این درس طبق بیان استاد تقریر شده و متأسفانه صوت درس ضبط نشده است
مسأله 2: «الکر بحسب الوزن ألف و مئتا رطل بالعراقیّ، وبالمساحة ثلاثة وأربعون شبراً الّا ثمن شبر فبالمنّ الشاهیّ ـ وهو ألف ومئتان وثمانون مثقالاًـ یصیر أربعة و ستین منّا إلّا عشرین مثقالاً»[1].
عرض کردیم: مرحوم کلینی روایت اسماعیل بن جابر را از محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن البرقی عن ابن سنان نقل کرده است و گفتیم: کثرت روایات برقی از محمد بن سنان اگر قرینه نباشد بر اینکه مراد از ابن سنان در این روایات هم محمدبن سنان است حد اقل ابن سنان مجمل میشود و مردد بین محمد وعبدالله میماند بنابر این روایت مجمل میشود.
محدث کاشانی در وافی[2] متعرض این نکته در مورد ابن سنان شده و فرموده است که ابن سنان گاهی بر محمد بن سنان اطلاق میشود. از کلام ایشان چنین استظهار میشود[3] که این اطلاق به صورت نادر و شاذ است. و هر گاه که روایت از طریق محمدبن سنان باشد اسم او هم ذکر میگردد و گاهی به ندرت ابن سنان مطلق میآید که مراد هم محمد بن سنان باشد بنابر این هرگاه ابن سنان مطلق آمد ظهور در عبداللبه بن سنان دارد بنابر این باید کلام کلینی را بر عبد الله بن سنان[4] حمل کنیم و نقل شیخ در تهذیب[5] که این روایت را از محمد بن سنان با ذکر نام آورده، این اشتباه و سهو القلم است و الا روایت از عبدالله بن سنان است. یا اینکه برقی این روایت را از اسماعیل بن جابر به واسطه هر دو راوی یعنی عبدالله بن سنان و محمد بن سنان روا یت کرده است.
ما عرض میکنیم این کلام محدث کاشانی نمیتواند سند کافی را تصحیح کند زیرا اولا آنچه محدث کاشانی نقل نموده، شهادت نیست چون شهادت خبر دادن از حس است ولی خبر دادن از خبری، شهادت محسوب نمیشود. به همین خاطر در باب قضاء فقهاء گفتهاند شهادت بر شهادت اعتباری ندارد، چون در شهادت، شهادت بر واقعه لازم است به این صورت که شاهد از طریق حس، علم به واقعه پیدا کرده باشد. بنابر این آنچه محدث کاشانی نقل کرده که مراد از ابن سنان، در صورت اطلاق، عبدالله بن سنان است. مستند به خبر غیر خودش میشود، به اینکه بگوید محمد بن یحیی که راوی روایات محمد بن خالد برقی است میگوید: مرا از ابن سنان در وقت اطلاق عبدالله بن سنان است. در این صورت گفته محدث کاشانی خبر به حساب میآید نه شهادت، واز جهت خبر دادن، حجت است، ولی قول محدث کاشانی در مقام به شهادت محمد بن یحیی مستند نشده است بلکه مستند به استنباط شخصی خود محدث است که ایشان با بررسی اخبار و روایات چنین نتیجه گرفته است ومعلوم است که چنین مطلبی فقط برای خودش حجیت دارد.
ثانیا آنچه برای محدث از استنباط ایشان، حاصل شده، مطلب تمامی نیست به خاطر اینکه روایات متعددی داریم که مشتمل بر ابن سنان است. هیچ شکی نیست در اینکه مراد از ابن سنان همان محمد بن سنان است و آن روایاتی است که در آن ابن سنان واقع شده سندش به ابن مسکان منتهی میشود بنابر این سند کلینی اعتباری ندارد.
اما اینکه شیخ در تهذیب و استبصار[6] تصریح کرده که این روایت از عبدالله بن سنان است، همان گونه که همین روایت را از محمدبن سنان هم روایت کرده است، دلیلی بر سهو شیخ در این مورد نیست به خصوص با توجه به اینکه در تهذیب بین نقل این دو روایت چند روایت بیشتر ذکر نکرده است. همچنین با توجه به تصریح ایشان در استبصار که همین سند راهم آورده است.
بنابر این یکی از دو روایت از جهت سند تام است که همان روایت عبدالله بن سنان باشد، و با توجه به آن نقل دیگر از محمد بن سنان اشکال وارد نمیکند.
البته ما این را قبول داریم که برقی از عبدالله بن سنان تعداد کمی روایت نقل کرده ولی از محمد بن سنان بسیار نقل کرده است. ولکن مقتضای این چنین نقلی حمل ابن سنان مطلق بر محمد بن سنان است والّا در صورت تصریح به نام عبدالله بن سنان حتما اخذ به روایتش میشود؛ چون در بعضی موارد برقی از عبدالله بن سنان هم روایت دارد. بنابراین برای فقیه جای هیچ تأمّلی در سند روایت نمیماند.
اما مدلول روایت راهم بررسی میکنیم: این روایت حمل شده بر اینکه مفروض در آن چنین است که سطح مربع باشد، و کسانی که روایت ابی بصیر را بر سطح مدرّو حمل کرده اند، این روایت را حمل بر مربع نموده اند.
آن چه سبب امتیاز این روایت و حمل آن بر مربع شده سه مطلب است: احدهاـ که در تنقیح[7]هم ذکر شده است ـ هرگاه تصریحی در روایت به همه ابعاد نباشد، بلکه به مقدار بُعدین تصریح شده باشد، با توجه به کلمهای «ف» بین دو بعد بدون اینکه تصریح به عمق و غیر آن شده باشد. در این صورت برحسب فهم عرفی، ظاهر این است که آن شیء مربع باشد و این مطلب فقط در این روایت میباشد. واما در روایت ابی بصیر به عمق تصریح شده است، و همچنین در روایت حسن بن صالح الثوری[8] که مشتمل بر عرض و عمق بود و نیز صحیحه دیگر اسماعیل بن جابر[9].
عرض میکنیم که در این مطلب اشکالی هست و آن این است که این مطلب اطراد و شمول ندارد. بله اگر از خارج دانسته شود که مطلوب در شیء همه ابعاد از طول وعرض وعمق است، متفاهم از ذکر بُعدین هم همین است. اما اگر این علم در بین نباشد مثل اینکه در مورد حَجَر این تعبیر بکار رود، در مورد آن تعبیر بعدین کشف از تساوی همه ابعاد آن نمیکند. ودر جایی که حجم شیء مطلوب باشد که در مانحن فیه هم فرض چنین است آنچه که سرّ ظهور است این است که از هر ناحیه از سطح که فرض بشود مقدارش سه وجب در سه وجب است چون در مربع طول وعرض امتیازی از همدیگر ندارد. بنابراین روایاتی که مشتمل بر سعة هستند، یا در مثل روایت ابی بصیر حمل به مربع میشود به این معنی که از هر ناحیه فرض شود مقدارش سه وجب در سه وجب است.
علتی که سبب میشود این روایات را حمل بر دایره نکنیم وجود کلمه «فی» است چون کلمه «فی» ظهور دارد در اینکه قبلش در بعدش ضرب میشود واین هم فقط در مربع است.
و اینکه از هر ناحیه ای که از چیزی فرض بشود سطح آن سه وجب در سه وجب باشد، این هم در مربع است.
ثانیها: در مرسله که در مجالس[10] و امالی آمده، چنین دارد: «انه ثلاثة طولا فی ثلاثة عرضاً فی ثلاثة عمقاً» که مطلب راتأیید میکند. پس اشکالی که به این مطلب وارد می شود دو امر است: اولاً روایت من حیث سند اعتبار ندارد.
ثانیاً: مرسله بر فرض اعتبار آن نمیتواند مبیّن مراد از صحیحه باشد چون نظارتی به آن ندارد تا مراد از آن را شرح کند.
ثالثها: اینکه اجماع داریم بر اینکه مقدار کرّ از بیست و هفت وجب کمتر نیست باعث میشود که روایت را بر مربع حمل کنیم چون اگر بر دایره حمل شود مقدار کر حدود پانزده وجب میشود.
از آنچه گفتیم معلوم میشود که این روایت که دلالت بر بیست وهفت وجب دارد، سندش تمام ودلالت هم در آن تمام است ولی با روایت ابی بصیر تعارض دارد.
در اینجا به صحیحه ای دیگر از اسماعیل بن جابر اشاره میکنم: «عن اسماعیل بن جابر قلت لأبی عبدالله علیه السلام الماء الذی لاینجسه شیء قال علیه السلام: ذراعان عمقه في ذراع و شبر سعته».
صاحب مدارک این صحیحه را بر سطحی که مربع باشد، حمل کرده است. در مورد ذراع اختلاف است: بعضی ذراع را به اندازه دو وجب وبعضی دیگر به اندازه ای دو وجب و دوششم میدانند ولی مختار ما این است که ذراع مطابق دو وجب است نه بیشتر. چون ذراع از آرنج تا انگشت وسطی و حساب میشود اما مرفق از ذراع حساب نمیشود وبنابر این مقدار کرّ سی وشش وجب است به خاطر این که36=4×3×3وسید حکیم این مقدار را بر سطح مدور حمل کرده است. بنابر این قطر سه وجب وعمق آن 4 وجب میباشد مقدار کر با این حساب28 وجب و دوهفتم میشود.
ولکن ظاهر این است که سطح مربع باشد. اگر این را قبول کردیم که مجمل میشود. اگر سطح را مدوّر فرض کنیم مقدار کر بیست و هشت وجب و دو هفتم وجب میباشد و اینکه یک وجب و دو هفتم را الغاء کنیم تا بیست و هفت وجب باقی بماند وجهی ندارد، و در فرض الغاء این روایت مثل روایت قبلی اسماعیل بن جابر با صحیحه ابی بصیر معارض میشود و چون جمع بین آنها ممکن نیست.
بنابر این باید به مرجحات مراجعه کنیم. و از آنجائی که روایاتی که دلالت می:ند بر اینکه کرّ بیست و هفت وجب است موافق کتاب میباشد ـ یعنی موافق اطلاق آیه شریفه «فلم تجدوا ماءً فتیمموا» است به همین خاطر ملاک در تحدید کرّ از جهت مساحت این است که مقدار آب به بیست و هفت وجب برسد، اما تحدید از جهت وزن ملاک نیست.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص35.
[2] و من ذلك ابن سنان فإنه يذكر كثيرا من غير فصل مميز يعلم به أنه عبد اللّه الثقة أو محمد الضعيف و يمكن استعلام كونه عبد اللّه بوجوه منها أن يروي عن الصادق ع بغير واسطة فإن محمدا إنما يروي عنه بواسطة.و منها أن يروي عنه ع بتوسط عمر بن يزيد أو أبي حمزة أو حفص الأعور فإن محمدا لا يروي عنه بتوسط بعض هؤلاء.و منها أن ابن سنان الذي يروي عنه النضر بن سويد أو عبد اللّه بن المغيرة أو عبد الرحمن بن أبي نجران أو أحمد بن محمد بن أبي نصر أو فضالة أو عبد اللّه بن جبلة فهو عبد اللّه لا محمد.و ابن سنان الذي يروي عنه أيوب بن نوح أو موسى بن القاسم أو أحمد بن محمد بن عيسى أو علي بن الحكم فهو محمد لا عبد اللّه؛ محمد محسن فيض کاشانی، الوافی، (اصفهان، کتابخانه امير المؤمنين ع ، چ1، ت1406) ج1، ص21.
[3] آن چه از سخن ايشان ما در اين رابطه يافتيم چنين استظهاری نمیتوان کرد؛ ر.ک: محمد محسن فيض کاشانی، الوافی، (اصفهان، کتابخانه امير المؤمنين ع ، چ1، ت1406) ج1، ص21.
[4] ر.ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص159.
[5] . شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص160.
[6] . ر.ک: محمد بن الحسن طوسی، الاستبصار، ( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ1، 1390ق)، ج1، ص10؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص 42شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص160.
[7] سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص202.
[8] . وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَالِحٍ الثَّوْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا كَانَ الْمَاءُ فِي الرَّكِيِّ كُرّاً لَمْ يُنَجِّسْهُ شَيْءٌ- قُلْتُ وَ كَمِ الْكُرُّ- قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْبَارٍ وَ نِصْفٌ عُمْقُهَا- فِي ثَلَاثَةِ أَشْبَارٍ وَ نِصْفٍ عَرْضِهَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، س160.
[9] . ر. ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، س160.
[10] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْمَجَالِسِ قَالَ رُوِيَ أَنَّ الْكُرَّ هُوَ مَا يَكُونُ ثَلَاثَةَ أَشْبَارٍ طُولًا- فِي ثَلَاثَةِ أَشْبَارٍ عَرْضاً فِي ثَلَاثَةِ أَشْبَارٍ عُمْقاً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، س165.