با کمال پوزش

این درس طبق بیان استاد تقریر شده و متأسفانه صوت درس ضبط نشده است

درس چهل و سوم

تحدید و اندازه آب کر

مسأله 2: «الکر بحسب الوزن ألف و مئتا رطل بالعراقیّ، وبالمساحة ثلاثة وأربعون شبراً الّا ثمن شبر فبالمنّ الشاهیّ ـ وهو ألف ومئتان وثمانون مثقالاًـ یصیر أربعة وستین منّا إلّا عشرین مثقالاً»[1].

مسأله 3: «الكر بحقة الإسلامبول و هي مئتان و ثمانون مثقالاً مئتا حقه و اثنتان و تسعون حقة و نصف حقة»[2].

بررسی اشکال و پاسخ تضاد ميان تحديد کر به مساحت و وزن

سابقاً عرض کردیم: مقتضای ظاهر دو تحدید در ماء کرّ بر فرض این که دلیل آنها تمام باشد، این است که شارع هر کدام از این دو را به طور جدا گاه حدّ برای کرّ قرار داده است. هم چنین گفتیم: نه از نظر عقل و نه از نظر عرف بعید نیست آبی که از 27 وجب کمتر باشد ولی وزنش به 1200 رطل برسد، کرّ باشد، اما اگر آبی باشد که  که حجمش مساوی با27 وجب باشد ولی وزنش به 1200 رطل نرسد، کرّ حساب نمی‌شود چون احتمال دارد آن مقدار خلیطی که در آب اول و جود دارد و سبب سنگینی آن شده است، همین خلیط سبب اعتصام آب شده باشد از این جهت به خاطر خلیطش زود فاسد نمی‌شود، بر خلاف آن آبی که صاف و بدون خلیط بود که از لحاظ حجم و سطح مساوی آب اول هست ولی از لحاظ وزن کمتر می‌باشد بنابر این داعی وجود ندارد که گفته شود: حجم حدّ برای کرّ است و وزن، اماره وعلامت برای حجم است. پس اگر با واقع مطابقت نداشت کما اینکه در آب اول که مثال زدیم چنین بود، از اماریت ساقط می‌شود. همچنانکه در هر اماره ای که علم به مطابقت نداشتن آن با واقع داشته باشیم، چنین است که آن اماره ساقط می‌شود همانطور که سید حکیم[3] فرموده است.

بعضی اشکال کرده اند وگفته اند: هیچ وجهی برای جمع میان خبر مساحت که دلالت بر اعتبار رسیدن حجم آب به 27 وجب بود وخبری که دلالت بر مقدار کرّ به اندازه 1200 رطل داشت، به حمل بر «او» و این که ملاک رسیدن آب به یکی از دو امر یعنی وزن یا حجم است، وجود ندارد. بلکه حتما جمع بین این دو خبر به وسیله آوردن واو جمع باشد که در رسیدن آب به حد کرّ باید هر دو حدّ هم وزن وهم حجم باشد تحقق پیدا کند واگر فقط یکی از این دو پیدا شد ودیگری حاصل نشد، کرّیتی به دست نمی‌آید.

در جواب پاسخ گفته اند: اولا باید حتما به وسیله حمل بر «او» واو الجمع شود چون تنافی میان آن دو در منطوق دو روایتی که هر دو دلالت بر تحدید ندارد، وجود ندارد بلکه چون هر کدام مفهومی دارد، پس مفهوم روایتی که دلالت دارد که1200 رطل باید باشد این است که اگر به این مقدار نرسید، کرّ نمی‌باشد گرچه به اندازه 27 وجب باشد.  هم چنین روایاتی که دلالت دارد که مساحت مقدارش 27 وجب است مفهومشان این است که آب اگر به این حد نرسید کر نمی‌شود، گرچه از لحاظ وزن به اندازه 1200 رطل عراقی باشد پس تنافی میان این دو واقع می‌شود در مفهومشان نه در منطوقشان چون اثبات شئ لشیء لا ینفي ما عداه، چون این دو دلیل در مقام تحدید هستند تنافی بین این دو در مفهوم است. وچون منطوق هر یک از این دو از مفهوم دیگری اخص است، زیرا از افراد مائی که به1200 رطل نرسیده‌اند بعضی به27 وجب رسیده‌اند و همینطور از افرائد مائي که به 27 وجب نرسیده‌اند بعضی به 1200 رطل رسیده‌اند، پس مفهوم هر کدام از این دو با منطوق دیگری مقید می‌شود. این همان قاعده کلی است که می‌گوید: هر گاه بین دو خطاب تنافی واقع شود از جهت ثبوت مفهوم برای هر دو یا برای کلاهما، پس جمع عرفی در مثل این موارد بین مفهوم یکی با منطوق دیگری می‌شود وچون نسبت بین این دو عموم مطلق است پس مفهوم یکی با منطوق دیگری مقید می‌شود ونتیجه مفاد، او عاطفه می‌شود.

تا اینجا بحث در تحدید کر بر حسب وزن ومساحت بود.

بررسی مقدار هزا درويست رطل عراقی

بعد از آن کلام در مقدار1200 رطل عراقی واقع می‌شود. آنچه از روایاتی [4]که در باب زکات فطرة و زکات غلات روشن می‌شود، این است که صاع در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله صاع مدنی بوده. البته مقدار صاع به رطل مدنی و رطل عراقی یکی است ولی از آنجائی که رطل مدنی به اندازه یک نصف از رطل عراقی بیشتر است نسبت به آن 3 به 2 می‌باشد روی این حساب صاع به رطل مدنی 6 رطل و به رطل عراقی 9 رطل می‌شود.

در روایت[5]چنین دارد:« عن جعفر بن ابراهیم بن محمد الهمدانی» که نصی بر توثیقش نیست ولی قمیین از روایان محمد بن احمد بن یحیی جماعتی را استثناد کرده اند که این جعفر جزء آنها نیست ولذا توثیق او را از این عدم استثنای قمیین استظهار کرده‌اند. ولی ما استثناء نکردن قمیین را نمی‌توانیم به عنوان دلیل بر وثاقت این جعفر قبول کنیم چون احتمال دارد که او از کسانی باشد، پس عدم استثناء دلیلی بر وثاقت او نیست ولی چون حکم در این مورد بر این امر توقف ندارد ما در او بحث نمی‌کنیم «و کان معنا حاجاً، قال: کتبت الی ابی الحسن علیه السلام  علی یدی ابی: جعلت فداک ان اصحابنا اختلفوا فی الصاع بعضهم یقول الفطرة بصاع المدنی و بعضهم یقول بصاع العراقی قال فکتب الی الصاع بستة ارطال بالمدنی و تسعة ارطال بالعراقی قال واخبرنی انه یکون بالوزن الفاً و مائة وسبعین وزنه».

حدیث دوم، روایت علی بن بلال[6] است«قال کتبت الی الرجل علیه السلام  اسأله عن الفطرة و کم تدفع؟ قال فکتب علیه السلام: ستة ارطال من تمر بالمدنی وذلک تسعة ارطال بالبغدادی».

پس از روایات استفاده می‌شود که صاع 6 رطل بالمدنی و 9 رطل بالعراقی است واز روایات ظاهر می‌شود که رطل عراقی130 درهم است چون در ذیل روایت جعفر بن ابراهیم[7] چنین دارد: «قال:و أخبر انه یکون بالوزن الفا ومأة وسبعین وزنة»[8] ای درهم ومن تقسیم هذ العدد علی التسعة تکون النتیجة مائة وثلاثین درهم.

روایت[9]چهارم دارد «عن ابراهیم بن محمد الهمدانی ان أبا الحسن صاحب العسکری علیه السلام  کتب الیه فی حدیثٍ: الفطرة علیک و علی الناس کلهم و من تعول (الی ان قال) و الرطل مئة و خمسة و تسعون درهما یکون الفطرة الفا و مأة وسبعین درهما».

پس مستفاد از روایات این است که رطل عراقی صد و سی درهم است،  و چون هر ده درهم مطابق هفت مثقال شرعی می‌شوند پس مقدار کر109200 مثقال شرعی می‌شود و چون هر مثقال شرعی سه چهارم مثقال صیرفی است پس کرّ بر حسب مثقال صیرفی هشتاد و یک هزار و نهصد مثقال صیرفی است و چون یک کیلو 216 مثقال صیرفی است پس مقدار کر تقریبا 379 کیلوگرم است.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص35.

[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص35.

[3] ر.ک: سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص158-160.

[4] ر.ک: شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج9، ص340.

[5]. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمَذَانِيِّ وَ كَانَ مَعَنَا حَاجّاً قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ع عَلَى يَدَيْ أَبِي- جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ أَصْحَابَنَا اخْتَلَفُوا فِي الصَّاعِ- بَعْضُهُمْ يَقُولُ الْفِطْرَةُ بِصَاعِ الْمَدَنِيِّ- وَ بَعْضُهُمْ يَقُولُ بِصَاعِ الْعِرَاقِيِّ- قَالَ فَكَتَبَ إِلَيَّ الصَّاعُ بِسِتَّةِ  أَرْطَالٍ بِالْمَدَنِيِّ - وَ تِسْعَةُ أَرْطَالٍ بِالْعِرَاقِيِّ- قَالَ وَ أَخْبَرَنِي أَنَّهُ يَكُونُ بِالْوَزْنِ- أَلْفاً وَ مِائَةً وَ سَبْعِينَ وَزْنَةً؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج4، ص172و شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة، (قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج9، ص340.

[6]. وَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ بِلَالٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى الرَّجُلِ ع أَسْأَلُهُ عَنِ الْفِطْرَةِ وَ كَمْ يُدْفَعُ- قَالَ فَكَتَبَ ع سِتَّةُ أَرْطَالٍ مِنْ تَمْرٍ بِالْمَدَنِيِّ- وَ ذَلِكَ تِسْعَةُ أَرْطَالٍ بِالْبَغْدَادِيِّ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج4، ص172و شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة، (قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج9، ص341.

[7] محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج4، ص172و شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة، (قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج9، ص340.

[8]. وزنة یعنی درهم و از تقسیم این عدد بر 9 عدد 130 به دست می‌آید.

[9] . مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَاتِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ الْحُسَيْنِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمَذَانِيِّ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ صَاحِبَ الْعَسْكَرِ ع كَتَبَ إِلَيْهِ فِي حَدِيثٍ الْفِطْرَةُ عَلَيْكَ وَ عَلَى النَّاسِ كُلِّهِمْ وَ مَنْ تَعُولُ- ذَكَراً كَانَ أَوْ أُنْثَى صَغِيراً أَوْ كَبِيراً- حُرّاً أَوْ عَبْداً فَطِيماً أَوْ رَضِيعاً- تَدْفَعُهُ وَزْناً سِتَّةَ أَرْطَالٍ بِرِطْلِ الْمَدِينَةِ- وَ الرِّطْلُ مِائَةٌ وَ خَمْسَةٌ وَ تِسْعُونَ دِرْهَماً- يَكُونُ الْفِطْرَةُ أَلْفاً وَ مِائَةً وَ سَبْعِينَ دِرْهَماً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج4 ص79 و شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة، (قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج9، ص342.