با کمال پوزش

این درس طبق بیان استاد تقریر شده و متأسفانه صوت درس ضبط نشده است

درس چهل و ششم

احکام آب کر

مسأله 7: «الماء المشکوک کرّیّته مع عدم العلم بحالته السابقة فی حکم القلیل علی الأحوط، وان کان الاقوی عدم تنجّسه بالملاقاة. نعم ،لا یجری علیه حکم الکرّ، فلایطهر مایحتاج تطهیره إلی القاء الکرّ علیه، ولا یحکم بطهارة متنجّس غسل فیه، و ان علم حالته السابقة یجری علیه حکم تلک الحالة».[1]

ادامه بررسی استصحاب عدم کرّیت به وسیله استصحاب عدم ازلی

کلام در این بود که در کریت ماء شک شد و علم به حالت سابقه نبود، به وجه چهارم رسیدیم که حکم به تنجس آن گذشت که استصحاب عدم ازلی در ناحیه عدم کرّیت است زیرا در زمانی که آبی نبود، کریّت آن هم محقق نبود بعد از تحقق هم شک در بقاء عدم کریت وارتفاع آن دارد پس مقتضای استصحاب، عدم کریت این آب است پس داخل د ر مفهوم «الماء اذا بلغ قدر کرّ لا ینجسه شیء» می‌[2]شود و بیان کردیم که این وجه چهارم اقوی الوجوه در این مقام است.

اشکال محقق عراقی بر استصحاب عدم ازلی در ما نحن فيه

 بیان کردیم که محقق عراقی[3] اشکالی وارد کرده است که استصحاب عدم ازلی در جایی جاری می‌شود که برای وصف، وجود زائدی بر وجود معروض می‌باشد همان طوری که در محمولات بالضمیمه است. چون برای حمرة و سواد وجودی در خارج در قبال وجود جسم است ولی یکی از دو وجود عارض بر وجود دیگری می‌شود به طوری که صدق می‌کند در سابق چیزی از این دو وجود نبود، و بعد از تحقق جسم علم به وجود سواد داریم؟ پس گفته می‌شود این جسم سیاه نبود وقتی که جسمی نبود وبعد از تحقق جسم شک در وجود سیاهی می‌شود. پس مقتضای استصحاب عدم تحقق سواد است اگر که برای عدم سیاهی اثر شرعی باشد و اما اگر عرض ومعروض در نزد عرف چنین باشند که برای عرض ما بازائی در خارج نباشد بلکه از خصوصیتی که در معروض است انتزاع شده باشد مثل فوقیت برای سطح که اگر سطح نباشد فوقیت هم وجود ندارد ولی برای فوقیت وجودی در خارج در قبال وجود سطح نیست بلکه برای سطح خصوصیتی است که اگر در خارج محقق بشود فوقیت هم از آن انتزاع می‌شود بنابر این مثل فوقیت، خارج محمول است نه محمول بالضمیمة.

پس در مثل سطح نمی‌شود چنین گفته شود، که چیزی سابقاً از سطح و فوقیت وجود نداشته است و بعد از تحقق سطح نمی‌دانیم فوقیت حاصل شده یا نه زیرا در آن زمان که سطح نبود نمی‌شود فوقیت را از آن سلب کرد چون فوقیت از خصوصیتی که داخل در ماهیت باشد، انتزاع می‌شود اگر این ماهیت در خارج پیدا بشود این امر اعتباری، در خارج معتبر می‌شود. به عبارت دیگر در جایی که سالبه به انتفاء موضوع باشد ـ این جسم اگر وجود نداشته باشد، سیاه هم نیست ـ. ماهیت در آن صادق است چه موضوع در خارج وجود داشته باشد، یا وجود نداشته باشد. ماهیت در این جسم تقرر پیدا کرده است در حالی که این ماهیت در خارج نباشد، عرض آن هم وجود ندارد ولی پس از تحقق یکی از این دو شیء در خارج احتمال تحقق موجود دیگر هم وجود دارد.

و اگر عرض منتزع از خصوصیاتی باشد که داخل در ماهیت مقرره است، پس در مثال هؤلاء العشرة، نمی‌شود گفت که این ده تا در زمانی که تحقق نداشته‌اند. زیرا عشرة از خصوصیتی که در هولاء العشرة وجود دارد، انتزاع می‌شود ونمی‌شود عشرة را از این ماهیت مقرره سلب کرد.

همچنین صحیح نیست که گفته شود این مثقال طلا وقتی که تحقق پیدا نکرد، مثقال نبود پس در مثل این خصوصیاتی که منشأ انتزاع عرض است معنایی برای استصحاب عدم ازلی وجود ندارد و سرّ آن این است که در شک در اینکه آب کرّ است یا نه نمی‌شود گفت این آب آن وقتی که موجود نبود چون این آب دارای ماهیت متقرره‌ای است که آن مشکوک است. به عبارت دیگر اگر این آب کرّ باشد در ماهیت متقرره آن خصوصیت کریت وجود دارد ولو هنوز تحقق در خارج پیدا نکرده باشد بنابراین عدم کریت برای این آب در هیچ زمانی محرز نیست.

البته مخفی نماند که مراد از ماهیت متقرره، ماهیت فرد خارجی است نه طبیعت ماء، چون کمیت در طبیعت ماء اخذ نشده است. پس چون کریت از عوارض ماهیت است یعنی از عوارض فرد است، پس برای عدم آن، حالت سابقه متیقنی فرض نمی‌شود ما از کلام محقق این مقدار را متوجه شدیم.

بررسی اشکال محقق عراقی(ره)

ولی اشکالی به این کلام محقق به نظر می‌رسد: و آن این است که اگرچه ما ملتزم شویم به این که کریت ما بإزاء خارجی ندارد، مثل قرشیت و همینطور در مثال هؤلاء العشرة، لکن این گفته شد در عرض منتزع از خصوصیات ذاتیه سلب عرض از موضوع در هیچ زمانی صحیح نیست. اگر مراد از عدم صحت سلب، عدم صحت سلب به حسب حمل اولی باشد صحیح است چون به هر حال عشرة همان عشره است ونمی شود عشرة بودن را از عشره سلب کرد حتی در زمانی که عشرة تحقق پیدا نکرده بود، ولی اگر مراد از عدم صحت سلب، عدم صحت سلب بحسب حمل شایع باشد، اشکالی در آن هست به این بیان که وقتی هؤلاء العشرة در جایی وجود نداشته باشند، عشره به حمل شایع هم وجود ندارد ودر استصحاب عدم کریت هم مدعا همین است یعنی مدّعا صحت سلب به حمل شایع است، در هنگامی که این ماء نبود کریت به حمل شایع هم برای آن نبود، الان که این آب در خارج محقق شده است شک داریم آیا کر هست یانه؟ پس در اینجا استصحاب عدم کرّیت را جاری می‌کنیم. این جواب ما از اشکال مرحوم محقق عراقی بود در اینجا جوابی به فرمایش آقاضیاء عراقی داده شده به این بیان که: شما فرمودید کریت از لوازم ماهیت است. مراد شما از لوازم ماهیت چیست؟  این عبارت دو معنا دارد:

1ـ اینکه این معانی از ذات ماهیت انتزاع می‌شود بدون این که به وجود خارجی وذهنی آن نظر وتوجه شده باشد مثل امکان که به معنای عدم ضرورت وجود و عدم برای شیء است و مجرد لحاظ ماهیت بدون لحاظ وجود خارجی و ذهنی کافی است برای انتزاع امکان از ماهیت.

2ـ اینکه معنا عارض شود بر ماهیت به مطلق وجود آن یعنی چه ماهیت در ذهن موجود شود یا در خارج مثل زوجیت برای اربعه در مقابل چیزی که عارض می‌شود بر شیء در صورت وجود ذهنی آن مثل نوعیت که عارض می‌شود بر انسان متحقق در ذهن و آنچه که عارض می‌شود بر شیء در صورت وجود خارجی آن مثل حرارت که عارض می‌شود بر نار موجود در خارج اگر مقصود از لازم ماهیت معنای اول باشد که مثل امکان است. معلوم است که استصحاب عدم ازلی در آن جاری نمی‌شود چون حالت سابقه عدمی در هیچ زمانی ندارد ولی اگر مقصود از لازم ماهیت معنای دوم باشد در صورت شک در اینکه امری عارض مطلق وجود شیء هست یا نیست استصحاب عدمی جاری می‌شود، و در هر حال کریت ماء از قبیل امکان نیست، و از قبیل زوجیت هم نیست بلکه از قبیل عارض شیء به وجود خارجی است چون کریت از مقوله کمّ متصل است که عرض بالضمیمه می‌باشد بنابراین استصحاب عدم ازلی در آن بلامانع است.



[1]. سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص36.

[2] اين سخن بر گرفته از اين روايات است: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى جَمِيعاً عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِذَا كَانَ الْمَاءُ قَدْرَ كُرٍّ لَمْ يُنَجِّسْهُ شَيْ‌ءٌ»؛  (شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص159) ؛ محَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ سُئِلَ عَنِ الْمَاءِ تَبُولُ فِيهِ الدَّوَابُّ- وَ تَلَغُ فِيهِ الْكِلَابُ- وَ يَغْتَسِلُ فِيهِ الْجُنُبُ قَالَ- إِذَا كَانَ الْمَاءُ قَدْرَ كُرٍّ لَمْ يُنَجِّسْهُ شَيْ‌ءٌ؛ (شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص158)؛ قول الصادق عليه السلام‌ إذا بلغ الماء قدر كر لم ينجسه شي‌ء(حسن بن علی بن ابی عقيل، حياة ابن ابی عقيل و فهمه، (قم، معجم فقهی، چ1، ت1413ق)، ص51)؛ عوَالِي اللآَّلِي، عنِ النَّبِيِّ ص قَالَ إِذَا بَلَغَ الْمَاءُ كُرّاً لَمْ يَحْمِلْ خَبَثا؛ ، محمد بن علی ابن ابی جمهور احسائی، عوالی(غوالی) اللآلی،(قم، سيد الشهداء، چ1، ت1405ق)، ج1، ص77 و ج2، ص16و ميرزا حسين نوری مستدرك الوسائل ، (بيروت، مؤسسه آل البيت، چ1،ت 1408 ق)ج1، ص198.

[3] اين سخن مرحوم آقا ضياء در رسالة فی لباس المشکوک ايشان آمده است و رسالة فی لباس المشکوک با روائع الامالی در یک مجلد به چاپ رسيده است. ر.ک: آقا ضياء الدين عراقی، روائع الامالی و رسالة فی لباس المشکوک، (قم دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1414ق)، ص156-160.