این درس طبق بیان استاد تقریر شده و متأسفانه صوت درس ضبط نشده است
(فصل):« يشترط في صحة الصلاة واجبة كانت أو مندوبة إزالة النجاسة عن البدن حتى الظفر والشعر واللباس ساتراً كان أو غير ساتر، عدا ما سيجيء من مثل الجورب ونحوه مما لا تتم الصلاة فيه ، وكذا يشترط في توابعها من صلاة الاحتياط وقضاء التشهد والسجدة المنسيّين ، وكذا في سجدتي السهو على الأحوط ، ولا يشترط فيما يتقدّمها من الأذان والإقامة والأدعية التي قبل تكبيرة الإحرام ، ولا فيما يتأخرها من التعقيب ويلحق باللباس على الأحوط اللحاف الذي يتغطى به المصلي مضطجعاً إيماءً ، سواء كان متستراً به أو لا ، وإن كان الأقوى في صورة عدم التستر به بأن كان ساتره غيره عدم الاشتراط ، ويشترط في صحة الصلاة أيضاً إزالتها عن موضع السجود دون المواضع الاُخر ، فلا بأس بنجاستها إلّا إذا كانت مسرية إلى بدنه أو لباسه»[1].
عرض كرديم دليلى كه ما را دلالت كند ثوب المصلّى و بدن المصلّى بايد پاك بوده باشد، بلافرقٍ ما بين الصّلاة المندوبة و الواجبه و بلا فرقٍ ما بين صلوات اليومية و غيرها، اين دليل جاى مناقشه ندارد. مقتضاى آن دليل اين است كه ثوب و بدن بايد پاك بشود از نجاست خبثيه، اعم از اينكه ثوب و بدن به عين النّجس متنجّس بشود كما فى موارد اكثر الاخبار يا اينكه ثوب و بدن متنجّس بشود به متنجّس ولو مع الواسطه. استفدنا من موثّقة عمّار الساباطى.[2] و امّا چيزهايى كه آنها توابع صلاة يعنى اجزاء الصّلاة حساب نمىشود. حيثٌ كه ذكرنا مثل تشهّد منسى و سجده منسيه كه بعد از صلاة قضا مىشود و كذا صلاة الاحتياط، اينها جزء صلاة هستند. امّا على كلّ تقديرٍ كما فى التّشهد و السّجدتين المنسيتين و اما على تقدير نقص الصّلاة كما فى صلاة الاحتياط على ما استفدنا من الاخبار. بدان جهت طهارت ثوب و البدن در اين قضا تشهد و سجده و صلاة الاحتياط هم معتبر مىشود. و امّا آن توابع صلاتى كه لا تكون اجزاءً منها؛ مثل الاذان و الاقامه به آن تكبيراتى كه قبل تكبيرة الاحرام گفته مىشود. و آن دعايى كه قبل تكبيرة الاحرام اتيان مىشود در صلاة اين طهارت الثّوب و البدن شرط است نه در ما تقدّم من الصّلاة كه اذان و اقامه و تكبيرات افتتاحيه قبل از افتتاح صلاة، نه در آنها معتبر است و نه هم ما يتأخّر من الصّلاة مثل التّعقيب و الادعيهاى كه بعد از صلوات وارد است، در هيچ كدام از اينها طهارت ثوب و البدن معتبر نيست. براى اينكه دليل ما فقط صلاة را مىگفت. و صلاة را شارع تحديد فرموده است اوّلها التّكبير و آخرها التّسليم. آنى كه صلاة هست و داخل تحديد هست، در او طهارت الثّوب و البدن معتبر است.
و امّا الاذان و الاقامه ولو كسى ملتزم شد كه اذان و اقامه بر رجال واجب است در صلوات فريضه يوميه. يا ملتزم شد كه اقامه واجب است. وجوبش وجوب نفسى مىشود. وجوب شرطى نيست. موجب بطلان صلاة نمىشود. و اگر وجوب شرطى را هم ملتزم شد، از اجزاء صلاة حساب نمىشود. مثل صلاة الظّهر مىماند كه شرط صلاة العصر است. صلاة الظّهر بنفسه لا يعدّ جزءً من صلاة العصر. و چون كه جزئى نيست، بدان جهت در آن اذان و اقامه ولو وجوبش وجوب شرطى باشد، كه نيست. اصل وجوب ندارند. نه وجوب نفسى، نه وجوب شرطى. اگر وجوب نفسى گفتيم كه پر واضح است در آنها معتبر نيست. چون كه صلاة نيستند. اگر وجوب شرطى را فقيهى ملتزم شد به دعوى اينكه ظاهر الامر بالاذان و اقامه عند الصّلاة شرطيت آنها است. اگر اين را كسى ادّعا بكند، آن شرطى كه متقدّم بر صلاة است، در او دليل نداريم كه طهارت ثوب و بدن يا طهارت از حدث معتبر است. اين را ما دليل نداريم. مثل وضو مىماند كه شرط صلاة است. ولكن حين توضّؤ شخص طهارت از حدث ندارد. به توضّؤ طهارت از حدث موجود مىشود. و على الجمله قولهما عليهما السّلام كه «اوّل الصّلاة التّكبير و آخرها التّسيلم»[3] تحديد دايره شروط در صلاة است كه آن شروطى كه عند التّكبير الى التّسليم اتيان مىشود، آن شروط در آنها طهارت معتبر مىشود. و امّا آن شروطى كه قبل از صلاة هست، در آنها طهارتى معتبر نمىباشد. دليل نداريم. پس على هذا الاساس خود اذان و اقامهاى كه هست، از صلاة نيست ولو صلاة متقيّد به اينها است. كما اينكه صلاة الظّهر خودش داخل صلاة العصر نيست. ولو صلاة العصر متقيّد به صلاة الظّهر است. كه بايد قبلاً صلاة الظّهر اتيان بشود. تا عصر صحيح بشود. على هذا الاساس طهارت معتبر نمىشود. در اقامه بعضى امور معتبر است مثل اينكه گفتهاند در حال اقامه انسان بايد قيام داشته باشد. قعود نمىشود. در حال اقامه وقتى كه انسان قد قامت الصّلاة را گفت، تكلّم نبايد بكند. در حال اقامه استقبال قبله معتبر است. اينها نه به دليل اين است كه استقبال قبله در صلاة معتبر است. تكلّم در صلاة مبطل است، آن دليل نيست. دليل خاصّى دارد. ادّله خاصّهاى دارد كه معتبر است. يعنى مشروط است اقامه به استقبال القبلة و القيام و به طهارت از حدث هم بعيد نيست كما اينكه انشاء الله موفق شديم اينها دليل خاصّى دارند. و ما در اذان و اقامه به طهارت از خبث دليل خاصّى نداريم. بدان جهت ما هستيم و ادلّه اشتراط الصّلاة به طهارت از خبث و آن ادلّه اين اذان و اقامه را شامل نمىشود. بعد از اينكه اينها را مرحوم سيّد مىفرمايد، مىفرمايد و كذا طهارت از خبث معتبر است على الاحوط در آن كسى كه مضطجعاً نماز مىخواند ايمائاً. مريض است.
سؤال؟ قنوت از اجزاء صلاتى نيست. قنوت مستحب در صلاة است. انسان مستحب است در حال صلاة هم ذكر بگويد. ذكر كه داخل صلاة نيست. ظرف است. قنوت خودش يك مستحب نفسى است. ظرف اتيانش صلاة است. يك چيزى شما فرموديد. بگذار يك چيزى هم من بگويم. قنوت كه اين جور است. ما در تمام اجزاء مستحبى صلاة ملتزم به اين هستيم كه اينها مستحبات نفسيه هستند. ظرف اتيانشان صلاة است. و الاّ اينها حقيقتاً جزء نيستند براى صلاة و اينها كه گفتهاند اينها جزء مستحبى هستند، غير از آن که قائل به استحباب نفسی اجزاء مستحب صلاة بشویم اجزاء مستحبی معنا ندارد و امر صلاتى كه هست، به آن طبيعى رفته است و اينها خارج از آن طبيعى هستند. منتهى آن وقتى كه انسان طبيعى را اتيان مىكند مستحب است اين كار را بكند. و امثال ذلک. اينها مستحبات نفسيه هستند. ظرف اتيانشان صلاة است. كما اينكه در حال صوم يك ادعيهاى كه مستحب است بر صائم كه اينها را بخواند. كسى كه صوم شهر رمضان را معذور است و تكليف ندارد، آن ادعيه استحباب ندارد، استحباب خاص. ولكن اين صوم ظرف اتيان اين مستحب است نه اينكه اينها جزء صوم هستند و داخل در صوم هستند. اجزاء مستحبى صوم هستند. چه جورى كه آنها اين جور است، اين مستحبات در صلاة هم همين جور است.
سؤال؟ مىگوييم او جزء نيست. او مستحب نفسى است. ظرفش اتيانش در ركوع است بعد از ذكر واجب مثلاً. عرض مىكنم بر اينكه اين بحث مربوط است به بحث آن صحيحه و...آن جا بحث مىشود.
عرض مىكنم بر اينكه بعد ايشان مىفرمايد و كذا طهارت از خبث معتبر است در آن لحافى كه آن لحاف را آن كسى كه درحالت دراز كشيده و ايمائاً نماز مىخواند لعذرٍ آن لحافى كه به او تغطّي كرده است (خودش را با او پوشانده است). او هم بايد على الاحوط پاك بشود. بعد اين لحاف را ايشان دو صورت برايش فرض مىكند.
فرض مىكند بر اينكه تارةً اين لحاف ساتر آن مصلّى خوابيده است. چون كه اگر لحاف برداشته بشود عريان است. با ستر عورتين يا فرض كنيد اگر زن باشد ستر جميع البدن به واسطه اين لحاف شده است و الاّ اين لحاف نباشد ساتر ديگرى ندارد. در اين صورت احتياطش احتياط وجوبى است.
و امّا صورت ثانيه اين است كه نه، لباس دارد، ساتر است. لحاف هم كشيده است رويش در اين صورت مىگويد و ان كان الاقوي عدم اعتبار طهارت از خبث در اين لحافى كه [نيازی به آن نيست] اگر ساتر ديگرى داشته باشد و ساتر ديگر دارد. اين فتوايى است كه ايشان در ما نحن فيه ذكر مىفرمايد.
براى اينكه معلوم بشود، در مقام حكم از چه منوال است عرض مىكنم. ما دو تا سترى داريم كه آن ستر يكى واجب نفسى است. خودش يكى از واجبات شرع است و آن اين است كه شخصى كه در جايى بوده باشد كه در معرض نظر هست، بايد مرد عورتينش را كه قُبُل و دُبُر است اينها را از اين ناظر محترم بپوشاند. زن هم بايد تمام بدنش را الاّ الوجه و الكفّين كه فيهما كلام كه بله زن هم بايد تمام بدنش را از آن اجنبى، از آن ناظرى كه اجنبى است بپوشاند. اين ستر، سترى است كه واجب نفسى است. در جايى كه ناظر محترمى بوده باشد.
يعنى يك وقت يك بچّهاى است كه شيرخواره است و نگاه مىكند امّا اين مميّز نيست. ناظرى كه تمييز دارد و اينها، اين را بايد از او بپوشاند. اين پوشانيدن به چه چيز مىشود. عرض مىكنيم در مرد اين است كه قبل و دبرش را بپوشاند. به حيثٌ كه ما بين آن ناظر كه نگاه مىكند و ما بين اين منظور كه دبر و قبل اين شخص است حجابى هست كه نمىتواند ببيند آن بشرهاش را ولو اينكه لازم نيست اين جا لباس بپوشد. فرض كنيد با گِل چسبانده است يا فرض كنيد كه رفته است در يك گودى كه آن ناظر نگاه بكند آن جايش را نمىبيند. اين ستر به اين معنا معتبر است و واجب نفسى است. كه عين البشره را آن ناظر نبيند. در جايى كه ناظر محترم بوده باشد بايد اين ستر واجب است.
يك كلمهاى هم مىگويم. ديدم يك وقتى در كلام بعضى از فقها نوشته بود. اگر شك كرد مكلّف كه ناظر محترمى هست يا نيست، در اين صورت ستر وجوب نفسى ندارد لاستصحاب عدم النّاظر المحترم. اين اشتباه است. شما اين جور فتوا ندهيد. در ما نحن فيه تارة عنوان واجب عنوانى مىشود كه خود عنوان اقتضا مىكند عند الشّك بايد رعايت حكم را كرد. آن عنوانى كه در لسان ادلّه واقع است. تحفّظ المرء على عورته است. مرد بايد بر عورتش تحفّظ كند. خود عنوان تحفّظ اقتضا مىكند عند الشّك فى وجود النّاظر المحترم بپوشاند عورت را. اين جا جاى اصل نيست. آن عنوانى كه بنفسه اقتضا كند حكم در صورت شكّش هم جارى بشود، چون كه عنوان تحفّظ با شك در ناظر محترم هم عنوان صدق مىكند. حكم ثابت مىشود. اين جا جاى اصل نيست. و در روايات آنى كه وارد شده است، تحفّظ على العورت است كه مرد بايد بر عورتش تحفّظ بكند. بدان جهت اگر احتمال هم بدهد كه در موردى ناظر محترمى هست بايد خودش را بپوشاند. و اين رواياتش را فى الجمله اشاره مىكنم.
اين رواياتش هم در باب آداب الحمّام وارد است. يك قسمت از رواياتش در آداب الحمّام است. يك قسمت از آدابش در باب تخلّى است. اين واجبات نفسيه. يك قسمت از رواياتش هم در باب النّكاح است. در آن صحيحه رفاعة ابن موسى دارد «مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يَدْخُلِ الْحَمَّامَ إِلَّا بِمِئْزَرٍ.»[4] داخل نشود به حمّام مگر اينكه لنگ داشته باشد. اين تحفّظ است براى اينكه حمّام معرض اين است. [5]اين جور روايات و رواياتى كه در باب تخلّى هست، در آن روايت دارد بر اينكه « وَ سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: "قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ- وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ" فَقَالَ كُلُّ مَا كَانَ فِي كِتَابِ اللَّهِ- مِنْ ذِكْرِ حِفْظِ الْفَرْجِ فَهُوَ مِنَ الزِّنَا- إِلَّا فِي هَذَا الْمَوْضِعِ- فَإِنَّهُ لِلْحِفْظِ مِنْ أَنْ يُنْظَرَ إِلَيْهِ»[6] يعنى در اين آيه فانّه للحفظ من ينظر اليه. و غير ذلک من الرّوايات كه هم در باب نكاح است، هم در باب تخلّى است، و هم در باب ابواب الحمّام است. آن ستر سترى است واجب به نفسه كه مرد باين قُبُل و دُبُر و زن جميع جسد را بپوشاند. بدن المرئة عورةٌ. اين ستر واجب نفسى.
يك سترى هم هست كه آن واجب شرطى است. شرط در صلاة است، شرط در طواف است و آن اين است كه كسى كه نماز مىخواند يا كسى كه طواف مىكند بايد عورتينش را ستر كند. زن مثلاً تمام بدنش را الاّ الوجه و الكفّين ستر كند. اين ستر، ستر شرطى است و ستر شرطى ديگر ناظر نمىخواهد. ناظرى باشد يا نباشد حتّى در اتاق تاريكى كه خلوت است و درها پوشيده است و شيشه مشجّر، كسى حقّ ورود ندارد نماز مىخواند بايد عورتينش را بپوشاند. در صلاة شرط است. بعضى از فقها اين ستر در بابين را، يكى گرفتهاند. گفتيم ستر واجب نفسى آن است كه ما بين آن بشره عورت و ما بين آن ناظر حجابى درست كند به نحوى كه آن بشره عورت را اين نتواند ببيند. گِل بچسباند. گچ كارى كند يا حشيشى [7] براى خودش ببندد. حشيشرا جمع كند كه مانع بشود اينها كافى است در ستر واجب. همان حفظ الفرج است. من انْ ينظر اليه كه در روايات بود.
بعضىها گفتهاند سترى كه شرط است در صلاة همان شرطى كه واجب است بنفسه او شرط قرار داده شده است در صلاة. چه جور مىگوييم همان وضوئى كه فى نفسه مستحب است و عبادت او شرط صلاة قرار داده شده است، اين جا هم همان سترى كه واجب نفسى است منتهى توصّلى است، او شرط صلاة قرار داده شده است كه در صلاة بايد بپوشاند. اين يك مسلك است.
وقتى كه اين يك مسلك شد، اين نتيجه فرق مىكند بنا بر اين مسلك با مسلك دوّمى. مسلك دوّمى اين است كه سترى كه واجب بنفسه است، او مجرّد تحفّظ على العورت است. من ان ينظر اليه ولو گِل بچسباند. در گودى برود.
و امّا السّتر واجب فى صلاة شرطاً او ستر به ثوب است. بايد لباس بپوشد. كسى لنگى دارد، تمّبانى دارد بپوشد نماز بخواند. نه يك كمى از آن باغچه گِل برمىدارد و مىچسباند. كه اذا نظر عليه لا يرى آن عورتش بشرهاش. آن جور نماز مىخواند، مىگويد نمازش باطل است. چرا؟ چون كه ستر معتبر در صلاة ستر به ثوب است. بايد با لباس بپوشاند. در صورتى كه متمكّن است بايد با اين بپوشاند. روى اين مسلك كه اگر كسى اين مسلك را ملتزم شد، آن وقت فرق پيدا مىكند در اين مسأله لحاف. اين مريضى كه لحاف را رويش كشيده است و نماز مىخواند بنا بر مسلك اوّل كه ستر واجب همان ستر شرط در صلاة است. در صورتى كه اين مصلّى تمّبانى، چيزى نداشته باشد، لخت و عريان زير لحاف بوده باشد، احوط اين است كه اين لحاف پاك بشود. چون كه ساتر عورت بايد پاك بشود. اين لحاف ساتر عورت است.
و امّا در صورتى كه پيراهن بلندى دارد، شلوار ضخيم و محكمى دارد، اين لحاف را هم رويش كشيده است، نه، در اين صورت ساتر عورت نيست و اقوي عدم اعتبار طهارتش است. لعلّ نظر صاحب عروه قدس الله نفسه الشّريف اين مسلك است. در باب صلاة هم مطلبى دارد كه از او استفاده مىشود. ستر واجب در صلاة بعينه همان سترى است كه واجب نفسى است. آن وقت اين تفصيل درست مىشود كه اگر مصلّى ساتر ديگرى ندارد يعنى متمكّن نيست با اين لحاف نماز مىخواند بايد پاك بوده باشد. يا متمكّن است از ساتر ديگر ولكن با همين لحاف پوشانده است خودش را. باز بايد اين پاك بشود. و الاّ در غير اين صورت طهارت معتبر نيست. چون كه قائل اين مسلك كه مىگويد اگر به ثوبت يا بدنت دم رسيد، يا به ثوبت يا بدنت بول رسيد، بشور، مقتضايش همين است كه آن ساتر عورت بايد پاك بشود.
و امّا كسانى كه مسلك ثانى را قائل هستند. آنها چه مىگويند. مىگويند به مجرّد لحاف اين شخص نمىتواند نماز بخواند. بايد لباس بپوشد. وقتى كه لباس پوشيد، طهارت در آن لباس و ثوب معتبر است. لحاف كه ثوب و لباس نيست. شما كدام يك از اين قولين را ملتزم مىشويد؟ درست توجّه كنيد كه عرض كنم شما چه بايد بگوييد در مسأله. عرض كردم عنوان روايت در آن اخبار وجوب نفسى ستر العورة حفظ الفرج است و در اخبار حمّام هم كه گفته است «من کان يومن بالله واليوم الاخر فلا يدخل الحمام الا بمئزر»[8] اين به جهت اين است كه ستر عورتين غالباً به لنگ مىشود. عادتاً به لنگ مىشود در حمّام. آن جايى كه واجب نفسى است، تحفّظ بر عورت است. در اين صورت تحفّظ با هر چه بوده باشد. اين يك مطلب است. ولكن در باب صلاة عنوان روايات ما اين است كه لا يجوز الصّلاة الاّ فى قميص يا الاّ فى ازارٍ و قميص كه اين روايات دليل بر اين است كه ثوب شرط است در صلاة ثوبى كه ساتر عورت است. او شرط است در باب صلاة.
(قطع نوار) كسى عورتينش را با گِل بچسباند و محكم كند نماز بخواند او عارى است. عریان نسبت به او صادق است. مى گويند اين عارى است. لا يطوف بهذا البيت عريان. عريان نمىشود طواف كرد، عريان نمىشود نماز خواند. بايد ثوب داشته باشد. عرفاً هم همين جور است. مىگوييد لخت و عور است زير لحاف خوابيده است. لخت و عور كه مىگوييد معنايش اين است كه لباس ندارد ديگر. به لحاف كه لباس نمىگويند. با اين لحاف نمىشود نماز خواند. كسى كه متمكّن است بايد لباس بپوشد. و طهارت در آن لباس معتبر است نه در لحاف. مىگويد لحاف لباس نيست كه. كسى كه متمكّن است بايد لباس بپوشد و لباسش پاك باشد. بدنش پاك باشد. لحاف را هم رويش كشيده باشد و آن لحاف نجس باشد عيبى ندارد. چون كه اين ثوب نيست.
و امّا متمكّن از ثوب نبوده باشد، به نحوى كه مكلّف است عارياً نماز بخواند خوب عارى نماز مىخواند. لحاف نجس باشد هم عيبى ندارد. چرا؟ چون كه ثوب متمكّن نيست. طهارت هم در ثوب معتبر است. اين لحاف ضخيم و كلفت كذائى را هم كه رويش انداخته است اين ثوب نيست كه. نجس باشد عيبى ندارد. ادلّه ما مىگفت اغسل ثوبك من ابوال ما لا يأكل لحمه اغسل منى از ثوب را از دم را از ثوب را بدن را اينها را گفته بود. اصلاً صحبت لحاف نيست. لحاف لباس و ثوب نمىشود. و الحاصل على هذا الاساس بنا بر اين مسلك ما ذكره صاحب العروه درست نيست اصلاً. چرا؟ بر اين مسلك. چون كه فرمود اگر ساتر عورت است احوط اين است كه پاك بشود. چه احوطى؟ يعنى ساتر عورتش منحصر به لباس است نه، پاك لازم نيست بشود. احتياط هم نيست. چرا؟ چون كه اين ثوب نيست كه.
و امّا غير ساتر عورت است، باز معتبر نيست طهارتش. چون كه ثوب نيست. حتّى بنا بر مسلك اوّل هم تفصيل درست نيست. بنابر مسلك اوّلى كه ستر بابين امر واحد است. براى اينكه اگر ما فرض كرديم اين ستر واجب لحاف است، دليل ما نگفت كه ساتر بايد پاك باشد. اگر گفتيم نه، لحاف ساتر است. ستر يكى است در واقع، ما در ادلّه نداشتيم كه سِتْرت بايد پاك باشد. در ادلّه داشتيم كه ثوبت بايد پاك باشد. بدان جهت اگر با اين لحاف ستر كرده و مىگوييم ستر كافى است در صحّت صلاة، عيبى ندارد. با نجس هم مىتواند نماز بخواند. با لحاف نجس. ولو ساترش منحصر به او است. چرا؟ چون كه ادلّه گفته است ثوب بايد پاك باشد نه لحاف. اين كه ثوب نيست. نگفته آن چيزى كه ساتر عورت است بايد پاك باشد. آن را هم كه نگفت. پس بدان جهت تفصيلى كه مرحوم صاحب العروه داده است نمىشود بنا بر مسلك اوّل درستش كرد و نمىشود بنا بر مسلك ثانى درستش كرد. ولو ظاهراً نظرش به مسلك اوّل است و كانّ مىگويد كه ثوب پاك بشود، ساتر و غير ساتر، ساتر ولو ثوب نباشد، اشكال اين جا است كه ساترى كه ثوب باشد يا ثوبى كه ساتر هم نيست آن هم بايد پاك بشود در بدن مصلّى. بدان جهت در اين صورت تفصيل ايشان درست نمىشود. لحاف ثوب نيست. عرض مىكنم ربّما لحاف را جورى مىكنند كه صدق ثوب مىكنند. نقل مىكردند از يكى از علما كه اسمش را نمىبرم، مىگفتند اين لحاف وسطش را سوراخ كرده بود. اين را در فصل سرما مىانداخت به گردنش و اين راه مىرفت و فكر مىكرد تا خوابش نگيرد. فكر كند در مطلب. اين جور لحاف را سوراخ بكند و بيندازد و خودش را هم اين ور و آن ورش را با كمربند به نحوى كه ثوب صدق كند كه لبس اللّحاف. اين جور صدق كند، اين لباس صدق كند كه اين لباس شده است آن هم همين جور است كه معتبر است. ساتر عورت بشود يا نشود. شخص مضطجعاً نماز بخواند يا مثل آن بزرگوارى كه راه مىرفته است و مطالعه مىكرده است با آن لحاف نماز بخواند. فرقى نمىكند. وقتى كه اگر طورى پيچيد لحاف را به خودش كه صدق مىكرد لبس اللّحاف و اتّخذه ثوبً له اين را اگر صدق بكند، طهارتش معتبر مىشود. چه مضطجع باشد، چه قائم نماز بخواند. چه ساتر ديگر داشته باشد، چه نداشته باشد. چون كه لباس صدق مىكند، ثوب صدق مىكند. و امّا اگر اين نحو نبوده باشد، اعتبار طهارت در او وجهى ندارد.
«...ويشترط في صحة الصلاة أيضاً إزالتها عن موضع السجود دون المواضع الاُخر فلا بأس بنجاستها إلّا إذا كانت مسرية إلى بدنه أو لباسه»[9].
بعد ايشان شروع مىكند در عروه اين مسأله مهمّه را. كه شرط است در صحّت صلاة ازالة النّجاسته. نجاست عين النّجس بوده باشد، يا تنجّس بوده باشد ازالة النّجاسته عن موضع الجبهه. آنى كه در نماز جبهه را روى آن مىگذارى، آن موضعى كه موضع جبهه است در سجود، او بايد پاك بوده باشد. خدا رحمتش بفرمايد كه مىفرمايد امّا ساير المواضع در سجود كه سجود به سبعة اجزاء است. ساير اجزاء سجود كه رجلين است، كفّين است، آنها آن موضعى كه گذاشته مىشوند، طهارت آن موضع شرط نيست. فقط شرط طهارت موضع الجبهه است. اين فتوايى است كه در عروه مىدهد. اين كلام السيد فى المسأله است. قول ديگر در مسأله اين است كه آن مكانى كه انسان آن جا نماز مىخواند، آن مكان بايد نجاستى كه مسريه است نداشته باشد. فرقى نمىكند آن مكانى كه نماز مىخواند در آن فرقى ندارد. موضع مساجد باشد يا نباشد. آن مكانى كه نماز مىخواند بايد نجاست مسريه نداشته باشد. اينها دو فرقه شدند. يك فرقه مثل فخر المحققين [10]ملتزم شده است كه خود اين عدم نجاست مسريه شرط در مكان است. بما هو هو. جماعت ديگر گفتهاند عدم نجاست مسريه در مكان به اعتبار طهارت ثوب و البدن است. نه اينكه در مكان معتبر است اين نباشد. چون كه ثوب باشد، ثوب و بدن نجس مىشود. او در صلاة معتبر است كه پاك بشود ثوب و بدن. ثمره بين القولين ظاهر مىشود در جايى كه در مكان نجسى بوده باشد كه سرايت مىكند به بدن و لباس ولكن معفّو است در بدن و لباس. مثل دم اقل من الدّرهم. يا سرايت مىكند نجاست به جوراب مصلّى كه نجاست جوراب...است...صلاة است. على القول الفخر اين نماز باطل است. چون كه مكان نجاست مسريه داشت و على القول الآخر مكان نجاست مسريهاش، مدخليتش به طهارت ثوب و بدن است و آن طهارتى كه معتبر در ثوب و بدن است، با اين سرايت محفوظ است. بدان جهت صلاة صحيح مىشود. آيا چه كنيم؟ چه توجيهى كنيم؟ چه جور استدلال كنيم؟ چه چيز اختيار كنيم؟ تا چه بشود.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص83-84.
[3] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ «5» عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص افْتِتَاحُ الصَّلَاةِ الْوُضُوءُ وَ تَحْرِيمُهَا التَّكْبِيرُ- وَ تَحْلِيلُهَا التَّسْلِيمُ.وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ مُرْسَلًا عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج6، ص11.
[4] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ كٰانَ يُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ- فَلَا يَدْخُلِ الْحَمَّامَ إِلَّا بِمِئْزَرٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص39-40.
[5] سوره نور(24)، آيه 30.
[6].شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص300.
[7] حشيش: سبزه های خشکیده، خس و خاشاک
[8] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ- فَلَا يَدْخُلِ الْحَمَّامَ إِلَّا بِمِئْزَرٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص39-40.
[9] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص83-84.
[10] محمد بن حسن فخر المحققین حلی، ایضاح الفوائد، (قم، مؤسسه اسماعليان، چ1، ت1387ق)ج1، ص90.