درس سوم

احکام آب مطلق

«الماء اما مطلق، او مضاف کالمعتصر من الاجسام،او الممتزج بغیره مما یخرجه عن صدق اسم الماء ، والمطلق اقسام :الجاري ،والنابع غير الجاري، والبئر ،والمطر،والكر،والقليل،وكل واحد منها مع عدم ملاقاة النجاسةطاهر مطهر من الحدث والخبث.  »[1]

 

معنای متعیّن طهور در آیه «و انزلنا من السماء ماءً طهوراً»

کلام منتهی شد به معنای طهور در آیه مبارکه «و انزلنا من السماء ماءً طهورا».[2] گفته شده که این طهور به معنای «الطاهر فی نفسه المطهّر لغیره» است و ربما گفته شده، طهور، مبالغه در طاهر است. طهور یعنی خیلی پاک، آن که طهارتش به حد کثرت و کمال است. یک معنای دیگری هم عرض کردیم که طهور معنایش«ما یتطهّر به» باشد. مثل وقود که به معنای «ما یتوقد به» باشد، و مثل رسول که«ما یرسل به» است.

متعیّن در آیه مبارکه از این سه معنایی که ذکر شده، معنای اخیر«ما یتطهر به» است. و الوجه فی ذلک این که طهور به معنای مبالغه در طهارت، مناسبتی با این آیه مبارکه «و انزلنا من السماء ماءً طهوراً» ندارد حیث این که این آیه مبارکه در مقام بیان تفضّل و منّت الهی بر عباد و بشر است؛ چون بر آن ها از آسمان، مائی نازل کرده که طهور است. اگر طهور به معنای طاهر باشد، تمام الاشیاء طاهر هستند و طهارت دارند الّا عدد قلیل و امور شاذ ونادری بالنسبة الی سایر الامور، که آن ها محکوم به نجاست هستند.

همچنین عرض کردیم: معنای طهور با مبالغه در طهارت که اینها خیلی پاک هستند، هم مناسبت ندارد؛ چون این طهور در جای دیگر، وصف برای تراب قرار داده شده «انّ الله جعل الارض او جعل التراب طهوراً کما جعل الماء طهورا». اگر بنا باشد طهور به معنای خیلی پاک باشد، تراب که خیلی پاک نیست. تراب هم مثل سایر اشیاء است، مثل خشب و ثوب و غیر ذلک است. همچنین بعضی اشیاء هستند که اصلاً نجس نمی‌شوند مثل بدن الحیوان علی ما نذکر، بواطن الانسان علی ما ذکروا که مسلّم هم هست در حالی که به بواطن الانسان، طهور اطلاق نمی‌شود؛ پس معلوم می‌شود که طهور به معنای خیلی طاهر نیست که خیلی پاک باشد.

دلیل معنا نکردن طهور به معنای طاهر

اگر خواستید یقین کنید که طهور به معنای طاهر نیست، این صحیحه را ملاحظه بفرمایید که امام(ع) درباره قوم بنی اسرائیل می‌فرماید: قوم بنی اسرائیل اینجور بودند که اگر به بدنشان قطره بولی اصابت می‌کرد به آن نحو اصابتی که بعد خواهیم گفت، اینها «قرضوا لحومهم بالمقاریض و قد وسّع الله علیکم باوسع ما بین السماء و الارض و جعل لکم الماء طهوراً». [3]

اگر طهور به معنای پاک بودن باشد، این مناسبتی ندارد با این که بنی اسرائیل لحومشان را قرض می‌کردند، می‌بریدند. پس طهور به معنای ما یتطهر به است یعنی خداوند برای شما ماء را ما یتطهر به قرار داده است. این ما یتطهّر به اعتباری است، طهارت اعتباری است والّا اگر بول به بدن اصابت کرد، آب ریختیم، آب، عین بول را از بدن می‌برد. طهارت به معنای ازالة العین خارجا، یک امر تکوینی است و اختصاص به امّت رسول الله(ص) ندارد. مراد از طهور، طهور حکمی است که شرعاً محکوم باشد که این موضعی که اَصابَه البولُ پاک شده است. خداوند برای شما که امّت من هستید، ماء را طهور قرار داده است. طهور، طهور اعتباری شرعی است. یعنی در اعتبار شرع، بعد از این که موضع بول شسته شد، طهارت پیدا می‌کند. این طهور به معنای ما یتطهّر به است. معنای طهارت یا خیلی طهارت، مناسبتی ندارد. وهکذا روایاتی که در ماء البحر وارد شده است:«ماء البحر طهورٌ»[4] این نه به این معناست که ماء البحر پاک است، نجس نیست.«ماء البحر طهور» یعنی مطهِّر است،مثل سایر میاه است. همان طور که با سایر میاه، طهارت موجود می‌شود، با ماء البحر هم طهارت موجود می‌شود زیرا بعضی از عامه در مطهّریت ماء البحر مناقشه می‌کردند. امام (ع) در این روایات کانّ آن احتمال را ردع فرموده است . پس این طهور به معنای ما یتطهّر به است.

پاک بودن آب،لازمه طهور بودن آن

اما آن معنایی که گفته شده است:«الطاهر فی نفسه المطهّر لغیره» عرض کردیم: ما یتطهّر به اگر آب باشد، ارتکاز این است که خودش باید پاک باشد تا پاک کند چون مایع است. مناسبت هم این جور اقتضا می‌کند. اگر خودش پاک نباشد که       پاک نمی‌کند. این لازمه طهوریت ماء است، نه این که خود معنای طهوریت ماء باشد. طهوریت ماء به معنای کونه ما یتطهّر به است، یعنی مطهّر است، اما خودش هم پاک است، این بالارتکاز است. لازمه ما یتطهّر به بودن این است که باید پاک باشد. این لازمه را هم ما فقط در آب می‌گوییم اما در تراب، اشکال داریم. بدان جهت درمواردی که باید مثلا تعفیر بشود[5]، انایی که به ولوغ الکلب [6]نجس شده است «اغسله بالتراب اول مرة ، ثمّ بالماء» گفته اند که آن ترابی که دفعه اول با آن ولوغ، شسته می‌شود باید پاک باشد. می‌گوییم: اگر طهور معنایش «الطاهر فی نفسه المطهّر لغیره» باشد«انّ الله جعل الارض » یا «التراب طهورا کما جعل الماء طهورا» [7]معنایش الطاهر فی نفسه باشد، بله اعتبار می‌شود که آن تراب باید پاک باشد. اما این معنا ثابت نشده است که الطاهر فی نفسه در معنای طهور خوابیده است بلکه این لازمه معنای طهور است . این لازمه آب است.

لازمه عرفی است. عقلاً ملازمه ندارد؛ چون طهارت شرعی است. ممکن است شیئی نجس بوده  باشد ولکن اگر به نجس آخر خورد آن را پاک کند. شارع می‌توانسته اعتبار کند. اعتبار امر ممکنی است. این طهارت، طهارت اعتباری است. وقتی آب، مایتطهر به شد، مناسب این است که آن ماء خودش پاک باشد. در مایعات همین جور است واما در مثل تراب، نه، در آن جایی که دلیل داریم مثلا انسان تیمم می‌کند تراب باید خودش پاک باشدوتیمم کند. خواهیم گفت: اگر دلیل دیگر داشته باشیم که در موضعش ان شاء الله خواهد آمد، عیبی ندارد. اما از این طهور از خودش این معنا استفاده نمی‌شود که باید الطاهر فی نفسه المطهّر لغیره باشد.

استعمال طهور به معنای طهارت در بعضی روایات

البته ما نمی‌خواهیم بگوییم: طهور به معنای طهارت استعمال نشده است. این را مدعی نیستیم . در بعضی موارد،در روایات و در استعمالات، طهور به معنای طهارت استعمال شده است. مثل این که امام (ع) نسبت به کسی که تیمم کرده و نمازش را خوانده، می‌فرماید: آن نماز با تیمم مشروع مجزی است. امام(ع) تعلیل می‌فرماید که «و قد فعَل احد الطهورین». در صحیحه محمد بن مسلم است:«و باسناده عن الحسین بن سعید» شیخ به سندش از کتاب حسین بن سعید اهوازی که گفته ایم سندش به آن کتاب صحیح است. خود حسین بن سعید از اجلاء است. جلالتش اجل از این است که در آن تکلّم بشود« عن حماد عن حریز، عن محمد بن مسلم» صحیحه است «قال: سألت ابا عبد الله (ع) عن رجلٍ اَجنَبَ فَتَیَمَّمَ بالصعید وصلّی ثمّ وَجَدَ الماءَ . قال: لا یعید انّ ربَّ الماءِ ربُّ الصعید فقد فعَل احدَ الطهورین». [8]

این طهور به معنای ما یتطهّر به نمی‌تواند باشد. ما یتطهّر به را انسان موجود نمی‌کند. مایتطهّر به را انسان استعمال می‌کند ولکن تیمم را موجود می‌کند، وضو و غسل را موجود می‌کند«فعل احد الطهورین» یعنی احد الفعلین که یکی وضو یا غسل و دیگری تیمم است. این شخص آن تیمم را موجود کرده است. یا در روایت دیگر که می‌فرماید:«التیمم طهورٌ» این«طهورٌ» به معنای ما یتطهر به نمی‌تواند باشد. تیمم، خودش طهارت است. پس ما، لا ننکر که لفظ طهور در بعضی موارد در معنای طهارت استعمال شده است ولو گفته اند: طهور در این آیه مبارکه «وسقیهم ربّهم شراباً طهوراً»[9] هم به معنای طهارت است. آن جا می‌شود گفت به معنای طهارت نیست. اگر کسی به آن روایاتی که در تفسیر آیه وارد است، رجوع کند می‌بیند که محتمل است آن طهور، به معنای ما یَحصُلُ به الطهارة باشد. یعنی منجر به قذارت نمی‌شود. ممکن است این معنی باشد ولکن در بعضی موارد به معنای طهارت استعمال شده است . ما اینها را منکر نیستیم. حرف ما این است در این آیه مبارکه که «وانزلنا من السماء ماءً طهورا» این طهور به معنای طهارت نیست. مناسبتی ندارد این طهور به معنای ما یتطهّر به است. این خلاصه کلام ما است.

در این آیه، مناقشه دیگری هست که می‌گذاریم برای آیه دومی که متعرض می‌شویم. آن جا این مناقشه را هم ذکر می‌کنیم .

پس یک مناقشه این بود: این آیه، عمومیتی ندارد و تمام میاهی که به آن ها ماء مطلق اطلاق می‌شود را نمی‌گیرد. از این جواب دادیم و گفتیم: می‌شود ادعا کرد که این آیه، تمام میاه را می‌گیرد، منتها نمی‌شود حکم کرد به این که تمامی آنها ما یتطهّر به است،یعنی طهارت شرعی به تمام میاه حاصل می‌شود چون این آیه مبارکه درمقام بیان حکم الماء نیست لذا به این اطلاق نمی‌شود تمسک کرد. ولی آیه نسبت به اقسام الماء شامل می‌شود. ماء مطر را می‌گیرد، ماء راکد را می‌گیرد که گفیتم : ماء راکد از آسمان می‌آید، بعد استعمال می‌کنند. وقتی که اینها را گرفت دیگر بقیه میاه را هم می‌گیرد چون احتمال فرق نیست. لکن اگر بخواهیم: این آیه دلالت می‌کند « کلّ ما ینطبق علیه عنوان الماء» طهارت شرعی با آن حاصل می‌شود، این را لعّل نتوانیم بگوییم چون مقدمات اطلاق تمام نیست. این آیه مبارکه در مقام بیان این حکم نیست، لذا این شبهه ماند. اما شبهه ثانیه که طهور به معنای طهارت است، بر مطهّریت دلالت نمی‌کند را جواب دادیم.

بررسی آیه«و ینزّل علیکم من السماء ماءً لیطهّرکم به»

یک شبهه دیگر در این آیه مبارکه می‌ماند که این شبهه، مشترک است بین این آیه و آیه ای که بعد ان شاء الله خواهیم خواند. آن آیه این است که خداوند متعال در قرآن مجیدمی‌فرماید: «و ینزِّل علیکم من السماء ماءً لیطهّرکم به»[10] این آیه کانّ مربوط به غزوه بدر است. در غزوه بدر است[11]. در غزوه بدر، مسلمین آبی نداشتند، تیمم می‌کردند. ولی عدو،آب داشت. اینها متأثر بودند. خداوند متعال آن جا بارانی نازل کرد. یک اشکال دیگر هم این بود که جایشان رمل بود. پاهایشان فرو می‌رفت. خداوند متعال بارانی را برای مسلمین نازل کرد. مسلمین هم توانستند غسل کنند و طهارت مائیه را تحصیل کنند و هم باران باعث شد که اَقدامشان ثابت بشود و دیگر در رمل فرو نرود. در این آیه مبارکه می‌فرماید:(وینزّل علیکم من السماء ماءً لیطهّر کم به) تا این که می‌فرماید:(و یثبّت به الاقدام) . گفته شده است: این آیه مبارکه دلالت می‌کند بر این که ماء، مطهّر است و این که ماء، طهور است یعنی ما یتطهّر به است، این آیه کانّ اوضح است.

یک مناقشه این بود: ماءِ سماء را می‌گیرد، سایر میاه را نمی‌گیرد. این که جوابش واضح شد. این «لیطهرکم به» و «یثبّت به الاقدام» دلالت می‌کند که ماء، طهور است ولکن شبهه ای که در ما نحن فیه ذکر شده است این است[12]: در ماء، دو جهت هست: یک جهت این است که ماء، ما یتطهّر به تکوینی است. اوساخ و قذارات عرفیه که عین خارجی دارد به واسطه شستن با آب می‌روند. این مطهّریّت و طهور بودن ماء نسبت به این قذارات خارجیه و نسبت به این کثافات، تکوینی است. این ربطی به حکم شرعی ندارد. اثر ماء همین است. اجسام، اثر دارند. اثر ماء هم این است که به واسطه آب همه چیز حیّ می‌شود. اثر تکوینی است وجعل، جعلِ تکوینی است؛ مثل «وجعلنا من الماء کلّ شیء حیّ» [13] همان طور که حیات هر شیئی بستگی به آب دارد، آب یک خاصیت دیگری هم دارد که قذارات و کثافات را از ثوب، از بدن و غیر ذلک آن چیز هایی که بشر با آنها مباشرت می‌کند، ازاله می‌کند.

مناقشه این است: [14] این طهوریت،طهوریت تکوینیه است، در این مقام این مطلب محل کلام ما نیست. محل کلام ما، طهوریت اعتباریه است. طهوریت اعتباریه یعنی با این آب می‌شود وضو گرفت وغسل کرد و اگر شیئی متنجس باشد به نجاست حکمی؛ یعنی به نجاست اعتباری که این اعتباری شرعی است، آب آن را ازاله می‌کند، آب مطهّر آن است، آن نجاست حکمیه را به واسطه استعمال از بین می‌برد.

اطلاق آيات و روايات نسبت مطهريت ماء در متنجسات

یک مقام در مطهریت ماء نسبت به نجاست حکمی است که آیا این نجاست حکمیه ای که بر اشیاء ثابت می‌شود که از آنها تعبیر به متنجسات می‌کنیم ولو عین قذر نباشد؛ مثل این که بدن انسان با رطوبت به بدن کلب خورد، یا کلب، رطوبت داشت یا بدن انسان رطوبت داشت، بعد هم خشک شد، عین چیزی نیست، یا دستش تر بود با کافر مشرک دست داد. دستش الان خشک است، قبلا دستش تر بود. با او دست داد بعد هم خشک شد. تمام شد، هیچ عینی نیست؛ ولکن شارع بر این ید لامسه به بدن آن مشرک یا کلب، نجاست اعتبار کرده است. حرف ما این است که می‌خواهیم از آیه مبارکه این را استفاده کنیم که ماء بجمیع اقسامه، هر مائی، این نجاست حکمیه که خبث است را می‌برد و با هر مائی می‌شود طهارت از حدث که وضو و غسل است را موجود کرد.

اما این آب در چه صورتی و به چه نحو از استعمال، خبث را از بین می‌برد و پاک می‌کند؟ اگر ماء قلیل باشد، باید بریزند، کرّ باشد، ریختن لازم نیست، توی کرّ هم ببرند پاک می‌کند. در مواردی که در کیفیة التطهیر شک کردیم به این آیات یا روایاتی که مثل این آیات است اگر عموم داشته باشند و از اینها استفاده بشود هر مائی مطهّر شرعی است، به این عمومات نمی‌شود تمسک کرد؛ چون ما در کیفیت تطهیر شک داریم، نه در مطهّریت مائی دون ماءِ. این یک مقام است که چگونه باید با آب تطهیر کنیم. عمومات و مطلقاتی را که اینجا بحث می‌کنیم، در آیات و روایات ، برای این مقام فایده ندارد.

اطلاق آيات و روايات نسبت کيفيت تطهير مياه

مقام دیگر این است که آیا هر مائی را به آن کیفیت تطهیری که از ادله دیگر معلوم خواهد شد، به آن نحو استعمال کند، پاک می‌کند؟ یا مطهّریت مختص به بعض المیاه است مثل ماء السماء، سایر میاه مطهّر نیست؟ در این مقام، این عمومات به درد ما می‌خورد. اگر شک کنیم که این حکم مطهّریت مخصوص بعض المیاه است یا برای کل المیاه است، اگر از این آیات یا روایاتی که بعد خواهیم خواند، استفاده کردیم کلّ ماءٍ طهور است، تمسک می‌کنیم می‌گوییم: اختصاص به مائی دون ماءٍ ندارد.

پس فعلا غرض ما این است که عمومی را اثبات کنیم که آن عموم دلالت کند هر مائی، ما یتطهّر به است، یعنی طهارت اعتباری با آن حاصل می‌شود. پس طهور به معنای تکوینی به  درد ما نمی‌خورد. ما باید اثبات کنیم که هر مائی، طهور شرعی است، یعنی طهور اعتباری است . یعنی هر مائی نجاست یا حدث را  از بین می‌برد، با آن کیفیت استعمالی که از خارج معلوم خواهد شد. در صدد این هستیم این را استفاده کنیم.

اشکال در دلالت دو آیه محل بحث بر مطهّریت از خبث

مناقشه این است: در این آیه اولی که «و انزلنا من السماء ماءً طهورا»[15] اصل آن طهور، راجع به طهور تکوینی است. ربطی به طهور اعتباری ندارد. در زمان نزول آن آیه، اصل این که حدث اعتباری شده بود یا نجاست بر متنجسات اعتبار شده بود که احتیاج به مطهّر داشتند، از این معلوم نیست چون نزول احکام و تشریع احکام ، تدریجی بوده . وقتی این آیه نازل شده که «و انزلنا من السماء ماءً طهورا» اصلاً معلوم نیست شارع نجاستی را بر متنجسی اعتبار کرده بود یا نه . «و انزلنا من السماء ماءً طهورا» مائی که به تکوین طهور است؛ یعنی مزیل اوساخ و اخباث است، ربطی به این خبث اعتباری وهکذا قذر اعتباری شرعی که امر اعتباری است، ندارد. دلالتی بر این ندارد. آن آیه مبارکه هم همین است.

و اما آیه دوم : «و ینزّل علیکم من السماء ماءً لیطهّرکم به»[16] در زمان نزول این آیه، حدث تشریع شده بود چون در غزوه بدر که این آیه نازل شد، اصلا آب نداشتند تا غسل کنند، تیمم می‌کردند. پس معلوم می‌شود حدث تشریع شده بود که می‌فرماید: نازل کردیم برای شما آبی که شما را تطهیر کند. پس این آیه شریفه ثانیه، مطهّریت از حدث را می‌رساند و اما آیا مطهّر از خبث هم هست،- مطهّریت شرعی نه مطهریت عرفی- از این جهت مثل آیه اولی است. اصلا معلوم نیست عند التشریع و عند نزول آیه شریفه ثانیه، اصل خبث تشریع شده بود و برای اشیاء، اعتبار شده بود. این آیه فقط می‌رساند که آب را نازل کردیم که شما را تطهیر کند هم از حدث ، هم طهارت خارجیه که قذارات و خبث های خارجی را از بدنتان بشویید. پس این آیه بر همین معنی دلالت می‌کند.

اما از این آیات استفاده نمی‌شود که هر مائی، ما یتطهّر به است نسبت به خبث ، یا ما یتطهر به است نسبت به حدث. آیه شریفه اولی که اصلا دلالتی ندارد بر هیچ کدام، آیه ثانیه هم نسبت به حدث دلالت دارد که مطهّریت دارد چون در زمان نزولش تشریع شده بود، اما نسبت خبث اعتباری، دلالتی ندارد.

در غزوه بدر، غسل واجب بود، اصحاب آب نداشتند، متأذی هم بودند. عدوشان آب داشت. اینها بعضاً جنب شده بودند و آب نداشتند. تیمم می‌کردند. بعضی توی دلشان وهم رفت که ما علی الحقّ هستیم و اینجور در ضیق هستیم؛ آنها عدو خدا هستند و آب با آنها هست. خداوند متعال این آب را نازل کرد که آنها غسل کنند که غسل هم کردند.

آنجا غسل تشریع شده بود؛ ماء نسبت به حدث مطهّر می‌شود. اما آیا خبث هم اعتبار شده بود در آن زمان که ماء نسبت به آن هم مطهّر باشد؟ کانّ دلالتی در این آیه بر این نیست. پس علی هذا، آیه اولی اصلا دلالتی ندارد و آیه ثانیه نسبت به مطهّریت از خبثِ اعتباری، دلالتی ندارد.

تمسّک به روایت منقول از محقق(ره) در معتبر و جواب آن

بله؛ بعضی ها به یک روایتی تمسک کرده اند که محقق در معتبر نقل کرده است[17] که «خلق الله الماء طهورا لا ینجّسه شیء الّا اذا تغیّر». ظاهر این روایت این است که وقتی که خداوند آب را خلق کرده است ، برایش طهوریت اعتبار کرده است، به قرینه «لا ینجّسه شیء الّا اذا تغیّر» . این استثناء «لا ینجّسه شیء الّا اذا تغیّر» این مستثنی و مستثنی منه، قرینه است که از اول خلقت ماء، اعتبار طهوریت اعتباریه شده است به نحوی که نجس نمی‌شود بلکه مطهّر است، هم مطهّر تکوینی است که خلقت نسبت به آن، خلقت تکوینی است و هم مطهّر اعتباری است و در حین خلقتِ تکوینی، طهوریت اعتباری هم اعتبار شده است. کانّ ماء را حین الخلقة اعتبار کرده است بانّه، ما یتطهّر به شرعا.

لکن این حرف درست نیست چون این روایت یک مرسله ای که محقق نقل کرده است. در روایات ما این جور روایتی نیست و آن را هم نمی‌شود قرینه بر آیات بگیریم که آیه هم این را می‌گوید. یا از آیه استفاده کنیم که «و انزلنا من السماء ماءً طهورا»[18] طهور در آنجا عام است، اعم از طهوریت تکوینیه و طهوریت اعتباریه است. این مناقشه در هر دو آیه باقی می‌ماند که مطهّریت از خبث کانّ نه از آیه اولی و نه از آیه ثانیه استفاده نمی‌شود.

کیفیت استفاده مطهّریّت آب نسبت به خبث از آیه ثانیه

ما از این مناقشه بک جوابی داده ایم که از این آیه ثانیه، کما این که استفاده می‌شود که ماء نسبت به حدث ،مطهّر است، نسبت به خبث- خبث اعتباری – هم مطهّریت دارد. قبلا معلوم شد که این آیه «لیطهّرکم به» یعنی غسل کنند. این اگر تمام مدلول نباشد،داخل مدلول است که ماء را در غزوه بدر نازل کردیم برای شما که شما را تطهیر کنیم،یعنی با این آب ، غسل کنید.

وجهی که ما گفته ایم این است:روایاتی در کیفیة الاغتسال وارد شده که درمحل خودش خواهد آمد که چه جور با آب غسل می‌کنند. آنجا اینجور است که اول خبثی که از انسان خارج شده است، را باید پاک کند. قهراً فرجش آلوده می‌شود آن را باید پاک کند. بعد از آن که آن را پاک کرد، به آن نحوی که در روایات وارد شده آب را به سر و منکبینش می‌ریزد به نحوی که در روایات ذکر شده و تفصیلش در موردش است. به هر حال؛کیفیت تشریع غسل به این صورت است که اول ، آن خبث را تطهیر می‌کند وظاهر این راویات این است که از اول تشریع شریعت که غسل تشریع شده است، غسل جنابت این جور تشریع شده است. امام(ع) که حکم شریعت را بیان می‌کند ظاهر کلامش این است که از اول تشریع، حکم همین نحو تشریع شده است. وقتی امام (ع) حکمی را بیان می‌کند یا متعلق حکمی را که مجعول ومعتبر شرعی است، بیان می‌کند، ظاهرش این است که از اول تشریع، این جور است. ظهور این روایات هم عبارت از این است که از اول تشریع ، غسل جنابت این جور است که اول باید رفع خبث بشود. پس اگر آیه مبارکه دلالت کرد که با آن غسل کنید، دلالت می‌کند که با آن رفع خبث هم می‌شود چون تشریع غسل این است که اول رفع خبث بشود. اگر آب نسبت به منی رافع  و مطهّر شد، دیگر نسبت به نجاسات دیگر احتمال فرق نیست. این را این جور جواب داده ایم.

استفاده کردن مطهّریت تمام میاه از آیه تیمم

یک حرف دیگر هم داریم و آن این است که می‌شود از آیه دیگری استفاده کرد که تمام المیاه، مطهّر من الحدث هستند و آن آیه تیمم است: «یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلاة فاغسلو وجوهکم»[19] تا این که می‌فرماید: «و ان کنتم جنباً فاطّهّروا» . بعد می‌فرماید: «فلم تجدوا ماءً فتیمّموا» اگر این جور شد که مسافر یا مریض بودید آب پیدا نکردید، آن وقت تیمم کنید. این آیه مبارکه دلالت می‌کند بر این که اگر آبی پیدا نشود، هر آبی«فلم تجدوا ماءً» اطلاق دارد، اطلاقش این است که اگر آب پیدا نکردید تیمم کنید. اما اگر هر قسم از آب پیدا شد، دیگر آنجا تیمم نیست. «فلم تجدوا ماءً» می‌گوید: باید طبیعی الماء نباشد. دلالت می‌کند بر این که طبیعی الماء مطهّر است از حدث و از خبث، به آن نحوی که در غسل جنابت عرض کردم. ( و ان کنتم جنباً فاطهّروا) کیفیت غسل تشریع شده بود که اگر آب پیدا شد باید غسل کند. کیفیت غسل کردن هم ازاله خبث است. به این نحو تشریع شده بود.

پس دلالت این آیه مبارکه برمطهّر بودنش از حدث و خبث فی الجمله،- مثل مطهّر بودن از منی و امثال منی،- اوضح است از آن دلالتین سابقین؛ چون آنجا این جور بود که «و ينزل عليکم من السماء ماءً لیطهّرکم به»[20] کسی می‌گوید: این ماء سماء را می‌گیرد. ماء سماء هم گفتیم: استعمالش بعد از جمع کردن در ظرف و گودی و مانند اینها می‌شود که عرفا به آن ماء السماء می‌گویند، می‌گویند: این آب باران است. آن آبی که فرض بفرمایید در سطح زمین یا در ظرف جمع می‌شود را ماء السماء می‌گویند. این آیات آن را می‌گوید که ( و انزلنا من السماء ماءً طهورا) یا (و ننزّل من السماء ماءً لیطهّرکم به) اما در این آیه ای که عرض کردم (فلم تجدوا ماءً فتیمموا) دیگر این مناقشه نیست. تمام مائها را می‌گیرد. اگر طبیعی الماء پیدا شد (فلم تجدوا ماءً) صادق نیست. آیه در مقام بیان حکم هم هست که تشریع تیمم در جایی است که متمکن از استعمال طبیعی الماء نباشید. طبیعی الماء را ،هر مائی باشد، ماء بحر ، ماء بئر، ماء راکد، قلیل یا کثیر باشد. منتها ماء متنجس خارج شده است  به روایاتی که درمیاه متنجسه داریم که یهریقهما ویتیمّم یعنی با آب نجس، نمی‌شود وضوء گرفت بلکه باید تیمم کرد. پس در مورد آنها تیمم می‌شود با وجود این که آب هست. آن دلیل، تخصیص می‌زند آن دلیلی را که گفت: اگر آبی با او بود، تیمم جایز نیست.

این آیه مبارکه به نظر ما اطلاق دارد و در مقام بیان حکم شرعی است و آن مناقشه ها دیگر نیست. درمقام بیان حکم شرعی است وخودش هم اطلاق دارد، مختص به ماء السماء نیست. اگر بخواهیم از این آیه مبارکه استفاده کنیم که این آیه دلالت می‌کند هر مائی مطهّر است عیبی ندارد. اما اگر در کیفیت تطهیر، شک کنیم آن مطلب دیگری است. گفتیم: به اینها نمی‌شود تمسک کرد. اما در این که آب هم مطهّر است یا نه، می‌شود تمسک کرد؛ مثلا مائی است که مخلوق خود بشر است، ماء مصنوعی است. می‌گویند: ماء دو جزء دارد اکسیژن و هیدروژن . دو جزئش را به همدیگر ترکیب کرد، آب شد. از آسمان نیامده به هم مخلوط کرد، آب شد. می‌گوییم: مطهّر است. چرا؟ «فلم تجدوا ماءً فتیمّموا» . این ماء است. اطلاق این را می‌گیرد. بدان جهت اطلاق این آیه مبارکه تمام است وحتی ماء مصنوعی را هم می‌گیرد و این شبهه ها بر آن وارد نیست و دلالت می‌کند بر مطهّریت از حدث و مطهّریت از خبث فی الجمله. اینها کلّه نسبت الی الایات است و اما از روایات هم می‌شود استفاده کرد یا نه؟ ان شاء الله جلسه بعد.



[1] . سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص26.

[2] سوره فرقان(25)، آيه 48

  [3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ‌ ‌فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ قَطْرَةُ بَوْلٍ- قَرَضُوا لُحُومَهُمْ بِالْمَقَارِيضِ- وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ- بِأَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ- وَ جَعَلَ لَكُمُ الْمَاءَ طَهُوراً- فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ.حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص133-134.

[4]عين اين عبارت در کتابهای روایی معتبر شيعه يافت نمی‌شود ولی رواياتی به همين مضمون در منابع معتبر روايي هست از جمله در وسائل الشيعة بابی است تحت عنوان « بَابُ أَنَّ مَاءَ الْبَحْرِ طَاهِرٌ مُطَهِّرٌ وَ كَذَا مَاءُ الْبِئْرِ وَ مَاءُ الثَّلْجِ» که در آن چهار روايت به همين مضمون نقل شده است. يکی از آنها اين روايت است:

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ مَاءِ الْبَحْرِ أَ طَهُورٌ هُوَ قَالَ نَعَمْ»؛ ر.ک: همان، ج1، ص 136.

[5]التعفير:تفعيل من العفر، و هو: دلك الإناء أو نحوه بالعفر: أى التراب الذي بياضه ليس بخالص و ذلك في نجاسة المغلظ؛ عبد الرحمن محمود، معجم المصطلحات و الألفاظ الفقهية، (...،...،...،...)، ج1، ص474

[6] الولوغ:من ولغ الكلب يلغ ولغا من باب: نفع، و ولوغا: شرب.قال في «الفتح»: يقال: ولغ يلغ- بالفتح فيهما-: إذا شرب بطرف لسانه فيه فحركه.قال ثعلب: هو أن يدخل لسانه في الماء و غيره من كل مائع فيحركه.زاد ابن درستويه: شرب أو لم يشرب.قال مكي: فإن كان غير مائع يقال: لعقه؛ عبد الرحمن محمود، معجم المصطلحات و الألفاظ الفقهية، (...،...،...،...)، ج1، ص501.

[7] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِأَسَانِيدِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ وَ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ التُّرَابَ طَهُوراً- كَمَا جَعَلَ الْمَاءَ طَهُوراً؛ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 133.

روايات بيشتر به همين عبارت در باب 23 از ابواب تيمم وسائل آمده است؛ ر.ک: همان، ج3، ص385

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ أَجْنَبَ- فَتَيَمَّمَ بِالصَّعِيدِ وَ صَلَّى ثُمَّ وَجَدَ الْمَاءَ قَالَ لَا يُعِيدُ- إِنَّ رَبَّ الْمَاءِ رَبُّ الصَّعِيدِ فَقَدْ فَعَلَ أَحَدَ الطَّهُورَيْنِ؛ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص 370.

[9]سوره انسان(76)، آيه 21.

[10]سوره انفال(8)، آيه 11.

[11] ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البيان،(تهران، انتشارات ناصر خسرو،چ3، ت1372ش)، ج4، ص803-808.

[12] الطهور و الطهارة مما لم تثبت له حقيقة شرعية و لا متشرعية في زمان نزول الآيتين، و لم يعلم أن المراد من الطهور هو المطهر من النجاسات و لم يظهر أنه بمعنى الطهارة المبحوث عنها في المقام.و لعل المراد منها ان اللّه منّ عليكم بخلق الماء و جعله طاهرا عن الكثافات المنفرة، و مطهرا من الأقذار العرفية، فإن الإنسان ليس كالحيوان بحيث لو لم ير الماء شهرا أو شهورا متمادية لا يكون موردا للتنفر عرفا، و لا يستقذره العقلاء بل هو يحتاج في تنظيف بدنه، و لباسه، و أوانيه، و غيرها إلى استعمال ماء طهور، فهو طاهر في نفسه و مطهر عن الأقذار.و قد جعله اللّه تعالى كذلك من باب الامتنان، إذ لولاه لوقع الإنسان موقع التنفر و الاستقذار. فالآية ناظرة إلى بيان هذا المعنى، لا بمعنى أن الماء مطهر من النجاسات المصطلحة- المبحوث عنها في المقام- لعدم ثبوت الحقيقة الشرعية، و المتشرعية في شي‌ء من الطهارة و الطهور.بل و لعل أحكام النجاسات لم تكن ثابتة في الشريعة المقدسة حين نزول الآيتين أصلا، حيث أن تشريع الأحكام كان على نحو التدريج لا محالة؛ سيد ابو القاسم موسوی خویی، التنقيح فی شرح العروة الوثقی، مقرر: ميرزا علی غروی، (قم،...،چ1، 148ق)، ج1، ص21.

[13] سوره مبارکه انبیاء(21)، آیه 30 .

[14]و على الجملة لا دلالة للآية الأولى على مطهرية الماء بالمعنى المبحوث عنه في المقام، و إنما هي في مقام الامتنان بتكوين الماء لإزالة الأقذار و الكثافات. و من هذا يظهر عدم دلالة الآية الثانية أيضا على مطهرية الماء بعين الاشكال المتقدم، و تزيد الآية الثانية على الاولى بمناقشة اخرى و هي:اختصاصها بماء المطر، لأنها على ما قدمناه نزلت في وقعة بدر، حيث لم يكن عند المسلمين ماء فأنزل اللّٰه الماء عليهم من السماء، ليتطهروا به، فتختص الآية بماء المطر. و لا تقاس بالآية المتقدمة، لأنها كما عرفت وردت في مقام الامتنان على جميع طوائف البشر، و هو يقتضي طهارة كل فرد من أفراد المياه، فإنها بأجمعها نازلة من السماء على ما أسمعناك آنفا.هذا؛ ؛ سيد ابو القاسم موسوی خویی، التنقيح فی شرح العروة الوثقی، مقرر: ميرزا علی غروی، (قم،...،چ1، 148ق)، ج1، ص23.

[15] سوره فرقان(25)، آيه 48.

[16] سوره انفال(8)، آيه 11.

 [17]جَعْفَرُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ الْمُحَقِّقُ فِي الْمُعْتَبَرِ قَالَ: قَالَ ع خَلَقَ اللَّهُ الْمَاءَ طَهُوراً- لَا يُنَجِّسُهُ شَيْ‌ءٌ- إِلَّا مَا غَيَّرَ لَوْنَهُ أَوْ طَعْمَهُ أَوْ رِيحَهُ.؛ قابل ذکر است پيش از محقق ابن ادريس حلی آن را نقل کرده و متفق عليه خوانده است؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 135؛ جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر‌، (قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام‌، چ1، ت1407)، ج1، ص44؛ محمد بن منصور ابن ادريس حلی، أجوبة مسائل و رسائل في مختلف فنون المعرفة‌،( قم، دليل ما، چ1، 1429ق)، ص48.

 

[18] سوره فرقان(25)، آيه 48.

[19]سوره مائده(5)، آيه6.

[20] سوره انفال(8)، آيه 11.