درس پنجم

احکام آب مضاف

مسأله 1: «الماء المضاف مع عدم ملاقاة النجاسة طاهر‌لكنه غير مطهر من الحدث و لا من الخبث و لو في حال الاضطرار و إن لاقى نجسا تنجس و إن كان كثيرا بل و إن كان مقدار ألف كر فإنه ينجس بمجرد ملاقاة النجاسة و لو بمقدار رأس إبرة في أحد أطرافه فينجس‌‌كله نعم إذا كان جاريا من العالي إلى السافل و لاقى سافله النجاسة لا ينجس العالي منه كما إذا صب الجلاب من إبريق على يد كافر فلا ينجس ما في الإبريق و إن كان متصلا بما في يده‌».[1]

عدم ارتفاع خبث به ماء مضاف

در ماء مضاف، دو جهت مطرح است: جهت اول این که با ماء مضاف نمی‌شود رفع حدث کرد و قد ذکرنا الکلام فیه. و جهت ثانیه این که «المضاف لا یرفع الخبث» با ماء مضاف نمی‌شود ازاله خبث کرد، مثل سایر میعاتی که «لا یطلق علیه الماء اصلا».

مشهور بین الاصحاب قدیما و حدیثا این است که مضاف لا یرفع الخبث. از مفید(ره) نقل شده که ایشان تطهیر از خبث را به مضاف تجویز کرده است[2]ا. کذلک رفع خبث به ماء مضاف ، به سید مرتضی (قده)[3] ، و همچنین به ابن ابی عقیل نسبت داده شده است [4]که در حال ضرورت رفع الخبث، مثل رفع الحدث بالمضاف عیبی ندارد. مراد از ضرورت این است که ماء مطلق پیدا نشود. از متأخرین، این قول را به محدث کاشانی (قده) نسبت داده اند که ایشان هم ملتزم شده که مضاف کأنّ رفع خبث می‌کند.[5]

دلیل جواز رفع خبث به ماء مضاف از نظر محدث کاشانی

از محدّث کاشانی نقل شده،کأنّ در مفاتیح فرموده است: مضاف رفع خبث می‌کند و برای این مطلب به «کلّ شیء طاهر،کل شیء نظیف حتی تعلم انه قذر،فاذا علمت فقد قذر و ما لم تعلم فلیس علیک» تمسک کرده است.[6]

اين روايت موثقه است و صاحب وسایل و آن را از عمار نقل کرده است[7]:

«و باسناده عن محمد بن احمد بن یحیی» سند شیخ به محمد بن احمد بن یحیی، سند درستی است« عن احمدبن الحسن» احمد بن حسن فضّال است. پسر حسن بن علی فضّال،نقل می‌کند«عن عمرو بن سعید» عمرو بن سعید نقل می‌کند« عن مصدّق بن صدقة عن عمّار الساباطی» سند، فطحی هستند ولکن همه ایشان اجلّا و ثقات هستند. آنجا دارد«کل شیءنظیف حتی تعلم انّه قذر فاذا علمت فقد قذر،و ما لم تعلم فلیس علیک».

لکن اگر کسی کلام محدث کاشانی را در مفاتیح ملاحظه بفرماید می‌بیند که ایشان اصل این که شیء طاهر به اصابه نجس، نجس می‌شود، را منکر است. [8]آنچه را که ما ان شاءالله در بواطن و در بدن حیوان می‌گوییم- بواطن، متسالم علیه است و در بدن حیوان ، اظهر است بحسب نظر ما- که بدن الحیوان و بواطن، به اصابه نجس،نجس نمی‌شود. نجس فقط همان عین نجسی است که متنجّس آن را حامل است. وقتی عین نجس بالفرک او بغیر الفرک[9] ازاله شد،آن شیء پاک است و اشکالی ندارد. البته ثوب و بدن را استثنا کرده و ملتزم شده که ثوب و بدن به نجس، نجس می‌شود چون روایاتی هست که در آنها امر شده به این که بدن و ثوب از اصابه نجس، شسته بشود. اینها مورد نص هستند. اما کانّ غیر ثوب و بدن که سایر اجسام طاهره است ، مورد نص نیستند.

مناسب با این استدلالش این است که تمسک کرده به این موثقه «کل شیء نظیف حتی تعلم انه قذر» در اثبات این که اشیاء دیگر خودشان پاک هستند. علمی به قذارت آنها نداریم. آن که قذر است، عین قذر است که آن را علم داریم؛ مثل دم، یا منی، که نجس است، اگر بالفرک او بغیر الفرک ولو به مضاف هم باشد ازاله شد، آن شی پاک می‌شود. آن شی فی نفسه پاک بود و پاک هم هست. علی هذا الاساس نظر محدث کاشانی این است که اجسام طاهره لایتنجّس، وایشان تنجّس المتنجّس را هم منکر است. آن که نجس است عین النجس است همان طور که در بدن حیوان همین را می‌گوییم. وقتی عین نجس به بدن حیوان اصابت کرد، آن عین النجس ، نجس است. اگر آن عین بالفرک از بین رفت، بدن حیوان پاک می‌شود. یعنی پاک است.

آنچه که ظاهر کلام و ظاهر استدلال محدث کاشانی است این است که غیر از ثوب و بدن، سایر اشیاء لایتنجّس. بدان جهت در مقام ثانی، کلام در دو جهت واقع می‌شود.

یک جهت این است: علی فرض این که اجسام طاهره به ملاقات نجس، متنجّس می‌شوند آیا می‌شود این اجسام طاهره متنجّسه را به ماء مضاف تطهیر کرد یا مطهّرش منحصر به ماء مطلق است؟

جهت دیگری این است: آیا اشیاءو اجسام طاهره، به ملاقات نجس، نجس می‌شوند فی الجمله؟ یا این که حرف در مقابل سلب کلی است.[10] ظاهر کلام کاشانی این است که اشیاء طاهره نجس نمی‌شوند ونجس فقط همان عین النجس است که جسم آن را حامل است. هر وقت آن عین از بین رفت، جسم، محکوم به طهارت است. منتها ایشان ثوب و بدن را استثنا کرده است. لعلّ کلامی که از سید مرتضی(قده) [11]نقل می‌شود هم همین باشد که اجسام طاهره لایتنجّس، آن عین نجس است که نجس است، اگر فرک بشود یا ازاله بشود، خود آن شیء پاک است چون خودش نجس نبود.

ما در این ملاقات که می‌گوییم: عین نجس، نجس است، ملتزم به یک تنجّس حکمی هم که مشهور است، برای آن جسم طاهر هستیم که باید از آن تنجّس، غَسل بشود تا پاک بشود به آن تفصیلی که خواهد آمد که شستن به ماء قلیل چطور است وشستن با کرّ و جاری چطور است؟ واگر متنجّس به تنجّس بولی یا تنجس غیر بولی بود چطور است؟ علی ما یأتی تفصیل ذلک. پس در این دو مقام باید بحث بشود.

فعلا کلام ما در جهت اولی است که علی فرض این که اشیاء طاهره به ملاقات نجس، نجس می‌شوند آیا مطهّر آنها منحصر به استعمال ماء مطلق است یا این که با مضاف هم می‌شود اینها را تطهیر کرد؟

منحصر بودن مطهّر از خبث به آب مطلق با استفاده از رويات

از روایات متعدده و کثیره ای که در ابواب متعدده متفرق است، استفاده می‌شود که مطهّر از خبث، منحصر به ماء است. غیر الماء لا یطهّر الخبث.

1-                    موثقه عمار

یکی از این روایات، موثقه عمار ساباطی است:[12]« و باسناده عن محمد بن احمد بن یحیی» شیخ به سندش از کتاب محمد بن احمد بن یحیی اشعری قمی نقل می‌کند.او هم نقل می‌کند « عن احمد بن الحسن بن علی» که احمد بن حسن بن علی بن فضّال است. او هم نقل می‌کند«عن عمرو بن سعید» ثقه است و فطحی است کما ذکرنا «عن مصدّق بن صدقة عن عمار الساباطی » روایت من حیث السند موثقه است«عن ابی عبدالله(ع) انّه سئل عن رجل لیس علیه الّا ثوب» فقط یک لباس دارد«ولا تحلّ الصلاة فیه» صلاة در آن هم حلال نیست. از ذیلش معلوم است که مراد از این حلال نیست، یعنی متنجّس است.« ولیس یجد ماءاً یغسله» . از این کلمه، استفاده می‌شود که «لا تحلّ الصلاة فیه» نه این که میته و امثال ذلک است، بلکه یعنی تنجّس دارد. مائی پیدا نمی‌کند تا آن را بشوید. «کیف یصنع؟» چه کند؟ «قال: یَتَیَمَّمُ و یصلِّی» تیمم می‌کند و با آن ثوب نماز می‌خواند «فاذا اصاب ماءً غَسَلَه» . وقتی آب پیدا کرد، ثوب را می‌شوید. اینجا دارد «و اعاد الصلاة» ولکن حمل بر استحباب   می‌شود. چون روایت دیگر دارد که اعاده لازم نیست.

این دلیل بر این است که مطهّر،منحصر به ماء است چون اگر غیر الماء هم مطهّر از خبث بود، استفصال می‌فرمود«لیس یجد ماءً یغسله» در جواب می‌فرمود:«اذا وَجَدَ غیرَ ماءٍ کاللبن» یعنی دوغ، آن وقت «یغسله ویصلی» یا «یغسله و یتوضأ و یصلی» . این اطلاق و ترک استفصال در جواب امام(ع) شاهد بر این است که به غیر الماء نمی‌شود رفع خبث کرد و ثوب را شست و نمی‌شود با غیر ماء رفع حدث کرد، یعنی وضو گرفت. می‌فرماید:«یتیمم و یصلی فاذا اصاب ماءاً غسله» .وقتی آب پیدا کرد ثوب را می‌شوید.

2-                    صحيحه حلبی

روایت دیگر، صحیحه محمد بن علی الحلبی[13]است:«محمد بن علی بن الحسین باسناده عن محمد بن علی بن الحلبی» که سند شیخ صدوق(قده) به محمد بن علی بن حلبی صحیح است کما این که در مشیخه ذکر فرموده است. «سألت ابا عبدالله(ع) عن رجل اَجنَبَ فی ثوبه» منی به ثوبش اصابت کرده«و لیس معه ثوبٌ غیُره» غیر از آن ثوب هم ثوب دیگری ندارد.«قال: یصلی فیه» در آن نماز می‌خواند«فاذا وجد الماء غسله» وقتی آب پیدا کرد آن را می‌شوید. اگر بنا بود با غیر الماء که سایر آب های مضاف است، رفع خبث بشود، باید امام(ع) استفصال بفرماید که اگر دوغ یا امثال ذلک دارد با آن ثوبش را بشوید و در آن نماز بخواند«و الّا یصلی فیه». این که امام(ع)اسفصال نفرمود و علی الاطلاق فرمود:«یصلی فیه، فاذا وجد الماء غسله» آب که پیدا کرد آن را بشوید، دلیل بر این است که غیر الما، نمی‌تواند مطهّر از حدث یا مطهّر از خبث بشود.

3-                    روايات کيفيت غسل اوانی

روایت دیگر که دلالت می‌کند بر این که غیر الماء، مطهّر نیست، روایاتی است که در کیفیت غسل اوانی وارد شده است که اوانی را چطور می‌شود شست؟ یکی از آنها روایت عمار ساباطی است[14]:«محمد بن الحسن» باز به همان سند است« باسناده عن محمد بن احمد بن یحیی»محمد بن احمد بن یحیی هم نقل می‌کند عن احمد بن یحیی «عن احمد بن الحسن بن علی عن عمرو بن سعید»احتمال می‌دهم که این احمد بن یحیی در اینجا اشتباه باشد. محمد بن احمد بن یحیی ظاهرش همین است. «عن احمد بن الحسن بن علی بن الفضّال عن عمرو بن سعید عن مصدّق بن صدقة عن عمّار الساباطی»همان سند است. شیخ مکررا این سند را در تهذیب و استبصار تکرار کرده است.«قال: سئل عن الکوز و الاناء یکون قذرا» این ها قذر می‌شود. این ها دیگر ثوب و بدن نیستند. اناء و کوز است«یکون قذراً» قذر هم مطلق است،هر قذری ، هر نجاستی، «کیف یُغسَل؟ و کم مرّةً یُغسَلُ؟ قال: یُغسَل ثلاثَ مرّات، یُصَبُّ فیه الماء» این قرینه ،غَسل به ماء قلیل است«فیحرّک فیه ثمّ یُفرَغُ منه، ثمّ یُصَبُّ فیه ماءٌ آخَرُ فیحرَّک فیه،ثمّ یُفرَغ ذلک الماءُ، ثمّ یُصَبُّ فیه ماءٌ آخَرُ فیحرَّک فیه، ثمّ یفرَغ منه و قد طَهُرَ الی ان قال: اِغسِل الاناءَ الذی تصیب فیه الجُرَذَ[15] مَیّتاً سَبعَ مرّات.»

این که از (ع)سوال کرد «کیف یغسل و کم مرة یغسل؟ قال: یغسل ثلاث مرّات یصبّ فیه الماء» و نفرمود:«او غیر الماء من سایر المضاف» باید همین جور باشد، عِدل ذکر کند. این که امام(ع) در کیفیت تطهیر فقط ماء را ذکر فرمود و مطلق گذاشت،تقیید به عدل نکرد، دلیل بر این است که غیر الماء نمی‌تواند مطهّر بشود.

در صحیحه بقباق[16] هم که در نجاست کلب و غسل الاناء از ولوغ الکلب وارد است هم همین طور دارد:«باسناده عن الحسین بن سعید» شیخ این روایت را به سندش از کتاب حسین بن سعید اهوازی نقل می‌کند. سند شیخ کما ذکرنا مراراً به کتاب حسین بن سعید اهوازی صحیح است.

حسین بن سعید اهوازی هم جلالتش معروف است از آن اجلائی است که امثالش خیلی کم است« عن حمّاد» حماد بن عیسی است« عن حریز عن الفضل ابی  العباس البقباق» که از اجلاء وثقات اصحاب امام صادق(ع) است. «سألته عن فَضل الهرّة و الشاة والبقرة والابل و الحمار» تا آن جا که امام فرمود: «لا بأس به حتی انتهیتُ الی الکلب فقال: رِجسٌ نِجسٌ لاتَتَوَضَّأُ  بفَضله و اصبُب ذلک الماءَ» . آب قلیل نجس می‌شود. بریز آن آب را «و اغسِله بالتراب». یعنی اناء را به تراب بشوی « اولَ مرّةٍ ثمّ بالماء» بعد به ماء. نفرمود:« ثمّ بالماء او اللبن و امثال ذلک». این اطلاقات در مقام تطهیر و غَسل در غیر ثوب و بدن است. این دلیل بر این است که غیر ماء نمی‌تواند مطهّر بشود.

4-                    روايت بريد بن معاويه

روایت دیگر، روایت برید بن معاویه است[17]:« محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید» حسین بن سعید ، همان اهوازی است«عن القاسم بن محمد» .

این قاسم بن محمد، توثیق خاصی ندارد ولکن ظاهر این است که لا بأس به است، اعتبار دارد. حسین بن سعید و غیر حسین بن سعید روایات زیادی از این شخص نقل کرده اند و تضعیفی هم درباره اش نرسیده است.مثل سهل بن زیاد آدمی نیست که از او هم کثیراً روایات نقل شده ولکن تضعیف شده است.ولکن این قاسم بن محمد تضعیف نشده بلکه در اسناد کامل الزیارات هم هست اگر توثیق عام تمام بود که سابقا این روایت را معتبره می‌دانستیم، الان هم می‌گوییم معتبر است ولکن نه روی حسابی که در اسناد کامل الزیارات هست. روی کثرت روایاتی که مثل حسین بن سعید و غیر حسین بن سعید از این شخص جلیل، نقل کرده است. روایات کثیره ای دارد و تضعیفی هم نرسیده است . این معنا در اعتبار این شخص کافی است.

«عن ابان بن عثمان عن برید بن معاویة» ابان بن عثمان و برید بن معاویه از اجلا هستند. بَرید بن معاویه یا "بُرید" از اصحاب امام باقر(ع) و صادق(ع) است. «عن ابی جعفر(ع) انّه قال: یُجزی من الغائط المَسحُ بالاحجار» در استنجاء غایط، مسح به احجار کافی است« و لا یُجزی من البول الّا الماءُ» نفرمود:« الَا الماء و اللبن» ظاهر حصر، حصر حقیقی است که باید ماء باشد. اگر بنا بود غیر ماء هم مجزی باشد و با آن طهارت حاصل کند، می‌فرمود:« من الماء او بشیء من اللبن و نحوه » لبن به معنای دوغ است.

(سوال... و پاسخ استاد:) یکی از کلام هایی که مفهوم دارد حصر است. حصر همان استثناء در جمله نافیه است. « و لایجزی من البول الّا الماء» حصر است یعنی غیر الماء مجزی نیست. ماء هم منصرف به ماء مطلق است.  فقط ممکن است کسی اینجا بگوید: این حصرش اضافی است. یعنی با احجار پاک نمی‌شود« لا یجزی من البول الّا الماء» یعنی در غائط، هم احجار کافی است هم آب ولکن بول با احجار پاک نمی‌شود. این حصر به اعتبار احجار است.

لکن این، خلاف ظاهر است. ظاهر این است که غایط، هم با احجار و اجسام قالعه پاک می‌شود و هم با ماء . ولی با مثل مایعات مضافه مثلا، نمی‌شود مَخرج را تطهیر کرد. لذا این حصر، حصر حقیقی و درست است و دلالت می‌کند بر این که غیر الماء مطهّر از خبث نیست. و روایات دیگر که اگر کسی تتبع کند، پیدا می‌کند که ان شاء الله در ضمن بحث مطهّرات خواهد آمد که از اینها استفاده می‌شود که آب، مطهّر است.

استدلال به صحیحه داود بن فرقد و اشکال آن

ربما استدلال می‌شود بر « مطهّریة الماء و انّ غیر الماء لا یکون مطهّرا من الخبث» به صحیحه داود بن فرقد که داشت [18]« کانوا بنی اسرائیل اذا اصاب احدهم قطرة بول قرضوا لحومهم» لحومشان را به مقاریض، مقراض می‌کردند« و قد وسّع الله علیکم باوسع ما بین السماء و الارض وجعل لکم الماء طهورا».

وجه استدلال این است، گفته اند: امام(ع) در این روایت مبارکه، امتنانی که خداوند متعال بر امت محمد(ص) گذاشته است، را بیان می‌کند. اگر بنا بود، غیر ماء هم طهور بشود امام(ع) بیان می‌فرمود، چون بنی اسرائیل نداشتند. بنی اسرائیل فقط باید قرض کنند بالمقاریض، البته این بولی است که از خارج اصابت کرده است نه مخرج بول. آن قطعا مراد نیست و الّا لا یَبقی بمرور الزمان! آن که هست، برای تحفّظ به بول است که در روایات دیگر هم داریم که اگر بول خارجی به عضوی اصابت می‌کرد، باید این کار را می‌کردند . این یک تکلیف شاقّی بود که خداوند متعال امتحاناً بر آنها قرار داده بود.

این روایت مبارکه که در مقام امتنان بر امت، این را می‌فرماید؛ اگر بنا بود غیر ماء هم طهور بود آن را هم ذکر می‌فرمود که «و قد جعل لکم الماء و غیر الماء من اللبن و نحوه طهورا»حیث این که ذکر نشده است، معلوم می‌شود که مطهّر، منحصر به ماء است. این استدلال قابل مناقشه است زیرا روایت در باب تطهیر بدن از بول وارد شده است. محتمل است که در تطهیر بدن از بول ، مطهّرش منحصر به ماء باشد و غیر ماء مطهر نشود، اما اگر بدن از سایر اشیاء نجس بشود یا سایر اشیاء به بول، نجس بشوند آنجا کأنّ به ماء و به لبن بشود. این روایت فقط در تطهیر بدن از بول است که مطهّرش منحصر به ماء است، غیر ماء را شامل نمی‌شود و الّا امام(ع) ذکر می‌فرمود. اما وقتی بدن و سایر اشیاء از سایر منجّسات تنجس پیدا می‌کند، منحصر بودن مطهّرش به ماء معلوم نیست زیرا ممکن است کسی بگوید: این روایت دلالتی ندارد چون این بول امرش شدید است . در این امر شدید، خداوند متعال فقط آب را مطهّر قرار داده ولکن سایر منجسات، لعّل تخفیفی در  آنها هست. این روایت دلالتی ندارد. چنین مناقشه ای می‌شود در این روایت کرد ولکن من حیث المجموع از روایاتی که در ابواب متفرقه وارد است که یک قسمتشان را بیان کردیم، استفاده می‌شود که غیر ماء نمی‌تواند مطهّر از خبث بشود.

اشکال تمسک به «طهور انما هو الماء و التراب» برای مقام

و اضعف از تمسک به این صحیحه، تمسّک به صحیحه ای است که جلسه قبل گذشت که امام (ع) فرمود: طهور، منحصر به ماء و تراب است « و انما هو الماء و التراب» [19]. اگر بنا بود غیر ماء هم طهور باشد، دیگر منحصر به ماء و تراب نمی‌شد. «انما هو الماء و التراب واللبن و نحو اللبن» می‌شد. حصر کردن طهور به ماء و تراب، در مقام، دلیل بر این است که غیر ماء که سایر مضاف است، نمی‌تواند مطهّر بشود.

ممکن است کسی بگوید: این حصر را راجع به طهارت از حدث است. تراب هم دارد کما این که در روایات هم وارد شده بود این طهور، طهور از حدث است. این روایت دلالت می‌کند طهور از حدث، منحصر به ماء وتراب  است. و اما کلام ما فعلا در طهور از خبث است . طهور از خبث ممکن است عام باشد وغیر ماء را هم شامل باشد. به هر حال این روایاتی که به آنها اشاره شد ، در اثبات مدعا کافی است، اگر معارضی در بین نباشد و دلالت نکند که آن مطلقات راتقیید بکند و بگوید: غیر الماء هم مطهّر از خبث است.

دلیل قائلین به جواز تطهیر به غیر آب مطلق

کلام در ادله طرف مقابل، مثل مفید یا سید مرتضی یا شخص دیگری است که ملتزم بشود به این که غیر ماء هم رفع خبث می‌کند. آنها چه دلیلی برای قولشان ذکر کرده اند؟ آنچه در کلمات آنها نقل شده، این است: ربما تمسک به اطلاقات الغسل کرده اند که غیر الماء هم مطهّر از خبث است. مثلا از امام(ع)  سوال می‌کند: به ثوب یا بدنم قذر، بول یا منی یا شیء دیگر اصابت کرده، امام (ع) می‌فر ماید :« اغسله» [20]. در بعضی ها دارد «اغسله مرتین»[21] که در اصابت بول است. به اطلاقات « اغسل» تمسّک کرده اند. گفته اند: غَسل صدق می‌کند جایی که انسان به آب بشوید یا فرض کنید به لبن و دوغ هم بشوید غسل صدق می‌کند. کما این که جلسه قبل گفتیم ، غسل به ماء الورد حتی آن قسم اولی که مضاف بود،شستن و غسل صدق می‌کند. پس یکی تمسک به اطلاقات الغسل است.

اما این روایاتی که مطرح کردیم که در آنها « ماء» ذکر شده بود، به ماء بشوی، « اغسله بالماء ثلاث مرّات» در اناء یا ثوب ، «و اذا وجد الماء غسله». گفته اند که این ذکر ماء، قید غالبی است. چون غالبا آن چه مردم در دسترس دارند، آب است که با آب می‌شویند. این قید، قید غالبی است و در بحث اصول مقرر شده است: اگر مطلقی وارد بشود و در مقابلش مقیِّدی وارد بشود که آن مقیِّد ، قیدش قید غالبی باشد، مطلق را تقیید نمی‌کند. آن مطلق در اطلاقش باقی می‌ماند.

فرق بین مقیِّدی که قیدش غالبی است و مقیِّدی  که قیدش نیست در همین است. اگر قید در مقيِّد ، قید غالبی نباشد، اطلاق مطلق را تقیید می‌کند؛ اما در مواردی که قیدش ، قید غالبی باشد نمی‌تواند اطلاق مطلق را تقیید کند.

نفرمایید:- کما این که توهّم می‌شود- مطلق هم منصرف است و فرد نادر را نمی‌گیرد،مطلق فرد شایع را می‌گیرد. نه ، این حرف درست نیست. ما دو تا مطلب داریم : یکی این که در باب مطلق و مقیّد، مطلق را نمی‌شود حمل بر فرد نادر کرد و گفت: مراد متکلم از این خطاب مطلق، فرد نادر است. اگر در یک خطابی مثلا وارد بشود « اعتق رقبة» مراد از این رقبه، عبدی است که دو سر داشته باشد. این حمل بر فرد نادر، مستهجن است.اختصاص مطلق به فرد نادر، مستهجن است. اما شمول مطلق هم به فرد غالب و هم فرد غیر غالب اشکالی ندارد. مثل« اکرم العالم» چه عالمی که قدش غیر متعارف باشد. فرض کنید یک عالمی باشد که قدش سه شبر است که نادر است. اما این را هم بگیرد، اشکالی ندارد. این که مطلق بخواهد فرد نادر و غیر نادر را بگیرد، مانعی ندارد.

این روایاتی که در آنها وارد شده است:«اغسله مرّتین» یا «اغسله» اینها مطلقات است، هم غسل به ماء را می‌گیرد و هم غیر ماء را می‌گیرد که فرد نادر است و آن  روایاتی که «اغسل بالماء» [22]بود، آن هم فرد غالب است و نمی‌تواند این فرد غالب اطلاقات را تقیید کند. این یک استدلال است.

مفروغ عنه بودن انحصار مطهّریت به آب در روایات

ما می‌گوئیم: اگر این استدلال باشد، این حرف، حرف درستی نیست. یک مطلب این است که انسانی که در روایات تتبع می‌کند، در می‌یابد که در روایاتی که از کیفیت تطهیر، سوال شده که مثلا کوز چطور تطهیر می‌شود؟ ثوب چطور تطهیر می‌شود؟ اصل تطهیر، این که مطهّر باید ماء باشد؛ ما بین سائل و مجیب، مفروغ عنه بوده  و از سایر کیفیات سوال می‌کرد که فرض کنید الان آب پیدا نشده چه کار کنیم؟ یا الان که با آب می‌شوییم، دو دفعه بشوییم یا غسل مرّةً کافی است؟ یا اگر داریم با آب می‌شوییم اینها را چطور بشوییم؟ آب که می‌ریزیم ته آن جمع می‌شود« کم مرّةً یُغسَلُ؟» چند دفعه باید بشوییم؟ آنچه که انسان در روایات تتبع می‌کند در می‌یابد که مطهّر، منحصر به ماء بوده و این مطلب مابین السائلین و المجیبین مفروغ بوده است . در روایاتی که امام (ع) ذکری از آب نفرموده و غسل را مطلق فرموده، برای این بوده که مفروغ عنه بوده که غسل باید به ماء باشد.

پس اولا: اصل این اطلاق در این ادله تمام نیست. چون حاجتی به این تقیید نیست، چون این قید، معلوم و مرتکز بوده لذا غسل بالماء ذکر نشده است.

اگر کسی این را قبول نکند. می‌گوییم:روایاتی داریم که نمی‌شود گفت قید در آنها، قید غالبی است و نمی‌تواند مطلق را تقیید کند. مثلا در روایاتی که قبلا گذشت، داشت که دو تا ثوب هست که به یکی از آنها بول اصابت کرده و نمی‌داند به کدام اصابت کرده و وقت نماز هم رسیده است و خوف فوت صلاة را دارد«و لیس عنده ماء» آب هم نزدش نیست« کیف یَصَنع؟» در صحیحه صفوان[23] دارد که « یصلّی فیهما جمیعا»[24] در هر دو ثوب نماز می‌خواند . این صحیحه چنین است:« محمد بن علی بن الحسین باسناده عن صفوان بن یحیی». همیشه یادتان باشد! سند صدوق که از صفوان نقل می‌کند، سند صحیحی است و آن سند هم مختصر و  مفید عبارت است از پدرش «عن ابیه، عن علی بن ابراهیم» که صاحب تفسیر است،«عن ابیه» علی بن ابراهیم هم از پدرش نقل می‌کند. راوی از صفوان هم پدر علی بن ابراهیم است. روایت از حیث سند صحیح است. «انّه کتب الی ابی الحسن(ع) یساله» صفوان از امام(ع) سوال می‌کند:« عن الرجل معه ثوبان، فاصاب احدَهما بولٌ و لم یَدرِ اَیُّّهما هو» نمی‌داند کدام یکی است «و حَضَرت الصلاةُ و خاف فوتَها» فوتش را می‌ترسد«و لیس عنده ماءٌ کیف یصنع؟»

کسی که آب ندارد، ربما لبن دارد. قضیه ای که فرض کرده این است که دو تا ثوب دارد که یکی پاک و یکی نجس است و نمی‌داند کدام پاک و کدام نجس است، آب هم ندارد. اینجا اگر تطهیر به غیر ماء جایز باشد، باید امام(ع) بگوید: دوغ دارد یا ندارد؟ با وجود این ، فرمود:« یصلی فیهما جمیعا» در هر دو باید نماز بخواند چون دو تا ثوب است، یکی پاک است. تکرار که می‌کند صلاة در ثوب طاهر خوانده می‌شود.

این روایت را نمی‌شود حمل بر فرد غالب کرد که قید، قید غالبی است. اینجا قید غالبی نیست. قضیه ای فرض کرده که در این فرض اگر غالبا نگوییم، بعضاً دوغ پیدا می‌شود، خصوصا در سفر و امثال ذلک که برای رفع عطش با خودشان دوغ و غیر ذلک می‌بردند. الان هم در عشائر عربها و قافله هایی که به مکه و مانند آن می‌روند، همین طور است. پس باید سوال کند: اینجور هست یا نیست.

حتی آن روایتی که فرمود:« و لا یُجزی من البول الّا الماء»[25] را دیگر نمی‌شود حمل بر فرد غالب کرد. چون غایط را هم به احجار و هم به ماء می‌شود تطهیر کرد. ربما انسان بول می‌کند در جایی که آب ندارد، ولکن در سفر است، دوغ یا نظیر دوغ را دارد که ماء مضاف است. اینجا قید غالبی، آب نیست. بدان جهت امام(ع) که فرمود:« و لا یجزی من البول الّا الماء» و امثال ذلک،در حصر روشن است.

پس دو جواب داشتیم: جواب اول که اصل این مطلقاتِ غَسل، اطلاق ندارند، قید در اینها مفروغ عنه است. چون بین سائلین و مجیبین، این قید مفروغ عنه بود لذا ذکر نشده است . جواب ثانی: اگر آن حرف هم درست باشد، نمی‌شود به این مطلقات تمسک کرد چون روایاتی در بین داریم که نمی‌شود ماء را در آنها قید غالبی گرفت لذا مقیِّد آن اطلاق می‌شوند بلا کلام اگر اطلاق باشد.

اشکال تمسّک به معتبره غیاث بن کلوب و موثقه غياث بن ابراهيم

بعضی ها کانّ دلیل دیگری برای مذهبی که سید مرتضی و مفید دارند، ذکر کرده اند. ببینیم آیا می‌شود حکمی را با آن استفاده کرد یا نه؟

در ابواب ماء مضاف، یک روایت بلکه دو روایت هست که از آن دو روایت استفاده می‌شود که با آب دهن می‌شود دم را تطهیر کرد. موثقه غیاث بن کلوب [26]چنین است:«محمد بن الحسن» شیخ الطائفه «باسناده عن محمد بن علی بن محبوب» این را شیخ از کتاب محمد بن علی بن محبوب نقل می‌کند و سندش به کتاب محمد بن علی ابن محبوب صحیح است. محمد بن علی بن محبوب هم جلالتش ظاهر است، مثل حسن بن محبوب. محمد بن علی بن محبوب روایاتی هم از حسن محبوب دارد که هر دو از اجلاء هستند.«عن العباس». این عباس،عباس بن معروف است چون از عبد الله بن مغیره نقل می‌کند. راوی از عبدالله بن مغیره، عباس بن معروف است. او هم از غیاث که غیاث بن کلوب است و ثقه است، روایت موثقه است.«عن ابی عبدالله عن ابیه علیهما السلام قال: لا یُغسَلُ بالبزاق شیءٌ غیر الدم». غیر از دم، با آب دهن، چیزی شسته نمی‌شود کانّ با اشیاء دیگر مثل دیگر مثل بول و منیّ نمی‌شود. فقط دم با آب دهن شسته می‌شود. با آب دهن که ماء مضاف است می‌شود دم را شست.

شیخ روایت دیگری دارد[27]:«و باسناده عن سعد» سعد بن عبدالله است« عن موسی بن الحسن» موسی بن الحسن الخشّاب است که از اجلاء است. « عن معاویة بن حُکَیم» که از اجلاء است«عن عبدالله بن مغیره عن غیاث بن ابراهیم، عن ابی عبدالله(ع) : لا بأس اَن یُغسَلَ الدُم بالبصاق» بأسی نیست که انسان دم را به بصاق بشوید، کانّ« لا بأس» ظهورش این است که پاک می‌شود.

البته می‌دانید که مضمون این روایت، این نیست که به ماء مضاف می‌شود هر نجسی را تطهیر کرد. اگر این روایت، مضمونی داشته باشد مضمونش این است که دم را می‌شود به بصاق تطهیر کرد.پس این حکم که با آب دهن می‌شود دم را تطهیر کرد، غیر دم را با آب دهن و با سایر مضاف نمی‌شود تطهیر کرد. این قولی است که کسی به آن ملتزم نشده است. این فتوای مفید (ره) و سید مرتضی نیست.

ما اطمینان داریم که مراد از « لا یغسل بالبصاق الّا الدم» دمی است که از بین اَسنان و از دهن خارج می‌شود . چند دفعه آب دهن را توی دهن می‌گردانند و بیرون می‌ریزند تا جایی که آب دهن به حالت اولیه اش برگردد یعی دیگر تغیّری نداشته باشد. اینجا می‌گوییم: دهن پاک است چون دهن از بواطن است و دم شست شده است. لکن این حقیقتاً تطهیر نیست،بلکه ازاله عین است. چون اکل دم حرام است، باید بیرون بریزند. اگر فرضاً یک دفعه هم آب دهان را بیرون ریخت و دیگر آب دهن تغیّری نداشت و دم از بین رفته مثل این که دم ،دم قلیلی بود و از بین رفت. مناسبت  حکم و موضوع از این «لا یغسل» همین است. این به واسطه تقریب اذهان است، و گرنه حقیقتا غسل نیست. این ازالة العین است و حلق  از باطن  است،و حلق نجس نمی‌شود. این روایت این را می‌گوید. این معنایی است که با ذهن مناسب است. الان هم همین طور است، پیش مردم هم همین طور است.وقتی که از دندان شخصی خون آمد، چند دفعه تُف می‌کند می‌گوید رفت. تطهیر به این معنی ،القاء عین است در خارج تا بلکه دم را نخورد و پاک شود. مدلول این دو موثقه همین است و غیر از این استفاده نمی‌شود.

بعضی ها از جمله شاید خود مفید (قده) یا سید مرتضی به اطلاق (و ثیابک فطَهَّر)[28] که در آیه مبارکه است، استدلال کرده اند. ثیابت را پاک کن. فرموده تطهیر، ازاله عین است، یعنی عین را زائل کن. این به هر چیزی می‌شود، با آب مطلق هم می‌شود، با مضاف هم می‌شود. به این اطلاق تمسک کرده اند.

اگر اینگونه باشد، سؤال این است که چه کسی گفته تطهیر، ازاله عین است؟ این اول الکلام است. مبنای ما این است که شیء متنجس نجس می‌شود و تطهیر فقط ازاله عین نیست.

علاوه بر این که معلوم نیست مراد از تطهیر، در این آیه، تطهیر از خبث باشد بلکه ولو به قرینه بعضی از روایاتی که در تفسیرش وارد است، مراد تشمیر ثوب است. کوتاه کردن ثوب مراد است که علامت کبر و اشعاریت بر کبر از ثوب برود. پس علاوه بر  این که تشمیر، مراد است، اصل این که ازاله عین ،تطهیر باشد اول الکلام است. لذا به این نمی‌توانیم استدلال کنیم . باقی می‌ماند روایتی که بسا گفته می‌شود: از این روایت استفاده می‌شود که با هر چیزی که بشود ازاله عین کرد ،می شود تطهیر کرد ولو مضاف باشد و ما ء مطلق نباشد. این روایتی است که در باب تعدّی النجاسة وارد شده است که عین النجس به هر شیئی که اصابت کرده است ، بلکه آن شیئی که عین نجس به آن اصابت کرده ، او هم به شیء آخر اصابت بکند او را  نجس می‌کند. این روایت، صحیحه حَکَم بن حُکَیم بن اَخی خَلّاد [29]است، که فرض کنید کسی بول به بدنش اصابت کرده« انّه سَألَ اَبا عبدالله(ع) : فقال له  ابول فلا اُصیبُ الماءَ» به آب اصابت نمی‌کنم «و قد اصاب یدی شیءٌ مِن البول» به دست من شیئی از بول اصابت کرده« فاَمسَحُه بالحائط و التراب» آن را به حائط و تراب مسح می‌کنم « ثم تَعرَقُ یدی» بعد دستم عرق می‌کند « فاَمسَحُ به وجهی او بعضَ جسدی» با آن دستی که بولی بود و آن را به تراب و غیر تراب مسح کردم، مسح می‌کنم صورتم را یا بعضی از عضو بدنم را «أو یصیب ثوبی» یا دستم به ثوبم اصابت می‌کند. امام(ع) فرمود:« لا باس به» . بأسی به این نیست. کانّ روایت دلالت می‌کند بر این که وقتی که مثلا دستش را با تراب مسح کرد و ازاله عین شد، دستش پاک می‌شود. آیا از این روایت می‌شود این را استفاده کرد یا نمی‌شود استفاده کرد که نمی‌شود؟

 ان شاء الله فی ما بعد.



[1] . سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص26.

[2] تا جايی که تتبع شد در سخنان شيخ مفيد (ره) اين مطلب ديده نمی‌شود و درکتب فقيی که فتاوای اختلافی فقها نقل شده است؛ همچون کتاب خلاف شيخ طوسی، و مختلف الشيعة ی علامه ی حلی و... چنين نسبتی به شيخ مفيد داده نشده است. در کتاب مختلف الشيعة در ارتباط با اختلاف نظر علمای اماميه نسبت به مسئله مورد بحث چنين آمده است:

« اختلف علماؤنا في المضاف هل تزول به النجاسة؟ مع اتفاقهم‌ إلا من شذّ على أنه لا يرفع حدثا، فمنع منه الشيخان ، و سلّار  و أبو الصلاح ، و ابن البراج ، و ابن الجنيد ، و ابن إدريس ، و هو المشهور من قول علمائنا.و قال السيد المرتضى رحمه اللّه: تجوز إزالة النجاسة به. و ابن أبي عقيل، قال عبارة موهمة و هي: إن ما سقط في ماء ممّا ليس بنجس و لا محرم فغيّر لونه، أو رائحته، أو طعمه، حتى أضيف إليه مثل ماء الورد، و ماء الزعفران، و ماء الخلوق ، و ماء الحمص، و ماء العصفر، فلا يجوز استعماله عند وجود غيره، و جاز في حال الضرورة عند عدم غيره. فإن أراد مع سلب الإطلاق، فهو كما قال المرتضى، و الا فهو كما قال الجماعة.»

اما محدث کاشانی در مفاتيح الشرايع اين نسبت را به مرحوم شيخ مفيد (قدس) داده و چنين گفته است:

«يشترط في الإزالة إطلاق الماء على المشهور، خلافا للسيد و المفيد فجوزا بالمضاف، بل جوز السيد تطهير الأجسام الصقيلة بالمسح، بحيث يزول العين لزوال العلة؛ علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشیعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص221-222؛ محمد محسن فيض کاشانی، مفاتيح الشرايع»؛ ( قم، کتابخانه آية الله العظمی مرعشی(ره)، چ1، ت ....)، ج1، ص77.

[3] نسبتی که علامه به وی داده است پيشتر نقل شد عبارت سيد (ره) به گونه ی ذيل است:

«عندنا: أنه يجوز إزالة النجاسة بالمائع الطاهر و إن لم يكن ماء»؛ على بن حسين شريف مرتضى، ، المسائل الناصريات، (تهران، رابطة الثقافة و العلاقات الإسلامية، چ1، 1417 ق)، ص105.

[4]و ابن أبي عقيل، قال عبارة موهمة و هي: إن ما سقط في ماء ممّا ليس بنجس و لا محرم فغيّر لونه، أو رائحته، أو طعمه، حتى أضيف إليه مثل ماء الورد، و ماء الزعفران، و ماء الخلوق ، و ماء الحمص، و ماء العصفر، فلا يجوز استعماله عند وجود غيره، و جاز في حال الضرورة عند عدم غيره. فإن أراد مع سلب الإطلاق، فهو كما قال المرتضى، و الا فهو كما قال الجماعة.»؛ علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشعيعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص221-222.

[5] يشترط في الإزالة إطلاق الماء على المشهور، خلافا للسيد و المفيد فجوزا بالمضاف، بل جوز السيد تطهير الأجسام الصقيلة بالمسح، بحيث يزول العين لزوال العلة. و لا يخلو من قوة؛ محمد محسن فيض کاشانی، مفاتيح الشرايع»؛ ( قم، کتابخانه آية الله العظمی مرعشی(ره)، چ1، ت ....)، ج1، ص77.

[6] إذ غاية ما يستفاد من الشرع وجوب اجتناب أعيان النجاسات، أما وجوب غسلها بالماء عن كل جسم فلا، فكل ما علم زوال النجاسات عنه قطعا حكم بتطهيره، الا ما خرج بالدليل، حيث اقتضى فيه اشتراط الماء كالثوب و البدن. و من هنا يظهر طهارة البواطن كلها بزوال العين، مضافا الى نفى الحرج، و يدل عليه الموثق؛ محمد محسن فيض کاشانی، مفاتيح الشرايع»؛ ( قم، کتابخانه آية الله العظمی مرعشی(ره)، چ1، ت ....)، ج1، ص77.

[7] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص467.

[8] فكل ما علم زوال النجاسات عنه قطعا حكم بتطهيره، الا ما خرج بالدليل، حيث اقتضى فيه اشتراط الماء كالثوب و البدن. و من هنا يظهر طهارة البواطن كلها بزوال العين، مضافا الى نفى الحرج، و يدل عليه الموثق؛ محمد محسن فيض کاشانی، مفاتيح الشرايع»؛ ( قم، کتابخانه آية الله العظمی مرعشی(ره)، چ1، ت ....)، ج1، ص77.

[9] فَرَکَ الثوبَ بیده اَی دَلَکَه

[10] منظور اين است که آيا برخی از اشياء و اجسام پاک به ملاقات نجس نجس می‌شود يا خير هيچ يک از اشياء و اجسام پاک با ملاقات نجس نجس نمی‌شوند؟

[11]عندنا: أنه يجوز إزالة النجاسة بالمائع الطاهر و إن لم يكن ماء ، و به قال أبو حنيفة، و أبو يوسف.و قال محمد، و زفر، و مالك، و الشافعي: لا يجوز ذلك.

دليلنا على صحة ما ذهبنا اليه بعد الإجماع المقدم ذكره، قوله تعالى وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ  فأمر بتطهير الثوب و لم يفصل بين الماء و غيره. و ليس لهم أن يقولوا: إنا لا نسلم أن الطهارة تتناول الغسل بغير الماء.لأن تطهير الثوب ليس هو بأكثر من إزالة النجاسة عنه، و قد زالت بغسله بغير الماء مشاهدة، لأن الثوب لا تلحقه عبادة؛ على بن حسين شريف مرتضى، الناصريات، (تهران، رابطة الثقافة و العلاقات الإسلامية، چ1، 1417 ق)، ص105.

[12] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص467.

[13]شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص484.

[14]شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص497.

[15] و الجُرَذ: الذكر من الفأْر، و قيل: الذكر الكبير من الفأْر، و قيل: هو أَعظم من اليربوع أَكدَر في ذنبه سواد و الجمع جُرْذان. الصحاح: الجُرَذُ ضرب من الفأْر؛ محمد بن مكرم ابن منظور ، لسان العرب، (بيروت، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، چ3،  1414 ق) ج3، ص 480.

[16] عَنْهُ [ای عن الحسين بن سعيد]عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنِ الْفَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ فَضْلِ الْهِرَّةِ وَ الشَّاةِ وَ الْبَقَرَةِ- وَ الْإِبِلِ وَ الْحِمَارِ وَ الْخَيْلِ- وَ الْبِغَالِ وَ الْوَحْشِ وَ السِّبَاعِ- فَلَمْ أَتْرُكْ شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى الْكَلْبِ- فَقَالَ رِجْسٌ نِجْسٌ لَا تَتَوَضَّأْ بِفَضْلِهِ وَ اصْبُبْ ذَلِكَ الْمَاءَ- وَ اغْسِلْهُ بِالتُّرَابِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ثُمَّ بِالْمَاءِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص226.

[17] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص348.

[18] وَ بِإِسْنَادِهِ[ای محمد بن الحسن بإسناده] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ قَطْرَةُ بَوْلٍ- قَرَضُوا لُحُومَهُمْ بِالْمَقَارِيضِ- وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ بِأَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ- وَ جَعَلَ لَكُمُ الْمَاءَ طَهُوراً- فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص349.

[19] آن چه در سخن مرحوم ميرزاتبريزی آمده است مضمون اين روايت و نظائرش هست:

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ وَ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ جَمِيعاً فِي حَدِيثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ التُّرَابَ طَهُوراً كَمَا جَعَلَ الْمَاءَ طَهُوراً»؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص386.

[20]مثلا در برخی روایات این گونه آمده است:«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عُثْمَانَ يَعْنِي ابْنَ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ بَوْلِ الصَّبِيِّ يُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ اغْسِلْهُ- قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَجِدْ مَكَانَهُ قَالَ اغْسِلِ الثَّوْبَ كُلَّهُ»؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص398

[21] و عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ- يُصِيبُ الثَّوْبَ قَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص395.

[22] مضمون «اغسل بالماء»  در روايات آمده است مانند اين روايت: « عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ- قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ»؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص395.

[23] ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)،ج 3، 505

[24] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى أَنَّهُ كَتَبَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ع يَسْأَلُهُ عَنِ الرَّجُلِ مَعَهُ ثَوْبَانِ- فَأَصَابَ أَحَدَهُمَا بَوْلٌ وَ لَمْ يَدْرِ أَيُّهُمَا هُوَ- وَ حَضَرَتِ الصَّلَاةُ وَ خَافَ فَوْتَهَا- وَ لَيْسَ عِنْدَهُ مَاءٌ كَيْفَ يَصْنَعُ قَالَ يُصَلِّي فِيهِمَا جَمِيعا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص505.

[25] مَا رَوَاهُ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: يُجْزِي مِنَ الْغَائِطِ الْمَسْحُ بِالْأَحْجَارِ وَ لَا يُجْزِي مِنَ الْبَوْلِ إِلَّا الْمَاءُ؛ محمد بن الحسن طوسی، الاستبصار، ( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ1، 1390ق)ج1، ص57.

[26] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص205.

[27] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص205.

[28] سوره مدثّر(74)، آيه4 .

[29] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ حَكَمِ بْنِ حُكَيْمٍ ابْنِ أَخِي خَلَّادٍ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ أَبُولُ فَلَا أُصِيبُ الْمَاءَ- وَ قَدْ أَصَابَ يَدِي شَيْ‌ءٌ مِنَ الْبَوْلِ- فَأَمْسَحُهُ بِالْحَائِطِ وَ بِالتُّرَابِ- ثُمَّ تَعْرَقُ يَدِي فَأَمْسَحُ  وَجْهِي أَوْ بَعْضَ جَسَدِي- أَوْ يُصِيبُ ثَوْبِي فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ؛شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص401