درس سیزدهم

احکام آبها

مسأله 6: « المضاف النجس یطهر بالتصعید کما مرّ، و بالاستهلاک فی الکرّ او الجاری». [1]

مقتضای دو مسلک در استهلاک مضاف متنجس در ماء المعتصم

محصّل کلام در باب استهلاک این شد که اگر  که عینِ نجس یا متنجس یا مضاف متنجس، در ماء المعتصم مستهلک بشود، دو مسلک وجود دارد: یکی این که آن شیء مستهلک چونکه  اجزائش در ماء معتصم منتشر و متفرق شده است به شکلی که عُرفاً آن مستهلک، معدوم شده است، آن تنجّس که حکم سابقی است به انتفاء موضوعش منتفی می‌شود.

مسلک دیگر، مسلکی بود که عرض کردیم تبعیت حکمی است.در مسلک دوم مستهلک، حقیقتاً ولو به نظر عرف یعنی به نظر حقیقی عرف، منعدم نشده است عرفا صدق می‌کند که او در این آب موجود است ولکن تبعیت حکمی پیدا می‌کند. خود روایاتی که فرض کرده ماء غدیری که کرّ است، در آن بول یا دم و امثال ذلک ریخته شده است،آنجا دارد که اگر آب را تغییر ندهد آن آب پاک است. مقتضایش این است که آن دم یا بول، بعد از تفرّق اجزائش دیگر حکمی ندارد. آب محکوم به طهارت می‌شود. در ما نحن فیه هم این مضاف نمی‌تواند بالاتر از آن بول باشد که اگر در آب متفرق و متشتت بشود، آب محکوم به طهارت است و دیگر مضاف حکمی ندارد. این حرف ما بود.

از ما ذکرنا معلوم شد در مواردی که مضاف، قابل تفرّق و تشتت اجزاء نیست که با آب ممتزج بشود به شکلی که ماء معتصم صدق بکند و بگویند: تمامی موجود،آب است، این چنین مضافی قابل تطهیر نیست. ولو این که به تمامی موجود، آب حمل می‌کنند لکن بنحو مساحه است، لذا اگر بپرسند: غیر از آب هم چیزی هست؟ می‌گوید: آن مضاف هم قاطی آب شد. مضافی که اینطور با ماء ممتزج نمی‌شود و اعضائش متفرق نمی‌شود، قابل تطهیر نیست. اگر متنجس بشود، نجاستش منتفی نمی‌شود، چون استهلاک ندارد. مثل دُهن متنجس. دهنی که مایع است و متنجس شده، مثل زیت متنجس اگر به ماء معتصم بریزید بما این که با اجزاء مائیه ممتزج  نمی‌شود، دهن در نجاست خودش باقی می‌ماند و این دهنی که مثلا روی آب ایستاده است نجس است، پاک نمی‌شود.

دليل قابل تطهیر نبودن دُهن و مضاف حل نشده در آب

مؤیّد و بلکه دلیل این معنا روایاتی است که در سمن و در زیت متنجّس وارد است که امام(ع) در آنجا فرمود: اگر سمن و زیت ذائب باشد«فلا تأکله و استصبح به»[2] استصباح کن. اگر اینها قابل تطهیر و طهارت بودند، امام(ع) می‌فرمود که بریز توی آب کرّ مثلاً، مطلقا  نمی‌فرمود که «و استصبح به، و لا تأکله».[3] از این معلوم است که اینها قابل تطهیر نیستند چون در اجزاء آب  منتشر و با آن ممتزج نمی‌شوند به صورتی که لفظ آب  بر همه، آن صدق کند. بدان جهت  می‌گویند: روغن روی آب ایستاده. علی هذا الاساس اینجور متنجسات محکوم به طهارت نمی‌شوند.

دلیل علامه بر قابل تطهیر بودن تمام مضاف ها

لکن از علامه (قده)نقل شده[4] که ایشان ملتزم شده، تمام مضاف ها حتی مثل السمن و الزیت و امثال ذلک اگر به ماء معتصم متصل بشوند، به همان اتصال به ماء معتصم پاک می‌شوند استهلاک هم نمی‌خواهیم تا بگویید: در سمن و زیت و اینها نمی‌آید. همین که مضاف به ماء معتصم متصل شد مثل کرّ و جاری، محکوم به طهارت می‌شود.

این را از علامه حکایت کرده اند و دلیل این معنا شاید آن روایتی است که خود علامه در کتاب مختلف ذکر فرموده است که ابا جعفر(ع) به غدیری از ماء رسید. یک آبی که در گودی جمع شده بود، لابد به حد کرّ بوده، به واسطه این کلامی که می‌فرماید. در آنجا دارد که حضرت ابی جعفر (ع) اشاره کرد«فاشار الی غدیر ماءٍ و قال: انّ هذا لا یصیب شیئاً الّا و قد طهّره» [5]این غدیر از ماء اصابت نمی‌کند مگر آن که آن شیء را پاک می‌کند. بدان جهت اگر مضاف هم متصل شد، این روغن را ریختیم توی آب کرّ و متصل به آب کرّ شد در این صورت «انّ هذا لا یصیب شیئاً الّا و قد طهّره» مضاف هم شیئی است که این کرّ به آن اصابت کرده و آن را هم باید پاک کند.

یک روایتی هم در ماء المطر هست که گفته شده: با این روایت هم می‌شود استدلال کرد و آن مرسله کاهلی[6]است «عن عدّة من اصحابنا» کُلینی نقل می‌کند از عده ای از مشایخش، ایشان هم نقل می‌کنند از احمد بن محمد،احمد بن محمد هم یا عیسی است یا خالد علی کلامٍ و ظاهرش هم این است که احمد بن محمد بن عیسی است. احمد بن محمد بن عیسی الاشعری القمی نقل می‌کند از علی بن الحَکَم. علی بن الحکم هم از اجلّاء است. عن عبدالله بن یحیی الکاهلی که او هم از اجلّاء است.«عن رجل عن ابی عبدالله(ع)» روایت مرسله است.«فی حدیث قال: قلت: یسیل علیّ من ماء المطر» تا آن جا که امام (ع) می‌فرماید:«کلّ شیء یراه ماء المطر فقد طهر» هر چیزی که ماء مطر آن را ببیند، یعنی ماء مطر به آن اصابت کند، آن شیء پاک می‌شود. قهراً شیء متنجس مراد است، موردش هم همین طور است. در این صورت می‌فرماید:«کلّ شیء یراه ماء المطر فقد طهر» .اگر فرض کردیم مضافی که سمن متنجس است را گذاشتند باران رویش ببارد، وقتی که باران روی آن بارید، صدق می‌کند که «کلّ شیء یراه المطر فقد طهر». کانّ این وجه استدلال اینها است.

اشکال مرحوم خويي به استدلال به روایت مختَلف و کاهلی

ولکن از این استدلال به نحوی که در تنقیح [7]توضیح داده، جواب فرموده اند که این دو روایت،دو اشکال دارد: یک اشکال این است که آن اولی که روایت مختَلف است را علامه به چه سندی از ابی جعفر(ع) بر ما نقل می‌کند؟ سند به ما نرسیده است. روایت دومی هم که عبدالله بن یحیی الکاهلی عن رجلٍ بود که آن رجل را نمی‌دانیم ثقه است، یا اقلا یک شخصی است که مدحی دارد تا لا اقل حسنه بشود، این هم که معلوم نیست. این یک اشکال که روایتین من حیث السند اشکال دارند.

و اما من حیث الدلالة: به مضمون این روایتین نمی‌شود ملتزم شد برای این که لازمه این روایت، این است که آن روغن و زیت که ماء مطر بر آن باریده است یا ماء الکرّ به آن اصابت کرده است ، به یک سطحش اصابت کرده، ماء کرّ به سطح روغن متصل می‌شود یا ماء المطر به سطح روغن اصابت می‌کند. غایت مدولول روایتین این است که آن سطح پاک است؛اما این که مابقیِ آن هم پاک باشد، تمام سمن پاک بشود یا فرض بفرمایید تمام زیت پاک بشود دیگر از این دو روایت نمی‌شود استفاده کرد.

فرموده اند: کما این که در تنقیح هست،[8] اگر چوبی متنجس باشد، تمام اطرافش حتی اجزای داخل آن هم متنجس باشد، و بول به تمامی اجزائش نفوذ کرده است،بعد ماء کرّ یا ماء المطر به یک طرف این چوب اصابت کرد، چطور است که نمی‌شود گفت این خشب بتمامه پاک شده است، فقط آن سطحی که ماء المطر یا کرّ به آن اصابت کرده ،پاک است اینجا هم همین طور است. غایةالامر این است که از این دو روایت استفاده می‌شود که سطح ظاهر زیت پاک شده . سطح ظاهر را هم که نمی‌شود جدا کرد. اما این که بگوییم: تمام زیت پاک شده، از این دو روایت استفاده نمی‌شود. کما این که در چوب هم نمی‌شود استفاده کرد. اصابه باید به تمام اجزاء بشود. آن ماء باید به تمام اجزاء متنجس اصابت کند و در مواردی که شیء قابل استهلاک نباشد اینطور نمی‌شود. اگر قابل استهلاک نباشد آب به تمام اجزائش نفوذ نمی‌کند باید با آب ممتزج بشود.

اشکال بر سخن خويي: عدم جواز قیاس مقام به چوب متنجس

این فرمایش را فرموده اند لکن درست نیست و نمی‌شود قیاس به خَشب کرد. چون در مایعات وقتی فرض کردیم  این روایتین دلالت کرد که سطح ظاهر زیت پاک شده، اگر این دلالت تمام باشد و «کل شیء یراه المطر» دلالت کند بر این که سطح ظاهر زیت پاک شده است چون به مناسبت حکم و موضوع، آنچه مطر به آن اصابت کرده است پاک شده است. اگر این روایت به این معنا دلالت کرد قهراً حکم می‌شود همه اش پاک است. چون مایع واحد کما ذکرنا سابقا وقتی که مَیز و جدایی در اجزائش نباشد،اگر حکم به نجاست بعضش شد معنایش این است همه اش نجس است. اگر حکم به طهارت بعضش شد معنایش این است که همه اش پاک است. چون مایعات به نظر عرف وقتی که مایع واحد باشد و ممَیزی در اجزائش نباشد، عرفا متحمل دو تا حکم نیست. بخلاف الخشب و غیر ذلک من الاجسام الجامدة. آنجا اگر حکم به طهارت یک جزئی از آن خشب یا هر جسم جامدی کردند،عرفاً موجب این نیست که سایر اجزائش پاک است.

پس اگر سند این دو روایت تمام بود، می‌شد به این دو روایت استدلال کنیم ،محتمل بود و بعید نبود که بگوییم: مقتضای این دو روایت این است که این مضاف هم پاک شده است چون اصابه مطر کرده است. آن که اصابه مطر کرده، پاک است بقیه هم بالتبع پاک می‌شود؛ چون نمی‌تواند متحمل دو حکم بشود، مایع است ومیزی ندارد. ولکن بما این که این روایتین من حیث السند ضعیف هستند، نمی‌شود به اینها اعتماد کرد و حکم به طهارت کرد. به اطلاق اینها نمی‌شود تمسک کرد و حکم کرد به این که مایعات متنجسه  هم به اصابت مطر یا به اصابت ماء کرّ، پاک می‌شود.

مقتضای مناسبت حکم و موضوع

ولکن محتمل است کسی بگوید: اگر این روایتین من حیث السند هم تمام بودند، مناسبت حکم و موضوع این است که این که گفته شیئی که مطر به آن اصابت می‌کند پاک می‌شود یعنی اگر به تمام مواضع متنجسش اصابت کند پاک می‌شود ولو در مایعات. در حالی که در اینجا مطر به بعض موضع متنجّس اصابت کرده نه به تمام اجزاء آن.

بعید نبود که بگوییم: این روایتین «کل شیء یراه المطر» به مناسبت حکم و موضوع،«یراه المطر» یعنی اگر مطر به آن موضع متنجس از آن شیء اصابت کند پاک می‌شود. و در مفروض،ماء مطر به بعض مواضع متنجسه اصابت کرده است نه بتمامه.

عمده این است که سند اینها تمام نیست. و الّا بعید نبود کسی ادعا کند که اگر مطر به بعض مواضع هم اصابت کند "اصاب"صدق می‌کند و چون که مایع واحد است بالتبع مابقی هم پاک می‌شود. با این احتمال انصرافی که گفتیم که انصراف دارد یعنی فهم عرفی این است که به موضع متنجس اصابت کرده باشد و الّا اگر شیئ است که مطر به موضع طاهرش اصابت کرده و موضع متنجسش باقی مانده، بلا اشکال پاک نمی‌شود. مناسبت حکم و موضوع این است که آن کل شیئی که مطر به موضع متنجسش اصابت کرده، پاک می‌شود. و کیف ما کان سنداً تمام نیست، دلالتشان هم خدشه دارد.

باقی ماند روایت دیگری که بسا اوقات توهّم می‌شود که از این روایت می‌شود حکم کرد به این که مضاف هم قابل تطهیر است حتی مثل السمن و الزیت آنها را هم می‌شود به واسطه آب تطهیر کرد. وقتی که روغن را به آب کرّ ریختند جوشاندند، که قل قل کرد و آب کرّ به تما اجزائش اصابت کرد پاک می‌شود، ولو استهلاک ندارد، آبی از استهلاک است. لذا می‌گویند: روغن روی آب است.

استدلال به روایت سکونی بر قابل تطهیر بودن همه آبهای مضاف

روایت از سکونی[9] است که سابقا از آن تعبیر به معتبره می‌کردیم و بعید هم نیست سندش اعتبار داشته باشد. محمد بن یعقوب کلینی (رض) عن علی بن ابراهیم صاحب التفسیر، صاحب تفسیر هم عن ابیه، از پدرش عن النوافلی عن السکونی که در کافی، این سند خیلی  تکرار شده است. عین این سند تکرار شده است. «عن ابی عبدالله(ع) قال: قال رسول الله(ص): الماء یُطهِّر و لا یُطهَّر».

نکته ای بگویم. این سکونی از عامه است ولکن توثیق شده است شخص موثقی است. شیخ(قده) در کتاب عُدّه،سکونی را توثیق کرده و فرموده است که اصحاب ما به روایات سکونی عمل می‌کرده اند. [10]و راوی از سکونی که اسماعیل بن ابی زیاد سکونی است، حسین بن یزید نوفلی است. راوی از سکونی متعدد است ولکن غالب روایات سکونی را حسین بن یزید نوفلی نقل می‌کند. این حسین بن یزید نوفلی، توثیق خاصی ندارد لذا در این سند، تأمل می‌کرده اند که اعتبار داشته باشد . ولکن می‌شود گفت که این سند اعتبار دارد، چون در کافی آنقدر روایات را به این سند نقل کرده است وشیخ هم که در عدّه فرمود است: اصحاب ما به روایت سکونی عمل می‌کرده اند که غالب روایات سکونی هم از حسین بن یزید نوفلی است. غالب روایاتش این است و علاوه در اسناد کامل الزیارات هم هست. ولو آن اسناد کامل الزیارات را ما تمام نمی‌دانیم که توثیق عام بشود که تفصیلش را بحث کرده ایم، ولی به هر حال می‌شود گفت که این سند معتبر است. پس این سکونی عامی است.

نکته این است.این شخص، امام صادق (ع) را از باب این که راوی فقیهی است که از رسول الله(ص) یا از مولانا امیر المؤمنین(ع) و از آباء و اجدادش تا امیر المؤمنین(ع)، روایت نقل کرده است قبول می‌کرده است.

شاهد بر این، این است که اکثر روایاتی را که از امام صادق(ع) دارد، امام صادق(ع) از خودش نمی‌گوید، یا از رسول الله(ص) است مثل این روایت که البته اینجورش کم است یا از جدّش علی ابن ابی طالب(ع) است و به او می‌رساند. معلوم می‌شود که او به امام صادق(ع) عقیده داشته است و ایشان را قبول داشت. روی این اساس عامی است ولکن شخص ثقه است، عیبی ندارد روایتش هم که گفتیم بد نیست.

آنجا دارد «قال رسول الله: الماء یُطهِّر و لا یُطهَّر» آب پاک می‌کند ولکن پاک نمی‌شود. گفته اند:آب پاک می‌کند یعنی هر چیزی را پاک می‌کند. کل شیء را آب پاک می‌کند و هیچ چیزی هم آب را پاک نمی‌کند. روی این اساس به آن  جمله اولی تمسک می‌کنیم که «الماء یطهّر» یعنی کل شیء را پاک می‌کند.این جور کانّ توهّم شده است.

جواب از استدلال به روایت سکونی

ولکن سابقً عرض کردیم که ما دو مقام داریم: یک مقام این است که آیا فلان شیء طهور هست یا طهور نیست؟ مطهریت بر او اعتبار شده است یا نشده است؟ یکی هم عبارت از این است که وقتی شیئی طهور شد، چه چیز را پاک می‌کند و چطور پاک می‌کند. کدام متنجس را پاک می‌کند و با کدام کیفیت آن را پاک می‌کند. مثلا متجس به بول دو دفعه شستن می‌خواهد. آب قلیل باشد باید بر متنجس وارد بشود، آب قلیل مورود نشود و الّا آب قلیل پاک نمی‌کند.

این اطلاق «الماء یطهّر» در مقام اول هست که ماء، مطهّر اشیاء است، اما کدام اشیاء قابل تطهیر هستند و شرط تطهیر آنها چیست؟ شرط تطهیر مضاف این است که باید مثلا در اجزاء مائیه ممتزج بشود به شکلی این که به هم آن آب اطلاق بشود که معنای استهلاک است. یا این شرط را ندارد، این روایت در مقام بیان این نیست.

این اطلاق «الماء یطهّر» در مقام اول است که ماء ، مطهّر اشیاء است، اما کدام اشیاء قابل تطهیر هستند و شط تطهیر آنها چیست؟ شرط تطهیر مضاف این است که باید مثلا در اجزائ مائیه ممتزج بشود بحیث این که به مجموع ماء اطلاق بشود که معنای استهلاک است. یا این شرط را ندارد، این روایت در مقام بیان این نیست.

اگر شک کنیم که آبی مطهّر هست یا نیست؟ یک قسم از آب مثل آب دریا یا چاه، این روایت به درد می‌خورد«الماء یطهر» الماء آن را هم می‌گیرد. و اما در جایی که ما شک در متنجّسی بکنیم که این متنجس هم قابل تطهیر هست یا مثل نجس العین قابل تطهیر نیست، یا در کیفیت تطهیرش شک کنیم. همان طور که به این روایت نمی‌شود تمسک کرد و گفت که اعیان نجسه پاک می‌شود و «الماء یطهر» آنها را هم می‌گیرد. همان طور که نمی‌شود برای این به عمومش تمسک کرد و گفت که اعیان نجسه پاک می‌شود، در بعض اعیان متنجسه هم اگر شک کردیم که قابل تطهیر هستند یا نیستند یا در کیفیت تطهیر آنها شک کردیم که فلان امر،معتبر است یا معتبر نیست، نمی‌شود به این روایت تمسک کرد.

جواب این جمله «الماء یطهّر» این است که به این اطلاق در مقامی که ما در صدد آن هستیم که مضاف قابل تطهیر هست و کیفیت تطهیرش این است، نمی‌شود تمسک کرد. این روایت این جهت را نمی‌گوید. این روایت در مقام بیان حکم طهوریت ماء است که اگر شک کردیم آبی طهور است یا بعض المیاه فقط طهور هستند، به اطلاقش تمسک می‌کنیم، می‌گوییم: «الماء یطهّر»، حتی ماء مصنوعی،آبی را که بشر از ترکیب دو جزء درست کرده است و آب تولید کرده است، می‌گوییم«الماء یطهّر» آن را می‌گیرد. آب مقطر را هم می‌گوییم می‌گیرد.«الماء یطهّر» تمام اقساط ماء را می‌گیرد. اما اگر شک در متنجس کردیم که این متنجس، قابل تطهیر هست یا نه؟ یا کیفیت تطهیرش چه جور است، به این روایت نمی‌شود تمسک کرد. این مربوط به فقره« الماء یطهّر».

و اما «لا یُطهَّر» کنایه از این است که «لا یتنجّس».ماء نجس نمی‌شود، نه این که نجس شد، پاک نمی‌شود. ظهور عرفی این است که لا یطهّر،یعنی لا یتنجّس. همین جور هم هست، ملتزم می‌شویم که آب متنجس نمی‌شود. منتها این یک عمومی است از عمومات، «خلق الله الماء طهورا»  که در بعض روایات که گفتیم از عامه نقل شده است هست«لا ینجّسه شیء» منتها یک استثنائی دارد. «الماء لا یطهَّر» الّا در صورتی که تغیّر پیدا کند یا قلیل شود که ادله تخصیصش می‌زند. ظهورش این است. نه این که آب بعد از نجس شدن پاک نمی‌شود. این فضیلت ماء نیست. ماء را خداوند تبارک و تعالی طوری قرار داد و حتی تشریعاً هم اینجور اعتبار کرد که پاک می‌کند و پاک نمی‌شود یعنی نجس نمی‌شود.

قرینه مقام این است که دارد فضیلت ماء را می‌فرماید که اگر ماء نبود بشر در کثافات وهکذا در قذارات شرعیه می‌ماند بدان جهت است که ماء مطهّر است ولکن متنجس نمی‌شود معنایش این است. منتها یک عمومی است که در بعضی جاها استثناء دارد. آنجا ملتزم می‌شویم که متنجس می‌شود.

و اما «لا یطهَّر» یعنی بعد از نجس شدن پاک نمی‌شود یعنی با سایر اشیاء پاک نمی‌شود، به این معنا حمل بکنیم که «الماء یطهِّر» یعنی خودش را هم می‌گیرد،ماء پاک می‌کند حتی خودش را .«لا یطهَّر» یعنی با سایر اشیاء پاک نمی‌شود.به غیرِ ماء پاک نمی‌شود، به این معنا حمل کنیم،خلاف ظاهر است. بله یک معنای درستی به دست می‌آید، مطلبش درست می‌شود، ماء همه اشیاء را مثلا پاک می‌کند حتی خودش را ولکن خوش با سایر اشیاء پاک نمی‌شود.این معنای درستی است ولکن خلاف ظاهر است. کما اشرنا سابقا، این روایت در مقام مطهریت ماء و خصوصیت ماء است که خصوصیت ماء این است که شارع آن را طهور قرار داده است که وقتی که متنجس با آن تطهیر می‌شود پاک می‌کند و خودش هم نجس نمی‌شود.

امکان استدلال به روایت سکونی برای حکم به طهارت غساله

بعید نیست ما به این روایت تمسک کنیم و به طهارت غساله متنجس حکم کنیم. آن غساله ای که آب آن را پاک می‌کند یعنی بعد از شستن،آن متنجس پاک می‌شود. چون یک شستنی است که بعد از آن، باز متنجس در نجاستش باقی است- ان شاء الله خواهیم گفت- مثل این که ثوبی که بول به آن اصابت کرده است- بول نه سایر نجاسات- اگر ثوب را یک دفعه شستیم،آب آن را پاک نمی‌کند. باز باید دو دفعه با آب قلیل بشویی.

جاهایی که بعد از شستن، متنجس پاک می‌شود که آن  غسله دومی است یا در آن متنجساتی که اصل غَسل مرةً کافی است، تعدد در آن معتبر نیست، به این روایت تمسک کنیم و بگوییم:«الماء لا یطهَّر»، یعنی این مائی که پاک می‌کند خودش نجس نمی‌شود. غساله محکوم به طهارت است. این را می‌شود به این بیانی که عرض کردم گفت. هذا تمام کلامنا در این که مضاف به واسطه استهلاک پاک می‌شود و استهلاک باید طوری باشد که یا انعدام موضوع بشود که حضرات می‌فرمایند یا طوری بشود که دیگر عرفا تبعیت حکمی پیدا کند، خودش پیدا نباشد که بگویند: همه اش آب است و اما مثل روغن و مانند آن پاک نمی‌شود کما ذکرنا.

حکم آب کر هنگام خروج از اطلاق به واسطه ملاقات مضاف نجس

مسأله 7: «اذا القی المضاف النجس فی الکرّ فخرج عن الاطلاق الی الاضافة تنجس ان صار مضافاً قبل الاستهلاک، و ان حصل الاستهلاک و الاضافة دفعة لا یخلو الحکم بعدم تنجسه عن وجه،لکنه مشکل».[11]

بعد مرحوم سید در عروه مسأله دیگری مربوط به فروعات استهلاک است عنوان می‌کند که اگر مضاف متنجسی را در کرّی ریختند و این مضاف کاری کرد که این ماء مطلق کرّ را از اطلاق به اضافه خارج کرد؛ یک شربت متنجسی بود ریختند داخل حوض،قبل از این که خودش مستهلک بشود همه آب را شربت کرد، می‌فرماید: حکم می‌شود به تنجس این مضاف یعنی تمامی آب.«اذا اُلقی المضاف المتنجس فی الکرّ، فخرج الکرّ عن الاطلاق الی الاضافة تنجّس ان صار مضافاً قبل الاستهلاک» قبل از این که این آب مضاف در آن مستهلک بشود، مضاف شد، در این صورت این نجس می‌شود.

قابل تصور بودن صور سه گانه در مقام

در مقام سه فرض هست؛ ایشان (قده) دو فرضش را ذکر کرده اند ولکن صوری که در ما نحن فیه متصور می‌شود،سه تا است:

اوّلی عبارت از این است که مضاف را در کرّ بریزیم و این مضاف در کرّ مستهلک بشود . یعنی در آب مطلق مستهلک شد و همه اش آب مطلق شد. ثمّ بعداز زمانی که این مضاف را ریخته بودیم، کرّ را بر گرداند مضاف کرد. همان طور که میته ای را که انداختند توی حوضی، توی آبی و در آن حوض ماند، حوض هنوز تغییری پیدا نکرده،میته را در آوردند انداختند بیرون، بعد از یکی دو روز می‌بینند که آب بوی گند می‌دهد. این اول تأثیر نکرد، میته آب را تغییر نداد. آب اول غلبه کرد ولکن ثمّ به مرور زمان،آثار آن میته در آب ظاهر شد.

این هم همین طور است. فرض بفرمایید دبس [12]متنجس را ریختند به حوضی که خیلی پر بود و مائش کثیر بود که این اصلا گم شد، همه اش ماء مطلق بود، متشتت شد و متفرق شد. آب در طعم اولی باقی است . طعمش هم فرقی پیدا کند، عیبی ندارد، چون جلسه قبل گفتیم: مضاف متنجس اگر تغییری به اوصاف بدهد عیبی ندارد، اما مستهلک شد. قبل گفتیم: هر کس نگاه کند می‌گوید: این آب است. ثمّ بعد از مرور یک روز، دو روز، آب شربت شد.این شیره اثر گذاشت و از صورت ماء بودن خارج کرد.«اُلقی المضاف الی الکرّ فاستهلک» مضاف مستهلک شد، ثمّ بعد ذلک آن مائی که هست مضاف شد. صاحب عروه این صورت را متعرض نشده است.

در این صورت حکم می‌شود به طهارة الماء بلا شبهة. برای اینکه که بناءً علی مسلک مشهور که استهلاک، انعدام موضوع است، آن وقتی که این شیره را در این آب ریختند و در این آب مستهلک شد، موضوع متنجس، منتفی شد. پس تمام آب پاک است. بعد که این آب به مضاف مبدّل شد، این مضاف جدید«لم یلاق نجساً حتی یتنجّس» . گفتیم: مضاف ولو اکرار باشد و با نجس ملاقات کند، نجس می‌شود. این مضاف جدید ولو مضاف است ولکن حکم به طهارتش می‌شود چون با نجس ملاقات نکرده است.

فرض این جور شد که آب مطلق بود، این مضاف را در آن ریختند مستهلک شد، تمامی آب مطلق بود، پس پاک بود، موضوع منعدم شد. بعد این دوباره مضاف شد، این مضاف جدید«لم یلاق نجساً حتی یتنجس». لذا بنا بر مسلک مشهور، حکم به طهارت مجموع می‌شود. علی مسکلنا هم همین جور است برای این که آن وقتی که مستهلک شد، این آب محکوم به طهارت است. چون ادله طهارت آن را گرفت.وقتی ادله طهارت گرفت، اطلاقات آن روایت می‌گیرد که این آب محکوم به طهارت است، ولو بعد مضاف بشود. مضافی که دیگر با نجس ملاقات نکرده است ولو بعد مضاف بشود پاک است.

ما نحن فیه، بعینه مثل مثالی است که اشاره کردم. یک آب کثیر و کرّی بود، میته نجسه را در آن انداختند، یک مقدار هم ماند ولکن هیچ تغییری در آب نداد. میته را درآوردند انداختند بیرون. آب پاک است.ثمّ بعد یومٍ او ایام، دیدند آب بو می‌دهد. آن میته اثر گذاشته است،بو می‌دهد، حکم می‌شود به طهارت آن ماء چون عین نجس، ولو ماء را تغییر بدهد وقتی ماء نجس می‌شود که عین نجس به ملاقات و وقوع فی الماء تغییر بدهد کما سیأتی ان شاء الله.آن وقتی که واقع فی الماء بود، لم یغیّر الماء. ماء محکوم به طهارت بود و آن وقتی که تغییر داده است، تغیّر در آب پیدا شده است، عین نجس در آن واقع نشده است بدان جهت پاک است. همان طور که آنجا حکم به طهارت می‌کنیم در ما نحن فیه هم حکم به طهارت می‌کنیم. این هم همین طور است. این صورت اولایی که صاحب عروه(قده) متعرض نشده است. دو صورت دیگر باقی می‌ماند.

[صورت دوم اين است که قبل از استهلاک مضاف کر از اطلاق خارج شود در اين صورت بلا اشکال آب کر نجس می شود].

صورت ثالثه هم این است که خروج ماء از اطلاق و استهلاک المضاف المتنجس هر دو در يک آن شده است. قبل و بعد ندارد. در این صورتین سابقتین- اول و دوم- قبل و بعد بود ولکن در فرض ثالث، قبل و بعد ندارد. در آن زمانی که مضاف مستهلک شد، در همان زمان، ماء از اطلاق به اضافه خارج شد. در این صورت حکم نمی‌کند. می‌فرماید: در این صورت هم حکم به تنجّس، خالی از وجه نیست ولکن حکم به تنجّس مشکل است.

در این دو فرضی که ایشان فرموده تأمّل بفرمایید چگونه حضرات فرموده اند که فرض ثالث، غیر معقول و غیر ممکن است و بعضی ها مثل مرحوم نائینی فرموده اند: فرض اول ایشان- فرض اول در عبارت عروه که صورت دومی می‌شود که ما گفتیم- که اول ماء از اطلاق به اضافه خارج بشود بعد مضاف مستهلک شود تا ماء مطلق بشود که صورت ثانیه از صور ثلاثه بود و صورت اولای در فرض عروه است،آن هم غیر معقول است. فرموده این دو صورتی که ایشان فرموده است عقلاً ممکن نیست اینها تحقق پیدا کند. ملاحظه بفرمایید ببینیم آیا دو تا ممکن است یا هیچ کدام ممکن نیست یا یکی ممکن است و دیگری ممکن نیست؟   و الحمد لله رب العالمین.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص29.

[2] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا وَقَعَتِ الْفَأْرَةُ فِي السَّمْنِ فَمَاتَتْ فِيهِ- فَإِنْ كَانَ جَامِداً فَأَلْقِهَا وَ مَا يَلِيهَا- وَ إِنْ كَانَ ذَائِباً فَلَا تَأْكُلْهُ وَ اسْتَصْبِحْ بِهِ وَ الزَّيْتُ مِثْلُ ذَلِكَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج17، ص97.

[3] فلا تأکله و استصبح به.

[4] مرحوم علامه در کتاب تذکرة الفقهاء پس از آن که در ارتباط با نجاست آب مضاف و ساير مایعات همچون سمن و زيت سخن گفته است در ارتباط با طريق تطهير آنها اين گون ابراز نظر نموده است : « و طريق تطهيره إلقاء كرّ عليه إن لم يسلبه الإطلاق، فإن سلبه فكرّ آخر، و هكذا، و لو لم يسلبه لكن غيّر أحد أوصافه فالأقوى الطهارة»؛ علامه حسن بن يوسف حلّى، تذكرة الفقهاء (قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، چ1 ،ت 1414 ق)، ج1، ص33.

[5] اين روايت را در مرحوم علامه در کتاب مختلف به نقل از ابن عقيل (ره) آورده است مرحوم نوري در مستدرک الوسائل نيز از علامه نقل کرده است: « الْعَلَّامَةُ فِي الْمُخْتَلَفِ، عَنِ ابْنِ أَبِي عَقِيلٍ قَالَ ذَكَرَ بَعْضُ عُلَمَاءِ الشِّيعَةِ: أَنَّهُ كَانَ بِالْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَدْخُلُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع وَ كَانَ فِي طَرِيقِهِ مَاءٌ فِيهِ الْعَذِرَةُ وَ الْجِيَفُ وَ كَانَ يَأْمُرُ الْغُلَامَ يَحْمِلُ كُوزاً مِنْ مَاءٍ يَغْسِلُ بِهِ رِجْلَهُ إِذَا خَاضَهُ فَأَبْصَرَهُ يَوْماً أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ إِنَّ هَذَا لَا يُصِيبُ شَيْئاً إِلَّا طَهَّرَهُ فَلَا تُعِدْ مِنْهُ غَسْلًا»؛ ميرزا حسين نوری مستدرك الوسائل ، (بيروت، مؤسسه آل البيت، چ1،ت 1408 ق)ج1، ص198 و ر.ک: علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشیعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص178.

[6] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص146.

[7] و الاستدلال بهما مع ما فيهما من الإرسال يتوقف على حمل الإصابة و الرؤية فيهما على مفهومهما العرفي، و لا نحملهما على معنى آخر بقرينة حالية أو مقالية حتى و لو كانت هي المناسبة بين الحكم و موضوعه. و حينئذ يمكن أن يقال: المضاف المتصل بالكر أو المطر مما أصابه الكر أو رآه المطر...؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص65.

[8] . ر.ک: سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص65.

[9] محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص1 ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص134.

[10] در وسائل الشيعة دو عبارت ذيل نسبت به روايات سکونی از کتاب عدة الاصول مرحوم شيخ نقل شده است: « و قال في العدة: أجمعت الطائفة على العمل بروايات السكوني، و عمار، و من ماثلهما، من الثقات.و روى الكشي له مدحا.»؛ « أجمعت العصابة على العمل بروايات السكوني، و عمار، و من ماثلهما من الثقات.»؛ اما آن چه در کتاب عدة الاصول پس تتبع ناقص ما پيدا شد اين عبارت است: « ...و لأجل ما قلناه عملت الطائفة بما رواه حفص بن غياث، و غياث بن كلوب ، و نوح بن دراج ، و السكوني، و غيرهم من العامة عن أئمتنا عليهم‏السلام» به هر حال بر طبق هر کدام از اين عبارات گواهی شيخ به عمل طائفه به روايات سکونی ثابت است ؛ ر.ک: محمد بن الحسن طوسی، عدة الاصول، ( قم، محمد تقي علاقبنديان‏، چ1، ت1417ق)، ص149و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج30، ص437و 232.

[11] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص29.

[12] الدِّبْسُ، بالكَسْرِ و بكسرتْين: عَسَلُ التَّمْرِ و عُصَارَتُه؛ سيد مرتضی زبيدی، تاج العروس،(بيروت، دار الفكر للطباعة و النشر، چ1، ت1414ق)، ج8، ص274.