درس شانزدهم

احکام آبها

مسأله 7: «إذا ألقي المضاف النجس في الكرفخرج عن الإطلاق إلى الإضافة تنجس إن صار مضافا قبل الاستهلاك و إن حصل الاستهلاك و الإضافة دفعه لا يخلو الحكم بعدم تنجسه عن وجه لكنه مشكل».[1]

مسأله 8: «اذا انحصر الماء فی مضاف مخلوط بالطین ففی سعة الوقت یجب علیه ان یصبر حتی یصفو و یصیر الطین الی الأسفل، ثم یتوضأ علی الأحوط، و فی ضیق الوقت یتیمّم لصدق الوجدان مع السعة دون الضیق».[2]

 

مسأله 9: «الماء المطلق بأقسامه حتّی الجاری منه ینجس اذا تغیّر بالنجاسة فی أحد اوصافه الثلاثة : من الطعم والرائحة، واللون بشرط ان يكون بملاقاة النجاسة                                                                                ».[3]  

تصحیح سند روایت ابی بصیر در محل بحث

عرض کردیم: صاحب عروه (ره) به دو صورت از صور ثلاث در استهلاک مضاف متعرّض شده است . صورت اول این بود که مضاف را به کرّ بریزند و این کرّ از اطلاق به اضافه خارج بشود، یعنی قبل از این که ماء مضاف مستهلک بشود، ماء از اطلاق به اضافه خارج بشود. که این معنی از ذیل روایت ابی بصیر[4] استفاده می‌شود که داشت:«و کذلک الدم اذا سال فی الماء و اشباهه» . امام (ع) در جواب سؤال «عن الماء النقیع تبول فیه الدواب» فرمود:«ان تغیّر الماء فلا تتوضأ منه و ان لم تغیّره ابوالها فتوضأ منه» بعد از این فرمود:« و کذلک الدم اذا سال فی الماء و اشباه الدم» معلوم است آن تغییری که دم در ماء می‌دهد، نوعاً تغییر در لون است که لون ماء را به صفرت مایل می‌کند و محکوم به نجاست می‌شود. این تغیّر لونی است.

کلام در این بود که بعضی هافرموده اند: در سند این روایت، احمد بن محمد بن الحسن بن الولید عن ابیه عن سعد بن عبدالله عن محمد بن عیسی عن یاسین الضریر عن حریز بن عبدالله عن ابی بصیر». این یاسین الضریر توثیقی ندارد و احمد بن محمد بن الحسن الولید هم در سند روایت واقع است که او هم توثیقی ندارد. کلام در مناقشه در سند بود.

ولکن ما اساسی داریم، روی آن اساس این روایت صحیحه است . بدان جهت از این سنخ از روایات،تعبیر به مصححه می‌کنیم. آن سبکی که ما داریم را توضیح بدهم که اگر تفصیلش هم به جای دیگر موکول شد،اجمالا روشن باشد.

روایاتی که شیخ در تهذیب نقل کرده است و کذلک کلینی (قده) و فقیه، سند این روایات به حسب تتبع و به حسب فرمایشات خودشان، منحصر نیست به این سندهایی که در این کتاب ذکر شده است،که مثلاً شیخ سندش را در تهذیب ذکر کرده است یا آن سندی که مثلا در تهذیب یا در فقیه دیده می‌شود. ولو در بعضی روایات، سند منحصر باشد لکن در غیر واحدی من الروایات، سند دیگر هم هست منتها به همین سندی که آنجا ذکر کرده است اکتفا فرموده و دأب شیخ هم در تهذیب این است که اوّلِ سند را به کسی شروع می‌ کند که شیخ الطائفه بلا واسطه نمی‌تواند از او نقل کند. خودش هم در اول تهذیب فرموده است که سند را شروع می‌کند به اسم کسی که این روایت از کتاب او اخذ شده است و معلوم است که کتب این اشخاصی که در ید شیخ، یا در ید صدوق یا در ید کلینی بوده، این کتب، نُسخ بوده است ، مال آن صاحب الکتاب است و این روایات مال او است و در اینها دخل وتصرفی نشده است، این اشخاص که ما بین صاحب الکتاب و ما بین مثلا شیخ، وسایط بوده اند را شیخ در آخر تهذیب، در آخر جلد دهم، یک قسمتش را نقل کرده است که از آن تعبیر به مشیخة التهذیب می‌شود که اینها چه اشخاصی هستند. مثلا من که از کتاب حسین بن سعید اهوازی نقل می‌کنم، واسطه ما بین من و آن کتاب، چه کسانی بوده اند. آنها را ذکر می‌کند. ایشان عده کثیری از مشایخ را در مشیخه ذکر نکرده که واسطه بین آن کتب و شیخ، چه کسی بود که یک قسمتش از کتاب فهرست شیخ(قده) در می‌آید. چون در فهرست، آن اصحابی که صاحب کتاب و معاریف بوده اند را متعرض شده و آنها را ذکر فرموده است، بعد سندش را به کتاب آنها که صاحب کتاب هستند، ذکر کرده است که روایت و کتاب آنها به واسطه آنها به ید من رسید است . بدان جهت یک عده ای که در تهذیب، بدأ سند به او شده است،از فهرست استفاده می‌شود. ولو فهرست غرضش این نیست که سندش را به آن کتب بیان کند، غرضش ترجمه احوال اصحابی است که اصحاب ائمه(علیهم السلام) هستند که صاحب کتاب هستند ولکن در ضمن، سندش را به کتاب های آنها ذکر کرده است. بدان جهت یک عده ای که در تهذیب، روایت به آنها شروع شده است، سند شیخ به کتب آنها را از فهرست شیخ در می‌آید.

در باره بعضی از این اشخاصی که شیخ در فهرست ذکر کرده، عبارتی دارد که لازمه اش این است که سند روایت در بعضی موارد، تمام بشود این روایتی که در این جلسه می‌خوانیم. به حسب ظاهر سند این روایت ابی بصیر را ضعیف می‌دانیم زیرا دارد «عن محمد بن محمد بن نعمان عن احمد بن محمد بن الحسن بن الولید عن ابیه عن سعد بن عبدالله عن محمد بن عیسی عن یاسین الضریر عن حریز» حریز بن عبدالله سجستانی است. حریز هم نقل می‌کند عن ابی بصیر. ما می‌بینیم یاسین الضریر ضعیف است،و آن احمد بن محمد بن الولید هم توثیق ندارد. یعنی یاسین هم توثیق ندارد. می‌بینیم من حیث السند تمام نیست. لکن در فهرست،کلامی در مورد بعضی از اشخاص ذکر کرده است که لازمه اش این است که دیگر به ضعف این سند نگاه نکنیم چون از آن کلام ظاهر می‌شود که شیخ به روایات این شخص، یک سند دیگر بلکه سندهای دیگری هم دارد چون در بعضی موارد،چند سند در فهرست ذکر می‌کند. وقتی آن سندها ولو بعضش صحیح شد، می‌فهمیم که ظاهر عبارت این است که این روایت دو تا سند داشته ، سند متعدد داشته است. یکی این است که اینجا ذکر کرده که خدشه دارد لکن آن سند دیگری که در فهرست ذکر کرده، تمام است.

مثلا در این روایت این جور است: یاسین الضریر نقل می‌کند عن حریز بن عبدالله عن ابی بصیر. شیخ در کتاب فهرست[5]،در باره حریز این جور فرموده است :«حریز بن عبدالله السجستانی ثقة کوفی سکن سجستان له کتب منها کتاب الصلاة،کتاب الزکوة، کتاب الصوم، کتاب النوادر،تعدّ کلّها فی الاصول» از اصول شمرده می‌شود.«اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته» این عبارت، یعنی این حریز بن عبدالله هر چه کتاب و روایت دارد، نسبت به این کتب و روایات به ما خبر داده است.«عدة من اصحابنا عن محمد بن علی بن الحسین» که صدوق است «عن ابیه عن سعد بن عبدالله و عبدالله بن جعفر و محمد بن یحیی و احمد بن ادریس وعلی بن موسی بن جعفر کلهم عن احمد بن محمد» که احمد بن محمد بن عیسی است«عن الحسین بن سعید و علی بن حدید و عبدالرحمن بن ابی نجران عن حماد بن عیسی الجهنی عن حریز» این سند را ذکر می‌کند. این سند، سند صحیح به روایات حریز است . این روایت را هم خود شیخ در تهذیب نقل کرده که از روایات حریز است چون حریز در سند آن است. یاسین الضریر از حریز نقل می‌کند. خود شیخ این روایت را نقل کرده است و این از روایات حریز می‌شود.

وقوع این روایت، صغری را تعیین می‌کند. کبرایش هم این است که «اخبرنا بجمیع روایاته و کتبه» این اشخاص، که در آنها دیگر یاسین الضریر و هکذا احمد بن محمد بن الحسن الولید نیست. همه اش اجلاء هستند. در اول بحث هم عرض کردیم که این جور نیست که شیخ در روایات یک سند به یک روایتی داشته باشد. سندهای متعددی داشته و این هم یکی از آن موارد می‌شود.

پس این سند ولو من حیثی که در تهذیب می‌بینیم، ضعیف است ولکن اگر کلامش را در فهرست ملاحظه کنیم که «اخبرنا بجمیع روایاته و کتبه» سند معتبر صحیحی را نقل می‌کند.«اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته» این هم از روایات حریز است؛ چون حریز در سند واقع شده است. خود شیخ نقل می‌کند سندی را که حریز در آن هست. قاعده کلی ما این است: در هر موردی که شیخ، تصریح کرده باشد یا ظاهر عبارتش در فهرست این باشد که درباره شخصی بگوید:«اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته» آن شخص اگر در سندی واقع بشود در روایات- روایاتی را که شیخ نقل می‌کند، ولو در استبصار، تهذیب و استبصار فرقی نمی‌کند- که شیخ درباره آن شخص فرموده است: «اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته» که اشخاص متعددی هستند که شیخ در فهرست این جور تعبیر می‌کند، اگر ما بین آن شخص و امام(ع) ضعفی در سند نباشد، مثل این روایتی که حریز بن عبدالله عن ابی بصیر عن ابی عبدالله(ع) نقل می‌کند، ما بین حریز و امام صادق(ع) ضعفی نیست.ضعف در آن اشخاصی است که روای از حریز هستند مثل یاسین الضریر که از حریزنقل می‌کند. ضعف در آنهایی است که در این طرف سند هستند تا به شیخ برسد. روایتی که از حریز است، سندش دو قلو است چون شیخ در فهرست فرموده است:«اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته» و سند معتبر دیگری نقل کرده است.

حاصل حرف این است که اگر ما بین آن شخصی که روایتش به ما می‌رسد، یعنی بعد آن شخص که به طرف ماست که روایت به ید ما رسیده است، ضعف در اینها بوده باشد،در این جهت اگر در فهرست درباره آن شخص فرمود: «اخبرنا» که ما بین او و مابین امام (ع) ضعفی در سند نیست و ضعف در قبلش است، اگر در فهرست فرموده باشد، یا ظاهر کلامش این باشد که «اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته»به واسطه آن،اثبات می‌کنیم که سند دوقلو است و منحصر به آن سند نیست.

در مورد این روایت، نقل سند، صغرایش را اثبات می‌کند،خود شیخ این را نقل کرده است. این از روایات آن شخص است و کبرایش را هم که از فهرست استفاده می‌کنیم . علاوه بر این، خود شیخ هم در بعضی موارد در تهذیب فرموده است که اقتصار به سند که می‌کنیم نه به جهت این است که سند ما منحصر به همان یکی است. روی این اساس این روایات را معتبر می‌دانیم. این روایت هم همین جور است، پس تغیّر لونی اشکالی ندارد و اگر در آب پیدا شد، آب را نجس می‌کند.

دلالت روایت ابن فضیل بر منجِّس بودن تغیّر لونی

بعد از آن باز دلالت می‌کند بر تغیّر لونی، روایت علاء بن الفضیل[6] که دارد: شیخ « باسناده عن محمد بن علی بن محبوب» سند شیخ به کتاب محمد بن علی بن محبوب صحیح است. محمد بن بن علی بن محبوب هم از اجلاءست، واضح است. محمد بن عبد الجبار از ثقات عدول است. درسند، محمد بن سنان است که محمد بن عبدالجبار از او نقل می‌کند، که محمد بن سنان،تضعیف دارد.عن علاء بن الفضیل که از اجلاء است.«قال:سألت اباعبدالله‌(ع) عن الحیاض یبال فیها» بول می‌شود،اینجا دیگر دواب نیست ولو انسان باشد یا حیوانات غیر مأکول اللّحم باشد«قال: لا بأس اذا غلب لون الماء لون البول» اگر لون ماء بر لون بول غلبه پیدا کند بأسی ندارد. این تغیّر لونی می‌شود. فقط محمد بن سنان در سند هست که مشهور این است که روایات محمد بن سنان را ضعیف می‌دانند و ان کان لنا کلام در روایاتی که محمد بن سنان در سندش واقع شده است که در جای مناسبی متعرض می‌شویم. شاید این تضعیف به روایات محمد بن سنان برگردد نه به خود محمد بن سنان؛ چون در روایاتی که محمد بن سنان نقل کرده است ضعف هست نه این که در خودش ضعف باشد. در روایاتش ضعف است؛ یعنی بعضی روایاتش متضمن غلوّ یا نحو الغلوّ از مطالب منکَر است. این تضعیف روایت می‌شود. این با تضعیف شخص ملازمه ندارد. ممکن است شخصی ثقه باشد، ولی روایتی را از کسی نقل می‌کند که در آن غلوّ هست. شنیده آن را هم نقل می‌کند. مثلا از کسی شنیده که امام اینجور فرموده است. این ضعف روایت محمد بن سنان است نه خودش . که  در جای دیگر ان شاء الله مفصل بحث خواهیم کرد.

لایبعد که روایات محمد بن سنان معتبر باشد با وجود این که بعضی روایاتش که متضمن مثلا غلوّ و نحو الغلوّ است در آنجا ضعفی باشد، عیبی ندارد این شخص ضعیف نیست، ثقه در نقل است منتها آنها را شنیده یا جور دیگری نقل کرده که ما این را کنارهم می‌گذاریم و مؤیّد حساب می‌کنیم . بر فرض این که من حیث السند ضعیف است کما علیه المشهور که محمد بن سنان ضعیف است، عیبی ندارد. این مؤیّد مطلب می‌شود.

بررسی سندی روایت شهاب بن عبد ربه در محل بحث

باز دلالت می‌کند بر این که تغیّر لونی هم تغیّر است ،این که در اصطلاح از آن به صحیحه شهاب بن عبد ربّه [7]تعبیر می‌کنند. این صحیحه شهاب بن عبد ربّه را صاحب وسائل نقل می‌کند از محمد بن الحسن الصفّار فی بصائر الدّرجات عن محمد بن اسماعیل، محمد بن اسماعیل برمکی است که ثقه است. عن علی بن الحکم،کوفی است از اجلاست، شهاب بن عبد ربه هم از اجلاست. روایت من حیث السند تمام است.

در سند این روایت،مناقشه ای هست ولو مشهور از آن تعبیر به صحیحه می‌کنند. آن مناقشه این است که این روایت از محمد بن الحسن الصفّار فی کتاب بصائر الدرجات نقل شده است. صاحب وسائل (قده) این روایت را از کتاب بصائر الدرجات نقل کرده است. سند صاحب وسائل هم به کتاب محمد الحسن بن الصفار، صاحب بصائر الدرجات،همان سند شیخ است، سند دیگری ندارد. شیخ در فهرست این جور فرموده است[8]: «محمد بن الحسن الصفّار قمیٌّ له کتب مثل کتب حسین بن سعید اهوازی» که سی کتاب دارد مثل کتب او «و زیادة کتاب بصائر الدرجات» که این بصائر الدرجات مال محمد بن حسن بن صفّار است«و له مسائل کتب بها الی ابی محمد الحسن بن علی العسکری» محمد بن صفّار با امام حسن عسکری(ع) مکاتباتی داشت که شیخ در تهذیب مقداری از آنها را نقل کرده است. آنجا دارد که «اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته ابن ابی الجیّد عن ابن الولید عنه و اخبرنا بذلک ایضا جماعة عن ابن بابویه عن محمد بن الحسناخبرنا بذلک ایضا جماعة عن ابن بابویه »که صدوق است، «عن محمد بن الحسن »که محمد بن حسن ولید است، «عن محمد بن حسن الصفار عن رجاله». اینجا دارد «الّا کتاب بصائر الدرجات» این محمد بن حسن الصفّار کتاب بصائر الدرجات را نقل نکرده است.«فانه لم یروه عنه ابن الولید». بصائر الدرجات را ابن ولید از محمدبن صفار نقل نکرده است .«و اخبرنا به الحسین بن عبید الله عن احمد بن یحیی عن ابیه عن الصفار» می‌گوید: این بصائر الدرجات را به ما خبر داد حسین بن یحیی عن ابیه عن الصفار. این همان احمد است که جلسه قبل عرض کردم: محمد بن یحیی قمی هم پسری دارد که اسمش احمد است و توثیق ندارد.این احمد این کتاب بصائر الدرجات را نقل کرده است.وقتی که او این کتاب بصائر الدرجات را نقل کرده است، کأنّ این اشکال پیدا می‌کند؛ چون خودش فرمود که ابن الولید بصائر الدرجات را نقل نکرده است. سند منحصر می‌شود به این. در این هم احمد بن محمد بن یحیی عن ابیه عن الصفار دارد. لذا این روایت من حیث السند به واسطه احمد بن محمد بن یحیی مناقشه دارد. این مناقشه در سند این روایت است.

ولکن متن روایت این است؛ شهاب بن عبد ربّه می‌گوید: «اتیت ابا عبدالله (ع) اسأله» آمدم پیش امام صادق(ع) سؤال کنم از او «فابتدأنی» امام (ع) اول شروع فرمود. «فقال:ان شئت فسل یا شهاب» اگر می‌خواهی سؤال کن «و ان شئت اخبرناک بما جئت له» اگر دلت هم بخواهد ما بگوییم که چه سؤالی در دلت داری، و برای چه آمدی، و از چه می‌خواهی سؤال کنی؟ «قلت: اخبرنی» خوب، این کار موجب زیادتی یقین او به امام (ع) می‌شود. اعتقاد شهاب به امامش بیشتر می‌شود.«قال:جئت تسألنی عن الغدیر یکون فی جانبه الجیفة أتوضّا منه او لا؟» غدیر آبی است که در یک طرفش جیفه هست از او وضو گرفته می‌شود یا نه؟ «قال: نعم» شهاب گفت:همین سؤال را داشتم.«قال: توضأ الجانب الاخر أن یغلب الماء الریح فینتن»[9] که نتن بشود«انتن ای اصبح نتناً». امام فرمود:«و جئت تسأل» سؤال دیگر هم توی دلت هست «عن الماء الراکد من الکرّ مما لم یکن فیه تغیّر أو ریح غالبة» در اوتغیّر و ریح غالبه نباشد«قلت: فما التغیّر» شهاب می‌گوید: خدمت امام (ع) عرض کردم: تغیّر چیست؟ «قال:الصفرة» امام(ع) فرمود: تغیّر، تغیّر صفرتی است، لونی است.

این که قبلا در روایات فرموده بود: تغیّر یک تغیّر طعم است«و اِن تغیّر الطعم، او تغیّر الریح» آنها منصوص بودند،این روایت هم می‌گوید که تغیّر، صفرت است. مقتضای این روایت که تغیّر صفرت است یعنی سایر چیزها تغیّر نیست، منتها آن دوتا، دلیل دارد که تغیّر طعمی یا رایحتی هم تغیّر است. مقتضایش این است که این تغیّر منحصر به این سه تاست: تغیّر لونی،تغیّر طعمی و تغیّر ریحی.پس تغیر لونی هم موجب نجاست است. فقط اشکالی که باقی می‌ماند در سند می‌شود اشکال کرد.

مسأله ما دو جهت داشت: یکی این که تغیّر لونی هم مغیّر است و منجِّس است. این را اثبات کردیم. روایت مصححه ابی بصیر تمام است. اینها اگر تمام هم نشدند، مؤیّد می‌شود. دلالت مصححه ابی بصیر تمام است.یک جهت سؤال این بود که چرا سایر تغیّرات اعتباری نداشته باشد؟

دلیل انحصار تغیّرات به لون و طعم و ریح

دلیل عدم اعتبار سایر تغیّرات، این است که بعضی روایات، تغیّر را حصر کرده است، مثل صحیحه ابی بزیع[10]:محمد بن الحسن باسناده عن احمد بن محمد ،باز شیخ این را از کتاب احمد بن محمد بن عیسی نقل می‌کند که سند شیخ هم به کتاب احمد بن محمد بن عیسی صحیح است.عن محمد بن اسماعیل . محمد بن اسماعیل بزیع است که از اجلا و از اصحاب امام رضا(ع) است.«قال: ماء واسع لا یفسده شیء» [11]یعنی «لا ینجّسه شیء» بعد در باره این تکلّم خواهیم کرد .فساد به معنای فساد حکمی است . یعنی شیئی آن را فاسد نمی‌کند«الّا ان تغیّر ریحه او طعمه فینزح حتی یذهب الریح و یطیب طعمه لانّ له ماده»این تغیّر ریحی و تغیّر طعمی را دارد. آن روایت ابی بصیر و سایر روایات، تغیّر لونی را هم اضافه می‌کند چون اثبات کردیم که تغیّر لونی هم مثل تغیّر ریحی و طعمی است.«لا یفسده شیء» یعنی سایر تغیّرات اثری ندارد.

این روایت دلالت می‌کند بر حصر یعنی تغیّر باید به این دو حاصل بشود. غایة الامر دلیل داریم بر این که تغیّى لونی هم همین جور است و ان شاءالله ذکر خواهیم کرد: ایشان که می‌فرماید ماء البئر، ماء البئر خصوصیتی ندارد،ماء معتصم مراد است به قرینه «لانّ له مادة».ماده داشته باشد، لذا هر ماء معتصمی اگر تغیّر در لون و طعم و ریحش به نجاسات پیدا کرد. محکوم به نجاست می‌شود.

پس این دو جهت که تغیّر لونی منجّس است و سایر تغیّرات منجّس نیستند، تمام است مضافا به این نکته که صاحب مدارک کأنّ فرموده است :ما مطلقاتی داریم، دیگران هم فرموده اند،ولی می‌گوییم :خیر! این حرف درست نیست.

عدم وجود دلیل بر تنجّس آب به مطلق تغیّر

اولاً ما مطلقاتی نداریم که بگوید: مطلق التغیّر ماء را نجس می‌کند. برای این که یکی از آن مطلقات،روایت حریز بن عبدالله[12] بود که فرمود:«کلّما غلب الماء علی ریح الجیفة فتوضأ من الماء و اشرب، فاذا تغیّر الماء» این«و اذا تغیّر الماء» نیست. «فاذا تغیّر» تفریع است. ماء مفروض این است که جیفه در آن افتاده، می‌گوید: اگر ماء غلبه پیدا کرد بر ریح الجیفه یعنی آب بو نگرفت،فتوضأ .«فاذا تغیّر الماء»یعنی اگر بوی آب عوض شد. «فاذا» تفریع است. این مطلق تغیّر را نمی‌گیرد. این فقط تغیّر رایحتی را می‌گیرد.«فاذا تغیّر رایحة الماء و تغیّر الطعم فلا تتوضأ منه و لا تشرب» که جلسه قبل هم گفتیم: واو به معنای واو جمع نیست واو معنا و مفاد «او» را دارد به واسطه این ادله ای که خواندیم. در روایت داشت که «او طعمه او ریحه» در آن صحیحه ابی بصیر هم بود که لون اگر تغییر پیدا کرد که یکی کافی است لذا یکی از مطلقات این است.

یکی دیگر از مطلقات، روایت ابراهیم عمرو یمانی عن ابی خالد القمّاط[13] بود که «فی الماء یمرّ به الرجل و هو نقیع فیه المیتة فقال ابوعبدالله(ع) : ان کان الماء قد تغیّر ریحه او طعمه فلاتشرب و لاتتوضأ منه و ان لم یتغیّر ریحه و طعمه فأشرب و توضأ» که این هم مطلق التغیر نیست.

یک مطلق تغیّری که من حیث السند هم تمام باشد، نداریم. فقط صحیحه ابن بزیع [14]را در ماء البئر نقل کرده اند. کلینی (قده) آن صحیحه را این جور نقل کرده است که احمد بن محمد، عن عدة من اصحابنا،کلینی نقل می‌کند از عده ای از مشایخش «عن احمد بن محمد بن عیسی، عن محمد بن اسماعیل بزیع، عن الرضا(ع) قال: ماء البئر واسع لا یفسده شیء الّا ان یتغیّر» مگر تغیّر پیدا کند، مطلق التغیّر .

اختلاف نقل ابن بزیع در مورد ماء‌ بئر و جواب آن

روی این اساس ،شبهه دیگری کرده و گفته اند: شیخ که همین روایت را نقل کرده، این جور است:«ماء البئر واسع لا یفسده شیء الّا ان یتغیّر ریحه او طعمه فینزح حتی یذهب الریح و یطیب طعمه لانّ له مادّه» که در نقل کلینی این مقدار نیست.

این شبهه هم جواب دارد. جوابش این است که اولاً ممکن است ابن بزیع این روایت را دو دفعه از امام(ع) شنیده است . یک دفعه این جور شنیده که «ماء البئر واسع لا یفسده شیء الا ان یتغیّر». یک دفعه هم شنیده است«ماء البئر واسع لا یفسده شیء الا ان یتغیّر ریحه او طعمه فینزح حتی یذهب الریح و یطیب الطعم لانّ له مادة». یک دفعه آن جور نقل کرده، یک دفعه هم این جور نقل کرده که این دومی مقیِّد آن می‌شود. اگر «الا ان یتغیّر» در اولی،مطلق باشد دومی تقییدش می‌کند. دو روایت است و اگر یک روایت هم باشد، کلینی ذیلش را نقل نکرده  است. شیخ می‌گوید: ذیل دارد. این که تعارض در نقلین نیست. یکی اقل است،یکی اکثر. او این مقدار از حدیث را نقل کرده،شیخ(قده) به سندی که دارد تمام حدیث را نقل کرده است . شما فرض کنید؛ ابن بزیع فقط یک دفعه از اما شنیده و همین را شنیده است که شیخ نقل کرده، منتها به کلینی که رسید است یا بعضش را نقل کرده یا همین مقدار که به او رسیده بود را نقل کرده است.

این هم خیلی محرز نیست که آنچه کلینی(قده) نقل می‌کند، مطلق باشد. بله؛ ما باید به حسب موازین با آن، معامله مطلق بکنیم چون دو تا روایت حساب می‌شود. می‌گوییم: ابن بزیع دو تا روایت دارد. یک وقت از امام آن جور شنیده ونقل کرده، یک وقت این جور. ما به حسب ظاهر باید این را بگوییم، لکن این دومی، مقیِّد اولی می‌شود.

فتحصّل اگر در تغیّر،مطلقاتی هم داشته باشیم،مقیّداتی داریم که با آن مقیِّدات آنها را تقیید می‌کنیم. هذا تمام الکلام.

مطلبی باقی مانده و آن اینکه،از بعضی روایات،تغیّر ماء مطر ظاهر می‌شود. اینها در ماء  مطر نبودند. غایة الامر مائی بود که یمرّ به الرجل، اطلاقش شاید ماء المطر را هم بگیرد . در صحیحه حریز هم بود« کلّما غلب الماء علی ریح الجیفة فتوضأ» شاید ماء مطر را بگیرد، ماء مطری که هنوز در حال تقاطر است و در زمین جمع شده است«فاذا تغیّر الماء و تغیّر الطعم» . غرض این است که اینها در خصوص ماء مطر وارد نشده اند. غایة الامر بعضش اطلاق دارد، که ماء مطر را هم که به واسطه تغیّر در اوصاف نجس می‌شود، می‌گیرد . ولکن در خصوص ماء المطر دو تا روایت داریم که چه بسا توهّم می‌شود مقتضای این دو روایت این است که اگر ماء المطر تغیّر پیدا کند نجس نمی‌شود. یعنی ماء المطر خصوصیتی دارد که نجس نمی‌شود. اما این و روایت کدام است و چه جور به وهم می‌اندازد؟ این وهم هم تمام نیست، وهم فاسدی است ان شاء الله برای بعد.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص29.

[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص29.

[3] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص30.

[4] محمد بن الحسن طوسی، الاستبصار، ( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ1، 1390ق)ج1، ص9و محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص40 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص138.

[5] مرحوم شيخ الفهرست غير از اين سندی که در تهذيب آمده است به حريز سه سند ديگر ذکر نموده است که باز هر کدام از اين اسناد گاهی در برخی طبقه هايش دارای طرق متعدد است؛ ر.ک: محمد بن الحسن طوسی، الفهرست، (نجف اشرف، مکتبة الرضوية، چ1، ت...)، ص63.

[6] محمد بن الحسن طوسی، الاستبصار، ( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ1، 1390ق)ج1، ص22 و محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص415 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص139.

[7] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص161.

[8] محمد بن الحسن طوسی، الفهرست، (نجف اشرف، مکتبة الرضوية، چ1، ت...)،ص 143 و144 .

[9] النَّتْنُ: الرائحة الكريهة، نقيضُ الفَوْحِ؛ محمد بن مكرم ابن منظور ، لسان العرب، (بيروت، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، چ3،  1414 ق) ج13، ص 426.

[10] محمد بن الحسن طوسی، الاستبصار، ( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ1، 1390ق)ج1، ص33 ص9؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141و172.

[11] در استبصار شيخ به جاي «لا يفسده» «لا ينجسه» آمده است ولی در تهذيب «يفسده» آمده می‌باشد؛ ر.ک: محمد بن الحسن طوسی، الاستبصار، ( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ1، 1390ق)ج1، ص33؛ ص9و محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234.

[12] محمد بن الحسن طوسی، الاستبصار، ( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ1، 1390ق)ج1، ص12و محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص217 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص137.

[13] محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص41 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص139.

[14] محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص5؛ محمد بن الحسن طوسی، الاستبصار، ( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ1، 1390ق)ج1، ص33؛ ص9و محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141و172.