مسأله 9:«الماء المطلق بأقسامه حتى الجاري منه ينجس إذا تغير بالنجاسة في أحد أوصافه الثلاثة من الطعم و الرائحة و اللون بشرط أن يكون بملاقاة النجاسة فلا يتنجس إذا كان بالمجاورة كما إذا وقعت ميتة قريبا من الماء فصار جائفا و أن يكون التغير بأوصاف النجاسة دون أوصاف المتنجس فلو وقع فيه دبس نجس فصار أحمر أو أصفر لا ينجس إلا إذا صيره مضافا نعم لا يعتبر أن يكون بوقوع عين النجس فيه بل لو وقع فيه متنجس حامل لأوصاف النجس فغيره بوصف النجس تنجس أيضا و أن يكون التغيير حسيا فالتقديري لا يضر فلو كان لون الماء أحمر أو أصفر فوقع فيه مقدار من الدم كان يغيره لو لم يكن كذلك لم ينجس و كذا إذا صب فيه بول كثير لا لون له بحيث لو كان له لون غيره و كذا لو كان جائفا فوقع فيه ميتة كانت تغيره لو لم يكن جائفا و هكذا ففي هذه الصور ما لم يخرج عن صدق الإطلاق محكوم بالطهارة على الأقوى».[1]
محصل کلام در مقام اول این شد :که اگر در یکی از اوصاف ثلاثه ماء،به واسطه نجاست،تغیّر پیدا بشود، در این صورت، آن آب نجس میشود. آن ماء مطلق جاری باشد بئر باشد ذی مادّه باشد. اما اگر تغیّر در غیر اوصاف ثلاثه شد ،موجب تنجّس ماءنمی شود این مقام اول بود. فعلا کلام در مقام ثانی است.
مقام ثانی این است: این تغیّری که در احد اوصاف ثلاثه ماء علی ما ذکرنا پیدا میشود آب محکوم به نجاست میشود این تغیّر باید به ملاقات النجاسة باشد. این ملاقات در مقابل مجاورة است. اگر آب کثیری در مجاور یک نجس بود تعفّن آن عین النجس به آب هم سرایت کرد،آب هم متعفن شد،ریحش متعفن شد، ریحش تغییر کرد یا طعمش به واسطه این مجاورت، این مجاورت موجب تنجّس این ماءنمی شود. ماء در طهارتش باقی است و تغیّر مستند به عین النجاسه است ولکن عین النجاسه تا مادامی که به ماءاصابت نکند و واقع فی الماء نشود تغیّرش موجب نجاست ماءنمی شود. کلام در مقام دلیل این مطلب است که این وقوع نجس فی الماء واصابة النجسبالماء،باید موجب تغیّر بشود ومجاورت ونحو المجاورةکافی نیست. دلیلاین مطلب چیست این را از کجا استفاده کرده اید؟
این حکم بین العلماء متسالم علیه است و مخالفتی هم در مسأله نه از قدماء و نه از متأخرین، نه معروف است، نه منقول است. قبل از این که وارد روایات شویم و بیان کنیم که از این روایات استفاده میشود تغیّیر اگر از بالمجاورة و نحو آن حاصل شود اعتباری ندارد. مقدمه ای از خارج ذکر میکنیم وآن مقدمه مختصره مفیده این است: روایاتی که در ماء وارد است که مقداری را خواندیم، این روایات در مقام میز الماء است که ماء یک میز دارد از سایر مایعات و آن مایزش عبارت از این است که مادامی که تغیّر در ماء پیدا نشود موجب تنجّس ماء نمیشود. حیث این که بشر احتیاج دارد به این ماءدر این که اوساخ و کثافات و قذارت عرفیه را با این ماء رفع کند و این ماء را استعمال در شرب وغیر ذلک بکند. شارع یک میزی برای این ماءگذاشت ما دامی که تغیّر در اوصاف ثلاثه اش پیدا نشده است محکوم به طهارت است. این روایات در مقام این است که «انّ اللّه جعل الماء طهورا»[2] یا « کلّما غلب الماءعلی ریح الجیفةفتوضأ منه واشرب فاذ ا تغیّر الماءوتغیّر الطعم فلاتتوضأ» [3] و امثال ذالک از روایاتی که در این مقام بود این توسعه ای است که در ماء است.
علی هذا، حال الماء دیگر بدتر از سایر مایعات نمیشود. اگر سایر مایعات با عین نجس مجاور بشوند و آن رایحه مضاف به واسطه مجاورت با نجس، تغییر پیدا کند،آن مضاف نجس نمیشود،چون ادله تنجّس مضاف این بود که سمنی که وقع فی الفارة یا غیر ذلک، روایاتش برای جای بود که نجس بر مضاف واقع بشود. در صورتی که مضاف به واسطه مجاورت با نجس ولو در آن تغیّر پیدا بشود نجس نمیشود فکیف بالماء؟ علاوه بر این معنا، در خود این روایاتی که در باره ماء فرمود:اگر تغیّر پیدا کند نجس میشود در این روایات،وقوع النجاسة فی الماء فرض شده است . مثلا عمده از ادله، صحیحه حریز بود. در صحیحه حریز[4] این جوری بود که« کلّما غلب الماء علی ریح الجیفة فلاتوضأ من الماء واشرب فاذا تغیّر الماء وتغیّر الطعم فلاتوضأ منه ولاتشرب». این یکی از روایاتی که عمده بود ومطلق است در این روایت،فرض وقوع النجس نشده ،الاّ انه سایر روایاتی که خواندیم مثل « عن الماء القلیل تبول فیه الدواب ان تغیّر الماء فلاتتوضأ» فرض وقو ع البول بود :وکذلک الدم اذا سال فی الماء واشباهه» یا در صحیحه ابی خالد القماط[5] این جوری بودکه فی الماء یمرّ به الرجل وهو نقیع فی المیتةوالجیفة» که فرض کرده بود میتة و جیفه در ماءهست وهکذا سایر روایاتی که در مانحن فیه هست مثل روایت علا بن الفضیل[6]« عن الحیاض یبال فیها، قال:لابأس اذا غلب لون الماء لون البول» ودر صحیحه عبداللّه بن سنان[7] این جور است : « عن علی بن ابراهیم عن محمبد عیس بن نعبید عن یونس بن عبدالرحمان عن عبداللّه بن سنان قال:سأل رجل أباعبداللّه ع و انا حاضر عن غدیر أتوه وفیه الجیفة؟ فقال : ان کان الماء قاهراً لاتوجد منه الریح فتوضأ» وهکذا سایر روایات .
درسایر روایات فرض شده است که در ماءی که هست میتة است فقط میته هست، فقط آن که شاید برای بعضی ها موجب توهّم بشود صحیحه حریز است که داشت [8]« کلّما غلب الماء علی ریح الجیفة فتوضأ من الماءواشرب فاذا تغیّر الماء وتغیّر الطعم» که گفته بشود: این جیفة فرض نشده است که این داخل آب است بلکه اگر خارج الماء هم باشد آن را میگیرد.ولکن قرینه خارجی که ذکر کردیم، این روایت به واسطه بیان کردن میالماء که ماءاین میز را دارد که نجس نمیشود الاّ در موارد تغیّر، این حال این ماء،کمتر از حال مضاف نمیتواند بشود مضافی که به واسطه مجاورت نجس نمیشود این هم بواسطه مجاورت نجس نمیشود.
به عبارت دیگر: در این روایت ومثل این روایتی که بعد هم ذکر میکنیم که یکی دیگر هست، در این روایات، وقوع الجیفة و وجود الجیفة فی الماء فرض شده است . امام ع میفرماید:کلّما غلب الماء علی ریح الجیفةفتوضأ منه واشرب فاذا تغیّر الماء وتغیّر الطعم فلاتتوضأ من الماء ولاتشرب». یک روایات دیگر هم صحیحه ابن بزیع[9] این که خواهیم گفت: چنین دارد:« ماء البئر واسع لایفسده شیء الا این یتغیّر» آنجا هم ولو وقوع فی الماء فرض نشده ولکن معلوم است که بئروقتی تغیّر پیدا شد که نجس در آن افتاده بشاد به قرینه روایات نزح که آن جام امام ع در مقابل آنها میفرماید: « ماء البئر واسع لایفسده شیء الاّ اذا تغیّر»یعنی به واسطه آنها که در بئر میافتند مگر این که متغیّر بشود . خودش هم دارد که « فینزح حتی یذهب الریح ویطیب طعمه »معلوم است وقوع میته است وحیوان که مرده است در آن فرض شده است به دلیل« حتی یذهب الریح ویطیب طعمه» والاّ عادتاً این جور نیست که بئر به مجاورت،تغیّر پیدا کند. این جای کلام نیست که ظهور ومنصرف روایات این است.
انّما الکلام این است که مرحوم صاحب عروه [10]در مسأله پانزدهم که خواهد آمد فرض فرموده است: اگر میته و عین النجس توی آب بیفتد ولکن این که آب متغیّر شده، به مجموع الداخل والخارج متغیّر شده، یعنی آن جزئی از حیوان که توی آب افتاده اگر فقط همین توی آب بود وآن جزئی از حیوان که خارج الماءاست اصلاً نبوده، این آب به واسطه این جزء از میته که توی آب است، تغیّر پیدا نمیکند ولکن الماء تغیّر پیدا کرده و تغیّرش مستند به مجموع الجزء الداخل و الجزء الخارج من النجس است. اینجا ایشان فرموده است که آب محکوم به نجاست است. ولو فرض بفرمایید تمام حیوان توی آب نیست ولکن جزئش در آن هست، وقتی که جزئش در آب شد و تغیّر پیدا کرد این مشمول نجاست است.
مشهور هم کأنّ همین جوری فرموده اند و به اطلاقات روایاتی مثل همین صحیحه عبداللّه [11]تمسک کرده اند« عن غدیر أتوه وفیه الجیفة قال:ان کان الماء قهراً» قاهراً یعنی « ان کان الماءلم یتغیّر ، و لاتوجد منه الریح» که خودش هم تفسیر میکند «فتوضأ منه». وقتی امام ع تقیید نفرموده که ماء اگر قاهر به آن مقدار از جیفه ای که توی آب است باشد ،علی الاطلاق فرمود اگر آب قاهر باشد،تغیّر نداشته باشد لابأس. معنایش این است که اگر تغیّرش ازان جزئی که توی آب است باشد ومستند به آن باشد بتمامه یا آن جزأدیگرش هم مدخلیت دارد که عادتاً جزء خارجی هم مدخلیت دارد. مستند به هردوتا است. مشهو این است که این جوری فرموده اند. در کتاب طهارت حاج آقارضا هم هست که فرموده است: اطلاق روایات« وفی الجیفة وفیه المیتة »این صورت را میگیرد.
مرحوم حکیم در مستمسک[12]، این قول به تنجّس را که بعضش داخل آب بشود و بعضش خارج ماء بشود و آب بالمجموع تغیرّ پیدا کند را تقریب کرده و فرموده است: این حرف، حرف صحیحی است و فرموده: عدةً هم همین جور است. عادتاً وقتی ماءبه واسطه مثل میته، تغیّر پیدا میکند، تغیّر به مجموع الداخل فی الماء و آن چه خارج از آب است، مستند میشود چون میته به واسطه افتادن در آب که رایحه وطعم آب را عوض نمیکند، باید مقداری بماند تا بگندد یا اگر از اول گندیده است، آن وقت آب را تغییر بدهد. وقتی که این میته ماند و گندیده شد باد میکند میآید بالا. در آب رسوب پیدا نمیکند که برود توی آب بلکه مقداری کثیری از بدنش خارج آب قرار میگیرد چون باد کرده است. پس به واسطه مجموع الداخل والخارج آب را تغییر میدهد. عادتاً وغالبا همین جور است ودیگر فرق نمیکند بین ان که روی آب آمده یا از اول کنار افتاده که نصف بدنش توی آب است نصف بدش در خشکی است وین جسدش بو گرفته است. احتمال فرق بین این دو نیست.
بعد در ذیل کلامش فرموده است : بله اگر داخل فی الماء جزء یسیری از حیوان باشد مثلا حیوانی که بوگرفته،خارج آب افتاده، دمش یا یک پایش یا دوپایش توی آب است وحیوان چون متعفن است آب را تغییر داده است، در این صورت، حکم به نجاست نمیشود چون منصرف اخبار است. اخباری که « وفیه الجیفة» یعنی مقداری از جیفه توی آب هست که آن مقدار در تغیّر، تأثیر دارد واما مجرد رجل یا ذَنَب اینها را مؤثر نمیداند، ولو عقلاً آنها هم دخیل هستند ولکن این منصرف از اخبار است. این را صاحب مستمسک حکیم; در ذیل آن مسأله بیان فرمود ه است.
عدم نجاست آب مغیّر به واسطع مجموع نجس داخل وخارج از نظر تنقیح
در کتاب تنقیح[13] به این حرف اشکال شده است که این جوری نیست. اگر میته ای در خارج آب بیفتد و مقداری از آن داخل آب وبه واسطه مجموع الداخل و الخارج، تغیّر پیدا کند آب محکوم به نجاست نمیشود آن که عروه و مستمسک و دیگران فرموده اند درست نیست. چرا؟ ایشان فرموده است : این حرف لازمه اش یک مطلبی است که باید اینها ملتزم بشوند و آن است که اگر فرض کردید ماء کرّ یا جاری به واسطه وقوع النجاسه متغیّر شد ولکن تغیّر، همه اش مستند نیست به وقوع النجاسة بلکه مستند است به مجموع و الطاهر. مثل این که یک خرده رنگ طاهری را یک طرف آب ریختیم ، خونی هم از یک طرف دیگری واردآب شد. این خون واین رنک اب را تغییر دادند، خونی هم از یک طرف دیگر وارد آب شد. این خون واین رنگ آب را تغییر دادند، لونش عوض شد بلا اشکال اینها باید حکم به نجاست این آب بکنند برای این که اگر تمام استناد تغیّر به عین نجسی که توی آب وارد میشود معتبر باشد اینحا این آب پاک میشود ودرآن فرضی که در مسأله پانزده فرموده آن جا هم باید ملتزم به طاهر بودن بشود چون تمام استناد تغیّر به آن جزء میته ای که توی آب آفتاده است نیست واگر استناد فی الجمله کافی باشد، ولو جزء المؤثر باشد، استناد به نحو جزء موثر کافی باشد اینجاهم باید حکم به نجاست بکند. این آبی که یک طرفش دَم ریخته میشود واز یک طرفش رنگ طاهری ریخته میشود، مثل همان آب محل بحث است. آن جزء از میته ای که خارج الماء است، مثل رنگ طاهر است چون منجّس آب نیست ، مثل رنگ طاهر است. واوضح از این صورت، جاری است که یک حیوانی تماماً توی آب افتاده باشد ، تمام حیوان هم متعفن است وخارج آن آب هم یک حیوان دیگری هست، آن هم متعفن است. این دوتا مجموعاً این آب را را تغییر دادند. اگر آن حیوان خارجی نبود، این آب متغیّر نمیشد. اگر بنا بشود در این صورت که صاحب العروه فرض کرده که تغیّر مستند به مجموع جزء داخل وخارج است آب نجس بشود ، اینجا هم که مستند به دوحیوان ودوتا نجس است، یکی توی آب ویکی خارج آب باید بگوییم آب نجس است. و در این فرضی که مستند به مجموع الطاهر والنّجس است که دَم را باصبغ ـ رنگ طاهرـ ریختند،تغیّر پیدا کرد اینجا هم باید ملتزم به نجاست بشود. ایشان این مطلب را در تنقیح فرموده اند.
لکن انشاءاللّه مفصل بحث خواهیم کرد که این حرف درست نیست. در این فرض، عروه فرض کرده است حکم به نجاست میشود که مقداری از میته داخل آب آفتاده است و بعضش خارج الماء،وتغیّر مستند به مجموع است. روایات بر این فرض صدق میکند و حتی دربئر در صحیحه ابن بزیع[14] هم همین جور است. حیوان هم که در بئر میافتد،تغییر میدهد موقع تغییر دادن ربما میآید روی آب عادتاً میآید روی ماء وآن مقداری که توی آب است وآن مقدری که خارج الماء است تغییر میدهد این داخل اخبار است . اما نسبت به جای که حسم طاهر با جسم نجس ریخته بشود این مشمول اخبار نست. مشمول اخباری این است « و فیه الجیفة» توی آب جیفه بشود. در آب جیفه باشد ظاهرش این است که آن جیفه ای که هست وآن میته تغییر داده باشد ودر جای که تغیّر مستند به شیء طاهر یا به عین نجسی که توی آب نیست باشد،اخبار از آن هم منصرف است. ظاهر اخبار به انضمام قرینه عادیه ای که عرض کردیم این است که یک نجسی توی آب افتاده باشد که آن یک نجس ، آب را تغییر داده باشد أعم از این که تغیّر، مستند باشد به تمام جزء داخل فی الماء یا به جزئی که داخل فی الماء است وجزئی که خارج الماء است. این مشمول اخبار است.
اگر بخواهید عبارت دیگری بفرمایید که بهتر باشد این است که ایشان در تنقیح فرموده این دقت عقلی است. بله بالدقة العقلیه مابین این سه فرض در مقام تأثیر، فرقی نیست چون در تمام سه فرض ، تأثیر، مستند است به مجموع الداخل فی الماء والخارج فی الماء وآن نجسی که خارج الماء است به منزله طاهر است. عقلاً مابین طاهر وبین آن در عدم تنجّس ماء فرقی نیست. این که ایشان فرموده اند این جوری است، این دقت عقلی . است ولکن کلام ما در ظهور وشمول روایات است که این روایاتی که خواندیم، جای که یک عین نجسی باشد بعضش فی الماء وبعضش خارج الماء ـ بعض به معنای جزء نه بعض افراد ـ این را اخبار میگیرد وبر آن صدق میکند. و اما آن فرضی که ایشان فرموده اند صدق نمیکند. مشمول وداخل این اخبار نیست، لااقل در دخولش شک هست بدان جهت در آنها حکم به طهارت میکنیم چون أخبار نجاست آنها را نمیگیرد. لکن در آن فرضی که صاحب عروه فرموده است آن جا ملتزم میشود که نجس میشود چون مشمول اخبار است ودقت عقلی ولوحسابش، حساب درستی باشد نمیتواند میزان حکم باشد این هم جهت ثانیه بود.
« وأن یکون التّغییر بأوصاف النجاسة دون أوصاف المتنجّس فلو وقع فیه دبس نجس فصار أحمر أو اصفر لاینجس الّا اذا صیّره مضافاً، نعم لایعتبر أن یکون بوقوع عین النجس فیه بل لو وقع فیه متنجّس حامل الأوصاف النجس فغیّره بوصف النجس أیضاً»[15].
مقام ثالث وجهت ثالثه این است که علما فرموده اند وظاهر کلام عروه هم همین جور است که این تغیّری که آب را نجس میشود،این تغیرّ باید به اوصاف النجاسة باشد،بلافرق مابین این که عین نجس توی آب بیفتد وآن اوصاف عین النجاسة از متنجّس به ماء سرایت کند یا متنجّسی بیفتد که حامل اوصاف النحاسة است وآن اوصاف النجاسة است و آن اوصاف النجاسة از متنجّس به ماء سرایت کرده است . مثل ثیابی که همه اش متنجّس به بول کثیر است وخشک شده است ولی آن بو ورایحه بول در ثیاب هست. آن ثیاب را توی آب کرّ انداختند. یک مدتی که آب کرّ باقی بماند، آب هم بوی همان بول را میدهد. در این صورت حکم که این آب کرّ نجس است.
اگر آب به اوصاف عین النجاسة تغییر کرد بلافرق بین این که عین النجس به آب منقل بشود، در این دو صورت، صاحب عروه میفرماید ماء محکوم به نجاست است.
یک صورتش عیبی ندارد وماء نجس نمیشود . آن صورتی که عیبی ندارد این است که متنجّس، حامل عین النجس واوصاف النجس به آب سرایت نکرده است بلکه خود اوصاف متنجّس هم باشد، اوصاف نجس به آب سرایت نکرده است بلکه خود اوصاف متنجُّس به آب سرایت کرده است. مثل این که دبسی که متنجّس شده بود را توی آب کرّ ریختند طعمش در آب هم ظاهر شد . آب مطلق صدق میکند، دبس مستهلک است. شیره صدق نمیکند شربت هم صدق نمیکند ولکن آب یک طعمی پیدا کرده که این را دبس متنجّس تغییر داد یا یک لونی در آب پیدا شد، لونی که آب را مضاف نکرده است، مستهلک شده است ولکن لون ا ز لون اولی، تغییر پیدا کرد، در این صورت این آب رانجس نمیکند.
سابقاً هم در بحث مضاف گذشت که اگر مضاف در کرّمستهلک بشود، محکوم به طهارت است منتها آنها میگفتند: بانعدام الموضوع چون مضاف خودش منعدم میشود و ما میگفتیم به تبعیت فی الحکم . دیگر مضاف آن حکم سابق را ندارد. این صورت عیبی ندارد که آب را اوصاف متنجّس، تغیّر پیدا کند ولکن یک نکته ای هست که این را در عروه هم متذکر میشود. ایشان میفرماید بله: اگر این دبس متنجّس را در آب ریختیم، آب از اطلاق به اضافه خارج کرد، محکوم به نجاست است[16]. دیگر آب نماند . فرض ما این بود که آب مطلق صدق میکدر فقط تغیّر داشت اما اگر آب مضاف بشود قبل از این که این دبسی که هست مستهلک بشود، قبل از استهلاک که فرض این است که آب مضاف بشود، حکم به تنجّس میشود چون وقتی مضاف شد دیگر از عنوان آب خارج میشود مثل سایر مایعات میشود وسایر مایعات به ملاقات النجاسه نجس میشوند. این جا قبل از استهلاک دبس مضاف شده است . سابقا هم فرضش را گفتیم: « ولو القی المضاف الکرّ فخرج عن الاطلاق بالاضافة » قبل از استهلاک آن مضاف از آن محکوم به نجاست است این هم همین جوری میشود . در آن جای که اوصاف مضاف متنجس به آب سرایت کرد وآب را از اطلاق خارج نکرده در آن صورت میگوییم : آب کرّي است که طاهر است.
بعضی ها یک فرقی در مانحن فیه گذاشته اند. گفته اند: متنجّسی که اوصاف نجس از او به ما ء سرایت میکند،تارةً آن سرایت ،سرایت انتشاری است مثل این که خرده خونی بود ریختیم توی آب وآن آب را تغییرداد، رنگش را مایل به حُمرة کرده. حون نجس آب راهم نجس میکند . این آب کرّ تغییر پیدا کرده بعداً آب متغیر، یک سطل با دوسطل برداشتیم به داخل خوض هم یک خرده رنگش کرد گفته اند : این سرایت، سرایت انتشاری است. چون اجزاء دم که در آب اول متفرق شده بود ، آن اجزاء منتشره ازدم آب دوم را هم نجس کرده است.
در این سرایت انتشاری عیبی ندارد که بکوییم :لافرق بین این که عین النجس آب را تغییر بدهد یا متنجّسی که حاصل اوصاف النجس است ماءرا تغییر بدهد. و اما اگر تأثیربالسرایة وتأثیر بالخاصیة بود نه تأثیر بالانتشار مثل این که یک آبی بود که تویش یک میته ای افتاده بود ماند، آن آب را گندیده کرد. آب نجس است تغییر کرد. « اذاتغیّر الطعم و تغیّر الریح فلاتتوضأ منه ولاتشرب» [17] یکی دوسطل از آن آبی که ریح پیدا کرده برداشت وریختند به کرّ دیگر. آن کرّ دیگری هم در صورت ریح پیدا کرد. گفته اند: در این صورت نمیشود حکم کرد که آب ثانی نجس است ولو به بواسطه متنجّسی که حامل اوصاف عین النجس است، ریح میته را گرفته است آب دوم هم بود گرفته ولکن نمیشود گفت آب ثانی هم نجس است. این که آب اول نجس است. چون اطلاق میگیرد « فاذا تغیّر الماء و تغیّر الطعم فلاتشرب» ولکن آب دومی را این روایات نمیگیرد. آب دومی که بواسطه آب اولی تغیّر پیدا کرد، روایات آن را نمیگیرد . به خلاف آن سرایت انتشاریه . در سرایت انتشاریه، خود این اخبار آن را میگیرد. در آن روایت صحیحه که داشت«و کذلک اذاسال الدم واشباهه فی الماء»[18] فرض اول را میگیرد دم این ماء را این جور کرده این سرایت انتشاری است. ولکن در فرض دوم ،سرایت بالخاصیة است. بوی میته از میته به آب نیامده این یک خاصیتی در آب است که بویش واسطه میته عوض میشود اجزاء میت ـ مثل اجزاء دوم که در سرایت انتشاریه ـتوی آب نیامده. خاصیت آب این جوری است که بو میگیرد وبه همین خاطر است که با مجاورت با میته هم بو میگیرد . این انتشار نیست. وقتی این اب اولی به واسطه میته ای که در آن افتاده نجس شد که این اخبار آن را میگیرد، آب دومی وحوض دیگری که آن هم متغیّر شد،آن دیگری مورد اخبار نیست. چون حوض دم « و فیه المیتة» نیست ، با میته ملاقات نکرده، فقط بو گرفته است . ادله ای که الماء اذا بلغ قدر کرّ ـ که آب ثانی است ـ لاینجسه شیء» آن را میگیرد آن سرایت بالخاصیة که انتشاری نباشد این داخل این اخبار تغیّر الماء نیست . بعضی ها این جور فرموده اندتا ببینیم که چه باید گفت. والحمد اللّه رب العالمین.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص30.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ قَطْرَةُ بَوْلٍ- قَرَضُوا لُحُومَهُمْ بِالْمَقَارِيضِ- وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ- بِأَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ- وَ جَعَلَ لَكُمُ الْمَاءَ طَهُوراً- فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، 133و134.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْمُفِيدِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: كُلَّمَا غَلَبَ الْمَاءُ عَلَى رِيحِ الْجِيفَةِ- فَتَوَضَّأْ مِنَ الْمَاءِ وَ اشْرَبْ- فَإِذَا تَغَيَّرَ الْمَاءُ وَ تَغَيَّرَ الطَّعْمُ- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ؛»؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص217؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص348.
[4] محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص217؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص348.
[5] وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ فِي الْمَاءِ يَمُرُّ بِهِ الرَّجُلُ وَ هُوَ نَقِيعٌ- فِيهِ الْمَيْتَةُ و الْجِيفَةُ- فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنْ كَانَ الْمَاءُ قَدْ تَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَلَا تَشْرَبْ وَ لَا تَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ إِنْ لَمْ يَتَغَيَّرْ رِيحُهُ وَ طَعْمُهُ فَاشْرَبْ وَ تَوَضَّأْ؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص41 و وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 138و 139.
[6] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحِيَاضِ يُبَالُ فِيهَا- قَالَ لَا بَأْسَ إِذَا غَلَبَ لَوْنُ الْمَاءِ لَوْنَ الْبَوْلِ؛ محمد بن الحسن طوسی، الاستبصار، ( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ1، 1390ق)ج1، ص22 و محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص415 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص139.
[7] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا حَاضِرٌ عَنْ غَدِيرٍ أَتَوْهُ وَ فِيهِ جِيفَةٌ فَقَالَ- إِنْ كَانَ الْمَاءُ قَاهِراً وَ لَا تُوجَدُ مِنْهُ الرِّيحُ فَتَوَضَّأْ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص4 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[8] محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص217؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص348.
[9] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[10] إذا وقعت الميتة خارج الماء و وقع جزء منها في الماء و تغير بسبب المجموع من الداخل و الخارج تنجس بخلاف ما إذا كان تمامها خارج الماء؛ سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص32.
[11] محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص4 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[12] لإطلاق النصوص، مع أن الغالب الجيفة التي تكون في الماء بروز بعضها. و التفكيك بينه و بين فرض المسألة في الحكم بعيد عن المرتكز العرفي، و البناء على الطهارة فيهما معا في صورة الاستناد الى الداخل و الخارج كما ترى. بل من المحتمل شمول الإطلاقات لصورة الاستناد إلى ما هو خارج فقط بلا مشاركة ما هو في الماء نعم لو كانت الجيفة في الخارج و بعضها اليسير في الماء كطرف رجلها و ذنبها و نحوهما لم تبعد دعوى الانصراف عن مثله؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص128.
[13] و أما إذا استند الى مجموع الداخل و الخارج، فالظاهر انه لا يوجب الانفعال، لعدم استناد التغير إلى ملاقاة النجاسة بالمباشرة، فإن للجزء الخارج المجاور أيضا دخالة في التأثير، و قد أشرنا إليه سابقا، و قلنا ان القول بالنجاسة في هذه الصورة يلزمه القول بالنجاسة فيما إذا استند التأثير إلى خصوص الجزء الخارج أيضا، إذ يصح أن يقال ان الماء لاقى الميتة و تغير و هو مما لا يمكن الالتزام به؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص105 و ر. ک: ص 85.
[14] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[15] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص30.
[16] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص30.
[17] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْمُفِيدِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: كُلَّمَا غَلَبَ الْمَاءُ عَلَى رِيحِ الْجِيفَةِ- فَتَوَضَّأْ مِنَ الْمَاءِ وَ اشْرَبْ- فَإِذَا تَغَيَّرَ الْمَاءُ وَ تَغَيَّرَ الطَّعْمُ- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ؛»؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص217؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص348.
[18] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَاسِينَ الضَّرِيرِ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْمَاءِ النَّقِيعِ تَبُولُ فِيهِ الدَّوَابُّ- فَقَالَ إِنْ تَغَيَّرَ الْمَاءُ فَلَا تَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ إِنْ لَمْ تُغَيِّرْهُ أَبْوَالُهَا فَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ كَذَلِكَ الدَّمُ إِذَا سَالَ فِي الْمَاءِ وَ أَشْبَاهُهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص183.