مسأله 9: «الماء المطلق بأقسامه حتى الجاري منه ينجس إذا تغير بالنجاسةفي أحد أوصافه الثلاثة من الطعم و الرائحة و اللون بشرط أن يكون بملاقاة النجاسة فلا يتنجس إذا كان بالمجاورة كما إذا وقعت ميتة قريبا من الماء فصار جائفا و أن يكون التغير بأوصاف النجاسة دون أوصاف المتنجس فلو وقع فيه دبس نجس فصار أحمر أو أصفر لا ينجس إلا إذا صيره مضافا نعم لا يعتبر أن يكون بوقوع عين النجس فيه بل لو وقع فيه متنجس حامل لأوصاف النجس فغيره بوصف النجس تنجس أيضا و أن يكون التغيير حسيا فالتقديري لا يضر فلو كان لون الماء أحمر أو أصفر فوقع فيه مقدار من الدم كان يغيره لو لم يكن كذلك لم ينجس و كذا إذا صب فيه بول كثير لا لون له بحيث لو كان له لون غيره و كذا لو كان جائفا فوقع فيه ميتة كانت تغيره لو لم يكن جائفا و هكذا ففي هذه الصور ما لم يخرج عن صدق الإطلاق محكوم بالطهارة على الأقوى».[1]
معروف و مشهور قدیماً و حدیثاً این است که آبی که متغیّر و محکوم به نجاست میشود بلافرق بین الجاری و الکرّ و ماء راکدی که ماده ندارد یا ذا ماده هست، باید تغیّر به اوصاف عین النجاسة باشد یا عین النجس با آب ملاقات کند و اوصاف ماء را تغییر بدهد یا متنجسی باشد که حاصل اوصاف عین النجاسه باشد و آب را به آن اوصاف تغییر بدهد. اوصاف عین النجس او صاف ماء را تغییر بدهد. اما تغیّر الماء به اوصاف خود متنجس آب را نجس نمیکند. مثل این که ثوب مصبوغ و متنجس را به آب کرّ بیاندازند و صبغ ثوب، رنگ کرّ را تغییر بدهد. این آب به واسطه این تغیّر اوصافی که به واسطه متنجس، در آب پیدا شده است نجس نمیشود.
به شیخ الطائفه [2]نسبت داده شده است که کأنّ ایشان فرموده است: اگر اوصاف متنجس هم اوصاف ماء را تغییر بدهد و لو به اوصاف خود متنجس آب تغیّر پیدا کند،آن آب نجس میشود. اگر شیخ این را ملتزم بشود که ثابت نیست یا شخص آخر این را ملتزم بشود آنچه میشود به عنوان دلیل برای این قول گفت که مطلق التغیّر ولو به اوصاف متنجس باشد،آب را نجس میکند دوامر است. یکی روایت نبوی[3] که سابقاً گذشت : « خلق اللّه الماء طهوراً لاینجّسه شیء الّا ما غیّر طعمه او لونه اوریحه» کأنّ این ماء اطلاق دارد هم عین النجس را میگیرد هم متنجس را میگیرد. اگر متنجس هم تغییر داد مثل این ثوب مصبوغ،کأنّ داخل مستثنی میشود « خلق اللّه الماء طهوراً لاینجّسه شیء الاّ ما غیرّ طعمه او لونه اوریحه». این ماء شامل عین نجس ومتنجس میشود.
وجه دیگری که میشود دلیل باشد تمسک به اسثتنایی است که در صحیحه ابن بزیع [4]است:« ماء البئر واسع لایفسده شیء الاّ اذا تغیّر فینزح حتی یذهب الریح و یطیب طعمه» تغیّر،مطلق است. اعم از اینکه تغیّر بعین النجاسه باشد یا به متنحس باشدکه حامل اوصاف عین النجس است یا به متنجسی باشد که خود این متنجس بما هو،اوصاف ماء را تغییر داده است. کانّ این تغیّر در این صحیحه ابن بزیع هم مطلق است. مقید نیست که « الّا اذا اذا تغیّر باوصاف النجاسة »یعنی با وصاف عن النجس او بعین النجس ،تقیید ندارد. مطلق است.
واما سایر روایاتی [5]که در آن ها تغیّر الماء فی طعمه او ریحه فرض شده بود و حتی آن روایتی که تغیّر لونی بود[6]، فرض بر این بود که آنها عین نجس هستند. مثلا میته بود که فرمود:کلّما غلب ریح الماء علی ریح الجیفة » مراد از ریح جیفه، میته است و«هکذا اذا سال الدم ،ان لم یغیّره ابوالها»[7] بول است ،بول لون ماء را تغییر میدهد. در روایات دیگری ملاقات ماءبا عین النجاسه فرض شده بود فقط این دو روایت هستند که کأنّ تغیّر در این ها مطلق است.
اما روایت نبوی؛[8] فقد تقدم که نمیتوان به آن اعتماد کرد واگر خصوصیتی از آن استفاه میشود که از سایر روایات مستفاد نیست، نمیتوانیم طبق آن فتوی بدهیم.
اما صحیحه ابن بزیع؛ [9]خودش قرینه دارد که آن قرینه دلالت جلیّه دارد بر این که مراد از تغیّر، تغیّر به اوصاف عن النجاسة است؛ چون در ذیلش داردکه «فینزح حتی یذهب الریح ویطیب الطعم»؛ آن چه که در صحیحه ذکر شده، تغیّر طعمی و ریحی است. این تغیّر ریحی و طعمی به واسطه آن عین النجاستی است که نوعاً جایف است و داخل در عنوان جیفه است؛ مثلاً حیوان میته بود وطعم آب را تغییر میدهد: «حتی یذهب الریح ویطیب طعمه»؛ و اما المتنجسات مثل دبس متنجس یا ثوبی که لون ماء را یک خورده تغییر داده است اینها «یطیب طعمه» ندارد.
اگر کسی هم به آن اخباری که در نزح بئر وارد است، نگاه کند قطع و یقین پیدا میکند که مفروض در آن روایات وقوع عین النجس است فی البئر. عین النجاسة به واسطه بوی تعفن که در عین النجس ربّما ایجاد میشود، مثل میته یا عذره کثیره که اگر در آب بماند، ریحش بر ریح آب غلبه میکند این هاست که آب را نتن و طعم آب را بد میکند. این خباثت طعم وریح، مال عین النجس است. اگر کسی روایات نزح را ملاحظه کند میبیند مفروض روایات، وقوع عین النجاسة، وقوع حیوان وعذره وامثال ذالک در بئر است . بنابر این اطلاق این روایت « ماء البئر واسع لایفسده شیء الا اذا تغیّر»نمی تواند شامل متنجس هم بشود،در صورتی که متنجس ، حامل اوصاف عین النجاسة نباشد.
منتها عرض کردیم: اگر عین النجاسةآب را تغیير بدهد این بلا اشکال داخل اخبار باب است . و اما اگر متنجس به عین اوصاف النجاسة تغییر بدهد گفتیم: دو فرض دارد:
یک فرض این است که مثل الدم و مثل البول توی آب ریخته شده است و لون آب به واسطه وقوع این دم یا بول صفرت پیدا کرده در این صورت این آب نجس میشود چون به عین النجس، تغیّر پیدا کرده است اگر مقداری از این آب برداریم آب دیگری بریزیم. از این آب متنجس اوّل به آب ثانی ریختیم و آب ثانی هم یک خورده لونش تغییر پیدا کرد. در این صورت هم بلا اشکال حکم به نجاست ماء ثانی هم میشود چون دمی که به آب ریخته شده، سرایتش به آب اول،سرایت انتشاری است یعنی اجزاء الدم در آب منتشر میشود. صفرت از آن پیدا میشود بعد اگر مقداری از این ماء اصفر را به آب دیگر رختیم به آب دیگری هم صدق میکند«و کذلک اذا سال الدم فی الماء». میگویند: دم این آب را هم تغییر داده است چون دم آب اولی راتغییر داد،همان دم آب ثانی را هم تغییر داده است. آن اجزاء مدلول اخبار هم هست. این را هم میشود گفت که آب نجس میشود « وکذلک اذا سال الدم فی الماء واشباه الدم»که بول وامثال ذلک است.
و اما صورت ثانیه ی سرایت، سرایت بالخاصیة است،نه سرایت انتشاری، مثل میته حیوانی که به آب بیفتد و در آب بماند و بوی آب را تغییر بدهد. اگر از آن آبی که بویش تغییر داده است، مقداری برداشتند به کرّ دیگری ریختند، آن کرّ دیگر را هم تغییر داد. آب دومی هم متغیّر شد. گفته اند: این مشمول اخبار نیست برای این که در اخبار ما، فرض شده است که ماء به عین النجس ملاقات کند و عین النجس و میته آب را تغییر بدهد. و اینجا ماء ثانی با میته ملاقات نکرده است. آن مطلقات [10]هم گفتیم: تمام نیستند، این صورت را نمیگیرند. آن نبوی [11]هم که من حیث السند ضعیف است کأنّ آن صحیحه ابن بزیع [12]هم ما نحن فیه را نمیگیرد. لکن ظاهر عبارت سید در عروه[13] این است که در این صورت،این ماء محکوم به نجاست است. میفرماید: اگر آب به اوصاف متنجس تغییر پیدا کند اعتباری نیست. « الاّ اذا کان المتنجس حاملاً لاوصاف النجاسة» که در این صورت،این متتجس،آب کرّ یا غیر کرّ،آب معتصم را تغییر بدهد، آب نجس میشود. عبارتش اطلاق دارد به متنجسی که حامل اوصاف نجاست است اعم از این که حامل اوصاف نجاست بودن از باب سرایت انتشاری بشود که فرض اول وصورت اولی است یا ازباب تأثیر باشد، انتشار نباشد، سرایت باشد، سرایت غیر انتشاری کما فی الفرض الثانی والصورة الثانیة. ظاهر عبارت ایشان این است.
برای بیان این که بین سرایت انتشاری و غیر انتشاری، فرقی نیست، به وجوهی استدلال شده است.
وجه اول این است که گفته اند: این سرایت غیر انتشاری در حقیقت و در واقع، سرایت انتشاری است زیرا در کلتا الصورتین، هم صورت اولی وهم صورت ثانیه، اوصاف عین النجس در آب پیدا شده است و بما انّه عرض نمیتواند از معروضش به معروض آخر، منتقل بشود واین انتقال عقلاً ممکن نیست، پس در آن فرض میته هم اجزاء صغاری از میته در آب منتشر است و آن احزاء صغار است که حامل این ریح خبیثه هستند و وقتی که از آن آب را برداشتیم وبه آب دومی ریختیم، باز هم اجزاءخبیثه است که آب دوّمی را هم تغییر میدهد. پس این جور نیست که آن دومتفاوت باشند. به این دلیل و به آن قانون که «لانتقل العرض من معروض الی معروضٍ آخر» حقیقتاً سرایت غیر انتشاری نیست بلکه سرایت انتشاری است وفرض این است که ادله آن را میگیرد.
این استدلال ، به دو وجه درست نیست: وجه اول این است که متغیّر شدن آب به اوصاف النجاسة، لازمه اش این نیست که سرایت، سرایت انتشاری بشود و ولو بالدقة العقلیه و این که از مستدل نقل کردیم که انتقال عرض را از معروضی به معروض دیگر، ممکن نیست این هم، لایفید شیئاً برای این که سابقاً گفتیم که یک سرایت، سرایت بالخاصیة و التأثیر است که دوتا شیء ودو جزء را به هم مرکب میکنیم یک شیء ثالث میشود چون خاصیت جزئین این است. وقتی که آب بو پیدا میکند این جور نیست که آن عفونتی که در میته است، از میته منتقل شده و به آب عارض شده است این جور نیست که بگوییم: انتقال عرض از معروضی به معروضی ممکن نیست. خاصیت آب اینگونه است. اجزاء رطوبیه خاصیتش این گونه است که با شیء متعفن، خودشان تغفّن پیدا میکنند وتعفن ایجاد میشود آن که هست موجوداست نه این که انتقال عرضی از معروضی به معروض دیگر باشد. مثل این که آب میریزند توی دیگ میگذارند روی آتش. این جور نیست که حرارت نار، از ناز جدا بشود به آب بیاید، بلکه خود خاصیت آب همین جور است که حرارت در آن تولید میشود. آتش سبب است ومؤثر.
در مانحن فیه هم همین جور است. میته ای که در آب میافتد و آب متعفن میشود، این تأثیر بالخاصیة است. آب خاصیتی دارد که میته در آن تأثیر میکند وبوی در آب ایجاد میشود. اوموجد است نه این که بوی او به آب منتقل شده است. این تأثیر بالخاصیة در صورت ثانی هم هست. در صورت ثانی که از آن آب برداشتیم وبه آب دیگر ریختیم. آب اولی، بوی را در آب دومی ایجاد میکند. موجد میشود از قبیل تأثیر بالخاصیة واین بامسأله امتناع عرض از معروضی به معروضی دیگر، هیچ ربطی ندارد.
علی هذاالاساس اگر کسی گفت: مستفاد از ادله، این است که آن آبی که میته در آن افتاده، اگر از میته، تأثیر پیدا کرد تغیّر پیدا کرده است ولکن این به واسطه وقوع میته نشده است. مدلول روایات، جائی بود که میته در آن بیفتد ومتیه به آب دومی نیفتاده است لذا این ادله آن را نمیگیرد، پس در ما نحن فیه سرایت غیر انتشاری معقول است، هیچ اشکالی عقلی هم ندارد ولو تأثیر،از باب تأثیر بالخاصیة است.
شاهد بر این مطلب، این است ـ صاحب عروه بعد ذکر خواهد کردـ که اگر عین نجس در آب افتاد وآب تغیّر پیدا کرد ولکن نه به اوصاف آن نجاست، سنخ اوصاف نیست، عین نجسی در آب افتاد، بوی آب عوض شد ولکن نه این که این بو،بوی همان عین النجس باشد بلکه آب به واسطه وقوع النجس بوی دیگری میدهد یا یک طعم دیگری پیدا کرد، غیر از طعم عین النجاسة ولکن به واسطه آن. خواهیم گفت: این آب نجس است. اگر در لون یا ریح یا طعم آب به واسطه وقوع النجاسة تغیّر پیدا شد، نجس میشود . این با تأثیر بالخاصیة درست میشود والاّ بامسأله انتقال عَرَض درست نمیشود. چون اگر همان بو بیاید توی آب بایدسنخ آن بو باشد. آن طعم بیاد توی آب از طعم عین النجس باید از سنخ آن طعم بشود وحال این که اطلاق روایات میگیرد جای که طعم یا لون یا ریح آب تغیّر پیدا کند ولو طعمی است که از سنخ آن نیست. طعم بدی پیدا کرده است ولکن سنخ طعم آن نیست یا لونش از سنخ لون آن نیست. لونش از سنخ دیگر است. خواهیم گفت عیبی ندارد. این شاهد بر این است که این تأثیر، تأثیر بالخاصیة است وسرایت به نحو تأثیر بالخاصیة خودش عقلا ممکن است وداخل مدلول اخبار هم هست وهیچ اشکالی هم در اینجا نیست.
پس اگر بناشد که تأثیر بالخاصیة هم معقول باشد، اشکالی میشود: که مورد اخبار، آن جایی است که میته در آب بیفتد وآب را تغییربدهد وآن فقط آب اول را میگیرد. آب ثانی را نمیگیرد چون آب ثانی ولوتغیر پیدا کرده است ولکن دلیلی نداریم که این تغیّر، موجب تنجّس میشود. تغیّری موجب تنجّس میشود که آب با عین النجس ملاقات کند. به آب ثانی به عین النجس اصابت نکرده است. پس اشکال سرجای خودش میماند.
علی هذا الاساس این حرف اولاً درست نیست که تأثیر بالخاصیة داریم.
ثانیاً قبول کردیم. یک پله آمدیم پائین. فرض کردیم که تأثیر بالخاصیة همیشه باید به انتشار بشود.عقلا این جور است که انتقال عرض از معروضی به معروض دیگر ممکن نیست. عقل میگوید: ما بین ماء اول و ماء ثانی که تغیّر پیداکرده که به ماء اول، متیه افتاده بود، به ماءثانی میته نیفتاده بود، فرقی نیست. چرا فرقی بین اینها نیست؟ چون انتقال عرض از معروضی به معروض دیگری ممکن نیست والا لازم میآید در آنی ـ آن، آنِ انتقال ـعرض بلا معروض بماند واین ممکن نیست. اجزای میته در آب منتشر شده است. بول مال آنها است وآن اجزای میته در آب ثانی هم منتشر است. أفرض که عقل این را گفت. ولکن این که ملاک حکم شرعی نمیشود. عرف باید این را بفهمد . عرف میگوید ماء اول را میته ای که تویش افتاه بود تغییرداد وآب دوم راهم آب اول تغییر داد. نمیگوید: میته تغییر داد. آنچه مدلول روایات است که استناد تغییر به میته باشد عرفاً. ـ لاعقلاً بالدقة العقلیة بنحوی که اهل عرف نمیفهمد ـ مسأله برهان انتقال عرض از معروض به دیگر ممکن است، این را عقل درک میکند ولکن اهل العرف این را درک نمیکنند به آن بیانی که سابقاً گفتیم. هر چقدر بگوئیم، میگوید: این جوری نیست دم کجا در ثوب است؟ ده دفعه با صابون شسته ام، پارچه سفید لکّه پیدا میکند. هر چه بکوئی که این لکّه، دم است ولکّه نیست،چون پارچه نمیتواند لون پیدا کند، این لون ، لون دم است واجزای صغار دم هستند. انتقال عرض از معروضی به معروض دیگر ممکن است. اهل عرف اینهارا نمیفهمند. علی هذین الوجهین این استدلال اوّلی که فرقی بین دوصورت سرایت ـ سرایت انتشاری ـ نیست، درست نیست. از اینجا حل استدلال ثانی هم معلوم میشود. انسان اگر کمی دقت کند، میبیند استدلال ثانی هم درست نیست.
استدلال ثانی این است که گفته اند: میته ای که به آب میافتد و متعفن میشود، میته آب را تغییر میدهد به مرور زمان، آن حوضی به آن عظمت که پر است، همه اش بوی گند میدهد. تمام این آب را میته تغییر نداده . متیه وقتی که متعفن شد، اطرافش را تغییر میدهد. آن آبی که در اطراف محیط به آن میته است، آنها که متغیّر شد آن آبها هم آبهای مجاور را تغییر میدهند و هکذا آن آب مجاور با آن آب، آب مجاورش را تغییر میدهد، تدریجا و به مرور زمان، لذایک وقت میبینیم تمام آب خوض بومی دهد والاّ همه اش را میته بلا واسطه متغیر نکرده است. پس این جوری نیست که در آب متغیّر بالمیته،تمامی آب را تغییر میته بدهد. بعضی، بلکه کثیر این آب را ، آن آبی که محیط به میته است، تغییر داده است. و مفروض در ما نحن فیه این است که از آن آب برداشتیم به حوض دیگری ریختیم، حوض دیگری را هم همان آب تغییر داده. پس این جوری نیست که در مورد اخبار، تغیّررا باید عین نجس بدهد. مورد اخبار، این جوری نیست. در مورداخبار، تغیّراصلاً حاصل میشود ولو آن محیط بالمیتةاست، به واسطه آب تغیّر پیدا کرده است. اینجا هم این آب دومی به واسطه همان آب تغییر پیدا کرده است.
این هم ضعفش معلوم شد . میته، مجاورش را تغییر میدهد تا الی آخر. و ادله ما نمیگیرد مگر آن آب متغیّری را که ولو به آبهای مجاور متغیّر شده باشد ولکن به این آب صدق نمیکند که« وقع الجیفة والمیتة». این معنی باید عرفاً صادق باشد. وبما این که در این فرض، این معنا صادق نیست چون از آب اولی برداشتیم به آب دومی ریختیم، آب دومی با خود میته ملاقات نکرده وچون ملاقات نکرده، از مدلول اخباری خارج است. ولو در این صورت هم تغیّر بالدقة العقلیه، مثل همان تغیّری است که در ماء اول است؛ چون ماء اول به واسطه ماء متغیّر شده است . افرض همین جور است ولکن مدلول اخبار، آنجائی است که آن آبی که متغیّر میشود ولو به آب متغیّر، میته در آن افتاده باشد ومفروض این است که در کرّ ثانی، میته وحیوان نیفتاده است. پس آنهارا شامل نمیشود این وجه هم وجه درستی نیست.
در ما نحن فیه وجه ثالثی گفته اند که در تنقیح [14]هم هست منتها ایشان کانّ فرموده اند: اگر این آب متغیّر را برداریم به آب دوّم که غیر متغیّر است بریزیم، سه صورت بیشتر که ندارد: یک صورتش این است که آب دوم در آب اول مستهلک شود و چون همه اش متغیّر است در این صورت، حکم به نجاستِ جمیع میکند چون آب دومی باقی نماند، همان عین ماء اول است که میته در آن افتاده بود وبما این که آب دوم مستهلک شده، حکم به نجاست الجمیع میشود. این یک صورت است.
یک وقت عکس این صورت است: آب اول که میته در آن است کم بود ودر ماء دوم مستهلک شد بحیث این که ماء اولی معدوم شد. در این صورت هم باید حکم به طهارة الجمیع بکنیم چون آبی که به واسطه عین النجاسة متغیّر ونجس شده بود معدوم شده ودر آب دوم هم که میته ونجسی نیفتاده، لذا حکم به طهارة الجمیع میشود.
صورت ثالثه این است که لاهذا ولاذاک. آب اول وآب دوم هیچ کدام در دیگری مستهلک نشده، قاطی هم نشده اند. ایشان فرموده: در این صورت مقتضای ادله، آبی که میته در آن افتاده ومتغیّر ونجس شده این است که این آبی هم که ریخته این نجس است چون با هم مخلوط شده اند پس مقتضایش این است که همه آب نجس است. از این طرف هم دلیل داریم که « الماء اذابلغ قدرکرّ لاینجّسه شیء الاّ اذا تغیّر» که معنی کردیم تغیّر به واسطه وقوع نجس در آن باشد. مقتضای این هم این است که این آب پاک است چون نجس در آن نیفتاده است. آن که پاک شد باید آب دیگری هم پاک بشود چون به هم مخلوط وممتزج شده اند ومائین ممتزحین نمیتوانند دوحکم داشته باشند یا باید همه آن طاهر بشود یا نجس. تساقط میکند رجوع به قاعده طهارت میشود.
ایشان این حرف را در جواب کسانی فرموده که استدلال میکردند بر این که چرا آب دوم نجس است چون آب اول نجس است بلاشبهة. وقتی که آب اول با آب دوم مخلوط شد، باید آن هم نجس بشود« لانّ الماء الواحد لایتحمّل الحکمین» ماء واحد نمیتواند دوحکم داشته باشد. یا همه نجس میشود یا همه پاک، لکن نمیتوانیم بگوئیم همه پاک میشود چود ادله میگوید: آب اولی نجس است، پس آب دومی هم نجس میشود. ایشان در رد این استدلال این سه فرض را فرموده که تارةً آب اولی در آب دومی مستهلک است واخری آب دومی در آب اولی مستهلک است واخری هیچ استهلاکی نیست. در صورتی که استهلاکی هم نباشد کأنّ رجوع به قاعده طهارت میشود.
لکن قول صحیح است : تمام این آب اولی و دومی، محکوم به نجاست است بلافرق بین این که آب اولی در دومی مستهلک بشود یا دومی در اولی مستهلک بشود، یا هیچ کدام استهلاک پیدا نکند. چون استهلاکی که به معنای انعدام شیء است گفتیم که حقیقتاً چنین استهلاکی نیست. بلافرق بین این فروض ثلاثه که ایشان در تنقیح[15] مطرح کرد که در یک صورت حکم به بن نجاسة الجمیع کرد ـ جایی که آب دومی مستهلک بشودـ در یک صورت حکم به طهارت کرد ـدر صورتی که آب نجس اولی در دومی مستهلک بشودـ دریک صورت، به قاعده طهارت رجوع کرد. در تمام این صورت ثلاث، با تغیّر ماء دومی که فرض این است که حکم به نجاست میشود. به چه دلیل؟ این را ما از ذیل صحیحه ابن بزیع [16]استفاده کردیم«ماء البئر واسع لایفسده شیء الاّ اذاتغیّر» بعد میفرماید: « فینزح حتی یذهب الریح ویطیب طعمه» مستفاد از این صحیحه مبارکه این است: آب بئر مادامی که طیب طعم پیدا نکرده ورایحه خبیثه از بین نرفته، محکوم به نجاست است. باید نزح بشود. اگر میت آب چاه را متعفن کرده، این را چه جور نزح میکنند؟ عادتاً اول میته را در میآورند. بعد شروع میکنند به کشیدن. وقتی که میکشند،از ماده آب میآید. اصلا ذهاب الریح به وسیله این است که« لانّ له مادة» آب تازه میآید در اوایل نزح، آن آبی که از ماده میآید در ماء متنجس که میته در آن افتاده بودمستهلک میشود. نزح تدریجی است خصوصا در آبهایی که رشحی باشند وفوران نداشته باشدند بئر آن قدر آب ندارد آن میته را کشیدیم، شروع کردیم دلو اول دوم، سوم ، چهارم. آن آبی که از ماده میآید در آن مستهلک میشود.در اواسط نزح،چون خیلی نزح شده، نه آب اولی مستهلک شده، نه آب دومی. هردو هستند منتها مخلوط به همدیگر. روایت میگوید: چون بو، میآید همه اش نجس است. وقتی که همه ی این آب نجس شد این آبهایی که از فوران آمده،اینها را چه چیزی نجس کرده؟ آب متغیّر نجس کرده والاّ میته که در آن نیست. جنازه میته را اول بیرون آوردند در اواخر هم همین جور است. در اواخر نزح ،آن آب اولی که متغیّر شده بود مستهلک میشود.
همه این سه صورت در صحیحه ابن بزیع[17] هست و دلالت میکند تا مادامی که تغیّر از آب بئر نرفته همه آن آب متغیّر نجس است ولو تغیّر فعلی اش همان تغیّر سابقی نیست. از ماده، آب در آمده، مخلوط شده، منتها چون قاطی شده آنها هم متغیّر شده منتها تغیّر شان ضعیف است، شیئاً فشیئاً ضعیف میشود تا تغیّر ضعیف میشود. این صحیحه مبارکه دلیل بر این است که در نجاست ماء البئر، فرقی نیست بین این که میته ماءالبئر را تغییر بدهد، یا این که آبی که فرضاً متغیّر به میته است،ماءالبئر را تغییر بدهد. دلالت میکند بر این که آن هم نجس است. انشاء اللّه توضیح بیشتر جلسه بعد.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص30.
[2] در مستند الشيعة در اين ارتباط چنين آمده است: «فإن غيّره بوصف النجاسة ينجس إجماعا، و إلا فلا على الأظهر الأشهر، للأصل و الاستصحاب، خلافا للمحكي عن ظواهر المبسوط و المعتبر و السرائر». در جواهر هم اين نسبت چنين بيان شده است: «خلافاً للمنقول عن الشيخ في باب تطهير المضاف»؛ »؛ احمد بن محمد مهدى نراقى، مستند الشيعة فی احکام الشريعة، (مؤسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1415ق)، ج1، ص13؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، (بيروت، دار إحياء التراث العربی، چ7، ت1404ق)، ج1، ص83.
[3] جَعْفَرُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ الْمُحَقِّقُ فِي الْمُعْتَبَرِ قَالَ: قَالَ ع خَلَقَ اللَّهُ الْمَاءَ طَهُوراً- لَا يُنَجِّسُهُ شَيْءٌ- إِلَّا مَا غَيَّرَ لَوْنَهُ أَوْ طَعْمَهُ أَوْ رِيحَهُ.؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 135؛ جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام، چ1، ت1407)، ج1، ص44.
[4] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[5] وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ فِي الْمَاءِ يَمُرُّ بِهِ الرَّجُلُ وَ هُوَ نَقِيعٌ- فِيهِ الْمَيْتَةُ و الْجِيفَةُ- فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنْ كَانَ الْمَاءُ قَدْ تَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَلَا تَشْرَبْ وَ لَا تَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ إِنْ لَمْ يَتَغَيَّرْ رِيحُهُ وَ طَعْمُهُ فَاشْرَبْ وَ تَوَضَّأْ؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص41 و وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 138و 139.
[6] جَعْفَرُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ الْمُحَقِّقُ فِي الْمُعْتَبَرِ قَالَ: قَالَ ع خَلَقَ اللَّهُ الْمَاءَ طَهُوراً- لَا يُنَجِّسُهُ شَيْءٌ- إِلَّا مَا غَيَّرَ لَوْنَهُ أَوْ طَعْمَهُ أَوْ رِيحَهُ.؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 135؛ جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام، چ1، ت1407)، ج1، ص44.
[7] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَاسِينَ الضَّرِيرِ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْمَاءِ النَّقِيعِ تَبُولُ فِيهِ الدَّوَابُّ- فَقَالَ إِنْ تَغَيَّرَ الْمَاءُ فَلَا تَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ إِنْ لَمْ تُغَيِّرْهُ أَبْوَالُهَا فَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ كَذَلِكَ الدَّمُ إِذَا سَالَ فِي الْمَاءِ وَ أَشْبَاهُهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص183.
[8] جَعْفَرُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ الْمُحَقِّقُ فِي الْمُعْتَبَرِ قَالَ: قَالَ ع خَلَقَ اللَّهُ الْمَاءَ طَهُوراً- لَا يُنَجِّسُهُ شَيْءٌ- إِلَّا مَا غَيَّرَ لَوْنَهُ أَوْ طَعْمَهُ أَوْ رِيحَهُ.؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 135؛ جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام، چ1، ت1407)، ج1، ص44.
[9] محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[10] يکی از مطلقات اين روايت است: وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ فِي الْمَاءِ يَمُرُّ بِهِ الرَّجُلُ وَ هُوَ نَقِيعٌ- فِيهِ الْمَيْتَةُ و الْجِيفَةُ- فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنْ كَانَ الْمَاءُ قَدْ تَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَلَا تَشْرَبْ وَ لَا تَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ إِنْ لَمْ يَتَغَيَّرْ رِيحُهُ وَ طَعْمُهُ فَاشْرَبْ وَ تَوَضَّأْ؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص41 و وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 138و 139.
[11] : قَالَ ع خَلَقَ اللَّهُ الْمَاءَ طَهُوراً- لَا يُنَجِّسُهُ شَيْءٌ- إِلَّا مَا غَيَّرَ لَوْنَهُ أَوْ طَعْمَهُ أَوْ رِيحَهُ.؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 135؛ جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام، چ1، ت1407)، ج1، ص44.
[12] محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[13] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص30.
[14] و الجواب عن ذلك أن هذا الوجه ينحل الى صور ثلاث.(الاولى): أن يكون الماء المتغير موجبا لتغير الكر بأحد أوصاف النجاسة مع استهلاكه في الكر لكثرته و قلة المتغير.(الثانية): الصورة مع استهلاك الكر في المتغير لكثرته بالإضافة إلى الكر، كما هو الحال في ماء الأحواض الصغيرة في الحمامات، فإنه إذا تغير بنجس و لاقاه الكر الواصل اليه بالانابيب فلا محالة يوجب تغير الواصل و استهلاكه، لقلته بالإضافة إلى ماء الحياض، فإنه يصل اليه تدريجا لا دفعة.(الثالثة): الصورة من دون أن يستهلك أحدهما في الآخر لتساويهما في المقدار؛ سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص 86.
[15] ر.ک: سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج1(طهارة1)، ص 86.
[16] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[17] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.