درس بيست و دوم

احکام آبها

مسأله 13: « لوتغیر طرف من الحوض مثلاً تنجّس، فان کان الباقی اقّل من الکرّ  تنجّس الجمیع، وان کان بقدر الکرّ بقی علی الطهارة،‌واذا زال تغیّر ذلک البعض طهر الجمیع ،‌ولولم یحصل الامتزاج علی الاقوی».[1]

حکم آب حوض در صورت تغیّر یک طرف آن

صاحب عروه در مسأله سیزده می‌فرماید: ‌اگر ماء یک طرف از حوض در احد اوصاف ثلاثه متغیّر شد به نحوی که آن طرف به واسطه تغیّر حکم به نجاستش می‌شود، بقیه آب حوض هم اگر کمتر از کرّ باشد، نجس می‌شود اگر بعض این حوض بالتغیّر نجس شد، بعض دیگر حوض هم اگر اقل از کرّ باشد، نجس می‌شود یعنی تمام ماء الحوض نجس می‌شود، هم متغیّر، هم غیر المتغیّر. امّا آن متغیّرش نجس می‌شود به ادله ای که گذشت که ماء ‌اگر تغیّر پیدا کند،‌ نجس می‌شود و اما ما بقی که اقل از کرّ است، نجس می‌شود آن هم به مقتضای انفعال ماء قلیل است به ملاقات نجس، علی ما یأتی که اگر ماء ‌کمتر از کرّ باشد، ‌به ملاقات نجس نجس می‌شود حتی باملاقات ماء المتنجس، نجس می‌شود. بحثش انشاءاللّه در ماء قلیل خواهد آمد.

اما اگر غیر المتغیّر به قدر کرّ باشد« بقی علی الطهارة»  مقدار کرّ در طهارت خودش باقی می‌ماند چون داخل است تحت قولهم::‌«الماء اذابلغ قدر کرّ لاینجّسه شیء» و این بعضی که متغیّر بود اگر تغیّرش زایل شد، طهُر الجمیع. تمام این آب حوض پاک می‌شود چون آن مقدار کرّ در حوض پاک بود و این مقداری که به واسطه تغیّر متنجس بود،‌ وقتی تغیّر زایل شد للاتصال به آن مقدار که کرّ است، پاک می‌شود. می‌فرماید: «ولولم یحصل الامتزاج» ولو این متغیّر بعد زوال تغیّره با آن آب کرّ که در حوض بود و طاهر بود مخلط و ممتزج نشوند.  به مجرد این که تغیّرش زائل شد، ‌با اتصال به ماء معتصمی که در حوض بود پاک می‌شود امتزاج شرط نیست عل الاقوی.

تعبیر به صیغه افعل التفضیل در مقام فتوا اشاره به این است که مسأله مسأله خلافی است یعنی در مقابل قولی هست که حکم طهارت جمیع نمی‌شود الاّ بالامتزاج.

عدم لزوم امتزاج ماء نجس به ماء طاهر در حکم به طهارت

آنچه که فعلا فی الجمله اشاره می‌کنیم این است که ولو امتزاج حاصل نشود ، حکم به طهارت می‌شود. جماعتی در این که اگر ماء متنجس بخواهدپاک بشود، ملتزم شده اند که باید با ماء معتصم مخلوط شود چون تا مادامی که مخلوط نشده اند،‌ مقتضای ادله یا مقتضای استصحاب در مائین که توضیحش را بعد خواهیم گفت این است که در هرکدام،‌ آنکه نجس بود در نجاستش باقی است و آن که سابقا طاهر بود در طهارتش باقی است اجماعی هم که اعاده شده که ماء ‌واحدی که میزی ندارد یعنی بعضش متغیّر نیست میزی ندارد حکم آن لایختلف. این اجماع [2]هم خواهیم گفت که اجماع درستی نیست. وقتی که مائین میز داشته باشند ولو به این نحو که این ، ماء متغیّر سابقی است آن هم ماء‌ غیر متغیّر سابق و طاهر و معتصم واقعی است،‌ این مقدار از میز اگر درماء موجود شد شارع می‌تواند تعبّد کند به نجاست آن که نجس است و به طهارت آن دیگری اجماع بر این که این جور مائی«‌لایحکم الاّ بحکم واحد» ودر واقع حکم واحدی دارد، بر ماثابت نشده است ولو در بعضی کلمات چنین اجماعی ذکر شده است.

و کیف ما کان اصل الاجماع ثابت نیست چون فرض کردیم مسأله، خلافی است و اگر بنا باشد اجماع هم بر این حکم کلّی ثابت بشود، قطع نظر از این مسأله که ماء واحد یختلف حکمهما، ‌اگر این اجماع هم باشد و کسی بگوید: این کبرای کلی مجمع علیه است این اجماع اجماع مدرکی است. یعنی مدرک قائلین معلوم است. قائلین که می‌گویند: لایختلف حکمهما، مدرکش یا معلوم است یا محتمل المدرکیه است، مدرکی که به دست ما رسیده است . در فقه کما ذکرنا مراراً و کراراً آن اجماع وآن تسالم اصحاب می‌تواند مدرک برای حکم بشود که وجه آن تسالم در دست ما نباشد. کتاب، دلالتی ندارد روایتی به آن معنا دلالت نمی‌کند،‌ یک روایتی که بشود احتمال بدهیم که به آن اعتماد کرده اند، هم نیست. عقل هم حکمی ندارد اگر چنین صورتی تسالم بر حکمی شد معلوم می‌شود ه مدرکی پیش اینها بوده است اقل آن مدرک تسالم این حکم عندالشیعة فی ذاک است. لذا چنین تسالم و اجماعی عیبی ندارد.

اما جایی که بدانیم یا احتمال بدهیم ـ‌ یعنی علم هم معتبر نیست اطمینان هم لازم نیست ـ که مجمعینی که هستند یا آنهای که این فتوی را داده اند مدرکشان همین است که به ید مارسیده آن مدرک را ملاحظه می‌کنیم. اگر دیدیم مدرک تمام است ما هم به آنها ملحق می‌شویم واگر دیدیم مدرک تمام نیست از آنها جدا می‌شویم کما این که همین جور شده است. در نجاست ماء‌ بئر که ان شاء اللّه خواهد آمد، قدما مشهور به نجاست بودند[3] که ماء‌البئر به وقوع النجاسة ‌نجس می‌شود و مطهّرش هم نزح است. ما می‌دانیم واطمینان داریم دلیل اینها همین روایت است و بما این که دلالت این روایت بر نجاست تمام نیست بدان جهت متأخرین جدا شده ومتلزم شده اند که ماء‌البئر اگر تغیّر نداشته باشد لاینفعل. علی هذا این اجماع بر این که این ماء واحد لایختلف فی الحکم تمام نیست.

مقتضای استصحاب یا ادله این است که آن ماء نجس سابقی در نجاستش باقی است، ماء‌دیگری هم برطهارتش باقی است. بدان جهت نمی‌توانیم حکم کنیم که ماء نجس سابقی پاک شده است. امام اگر این مائین ممتزج شدند به نحوی که دیگر ارتکازاً ممکن نیست، وقتی که به همدیگر مخلوط شدند‌، ماء نجس وآب پاک یاباید همه اش نجس بشود یا باید همه اش پاک بشود،‌بدان جهت می‌گویند امتزاج معتبر است چون بعد از امتزاج این استصحابات تساقط می‌کنند یا اگر اطلاق ادله تنجّس واطلاق ادله اعتصام اقتضا کند،‌آن ماء در طهارتش واین یکی درنجاستش باقی است. وقتی این اطلاق، تساقط کرد واستصحابین معارضه کردند در صورت امتزاج،‌ به قاعده «‌الماء کلّه طاهر»رجوع می‌شود و حکم می‌شود بر این که تمام آب پاک است این عمده دلیل آنهایی است که در طهارت ماء قائل به امتزاج شده اند که اگر امتزاج حاصل نشود، مقتضی الاستصحابین: استصحاب طهارت سابقی ونجاست ماء سابقی، چون یک قسمت ا زآب سابقاًپاک بود یک قسمتش نجس،‌یا مقتضای دلیلی که می‌گفت آن قسمت آب نجس است مقتضای اطلاقی دلیلی می‌گفت این قسمت معتصم است این است که این دوتا آب درحکمشان باقی هستند اجماع هم که بروحدت الحکم ثابت نشد. بدان جهت حکم می‌شود آن پاک است واین نجس است وقتی که امتزاج شد دیگر نه به اطلاقین می‌شود اخذ کرد نه استصحابین، رجوع به قاعده « الماء کلّه طاهر حتی تعلم انه قذر»[4] در کل می‌کنیم. این دلیل قائلین به امتزاج است.

ولکن در آن مسأله ای که خواهد آمد ما ان شاءاللّه مفصل بحث خوهیم کرد که امتزاج معتبر نیست. بعد از این که تغیّر از ماء متنجّس زایل شد که فرض در مانحن فیه زوال تغیّراست بمجرد الاتصال پاک می‌شود ولو این دوتا ماء به هم دیگر مخلوط نشوند. این را ما از کجا استفاده کرده ایم؟

دلیل عدم لزوم امتزاج در طهارت ماء نجس

این مطلب را از صحیحه ابن بزیع[5] استفاده کرده ایم که در ماء‌البئر وارد شده است که امام (ع) آنجا فرمود: « ماء البئر واسع لایفسده شیء الاّ اذاتغیّر»‌مگر این که در طعم یا رایحه آن تغیّر پیدا شود« فینزح حتی یذهب الریح ویطیب طعمه». آن وقت مغتیّر کشیده می‌شود تا ریح آن برود وهکذا طیب طعم پیدا کند. بعد هم در آخر یک تعلیلی فرموده است که « لانّ له مادّة» چون این ماء البئر ماده دارد مقتضای این تعلیلی که در این روایت است این است که به مجرد این که ماء‌البئر به ماء معتصم متصل بشود که یکی از آن ماء معتصم ماده ماء البئر است این آب نجس،‌پاک می‌شود.

بیان ذلک: این مطلب را سابقا اشاره کردیم که ظاهر این صحیحه این است: مادامی که از آب چاه تغیّر نرفته است ، همه آبی که تغیّر دارد نجس است ولوتغیّرش ضعیف باشد. مثل این که اوایل یا اواسط کشیدن ماء ماء بئر متغیّر شده بود قهراً ا زماده آب خارج می‌شود وآن ماده با ماء البئر مخلوط می‌شود . قهراً آن تغیّر که در ماء البئر نرفته است ، تمام البئر نجس است. « لایفسده شیء الاّ اذاتغیّر» چون تا موقعی که تغیّر نرفته است این آب تغیّر دارد چون تغیّر مرتفع شد. فرض کنید آخرین دلو را اگر بکشیم بیرون بریزیم دیگر آب بئر بو نمی‌دهد. فرض کنید یکی یا دوتا مانده به آخرین دلو، آن دوتا دلو را که برداریم دیگر کسی بوکند ،‌آب چاه بو ندارد. وقتی بو نداشته باشد، در همان آنی که زوال تغیّر می‌شودمائی که از ماده خارج می‌شود که در آنِ زوال تغیّر به تمامی ماء بئر ممتزج نیست در حالی که در آن تغیرّ ماء بئر محکوم به طهارت می‌شود در حالی که مائی که از ماده خارج می‌شود هنوز به تمام این ماء مخلوط نیست فقط اتصال دارد اینجور نیست که تمام این مائی که سابقاًنجس بود به مجرد زوال تغیّر،‌آن مائی که از ماده خارج می‌شود وطاهر است به تمام ماء‌البئر مخلوط بشود این عادتاً نمی‌شود.

امام ع هم در مقابل این تعلیل این جور می‌فرماید: اگر ماء بئر متغیّر شد، نجس است فاسد می‌شود.« لایفسده شیء الاّ اذاتغیّر» . فساد ماء ـ‌ فساد شرعی ـ نجاسة الماء است. این فساد واین نجاست هست مادامی که تغیّر هست. می‌فرماید: آب چاه را بکش، چرا بکش؟ این دلیل نمی‌خواهد چون به واسطه کشیدن تغیّر از بین می‌رود. این «‌لانّ له مادّة‌« تعلیل برای کشیدن نیست، تعلیل برای طهارت است. چرا به واسطه کشیدن که تغیّر را از بین می‌برد پاک می‌شود چون ماده دارد. تعلیل می‌فرماید: طهارت ماء البئر را بذهاب الریح وطیب الطعم به این که این ماده دارد ومقتضای این تعلیل این است که بمجرد این که ماء متصل به این ماده معتصم بشود،‌ ماء نجس بشود.

بیان ذلک: در این صحیحه مبارکه خیلی مشکلات را این صحیحه حل کرده یک حکم ذکر شده است که« ماء البئر واسع»‌ . مراد از واسع، واسع حکمی است. همان معنای « لایفسده شیء»‌می شود که شیئی آن را فاسد نمی‌کند. این یک حکم است. «‌ماء البئر واسع  لایفسده شیء» بعد حکم دیگری این است که که «‌الاّ اذاتغیّر» این حکم دوم است،‌وقتی که تغیّر، فاسد می‌شود. بعد می‌فرماید: فینزح حتی یذهب الریح ویطیب طعمه» آب کشیده می‌شود، غایتش هم این است که «‌حتی یذهب الریح ویطیب طعمه»‌که امر سوم است بعد می‌فرماید: لانّ له مادّة‌« چون ماده دارد.

میا می‌گوییم که این «‌لانّ له المادة» این تعلیل بر عدم فساد الماء بدون تغیّر است. وقتی تغیّر نداشت،‌یا تغیّر از اول نبود یا تغیر نداشت، یا تغیّر از اول نبود یاتغیّر بود ولی رفت« فینزح حتی یذهب الریح ویطیب طعمه» این تعلیل بر این است که ماء البئر دیگر فساد ندارد، یعنی پاک می‌شود کاّن «فینزح حتی یذهب الریح ویطیب طعمه فیطهر حینئذ» چرا؟ « لان له مادّة»‌این « لانّ له مادة »‌علت بر طهارت ماء البئر است که ماء البئری بعد از نزح که ذهاب ریح شد وطیب طعم شد،‌پاک می‌شود چرا پاک می‌شود؟ چون ماده دارد.

مقتضای تعلیل «‌لانّ له مادة‌» برای طهارت بالاتصال

ما می‌گوییم این تعلیل راجع به این است چون می‌گوید :‌» حتی یذهب الریح ویطیب طعمه» این حتی معنایش این است که  یعنی« حتی یطهر» . فینزح حتی یذهب الریح» یعنی«‌حتی یطهر»‌تا پاک شود. یعنی ذهاب ریح، مساوی با طهارت است . چرا ذهاب الریح مساوق با طهارت است ؟ چون ماده دارد بدان جهت پاک می‌شود. می‌گوییم: این تعلیلی به این امر اخیری که آب را بکش تا طیب طعم پیدا کند یعنی پاک است چرا پاک می‌شود؟ چون ماده دارد این تعلیل به این امر اخیری که مطوی است در حتی یذهب الریح و یطیب طعمه»‌به او بر می‌گردد برای این که اگر«‌لانّ له مادة بخواهد بر گردد به این که  « فینزح» بکش چون ماده دارد بکش جایش می‌آید. بکش به واسطه کشیدن تغیّرش برود چرا تغیّر به کشیدن می‌رود چون ماده دارد جایش می‌آید این تعلیل مثل این می‌شود که السماء فوقنا را انسان تعلیل کند. این احتیاج به تعلیل ندارد. همه می‌دانند که آب چاهی که بر داشتید، جایش می‌آید به واسطه کشیدن که آبش را کشیدید تغیّرش می‌رود. این مناسبت با کلام امام ع ندارد. این تعلیل یک امر واضحی است. پس در این امری که « فینزح حتی یذهب الریح ویطیب طعمه» که از این غایت فهمیده می‌شود که پاک می‌شود «‌لانّ له مادة» راجع به این است . پس آب اگر تغیّرش رفت چون ماده دارد یعنی متصل به ماده است پاک می‌شود. اتصالش به ماده موجب طهارتش می‌شود.

انشاء اللّه  خواهیم گفت: ماده ای که در روایات حمام هست که آن خزانه اصلی که از آنجا آب می‌آید به این حوض های دیگر که مردم مصرف می‌کنند به آن ماده اطلاق شده است. « ماء‌الحمام بمنزلة الجاری لانّه له مادة ماده یعنی آن ماء معتصمی است که نجس نمی‌شود مثل مادة ماء البئر ولو آن ماده به صورت گل باشد. در این وصورت تعلیل این روایت می‌رساند که این اتصال به ماده موجب طهارت ماء می‌شود. همین تعلیل در مانحن فیه هم هست. در مانحن فیه  هم حوض مقدار متغیّرش زال عنه التغیّر مابقی آن متصل به ماء معتصم است وبه واسطه آن پا ک می‌شود.

به عبارت دیگر :‌» ماء‌البئر واسع لایفسده شیء الاّ اذاتغیّر » ولو محتمل است که« لانّ له مادة »‌بر گردد به لایفسده شیء الا اذاتغیّر» معنایش این است که ماء‌البئر، معتصم است منفعل نمی‌شود مگر این که تغیّر پیدا کند بر می‌گردد به این حکم اولی. این محتمل است ولکن در وقوع استثنا یا وقوع قید بعد از جمل متعدده ذکر شده است که ولو محتمل است قید اخیر به آن حکم اولی بر می‌گردد ولکن خلاف ظاهر است ظاهر این است که حکم به اخیری بر گردد یا فقط به اخیری یا به همه هم به اخیری هم به اولی درمانحن فیه که اخیری این بود که «‌فینزح حتی یذهب الریح» که از  آن فهمید می‌شود که در این وقت  پاک می‌شود متیقن این است که «لانّ له مادة »‌به آن پاکی به ذهاب الریح والطیب والطعم بر می‌گردد . این متیقن است یا اگر به اولی هم بر گردد یا فقط به این اخیری بر گردد مقتضای این تعلیل این است .

دلیل دیگری برای عدم اعتبار امتزاج

اگر این تعلیل در روایت را کنار گذاشتیم باز می‌توانیم از این صحیحه که در ماء البئر است استفاده کنیم که امتزاج ، شرط نیست چون امام ع فرمود: ماء البئری که تغیّر دارد تا وقتی که ذهاب الریح نشده همه آن نجس است. گفتیم: آن دو سه دلوی اخیری را که بر داشتیم، بعد تغیّر زایل می‌شود در آن آنی که تغیّر زایل می‌شود تمام مائی که از ماده خارج می‌شود که در آن لحظه به تمام ماء‌بئر ممتزج نمی‌شود. وقتی که مقداری از ماء‌ممتزج نشد به اتصال ماء متعتصم ـ چون ماده معتصم است وآبی که به آن ماده متصل است نجس بودـ‌ همه اش بذهاب الریح وذهاب التغیّر پاک می‌شود. خود این حکم کردن در این روایت به این که آب بئر مادامی که متغیّر است نجس است وآن زوال تغیّر تمام ماء‌بئر پاک است. خودش دلیل بر این است که امتزاج شرط نیست ولو این تعلیل هم در صحیحه نبود از آن استفاده می‌شود که در بئر این چنین است وفرقی هم بین ماء بئر شرط است ، نمی‌شود تفصیل داد وبافهم عرفی،‌مناسبت ندارد. آب آب است. اگر امتزاج معتبر است هما جا معتبر است واگر معتبر نیست هیچ جا معتبر نیست.

استدلال به موثقه حنان برای عدم اشتراط امتزاج

علاوه بر این که گفتیم : تعلیلی در صحیحه هست که مقتضای آن تعلیل این است که اتصال به ماده کافی است. مراد از ماده هم معتصم است به قرینه این که در روایات حمام ماده به آن خزانه ای که ماء المعتصم است اطلاق شده است. اتصال به ماء المعتصم پاک می‌کند. این کفایت اتصال را که امتزاج را که امتزاج معتبر نیست از موثقه حنّان[6] که در ماء الحمام وارد است، نیز استفاده فرموده اند. شیخ (ره) این روایت را از کلینی (ره) نقل می‌کند، خودش از حسین بن محمد بن عامر،‌حسین بن محمد بن عامر; نقل می‌کند عبداللّه بن عامر، عن علی بن مهزیار،‌عن محمدبن اسماعیل عن حنان که حنان بن سدیر است. روایت من حیث السند موثقه است. « سمعت رجلا یقول لابی عبداللّه ع»‌ شنیدم مردی را که سؤال می‌کرد از امام صادق ع «‌انّی ادخل الحمام فی السحر» هنگام سحر من داخل حمام می‌شوم «وفیه الجنب وغیر ذلک» چون سحر است جنب وغیر جنب در حمام موجود هستند فاقوم فاغتسل» من هم می‌ایستم وشست وشو می‌کنم یا غسل می‌کنیم فرقی نمی‌کند. «‌ ینتضح علیّ بعد ما افرغ من مائهم »‌بعد از این که از غسل فارغ شدم از آبی که این مردم استعمال می‌کنند، بر من ترشح می‌کند. «قال: ألیس هوجار؟» آیا این آب جا ری نیست؟ «‌قلت:‌بلی»‌بلی جاری است. « قال:‌لابأس » بأسی نیست.

کیفیت استدلال این است: حمام را که انشاءا للّه در ماء الحمام بحث خواهیم کرد. خواهیم گفت: به حسب آنچه از روایات استفاده می‌شود وبه حسب آنچه که فعلا هم آن حمامات سابق صورتی باقی هست حمام های سابق این جور بود که یک خزانه ای داشت که پر از آب بود وکسی بالمباشره وارد آن خزانه بشود یا کسی از آن خزانه آب بردارد، این جور نبود. آن خزانه ربما درش هم بسته بود. در این حمام حوضهای کوچکی درست می‌کردند آن حیاض کوچک ربما کمتر از کرّ می‌باشد بلکه غالباً کمتر از کر ّ می‌شد. فرقی نمی‌کند این حیاض صغار کأنّ به آن خزانه متصل بود این که فعلا در زمان ما مرسوم است شیر می‌گذارند شیر را باز می‌کنند به حیاض صغار. آنجا یک چوبی چیزی بودک چوب را این طرف می‌زدند از خزانه آب می‌آمد می‌بستند،‌آب قطع می‌شد. این آبی که در حیاض صغار بود را استعمال می‌کردند. معلوم است آبی که در حیاض صغار هست وقتی که متصل به آن ماده وبه آن خزانه شد حکم ماء کرّ را پیدا می‌کند،  متصل به خزانه است. حوض صغیر آنجا ماء معتصم است چون به کرّ متصل است. اما اگر شیر را ببندد، کسی چیزی نجسی به آن آب حوض صغیر بزند نجس می‌شود.

این قائل اینجور استدلال فرموده است که این راوی می‌گوید: من شست و شو کردم و فارغ شدم، از این آبی که در حیاض صغار بود به من ترشح کرد. مردم که بر می‌دارند به من هم پاشید «سمعت رجلا یقول لابی عبداللّه ع انّی ادخل الحمام فی السحر و فیه الجنب وغیر ذلک فاقوم فاغتسل» من در آن حوض صغیر غسل یا شست وشو می‌کنم. « اغتسل» به معنای لغوی است. بعد از این که تمام شد فینتضح ترشح می‌کند «‌علیّ» بر من،‌ « بعد ما افرغ من مائهم»‌یعنی از این آب حیاض صغار که مردم استعمال می‌کنند، از این به من ترشح می‌کند.  امام ع می‌فرماید «الیس هوجار؟» ایا این جار نیست؟ یعنی متصل به آن خزانه نیست که از آن جا آب می‌آید؟ «قلت:‌بلی. قال: لابأس»‌بأسی نیست.

ایشان فرموده اند:ـ این در تنقیح [7]هست ـ اطلاق این نفی البأسی که امام ع فرموده، دلیل بر این است که در طهارت ماء متنجس امتزاج شرط نیست چون این روایت شامل آن صورتی می‌شود که ماء در حوض صغیر نجس شده بود چون قطع بود، دستش یا بدنش منی بود یانجس آخری اصابت کرده بود آن ماء حوض صغیر این روایت می‌گیرد وقتی که این جاری شد یعنی لوله را باز کرد آن لحظه اگر از آن آب ترشح کرد چون جاری است لابأس آن وقتی که جریان دارد. این روایات این را می‌گیرد. به مجرد باز کردن که جریان پیدا کرد که امتزاج حاصل نمی‌شود مائی که در حوض صغیره است ایشان می‌فر ماید: این اطلاقی نفی البأس دلیل بر این است که امتزاج، نیست.

عدم ارتباط موثقه حنان به محل بحث درماء حیاض صغار

لکن مانحن فیه اینجور است که این اصلا مربوط به حیاض صغار نیست.: « فینتضح علیّ بعد ما افرغ من ماء الحمام» یعنی ماء حیاض صغار. این جور ندارد. «من مائهم » دارد. «‌من مائهم ظاهرش این است که از غساله آن هاست. من تمام کرده ام، او شست وشو می‌کند. وقتی که آب را به بدنش می‌ریزد آن آبی که به بدنش ریخته به من هم ترشح می‌کند. آب یا مستقیماً از بدن ترشح می‌کند یا روی زمین می‌ریزد واز زمین ترشح می‌کند. این سؤال از این است که آبی که به من ترشح می‌کند« من مائهم» ‌است. ماء‌اشخاصی که استعمال می‌کنند. این ظاهرش این است که یاآن آبی که به بدنشان ریخته اند مستقیماً ترشح می‌کند یا می‌ریزد  به زمن که عادتاً هم همین جور است به من ترشح می‌کند او ایقستاده از حوض صغیر می‌ریزد روی سرش، وتی که به زمین ریخت به من ترشح می‌کند. امام ع سؤال می‌کند این مائی که ترشح می‌کند جاری هست یانه؟ یعنی در کف حمام حاری هست یانه. اگر حاری باشد اشکال ندارد چون اگر کف حمام نجس باشد، آن آبی که ریخته از حوض بر داشته آن آب پاک می‌است به بدنش ریخته غساله هم پاک است انشاءاللّه خواهیم گفت: غساله ای که پاک می‌کند پاک است . زمینه اگر نجس باشد غساله اگر در آن جریان پیدا کند زمین راهم پاک می‌کند. بدان جهت اگر آن زمینی که غساله از آن جاری است ترشح کند عیبی ندارد. جای که جاری نشد وایستاد آنجا اگر علم داشتیم که زمین حمام نجس است نجس است اما اگر احتمال دادیم که نجس است به اصالة الطهارة‌باز می‌گوییم: پاک است . امام ع که می‌گوید« لابأس»‌طهارت واقعی را می‌گوید که اگر جریان داشته باشد یقینا پاک است، چون زمین هم نجس باشد پاک کرد است. ما می‌گوییم : ظاهر این روایت این است که و ربطی ندارد به این که ماء حیاض صغار به ماده که متصل شدند به مجرد اتصال، پاک می‌شوند یا از حوض صغیر ترشخ کرد. اینجور نیست. این ترشح از ماء مستعمل است.

یک چیزی سابقاً نگفته بودیم الان می‌گوییم که ان زائد بر سابق است ومن هنا که ظهور روایت است که ما می‌گوییم صاحب وسائل این را در روایات حمام ذکر نکرده، در بحث غساله ذکر کرده که « حکم الماء المستعمل فی الغسل من الجنابة و ماینتضح من قطرات ماء الغسل فی الإناء وغیره و حکم الغسالة»[8] این را درباب حکم غساله ذکر کرده است . صاحب وسائل هم همین را فهمیده است. چون آبی که آنها به بدنشان می‌ریزند غساله است . آن که ترشح می‌کند این انتضاح غساله است این روایت اصلا ربطی به آن مطلبی که ایشان فرموده است ندارد.

 والحمد للّه رب العالمین .



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص31.

[2] از جمله کسانی که به اجماع در اين مسئله استناد نموده است مرحوم کاظم شيرازی است وی در شرح عروه ی خودش که با تقرير مرحوم کاشف الغطاء تدوين شده است ذيل مسئله ی مورد بحث چنين می‌گويد: «لا فرق في التنجس بالتغير بين ما كان المتغير متصلًا بمعتصم و عدمه فللاطلاق و لأن الاتصال بالمعتصم لا ينفع ما دام التغير اجماعاً»؛ کاظم شيرازی شرح العروة الوثقی، تقرير: علی کاشف الغطاء، (نجف اشرف مؤسسه کاشف الغطاء، چ1، ت...)، ج1، ص60.

[3] قال الشيخ في النهاية و الخلاف و المبسوط بنجاستها و وجوب النزح، و هو مذهب ابن إدريس، و قال في التهذيب: لا ينجس و يجب النزح تعبّدا، و قوّاه أبو العباس في المقتصر.و قال ابن ابي عقيل: لا ينجس إلا بالتغيّر و يستحب النزح، و اختاره العلامة و ابنه فخر الدين.احتج الشيخ و من وافقه على التنجيس بصحيحة علي بن يقطين؛ مفلح بن حسن صميری، غاية المرام، (بيروت، دار الهادی، چ1، ت...)، ج1، ص47.

[4] قاعده «الماء کله طاهر حتی تعلم أنه قذر» بر گرفته از متن روايات است؛ زيرا در کافی دو روايت با دو سند با اين متن به گونه ای ذيل نقل شده است:

« مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُؤِيِّ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْمَاءُ كُلُّهُ طَاهِرٌ حَتَّى يُعْلَمَ أَنَّهُ قَذِرٌ»

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ الْمُنْشِدِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْمَاءُ كُلُّهُ طَاهِرٌ حَتَّى يُعْلَمَ أَنَّهُ قَذِرٌ».

افزون بر آن روايات صحيح السند ديگری هم به همين مضمون هست؛ محمد بن يعقوب کلينی، الکافی( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ4، ت1407ق)، ج3، ص1 و ر.ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص133-135.

[5] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْ‌ءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[6] الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ حَنَانٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَجُلًا يَقُولُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي أَدْخُلُ الْحَمَّامَ فِي السَّحَرِ وَ فِيهِ الْجُنُبُ وَ غَيْرُ ذَلِكَ فَأَقُومُ فَأَغْتَسِلُ فَيَنْتَضِحُ عَلَيَّ بَعْدَ مَا أَفْرُغُ مِنْ مَائِهِمْ قَالَ أَ لَيْسَ هُوَ جَارٍ قُلْتُ بَلَى قَالَ لَا بَأْسَ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص 14؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص278و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص213.

[7] حيث نفت البأس في صورة جريانه و اتصاله بمادته فان جريانه انما هو باعتبار اتصاله بالمادة بانبوب و نحوه. و هي لأجل ترك الاستفصال مطلقة فتعم الدفع؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص 99.

[8] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص211.