مسأله 14: «اذا وقع النجس فی الماء فلم یتغیّر ثمّ تغیّر بعد مدّة فان علم استناده الی ذلك النجس تنجّس والاّ فلا» [1]
صاحب عروه در مسأله چهاردهم میفرماید: اگر نجسی درماء افتاد ولکن آب حین وقوع نجس تغیّر پیدا نکرد، بعد از مدتی تغیّر پیدا کرد،اگر معلوم ومحرز بشود که این تغیّر مستند به نجسی است که توی آب افتاده آب نجس میشود واگر این استناد معلوم نشود، آب محکوم به طهارت است.
در این مسأله، ظاهراً ـ واللّه العالم ـ مرادش این نیست که نجسی در آب بیفتد و در آن بماند و بعد از مدتی که در آب ماند آب را تغییر بدهد. نظیر میته ای که در آب افتاده بعد از مدتی میته اوصاف این آب را تغییر میدهد الظاهر ـواللّه العالم ـ این است که این فرض مراد نیست. چون که این فرض خود مورد نصوص است، یعنی بعضی نصوص که در آنها این بود که در آب جیفه هست میته هست، امام ع فرمودکه آن جیفه و میته آب را تغییر بدهد « فلاتتوضأ ولاتشرب» [2]معلوم است که میته بوقوعه فی الماء آن لحظه ای که میافتد آب را تغییر نمیدهد بکله این حیوان مرده میماند خودش بو میگیرد به تدریج آب را هم متغیّر و بو دار میکند. مراد صاحب عروه در این مسأله تعرّص به این نیست که این قدر متیقن از مورد نصوص است که بیان شد.
پسر مراد ایشان احد الامرین است: امر اول این است که نجسی در آب بیفتد وتغییری در آب ندهد بلکه خودش در آب مستهلک شود و عد از زمانی که این نجس مستهلک در آب است، در این آب تغیّر پیدا بشود. مثل این که مقداری دمی یا مقداری بولی به آب ریخته شد هیچ تغیّرنداد، آن بول هم مستهلک شد دم مستهلک در آب شد و بعد ا زمدتی آب تغیّر پیدا کرد کانّ اینجاست که میفرماید: اگر این تغیّر مستند به بول سابق باشد محکوم به نجاست است والاّ محکوم به طهارت است. اگر استناد معلوم نشود به قاعده طهارت،آب پاک است این یک فرض.
فرض ثانی این است که میته متعفنی در آب افتاد اما آب را تغییر نداد وآن را بیرون آوردند در حالی که آب تغیّری نداشت. بعد از زمانی، ریح یا طعم آن تغیّری پیدا کرد. اینجا میفرماید: اگر استنادش به آن میته معلوم شود آن محکوم به نجاست میشود و اگر معلوم نشود، آب محکوم به طهارت است با قاعده طهارتی که عرض خواهیم کرد.
این دو صورت، ینبغی للفقیه که متعرض آنها بشود زیرا در حکم به نجاست در این دوفرض خفائی هست. وجه خفا این است که بنا بر این که استهلاک، انعدام موضوع است، آن وقتی که آب تغیّری پیدا کرد به واسطه دمی که قبلا افتاده بود و مستهلک شده بود استهلاک اگر انعدام باشد دم منعدم شده ـ که حضرات میگفتند: استهلاک مثل الاستحاله انعدام موضوع است[3] ـ پس دمی نیست تا آب را تغییر بدهد تا ما حکم به نجاست آن بکنیم یا در صورت ثانیه میته را در آوردند وپس از مدتی،آب تغیّری پیدا کرد در زمان تغیّرمیته ای در آب نیست تا بگوییم: تغیّر آب موجب تنجّس آن است .
پس در این دو فرض خفائی هست ولکن ظاهراً در هردو، حکم به نجاست ماء میشود و فرقی نیست بین جای که عین نجس مستهلک نشود و آب راتغییر بدهد یا مستهلک شود بعد آب تغیّر پیدا کند در هر صورت ماء محکوم به نجاست است. چرا؟
اما در فرض استهلاک، فقد ذکرنا، استهلاک انعدام موضوع نیست مثل الاستحاله. در موارد استهلاک، آن شیء وآن نجس یا متنجسی درآب موجود است منتهای تبعیت حکمی دارد. حکم به غالب است . شارع حکم به جواز شرب و التوضؤ منه میکرده. تا مادامی که تغیّر بروز نکرده این حکم تبعی هست وقتی تغیّر پیدا شد این حکم تبعیت میرود این اولا.
وثانیا: اگر فرض کردیم که دم مستهلک میشود استهلاک هم به معنای انعدام موضوع است عرفاً،باز باید حکم به نجاست بکنیم چون مثل صحیحه ابی بصیر[4] که سابقاً خواندیم، این صورت را میگیرد که مستهلک بشود وآب تغیّر پیدا کند. حیث این که امام ع در آن صحیحه فرمود: «ان تغیّر الماء فلاتتوضأ منه وان لم تغیّره ابوالها فتوضأ منه وکذلک الدم اذا سال فی الماءواشباهه» اطلاق«واین تغیّر الماء فلاتتوضأ منه»ما نقیع که «تبول فیه الدواب وکذاک الدم اذا سال فی الماء» این اطلاقش شامل میشود که دم سائل در داخل آب شد ولکن در زمانی تغییر نداد. بعد از سیلان فی المآء وبعد الاستهلک فی الماء این آب را تغییر داد. این روایت صحیحه مبارکه که عرض کردیم: درسندش یاسین ضریر است و یاسین ضریر،ضرر به این روایت نمیزند چون برای شیخ به کتب روایات حریز بن عبداللّه سند دیگری هست، [5]روی این اساس این صحیحه این صورت را میگیرد. در صورت اولی ولو کسی ملتزم هم بشود که استهلاک انعدام موضوع است اگر نگوید که پر واضح است دم فعلا هست سائل فی الماء است وتغییر داده است واگر گفت استهلاک انعدام موضوع است باز اطلاق این عبارت میگیرد. دم سیلان فی الماء بکند مستهلک شود وبعد آب را تغییر بدهد که استناد معلوم بشود بعد از استهلاک،تغییر بدهد این روایت، آرا هم میگیرد. اطلاق این روایت شامل است.
اما در فرض ثانی که میته متعفنی افتاده بود وآب را تغییر نداد، در آوریم ولکن بعد از مدتی،آب تغییر پیداکرد بحیث این که میدانیم این بوی گندی که دارد بوی گند میته است اگر میته نیفتاده بود اینجور بو نمیگرفت. استناد محرز است در این صورت هم حکم به نجاست الماء میشود.
کیفیت استدلال به صحیحه ابن بزیع برای مقام
والوجه فی ذالک این است که صحیحه ابن بزیع[6] که امام ع فرمود: ماء البئر واسع لایفسده شیء الاّ این یتغیّر طعمه اوریحه» ولوسابقاً گفتیم :مناسبت حکم موضوع که در ذیل میفرماید: « فینزح حتی یذهب الریح ویطیب طعمه» مقتضی این است که آنی که فرض شده است در آب افتاده است مثل میته رایحه خیبثه داشته باشد. آن قدر متیقن است،مثل میته را میگیرد این روایت افتضا میکند که این آ برا شیئی نجس نمیکند مگر این که بویش تغیّر پیدا کند. مناسبت حکم وموضوع اقتضا میکند یعنی به آن میته ای که در آب افتاده تغیر در آب پیدا بشود. مفروض در مانحن یه این است که این تغیّر مستند به میته است در این روایت ندارد که آن میته هم موقع تغیّر پیداکردن توی آب بماند،ولو در آورده باشند اگر این تغیّر به آن میته استناد داشته باشد، این صحیحه آن را میگیرد وحکم به نجاست البئر میشود« فینزح حتی یذهب الریح ویطیب طعمه» احتیاج دارد به این که این تغیّر برود تا پاک بشود. این صحیحه دلیل است بدون این که معارضی در بین باشد. اخذ میشود به این اطلاق مصححه والصحیحه .
بنابر این که در این جهت فرقی بین ماءبئر وغیر ماء بئرنیست اگر ماء بئر به واسطه تغیّر نجس میشود این تغیّری که بعد از در آوردن میته حاصل میشود هم همین جور است. احتمال فرقی نیست ، حکم آب است. هذاتمام الکلام در مسأله چهارده.
پس خلاصه مطلب این شد« اذا وقع النجس فی الماء فلم یتغیّر» ولو نجس در آب نماده وآن را بیرون آوده اند«ثمّ تغیّر بعد مدّة فان علم استناده الی ذلک النجس» که افتاده بود تنجّس، والاّ»اگر این استناد معلوم نباشد، ما نمیدانیم این را میته که افتاده بود تغییر داده یادم تغییر داده دمی که «سال فی الماء» بدان جهت داخل میشود در مسأله ای شک داریم ک آیا آب بواسطه نجاست تغیّر پیدا کرده یانه؟ که در مسأله پانزدهم وشانزدهم میآید. آنجا مفصل بحث میکنیم ومی گوییم: اگر استناد معلوم نشود حکم به طهارت آب میشود. «لااقلّ من اصالة الطهارة». اینجا میگوییم: احتیاج به اصالةالطهارة نداریم. اگر دلیل دیگری بر طهارت ماءنداشتیم در صورتی که استناد، محرز نشود حکم میشود به طهارت ماء به اصالةالطهارة.
مسأله 15: «اذاوقعت المیتة خارج الماء و وقع جزأ منها فی الماء وتغیّر بسبب المجموع من الداخل والخارج تنجّس بخلاف ما اذا کان تمامها خارج الماء».[7]
ایشان میفرمایند: میته ای در خارج آب است وجزئی هم از آن در آب است «وتغیّربسبب المجموع من الداخل والخارج» . آب تغیّر پیدا کرد به آن میته ای که بعضش در آب است،بعضش خارج الماء به سبب مجموع،تغیّر پیداکرد« تنجّس». در این صورت تنجّس پیدا میکند. « بخلاف ما اذاکان تمامها خارج الماء» به خلاف جائی که تمام میته خارج الماء باشد وآب را تغییر بدهد، آن محکوم به نجاست نمیشود.
این مسأله را سابقاً ولو به طوری اجمالی ذکر کردیم. زاید بر آنچه سابقاً گفتیم، فعلاً چیزی نداریم گفتیم : در خود روایات که فرض شده که میته در آب است وآن آب به واسطه میته،تغیّر پیدا کرده است،این روایات فرضش این است که متیة در آب هست بحیث این که اگر همه اش خارج الماء باشد،از این روایات خارج است بلکه گفته بودند که مطلقاتی داریم عرض کردیم: روایت مطلقی هم نداریم. مطلقاتی نیست چون صحیحه ابن بزیع« ماء البئر واسع لایفسد شیء الاّ اذاتغیّر»،« لایفسد شیء» ظهورش همین است. به قرینه روایات نزح ماء البئر که چیزی در آب میافتد وآن را تغییر میدهد. ما مطلقاتی نداریم که اگر آب تغیّر پیدا کند لو بانجس ملاقات نداشته باشد، نجس میشود. گفتیم اینجور نیست باید ملاقات کند. اما وقتی ملاقات کرد گفتیم:لازم نیست تمام نجس در آب باشد خصوصا در میته. وقتی میته آب را تغییر میدهد که بوبگیرد. خود میته متعفن بشود. نوعا هم اگر حیوان بیفتد ومتعفن شود،روی آب میآید. بعضش ملاقات با آب میکند، و بعضش خارج الماء میشود.
آنجا عرض کردیم که روایات این صورت را هم میگیرد که حتی اگر در کنار آب بیفتد بحیث این که بعض الحیوان داخل الماء و بعض بدنش خارج الماء است روایات این صورت را هم میگیرد این به آن مسأله ای که سابقا اشاره کردیم قیاس نمیشود که بعدش مرحوم سید میفرماید[8] اگر طاهر بانجسی افتادند و هر دو تای آب را تغییر دادند مثل این که دم از یک طرف وارد شد، رنگ طاهر سرخ از طرف دیگری وارد آب شد، این دوتا آب را تغییر دادند. گفتیم: نجس نمیشود تغییر باید به واسطه عین النجاسة یا به اوصاف النجاسة حاصل شود. صبغ طاهر است وآب را نجس نمیکند. این را هم گفتیم مشمول آن روایات نیست.
فرق بین این که اینجا آب پاک است با وجود این که نجس،جزء سبب تغییر است وتمام السبب نیست. دم ورنگ، باهم آب را تغییر داده اند،پس این دم جزء سبب است. فرق بین این فرع وفرع سابق که تمام المیتة تغییر داده ولکن بعضش داخل الماء است و بعضش خارج الماء است آنجا هم کسی بگوید که تغییر مآئی به واسطه جزء السبب شده است. میته داخل مآء جزءالسبب است تمام السبب در تغییر نیست. فرق بین این صورت وآن صورت باوجود این که قبول داریم در آن صورت هم بعض المیتة جزء السبب است، تمام السبب درتغییر نیست، فرقش در شمول وعدم شمول روایات است.
آن صورتی که تغیّر، مستند به عین النجسی بشود که بعض معتد به آن در آب است که عرفا به آن و به غیر آن مستند میشود اگر معتد به آن در آب است و بعضش خارج الماء است تغیّر به سبب مجموع بشود روایات شامل است که «خارج عن الماء وفی جانب المیتة»؛ یعنی جانب الماء است. مثلا فرض کنید طرف سرش افتاده خارج الماء نصف بدنش درآب است وآب راتغییر داده است. این را شامل میشود واما جایی که آب تغییر پیدا کند به واسطه مجموع جسم طاهر وعین النجس،این مشمول روایات نیست وروایات این صورت را نمیگیرد. ظاهر روایات این است که تغیّر باید مستند بشود به شیء طاهر به آن شیء نجس این خارج از مدلول روایات بود. این هم مطلبی بودسابقاً گفتیم.
مسأله16: « اذا شک فی التغیّر وعدمه أو فی کونه للمجاورة أوبالملاقات أوکونه بالنجاسة او بطاهر لم یحکم بالنجاسة» .[9]
بعد ایشان در عروه ذکر میفرماید:اگر آبی باشد که معتصم بود وما میدانیم که میته در آن افتاده ولکن شک داریم که آیا این آب، تغیّر دارد یا تغیّر ندارد؟ بعضی ها میگویند:
این همان طعم آب است و تغیّری ندارد. بعضی هم میگویند: نمیبینی این آب بو دارد!؟ بعضیها میگویند : بو ندارد ما هم شک کردیم شک داریم که این آبی که نجس در آن ه
ست تغیّر دارد یاندارد.
صورت دیگر این است که میدانیم ماء تغیّر پیدا کرده است، ولکن شک داریم که این تغیّر به واسطه مجاورت است یا به واسطه ملاقات است. مثلا فرض کنید یک حیوانی در آب افتاده کنارش هم خارج الماء یک حیوان دیگری افتاده هر دوحیوان هم بود دارند. آن که در خارج الماء است حیوان کبیر الجسمی است که تعفنش شدید است. ما شک داریم این تغیّری که فعلا فی الماء هست، ـ تغیّر موجود و محرز است ـ آیا این تغیّر به واسطه مجاورت با آن عین النجس است که در این صورت محکوم به طهارت باشد؟ یا این تغیّر مستند به آن نجسی است که داخل آن افتاده است ومحکوم به نجاست است؟
پس یک وقت در وجود تغیّر در آب وعدم وجود تغیّر شک داریم؛ ولو میدانیم نجس در آب افتاده ولکن شک داریم که آب اصلا تغیّر دارد یاندارد؟ این یک فرع. فرع دیگر این است که میدانیم آب تغیّر پیدا کرده است ولکن نمیدانیم تغیّرش به واسطه مجاورت است یا به واسطه ملاقات است؟ یا میدانیم که این تغیّر قطعا بالملاقات است ولکن نمیدانیم این تغیّر به ملاقات عین النجس است یا متنجسی که حامل او صاف نجس باشد یا این تغیّر به ملاقات شیء طاهر است. در آب یک زردی میبینیم نمیدانیم خون ریخته اند زرد شده یا رنگ ریخته اند زرد شده این قدر میدانیم که یک چیزی به آب ریخته شده وتغیّر ومیل به صفرت هست. نمیدانیم به واسطه نجاست است یا طاهر.
پس سه فرض میشود:شک در اصل التغیّر واگر احراز تغیّر بشود ومی دانیم تغیّر به واسطه نجس است ولکن للمجاورت است،اوللوقوع وللاصابة به ماء است. یا اصابت به ماء را میدانیم ولکن نمیدانیم تغیّر فی الماءمستند به نجس است یا به شیء طاهر؟ سه فرض میشود در این سه فرض ایشان [10] میگوید:«لم یحکم بنجاسته» حکم به نجاست نمیشود یعنی حکم به طهارة الماء میشود.
در مسأله سابقه گفتیم: اگر میته ای در آب افتاد و آن را بیرون آوردیم و بعد شک کردیم اگر استناد تغیّر به آن میته معلوم شود نجس میشود و الاّ حکم به طهارت میشود این همان مسأله است که حکم به طهارت میشود یعنی در صورتی که استناد تغیّر به نجس محرز نشود که یک فرض از سه فرضی است که در این مسأله ذکر شده که تغیّر در آب هست ولکن نمیدانیم للمجاورة است یا بالملاقات است یا نمیدانیم که آن نجسی است که در آب افتاده بود یا به طاهری است که بعداً افتاده است در این صورت لم یحکم بنجاسته. این همان مسأله است که حکم به طهارت میشود.
مرحوم صاحب العروه در خیلی جاها که حکم به طهارت میکند به همین عبارت تعبیر میکند که لم یحکم بالنجاسته» یعنی پاک است. چون اگر حکم به نجاست نشود طهارت متعیّن میشود ولو به «الماء کلّه طاهر» و «کلّ شیء طاهر حتی تعلم انّه قذر» .[11]
چرا حکم به طهارت بشود؟ شما در مانحن فیه عده ای از روایات را ملاحظه فرمودید،موضوع تنجُّس ماء کثیر و ماء معتصم این است که نجاستی در آن واقع بشود بوی آن نجاست،آب را تغییر بدهد. «ان لم یغیّره ابوالها و کذلک الدم اذاسال فی الماء»[12]یعنی « اذا لم یغیّر الدم». موضوع تنجس الماء است که نجسی توی آب بیفتد وآن نجس آب را تغییر بدهد یا این که در بعضی روایات این بود که ماء به واسطه آن نجس تغیّر پیدا کند . مائی که میته در آن هست« ان لم یتغیّر الماء» محکوم به طهارت میشوداگر متغیّر شد« فلایتوضأ ولاتشرب» وسابقاً هم عرض کردیم که در بعضی روایات دارد: « اذا غلب الماءالجیفة»[13] یا اذا غلب لون الماء لون البول» [14]غلبه به معنای عدم تغیّر است یعنی تغیّر پیدا نکرد چون در مقابل تغیّر ذکر شده بود. یعنی درمقابلش تغیّر ذکره شده است. این «اذا کان الماء قاهراً»[15] یا «اذا غلب الماء» [16]در ذیلش بود که «فاذا تغیّر الماء» معلوم میشود که غلبة الماء به معنای عدم تغیّر است.
در مانحن فیه موضوع این است که نجسی بیفتد وآب راتغییر بدهد. در صورتی که ماشک داریم که اصلا نجسی که این را تغیّر بدهد توی این آب افتاده یا نیفتاده است اصل این است که نیفتاده است. یا نجس افتاده نمیدانیم این تغیّر مال نجس است یا مال شیء آخر است ومال آن نجس نیست استصحاب میکنیم بر این که این تغیّری که هست به واسطه وقوع نجس نیست. نجس این آب را تغییر نداده است. یک وقت بود این آب را نجس تغییر نداده بود،الآن هم کذلک. یک وقت بود این آب متغیّر نشده بود بالنجس،الآن هم متغیّر بالنجس نیست استصحاب میشود عدم وقوع النجس فی الماء واستصحاب میشود عدم تغیّر الماءبالنجس.
این شبه در ذهنتان نیاد که اصل این است که این تغیّر به واسطه شیء دیگر نیست، واسطه مثلا صبغ طاهر نیست،یا به واسطه امر آخری که این را تغییر بدهد نیست. یک وقت این است که نمیدانیم آب تغیّر دارد یانه آنجا استصحاب عدم وقوع نجاست و استصحاب عدم تغیّر، معارض ندارد. اصل این است که این آب تغیّر ندارد. یک وقتی نداشت الان هم ندارد. اما درجای که تغیّر موجود باشد که گفتیم : اصل این است که این تغیّر تغیّر بالنجس نیست. در این صورت وهم نشود که اصل این است که شیء آخر طاهری این تغییر را نداده است. چون تغییر هست . اصل این است که شیء طاهری هم تغییر نداده . این وهم بی خود است چون شیء طاهر تغییر بدهد یاندهد، موضوع طهارت نیست که معارضه کند. این آب معتصم خودش موضوع طهارت است. آب معتصم کر یا بئر ماء ذی ماده اینها محکوم به طهارت هستند یعنی شارع حکم به طهارت اینها کرده ویک صورت را استثناء کرده است . آن صورت این است که بواسطه وقوع النجس تغیّر پیدا کند. پس موضوع نجس تغیّر آب است به واسطه وقوع نجس. آب به واسطه وقوع نجس متغیّر بشود. موضوع طهارت این است که که آب به واسطه قوع نجس متغیّر نشود. باشیء آخر متغیّر بشود یا نشود دخل در موضوع طهارت ندارد.
استصحاب با استصحاب دیگری وقتی معارضه میکند که آن استصحاب دیگر هم موضوع حکم بشود، موضوع طهارت الماء باشد. یعنی تغیّر الماء به واسطه شیء طاهر موضوع طهارت ماء بشود که استصحاب کنیم که به واسطه شیء طاهر تغیّر نداشت الان هم ندارد تا با استصحاب عدم التغییر بوقوع النجس معارضه کند. پس این توهّم نشود زیرا این معارضه وقتی صحیح است که آن تغیّر به واسطه وقوع شیء طاهر موضوع طهارت باشد وحال این که اصلا موضوع طهارت نیست. موضوع نجاست وتغیّر الماءبه واسطه نجسی است که یقع فیه واگر این موضوع موجود نشد یعنی آبی شد معتصم که تغیّر به واسطه وقوع آن نجس ندارد که مستثنی شاملش نشد«الاّ اذاتغیّر» این هم موضوع طهارت است. یعنی کرّ بودن آب بالوجدان است واصل هم میگوید:این تغیّر در این به وا اسطه وقوع نجس نیست موضوع طهارت محرز میشود اصلش بالوجدان وصورتش که تغیر پیدا نکرده است بوقوع النجس به واسطه استصحاب موضوع طهارت محرز میشود. این استصحاب این اشکال ندارد.
فقط شبهه در مانحن فیه این است که استصحاب در مواردی درست است که در اصل تغیّر شک داشته باشیم. آنجا میگوییم: این آب یک وقتی متغیّر به واسطه نجاست نبود، الآن هم متغیّر به واسطه نجاست نیست . واما در مواردی که بالوجدان فعلا تغیّر در آب هست اگر ما استصحاب کنیم که این آب یک زمانی متغیّر بالنجس نبوده الان هم نیست کأنّ این اثبات نمیکند که این تغیّر به واسطه نجس نیست این تغیّر مشار الیه در آب که بوی تعفن دارد این بو واین تغیّر به واسطه وقوع نجاست نیست . در اینجا استصحاب جاری نمیشود. یعنی این معنا احراز نمیشود. استصحاب عدم تغیّر این ماءبه واسطه وقوع النجس اثبات نمیکند که این تغیّر موجود مستند به وقوع النجس نیست در این شبهه تامل بفرمایید ان شاءاللّه برای بعد.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص31 -32.
[2] مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: كُلَّمَا غَلَبَ الْمَاءُ عَلَى رِيحِ الْجِيفَةِ- فَتَوَضَّأْ مِنَ الْمَاءِ وَ اشْرَبْ- فَإِذَا تَغَيَّرَ الْمَاءُ وَ تَغَيَّرَ الطَّعْمُ- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ؛»؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص217؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص348.
[3] مرجع الاستهلاك إلى انعدام الموضوع؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص4.
[4] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَاسِينَ الضَّرِيرِ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْمَاءِ النَّقِيعِ تَبُولُ فِيهِ الدَّوَابُّ- فَقَالَ إِنْ تَغَيَّرَ الْمَاءُ فَلَا تَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ إِنْ لَمْ تُغَيِّرْهُ أَبْوَالُهَا فَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ كَذَلِكَ الدَّمُ إِذَا سَالَ فِي الْمَاءِ وَ أَشْبَاهُهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص183.
[5] ر.ک: محمد بن الحسن طوسی، الفهرست، (نجف اشرف، مکتبة الرضوية، چ1، ت......)، ص63.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[7] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص32.
[8] إذا وقع في الماء دم و شيء طاهر أحمر فاحمر بالمجموع لم يحكم بنجاسته؛ سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص32.
[9] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص32.
[10] منظور مرحوم صاحب عروه است؛ ر.ک: سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص32.
[11] يعنی ولو بر اساس قواعدی همچون « الماء کله طاهر» و قاعده ی طهارت « کل شئ لک طاهر حتی تعلم أنه قذر» باشد که بر گرفته از ورايات اند. برای ديدن روايات: ر.ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص133-135 و ج3، ص467.
[12] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَاسِينَ الضَّرِيرِ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْمَاءِ النَّقِيعِ تَبُولُ فِيهِ الدَّوَابُّ- فَقَالَ إِنْ تَغَيَّرَ الْمَاءُ فَلَا تَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ إِنْ لَمْ تُغَيِّرْهُ أَبْوَالُهَا فَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ كَذَلِكَ الدَّمُ إِذَا سَالَ فِي الْمَاءِ وَ أَشْبَاهُهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص183.
[13] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْمُفِيدِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: كُلَّمَا غَلَبَ الْمَاءُ عَلَى رِيحِ الْجِيفَةِ- فَتَوَضَّأْ مِنَ الْمَاءِ وَ اشْرَبْ- فَإِذَا تَغَيَّرَ الْمَاءُ وَ تَغَيَّرَ الطَّعْمُ- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ؛»؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص217؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص348.
[14] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحِيَاضِ يُبَالُ فِيهَا- قَالَ لَا بَأْسَ إِذَا غَلَبَ لَوْنُ الْمَاءِ لَوْنَ الْبَوْلِ؛ محمد بن الحسن طوسی، الاستبصار، ( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ1، 1390ق)ج1، ص22 و محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص415 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص139.
[15] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا حَاضِرٌ عَنْ غَدِيرٍ أَتَوْهُ وَ فِيهِ جِيفَةٌ فَقَالَ- إِنْ كَانَ الْمَاءُ قَاهِراً وَ لَا تُوجَدُ مِنْهُ الرِّيحُ فَتَوَضَّأْ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص4 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[16] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْمُفِيدِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: كُلَّمَا غَلَبَ الْمَاءُ عَلَى رِيحِ الْجِيفَةِ- فَتَوَضَّأْ مِنَ الْمَاءِ وَ اشْرَبْ- فَإِذَا تَغَيَّرَ الْمَاءُ وَ تَغَيَّرَ الطَّعْمُ- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ؛»؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص217؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص348.