درس بیست چهارم

احکام آبها

مسأله 16«‌اذا شکّ فی التغیّر وعدمه او فی کونه بالمجاورة ‌او بالملاقاه او کونه بالنجاسة‌ او بطاهرٍ لم یحکم بالنجاسة»‌.[1]

طهارت آب در صورت شک در تغیّر، یا ملاقاتِ آن با نجاست

مرحوم سید در عروه، در مسأله شانزده می‌فرماید: «‌اذا شکّ فی التغیّر وعدمه او فی کونه بالمجاوة‌او بالملاقات او کونه بالنجاسة‌ او بطاهرٍ لم یحکم بالنجاسة»‌.

اگرشک کردیم که آب بواسطه وقوع نجاست، تغیّر پیدا کرده ا ست یا اصلا آب تغیّر ندارد. این یک فرض  است.

فرض دوم این است : می‌دانیم آب بواسطه نجاست، تغیّر پیدا کرده است ولکن نمی‌دانیم این تغیّر به جهت این است که نجس در آب افتاده وبا آب ملاقات کرده که به واسطه آن متغیّر شده است«‌اوکونه بالمجاورة»‌یا مثلاً میته خارج الماء آب را تغییر داده است، یا می‌دانیم نجسی که توی آب افتاده تغییری داده است، ولکن نه به تنهایی، احتمال می‌دهیم این تغیّر که حاصل شده به واسطه طاهر بوده است،‌ مثلا فرض کنید رنگی توی آب ریخته ولو دم هم ریخته شده بود به این آب ولکن این تغیّر مال آن رنگی است که طاهر است و ابن صبغ، مثلا رنگ آب را تغییر داده است. در این سه فرض« لم یحکم بالنجاسة» آب محکوم به نجاست نمی‌شود یعنی حکم به طهارتش می‌شود.

در فرض اول که شک هست که اصلا آب تغیّر پیدا کرده است یانه حکم واضح است برای این که این آب سابقاً متغیّر بالنجاسة‌نبود الان هم احتمال می‌دهیم تغیّری در آن نباشد سابقا باب نجسی ملاقات نکره وتغیّری در آن نبود الان هم همان حالت سابقه محفوظ است. استصحاب می‌کنیم همان عدم وقوع وعدم تغیّر سابق را واین استصحاب مفاد کان ناقصه است این آب سابقا با نجس ملاقات وتغیّر نداشت الآن کما کان.

حکم به طهارت آب و استثنای آب متغیّر

آنچه از ادله طهارت استفاده می‌شود این است که:‌ ماء معتصَم ـ‌ کر یا متصل به ماده، مثل جاری و بئر یا مثل ماء المطر وهکذا ماء القلیل ـ‌ محکوم به طهارت است. شارع حکم کرده به طهارت الماء و طهارة ماء المعصم. از ماء‌معتصم که یکی از آن هم آب کرّ است صورت واحده ای استثنا شده. آن صورت واحده این است که نجسی در آب واقع بشود و آب معتصم را در احد اوصاف ثلاثه تغییربدهد، یا ماء متغیّر بشود ـ‌ لسان ادله مختلف بود ـ‌ به واسطه نجاستی که آن نجاست در آب افتاده است.

موضوع، تنجّس الماء، تغیّرالماء است به واسطه آن نجاستی که در آب واقع شده است ودر روایات دیگر که عنوان غلبه ذکر شده بود، که اگر آب غالب شد آب پاک است که در آن صحیحه حریز[2] بود که «کلّما غَلَبَ الماء علی ریح الجیفة فتوضأ من الماء‌و اشرَبْ »‌گفتیم: مراد از غلبة الماء عدم تغیّر الماء است. غلبه معنایش این است که عدم غلبة‌الماء، یعنی غلبة النجاسة‌ معنایش تغیّر الماء است چون در ذیل آن روایت مبارکه بعد از این که فرموده بود:‌«‌کلّما غلب الماء علی ریح الجیفة فتوضأ من الماء واشرب»‌ذیلش به عنوان تفریع فرموده بود: «‌فاذا تغیّر الماء». پس معلوم می‌شود که غلبة الماء،‌عدم تغيّره است.

پس نجاست آنچه که حکم به نجاست آن شده بود آب معتصمی بود که متغیّر بشود ونجاست واقع در آن آب را تغییر بدهد یا آب متغیّر بشود . لسان مختلف است اینجا در این روایت مبارکه تغیّر الماء است. واذاتغیّر الماء یعنی به آن جیفه ای که در ماء است، آن وقت محکوم به نجاست می‌شود. این آب حالت سابقه اش این بود که تغیّر به نجاست نداشت، یا نجاست واقع در آن آن را تغییر نداده بود. حالت سابقه لیس ناقصه است یا تعبیر به مفاد کان ناقصه بکنید،‌عیبی ندارد. آن را استصحاب می‌کنیم موضوع نجاست منتفی می‌شود. «‌لم یحکم بالنجاسة» ‌این صورتش روشن است.

حکم آب متغیّر بالنجاسة با شک در ملاقات

اما فرض ثانی این است که تغیّر بالوجدان است، در آب هست واین تغیّر به واسطه نجاست  است ولکن احتمال می‌دهیم این تغیّر به واسطه وقوع النجاسة‌فی الماء و ملاقات با آن نباشد، اگر آن نجس آب را تغییر داد قهراً نجس می‌شود ممکن است این تغیّر ماء بالمجاوره باشد وچون نجاست به آب نزدیک است آب را تغییر داده است. در این صورت «‌لم یحکم بالنجاسة»‌چرا؟ چون استصحاب می‌کنیم، می‌گوییم: موضوع نجاست تغیّر آب بود به نجاست. در مانحن فی استصحاب می‌کنیم می‌گوییم:‌این آب به آن نجسی که واقعٌ فیه است، متغیّر نشده بود حتی آن صورتی که نجس هم داخل آن باشد ولکن احتمال می‌دهیم آن موجب تغییر نشده است بلکه آن نجسی که در مجاورت است تغییر داده است، چون نجس وقتی که به آب افتاد به مجرد وقوع در آب، که تغییر نمی‌دهد باید مدتی بماند تا اجزائ صغارش یا چیزی دیگری در آب منتشر شود. سابقا گفتیم: ممکن است انتشاری هم نباشد بالاخره زمانی طول می‌کشد که آب منفعل ومتأثر  شود وبو بردارد. یک وقت بود که این آب به نجسی که واقع فیه است متغیّر نشده است بود. الان نمی‌دانیم به آن نجسی متغیّر شده یانه؟ استصحاب می‌گوید: نشده است همان کان ناقصه است.

حکم به طهارت آب متغیّر در صورت شک در ملاقات

یک صورت هم این است که احتمال می‌دهیم اصلا نجس در آب نباشد فقط در مجاورت موجب تغیّر آب شده باشد. مثلا شب تاریک است، یا فرض بفرمایید روز است ولکن آن نجس را اگر در آب یا نزدیک آب هم بود برداشتند ولکن شک داریم که توی آب بوده وتغییر داده بود یا در مجاورت بود این آب را تغییر داده بود. در این صورت هم باز همان استصحاب جاری می‌شود استصحاب می‌کنیم که این آب یک وقت متغیّر نشده بود به نجاستی که در آن افتاده است، الان هم احتمال می‌دهیم، ومی گوییم:‌این آب با نجاستی که داخل آن افتاده متغیّر نشده است.

اینجا بود که گفتیم:‌ممکن است کسی چنین توهّم کند و بگوید:‌ در مانحن فیه محرز است که این تغیّر در آب هست، و اصل این است که در آب، نجس نیفتاده بود تا آن را تغییر بدهد در جائی که احتمال می‌دهیم که اصلا نجس نیفتاده استصحاب کنیم که در این آب نجس نیفتاده تا این را تغییر بدهد این اثبات نمی‌کند که این تغیّر فعلی محسوس، بالنجاسة‌نیست. نجسی که متغیّر این آب باشد در این آب نیفتاده واین آب به واسطه نجاست تغیّر پیدا نکرده است ـ ‌که مفاد لیسه تامه می‌شود که نجس متغیّر در آن آب نیفتاده است یا فرضی بفرمائید که بالنجاسة‌ الواقعة فی الماء باشد در این آب حادث نشده این معنی اثبات نمی‌کند تغیّر موجود و محسوس مستند به نجاست نیست. ما کأنّ باید احراز کنیم این تغیّر مستندبه نجاست واقعه نیست.

اگر بگوئید تغیّر بالنجاسة‌زمانی در این آب نبود الان هم تغیّر بالنجاسة ‌نیست، این معنی اثبات نمی‌کند که این تغیّر خارجی بالفعل هست به واسطه نجاست نیست. مگر بنحو استصحاب عدم ازلی بگوئیم: این تغیّر در یک وقت مستند به وقوع النجاسة فی الماء نبود. آن وقتی که اصلا خود تغیّر نبود مستند به نجاست واقع فی الماء هم نبود الان که تغیّر موجود است نمی‌دانیم استنادش به آن وقوع النجاسة‌فی الماء است احتمال می‌دهیم آن عدم استناد سابقی کما کان باقی باشد این استصحاب هم استصحاب عدم ازلی می‌شود و استصحاب عدم ازلی اعتباری ندارد ممکن است اینجور توهّمی بشود.

جریان استصاب در اعدام ازلی

ولکن این توهّم درست نیست. برای این که عرض کردیم: ما حاجتی نداریم که اثبات کنیم که این تغیّر بالمجاروه است. این را نمی‌خواهیم اثبات کنیم آنچه که موضوع نجاست را می‌خواهیم به اصل نفی کنیم. موضوع نجاست را به اصل می‌توانیم نفی کنیم، استصحاب در اعدام ازلیه عیبی ندارد. می‌گوئیم:‌ یک وقتی در این آب تغیّری که مستند بوقوع النجاسة است نبود آن وقت که وقوع نجاست هم نبود الان نمی‌دانم این آب متغیّر بالنجاسة الواقعه فیه هست یانه؟ استصحاب می‌گوید:‌ کما کان.

این استصحاب اولا: عدم ازلی نیست حالت سابقه دارد، یک وقت در این آب تغیّری که مستند بالنجاسة الواقعه فیه است. نبوده الان هم احتمل می‌دهیم در این آب تغیّر که مستند به بالنجاسة الواقعة‌فیه است نباشد بدان جهت موضوع نجاست منتفی می‌شود. شما می‌گوئید این تغیّر خارجی را اثبات نمی‌کند که مستند بالنجاسه نیست. می‌گوییم: این استصحاب عدم ازلی عیبی ندارد این تغیّر یک وقت مستند بوقوع النجاسة نبود آن وقتی که این تغیّر هم نبود الان نمی‌دانیم در تغیّر آن استناد بالنجاسة هست یا مستند بالنجاسة نیست. می‌گویم: این تغیّر الماء مستند بالنجاسة نیست. چون ممکن است مستند بالمجاورة‌ باشد. و گفتیم استصحاب در اعدام ازلیه مانعی ندارد ادله اسصحاب آن را می‌گیرد بحثش هم در استصحاب عدم ازلی گذشت.

ثمّ علی تقدیر التنّزل؛ اگر این استصحاب جاری نشود ونتوانیم اثبات کنیم که این تغیّر مستند بالنجاسة نیستت یعنی این را نتوانیم نفی کنیم با وجود این که می‌توانیم بکنیم واستصحاب عدم تغیّر بالنجاسة الواقعة فیه هم فایده ای نداشته باشد که گفتیم: مفاد کان ناقصه است نوبت به قاعده طهارت [3]می رسد. شک می‌کنیم این آبی که فعلا تغیّر دارد نمی‌دانیم بالمجاورة است یا بالنجاسة الواقعة فیه است، نمی‌دانیم پاک است یا نجس؟ « الماء کلّه طاهر حتی تعلم انه قذر»[4] ‌این را می‌گیرد باید موضوع نجاست را احراز کنیم که در این آب تغیّر هست که مستند به نجاست واقعه فیه است این را که نمی‌توانیم احراز کنیم ما گفتیم می‌توانیم نفی کنیم اگر نفی هم نتوانستیم بکنم به واسطه استصحاب که نمی‌شود موضوع نجاست را اثبات کرد حالت سابقه ندارد بدان جهت به قاعده طهارت رجوع می‌شود وحکم می‌شود که این آب پاک است علی کل تقدیر لم یحکم بالنجاسة، حکم بنجاسة الماء نمی‌شود.

و از اینجا معلوم شد آنجای که تغیّر در آب است ولکن احتمال می‌دهیم این تغیّر به طاهری باشد مثلا رنگ طاهر یا رنگی نجسی در آب ریخته شده است فرقی نمی‌کند چون گفتیم اگر آب کثیر به اوصاف متنجس متغیّر بشود نجس نمی‌شود در مانحن فیه اسصحاب می‌کنیم یک وقت توی این آب نجاستی که متغیّر این آب باشد نبود وتغیّری هم پیدا نکرده بود به واسطه آن الان هم کذلک الان هم هینجور است استصحاب می‌کنیم این معنی را مثل فرض اول فرقی نمی‌کند. احتمال می‌دهیم اصلا توی این آب نجس نیفتاده است واین تغیّری که هست به واسطه افتادن نجس نبوده، رنگ بوده است، موضوع نجاست رانفی می‌کنیم واثبات می‌کنیم این آب موضوع نجاست ندارد پس نجاست ندارد احراز این که صبغ طاهر این را تغییر داده یا رنگ متنجس این را تغییر داده لزومی ندارد،‌مأخوذ در موضوع نیست. علاوه بر اینها؛ اگر از اینها استصحاب هم غمض العین بشود باز مجرای قاعده طهارت است شک داریم در طهارت ونجاست این ماء در اینجا به قاعده الطهارة حکم به طهارت می‌شود.

حکم به طهارت آب در صورت تغیّر آن به خون ورنگ

مسأله 17: «اذا وقع فی الماء دم وشیءٍ طاهرٍ أحمر فاحمرّ بالمجموع لم یحکم بنجاسته»[5]

از اینجا معلوم شد که حکم در مسأله هفده چیست. در آب هم خون و هم رنگ ریخته و تغییر به مجموع حاصل شده حکم به نجاست نمی‌شود. اما ما ذکر معلوم شد که موضوع نجاست این است که آن نجس که واقع، فی الماء است آب را تغییر بدهد یا آب به او متغیّر بشود، در ما نحن فیه به آن دم متغیّر نشده است بلکه به دم و رنگ طاهر متغیّر بشود و در ما نحن فیه به آن دم متغیّرنشده است بکله به دم و رنگ طاهر متغیّر شده است از یک طرف حوض یک مقداری خون آمد توی حوض از یک طرفی هم رنگ طاهر آمده ریخت توی این حوض رنگ حوض متغیّر شد به نحوی که اگر خون تنها بود هیچ تغییری پیدا نمی‌کرد مستهلک می‌شد و هیچ رنگی هم پیدا نمی‌کرد. این بالمجموع متغیّر شده است. از این طرف وآن طرف که گفتیم من باب مثال است از یک طرف هردو باهم بیایند باز همین جور است مخلوط به هم باشند دم و رنگ وارد آب بشود وآب را تغییر بدهند آب نجس نمی‌شود؛ چون سابقاً گفتیم: آب کرّ معتصم باید به اوصاف آن نجاست متغیّر شود نه به اصاف المتنجّس. اگر خون با رنگ هردو مخلوط است آن رنگی متنجس است آب مثلا رنگش به واسطه این دم وهکذا رنگ تغییر پیدا کند حکم به نجاستش نمی‌شود چون رنگش به واسطه این دم وهکذا رنگ تغییر پیدا کند حکم به نجاستش نمی‌شود چون این تغیّر به واسطه آن نجسی که واقعٌ فی الماء است نیست. به واسطه او وبه واسطه رنگ است واین موضوع نجاست نیست.

حکم به نجاست آب متغیر بعد از زوال تغیّر بنفسه از آن

مسأله 18:«الماء المتغیّر اذا زال تغیّره بنفسه من غیر اتصاله بالکرّ او الجاری لم یطهر نعم الجاری والنابع اذا زال تغیّره بنفسه طهر لاتّصاله بالمادّه وکذا البعض من الحوض اذا کان الباقی بقدر الکرّ کما مرّ»[6]

مائی که که در احد اوصاف ثلاثه اش به واسطه نجاست تغیّری حاصل شد، اگر این تغیّر بنفسه، از این آب زائل شد در این صورت جای تأمّل در این معنای نیست که اگر این تغیّر بنفسه زایل شد بدون این که به معتصمی متصل شود این باعث نمی‌شود، که این آب متنجس پاک بشود. زوال تغیّر من قبل نفسه آب را پاک نمی‌کند. این معنا درناحیه ماء قلیل اتفاقی است. اگر ماء قلیلی متنجس بود وتغیّری داشت ـ‌تغیّرش مستندبه نجس ـ‌ آن تغیّر از بین رفت آب قلیل پاک نمی‌شود این جای کلام نیست چون در حدوث تنجس آب قلیل تغیّر اعتباری نداشت به مجرد این که نجس با آب ملاقات کند نجس می‌شود واین آب قلیل با نجس ملاقات کرده است. این مسأله در ناحیه ماء قلیل اتفاقی است که زوال تغیّر من قبل نفسه آب را پاک نمی‌کند.

لکن مشهور[7] در معتصم ملتزم به این هستند که اگر آب کرّی متغیّر باشد یا آب جاری متغیّر باشد یا ماء بئر متغیّر باشد و این تغیّر من قبل نفسه زایل بشود در این صورت آب در نجاستش باقی می‌ماند فرض مطابق با واقع است کما علیه المشهور.

استصحاب حکم به تنجّس بعد از زوال تغیّر بنفسه و اشکال آن

فقهاء [8]در کلماتشان به استصحاب بر بقاء التنجّس بعد زوال التغیّر من قبل نفسه استدلال کرده اند گفته اند: آن وقتی که این تغیّر زایل نشده بود یقینا این آب نجس بود وبعد از این که این تغیّر زایل شد شک داریم که این نجاست باقی است یانه؟ استصحاب سابق« لاتنقض الیقین بالشک» مقتضایش این است که نجاست سابقی باقی است.

ولکن می‌دانید که این استصحاب استصحاب در شبهات حکمیه است. و به کرّات گفته ایم که نظیر این استصحاب در شبهات حکمیه اعتباری ندارد برای این که مبتلا به معارض است چون نجاست حکم جعلی اعتباری است. نمی‌دانیم این نجاستی که شارع اعتبار کرده است بر آب معتصمی که متغیّر شده است بالنجاسة الواقعة فیه این نجاست نجاست معتبره اوسع است و جعلش وسیع است «حتی حال زوال تغیّره ما لم یتصل به الجاری و المعتصم الاآخر» این نجاست را اعتبار کرده است یا نجاست را مادام کونه متغیّر اعتبارکرده است؟ چون تغیّر در حدوث نجاست ـ‌ حدوث تغیّر ـ دخیل است. تغیّری که شارع اعتبار کرد ه است در بقائش هم دخیل است همان طوری که استصحاب می‌گوید: آن جاست قبل از تغیّر که یقین داشتیم لاتنقض از این طرف هم می‌گوید: آن عدم جعل نجاست که نه در حال تغیّر جعل نجاست شده بود یک زمانی نه در حال بعد از زوال التغیّر آن وقتی که تشریع نشده بود آن عدم جعل را من یقین دارم که یک زمانی بود نه برای آب کثیر نه نسبت به حال تغیّربالنجاسة الواقعة فیه نه بر آن نجاست جعل واعتبار شده بود نه بر آن حال بعدی. نسبت به آن حالی که هست قطعاً آن عدم الاعتبار مبدّل به اعتبارشده است یقینا آن عدم جعل مبدّل به جعل شده است اما نسبت به بعدی احتمال می‌دهیم عدم اولی نسبت به آنها باقی بماند چون سعه حکم هم جعلی است کما این که اصل الحکم جعلی است توسعه وضیقش هم جعلی است که در بحث اصول توضیح داده ایم استصحاب بقاء نجاست معارض است به استصحاب عدم جعل نجاست در حالی که زال عنه التغیّر در این حال نجاستی جعل نشده است این دو متعارضین می‌شوند بدان جهت ادله اسصحاب شبهات حکمه را درمواردی که متعارض است، نمی‌گیرد. این مورد هم از آنها است.

بدان جهت بعد از زوال تغیّر من قِبَلِ نفسه اگر ما بودیم و دلیل اجتهادی بر بقاء نجاست نداشتیم مورد قاعده طهارت است در این آب  بعد زوال تغیّره  استصحاب که جاری نشد نمی‌دانیم پاک است یا نجس؟ «‌الماءکلّه طاهر»‌می گوید: پاک است بدان جهت اگر ما بودیم حکم هم ا ینجور بود احتیاجی به این اصل نداریم اگر این اصل بود مبتلا به معارض بود.

تمسک به صحیحه ابن بزیع برای بقای تنجّس بعد زوال تغیّر بنفسه

لکن گفته شده استه که در مانحن فیه دلیل بر بقاء النجاسة داریم. این حکم از صحیحه ابن بزیع[9] که درماء البئر وارد است استفاده شده است آنجا دارد که «‌ماء البئر واسع لایفسده شیء» تا این که می‌فرماید: « الاّ ان یتغیّر» بعد می‌فرماید: « فینزح حتی یذهب الریح و یطیب طعمه لأنّ له مادة».

گفته شده است: اگر زوال التغیّر بنفسه موجب طهارت ماء البئر وزوال تغیّر بنفسه موجب طهارت ماء المعتصم ـ‌ ماء الکرـ بود در این صحیحه طهارت ماء البئر بعد طیب الطعم وذهاب الریح، تعلیل نمی‌شد بوجود المادة له که این ماده دارد. اگر زوال التغیّر موجب بشود طهارت ماء البئر را مالک الکر را ماده داشته باشد یا نداشته باشد آن ماء‌البئر که کشیدند کشیندن تا تغیّر آبش از بین رفت این پاک می‌شود ماده داشته باشد نداشته باشد. نکشند هم همین طور است  این نزح برای این است که ذهاب ریح وطیب طعم بشود وقتی که فرض کردیم زوال التغیّر من قبل نفسه شد پاک می‌شود. این که امام ع در آن صحیحه طهارت ماء البئر را بعد زوال التغیّر بالنزح تعلیل فرمود به این که ماده دارد این دلیل بر این است که اتصال به معتصم می‌خواهد والاّ زوال تغیّر بنفسه موجب طهارت ماء متغیّر نمی‌شود ولو ماء‌متغيّر کر واکرار باشد این را اینجور فرمودند.

مقتضای دقت در فقره « لانّ له مادة» ‌برای محل بحث

ولکن عرض کردیم که در این تعلیل مناقشه هست زیرا« لانّ له مادة» کما این که تعلیل است بر این که آب بعد النزح پاک می‌شود همینجور تعلیل هم هست که این واسع است: « ماء البئر واسع لایفسده شی لانّ له مادة» که ماء البئر ذکر کردیم  که این « ماء‌البئر واسع لایفسده شیء»‌این به جهت این است که ماده دارد ومن هنا استفاده کردیم هر مائی که ماده داشته باشد کماء‌البئر باشد با آن ماء ذی الماده محکوم به اعتصام است لاینفعل. معتصم است الاّ ان تیغیّر.

همان طوری که اگر ماء‌ البئر خودش کرّ باشد در آن صورت در واسع بودن حکمی که معنای اعتصام است ماده داشتنش مدخلیت ندارد. آن وقت که ماء البئرخودش اکرار است بر فض که ماده اش خشک شد ولکن همان اکرار توی بئر هست یا حائلی بین ماء‌البئر وماده موجود شد حائل اتفاقی که اتصالش به آن ماده قطع شد در ای صورت آب بئر پاک است «لایفسده شیء» چون خودش کرّ است. همان طوری که آنجا عرض کردیم: در صورتی که ماء‌البئر اکرار باشد ماه در آن واسع بودن حکمی مدخلیت ندارد ممکن است در فرض زوال تغیّر هم همین جور بگوییم. فرض زوال تغیّر مثل حدوث انفعالی در ماء است. همان طوری که در حدوث اگر کرّیت داشت ماده بودن مدخلیت ندرد در زوال هم اگر خود ماء بئر کرّیت داشته باشد که ریحش رفته است در مائی که تغیير در آن نیست اگر کرّیت داشته باشد اتصال به ماده مدخلیتی ندارد.

پس در مانحن فیه آن صورتی که قلّت می‌ماند که ماء البئر قلیل باشد، این را گفتیم جای کلام نیست که زوال تغیّر در ماء قلیل موجب طهارت نمی‌شود چون تغیّر اصلا در حدوث نجاست در مثل الکرّ یعنی آن که متصل به ماده نیست مدخلیتی نداشت. اینجا می‌فرماید: ماء البئر اگر قلیل هم شد حکم آن قلیلی که ما‌ء‌راکد است وبدون ماده است را ندارد. اگر بئر هم ماء قلیل شد وقتی که تغیّرش رفت پاک است چون ماده دارد در حدوث هم همین جور است ولوقلیل هم باشد چون ماده دارد پاک است.

این روایت کأنّ ناظر به صورتی است که ماء‌البئر قلیل باشد. در صورتی که ماء البئر قلیل باشد کرّیّت نداشته باشد معتصم می‌شود چون ماده دارد بدان جهت در این صحیحه، این مناقشه را می‌شود که « لانّ له مادة» ناظر به این است که «ماء البئر لا یفسده شیء» در تمام الاحوال حتی در آن حالی که ماء‌البئر قلیل بشود در آن صورت هم چون که ماده دارد فاسد نمی‌شود این دلیل نمی‌شود که اگر کرّ هم بود اعتصامش به واسطه ماده است این ناظر به این جهت نیست. بدان جهت اگر ماء‌البئر زوال التغیّر شد بنفسه فرض کردیم که بنفسه بویش رفت، این اتصال به ماده مدخلیتی ندارد. کرّ است وپاک است واین مناقشه را می‌شود کرد.

دلیل عمده بر تنجّس آب بعد از زوال من قبل نفسه

بدان جهت عرض کردیم: اگر کسی بخواهد ملتزم بشود به آن چه که مشهور ملتزم شده اند که ما‌ء الکثیر، ماء‌الکرّ اگر متغیّر شد و زوال عنه التغیّر من قبل نفسه بعد زوال تغیّر نجاستش باقی است، باید به معتصم دیگری ملاقات کندوالا نجاستش می‌باقی ماند باید به اطلاق روایات رجوع کند عمده اطلاق روایاتی است که فرموده است: وقتی تغیّر درماء‌الکثیر به واسطه نجاست واقع فیه حاصل شد منتنجّس می‌شود. اطلاق آن روایات این است که چه تغیّر برود یا نرود در آن صحیحه حریز[10] امام ع اینجور فرمود :«کلّما غلب الماء علی ریح الجیفة،‌فتوضأ من الماء و إشرب فاذاتغیر الماء‌وتغیّر الطعم فلاتوضأمنه ولاتشرب»‌ دیگر از آن وضوء نگیر ونخور ولوفرض بفر مائید این تغیّر بعد از حدوث از بین بورد اطلاقش می‌گیرد این اختصاص به این روایت ندارد. در روایات دیگر هم همیجور است.

در صحیحه دیگر حریز[11] داشت: «‌ان تغیّر الماء فلاتوضأمنه»‌ اگر ماء تغیّر پیدا کرد دیگر از ماء وضونگیر ولو از ماء‌زوال تغیّر بشود» . «سأل عن الماء النقیع تبول فیه الدواب فقال: ان تغیّر الماء‌فلاتتوضأمنه» دواب را هم گفتیم: مراد از مطلق الحیوانات است ولو سباع باشد. «‌وان لم تغیّره ابوالها فتوضأ منه و کذاک الدم اذا سال فی الماء ‌و اشباهه » فرض کردیم دمی که آب را تغییر داده بود بعد آن زردی که به واسطه خون در آب پیدا کرد شده بود رفت مقتضای این روایت این است این است که نمی‌شود از آن آب وضو گرفت نمی‌شود خورد.

هکذا در روایت ابی خالدقمّاط[12] که عرض کردیم بعید نیست اعتبار داشته باشد. اینجور بود: « انّه سمع عبداللّه ع یقول فی الماء‌یمرّ به الرجل و هو نقیع فیه المیتة و الجیفة. فقال أبوعبداللّه: ان کان الماء قد تغيّر ریحه او طعمه فلاتشرب و لاتتوضأ منه»‌ ولو بعد زوال تغیّر بشود تغیّر اگر حادث شده است. نمی‌توانیم این کار را بکنیم.« و ان لم یتغیّر ریحه و طعمه فاشرب و توضأ».

اینها اطلاقاتی است که حتی در صورتی که زوال تغیّر من قبل نفسه بشود را می‌گیرد ما دامی که متصل به معتصم نشده است که ادله اعتصام آن معتصم، طهارت این ماء را اقتضاء کند مادامی که این مطهّر نیامده است مقتضای این اطلاقات این است که آن نجاست باقی است. بدان جهت به این اطلاق تمسک می‌کنیم.

نفرمایئد که اطلاق این روایات معارض است به اطلاقات روایات دیگر. در روایات دیگر هم این جور است که مادامی که آب مغلوب است وضونگیر واز آن نخور این مقتضایش این است که اگر مغولبیت از آب رفت آب بعد غالب شد ولو بعد مغلوبیه،وضوگرفتن عیبی ندارد. در صحیحه عبدللّه بن سنان[13]دارد: « وعن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی بن عبید»‌که عرض کردیم: محمد بن عیسی بن عبید معتبر است،‌شخص ثقه است وآن  تضعیف درست نیست.« عن یونس بن عبدالرحمن عن عبداللّه بن سنان قال: سأله رجل أباعبداللّه ع ـ و أنا حاضرـ عن غدیر اتوه وفیه جیفة؟ فقال:‌ ان کان الماء قاهراً لاتوجد من الریح فتوضأ». آب اگر قاهر شد عیبی ندارد ولو بعد از مقهوریته.

همان طور که آن تغیّر اطلاق داشت که اگر متغیّر شد وضو نگیر ولو بعد زوال التغیّر، این روایت هم اطلاق دارد که آب اگر قاهره شد، لوبعد مقهوریته همان آب که مقهور بود، قاهره عیبی ندارد، از آن وضو بگیر اطلاق کأنّ معارض است با یک اطلاق دیگر.

باز ممکن است همین حرف را از آن روایتی که صحیحه شهاب بن عبد ربّه[14]  معروف است استفاده کرد آنجا داشت که امام ع فرمود: «‌جئت تسألنی عن الغدیر یکون فی جانبه الجیفة أتوضأ منه اولا؟ قال:‌نعم قال توضأ من الجانب الآخر الّا ان یغلب الماء الریح فینتن» گفتیم :‌«‌فی جانبه » به برکت روایات دیگر نه معنایش این است که خارج الماء است.  جانب یعنی در حالی که طرف آب است. مراد اوست. ظهور روایت همین است. « الا ان یغلب الماء الریح فینتن مگر این که ریح بر آب غالب بشود ونتن بشود. وجئت تسأل عن الماء الراکد من الکرّ مما لم یکن فی تغیّر اوریح غالبة» که می‌گوید: « قلت: فلمّا التغیّر؟ قال:‌الصفرة». «‌الاّ ان یغلب الماء الریح» مگر این که در ماء ریح غالب بشود.

ممکن است کسی توّهم کند که این «‌توضأ من الجانب الآخر مگر در صورتی که ریح غلبه کند بر آب درآن صورتی که زوال تغیّر شده است دیگر ریح غلبه ای بر ماء ندارد.

لکن این توهم درست نیست برای این که « الاّ این یغلب الماءالریح» ماء وقتی که مغلوب شد دیگر نمی‌تواند از آب وضوء بگیری علی کل تقدیر ولو الی الآخر. این از همان روایات است.

جواب از روایت عبداللّه بن سنان [15]این است که آن هم دلالتی ندارد بر این که اگر آب متغیّر شد بعد زوال تغیّر من قبل نفسه شد وضوگرفتن عیبی ندارد چون در آن روایت فرض شده بود که جیفه در غدیر موجود است. جیفه یعنی آن لحم متعفن یا حیوان مرده متعفن.«‌سأل رجل أباعبداللّه ع و اناوحاضر عن غدیر اتوه وفیه جیفة» جیفة بالفعل موجود است. آنجای که جیفه موجود است آب اگر قاهر باشد تغیّر حادث نمی‌شود. « لاتوجد منه الریح فتوضأ» آب اگر قاهر بشود ممکن است جیفه را در بیاورند،‌ مدتی بگذرد آب مثلا به حالت اولی بر گردد اما آن جیفه ای که منشأ تغیّر وتعفّن آب است اگر موجود باشد که زوال تغیّر نمی‌شود فرض این است که جیفه درماء موجود است. پس مراد از این که آب غالب بشود یعنی تغیّری در آن حادث نشده باشد.

بدان جهت آن مطلقاتی که اشاره کردیم تا اینجا معارض ندارد ومی شود به آن اطلاقات تمسک کرد وگفت: این آب محکوم به نجاست است وزوال تغیّر فایده ای ندارد. الاّ اینکه بعضی ها در این مناقشه کرده اند وآنها حرف دیگری دارند که انشاءاللّه مطرح می‌کنیم



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص32.

[2] مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: كُلَّمَا غَلَبَ الْمَاءُ عَلَى رِيحِ الْجِيفَةِ- فَتَوَضَّأْ مِنَ الْمَاءِ وَ اشْرَبْ- فَإِذَا تَغَيَّرَ الْمَاءُ وَ تَغَيَّرَ الطَّعْمُ- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ؛»؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص217؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص348.

[3] منظور از قاعده ی طهارت اين است اصل در اشيا طهارت است: « کل شیء لک طهار البته منظور حکم به طهارت اشياء در مرحله ی ظاهر است. اين قاعده از رواياتی همچون موثقه ی عمار« «كُلُّ شَيْ‌ءٍ نَظِيفٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ قَذِرٌ- فَإِذَا عَلِمْتَ فَقَدْ قَذِرَ وَ مَا لَمْ تَعْلَمْ فَلَيْسَ عَلَيْكَ»» اصطياد شده است؛ (س. م. ی. م. س)؛ ر.ک: ؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دارالکتب الاسلامية، چ1، 1378ش)، ج1، ص285؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج30، ص467

[4] قاعده ی طهارت غير از قاعده ی طهارت آبها (الماء کله طاهر) است. مفاد قاعده ی طهارت اين است که اصل در اشياء طهارت است و مفاد قاعده ی طهارت آبها اين است که اصل در آب ها طهارت است. بنابر اين ميان اين دو قاعده عموم خصوص مطلق است و رواياتی که قاعده ی طهارت آبها را بيان کرده است نمی‌توانند مستند اثبات قاعده ی طهارت قرار گيرند ولی رواياتی که مستند قاعده ی طهارت می‌باشند می‌توانند مستند قاعده ی طهارت آبها قرار گيرند. به هر حال منظور از «الماء کله طاهر» که مرحوم ميرزا تبريزی آورده است قاعده ی طهارت آبهاست که در متن رايات آمده است؛(س. م. ی. م. س)؛ ر.ک: محمد بن يعقوب کلينی، الکافی( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ4، ت1407ق)، ج3، ص1 و ر.ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص135.

[5] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص31 -32.

[6] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص32.

[7] در مهذب الاحکام چنين آمده است: «الماء المتغيّر إذا زال تغيره بنفسه من غير اتصاله بالكر أو الجاري، لم يطهر على المشهور، و لم ينقل الخلاف إلا عن يحيى بن سعيد في الجامع و تردد العلامة في النهاية. و في المنتهى، نقل الخلاف عن الشافعي و أحمد و لم ينسبه إلى أحد من أصحابنا»؛ سيد عبد الاعلی سبزورای، مهذب الاحکام، (...، مؤسسه المنار، چ4، ت1413ق)، ج1، ص 155.

[8] فإذا زال تغيره بنفسه و شك في بقاء النجاسة للشك في دخل التغير فيها و عدمه جرى استصحاب النجاسة لأن الموضوع العرفي للنجاسة هو الماء نفسه و هو باق و ان كان الموضوع الشرعي غير محرز و كأن مبنى هذا الاشكال ان المرجع في تعيين موضوع الاستصحاب الدليل لا العرف و مع إجمال الدليل لا يحرز موضوعه؛ سيد محسن حکيم، نهج الفقاهة، ( قم انتشارات 22 بهمن، چ1، ت...)، ص85.

[9] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْ‌ءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[10] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْمُفِيدِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: كُلَّمَا غَلَبَ الْمَاءُ عَلَى رِيحِ الْجِيفَةِ- فَتَوَضَّأْ مِنَ الْمَاءِ وَ اشْرَبْ- فَإِذَا تَغَيَّرَ الْمَاءُ وَ تَغَيَّرَ الطَّعْمُ- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ؛»؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص217؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص348.

[11] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَاسِينَ الضَّرِيرِ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْمَاءِ النَّقِيعِ تَبُولُ فِيهِ الدَّوَابُّ- فَقَالَ إِنْ تَغَيَّرَ الْمَاءُ فَلَا تَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ إِنْ لَمْ تُغَيِّرْهُ أَبْوَالُهَا فَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ كَذَلِكَ الدَّمُ إِذَا سَالَ فِي الْمَاءِ وَ أَشْبَاهُهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص183.

[12] وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ فِي الْمَاءِ يَمُرُّ بِهِ الرَّجُلُ وَ هُوَ نَقِيعٌ- فِيهِ الْمَيْتَةُ و الْجِيفَةُ- فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنْ كَانَ الْمَاءُ قَدْ تَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَلَا تَشْرَبْ وَ لَا تَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ إِنْ لَمْ يَتَغَيَّرْ رِيحُهُ وَ طَعْمُهُ فَاشْرَبْ وَ تَوَضَّأْ؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص41 و وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 138و 139.

[13] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا حَاضِرٌ عَنْ غَدِيرٍ أَتَوْهُ وَ فِيهِ جِيفَةٌ فَقَالَ- إِنْ كَانَ الْمَاءُ قَاهِراً وَ لَا تُوجَدُ مِنْهُ الرِّيحُ فَتَوَضَّأْ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص4 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[14] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ فِي بَصَائِرِ الدَّرَجَاتِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ يَعْنِي الْبَرْمَكِيَّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ: أَتَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع أَسْأَلُهُ فَابْتَدَأَنِي- فَقَالَ إِنْ شِئْتَ فَسَلْ يَا شِهَابُ- وَ إِنْ شِئْتَ أَخْبَرْنَاكَ بِمَا جِئْتَ لَهُ- قُلْتُ أَخْبِرْنِي قَالَ جِئْتَ تَسْأَلُنِي عَنِ الْغَدِيرِ- يَكُونُ فِي جَانِبِهِ الْجِيفَةُ أَتَوَضَّأُ مِنْهُ أَوْ لَا- قَالَ نَعَمْ قَالَ تَوَضَّأْ مِنَ الْجَانِبِ الْآخَرِ- إِلَّا أَنْ يَغْلِبَ (الْمَاءَ الرِّيحُ فَيُنْتِنَ)؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص161.

[15] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا حَاضِرٌ عَنْ غَدِيرٍ أَتَوْهُ وَ فِيهِ جِيفَةٌ فَقَالَ- إِنْ كَانَ الْمَاءُ قَاهِراً وَ لَا تُوجَدُ مِنْهُ الرِّيحُ فَتَوَضَّأْ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص4 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.