درس بیست وپنجم

احکام آبها

مسألة 18:«الماء المتغیّر اذا زال تغیّره بنفسه من غیر اتصاله بالکرّ او الجاری لم یطهر نعم الجاری والنابع اذا زال تغیّره بنفسه طهر لاتّصاله بالمادّة وکذا البعض من الحوض اذاکان الباقی بقدر الکرّ کما مرّ»[1]

حصر طهارت بعد از زوال تغیر ماء متنجس با اتصال به معتصم دیگر

کلام در این جهت بود که اگر ماء المعتصم به واسطه وقوع النجاسه در احد اوصاف ثلاثه اش تغیّر پیدا کند محکوم به نجاست می‌شود وزوال التغیّر بنفسه از این مائی که کان معتصما موجب طهارت وارتفاع نجاستش نمی‌شود.

عمده دلیل بر این که این نجاست مرتفع نمی‌شود مگر این که بعد از زوال تغیّر به معتصم دیگری متصل بشود بنابر تفصیلی که خواهیم گفت که اطلاق روایات بودکه دلالت می‌گرد که اگر در احد اوصاف ثلاثه ماء‌ کرّ یا معتصم دیگری تغیّر پیدا بشود این ماء محکوم به نجاست است. نجاست در آن روایات به لسان نهی از توضُؤ وشرب ونحو ذلک بیان شده است این نهی ارشاد به نجاست الماء است وآن نهی باقی می‌ماند ولو تغیّر من قبل نفسه زائل بشود آنجای که دلیل داریم که نجاست دیگری باقی نمی‌ماند جائی است که بعد از زوال تغیّر به معتصم دیگر علی ما سنذکر متصل بشود. لکن در ما نحن فیه دو وجه هست که ممکن است کسی به هردو وجه یا به یکی از آن دو وجه تشبث کند و بگوید: مقتضای این وجهین این است که اگر در آن ماء کثیر زوال تغیّر من قبل نفسه شد آن زوال تغیّر باعث می‌شود که پاک بشود.

دلیل مدّعی طهارت آب در صورت زوال تغیّر من قبل نفسه

وجه اول این است که نجاست در لسان ادله بر ماء متغیّر مترتب شده است گفته شده است که ماء متغیّر متنجّس است. این نجاست مثل سایر احکامی است که بر شیء به عنوانش ثابت می‌شود و ظاهرثبوت حکم بر شیءبه عنوان این است که حدوث بقاء آن دائر مدارد حدوث و بقاء آن عنوان است اگر گفته شد: «‌صلّ خلف العادل» من گوییم به این شخص می‌شود اقتدا کرد چون عنوان عادل بر اومنطبق است. ظاهر خطاب این است : مادامی که عادل است جواز الاقتدا هست. حکم دائر مدارد عنوان است. در مانحن فیه هم تنجّس بر ماء متغیّر ثابت شده است مادامی که عنوان متغیّر در ماء خارجی هست بله منفعل است. وقتی که عنوان از آن زایل شد مثل این است که عنوان عادل از آن زات مرتفع شد حکم هم می‌رود.

و بتعبیر آخر: مواردی داریم که ـ نادر هم نیستند کثیرندـ عنوانی که موجب حدوث حکم می‌شود عنوان مرتفع می‌شود ولکن حکم در آن ذات خارجی که عنوان بر او منطبق بود باقی می‌ماند. ولکن این خلافِ ظاهر خطاب است. در هر جای که قرینه ای برآن قائم شد ما ملتزم می‌شویم والاّ مقتضای خطاب این است که حدوث حکم دایر مدارد حدوث انطباق عنوان بر شی خارجی است و ارتفاعش از آن شیئ خارجی دائر مدارد ارتفاع آن عنوان است مثل « صلّ خلف العادل». در مانحن فیه هم وقتی عنوان تغیّر از آب مرتفع ومنتفی شد،‌نجاست هم منتفی می‌شود.

عدم ذکر عنوان «‌متغیّر »‌در روایات

این یک وجه علیلی است که کسی که دقت در روایات بلکه نظر در روایات نکرده است ممکن است این وجه را بگوید. در روایات عنوان متغیّر أخذ نشده است. در روایات خود آب محکوم به نجاست شده است منتها اذا تغیّر. این قیدِ حکم است به مقام الاثبات. مثل « العصیر اذاغلی یحرم» موضوع این حرمت خود عصیر است. «اذاعلی» قیدالحکم است به حسب الخطاب. در مانحن فیه هم در آن صحیحه حریز[2] امام ع فرمود: فاذاتغیّر الماء و تغیّر الطعم فلاتوضأ منه» ای من الماء این «‌اذاتغیّر» قید الحکم بود. وصف وعنوان موضوع نبود مثل «‌صلّ خلف العادل»‌. مقتضای اطلاق این است که اگر تغیّر در ماء حادث شد«فلاتوضأ منه ولاتشرب» دیگر نمی‌توانی  از آن وضو بگیری یا بخوری ولو‌آن تغیّر بعد مرتفع بشود.

ما نحن فیه صغرای آن قاعده نیست که ظهور خطاب این است که عنوان دخیل در حکم است حدوثاً و بقاءً آن قاعده برای جائی است که حکم معلّق به آن عنوان بشود مثل« صلّ خلف العادل» آنجا اگر قرینه خارجیه نبود می‌گوییم: بله حکم دائر مدارد آن عنوان است اما وقتی که در مقام اثبات ودر خطاب قیدی قیدالحکم شود عنوان موضوع ومتعلق نیست مثل « اذاتغیّر الماء تنجّس » یا « الماء یتنجّس اذاتغیّر» فرقی نمی‌کند. در این مو ارد تمسک به اطلاق حکم می‌شود وظاهرش این است که به حدوث التغیّر این حکم می‌آید مقتضایش هم این است که این حکم می‌ماند. بدان جهت متلزم خواهیم شد اگر به معتصم متصل شد پاک می‌شود وبه واسطه دلیل از این اطلاق رفع ید می‌کنیم و الاّ اگر ما بودیم وظاهر این خطاب«  اذاتغیّر الماء فلاتوضأ منه ولاتشرب» این اطلاق حتی اتصل به معتصم آخر را هم بعد از زوال تغیّر می‌گرفت. منتها آنجا دلیل اقامه خواهیم کرد که وقتی که به معصم متصل شد باید این آب بعد از زوال تغیّره پا ک بشود واز این اطلاق رفع ید می‌شود پس این وجه وجهی موهوم است ونمی شود به آن اعتماد کرد.

تسمک به نبوی« الکرّ لم یحمل خبثا» برای محل بحث

وجه دیگری که بسا اوقات ممکن است گفته بشود مقتضی این است که اگر تغیّر ولو من قبل نفسه زائل شود نجاست هم مرتفع می‌شود،‌یک روایت نبوی است که از کتاب اخبار غوالی الئالی نقل کرده اند که رسول اللّه ص علی ما فی الروایة فرموده است:  «‌الماء اذا بلغ قدر کرّ لم یحمل خبثاً» [3]که در کتاب غوالی  اللئالی [4]مرسلا از نبی نقل شده است . مقتضای این روایت چنین است اگر آب کرّ شد«‌لم یحمل خبثاً»‌یعنی نجاست در آن حادث نمی‌شود واگر در یک فرضی هم نجس شد آن نجاست را وقتی که کرّ شد می‌اندازد.

به این نبوی علی ما سیأتی تمسک شده در ماء قلیلی که نجس بود و آن را به طاهری تتمیم کردیم تا به حد کر رسید مثلا آب قلیلی بود که یک لیتر از کرّ کمتر بود و نجس بود ولکن یک لیتر آب طاهر ریختیم شد به حد کرّ. گفته اند: « الماء اذابلغ قدر کرّ لم یحمل خبثاً» خبثی را حمل نمی‌کند مقتضایش این است که اگر نجس هم بود به حد کرّ که رسید خباثت را می‌اندازد. گفته شده است: این روایت اقتضا می‌کند که کرّ ولومتغیّر هم باشد نجس نباشد چون «‌لم یحمل خبثاً» خبث را حمل نمی‌کند. یعنی حکم شرعی است نجس نمی‌شود. از این عموم رفع ید می‌شود در جای که کرّ بالفعل متغیّر بشود به نجاستی که واقع فیه است دلیل آن مورد را گفت که نجس می‌شود. تا مادامی که تغیّر در آن فعلیت دارد به نجاستی که در آب افتاده است از تحت این اطلاق یا عموم خارج می‌شود اما وقتی که تغیّر ولومن قبل نفسه زایل شد به این عموم یا اطلاق تمسک می‌شود وحکم می‌شود که پاک شده است.

دلیل ضعف تمسک به نبوی« الکرّ لم یحمل خبثا»

این وجه هم یلحق بالوجه الاول در وهم وضعف. اولا: این روایت من حیث السند، مرسل است. در اعتبار کتاب غوالی الئالی مناقشه هست. علی فرض این که خود کتاب معتبر باشد این رو ایت نبوی مرسله است. اگر کتاب و مؤلف کتب معتبر بود ملاحظه سند می‌شد مشهور هم که طبق آن عمل نکرده اند. گفتیم مشهور ملتزم هستند نه ماء نجس بتتمیمه کرّاً پاک می‌شود نه آنجا ملتزم هستند نه در مانحن فیه ملتزم هستند که ماء کرّ متغیّر بعد زوال تغیّره پاک می‌شود مشهور هم که عمل نکره اند پس چه جور می‌شود به این روایت اعتماد کرد؟ بر فرض که  روایت من حیث السند صحیحه بود در کافی بود یک سند صحیح اعلائی هم داشت. باز به درد ما نمی‌خورد چون مدلول روایت «‌الماء اذابلغ قدر کرّ لم یحمل خبثاً» این است«لم یحمل » یعنی نجاست را بر نمی‌دارد یعنی نجس نمی‌شود معنای ظاهری« لم یحمل » عدم حدوث النجاسة ‌فیه است. وقتی به عنوان کرّیّت متصل شد و بالغ به مقدار کر شد دیگر خبث را بر نمی‌دارد این برای حدوث است که خبث را بر نمی‌دارد اما بعد از این که کر ّ شد وبواسطه تغیّر نجس شد چطور است؟ این روایت نبوی متعرض آن نیست.

اگر از این هم صرف نظر کردیم. گفتیم:  این روایت می‌گوید: نجاست در کرّ حادث نمی‌شود و اگر یک جایی تخصیص خورد که نجاست حادث شد به مقداری که دلیل داریم که یقینا تخصیص خورده است مثلا مادامی که متغیّر است نجس است رفع ید می‌شود اما باز مابقی را می‌گیرد که لم یحمل خبثاً بعد از زوال تغیّر ولو من قبل نفسه حمل خبث نمی‌کند. اگر قبول کردیم که صحیحه بود وبه این معنا هم تصریح کرده بود یعنی این الفاظ در آن ذکر شده بود. مراد ازتصریح این است. گفته شده بود: « الماء اذابلغ قدرکرّلم یحمل» لم یحمل آن معنای اعمش یعنی «‌لم یحدث ولم یبق» یعنی جامع این دوتا ذکر شده بود که« لم یحمل»‌را حمل می‌کنیم به جامع مابین لم یحدث را بگیرد وهم عدم بقاء رایعنی یک جمع واضحی باشد که هردورا بگیرد. مع ذالک نمی‌شود به این روایت تمسک کرد لما ذکرنا فی بحث الاصول که اطلاق مخصّص و مقیّد مقدّم بر اطلاق دلیل عام وبر اطلاق خطاب المطلق است.

قرینه بودن اطلاق مخصّص بر مراد از عام یا مطلق و نتیجه آن در مقام

الوجه فی ذالک این است که کما این که مخصّص و مقیّد قرینه عرفیه بر مراد عام و مراد از مطلق است اطلاق مخصّص هم قرینه بر مراد کلام عام یا کلام مطلق است فرقی نمی‌کند. اگر گفت: «اکرم کل عالم» هر عالمی را ا کرام کن. بر فرض که اطلاق دارد هر عالمی را اکرام کن چه آن عالم بعد کبیر بشود یا مثلا مریض بشود فرقی نمی‌کنداطلاق دارد یا عموم دارد از آن طرف هم گفته بود : « لاتکرم زیداً العالم» زیدرا اکرام نکن. این هم اطلاق دارد  زید عالم مریض بشود یا مریض نشود پیر بشود یا نشود کدام اطلاق مقدم می‌شود بر اطلاق آن عموم یا اطلاق مطلق؟ همان اطلاق مخصّص چون لاتکرم زیداً هما طور که اصلش قرینه است اطلاقش هم قرینه بر مراد از آن است.

اینجا هم همین جور است. مخصّص گفت: آن ماء راکد که کثیر هم بود یعنی بالغ قدر الکرّ بود «‌اذاتغیّر الماء و تغیّر الطعم تنجّس» نجس می‌شود. اطلاق داشت بر این که آن تغیّر باقی بماند یا مرتفع بشود. فرض کردیم  این اطلاق بود اگر این اطلاق موجود بود اطلاق این مقدم بر اطلاق «لم یحمل» می‌شود. اطلاق «‌لم یحمل » حمل می‌شود به عدم حمل حدوثی نه عدم حمل بقائی.

در ماء قلیل هم همین جور است،  گفتیم : ماء قلیل اگر نجس بود وباکرّ طاهر آن را به حد کرّ رساندیم یک لیتر آب طاهر ریختیم ملتزم شدیم که آن یک لیتر هم نجس بود،‌همه آب نجس شد برای این که گفتیم: آن ادله ای که می‌گوید: ماء القلیل اگر با نجسی ملاقات کند نجس می‌شود اطلاق دارد چه بعد یک لیتر آب طاهر بریزد یانریزد. همان طور که آنجا از این اطلاق « لم یحمل خبثاً» به واسطه آن ادله که می‌گفت: ماء ‌قلیل اگرنجس شد نجاست می‌ماند چه به حد کرّ برسد چه نرسد رفع ید کردیم اینجا هم همین طور است بکله اینجا اوضح است. در تنجُّس ماء قلیل چگونه تطهیر می‌شود و نجاستش مرتفع میشود مفصل بحث خواهیم کرد در مانحن فیه اوضح از آن است  در  اینجا می‌گوید وقتی ماء معتصم متغیّر شد نجس می‌شود چه تغیّرش بماند چه نماند. پس این ماء کثیر متغیّر نسبت به آن نبوی« الماء اذابلغ کرّا لم یحمل خاص است چون ماء کرّی را می‌گیرد که متغیّر باشد. ماء کرّ متغیّر نجس را می‌گیرد.

آن صحیحه حریز در ماء ‌نقیع بود[5] در ماء‌ غدیر به اندازه کرّ بود که فیه  الجیفه.[6]

امام ع فرمود: این ماء‌ کرّ اگر تغیّر پیدا کرد نجس می‌شود خود این دلیل اخص از آن نبوی بود که « الماء اذا بلغ قدر کرّ لم یحمل خبثا» نسبت به آن مخصّص بود چون آن مطلق ماء کرّ بود این ماء کرّی بود که حدث فیه التغیّر. این نسبت به او خاص و مقیّد بود. اطلاق این مخصّص هم مقدّم می‌شود بر  اطلاق آن «‌لم یحمل» که هم عدم حدوث را می‌گیرد وهم عدم بقاء را می‌گیرد. بدان جهت هیچ یک از این دو وجه وجیه نمی‌شود.

تمسک به ظهرو کلمه « حتی» در صحیحه ابن بزیع وجواب آن

بله؛ بسا اوقات درمورد صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع[7] که در ماء البئر وارد است« ماء‌البئر واسع لایفسده شیء الاّ ان یتغیّر ریحه اوطعمه فینزح حتی یذهب الریح ویطیب طعمه لان له مادة» آب نزح می‌شود تا ذهاب ریح بشود وطیب طعم پیدا کند،  گفته می‌شود ظهور این است که این «حتی» داخل بر علت شده است. علت طهارت ذهاب الریح والطیب الطعم است. در بعضی از موارد « حتی» بر علت داخل می‌شود که گفته می‌شود: این علت است در ما نحن فیه هم همین جوراست. «‌فینزح حتی یطیب طعمه » نزح می‌شود تا طیب طعم حاصل بشود که آن طیب طعم طهارت الماء است. لکن این هم درست نیست چون علت فی مابعد ذکر شده است. این غایت نزح است. حتی بر غایت داخل شده است که معنای ظاهری آن است . کما این که در سایر جاها غایت نزح این است که طیب طعم پیدا کند چون بئر اینجور است آبش را که بکشی از ماده آب می‌آید وقت طیب طعم پیدا می‌کند واما این که چرا به ذهاب الریح وطیب الطعم پاک می‌شود گفتیم:‌علتش « لانّ له مادة» است چون متصل به ماده ومعتصم است علی ما سیأتی بدان جهت پاک می‌شود پس این داخل بر علت نشده بلکه این طیب طعم غایت نزح است. نزح علت طیب طعم است  با طیب طعم ماده بودن کار گر می‌شود. چون اگر تغیّر بماند اتصال به ماده فایده ندارد وماء نجس است وقتی طیب طعم پیدا شد آن ماده بودن نافع است وآن را پاک می‌کند. هم ماء البئر راواسع می‌کند حدوثا در عدم حدوث تنجّس هم واسع است از جهت این که اگر تغیّرش زایل شد پاک می‌شود. این واسع است مثل آب راکد نیست. هکذا کله در احکام تغیّر ماء است.

فصل في الماء الجاري

« الماء الجاري و هو النابع السائل علی وجه الارض فوقها او تحتها کالقنوات لاینجس بملاقات النجس مالم یتغیّر، سواء کان کرّاً او اقل، وسواء کان بالفوران أو نحو الرشح و مثله کلّ نابع و ان کان واقفاً»[8]

فروع بحث در آب جاری؛ قلیل و کثیر

مرحوم صاحب عروه در ماء‌الجاری درمقام اول بیان می‌کند که مراد و ملاک کون الماء جاریاً چیست؟ مقام ثانی این است که آب جاری چه حکم مختصی دارد که سایر المیاه آن را ندارد و چه احکامی بر ماء جاری مترتب است البته سابقا هم گفتیم که صاحب عروه در این بحث مرادشان اعتصام و عدم اعتصام است نه جمیع احکام دیگر.

این که ماء جاری از میاه معتصم است و به ملاقات نجاست نجس نمی‌شود اعم از این که قلیل باشد یا کثیر باشد این مسأله مشهور بین الاصحاب قدیما و حدیثا است محقق هم در معتبر[9] دعوای اجماع کرده لکن علامه [10]در جمله ای از کتبش گفته است: ماء ‌جاری معتصم است در صورتی که کرّ باشد کرّیت راهم در آن اعتبار کرده است و شهید ثانی همین رأی را درمسالک [11]اختیار کرده است و در روضه [12]هم به آن میل کرده است و از جمله ای از متأخرین نقل کرده که آنها هم با علامه موافق هستند و کرّیت را در جاری معتبر می‌دانند. مشهور کرّیّت را معتبر نمی‌دانند. پس ما باید در دو مقام بحث کنیم: اول مراد از ماء جاری چیست؟ وثانیا آیا این حکمی که گفته اند: ماء جاری معتصم است بلافرق بین قلیله وکثیره درست است یانه؟

مقام اول بررسی معنای ماء جاری

صاحب عروه[13] برای آب جاری تعریفی ذکر می‌کندکه ـ در کلمات جملةٍ من الفقهاء هم هست که ـ ماء جاری آبی را گویند که بر وجه الارض جاری بشود چه از روی زمین جاری بشود چه در باطن زمین جاری بشود فرقی نمی‌کند ولکن باید ماده ای فی باطن الارض داشته باشد که آب از آن ماده بجوشد که یا در روی زمین جاری می‌شود یا در باطن زمین جاری می‌شود این می‌شود. ماء جاری که معتصم است ولاینفعل بلافرق بین کونه قلیل اوکثیراً که ماده اش در باطن وتحت الارض است ولی جریانش تحت الارض باشد یا فوق الارض باشد.

لکن ظاهر از کلام مسالک وبعض آخر این است که « الجاری هوالنابع غیر البئر». اب نابعی است که اسمش بئر نباشد می‌شود جاری سواء جری اولا اعم از این که آبش هم جاری بشود یا بایستد. اگر آبی است که قوّتی ندارد وجوشیدنش کثرت وشدّت ندارد هما جا اطرافش آب جمع می‌شود که در قراء پیدا می‌شود آن هم کأنّه جاری است.« هوالنابع غیر البئر» تصریح هم کرده است که« جری ام لم یجر».

چه جور این را جاری می‌گویند؟ جاری از جریان است. این جریان ندارد. فرموده است: «‌فاعتبار الجریان فیه تغلیب» این که به ماء جاری،‌جاری می‌گویند وجریان را اعتبار می‌کنند این غالبی است چون غالب افراد نابع جاری می‌شود بدان جهت به همه آبهای نابع جاری گفته اند والاّ جریان مقوّم جاری بودن نیست.

صاحب حدائق [14]هم یک قیدی فرموده است که نابع اگر به نحوی فوران شد جاری است چه جریان فعلی داشته باشد یا نداشته باشد. خواهیم گفت: نابع تارة به نحوی رشح می‌شود ترشح می‌کند یک وقت فوران می‌کند ایشان فرموده: اگر نبع به نحوی فوران شد آن جاری است اعم از انی که جری او لم یجری جریان فعلی داشته باشد یانداشته باشد.

از ابن ابی عقیل [15]حکایت شده است که ایشان ماده را منکر شده است که ماء‌ جاری باید ماده داشته باشد گفته: ‌نه ماده معتبر نیست بلکه جریان فعلی در آن معتبر است.

عکس آن حرفی که شیهد ثانی در مسالک فرموده یا صاحب حدائق فرموده بود که جریا معتبر نیست ایشان فرموده جریان معتبر است چه ماده داشته باشد  یانداشته باشد. این امری است که در ماء جاری گفته اند.

عرفی بودن معنای آب جاری

ماء جاری که در روایات آمده وشارع حکمی راعلی ما سنذکر بر آن ذکر کرده حقیقت شرعیه ندارد. ماء حاری یک معنای عرفی است که به همان معنا حکم شده است. وبلااشکال به آن که مصنف ذکر کرده است ماء حاری می‌گویند که بالفعل جریان داشته وماده فی باطن الارض داشته باشد که بجوشد وجاری بشود چه فوق الارض جاری بشود چه تحت الارض جاری بشود که مرسوم است پله می‌گذارند می‌روند آن آب را بر می‌دارند یا می‌کشند بالا مصرف می‌کند یا خودش بعد از اینکه یک مقدار از باطن ارض  جاری شد در ارض منخفض ظاهر می‌شود واز آن استفاده می‌کنند. این ماء جاری است بلاشبهه ومحل کلام نیست.

انما الکلام این است که اگر ماده ای اینجور باطن الارض نداشت آیاجاری صدق می‌کند یاصدق نمی‌کند؟ بعضا گفته می‌شود: اگر مراد ابن عقیل این است که این انهار وشطوطی که جاری می‌شود ومنشاء اینها سقوط امطار وثلوج است در جبال واراضی مرتفعه که قهراً آب می‌شود امطار آنجا ساقط می‌شود ومی آید به مکان منخفض که زمانی هم طول می‌کشد دوماه سه ماه جریان پیدا می‌کند که فرض بفرمایید اکرار هم هست اگر ابن عقیل این را بگوید که ماده در آن اعتبار ندارد این حرف خوبی است این هم جاری است واگر مراد ابن عقیل این باشد که هر مائی که حریان فعلی پیدا کرد ولومکثش در روی زمین کم باشد مثل این که جبّ بزرگی است به مقدار کرّ آن را منقلب کردیم ریختیم آبش جاری می‌شود آن هم جاری است اگر این را بگوید این جاری صدق نمی‌کند. اگر مرادش آن شطوط وانهار است آنها جاری می‌شود این جور گفته شده است وبناببالی در تنقیح هم هست.

عدم اطلاق ماء جاری بر آب کم از ذوب باران

آن که از ذوبان ثلوج وسقوط امطار جریان پیدا می‌کند اگر قلیل باشد مثلا برف در دامه کوه کم کم آب می‌شود به مقدار لوله آفتابه می‌آید این آب قلیل است وما احراز نکردیم که عرفا به اینها جاری بگویند. اگر ماده باطنی ندارد ودر ظاهر زمین است بر فرضی که برف هم خیلی زیاد است اما کم کم به مقدار لوله آفتابه می‌آید. این که عرف بگوید: این آب جاری است را ما احراز نکردیم  ولو فوق الارض ماده هم داشته باشد. اگر عرفا هم بگویند این آب جاری است اعتصام بر آن مترتب نمی‌شود چون دلیل اعتصام ماء جاری را ذکر کردیم عمده دلیلش صحیحه محمد بن بزیع[16] است که در ماده ای وارد است که باطنی است ماده بئر است . او آن ماده را فرموده که معتصم می‌کند اما این ماده خارجی معتصم نمی‌شود.

بله اگر ثلوج طوری است که آبی که از آنها به ذوبان الثلوح وسقوط الامطار منهدر می‌شود اکرار است بعید نیست بگوییم: این ماء جاری است وحکم آب جاری را بار کنیم حکم مختص ماء جاری  است که اگر ثوب متنجّس در آن مرةً شسته بشود کافی است«  ان غسلته فی الجاری فمرّة» ولکن اعتصامش به ماده نیست. اعتصامش به کرّیّتش است کلام این است که آن جاری که اعتصامش به ماده اش هست چه جاری عن الارض واوتحت الارض جاری شد ولکن ماده اش باطنی است از زمین آب بیرون می‌آید این فرقی نمی‌کند قلیل باشد یا کثیر. خواهیم گفت که این ماده مثل ماده ماء البئر است که در صحیحه ابن بزیع وارد است که « ماء البئر واسع لایفسده شیء لانّ له مادة» آن ماده ای که در ماء البئر است ماء البئر است ماء البئر را معتصم می‌کند در جاری هم اگر همین جوری ماده باشد معصتم می‌شود چون مقتضای تعلیل این است . «‌واما کلّ ما یکوم منشاء لجریان الماء کذوبان الثلوج وسقوط الامطار» ولو آن آب به مقدار لوله آفتابه بیاید که قلیل است این هم معتصم باشد برفرض که اسمش راهم جاری گفتند دلیل بر اعتصامش نداریم. اگر به مقدار کرّ شد ادله کرّ آن را می‌گیرد والا اگر به مقدار کر نشد ادله کر آن را نمی‌گیرد.

 پس ملخص کلام در موضوع ما‌ء الجاری این است که ماء جاری مختص به صورتی است که ماده در باطن زمین داشته باشد که ماء را معتصم می‌کند  اعم از این که که فوق الارض جریان داشته باشد یا من تحت الارض جریان داشته باشد. اما اگر چنین ماده ای نداشت بکله ماده ای است فوق الارض که سقوط امطار وثلوج است که آنها آب می‌شود اگر آبی که پیدا می‌شود به حد کرّ یا اکرار شد در مثل شطوط وانهار اعتصام آن به واسطه کرّیّتش وکثرتش است واگر کثرت ندارد مثل لوله آفتابه از ثلوج شیئاً فشیئاً آب می‌شود ودر دامنه کوهها می‌آید ومعروف است ما دلیل ندارم که آن جور ماده ای ماء را معتصم می‌کند. وارد می‌شویم در مقام ثانی  چون معلوم شد که ماباید ادله اعتصام ماء جاری را ببینیم که موضوع معتصم در آن ادله چیست؟

والحمد للّه رب العالمین



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص32.

[2] مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: كُلَّمَا غَلَبَ الْمَاءُ عَلَى رِيحِ الْجِيفَةِ- فَتَوَضَّأْ مِنَ الْمَاءِ وَ اشْرَبْ- فَإِذَا تَغَيَّرَ الْمَاءُ وَ تَغَيَّرَ الطَّعْمُ- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ؛»؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص217؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص348.

[3] عَوَالِي اللآَّلِي، عنِ النَّبِيِّ ص قَالَ إِذَا بَلَغَ الْمَاءُ كُرّاً لَمْ يَحْمِلْ خَبَثا؛ محمد بن علی ابن ابی جمهور احسائی، عوالی(غوالی) اللآلی،(قم، سيد الشهداء، چ1، ت1405ق)، ج1، ص77 و ج2، ص16؛ ميرزا حسين نوری مستدرك الوسائل ، (بيروت، مؤسسه آل البيت، چ1،ت 1408 ق)ج1، ص198.

 

[5] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَاسِينَ الضَّرِيرِ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْمَاءِ النَّقِيعِ تَبُولُ فِيهِ الدَّوَابُّ- فَقَالَ إِنْ تَغَيَّرَ الْمَاءُ فَلَا تَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ إِنْ لَمْ تُغَيِّرْهُ أَبْوَالُهَا فَتَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ كَذَلِكَ الدَّمُ إِذَا سَالَ فِي الْمَاءِ وَ أَشْبَاهُهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص183.

[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْمُفِيدِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: كُلَّمَا غَلَبَ الْمَاءُ عَلَى رِيحِ الْجِيفَةِ- فَتَوَضَّأْ مِنَ الْمَاءِ وَ اشْرَبْ- فَإِذَا تَغَيَّرَ الْمَاءُ وَ تَغَيَّرَ الطَّعْمُ- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ؛»؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص217؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص348.

[7] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْ‌ءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[8] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص31.

سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص32.

[9] و لا ينجس «الجاري» بالملاقاة، و هو مذهب فقهائنا أجمع،و مذهب أكثر الجمهور؛ جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر‌،(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام‌، چ1، ت1407)، ج1، ص41.

[10] علامه در کتاب نهاية الاحکام خودش به آن چه مرحوم ميرزای تبريزی نسبت به ايشان ادعا کرده است تصريح نموده و چنين گفته است: «فالجاري لا ينفعل عنها و لا شي‌ء من أجزائه، سواء كان كثيرا أو نهرا صغيرا، إذا زاد على الكر، و سواء قلت النجاسة أو كثرت، و سواء كانت جامدة أو مائعة، و سواء جرت مع الماء أو جرى عليها و هي واقفة»؛ علامه حسن بن يوسف حلی، نهاية الاحکام، (قم مؤسسة آل البيت (ع)، چ1، ت1419ق)،ج1، ص 228.

[11] المراد بالجاري النابع غير البئر، سواء أجرى أم لا. و إطلاق الجريان عليه مطلقا تغليب أو حقيقة عرفية. و الأصح اشتراط كرّيته، سواء أدام نبعه أم لا. و هو‌ اختيار العلامة؛ زين الدين بن علی عاملی( شهيد ثانی)، مسالک الافهام، (قم، مؤسسة المعارف الاسلامية، چ1، ت1413ق)، ج1، ص12.

[12] و اعتبر المصنف في الدروس فيه أي في الماء الجاري دوام نبعه و جعله  العلامة و جماعة كغيره في انفعاله بمجرد الملاقاة مع قلته و الدليل النقلي يعضده؛ زين الدين بن علی عاملی( شهيد ثانی)، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية (المحشى – كلانتر)، ( قم، کتاب فروشی داوری، چ1،ت 1410ق)ج1، ص252.

[13] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص32.

[14] المراد بالجاري هو النابع و ان لم يتعد محله...فالعين انما هو اسم للينبوع الذي يخرج منه الماء و ان اشتهر إطلاقها على مجمع الماء، و حينئذ فما‌يوجد- في بعض البلدان كبلادنا البحرين حرسها الله من طوارق الملوين، من الآبار التي يخرج ماؤها بطريق الترشح من الأرض- لا تدخل في الجاري؛ : شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج1، ص171-172.

[15] و ذكر ان الأصحاب لم يخالفوا فيه غير ابن أبي عقيل، حيث اكتفى بمجرد السيلان، و الجريان، و ان لم يكن له مادة و نبع؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص113.

[16] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْ‌ءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.