درس بیست و هفتم

احکام آب جاری

(فصل)«الماء الجاري و هو النابع السائل على وجه الأرض فوقها أو تحتها كالقنوات- لا ينجس بملاقاة النجس ما لم يتغير، سواء كان كراً أو أقل، و سواء كان بالفوران أو بنحو الرشح، و مثله كل نابع و إن كان واقفاً».[1]

استدلال به صحیحه داود بن سرحان بر اعتصام جاری وجواب آن

کلام در استدلال بر اعتصام ماء جاری بودبلافرق بین قلّته و کثرته. ربما استدلال شده است به صحیحه داود بن سرحان[2] که امام ع درماء الحمام فرموده است: « هوبمنزة الماء الجاری». گفته شده بود: مقتضای این که امام(ع) ماء الحمام را نازل منزله ماء الجاری کرده وتقیید نفرموده که ماء‌الحمام بمنزله الماء الجاری الکرّ بلکه ماء‌جاری را علی الاطلاق فرموده است این دلالت می‌کند بر این که در اعتصام ماء‌جاری فرقی نمی‌کند کرّیت داشته باشد یا نداشته باشد.

ولکن این استدلال درست نیست؛ برای این که این روایت مبارکه در مقام بیان حکم الماء الحمام است. سؤال سائل این بود که «قلت: ما تقول فی ماء الحمام» امام ع هم در مقام جواب حکم الماء الحمام می‌گوید. انشاء اللّه بعد از این ذکر می‌کنیم این حیاض صغاری که در حمام هستند ولو کثیراً مّا یا غالباً آنچه که ما دیده ایم مائشان فی نفسها قلیل هستند ولکن اینها به واسطه باز کردن شیر یا حرکت دادن آن تخته ای که آن منفذ را سد کرده به خزینه اتصال پیدا می‌کند و خزینه حمام هم اکرار است.

در ماء حمام در حیاض صغار فرض شده که هر وقتی که شیر باز شد یاتخته حرکت داده شد تا آب از مخزن بیاید این ماء ‌اکرار[3] به این ماء‌ حیاض صغار متصل می‌شود و روی این اساس مائی که در حیاض صغار است، اعتصام پیدا می‌کند تقوّم اعتصام اینها به همان اتصال به ماء خزینه است که اکرار است بدان جهت امام ع در این روایت می‌خواهد این جور به ذهن سائل تقریب کند که همان طور که در ماء جاری سوافل ماء جاری و آن میاهی که در حوالی ماء حاری جمع می‌شود به اتصال به ماء‌جاری متقوّم ومعتصم می‌شوند در مانحن فیه هم این حیاض صغار به جهت اتصالش به ماء‌الخزینه اعتصام پیدا می‌کنند بدان جهت در روایت دیگری[4] همین جوری است که « ماء‌الحمام لا بأس به اذاکانت له مادة» ماده یعنی خزینه حمام. هر حمامی خزینه دارد«‌اذاکانت له مادة‌یعنی به آب خزینه متصل بشود وقتی متصل شد معتصم می‌شود.

امام ع در این روایت در مقام بیان این است  که ماء‌حیاض صغار معتصم هستند اما در اعتصام خود ماء جاری کرّیّیت معتبر است ماء حاری باید کرّ باشد یا اگر قلیل باشد معتصم است این روایت در مقام بیان حکم ماء جاری نیست تا با اطلاقش تمسک بشود. فرض شده است که در ذهن سامع مرتکز است که در ماء ‌جاری بعضش به بعض دیگرش تقوّم پیدا می‌کند. این معنای ارتکازی است. همه این را می‌دانند که در ماء‌حاری بعض ماء جاری که سوافل وحوالی ماء حاری است به ماء‌جاری تقوّم پیدا می‌کند چون این در اذهان مرتکز است امام ع می‌خواهد ماء‌حمام را هم به منزله ماء جاری تنزیل می‌کند که این جاهم این ماء حیاض صغار تقوّم پیدا می‌کند. اما این که در اعتصام ماء جاری وتقوم سوافل وحوالی به ماء جاری معتبر است که مجموع به حد کرّ برسد یا معتبر نیست، این روایت در مقام بیان این نیست. بدان جهت مقدمات اطلاق در مانحن فیه در ناحیه ماء جاری تمام نیست چون یکی از مقدمات این است که مولا در مقام بیان آن حکم باشد. امام ع در این روایت در مقام بیان حکم ماء‌جاری نیست. فقط در مقام این است که می‌خواهد تقوّم را تصریح کند.

شاهد بر بیانی بودن روایت ابن سرحان برای حکم آب حمام

و الشاهد علی ذلک که بعض الجاری ببعض الآخر که سوافل و حوالی اش است به اتصال به ماء‌ جاری تقوّم پیدا می‌کند و این امر ارتکازی است و امام ع می‌خواهد این را بیان بفرماید که ماء حمام هم مثل آن است تشبیهی است که در بعضی روایات دیگری[5] ماء ‌الحمام است که امام ع ماء ‌الحمام را به ماء النهر تشبیه فرموده است. فرموده است « ان ماء‌الحمام کماء النهر یطهر بعضه بعضاً» یطهّر یعنی لاینجس بعضه بسبب بعض دیگر چون متصل به بعض دیگر است. ولوبعضش ملاقات کند ولکن آن بعض چون متصل به بعض دیگر است نمی‌گذارد نجس بشود. ماء‌حمام هم به منزله آن» است . « ماء‌الحمام بمنزله ماء النهر» ولوآن نهری که از ذوبان الثلوج یا از سقول امطار می‌آید. همان طوری که آنجا وجه این که نهر جاری است وبعضش به بعض دیگرش به واسطه اتصال اعتصام پیدا می‌کند کأنّ امام ع فرموده است که ماء‌الحمام هم به منزله ماء‌النهر است.

در ماء ‌الحمام قطعا ماء ‌حیاض باید متصل به خزینه ای بشود که مجموع آن به اندازه که است ولکن اگر فرض کردیم آب در خزینه به اندازه کرّ نیست ماء‌ حیاض صغار هم به انداز کر نیست مجموعش هم به حد کرّ نمی‌رسد این آب معتصم نیست. آب حیاض صغار چون متصل به خزینه است معتصم است مثل اتصال بعض جاری به بعض دیگر یا مثل اتصال بعض النهر به بعض دیگر. اما در اعتصام نهر باید آبش به حدکرّ برسد که سابقاً گفتیم یا در جاری باید آب به حدکرّ برسد آن مائی که از ماده خارج شده است که علامه می‌گوید این روایات آنرا نفی نمی‌کند.

تمسک به صحیحه ابن بزیع در اعتصام ماء جاری

پس در مانحن فیه تا حال اگر فقط این ادله بود از این ها نمی‌شود اثبات کنیم که ماء‌الجاری معتصم است بلافرق بین قلیله وکثیره. عمده روایتی که ما به آن تمسک می‌کنیم واثبات می‌کنیم که ماء‌جاری معتصم است بلافرق بین قلیله وکثیره صحیحه محمد بن بزیع[6] است که در ماء البئر وارد است: «‌وعن المفید عن ابن قولویه» شیخ این روایت را از استادش مفید نقل می‌کند مفید هم از جعفر بن محمد بن قولویه و ابن قولویه هم نقل می‌کند از محمدبن قولویه که پدرش است او هم از شاگردان سعد بن عبداللّه الاشعری قمی است عن احمدبن محمد. احمد بن محمد ظاهراَ احمد بن محمد بن عیسی است احمدبن محمد بن ابی عبداللّه هم باشد عیبی ندارد فرقی نمی‌کند. «‌عن محمد بن اسماعیل بن بزیع» روایت من حین السند صحیحه است. این جور دارد: « ماء البئر واسع لایفسده شیء الاّ ان یتغیّر ریحه او طعمه فینزح منه حتی یذهب الریح ویطیب طعمه لانّ له مادة».

امام ع در اینروایت فرموده است: «ماء البئر واسع» مراد از واسع همان« لایفسده شیء» است یعنی معتصم است نه این که مراد واسع خارجی باشد. امام ع حکم را بیان می‌فرماید؛ با وجود این که خلاف منصب ایشان است، بئر در خارج مختلف است. بعض بئر ها آبش خیلی زیاد است بعضی بئرها آبش کم است. مراد سعه خارجی نیست. این سعه سعه حکمی است که « ماء‌البئر واسع» یعنی سعه حکمی دارد « لاینفعل» . « لایفسده شیئ» همان سعه حکمی است. بعد که می‌فرماید: « لایفسده شیئ الاّ ان یتغیّر» وقتی که متغیّر شد و لومعتصم است لکن به تغیّر نجس می‌شود تا تغیّرش زائل بشود. در بئر خصوصیتی هست. این سعه حکمی از کجا در ماء ‌البئر آمده؟ این وجهش همان است که در ذیل فرموده: «لانّ له مادة». ماء البئر یک خصوصیتی نداردکه موجب این سعه حکم بشود« الاّ انّ له مادة مگر این که ماده دارد.

عدم دخالت صفت جریان در اعتصام ماء جاری

و من هنا یظهر که اگر مائی که از ماده خارج می‌شود و جریان نداشته باشد بایستد چون ضعیف است مثل مائهایی که در دهان خیلی پیدا می‌شود از ماده خارج می‌شود وهمان جا جمع می‌شود حوضچه ای تشکیل می‌دهد  جریان پیدا نمی‌کند لضعفه آن هم همین جور است. همان روایت صحیحه محمد بن بزیع این راهم می‌گیرد. لذا جریان در اعتصام ماء جاری به واسطه این صحیحه مدخلیت ندارد.

بله؛ ماء جاری اگر یک حکم مختصّی داشته باشد آن حکم به این مائی که از ماده خارج شده وجریان ندارد وایستاده است شامل نمی‌شود . مثل این که در صحیحه محمد بن مسلم[7] فرمود: « اغسله فی المرکن مرّتین فان غسلته فی ماء جار فمرّة واحدة » ثوب متنجس به بول را اگر در بئر بشوی باید دودفعه بشویی. یک دفعه شستن در جاری این جا را نمی‌گیرد چون ین جاری نیست. یا ماده ای که آب از آن خارج می‌شود و می‌ایستد باید دودفعه بشویی. حکم کرّ را دارد. در کرّ اگر دودفعه شستن لازم است که خواهیم گفت: لازم است اینجاهم باید دودفعه بشویی اخذاً به اطلاقاتی که داریم« اغسل الثوب مرتین». این صحیحه گفته است باقلیل که مرکن است دو دفعه بشوی و با جاری یک دفعه اما دیگر ماء کرّ باشد یا بئر باشد از اینها ساکت است. چون این صحیحه ساکت است به آن اطلاقاتی تمسک می‌کنیم که می‌گوید: « اغسل الثوب مرّتین» که اطلاق دارد به هر آبی. در ماء جاری از اطلاق رفع الید می‌کنیم مخصص داریم. صحیحه محمد بن مسلم تخصیصش می‌زند در مابقی به آن اطلاقات تمسک می‌کنیم.

علی هذا الاساس اگر جاری یک حکم مختصی داشته باشد که دارد آن حکمی در ماء البئر ومائی که از ماده خارج می‌شود ومی ایستدوجریان ندارد جاری نمی‌شود چون عرفا به این ماء جاری نمی‌گویند. گفتیم: جریان مقوّم ماء جاری است لکن اعتصام دارد. در اعتصام ماء جاری جریان خصوصیتی ندارد. اعتصام از صحیحه محمد بن بزیع استفاده شده است که دلالت می‌کند که اعتصام به ماده است. ومن هنا مااعتبار کردیم ماء جاری که ماده معتصم می‌ شود ماده اش باید باطنی باشد مثل ماده ای که ماء البئر دارد تا صحیحه محمد بن بزیع[8] آن را بگیرد. اما آن که ماده فوق الارض دارد ثلوج است آب می‌شود وتدریجا می‌آید به اینها اگر ماء جاری هم گفته شود و جریان داشته باشد ولو به تدریج ماء جاری می‌گویند ماده و بر ف کثیر است مرتب می‌آید چهار ماه پنج ماه شش ماه ولکن به تدریج می‌آید. گفتیم: اگر قلیل باشد نجس می‌شود باید به حد کرّ برسد.

گفتیم: آنها انهاری که از ذوبان ثلوج و نزول امطار می‌آید آنها جاری هستند ولکن دلیل نداریم که معتصم هستند. اعتصام آنها به کرّیّتشان است. گفتیم: حکم جاری بر آنها عیبی ندارد. ثوب را در آنها مرّة شستیم عیبی ندارد مرّة کافی است ولکن اگر قلیل بود به نحوی بود که بواسطه ملاقات نجاست منفعل می‌شود صحیحه محمد بن بزیع آن را نمی‌گیرد. ملتزم شدیم که آن آب منفعل و نجس می‌شود چون ماء جاری خصوصیتی ندارد. اعتصام برای ماده است. ماده هم آن که ظاهر این روایت است یعنی آن ماده خارجی که در بئر هست. نظیر آن باید ماده داشته باشد. چون مراد معنای لغوی ماده نیست که حبّ را بر گردانیم آبش یواش یواش جاری شود حبّ هم ماده است لکن این مراد نیست. مطلق معنای لغوی مراد نیست. آن که متیقن است بعد از اینکه علم داریم اطلاق ندارد همان ماده ای است که در بئر هست وآن که نظیر آن است. ماده ماء جاری که از باطن ارض خارجی می‌شود هم از نظیر او است. این صحیحه موجب شده که ملتزم شویم جاری که ماده ای در باطن الارض دارد یا بئر منفعل نشود.

توهّم تعارض بین اخبار انفعالی غیر کرّ وصحیحه ابن بزیع

اگر شما مناقشه کنیدکه ما از این صحیحه[9] استفاده کردیم که« کل ماء له مادة باطنیه لا ینفعل» چه قلیل باشد یا کثیر. این را متلزم شدیم. از آن طرف هم مفهوم اخبار کرب را داریم که « الماء (مطلق الماء) اذا بلغ قدر کرّ لاینجّسه شئ» مفهومش این است که «الماء» یعنی «مطلق الماء اذا لم یبلغ کرّا ینفعل» منفعل می‌شود. مقتضای آن هم این است که این جاری که ماده باطینه دارد اگر کرّ نشود منفعل بشود.

به عبارت دیگر: مابین الطائفتین از اخبار تعارض بالعموم و الخصوص من وجه است. این صحیحه دلالت می‌کند مائی که ماده دارد لاینفعل. خصوصیت ماده داشتن مأخوذ است. آن روایات که متعدده است هم می‌گوید: مائی که کرّ نیست ینفعل.[10] آن هم خصوصیت عدم کرّیت را دارد اما ماده داشته باشد یانداشته باشد از این جهت مطلق است. آنجائی که ماده دارد و کرّ است آن روایت انفعال می‌گیرد با صحیحه کاری ندارد. در یک جا معارضه می‌کنند: آنجای که ماده دارد ولکن کرّ نیست قلیل است. آن روایات می‌گوید: نجس می‌شود این روایت می‌گوید: معتصم است. اما این اشکال اشکال موهومی است چون مضافا بر این که در ما نحن فیه ظهور، ظهور تعلیل است و ظهور تعلیل اقوی است خیلی هم مادر مقام به این ظهور تعلیل که اقوی است تمسک نمی‌کنیم مطلب دیگری داریم و آن این است: در تعارض عامین من جه در صورتی معارضه و تساقط هست که تقدیم احدهما بر دیگری معیّین نداشته باشد. در مانحن فیه تقدیم معیّن دارد. اگر ما بخواهیم این صحیحه محمد بن بزیع را به روایات انفعالی تخصیص و قید بزنیم این خصوصیت « له مادة» که تعلیل هم اخذ شده الغا می‌شود. ماده هیچ کاره است. ماء اگر کر شد لاینفعل هر چه باشد بئر باشد جاری باشد واقف باشد اصلا ماده نداشته باشد ا گر کرّ شد لاینفعل و اگر نشد ینفعل. دیگر خصوصیت ماده ملغی می‌شود. به خلاف این که اگر صحیحه را بر مفهوم اخبار« اذا بلغ الماء قدر کرّ لاینفعل» مقدم کنیم که مفهومش این است که اگر کرّ نشد ینفعل. اگر این صحیحه را مقدم کنیم آن مفهوم ملغی نمی‌شود بلکه یک قیدی بر می‌دارد. آبی که کر نشد و ماده نداشت ینفعل. این عیبی ندارد. در این موارد گفتیم: در تعارض عامین من وجه هر وقت تقدیم احد الدلیلین موجب شد که خصوصیت در دیگری رأساً ملغی بشود بخلاف العکس که اگر آن دیگری را مقدم کردیم قید بر می‌دارد این جا باید آن که از تقدیمش قید حاصل می‌شود نه الغاء را بگیریم و قید بزنیم. و روی این حساب باید بگوییم که صحیحه ابن بزیع مأخوذ است. خودش هم که به عنوان تعلیل است.

اگر کسی خیلی پافشاری کرد و گفت: من این حرفها را نمی‌دانم. این ها متعارضین است. این حرفها را شما از خودتان در آوردید! یکی ملغی بشود یا نشود عموم من وجه که شد تساقط می‌کند. گفتیم عیبی ندارد. تساقط که کردند به قاعده طهارت رجوع می‌شود يا به استصحاب عدم جعل نجاست بر آن آب  جاری که با نجس ملاقات کرده است رجوع می‌شود. اگر استصحاب عدم جعل نجاست جاری نشد و کسی خدشه کرد قاعده طهارت که دیگر از چیزهای است که قابل خدشه نیست. فتصبح النتیجة ما جاری لاینفعل بالفرق مابین قلّته و کثرته و این هم مطلوب مابود.

برسی ادله دیگر اعتصام ماء جاری

عمده در اعتصام ماء‌ جاری همین صحیحه است که عرض کردیم. این تعلیل« لانّ له مادة» در صحیحه این عقده را حل کرده است. اما غیر از آنهائی که بیان شد اموری دیگری هم در مقام ذکر شده است. مثلابه مرسله قطب رواندی[11] تمسک کرده اند که ایشان از علی ع مرسلا نقل کرده است:« الماء الجاری لاینجّسه شیء» شیئی آن را نجس نمی‌کند. و در روایت فقه الرضوی[12] هم است که « کل ماء جار لاینجّسه شیء».در خبر دعائم الاسلام عن علی ع[13] هست که« فی الماء الجاری یمرّ بالجیف والعذرة و الدم یتوضأ منه ویشرب و لیس ینجّسه شیء» اینها هیچ کدام قابل اعتماد نیستند.

روایت فقه رضوی که اصلا روایت نیست که در بحث خودش احتمال دادیم وذکر کردیم که این کأنّ رساله پدر صدوق است وبه صدوق. این منشأ دارد که اشتباه شده است وجماعتی این را کتاب امام رضا ع خیال کرده اند.

خبر دعائم الاسلام عن علی ع هم من حیث السند ضعیف است اگر از ضعفش هم صرف نظر کنیم همان تعارض عموم و خصوص من وجه باقی است. بعضی ها در اعتصام ماء جاری بلافرق بین قلّته و کثرته کما ذکرنا علاوه بر صحیحه محمد بن بزیع خواسته اند به صحیحه محمد بن مُیَسِّر[14] تمسک کنند. کلینی ره نقل می‌کند« عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن عبداللّه بن المغیرة عن ابن مسکان قال: حدثنی محمد بن میسّره» این سند عبداللّه بن مغیرة‌عن ابن مسکان از سندهای مکرر است که در روایات کلینی کثیر است محمد بن میسّر هم ثقه است. لابأس به. « قال: سألت أبا عبداللّه ع عن الرجل الجنب ینتهی الی الماء القلیل فی الطریق»‌در راه به ماء قلیل می‌رسد« ویرید ان یغتسل منه» می‌خواهد با مقداری از آن غسل کند« و لیس معه اناء یغترف به» با آن آب بردارد « و یداه قذرتان قال: یضع یده ثم یتوضأ» یدش را توی آب می‌گذارد بعد دستش را می‌شوید« ثم یغتسل هذا مما قال اللّه عز وجلّ: ما جعل علیکم فی الدین من الحرج[15]» وجه استدلال این است که در این روایت گفته اند: «ینتهی الی الماء القلیل» ماء قلیلی که راکد باشد قطعا نجس می‌شود. روایات در نجاست ماء قلیل هست مثل آن انائی که قذر در آن افتاده یا دستش قذر بود توی آبی کرد که توی حبّ یا اناء یا حبّی که فاره در آن افتاده وآبش قلیل بود آن روایات می‌گوید که قلیل نجس نجس است. این قلیل در این روایت مطلق است هم قلیل راکد را می‌گرد هم قلیل ماده دارد را می‌گیرد قلیل جاری را می‌گیرد. پس این روایت که می‌گوید: ماء‌قلیل عیب ندارد دستش را که نجس است توی آب ببرد آن قلیل را کد را به قرینه آن روایت استثناء می‌کنیم وماء جاری قلیل باقی می‌ماند این روایت دلالت می‌کند که ماء‌جاری قلیل پاک است.

اینکه در ذیلش هم دارد« هذا مما قال اللّه عز وجل:(ما جعل علیکم فی الدین من حرج) این به واسطه نفی حرج در مقام جعل است. یعنی داعی بر اینکه خداوند متعال بر ماء قلیلی که ماده دارد انفعال جعل نکرده توسعه برای عباد در باب طهارت ونجاست است و الاّ اگر نجاست شده باشد حرج نجاست را بر نمی‌دارد حکم تکلیفی را بر می‌دارد. اگر انسان مضطر به  خوردن آب نجس شد خوردنش جایز می‌شود اما پاک نمی‌شود. این هم همین جور است. (ماجعل علیکم فی الدین من حرج) این به واسطه این نیست که نجس بود والا نجاستش برداشته شد. مراد از نفی حرج در مقام جعل است یعنی توسعةً. این را فقهاء نفی حرج حکمتی می‌گویند. حکمت این که شارع بر ماء جاری علی الاطلاق ولوقلیل باشد اعتصام جعل کرده، توسعه بر عباد است.

عدم دلالت صحیحه ابن میسّر بر اعتصام جاری

لکن با این رو ایت [16]نمی شود گفت: ماء جاری قلیل معتصم است برای اینکه قلیل در این روایت به معنی لغوی است آب کم است آبی که به اندازه کرّ است آن هم کم است. کرّ چقدر است؟ بیست و هفت وجب. وقتی که آب سه وجب طول وسه وجب عمق وسه وجب عرض شد آب کمی است عرفا آب کم است  اینکه این را به اصطلاح فقهاء کثیر می‌گوید این مأخوذ عن الشرع است  چون شارع ماء‌کثیر را تحدید کرده است. این از ناحیه آمده است والا کرّ به حسب لغت هم قلیل است.

این هم که می‌گوید: « عن الرجل ینتهی الی  الماء القلیل فی الطریق» اولا آن که متعارف است اینجور نیست که ماء قلیل ماده داشته باشد. این مطلق است به ماء قلیل که غالبا هم راکد می‌شود به ماء قلیل یعنی به مائی که کم است می‌رسد. امام ع می‌فرماید: عیبی ندارد.

روایتی که دلالت می‌کند ماء ‌القلیل ینفعل چه راکدش چه ماده دارش بنابر این که مفهومِ « اذا لم یبلغ الماء قدر کرّ ینجُّسه شیء جاری راهم بگیرد که گفتیم می‌گیرد اگر ما صحیحه ابن بزیع[17] را کنار می‌گذاشتیم این مفهوم اخباری کرّ سالم می‌ماند این ماء قلیل را تقیید می‌کرد ماء قلیلی که کرّ باشد کمتر از کرّ نباشد و الاّ کمتر از کرّ باشد ینفعل. قید می‌زد. این روایت مطلق است قلیل در نحن ما فیه مطلق است کرّ و کمتر از کرّ را می‌گیرد. آن روایت تقیید می‌کرد که باید کرّ باشد کمتر از کرّ نباشد والاّ منفعل می‌شود. اگر شخص جنبی به آب کمتر از کرّي رسید و نتوانست تطهیر کند به آن نحوی که آب منفعل نشود وظیفه اش تیمم است. این جای بحث نیست. پس این روایت هم دلیل بر اعتصام نمی‌شود عمده در اعتصام همان است که عرض کردیم.

عدم تفاوت در نابع رشحی و فورانی

صاحب عروه (ره) [18]بعد از این که فرمود: « الماء الجاری و هو النابع السائل علی وجه الارض فوقها اوتحتها» جریانش فوق ارض بشود یا تحت ارض « کالقنوات لاینجس بملاقات النجس مالم یتغیّر سواء کان کرّا اواقلّ» تا اینجایش معلوم شد. دوتا مقام را تمام کردیم. این که ماده داشته باشد« النابع السائل علی وجه الارض فوقها اوتحتها» که گفتیم نابع باشد. می‌فرماید: « و سواء کان نبعه بالفوران او بنحو الرشح». ماده تارة جوری است که آب از آن فوران می‌کند که بعضی از بئر ها همینجور است ماده شان فوران می‌کند و بعضی دیگر رشحی می‌شود مثلا از اطراف بئر ترشح می‌کند شاید بشود گفت: غالب بئرها همین جور هستند رشحی هستند بعضی ها هم فورانی هستند. جاری هم همینطور است فرقی نمی‌کند.

پس چه فورانی باشد چه رشحی باشد فرقی نمی‌کند زیرا عمده دلیل ما صحیحه ابن بزیع بود که در ماء‌البئر وارد شده بود. ماء بئر ماده دارد. ماده بئر مطلق الماده است. تقیید نفرمود: « لانّ له ماده فورانیة» این قید فوران نیامده است و غالبا وشاید غالب هم نباشد قسم کثیری از میاه البئر مادشان رشحی است وآن صحیحه می‌گیرد گفتیم: دلیل بر اعتصام ماء جاری همان صحیحه است و آن صحیحه شامل می‌شود.

اینکه در عروه دارد «‌و مثله» یعنی مثل ماء جاری است « کل نابع و ان کان واقفاً» معلوم شد که این تشبیه « و مثله» در اعتصام است. در اعتصام بله اگر ماده دارد و واقف است مثل ماء جاری است و اگر ماء جاری یک حکم مختصی داشته باشد مثل غسل الثوب مرّة گفتیم: آن جاری نمی‌شود. ظاهراً هم کلام صاحب عروه ناظر به آن جهت نیست. نظرش به اعتصام است چون « لاینجس بملاقات النجاسة» فقط اعتصام را گفت« و مثله» مثل این ماء جاری است« کل نابع وان کان واقفا» این مطلب روشن است.

متنجس شدن بئرهای رشحی از نظر والد صاحب حدائق;

لکن صاحب الحدائق0 [19](ره) از والدش نقل کرده است که ایشان آن بئرهای که ماده فورانی ندارد معتصم نمی‌دانست. کأنّ در بئر هم شرط می‌کرد آن بئری مثلا اعتصام دارد که ماده فورانی داشته باشد اگر ماده رشحی بود مثل در بلد خودش یا جائی که قریب به بلد خودش بود می‌گفت که اگر نجسی در این بئرها افتاد باید اینها را تطهیر کرد. آنجا به نزج تطهیر نمی‌شود به نزح آن بئر تطهیر می‌شود که تغیّر پیدا کند. آنجا تغیّر نبود. به مجرد افتادن نجس می‌شود. اگر ماده فورانی داشته باشد که به مجرد نزح که تغیّر از بین رفت به اتصال به آن ماده فورانیه پاک می‌شود اما این که ماده اش رشحی است را باید تطهیر کرد. چه جور این را تطهیر کنیم؟ می‌گفت: یک آب کرّ بیاورید سر چاه ولو در چند ظرف آنها را بریزید توی چاه یک آب کر بریزد توی چاه تا آن آب چاه پاک بشود. صاحب حدائق این جور نقل کرد. خود صاحب حدائق هم اشاره دارد که این آب که می‌ریزیم نجس می‌شود. این آب که می‌ریزم آب قلیل است اگر آب چاه نجس بشود اینها هم نجس می‌شود. در یک دلو هم باشد همین جور است که به اندازه کرّه باشد. این مربوط می‌شود به مسأله تقوّم السافل بالعالی که عالی اگر خودش کرّ نشد سافل به عالی تقوّم پیدا می‌کند این مسأله معتدّ بهائی است که بحث خواهیم کرد. اگر یک کرّ را در یک ظرف تدریجاً بگذارند اشکال دارد چه برسد به این که در ظروف متعدده که هرکدام ماء قلیل است. ولو این که اینها را یک دفعه بریزند. در یک آن بریزند یک این را که می‌ریزد دیگری در همان آن یکی را می‌ریزد. این ماء کرّ نمی‌شود اینها آبهای قلیل است. ومن هنا ما وجهش را نفهمیدیم که چرا این صحیحه ابن بزیع[20] روایات بئر را نگیرد؟ لعل واللّه العالم ایشان خیال کرده که اخبار نجاسة البئر که همان اخبار نزح است مال جائی است که ماده اش رشحیه باشد وآنها نجس می‌شوند وبه واسطه کشیدن پاک می‌شوند. اگر اینجور هم باشددیگر القاء کر نمی‌خواهد باید بکشند تا پاک بشود چه توی فکرش بوده است؟ چرا اینجور متلزم شده؟ نه صاحب حدائق چیزی فرموده است نه دیگران نه یک چیزی توی ذهن ما می‌آید که معنای معقولی داشته باشد. یک وجه ولو صورة مائی داشته باشد ندارد. از اطلاق« لانّ له مادة رفع الید کنیم ماده هم این است که از آن آب در بیاید ولو بنحو الرشح که در بئرها همین جور است فتصبح النتیجه ماء البئر معصم است بلافرق بین قلیله و کثیر.

والحمد اللّه ربّ العالمین



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص32.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِي مَاءِ الْحَمَّامِ- قَالَ هُوَ بِمَنْزِلَةِ الْمَاءِ الْجَارِي؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص378 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص148.

[3] جمع کر است (کُرها)

[4] شيخ به اسناد خود ش از حسين بن سعيد نقل می‌کند اين روايت با همين متن در کافی نيز با سند ديگر نقل شده است. متن روايت بر اساس نقل شيخ در تهذيب اين گونه است: « الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ حَبِيبٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَاءُ الْحَمَّامِ لَا بَأْسَ بِهِ إِذَا كَانَتْ لَهُ مَادَّةٌ؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص378 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص149 ر. ک: محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص14.

[5] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ أَخْبِرْنِي عَنْ مَاءِ الْحَمَّامِ يَغْتَسِلُ مِنْهُ الْجُنُبُ- وَ الصَّبِيُّ وَ الْيَهُودِيُّ وَ النَّصْرَانِيُّ وَ الْمَجُوسِيُّ- فَقَالَ إِنَّ مَاءَ الْحَمَّامِ كَمَاءِ النَّهَرِ يُطَهِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص14 ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص150.

[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْ‌ءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْ‌ءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[7] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص250 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397.

[8] محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[9] منظور صحيح ابن بزيع است؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[10]  از جمله ی آن روايات روايت آتی است:« وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُيَسِّرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ الْجُنُبِ يَنْتَهِي إِلَى الْمَاءِ الْقَلِيلِ فِي الطَّرِيقِ- وَ يُرِيدُ أَنْ يَغْتَسِلَ مِنْهُ- وَ لَيْسَ مَعَهُ إِنَاءٌ يَغْرِفُ بِهِ وَ يَدَاهُ قَذِرَتَانِ- قَالَ يَضَعُ يَدَهُ ثُمَّ يَتَوَضَّأُ  ثُمَّ يَغْتَسِلُ- هَذَا مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ» ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص152.

[11] نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِيِّ، بِإِسْنَادِهِ إِلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ ع الْمَاءُ الْجَارِي لَا يُنَجِّسُهُ شَيْ‌ءٌ؛ علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ( بيروت، : مؤسسة الطبع و النشر‌، چ1، ت1410ق)، ج20، ص77.

[12] أن كل ماء جار لا ينجسه شي‌ء؛ فقه الرضا، ( مشهد مقدس، مؤسسة آل البيت ع ، چ1، ت1406ق)، ص91.

[13] دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: فِي الْمَاءِ الْجَارِي يَمُرُّ بِالْجِيَفِ وَ الْعَذِرَةِ وَ الدَّمِ يُتَوَضَّأُ مِنْهُ وَ يُشْرَبُ وَ لَيْسَ يُنَجِّسُهُ شَيْ‌ءٌ مَا لَمْ يَتَغَيَّرْ أَوْصَافُهُ طَعْمُهُ وَ لَوْنُهُ وَ رِيحُهُ؛ علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ( بيروت، : مؤسسة الطبع و النشر‌، چ1، ت1410ق)، ج20، ص77.

[14] محمد بن يعقوب عن علی ابن ابراهيم عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُيَسِّرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ الْجُنُبِ يَنْتَهِي إِلَى الْمَاءِ الْقَلِيلِ فِي الطَّرِيقِ- وَ يُرِيدُ أَنْ يَغْتَسِلَ مِنْهُ- وَ لَيْسَ مَعَهُ إِنَاءٌ يَغْرِفُ بِهِ وَ يَدَاهُ قَذِرَتَانِ- قَالَ يَضَعُ يَدَهُ ثُمَّ يَتَوَضَّأُ  ثُمَّ يَغْتَسِلُ- هَذَا مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص152.

[15] سوره حج(22)، آيه 78.

[16] صحيح ابن ميسر: « محمد بن يعقوب عن علی ابن ابراهيم عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُيَسِّرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ الْجُنُبِ يَنْتَهِي إِلَى الْمَاءِ الْقَلِيلِ فِي الطَّرِيقِ- وَ يُرِيدُ أَنْ يَغْتَسِلَ مِنْهُ- وَ لَيْسَ مَعَهُ إِنَاءٌ يَغْرِفُ بِهِ وَ يَدَاهُ قَذِرَتَانِ- قَالَ يَضَعُ يَدَهُ ثُمَّ يَتَوَضَّأُ  ثُمَّ يَغْتَسِلُ- هَذَا مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ» ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص152.

[17] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْ‌ءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[18] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص32.

[19] الماء القليل لا مادة له، إذ الظاهر ان المراد بالمادة هو الينبوع الذي يخرج منه الماء بقوة و ثوران دون ما يخرج بطريق الترشح من جميع سطح الأرض، و لهذا ان الوالد (عطر الله مرقده) كان يطهر- تلك الآبار المشار إليها حيث كانت في قريته متى تنجست- بإلقاء الكر عليها دون مجرد النزح منها، إلا ان تطهيره لها بإلقاء الكر عليها كان بجعل الكر في ظروف متعددة؛ : شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج1، ص172.

[20] محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.