مسأله 5: « لو انقطع الاتّصال بالمادّة کما لو اجتمع الطین فمنع من النبع کان حکمه حکم الراکد، فان اُزیل الطین لحقه حکم الجاری. وان لم یخرج من المادة شیء، فاللازم مجرّد الاتّصال».[1]
سید در مسألة پنجم در فصل ماء جاری میفرماید: اگر اتصال آب به ماده قطع شد، مثل این که گِل و خاکی جلو ماده ریخته شد و مانع از نبع ماء شد. آن آبی که ماده اش دیگر نبع ندارد، حکمش حکم راکد است. ولکن اگر این گل و خاک برداشته شد که ماده اش دیگر نبعی ندارد، حکمش حکم راکد است. ولکن اگر این طین برداشته شد که دوباره ماده طوری است که آب از آن خارج میشود و این آب هم متصل به آن ماده ای شد که آب از آن خارج میشود، در این صورت حکمش حکم جاری میشود« لحقه حکم الجاری وان لم یخرج من المادة شیء» ولو هنوز آب ازماده خارج نشده ولکن اتصال ماده، فعلی ومحقق شده، حکم میشود به این که ماء معتصم است.
سابقاً عرض کردیم: آنچه که از صحیحه ای محمد بن اسماعیل بزیع [2]استفاده شد این بود که ماء اگر ماده داشته باشد بحیثی که «لو أخذ من ذلک الماء» از ماده جایش میآید، این آب را معتصم میکند. و من هنا آنچه که ایشان در این مسأله ذکر میفرماید یعنی مجرد الاتصال که هنوز آب از ماده خارج نشده؛ چون از آب چیزی بر نداشته ایم که جایش از ماده بیاید، پس حکمش، حکم ماء جاری میشود، یعنی معتصم میشود. این همان چیزی است که سابقاً از صحیحهی ابن بزیع استفاده کردیم. کأنّ این مسأله تکرار ما سبق است واز ماسبق حکمش معلوم شد.
مسأله 6: « الرّاکد المتّصل بالجاری کالجاری فالحوض المتّصل بالنّهر، بساقیه یلحقه حکمه ،وکذا أطراف النهر، وان کان ماؤها واقفاً».[3]
ایشان در مسأله شش، میفرماید: اگر مائی باشد که واقف است ولکن متصل به جاری است؛ مثل حوضی که ساقیهاش متصل به نهر است. این حوض در حکم جاری است. و هکذا آن میاهی که در اطراف نهر میایستد که ماء آنها واقف است. جریان از خود نهر است. در کنار نهر، آنچه که متعارف است آب کمی ایستاده است،حکمش حکم ماء جاری میشود.
ماء جاری علی ما سنذکر، دو حکم دارد: یک حکم، حکم اعتصام است که معتصم است «لاینفعل ولو مع قلّته». حکم دیگر این است که اگر ثوب متنجس به بول را که قابل عصر است در آن شستند، یک دفعه شستن کافی است وپاک می شود.
اما نسبت به این اعتصام که ظاهراً نظر ایشان هم در مسأله شش به اعتصام است کما ذکرنا سابقاکه این مسائل ناظر به حکم جاری از جهت اعتصام است. اینها حکم جاری را دارند چون از صحیحه ای ابن بزیع[4] و روایات ماء الحمام [5] استفاده کردیم هر ماء قلیلی که متصل به معتصم باشد، اعتصام پیدا میکند. ماء اگر به ماده ای باطن فی الارض متصل بشود اعتصام پیدا میکند. هر آبی که متصل به مائی بشود که معتصم است «لکرّیّته و لکونه اکراراً» یا به جهت این که آن ماء، متصل به جاری است، آن هم قهراً معتصم میشود. این را از صحیحهای ابن بزیع و روایات ماء حمام استفاده کردیم. و در ترتّب این حکم در جایی که ماء به مادهای متصل بشود که آن ماده، ماده باطن فی الارض باشد، عرض کردیم: آن ماء معتصم است ولو فی نفسه قلّت هم داشته باشد، عیبی ندارد.
حکم دیگری که ماء جاری دارد این است که «ان غسلته فیه فمرّة» اگر ثوب متنجس به بول را یاشیئی که کالثوب قابل عصر است، متنجس به بول شد در آن شستند، یک دفعه شستن، کافی است. این که میفرماید: حوضی که با ساقیهاش متصل به ماء جاری است، حکم ماء جاری را پیدا میکند، در این حکم ثانی که غسل مرةً باشد، ما اشکال داریم. بنا بر این که غسل مرّة مختص به جاری بشود علی ما سیأتی به حیثی که اگر در ماء کرّ هم شستند، دو دفعه شستن لازم باشد، بناءً بر این، این حوضی که خودش ماء قلیل است و متصل به جاری است، حکم جاری را دارد که یک دفعه شستن کافی باشد یا حوض کرّ واکرار است ولکن متصل به جاری است، شاخه ای، یک لوله ای از ماء جاری میآید این حوض پر میشود. وقتی پر شد، دیگر میایستد. خودش حوض هم اکرار است این حوض، حکم ماء جاری را دارد در این جهت ثانیه که «ان غسلته فیه فمرّة» خواهیم گفت که این اشکال دارد برای این که عرفاً بر این حوض، ماء جاری صدق نمیکند.
سابقا عرض کردیم: آنجایی که ماء جاری، ماده ای باطن فی الارض ندارد ولکن نهر است مثل شطوط وانهار که از ذوبان الثلوج واز سقوط الامطار تولید میشود گفتیم: به آنها جاری صدق میکند ولکن چون ماده باطن فی الارض ندارند،اعتصام آنها به کرّیّتشان است. در آنها اگر ثوب متنجس به بول را شستید، یک دفعه کافی است چون عرفاً جاری بر آن آب صدق میکند و اما آنجاری که اعتصام داشته باشد گفتیم: او دائر مدار صدق جریان نیست. جاری صدق کند یا نکند چون ماده دارد ولو ماء واقف است یا بئر است، لاینفعل. بدان جهت نجس نمیشود، ثوب متنجس را در آب چاه شست، ولو فرض بفرمایید آب چاه نجس نمیشود، ثوب هم پاک میشود ولکن اگر متنجس به بول باشد باید دودفعه شسته بشود، آن چه که در صحیحه محمد بن مسلم[6] گفت: مرّة کافی است جاری را فرمود وبئر جاری نیست. حوضی هم که مائش واقف است و متصل به نهر است، جاری نیست. بدان جهت اگر ثوب متنجس را اینجا بنابر این که در کرّ، دو دفعه شستن لازم است، در اینجا هم دودفعه شستن لازم است چون جاری را استثناء فرمود. ولو در صحیحه محمد بن مسلم فرموده: «ان غسلته فی المرکن مرتین» مرکن هم ماء قلیل است. ماء قلیل راکد است. این جور حوضی را که متصل به معتصم است یا خودش اکرار است، این را نمیگیرد، ای ماء قلیل نیست، این مرکن نیست ولکن مع ذلک عیبی ندارد.
می گوییم: ماء قلیل را گفته: دو دفعه بشوی، ماء جاری هم یک دفعه شستن لازم است، و راجع به شستن در ماء راکدی که معتصم است مثل البئر یا این حوض واقف چیزی نفرموده است که چند دفعه بشوی لذا به اطلاقات تمسک میشود. چون این صحیحه، دلالتی ندارد به اطلاقات تمسک میشود. اطلاقاتی که در غسل ثوب متنجس بالبول وارد است که در آنجا فرموده است: «اغسل الثوب فیه مرتین» ثوبی که بول به آن اصابت کرده دودفعه بشویی. منتها این صحیحه ای محمد بن مسلم غسل در ماء جاری را تخصیص زده. گفت: در ماء جاری، یک دفعه شستن لازم است. در این صورت مابقی میاه تحت آن اطلاقی باقی ماند. میگوییم: این صحیحه در مرکن است ولکن در غیر مرکن هم جاری نیست، دو دفعه باید شسته بشود اخذاً بالاطلاقات.
پس این که میفرماید:« الراکد المتصل بالجاری کالجاری» این اطلاق عبارت در اعتصام درست است. بله؛ اگر راکد متصل به جاری شد معتصم میشود. «فالحوض المتصل بالنهر بساقیة یلحقه حکم الجاری» در اعتصام «وکذا اطراف النهر وان کان ماؤها واقفاً» اما نسبت به غسل مرة باید تفصیل داد. اگر در مثل اطراف نهر باشد که متعارف است همیشه کمی آب در کنار نهر میایستد که متصل به نهر است منتها چون جریان به این آب نمیخورد این آب کان واقف دیده میشود این عیب ندارد. در این یک دفعه شستن کافی است چون در این بشوید صدق میکند که «غسله فی الماء الجاری» واما حوض یا آب بعید که متصل به جاری باشد ـ مثل الانبوب یا مثل نهرـ ومائش واقف باشد در آنجا شستن « ان غسلته فی الجاری» صدق نمیکند. لذا در غیر جاری، مرتین لازم است کما ذکرنا در این حوض هم باید مرتین شسته شود. اطلاق این تشبیه از حیث اعتصام درست است.
مسأله 7: «العیون التّی تنبع فی الشتاء مثلاً وتنقطع فی الصیف یلحقها الحکم فی زمان نبعها».[7]
ایشان مسأله دیگری میفرماید که سابقاً بحث کردیم واحتیاج به اعاده ندارد. «العیون التی تنبع فی الشتاء مثلاً» در زمستان از آنها آب میجوشد، جاری میشود« وتنقطع فی الصیف یلحقها الحکم فی زمان نبعها» در زمستان که نبع دارند ماء جاری هستند.
سابقا آن احتمالاتی که در دوام النبع بود را گفتیم که یکی این بود که معنایش این است که به حسب فصول اربعه باید نبع داشته باشد. گفتیم که اینجور شرطی در صدق ماء جاری معتبر نیست. در هر فصلی در هر زمانی که ماده باطن الارض ماء خارج شد وجاری شد تا مادامی که جاری است، اگر زمان معتدٌّ به ای بشود قطعاً این عنوان ماء جاری بر آن صدق میکند ودر آن وقتی که ماء جاری بر آن صدق میکند حکم ماءجاری را پیدا میکند. این مسأله سابقا بحث شده است.
مسأله 8: «اذا تغیّر بعض الجاری دون بعضه الآخر فالطرف المتّصل بالمادّة لاینجس بالملاقاة، وان کان قلیلاً ،والطرف الآخر حکمه حکم الرّاکد إن تغیّر تمام قطر ذلک البعض المتغیّر، والا فالمتنجس هو المقدار المتغیّر فقط، لاتّصال ماعداه بالمادّة»[8].
ایشان در مسأله هشت میفرماید: ماء جاری مثل سایر المیاه اگر متغیر شد به واسطه تغیّر، نجس میشود. کلام این است که اگر فرض کردیم ماء جاری بعض آبش تغییر پیدا کرده است نه بعض دیگر. تارةً آن بعض الاخیر است مثلا ماء الجاری ماده دارد از ماده که آب میآید متغیر نیست. بعدش هم متغیّر نیست. بعد وقتی که به سوافل میرسد، تغیّر در سوافل است. بلا اشکال این متغیر، مادامی که تغیّر دارد وتغیّرش زایل نشده نجس است. و اما آن که قبل از متغیّر است آبی است که پاک، اشکال ندارد. ولو آن آبی که بین متغیّر وبین ماده است، خودش ماء قلیل است. چون میجوشد از آنجا میآید آب ضعیف است وتغیّر ندارد، به سوافل که میرسد، متغیّر میشود. این آبی که قبل از متغیّر موجود ومتصل به ماده است، بلا اشکال معتصم است چه به اندازه کرّ بشود، چه قلیل. چون ماء قلیل است متصل به ماده وعرض کردیم: در صحیحه ابن بزیع فرمود: هر مائی ولو به حسب الخارج قلیل باشد به واسطه اتصال بالماده واسع است. یعنی «لایفسده شیء الاّ اذاتغیّر»مفروض این است که این، تغیّر پیدا نکرده، پاک است این جای شبهه نیست.
انما الکلام در جای است که این ماء غیر متغیّر، متغیّر شود. ازماده آب خارج میشود، بعد این آب متغیّر میشود، بعد از متغیّر، آب غیر متغیّر هست. ایشان در عروه میفرماید: اگر آن آب غیر متغیّر به اندازه کرّ است لاینفعل،چون کرّیّت دارد واما اگر قلیل باشد آن قلیل منفعل میشود چون این ماء متغیّر متوسط شده بین آن ماء قلیل وبین ماده. چرا این متوسط در اعتصام آن ماء قلیل کافی نباشد؟
نقل شده است[9] که صاحب جواهرقدس سره[10] فرموده است: در نجاست آن ماء قلیلی که بعد از متغیّر است، اشکال هست چون بر این آب صدق میکند که آب جاری است و ماده دارد و آب جاری که ماده داشته باشد منفعل نمیشود.
یک چیزی دیگری هم میشود گفت وآن این است که دلیلی که ما بر انفعال ماء قلیل داشتیم این بودکه«الماء اذابلغ قدر کرّ لاینفعل» [11]مفهومش این بو د که ماء اگر قدر کرّ نباشد منفعل میشود.ما ء جاری شد، لاینفعل واز تحت این مفهوم خارج است. در آن زمانی که این بعض الما که متوسط است متغیّر نبود، آن بعض المتغیّر، یک مقدارش قبلش غیر متعارف است، یک مقدار هم بعدش غیر متعارف است. این متغیّر در وسط واقع شده است. این آبی که قبل المتغیّر است گفتیم: قطعا پاک است چون متصل به ماده است. ماء قلیلی است که متصل به ماده معتصم است. اوجای کلام نیست. کلام این است که آن وقتی که آن قطعه ای وسطی تغیّر نداشت، این آب قلیل هم که بعدش هست از تحت آن ادله انفعال خارج بود. ادله انفعال گفته بود: وقتی که متغیّر نباشد نجس نمیشود. اگر قلیل هم باشد ولی متصل به عالی هم متصل به ماده باشد واز تحت مفهوم اخبار انفعال خارج است.
اما بعد از این آن مائی که در وسط جاری است بعضش متغیّر شد، الان شک میکنیم که باز هم از آن عموم مفهوم خارج است یا خارج نیست. سابقاً که آن عموم تخصیص خورده بود. آن قلیل وقتی که متغیّر نبود منفعل نمیشود. الان هم که این متغیّر شده عدم انفعالش را استصحاب میکنیم. میگوییم: سابقا که این متغیّر نبود، منفعل نمیشود الان هم متغیّر در بین هست باز منفعل نمیشود استصحاباً للحالة السابقة.
ایشان[12] کإنّ فرموده است که ماء جاری صدق میکند. یک توجیه هم ما به آن علاوه کردیم که اینجا استصحاب حکم مخصّص ومقیّد میشود چون مفهوم اخبارکرّ تخیص خورده ، یا قید خورده است، استصحاب مخصص ومقیّد میشود.
اما این حرف اخیری، درست نیست چون در بحث اصولی مذکور است که مواردی که مخصّص و مقید، اطلاقی نداشه بود آنجا به همان عام ومطلق تمسک میشود. تمسک به آن عامی که این مخصّصِ اوبود یا آن مطلقی که این مقیّد آن مطلق میشود. « الماء اذابلغ قدر کرّ لاینفعل یعنی کل ماء اذا لم یبلغ کرّاً ینفعل» منتها در جای که بعض جاری که قلیل بود ومتغیّر نبود وبعض دیکر ماءمتغیّر در وسط متوسط شد، اینجا ما دلیل نداریم که آن ماء بعدی که ماء قلیل است ازتحت عموم انفعال خارج شده است. بله؛ ماءقبل المتغیّر از انفعال خارج است کما ذکرنا، چون متصله به ماده است ولکن دلیل نداریم که آن ماء بعد المتغیّر هم از عموم خارج بشود.
و به عبارت واضحه: در بحث اصول ذکر شده است که در مانحن فیه استصحاب حکم مخصّص و مقیّد جاری نمیشود و در آن موارد فقط به عموم عام یا به اطلاق المطلق رجوع میشود بلافرق بین این که عام ومطلق حکمش افرادی باشد یا استمراری باشد. بحث موکول به اصول است. لذا در مانحن فیه استصحاب نمیشود، رجوع به مفهوم میشود و حکم میشود که آن ماء قلیل نجس است. این اولاً.
ثانیاً اگر گفتیم: نه! به این عموم هم نمیشود تمسک کرد. میگوییم: حکم میشود که این آب منفعل است. اگر آن بقیه کرّ نباشد، به واسطه ملاقات با آن آب متغیّر نجس میشود چون خودش به اندازه کرّنیست. آن ماء بعدی به ماء متغیّر متصل است وبه ملاقات، نجس میشود. این ماء قلیلی که قبل المتغیّر است آن هم ماءقلیل است ولکن لا ینفعل، چون معتصم ومتصل به ماده است. میگوییم: آن ماء اگر کرّ نیست به واسطه همین ماء متغیّر منفعل میشود. کرّهم اگر باشد بکرّیّته معتصم است به جهت این که ما، در روایت نداشتیم که « الماء الجاری معتصم». یک دلیل معتبری نداشتیم که صاحب جواهر بفرماید: اطلاقش، این ماءرا هم میگیرد. تنها دلیلی که داریم این است که « فاذا تغیّر فلایتوضأ منه» از این متغیّر نمیشود وضو گرفت یا خورد.
دلیل ما بر اعتصام ماء جاری صحیحه ابن بزیع [13]بود کما ذکرنا که حکم میکرد به این که ماءالبئر واسع است چرا واسع است؟« لان له مادّه». چون ماده دارد. آن هم آب متغیّر متصل به ماده است چون فرمود: « فاذا تغیّر ینزح حتی یطیب طعمه». جایی که ماءغیر متغیّر متصله به ماده بشود را آن صحیحه فرمود: معتصم است لاینفعل ودر مانحن فیه آن صحیحه آبی را که قبل از مقدار متغیّر است میگیرد چون آبی که غیر متغیّر ومتصل به ماده واما آن آبی که بعد المتغیّر است ودر طرف سافل است، آب قلیل است ومتصل به ماده نیست. به واسطه متغیّر متصل به ماده است وصحیحه ابن بزیع این را نمیگرد صحیحه ابن بزیع اعتصام برای جای میگوید که ماء غیر متغیّر خودش متصل به ماده باشد یا به واسطه اتصال به غیر متغیّر متصل به ماده باشد ولی اینجا به واسطه متغیر متصل به ماده است. لذا روایت این صورت را نمیگیرد ماهم اطلاق وعمومی نداریم که«الماء الجاری لاینفعل» تا بگوییم: این صورت را هم میگیرد.
مسأله اش در عروه این است: «اذا تغیّر بعض الجاری دون بعضه الاخر»[14] اگر بعض الجاری متغیّر شد دون بعض الاخر« فالطرف المتصل بالمادة لاینحس بالملاقات» آن طرف از ماء جاری که متصله به ماده است ومتغیّر نیست«لاینجس بالملاقات وان کان قلیلا» واگرچه کم باشد چون متصل به ماده است« والطرف الاخر» آن طرف دیگری متغیّر که طرف سافل متغیّر را فرض کردیم« حکمه حکم الراکد ان تغیّر تمام قطر ذلک البعض» اگر همه آن آب متغیّرشد، تمام آن جاری تا آخر،همه اش نجس میشود. حکمش حکم راکد است«ان تغیّر تمام قطر ذلک البعض المتغیّر» اگر تمام قطر متغیّر متنجس بشودـ ایشان تمام قطر را میگوید، یعنی فرض کنید عرض یک نهری یک متر است وتمام این یک متر متغیّر شده است به نحوی که آن مائی که در اسفل هست وغیر متغیّر است اتصالش به ماده به واسطه این متغیر قطع شده است چون متغیر تمام قطر نهر را گرفته ـ «حکمه حکم الراکد ان تغیّر تمام قطر ذلک البعض المتغیر اگر که تمام قطر متغیّراست، اسفل هم که متغیّر است به واسطه آن غیر متغیّر متصله به ماده است لذا معتصم میشود. « والاّ فالمتنجس هو المقدار المتغیّر فقط لاتصال ماعداه بالمادّة »ما عدای این متغیّر، متصله به ماده است.
والحمدلله رب العالمین.
[1]. . سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص34.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[3]. . سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص34.
[4] وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى رَجُلٍ أَسْأَلُهُ أَنْ يَسْأَلَ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع- فَقَالَ مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ مِنْهُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص172.
[5] يکی از روايات ماء الحمام اين روايت است: « مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِي مَاءِ الْحَمَّامِ- قَالَ هُوَ بِمَنْزِلَةِ الْمَاءِ الْجَارِي»؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص378 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص148.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص250 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397.
[7]. سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص34.
[8]. سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص34.
[9] و قد تأمل صاحب الجواهر (قده) في الحكم بنجاسة الماء المتأخر في هذه الصورة- بعد ما ضعف الحكم بالطهارة فيه- فإنه يصدق عليه عنوان الجاري واقعا، فلا وجه للحكم بانفعاله لأنه جار غير متغير. على انا لو احتملنا عدم دخوله في عنوان الجاري فهو معارض باحتمال دخوله فيه، فالاحتمالان يتعارضان فيتساقطان، و يرجع معه إلى قاعدة الطهارة فيه هذا ما ذكره (قده) في المقام؛ سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص146.
[10] و احتمال ان الماء المتغير و ان حكمنا بنجاسته لكن لا مانع من كونه سببا لاتصال غير المتغير بالمادة فيصدق عليه حينئذ انه ماء متصل بالمادة فيكون طاهرا، في غاية الضعف، لان جعل التغير سببا للاتصال ليس بأولى من جعله سببا للانفصال، مع ان المعلوم و المتيقن من الاتصال الذي تحصل العصمة بسببه انما هو غير هذا الاتصال، فيشك في شمول أدلة الجاري له. و المسألة لا تخلو من تأمل، لأنه يمكن أن يقال إن تغير بعض الجاري لا يخرج البعض الآخر من هذا الإطلاق.و أيضا احتمال الدخول تحت الجاري معارض باحتمال الخروج فيبقى أصل الطهارة سالما فيحكم عليه حينئذ بالطهارة فتأمل جيدامحمد حسن نجفی، جواهر الکلام، (بيروت، دار إحياء التراث العربی، چ7، ت1404ق)، ج1، ص89.
[11] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ سُئِلَ عَنِ الْمَاءِ تَبُولُ فِيهِ الدَّوَابُّ- وَ تَلَغُ فِيهِ الْكِلَابُ- وَ يَغْتَسِلُ فِيهِ الْجُنُبُ قَالَ- إِذَا كَانَ الْمَاءُ قَدْرَ كُرٍّ لَمْ يُنَجِّسْهُ شَيْءٌ؛ (شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص158)؛ قول الصادق عليه السلام إذا بلغ الماء قدر كر لم ينجسه شيء(حسن بن علی بن ابی عقيل، حياة ابن ابی عقيل و فهمه، (قم، معجم فقهی، چ1، ت1413ق)، ص51)؛ عوَالِي اللآَّلِي، عنِ النَّبِيِّ ص قَالَ إِذَا بَلَغَ الْمَاءُ كُرّاً لَمْ يَحْمِلْ خَبَثا؛ ، محمد بن علی ابن ابی جمهور احسائی، عوالی(غوالی) اللآلی،(قم، سيد الشهداء، چ1، ت1405ق)، ج1، ص77 و ج2، ص16و ميرزا حسين نوری مستدرك الوسائل ، (بيروت، مؤسسه آل البيت، چ1،ت 1408 ق)ج1، ص198.
[12] منظور مرحوم صاحب جواهر است؛ ر.ک: محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، (بيروت، دار إحياء التراث العربی، چ7، ت1404ق)، ج1، ص89.
[13] محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[14] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص34.