با کمال پوزش

این درس طبق بیان استاد تقریر شده و متأسفانه صوت درس ضبط نشده است

درس سی و نهم

تحدید آب کر به مساحت

مسأله 2: «الکر بحسب الوزن ألف و مئتا رطل بالعراقیّ، وبالمساحة ثلاثة وأربعون شبراً الّا ثمن شبر فبالمنّ الشاهیّ ـ وهو ألف ومئتان وثمانون مثقالاًـ یصیر أربعة وستین منّا إلّا عشرین مثقالاً»[1].

ادامه برسی سند روايت ابی بصير

درجلسه ای گذشته عرض کردیم مناقشه ای در سند روایاتی که منتهی به ابی بصیر است وارد شده است که در این روایت مورد بحث همانند روایات بسیار دیگری که منتهی به أبو بصیر با این کنیه و بدون ذکر نام هستند، هم این مناقشه شده است.

گفتیم ابوبصیر کنیه چند نفر است:

1ـ یحیی بن القاسم أبوبصیر الاسدی[2]

2ـ لیث بن البختری المرادی المکنی بابی بصیر.(نجاشی فرموده: این شخص به ابی بصیر الاصغر معروف است).[3]

3ـ عبدالله بن محمد الاسدی المکنی بأبي بصیر[4]

4ـ یوسف بن حارث المکنّی بأبی بصیر[5]

5ـ حماد بن عبدالله المکنّی بأبی بصیر[6]

از این دو نفر اخیری روایتی در کتب ما نیامده است ولی هر دو از اصحاب امام صادق علیه السلام هستند. از عبدالله بن محمد نیز روایتی با کنیهِ ابی بصیر نیامده است.

بنابر این کنیه ابی بصیر مردد بین دونفر می‌ماند:

1ـ یحیی بن القاسم الاسدی که شکی نیست که از ثقات است. با توجه به روایتی که نقل شده است انه سئل عن الصادق علیه السلام ربما احتجنا ان نسأل عن الشیء فمن نسأل؟ فقال علیک بالاسدی یعنی أبابصیر»[7]. و از ابن فضال نقل شده که أبا بصیر، مخلط است، مقصود از این عبارت تضعیف نیست بلکه مقصود این است که باید روایاتش را بررسی کرد لذا بعضی مقبول و  بعضی مردود می‌شوند.

نجاشی[8] أبا بصیر را توثیق نموده و روایت معتبره در مورد او وارد شده است. بلکه کشی ادعا کرده است أبابصیر از جمله کسانی است که اجمعت العصابة علی تصحیح ما یصح عنه[9]. کسی که در روایات تحقیق و بررسی داشته باشد متوجه می‌شود که مراد از ابابصیر وقتی به صورت مطلق آمد، ابابصیر اسدی است. یک قرینه بر این مطلب این است که شیخ صدوق درکتاب من لایحضره الفقیه نزدیک به هشتاد روایت نقل کرده که با کنیه أبی بصیر شروع شده اند و در مشیخه فقیه[10] صفحه16 سند را که به ابوبصیر ذکر می‌کند معلوم می‌شود که: مراد از أبوبصیر، اسدی است. زیرا این روایات به علی بن أبی حمزة بطائنی منتهی است که این علی بن أبی حمزه بطائنی چون أبی بصیر اسدی نابینا بود دست ابی بصیر اسدی را می‌گرفته و رهنمای او بوده است. از این مطلب دانسته می‌شود که أبابصیر مطلق در زمان صدوق، اسدی است. شاید به همین خاطر باشد که هر گاه نجاشی به لیث مرادی روایتی را منتهی می‌دید، می‌گفت: این أبوبصیر است. در مورد لیث مرادی در کتب رجال توثیقی نیامده ولی در روایات معتبری[11] او را نظیر زرارة [12]شمرده‌اند که انه لولا هذه الستة لاندرست المذهب. اما در قبال این روایات معتبره، هم روایاتی دال برضعف او آمده است که این روایات یا ازلحاظ سندی ضعیف هستند ویا دلالتشان تمام نیست به هرحال در لیث مرادی مناقشه راهی ندارد چون روایات صحیحه در مدح اوثابت شده ولی به روایت معتبر ثابت نشده است همانطور که تضعیفش ندارد همچنین در ابابصیر، ‌که مراد از آن اسدی باشد هم دلیل معتبر بر تضعیفش نداریم.

پس مراد از ابی بصیر در این روایات به صورت مطلق آمده، اسدی است و اگر مردد بین اسدی و لیث مرادی هم باشد قابل مناقشه نیست؛ چون لیث مرادی هم ثقه است وخدشه ای به او وارد نمی‌شود.

عرض می‌کنم: ظاهر این است که مراد از ابی بصیر در این رو ایات ابوبصیر مرادی است چون ابن مسکان روایات متعدده ای از او نقل کره و تصریح کرده که همان مرادی است.

یکی از روایات، روایتی است که شیخ در اوقات صلاة و علامات صلاة آن را ذکر کرده و در ذیل آن گفته است که عبدالله بن مسکان گفته این روایت را از جماعت دیگری ازجمله از ابو بصیر لیث مرادی شنیده است. به هر حال در سند این روایت هیچ مناقشه ای وارد نمی‌شود.

بررسی دلالت صحيحه ابی بصير

اما دلالت روایت سوال از حد و مقدار کرّاست. اما در جواب فرمود: هر گاه آب به مقدار سه وجب و نصف در سه وجب و نصف ـ فی مثله ـ بشود(آنچه که بیان شده که مجموع ده وجب ونصف باشد مستند است به اینکه روایت دلالت بر مجموع داشته باشد ولی ظاهر از این روایت این است که سه وجب و نیم در مثلش یعنی سه وجب ونیم ضرب شود). سه وجب ونیم در عمق آن باشد.

بعضی گفته اند این مقدار بدل از مثلش است بنابر این آنچه درروایت ذکر شده داشتن دو بُعد است: در جواب گفته شده است.

 اولا؛ در مربع فرقی میان طول وعرض نیست. لذا هر گاه طول سه وجب و نصف باشد، عرض هم سه وجب و نصف می‌شود و چون در عرف فرقی بین طول وعرض در مربع قائل نیستند، پس معنای روایت چنین می‌شود: هر گاه هر ضلع از اضلاع سطح سه وجب و نصف باشد. که در این صورت اکتفای به یک ضلع به خاطر این است که طول وعرض در مربع مساوی است، پس مفاد روایت چنین می‌شود: هرگاه همه طول و عرض و عمق هر کدام سه وجب و نصف باشد، به حد کرّ رسیده است.

ثانیاً؛ این سه وجب و نصف خبر دوم برای «کان» باشد. به طوری که مراد این باشد که حد سه وجب ونصف در سه وجب ونصف باشد در سه وجب ونصف درعمق.

ثالثاً؛ صاحب جواهر [13]فرموده است که نسخه ای تصحیح شده ای را دیده که نزد مجلسی اول خوانده شده وآن چنین است:« اذاکان ثلاثة اشبار فی مثله فی ثلاثة اشبار ونصف فی عمقه». بنابر این ابعاد ثلاثة ذکره شده است.

ولی به این نسخه نمی‌شود اعتماد کرد. همان گونه که سید حکیم در مستمسک[14] فرموده است چون مرحوم مجلسی در کتاب مرآة العقول [15]فرموده است به نقل از پدرش که سه وجب و نصف در عمق، خبر دوم برای «کان» است. اگر آن نسخه‌ای تصحیح شده نزد ایشان ثابت شده بود، چنین جوابی را ذکر نمی‌فرمود بلکه همان را که در نسخه تصحیح شده بود، نقل می‌کرد. به هر حال آنچه که از ضرب سه وجب ونصف در سه وجب نصف در سه وجب نصف به دست می‌آید، چهل سه وجب به استثنای یک هشتم وجب است. مرحوم سید حکیم[16] اشکال کرده است: چه دلیلی دارید بر اینکه سطح مربع باشد تا آنچه که از حاصل ضرب پیدا می‌شود، این مقدار باشد بلکه آنچه از روایت استظهار می‌شود این است که سطح مدور وبه صورت دایره است وبه دوقرینه هم استدلال می‌کنند:

یکی این که در روایت فقط یک بعد را برای سطح بیان فرموده که سه وجب و نصف باشد معنایش این است که از هر نقطه سطح که خط فرض بشود مقدار آن سه وجب نصف است. وچنین تعبیری فقط در مورد دائره ممکن است. بر خلاف بقیه چند ضلعی‌ها حتی مربع، که خطوطی که از زوایا خارج می‌شوند طولانی‌تر هستند از خطوسی که از اضلاع خارج می‌شوند پس باید حتما شکل را دائره فرض کنیم.

و قرینه دیگر این است که اضلاع در مربع هرچند که باهم مساوی هستند ولی طول وعرض دارد. مجرد تساوی اضلاع سبب کفایت از ذکر دیگری نمی‌شود. به همین خاطر عمق را هم ذکر کرده‌اند فقط دایره است که یک بعد دارد یعنی همه اضلاعی که در سطح آن فرض شود مثل هم هستند و از هم متمایز نیستند.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص35.

[2] احمد بن علی نجاشی، رجال نجاشی، ( دفتر انتشارات اسلامی، چ...، ت1407ق)، ص441.

[3] احمد بن علی نجاشی، رجال نجاشی، ( دفتر انتشارات اسلامی، چ...، ت1407ق)، ص321.

[4] احمد بن علی نجاشی، رجال نجاشی، ( دفتر انتشارات اسلامی، چ...، ت1407ق)، ص426.

[5] محمد بن الحسن طوسی، رجال شيخ طوسی، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ3، 1427ق)، ص150

[6] حماد بن عبد الله:ابن أسيد الهروي: أبو بصير، روى عن داود بن القاسم، ذكره الكشي في ترجمة يونس بن عبد الرحمن؛ سيد ابو القاسم موسوی الخويي، معجم الرجال الحديث، (...،...، چ...، ت...)، ج7، ص223.

[7] وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ شُعَيْبٍ الْعَقَرْقُوفِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رُبَّمَا احْتَجْنَا أَنْ نَسْأَلَ عَنِ الشَّيْ‌ءِ- فَمَنْ نَسْأَلُ قَالَ عَلَيْكَ بِالْأَسَدِيِّ يَعْنِي أَبَا بَصِيرٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج27، ص142.

 [8] آن چه نجاشی در ترجمه وي گفته است اين است: «يحيى بن القاسم أبو بصير الأسدي‌، و قيل: أبو محمد، ثقة، وجيه، روى عن أبي جعفر و أبي عبد الله عليهما السلام، و قيل يحيى بن أبي القاسم، و اسم أبي القاسم إسحاق. و روى عن أبي الحسن موسى عليه السلام. له كتاب يوم و ليلة. أخبرنا محمد بن جعفر قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد قال: حدثنا يحيى بن زكريا بن شيبان قال حدثنا الحسن بن علي بن أبي حمزة، عن أبي بصير بكتابه. و مات أبو بصير سنة خمسين و مائة»؛ احمد بن علی نجاشی، رجال نجاشی، ( دفتر انتشارات اسلامی، چ...، ت1407ق)، ص441.

[9] اجْتَمَعَتِ الْعِصَابَةُ عَلَى تَصْدِيقِ هَؤُلَاءِ الْأَوَّلِينَ مِنْ أَصْحَابِ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) وَ انْقَادُوا لَهُمْ بِالْفِقْهِ، فَقَالُوا أَفْقَهُ الْأَوَّلِينَ سِتَّةٌ: زُرَارَةُ وَ مَعْرُوفُ بْنُ خَرَّبُوذَ وَ بُرَيْدٌ وَ أَبُو بَصِيرٍ الْأَسَدِيُّ وَ الْفُضَيْلُ بْنُ يَسَارٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ الطَّائِفِيُّ، قَالُوا وَ أَفْقَهُ السِّتَّةِ زُرَارَةُ، وَ قَالَ بَعْضُهُمْ مَكَانَ أَبِي بَصِيرٍ الْأَسَدِيِّ أَبُو بَصِيرٍ الْمُرَادِيُّ وَ هُوَ لَيْثُ بْنُ الْبَخْتَرِيُّ؛ محمد بن عمر بن عبد العزيز کشی، اختيار معرفة الرجال، ( مشهدف مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، چ1، ت1490ق)، ص238.

[10] آن چه مرحوم صدوق در مشيخه من لا يحضره الفقيه در ارتباط با ابا بصير نوشته است اين است:

«ما كان فيه عن أبي بصير فقد رويته عن محمّد بن عليّ ماجيلويه- رضي اللّه عنه- عن عمّه محمّد بن أبي القاسم، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبيه، عن محمّد بن أبي عمير‌عن عليّ بن أبي حمزة عن أبي بصير».سخن مورد ادعای مرحوم ميرزای تبریزی در حاشيه من لا يحضر الفقيه آمده است که توسط محقق و حاشيه نويس آن نوشته شده است. به هر صورت اين که علی ابن حمزه از وی نقل روايت می‌کند مشخص می‌شود که منظور از ابا بصير به طور مطلق در «الفقيه» ابا بصير اسدی است؛ ر.ک: محمّد بن على بن بابويه صدوق قمّى ، من لا يحضره الفقيه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى چ2، ت1413ق)، ج4،ص431.

[11] وَ عَنْهُ عَنْ يَعْقُوبَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ مَا أَجِدُ أَحَداً أَحْيَا ذِكْرَنَا- وَ أَحَادِيثَ أَبِي ع إِلَّا زُرَارَةُ- وَ أَبُو بَصِيرٍ لَيْثٌ الْمُرَادِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ- وَ بُرَيْدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيُّ- وَ لَوْ لَا هَؤُلَاءِ مَا كَانَ أَحَدٌ يَسْتَنْبِطُ هَذَا- هَؤُلَاءِ حُفَّاظُ الدِّينِ- وَ أُمَنَاءُ أَبِي ع عَلَى حَلَالِ اللَّهِ وَ حَرَامِهِ- وَ هُمُ السَّابِقُونَ إِلَيْنَا فِي الدُّنْيَا- وَ السَّابِقُونَ إِلَيْنَا فِي الْآخِرَةِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج27، ص144.

[12] وَ عَنْ حَمْدَوَيْهِ بْنِ نُصَيْرٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ وَ غَيْرِهِ قَالُوا‌ ‌قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع رَحِمَ اللَّهُ زُرَارَةَ بْنَ أَعْيَنَ- لَوْ لَا زُرَارَةُ وَ نُظَرَاؤُهُ لَانْدَرَسَتْ أَحَادِيثُ أَبِي ع؛ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج27، ص144.

[13]  و يشهد له ما عثرت عليه في نسخة مقروة على المجلسي الكبير مصححة «في ثلاثة أشبار و نصف في عمقه»؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، (بيروت، دار إحياء التراث العربی، چ7، ت1404ق)، ج1، ص174.

[14] و لو كانت هذه النسخة صحيحة لما احتاج إلى هذا التوجيه الذي هو خلاف الظاهر كغيره من التوجيهات التي اعترف في مرآة العقول:بأن ارتكابها إنما يسوغ بعد البناء على كون المراد بيان تحديد الجهات الثلاث، إذ تحديد البعض و إهمال الباقي لا معنى له. و الحمل على القطر- المبني على فرض نادر الوقوع و هو الحوض المدور- بعيد غاية البعد، و أنه لو لا‌ ذلك لكان من الاستدلال المبني على الاحتمال؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص153-154.

[15] ر.ک: علامه محمد باقر مجلسی، مرأة العقول، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ2، ت1404ق)، ج13، ص11.

[16] أن تساوي خطوط السطح لا تختص بالمربع بل تكون في المسدس، و المثمن، و غيرهما من الاشكال. فالحمل على المربع بخصوصه غير ظاهر، و لا قرينة عليه. و مقتضى إطلاق الكلام الحمل على المدور؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص153.