با کمال پوزش

این درس طبق بیان استاد تقریر شده و متأسفانه صوت درس ضبط نشده است

درس چهل و دوم

تحدید آب کر به مساحت

مسأله 2: «الکر بحسب الوزن ألف و مئتا رطل بالعراقیّ، وبالمساحة ثلاثة وأربعون شبراً الّا ثمن شبر فبالمنّ الشاهیّ ـ وهو ألف ومئتان وثمانون مثقالاًـ یصیر أربعة وستین منّا إلّا عشرین مثقالاً»[1].

امر اول: بررسی دو روايت مغيره

سابقا عرض کردیم که مقتضای ادله ای که در مقام وارد شده است این است که هرگاه حجم آب به27 وجب رسید، کرّ شده است و وزن آن هم ملاک نیست.

در این مقام دو امر باقی ماند.

الامر الاول: چه بسا گفته می‌شود: و مؤید اینکه مقدار کر 27 و جب است، مرسله عبدالله بن مغیره[2]است که چنین است: «وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْكُرُّ مِنَ الْمَاءِ نَحْوُ حُبِّي هَذَا- وَ أَشَارَ إِلَى حُبٍّ مِنْ تِلْكَ الْحِبَابِ الَّتِي تَكُونُ بِالْمَدِينَةِ.».

تقریب روایت چنین است: اگر ما مختار مشهور را پذیرفتیم که مقداری کر43 وجب که یک هشتم از آن کم شود، یا قول صاحب مدارک [3]را قبول کردیم ـ که مقدار کرّ 36 وجب است ـ در این صورت متعارف نیست که حُبّ، این مقدار آب را در خود جای دهد به خلاف اینکه اگر کرّ مقدارش 27 وجب باشد چون معمولا یک حب می‌تواند27 وجب آب را در خود جای دهد و در زمان ما هم چنین چیزی ممکن است اگر این روایت مرسله نبود می‌توانست دلیل بر مسئله باشد. ولی ما می‌گوییم اگر روایت تمام باشد واز ارسال آن هم چشم بپوشیم نمی‌تواند برمسئله ما دلیل باشد و حتی به عنوان مؤید هم نمی‌تواند مورد استدلال قرار گیرد، به خاطر اینکه اگر حبی که مورد اشاره امام ع بود، کمتر از مقدار27 وجب آب را می‌گرفت، حتما روایت باید حمل بر تقیه شود. و اگر آن حب مقدار 27 وجب آب را می‌گرفت یا بیشتر از 27 وجب را به آن عمل می‌شود. پس این روایت مجمل است. در بعضی صور می‌شود به این روایت استناد کرد و در بعضی از مقادیر حمل بر تقیه می‌شود. و دلیل بر اعتبار خبر، مثل این روایت مجمل را شامل نمی‌شود.

روایت دیگری نیز از عبدالله بن مغیرة[4]است که چنین نقل شده است «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا كَانَ الْمَاءُ قَدْرَ قُلَّتَيْنِ لَمْ يُنَجِّسْهُ شَيْ‌ءٌ- وَ الْقُلَّتَانِ جَرَّتَانِ». هیچ تردیدی نیست که این روایت باید حمل بر تقیه شود چون مفاد این روایت مقدار کر را پانصد رطل عراقی می‌داند. واین قول را مالکیه پذیرفته است.

و احتمال دارد مفاد مثل کلام امام ع در روایت قبلی (حبی هذا) همین مطلب باشد بنابراین نمی‌تواند به آن توجه کرد، همان گونه که احتمال دارد معنای دیگری در نظر گرفته تا به آن اخذ شود.

امر دوم: اشکال تضاد تحديد به مساحت با تحديد به وزن

الامر الثانی: این مطلب میان همه فقهاء مورد توافق است که کرّیت در آب از امور اضافی نیست که بر حسب اشخاص مختلف بشود تا اینکه مقداری از آب نسبت به شخص یا موردی کرّ حساب شود ولی نزد شخص دیگری همین مقدار کرّ نباشد.

علت این است که گاهی حکمی بر حسب افراد مختلف، متفاوت می‌شود. مثلاشستن صورت در روایت معین شده است به این که مقدار آن مابین دو انگشت وسطی و ابهام می‌شود همین مقدار با اینکه معین شده است ولی با توجه به تفاوت افراد باهم مختلف می‌شود. ولی کرّ چنین نیست چون مقصود از تعیین کر، تحدیدآب بر حسب خودش است نه بر حسب مکلف و لذا ارتباطی به اختلاف مکلفین ندارد؛ چون وجب افراد باهم متفاوت است آنچه ملاک است. کوچکترین وجب از افراد متعارف و معمولی است. کما این که در باب سفر نیز چنین است. چون موضوع سفر 8 فرسخ پیوسته و مستمر یا 4 فرسخ رفت و برگشت است و فرسخ هم به سه میل و هر میل برابر 4000 ذراع است. ملاک در این اندازه کوچکترین ذراع متعارف و معمولی است. چون در این جا در مقام تحدید است و تحدید به اقل و اکثر ممکن نیست. بنابر این وجه در حمل وجب بر کوچکترین وجب متعارف این است که امکان تحدید به اقل و اکثر نیست. و در این صورت اشکال پیش می‌آید که کرّ بر حسب اندازه به 43 وجب که یک هشتم کمتر باشد معین شده یا به یک اندازه دیگر و از لحاظ وزن هم مقدار آن معین  شده است و هیچ تردیدی نیست که مقدار آبی که از لحاظ مساحت به اندازه 43 وجب که یک هشتم کمتر باشد، درمقایسه با وزن کر که معین شده بسیار بیشتر است و همچنین اگر 36 وجب باشد در مقایسه با وزن کر که معین شده است بسیار بیشتر است یعنی و زنی که معین شده کم، ولی مساحت بسیار زیادتر است پس چگونه می‌شود کر را با دو مقدار متفاوت کم و زیاد معین کنیم؟

پاسخ مرحوم حکيم و برخی نسبت به اشکال تضاد

در پاسخ به این اشکال مرحوم سید حکیم[5]در مستمسک جوابی فرمود و غیر ایشان نیز اشاره کرده‌اند به اینکه کرّ تنها یک اندازه دارد و آن هم وزن است و این که در بعضی تعابیر مساحت را برای کر مطرح کرده اند که مثلا سه وجب در سه وجب در سه وجب  باشد این تحدید به مساحت به خاطر این بود که این علامت برای کر است زیرا در بیابان‌ها و سفرهای امکان وزن کردن نیست پس علامت کرّ سه وجب و نصف در مثل آن است که می‌شود 43 وجب بدون یک هشتم. به همین خاطر وجب علامت برای کرّ است نه تحدید برای کرّ. مثل تابلوهایی که بر سر جاده و خیابان برای نشان دادن راه گذاشته شده است، عرض می‌کنیم در کلام ایشان اشکالاتی هست اولا تابلو در جایی گذاشته می‌شود که قبل از آن راهی برای نشان دادن طریق نباشد. پس در جایی که انسان احراز کند که کر به اندازه 43وجب کمتر نیست، یا قبل از این مقدار، احراز کند که آب به اندازه1200 رطل است دیگر برای وجب کردن آب که علامت باشد، نیازی وجود ندارد.

و علامت در جایی معنا دارد که ذو العلامة قبل از آن کشف نشود در حالی که اگر مقدار کر به حسب وزن 1200 رطل عراقی باشد قبل از اینکه به 43 وجب برسد احراز می‌کنیم که آب به اندازه کرّ شده است.

امّا اگر مقدار کر را27 وجب و وزن آن را1200رطل فرض کردیم چند احتمال وجود دارد: 1ـ هرکدام از این دوعلامت، علامت برای کر باشد. بنابر این هرگاه آب به اندازه یکی از این دورسید، کرّ حاصل شده است واگر آب به مقدار هیچکدام از این دو علامت نرسید، کرّ حاصل نشده است واختلاف بین این دو مقدار در بعضی موارد، این اختلاف هم در اثر مخلوط شدن آب با چیز دیگر است که سبب می‌شود بین این دو علامت اختلاف شود.

اشکالی که هست این است که لازمه این مطلب این است که «اگر دو آب در مساحت مساوی باشند وهر یک از این دو کمتر از27 وجب باشند، ولی یکی از آنها مخلوط شده باشد وقتی این را وزن کردیم به اندازه ای 1200 رطل باشد، آب دیگر بدون مخلوط شدن با چیزی باشد، آب اول کرّ باشد ولی آب دوم را نمی‌توانیم حکم به کریّت آن بکنیم» در حالی که عرف بین این دو آب در حکم فرقی نمی‌گذارد یا هر دو را کر حساب می‌کند یا هیچ کدام را.

بر این اساس احتمال دارد که یکی از این دو حد کر ودیگر علامت برای کریت باشد ، یعنی بگوییم وزن طریق برای کر است وچون طریقیت در جایی است که مخالفت با واقع نباشد. بنابر این در مثال بالا  طریقی بودن وزن را قبول نمی‌کنیم.

و احتمال دارد که مساحت، طریق باشد و وزن حدّ برای کرّ باشد یا اینکه هردو طریق برای چیزی دیگری باشند که آن چیز مناط در کرّیت باشد.

نظر برگزيده نسبت به پاسخ اشکال

عرض می‌کنیم اینکه هر یک از این دو حدّ مستقلی برای کرّ است بناء بر اینکه دلیل در تحدید کرّ به آن دو تمام باشد اشکالی ندارد و نسبت به اشکال بالا جواب می‌دهیم که آب اول که ثقیل است کرّ حساب می‌شود چون ادله شامل آن می‌شود، اما آبی که چنین نباشد کرّ نیست زیرا ادله شامل آن نمی‌شود.

اگر کسی اشکال کند بگوید هیچ فرقی میان این دو وجود ندارد. در جواب گفته می‌شود: ممکن است علت فرق این باشد که آب اگر مخلوط شد، دیر تر فاسد می‌شود، تا آبی که صاف وبدون خلیط باشد.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص35.

[2]. شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص166.

[3] ر.ک: سيد محمد بن علی عاملی، مدارک الاحکام، (بيروت، مؤسسة اهل البيت، چ1، ت(ع)، 1411ق)، ج1، ص47-48.

[4].. شيخ حر عاملی وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص166.

[5] و الظاهر انحصار العلاج بجعل الأكثر عندهم علامة على وجود الأقل، نظير ما ذكرنا في تقدير حد الترخص بخفاء الجدران و خفاء الأذان، حيث اخترنا أن الحد خفاء الأذان، و أن خفاء الجدران علامة على تحقق الحد و لو قبله. فيكون مراد المشهور من تقدير الكر بالمساحة كونها علامة على وجود الكر، و ان قدره الحقيقي هو الوزن لا غير، فيكونون قد تصرفوا بأخبار المساحة بحملها على كونها علامة على وجود المقدر. كما أن مراد القائلين بالقول الآخر من تقديري الكر بالوزن كونه علامة على وجود الكر، و أن قدره الحقيقي ما كان بالمساحة فيكونون قد تصرفوا بأخبار الوزن بحملها على كونه علامة على وجود المقدر... . والمتحصل مما ذكرنا أمور: (الأول): أن تقدير الأصحاب للكر بالوزن يغاير تقديره بالمساحة (الثاني): أن المقدر الواحد لا يقبل تقديرين فيتنافى الدليلان المشتملان على التقديرين (الثالث): أنه لا بد من علاج هذا التنافي في الفتاوى، و أن الأظهر فيه حمل التقدير المساحتي المشهوري على العلامة و التقدير الوزني على الحد الحقيقي الأصلي، و العكس يكون الحمل على مذهب الصدوقين. (الرابع): أن هذا التصرف بعينه جار في النصوص المتضمنة للمساحة التي هي أكثر من الوزن، و في الوزن الذي هو أكثر من المساحة. لكن لو ثبت أن بين أقل المساحات و بين الوزن عموما من وجه. كمساحة السبعة و العشرين شبرا، فالمتعين كون القدر هو الجامع بين الوزن و بينه، فاذا حصل أحدهما حصل الكر، و ان لم يحصل الآخر. و مما ذكرنا تعرف مواقع النظر في كثير من الكلمات في المقام؛ ر.ک: سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص158-160.