مسأله 8: «الكر المسبوق بالقلة إذا علم ملاقاته للنجاسة و لم يعلم السابق من الملاقاة و الكرية إن جهل تاريخهما أو علم تاريخ الكرية حكم بطهارته، وإن كان الأحوط التجنب ،وإن علم تاريخ الملاقاة حكم بنجاسته ،وأما القليل المسبوق بالكرية الملاقي لها فإن جهل التاريخان أو علم تاريخ الملاقاة حكم فيه بالطهارة مع الاحتياط المذكور ،وإن علم تاريخ القلة حكم بنجاسته».[1]
کلام در این مسئله بود که مائی بالفعل کرّ است وبا نجاست ملاقات کرده است وسابقا هم قلیل بود. نمیدانیم آیا اول،کرّیّت حاصل شده است، ثم با نجاست ملاقات کرده است که بالفعل آب پاک باشد یا اول، با نجاست ملاقات کرده است ثم صار کراً که بالفعل نجس باشد.
صاحب عروه [2]فرموده اند: در تمام صور ثلاث: چه تاریخ کرّیّت و ملاقات ، مجهول بشود، چه تاریخ کرّیّت مجهول بشود چه فقط تاریخ ملاقات مجهول بشود، حکم به تنجّس این ماء میشود برای این که ملاقات باین آب با نجاست، وجدانی است و استصحاب هم میگوید: در آن زمانی که این ملاقات حاصل شد، آب علی قلّته باقی بود. درزمان، غیر کرّ بود، کرّیّت نداشت. موضوع تنجّس احراز میشود. شارع فرموده است: هر آبی که با نجس ملاقات کند ودر زمان ملاقات، کرّ نباشد [که مفاد، مفاد واو الجمع است که در آن زمان، کرّ نباشد] آن آب نجس میشود. ملاقات این آب وجدانی است است ودر زمان ملاقات علی عدم کرّیّته باقی بود، بالاصل است. موضوع تنجّس بضمّ الوجدان الی الاصل، محرز وتمام میشود.
و فرموده اند کسی خیال نکند که عدم ملاقات الماء الی زمان حصول الکریّة استصحاب میشود که مرجع این استصحاب به استصحاب عدم التقارن است که مفاد، مفاد واو المعیة است. بعد از این که دو جزء موضوع محرز شد دیگر در تنجّس این آب و در حصول موضوع التنجس شکی نست. استصحاب عدم ملاقات الی زمان حصول کرّیّت اثری ندارد. چون واو المعیة موضوع الحکم نیست تا به این استصحاب، نفی بشود. این حاصل حرفی بود که ایشان فرموده بودند.
عرض میکنیم: اینجا جای یک سؤال هست: ما به کرّیّت ماء که نگاه میکنیم، این امر حادث در ماء است که سابقاً کرّیّت نداشت. ملاقات با نجاست راهم که نگاه میکنیم این هم حادث است، سابقا موجود نبود. چه امتیازی هست که اول،دلیل استصحاب را در عدم کرّیّت اجرا میکنید ومی فرمایید: موضوع تنجّس محرز شد؟ یعنی ملاقات ماء واین که در آن زمان، آب کرّ نبوده باشد، این دو جزء محرز شد ودیگر شکی در موضوع تنجّس نداریم. چرا اول استصحاب را در عدم ملاقات جاری نمیکنید که بگوییم: این آب یک زمانی یقینا کرّ شده و استصحاب میگوید: تا زمان حصول کرّیّت این آب ملاقاتی با نجاست نداشته است که در این صورت هم موضوع طهارت محرز میشود ودیگر شکی در طهارت نداریم که استصحاب را در ناحیه موضوع تنجّس جاری کنیم.
واو جمع را عرض میکنیم که کرّیّت در ماء حاصل بشود و تا آن زمان، ملاقاتی با نجاست نداشت باشد. آبی که در زمان کرّیّت ملاقات با نجاست پیدا نکند محکوم به طهارت است. چرا شما استصحاب را در این جاری نمیکنید که بگوییم: موضوع طهارت محرز شد. دیگر شک در موضوع تنجّس نداریم. چه مزیّتی بود که استصحاب، اول در ناحیه عدم کرّیّت جاری شد و نوبت به استصحاب عدم ملاقات نرسید؟
ایشان در تنقیح [3]دو جواب دارند: یک جواب این است که استصحاب عدم ملاقات در زمان کرّیّت، اثری ندارد چون آب در زمانی که کرّ است، با نجس ملاقات بکند یا نکند، حال ماء تغییر پیدا نمیکند. آبی که کرّ است دستم نجس باشد توی آن ببرم یا دستم طاهر باشد، در حکم آب فرقی نمیکند.
پس جواب این است که اگر شما میخواهید استصحاب عدم ملاقات را در زمان کرّیّت بکنید که در زمان کرّیّت ملاقات نشده است، این استصحاب، اثری ندارد. اگر این استصحاب جاری هم بشود که این آب در زمان کرّیّت با نجس ملاقات نکرده است، اثری ندارد ومضرّ به آن استصحاب عدم کرّیّت نیست برای این که استصحاب میگوید: در زمان کرّیّت، ملاقات نکرده است. اگر در زمان کرّیّت ملاقات نکرد، پس لامحاله این ملاقات در زمان قلّت شده است وتنجّس را اثبات میکند. اگر گفتیم: این استصحاب جاری است واصل مثبت است وحجیّت دارد اثبات میکند که ملاقات در زمان قلّت شده است. با استصحاب تنجّس موافق است نه این که مخالف باشد. استصحاب عدم کرّیّت هم اثبات نجاست میکرد. استصحاب عدم ملاقات در زمان کرّیّت که لازمه اش این است ملاقات درزمان قلّت شده، تنجّس را اثبات میکند.
و اگر مرادتان از این استصحاب عدم ملاقات تا زمان کرّیّت، این است که این ملاقات در زمان قلّت ماء حاصل نشده است. فقط میخواهید اورا نفی کنید که بگویید: ملاقات در زمان قلّت ماء حاصل نشده است. این استصحاب جاری نیست چون مفاد این استصحاب، واو المعیه است. چون ملاقات، به عدم کرّیّت در زمان ملاقات ثابت شد. اگر بخواهید عدم ملاقات تا زمان کرّیّت یعنی ملاقات در زمان قلّت نبوده را استصحاب بکنید، میگوییم: چه فرقی است مابین این وما بین استصحاب عدم الصلاة در زمان طهارت؟ آنجایی که انسان سابقا وضو داشت، شک میکنید وضو دارد یانه، استصحاب میکنیم وضو را میگوییم: این نمازی که خواند تمام است چون استصحاب میگوید: وضو دارد نماز راهم که خوانده. اگر شما در این مسأله بخواهید استصحاب عدم ملاقات در زمان عدم کرّیّت را بکنید، آنجا هم استصحاب عدم الصلاة در زمان الوضوء جاری میشود. چون شک دارید که صلاة در زمان وضویی که هست موجود شده یانه. یک وقتی که صلاة موچود نشده بود، الان نمیدانم در زمان وضو، موجود شده یانه؟ بگویید: نه، موجود نشده است. استصحاب میگوید: لاتنقض الیقین».
همان طوری که آنجا استصحاب عدم الصلاة فی زمن الوضوء به استصحاب نفی معیّت بر میگردد در مانحن فیه هم استصحاب عدم ملاقات تا زمان کرّیّت، یعنی این ملاقات در زمان قلّت حاصل نشده، به استصحاب نفی معیّت بر میگردد. فرقی بین المسألتین نیست. هر چه شما در باب صلاةبگویید، ما همان حرف را اینجا میگوییم. این حاصل آن چیزی است که ما از کلام ایشان استفاده کردیم وآن مقداری که در توان داشتیم در تقریب فرمایش ایشان خدمت شما عرض کردیم.
ولکن نه این نقض درست است نه این دعوای کلی درست است که استصحاب عدم ملاقات وقتی که موضوع در حادثین محرز شد، موضوع تنجّس یاغیر التنجّس من سایر الاحکام، استصحاب عدم حادث آخر زمان حدوث آن حادث اولی، به استصحاب نفی معیّت بر میگردد. نه این کبری درست است، نه این نقضی که ایشان به صلاةفرموده اند درست است.فقط یک مقدمه ای را درخارج میگویم که اگر آن مقدمه را شما تصدیق کردید معلوم میشود که این نقض درست نیست و آن دعوا هم کلّیّت ندارد.
جایی که ما تاریخ حدوث یکی از حادثین را بدانیم فرض میکنیم که اینجا تاریخ کرّیّت را میدانیم که اول طلوع آفتاب، این آب کرّ شده است. بعد نمیدانیم ملاقات این آب با نجس، قبل از طلوع آفتاب، این آب کرّ شده است. بعد نمیدانیم ملاقات این آب بانجس، قبل از طلوع آفتاب بود که آب نجس بشود یا بعد بود ومقارن بود تا پاک بشود. اگر مقارن باکرّیّت بشود یا بعد بشود، آب پاک میشود، دیگر نجس نمیشود. بحث مقارنش هم خواهد آمد.
ما ادعا میکنیم که علم داریم در مانحن فیه اولِ آفتاب،این کرّیت داشت، نمیدانیم ملاقات قبل است یا بعد، ولو بالتبع شک پیدا میکنیم که این کرّیّت در زمان ملاقات بود یا نبود ولو معلوم التاریخ است، شک میکنیم ولکن این شک در حقیقت، شک در زمان ملاقات است. در خود این کريّت، شک نیست.
در جایی که میدانیم کرّیّت اول آفتاب شده است، نمیدانیم ملاقات از طلوع آفتاب بود یا مقارن وبعد از طلوع آفتاب بود، بله شک میکنیم که این کرّیّت در زمان ملاقات بود یانه ولکن این شک، شک تبعی است. آنجه را که مادر حقیقت، شک داریم این است که زمان ملاقات چه موقع است. آیا زمان ملاقات، قبل از کرّیّت وطلوع آفتاب است که زمان ملاقات چه موقع است. آیا زمان ملاقات قبل از کرّیّت وطلوع آفتاب است یا مقارن وبعد از طلوع آفتاب وبعد از کرّيّت است که اگر آن شک را بر طرف کنیم دیگرشکی نداریم. یعنی اگر بدانیم که ملاقات قبل از طلوع آفتاب بود یا بعد بود دیگر ما شک نداریم. یک شک بیشتر در مانحن فیه نیست. این شک را که به معلوم التاریخ اضافه میکنیم، این اضافه تبعی است. اصل الشک در این است که زمان ملاقات چه وقت بوده است. قبل از طلوع آفتاب بود، تا زمان کرّیّت که طلوع آفتاب است ملاقات بود یانبود؟ اگر استصحاب گفت که تا زمان طلوع آفتاب که زمان کرّیّت است این ملاقات نبود، موضوع طهارت تمام میشود، دیگر ما شکی نداریم تا استصحاب عدم کرّيّت در زمان ملاقات جاری بشود. شک ما در حقیقت در این بود که آیا ملاقات قبل از زمان کرّيّت است یانیست؟ اگر استصحاب گفت که نه تا زمان کرّیّت، ملاقات نیست. در آن زمان ملاقات،تعیین شد که قبل از کرّیّت نبوده است، ما دیگر شکی نداریم در این که قبل از کرّیّت،ملاقاتی بوده یانه. شارع زمان ملاقات را تعیین وتعبّد کرد که زمان ملاقات، قبل از کرّيّت نبود. قبل از کرّیّت، ماء در عدم ملاقاتش باقی بود. موضوع طهارت محرز میشود. این آب قلیلی بود تا طلوع آفتاب استصحاب در ناحیه عدم کرّيّت در زمان ملاقات جاری نیست. چون شک در عدم کرّیّت در زمان ملاقات شک تبعی بود. حقیقتاً دران شک نبود. شک در این بود که ملاقات چه موقع است. وقتی که زمان ملاقات، محرز شد دیگری در ناحیه معلوم التاریخ، استصحاب جاری نمیشود.
معنای واو الجمع، اجتماع در زمان است. یعنی دوتا وجود در یک زمان باشند که همان طوری که این زمان، مظروف آن وجود است، مظروف این وجود هم باشد. ما میگوییم: موضوعی که در مانحن فیه داریم اجتماع عدم کرّیّت وملاقات در زمان واحد، موضوع تنجّس است، نه عنوان الاجتماع. واو الاجتماع که واو الجمع است. زمانی که آب، کرّ نباشد ودر همان زمان، ملاقات بشود. این موضوع تنجس است. زمانی ، عدم کرّيّت باشد وملاقات نشود، این هم موضوع طهارت است. آبی باشد که کرّیّت ندارد ولکن ملاقات نکرده است،این هم موضوع طهارت است. چون آب قلیلی که با نجس ملاقات نکرده است پاک است. کلام ما این است که در جایی که کرّیّت را میدانیم اول آفتاب است. در آن زمان در چه چیزی شک داریم؟ در وجود آخر شک داریم که درآن زمان عدم ملاقات هم بود یانبود؟ استصحاب میگوید: در آن زمان که زمان کرّیّت وطلوع آفتاب است، آن ملاقات نبود لذا موضوع طهارت محرز شد. شما میگویید: من استصحاب میکنم عدم کرّیّت را در زمان ملاقات. شما در زمان ملاقات شک دارید. در جایی که زمان کرّیّت معلوم است، شما که میگویید: در زمان ملاقات، استصحاب عدم کرّیّت میکنیم شما حقیقتاً در زمان ملاقات شک دارید. نمیدانید، زمان ملاقات عند طلوع آفتاب و زمان کرّیّت بود یا قبل بود. شما در این شک دارید.
واو الجمع این است که این دو تا جزء در زمان واحد باشند. موضوع حکم ما که واو الجمع است، این است که زمانی باشد که این دوتا شیء در آن زمان باشند. میگوییم:آن زمان واجد همان طلوع آفتاب است که کرّیّت در آن زمان قطعاً حادث شده است. نمیدانم ملاقات هم در آن زمان حاصل بود یانبود. استصحاب میگوید: نبود. موضوع طهارت، محرز شد که آب عند طلوع آفتاب کرّ بود وتا آن زمان هم ملاقات نداشت. پس موضوع طهارت محرز میشود. یعنی در زمان قلّت که قبل از طلوع آفتاب است ملاقات نبود. شما که میگویید: من شک دارم کرّیّت در زمان ملاقات بود، حقیقتاً در زمان ملاقات شک دارید که زمان ملاقات قبل از طلوع آفتاب بود یا بعد بود. اگر استصحاب بگوید: قبل از طلوع آفتاب قلّة الماء است ملاقات نبود، موضوع طهارت محرز میشود. شما دیگر شکی ندارید.
مثل مرحوم آخوند[4] هم با وجود این که در آن حادثینی که شک در تقدّم و تأخّر داریم، میگوید: اصلا استصحاب جاری نمیشود و اما اگر تاریخ یکی معلوم شد در آن دیگری استصحاب جاری میشود. همان مرحوم آخوندی که در مجهولی التاریخ میگفت: استصحاب جاری نمیشود میگوید: اگر یکی معلوم التاریخ شد، استصحاب در مجهول التاریخ جاری میشود و هیچ معارضی هم ندارد؛ چرا این را میگوید؟ برای این که ما حقیقتاً به وجدان که رجوع میکنیم، شک در این نیست که کرّیّت در چه زمانی بوده است. آن را من حیث الزمان میدانیم. شک ما در این است که در آن زمان قبل طلوع الشمس که زمان قلّت بود، زمان ملاقات بود یانبود. اگر استصحاب گفت که نه، زمان ملاقات نبود. استصحاب عدم ملاقات، جرّ فی الزمان است میگویید: در آن زمان نبود، پس دیگری ما در موضوع طهارت شکی نداریم. شک در کرّيّت در زمان ملاقات، عبارة اُخرای شک در زمان خود ملاقات بود واگر استصحاب، زمان ملاقات راتعیین کرد و گفت: قبل از طلوع آفتاب که زمان عدم کرّیّت بود در آن زمان، ملاقات نبود،موضوع طهارت، محرز میشود.
پس در آن جایی که حادثین هست وما در تقدّم وتأخّر شک داریم اگر یکی معلوم التاریخ باشد فقط یک شک داریم. حقیقتاً شک ما در این است که آیا مجهول التاریخ در آن زمانی که معلوم التاریخ بود، در آن زمان، آن یکی هم بود یا نبود. حقیقتاً ما فقط در آن یکی شک داریم.
آنچه که ظاهر ادله استصحاب است این است که اگر شک کردی شیء در زمانی باقی هست یا باقی نیست، بگو: باقی است. قبل از طلوع آفتاب که یقینا زمان قلّة الماء است وشکی در آن نیست، احتمال میدهیم که در آن زمان عدم الملاقات در آن عدمش باقی مانده باشد. استصحاب جاری میشود. دیگری ما شکی نداریم. شک در کرّیّت در زمان ملاقات، عین شک در زمان ملاقات بود. وقتی که زمان ملاقات تعیین شد که قبل از طلوع آفتاب نبود، ما دیگری در موضوع طهارت شکی ندرایم.
اما اگر حادثین هردو مجهول التاریخ باشند، نه کرّیّت معلوم التاریخ است، نه ملاقات معلوم التاریخ است، هیچ کدام نیست،اینجا اگر یکی را بدانیم شک در این داریم که ملاقات بعد از کرّیّت است یا قبل از کرّيّت، کذلک شک داریم که کرّیّت قبل از ملاقات است یا بعد الملاقات، اینجا دوتا شک است. همان طور که در ملاقات شک داریم که بعد الکرّیّة است یا قبل الکرّیّة، کذلک شک داریم، کرّیّت قبل الملاقات است یا بعد الملاقات. اینجا نمیشود گفت: ما در حقیقت یک شک داریم. دوتا شک است.
اسناد دادن شک به ملاقات،که ما فقط در این شک داریم که ملاقات قبل از کرّيّت است یا بعد از کرّيّت، ترجیح بلا مرجّح است. من میگویم: نه، شک در این داریم که کرّيّت قبل ازملاقات است یا بعد از ملاقات. لذا در مجهولی التاریخ باید اشاره به زمان واقعی بشود. در آن زمان واقعی فی علم الله که ملاقات حاصل بود نمیدانیم عدم کرّیّت هم بود یانه. باز باید زمان واحد بشود فی علم الله. میگویم همان طوری که آن ملاقات زمان واحد دارد واستصحاب عدم عدم الکرّیه جاری میشود، کرّیّت هم یک زمان واقعی دارد. شک میکنیم آن زمان واقعی کرّیّت، ملاقات به واو الجمع حاصل شده بود یانه؟.
این به مسأله صلاة و وضو نقض نمیشود چون آن جا که ما نماز را خواندیم، در نماز، شکی نیست ودر زمانش هم شکی نیست که پنج دقیقه قبل از این شروع کردیم الان هم «السلام علیکم و رحمة الله» و برکاته را گفتیم. من که اینحا شک دارم این صلاةدر زمان وضو واقع شده یانه، این شک در حقیقت در خود زمان وضو است که آیا در این پنج دقیقه ای که نماز خواندم، زمان وضو هست یانه؟ استصحاب میگوید: بله هست. زمان وضو تعیین شد. دیگر استصحاب عدم الصلاةجاری نیست. شک در این بود که زمان وضو چه موقع است بدان جهت استصحاب جاری است وهیچ معارضی هم ندارد.
و من هنا حرف مان این است - توجه کنید که معلوم التاریخ را بامجهولی تاریخ چطور تفکیک کردیم- در مجهولی التاریخ دوتا شک هست: یکی در زمان ملاقات، که ملاقات یک زمانی دارد، در آن زمان عدم کرّیّت بود یانبود. همان طوری که در زمان او شک داریم چون زمان واقعی اش را نمیدانیم، زمانی واقعی آن کرّیّت وعدم کرّیّت، ملاقات وعدم ملاقات را نمیدانیم. همان طوری که در زمان واقعی ملاقات شک داریم که چه موقع است وعدم ملاقات در آن زمان باقی بود یانه؟ در زمان وقوع کرّیّت هم شک داریم ونمی دانیم که ملاقات تا آن زمان باقی بود یانه؟
به تعبیر واضح تر: اسناد شک به یکی از مجهولی التاریخ بلامرجّح است. معیّن ندارد که بگوییم: شک ما در عدم ملاقات یا در عدم کرّیّت است. بدان جهت استصحاب در هر دو جاری است ومبتلا به معارض میشود، یابنابه مسلک مرحوم آخوند اصلا جاری نمیشود. واما جایی که یکی معلوم التاریخ شد، دیگری مجهول التاریخ، ما حقیقتاً یکی شک بیشتر نداریم وآن شک در این است که زمان مجهولی التاریخ چه موقع است؟
این که میگوییم: کرّيّت، قبل بود یا بعد بود، این در حقیقت این است که زمان ملاقات کی بود؟ شک در او است. اگر شارع زمان ملاقات را تعیین کرد. تعیینش به این که نفی کرد گفت: در زمان عدم کرّيّت نبود، قبل طلوع شمس نبود، مطلب، تمام میشود. قبل از طلوع شمس، زمانی است که عدم کرّیّت بود در آن زمان استصحاب هم میگوید: عدم ملاقات هم هست. چون که معنای واو جمع است که یک زمان باشد که ظرف دوتا وجود بشود. دوتا وجود که میگویم از باب ضیق خناق است یعنی دوتا جزئی که آنها موضوع حکم هستند ولو عدم باشند. یک جزءش عدم باشد. قبل طلوع الشمس زمانی است که در آن زمان قلّت بود یقینا ونمی دانیم در آن زمان قلّت که قبل از طلوع شمس است، ملاقات هم بود یانه، استصحاب میگوید: نبود.
در مجهولی التاریخ مرجّح ندارد که ما بگوییم: شک فقط در زمان ملاقات است. میگوییم: نه، شک فقط در زمان کرّیّت است. کلام ما این است: اسناد شک در مجهولی التاریخ به یکی از حادثین که شک فقط در او است که نمیدانیم زمان کرّیّت، قبل از ملاقات است یا بعد الملاقات، این مرجّحی ندارد. یکی میگوید: شک ما این است که ملاقات، بعد الکریّتة است یا قبل الکريّة همان طوری که صحیح است بگوییم: نمیدانیم زمان کرّیّت قبل الملاقات است او بعد الملاقات، کذلک صحیح است بگوییم: زمان ملاقات نمیدانیم قبل الکریّة است یابعد الکريّة. اسناد شک که شک فقط در یکی است، به یکی نشان بگذاریم بگوییم: در این است، این ترجیح بلامرجّح است. بله اگر شک در یکی حل بشود آن دیگری هم حل میشود. ولکن روی یکی دست بگذاریم، نشان بگذاریم بگوییم که شک در زمان این است، این ترجیح بلا مرجّح است. بله اگر شک در یکی حل بشود آن دیگری هم حل میشود. من دست روی آن یکی میگذارم. اما به خلاف این که یکی معلوم التاریخ بشود ودیگری مجهول التاریخ بشود آن جا دست را تر میکنیم ومی گذاریم وروی آن مجهول التاریخ است. میگوییم: ما در زمان آن شک داریم والاّ یک زمانی باشد که حاوی این دوتا جزء بشود،آن زمان در ناحیه کرّيّت معلوم است قبل از طلوع آفتاب است که قبل از طلوع آفتاب، کرّیّت نداشت. شک داریم در آن زمانی که بادست ترنشان کردیم ملاقات بود یانه، استصحاب میگوید: نبود.
اینجا شک در این که کرّیّت در زمان ملاقات بود، عین این است که زمان ملاقات چه موقع است؟ این عین این شک است که اینجور تعبیر میکنیم. اگر استصحاب، آن زمانی ملاقات را تعیین کرد وگفت: درآن زمان ملاقات در زمان قلّت که قبل از طلوع آفتاب است نبود. این آب، پاک میشود. بدان جهت این به باب صلاة در حالی وضو هم نقض نمیشود. آنجا گفتیم: ما در زمان وضو شک داریم. در صلاة که شک نداریم. الان پنج دقیقه است نماز را شروع کردیم. شک ما در حقیقت در زمان وضو است. نمیدانیم زمان وضو چه وقت است. در این پنج دقیقهای که نماز خواندیم، این زمان وضو هم بود یانبود. استصحاب میگوید: بله، بود، « لاتنقض الیقین بالشک» لذا تمام میشود. دیگری استصحاب عدم صلاة در زمان وضو تعیین شد. ما حقیقتا در زمان وضوشک داشتیم که تعیین شد.
من هنا اگر ما بودیم و حرف هایی که تاحال گفته شده بود همین حرفها بود، حق با صاحب عروه بود که در جایی که ملاقات و کرّيّت مجهولی التاریخ بشود حکم به طهارت میشود چون که استصحاب ها معارضه میکنند، رجوع به قاعده طهارت میشود واگر تاریخ کرّیّت معلوم شود ودر تاریخ ملاقات شک داشته باشیم، باز استصحاب میکنیم میگوییم: ملاقات در زمان قلّت نشده، تا آن زمان که طلوع شمس بود، قبل از آن ملاقاتی نشده، آب پاک است. واما اگر زمان ملاقات معلوم شود که صورت ثالثه است، بدانیم که عند طلوع آفتاب، ملاقات شده نمیدانیم در آن زمان کرّیّت بود یانه، استصحاب میگوید: نبود. عند طلوع آفتاب زمانی است که ملاقات بوده واستصحاب هم میگوید: کريّت نبوده ، آب نجس است.
اگر ما بودیم وفقط این حرف هایی که تاحال گفته این در اطراف مسأله بود، تفصیل همن تفصیلی است که در عروه گفته شده است. در دو صورت،آب محکوم به طهارت است، در یک صورت محکوم به نجاست، سرّش راهم گفتیم ولکن در مانحن فیه یک حرف دیگری هست وآن حرف دیگری را سابقا اشاره کردم فقط یک اشاره ای میکنم. آیا این قاعده کلی که در اول بحث هم گفتیم که اگر اسصحاب در نفی موضوع حکمی جاری شد آن حکم ، منتفی می شود، این علی القاعده ومطلق است یا در جایی است که شارع بر حکم مخالف، تعیین موضوع نکند. مثلا همین که شارع بر نجاست، موضوعی تعیین کرد وما آن موضوع را استصحاب نفی کردیم آیا حکم مخالف که طهارت است علی الاطلاق اثبات میکند؟ یا این در جایی است که شارع برای حکم مخالف، تعیین موضوع نکند؟ در مواردی که شارع برای آن حکم مخالف، تعیین موضوع کرد، نفی موضوع تنجّس فایده ندارد. باید موضوع طهارت را احراز بشود. در این مسأله فکر بفرمایید تابعد
والحمدلله رب العالمین.
[1]. سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص37.
[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص37.
[3] ؛ سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص230.
[4] ر.ک: محمد کاظم خراسانی، کفاية الاصول،(قم، مؤسسه آل البيت(ع)،چ1، 1409ق)، ص420-422.