با کمال پوزش

این درس طبق بیان استاد تقریر شده و متأسفانه صوت درس ضبط نشده است

درس پنجاه و هشتم

احکام آب کر

مسأله 13: « اذا کان کرّ لم یعلم أنّه مطلق أو مضاف، فوقعت فیه نجاسة لم یحکم بنجاسته ،واذا کان کرّان أحدهما مطلق، و الآخر مضاف،‌و علم وقوع النجاسة فی أحدهما، و لم یعلم علی التعیین، یحکم بطهارتهما».[1]

ادامه بحث اصابت نجاست به یکی از دو کرّ مضاف مطلق

کلمه ای از فروع گذشته باقی مانده است. گفتیم فرع سابق یک صورتش این بود که دو تا کرّ هست: یکی مضاف و دیگری آب، ولکن کدام مضاف است و کدام کرّ من الماء است، نمی‌دانیم. نجاستی افتاده است توی یکی، که آن یکی هم غیر معیّن است. نمی‌دانیم نجاست افتاده است توی آن یکی که فی علم الله کرّ من الماء است یا آن که کرّ من المضاف است. عرض کردیم: در این صورت حکم می‌شود به طهارت کلا المایعین. اما آن که فی علم  الله کرّ من الماء است، وجدانا پاک است. و اما آن که کرّ من المضاف است، آن هم به حکم استتصحاب،‌ پاک است؛ چون استصحاب می‌کنیم عدم وقوع نجس را به آن که فی علم الله مضاف است، نجس به آن اصابت نکرده است. یک وقتی بود آن مضاف واقعی با نجس ملاقات نکرده بود یقیناً. الان شک داریم که آن مضاف واقعی با نجس ملاقات کرده یانه، استصحاب می‌کنیم عدم اصابه نجس را به آن. قهراً حکم به طهارت می‌شود.

کلمه ای که باقی بود،این است: این استصحاب معارض است بایک استصحاب دیگر وآن استصحاب این است که آبی که فی علم الله نجس به آن اصابت کرده است، یک استصحاب عدم ازلی دارد که یک وقت آب کرّ نبوده است. آن وقتی که خود ملاقی با نجس موجود نبود، کرّ من الماء نبود. الان نمی‌دانیم حین اصابه نجس به آن،‌ کرّ من الماء بوده است یا کرّ من الماء نبوده است؟ یعنی آن وقتی که اصابت نجس نبود و خودش هم نبود،‌ قطعا کرّ من الماء نبود. عدم ازلی است. الان شک می‌کنیم که موجود شده و اصابه نجس به آن شده است. احتمال می‌دهیم در آن وقت هم کرّ من الماء نباشد. و جلسه قبل عرض کردیم: هر مایعی که بانجس ملاقات بکند و کرّ من الماء نباشد، یعنی ماء الکرّ نباشد، محکوم به نجاست است. پس آن که اَصابَهُ النجسُ، یک زمانی بود که ملاقات نبود و خودش هم نبود، کرّ من الماء نبود. آن زمانی که اصابة النجس موجود شد نمی‌دانیم کرّ من الماء بود یا نبود، استصحاب می‌گوید: نبود. مایعی بود که الماء الکر نبود و اصابه النجس، پس نجس می‌شود.

اگر همین فرض بشود که این استصحاب عدم ملاقات با مضاف، معارض است با این استصحاب، عیبی ندارد، معارض دارد قبول داریم، تساقط می‌کند رجوع به قاعده طهارت می‌شود که نمی‌دانیم آن که اصابه النجس که یقینا مایع بود، پاک است یا پاک نیست، « کلّ شی طاهر حتی تعلم انه قذر» حکم می‌شود که پاک است. نتیجه باز طهارت می‌شود. و کیف ماکان نتیجه طهارت است، به استصحاب هم للمعارضة نباشد، به قاعده طهارت است. این فرع سابقی بود.

عدم حصول طهارت برای قلیل نجس به واسطه تتمیم به کرّ

مسأله 14: « القلیل النجس المتمّم کرّاً بطاهرٍ أو نجس ، نجسٌ علی الاقوی».[2]

بحثی را که مرحوم سید در مقام، عنوان می‌کند مسأله مهمه ای است. می‌فرماید: «‌القلیل المتمَّم» متمَّم اسم مفعول است: ماء قلیلی که نجس بود« المتمّم کرّا» رویش آبی می‌ریزیم که به حدّ کر می‌رسد،‌« بطاهر او نجس» فرقی نمی‌کند این را که به اندازه کرّ می‌رسانیم به آب کر طاهر به اندازه کرّ برسانیم، دو سطل کمتر از کرّ بود، نجس شده بود، دو سطل آب طاهر ریختیم روی آن، یا دوسطل آب نجس ریختیم روی آن «نجسٌ علی الاقوی». این ماء متمَّم، چه متمِّمش آب طاهر باشد چه متمِّمش آب نجس باشد، وقتی که کرّ شد باز نجس است علی الاقوی.

در مقام دو صورت هست: صورت اولی این است که آب قلیلی که نجس بود را به نجس آخر به حدّ کر برسانیم. صورت ثانیه این است که آبی که نجس بود، آن را به آب طاهر به حدّ کرّ برسانیم. در این صورت ثانیه جماعتی ملتزم به طهارت الماء شده اند. ماء قلیلی که نجس بود وآن را به آب طاهر به حدّ کر رساندیم حکم به طهارت می‌شود. ابن حمزه در وسیله [3]و بعض دیگر ملتزم شده اند که این آب پاک می‌شود حتی شیخ الطائفه[4](قدس سره) متعرض این مسأله شده و فرموده است: بعضی از اصحاب ما ملتزم هستند که آب نجسی که قلیل بود اگر به آب طاهر به حد کرّ برسد، پاک می‌شود و فرموده است: «وهو قوی» کأنّ در مبسوط است. در مبسوط فرموده است: «وهو قویّ» یعنی التزام به طهارت قویّ است. بعد به صورت اولی متعرض شده که اگر آب نجس قلیل را به به آب نجس دیگری به حد کرّ برسانیم لاشکّ در این که نجس است. لاشک در این معنا ولکن مع ذلک سید مرتضی (قدس سره)[5] در بعض کتبش و هکذا قاضی ابن جبار[6] و هکذا صریح ابن ادریس در سرائر[7] این است که در این صورت هم آب پاک می‌شود. اگر آب نجس قلیلی را به آب نجس دیگر به حد کرّ برسانیم آن آب پاک می‌شود.

ادله قائلان به طهارت آب نجس متمم با کر

دلیل اینهایی که ملتزم شده اند به این که « الماء النجس المتمَّم کرّاً» پاک می‌شد، دو وجه است. اگر مقتضای آن دو دلیل تمام بشود، التزام به طهارت است فی کلتا الصورتین یا التزام به طهارت است فی صورةٍ واحدةٍ.

1. نبوی« الماء اذا بلغ قدر کرّ لم یحمل خبثاً».[8]

 

اول دلیلی که اقامه کرده اند گفته اند: ابن ادریس[9] این خبر را این جور از نبی صلی الله علیه وآله نقل کرده است که نبی صلی الله علیه وآله فرموده است «‌الماء اذا بلغ قدر کرّ لم یحمل خبثاً». ماء وقتی که به حدّ کر رسید دیگر خَبَث را حمل نمی‌کند. یعنی اگر سابقاً هم خبث داشت وقتی که به حد کرّ رسید، خبث را از خودش می‌اندازد واگر سابقاً پاک بود دیگری متنجّس نمی‌شود. فرموده است: این خبر دلالت می‌کند « الماء الکرّ لایتنجّس و اذا کان متنجساً قبل کرّیّته یطهر بکرّیّته» به کرّیّتش پاک می‌شود. بعد فرموده است: این خبر متفق علیه است بین الموافق و المخالف[10]. پس دلیل اول، خبری است که متفق علیه است بدان جهت به آن اخذ می‌شود. ابن ادریس با وجود این که اخبار آحاد را حجت نمی‌داند این خبر ولو مرسل است چون چون متفق علیه است می‌گوید: شبهه ای در آن نیست. این یک دلیلشان است.

این را می‌دانید اگر این دلیل تمام بشود دیگر فرقی نمی‌کند تتمیم به ماء طاهر بشود یا به ماء نجس بشود. «الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجّس شیء» منتها یک استثنائی دارد که «الاّ اذا تغیّر طعمه اوریحه» که در سایر روایات هم بود.

2. اتفاق اصحاب در مسأله مشکوک بودن سبق کرّیّت بر ملاقات

دلیل دوم در مقام است: گفته شده است که اتفاق اصحاب است،[11] آبی که سابقا قلیل بود و کرّیّت و ملاقات با نجس به آن طاری شده است و شک داریم که کدام مقدّم بوده ملاقاتش یا کرّیّتش. اگر ملاقات برکرّيت سابق باشد، حین الملاقات نجس می‌شود اگر ملاقاتش لاحق بر کرّیّت باشد که نجس نمی‌شود. اول کرّ شده، بعد ملاقات کرده است. گفته اند: اتفاق است که این آب محکوم به طهارت است. سابقا هم مسأله اش گذشت وگفتیم که این آب پیش مشهور، محکوم به طهارت است. جایی که آب مسبوق به قلّت باشد وبعد حالت کرّيّت وملاقات بر آن طریان کند، هر دو حالت باشد وشما شک داشته باشید ملاقاتش  سا بق بر کريّت است یا لاحق بر کرّیّت است، گفته اند: بالاتفاق والاجماع این آب  پاک است. و این اجماع و اتفاق به طهارت، صحیح نمی‌شود مگر این که کسی ملتزم بشود « الماء النجس المتمَّم کرّاً» به تتمیم کرّ پاک می‌شود چون آب اگر در واقع ملاقاتش سابق بر کرّيّت بشود، نجس است. بعد که کرّ می‌شود اجماع است که این پاک است پس باید ملتزم بشویم مائی که نجس است متمَّم به کرّیّت بشود، ـ در حالی که کرّیّت به واسطه القاء ماء قلیل است ـ محکوم به طهارت است. باید ملتزم بشویم که « الماء النجس ببلوغه الکرّیة» پاک می‌شود وتتمیم الماء النجس کرّاً ماء را پاک می‌کند تا این اتفاق ثابت بشود.

پس دلیل ثانی این شد: اتفاق بر طهارت کرّی که شک داریم در تقدّم ملاقاتش بر کرّیّتش یا تأخّر ملاقات از کرّيّت، اتفاق بر طهارت این ماء لازمه اش این است که ملتزم بشویم مائی که نجس است ملتزم کراً که می‌شود، پاک می‌شود.

ممکن است کسی نسبت به این دلیل ثانی هم ادعا کند این در صورتی است که آب طاهر به کرّ برسد.  ولکن اگر درست تدبّر کنید می‌بینید که فرقی نمی‌کند چون آن آب قلیل را که آن می‌ریزید،‌ تدریجا ریخته می‌شود، آن هم نجس می‌شود. وقتی که همه اش نجس شد، آن آنی که به حد کرّيّت رسید، آن نجسی که به حدّ کرّیّت رسیده است، پاک می‌شود. پس ممکن است کسی ادعا کند که این دلیل ثانی مختص به جایی است که متمَّم بالکسر، ماء طاهر باشد وممکن است کسی ادعا کند که این دلیل هر دو صورت را می‌گیرد.

بررسی اتفاق اصحاب در مسأله مشکوک بودن سبق کرّیّت بر ملاقات

و کیف ما کان؛ این دلیل دوم، ضعیف است ولو آن که قبول کردیم که مشهور این است البته اجماع را نمی‌گوییم چون این مسأله شک در تقدّم ملاقات یا کرّيّت در کلام تمام فقها من القدما و المتأخرین معنون نیست تا کسی ادعای اجماع کند. غایتش این است که می‌شود دعوای شهرت کرد، البته آن هم نمی‌شود چون اکثر فقها از قدما به این حرف متعرض نشده اند.  لو فرض اگر این شهرت تمام بشود، بلکه یک پله بالاتر رفتیم، اجماع تمام بشود، اجماع بر طهارت ظاهریه است نه طهارت واقعیه. یعنی در جایی که آبی باشد ندانیم اول، کرّ شده بعد با نجس ملاقات کرده است،‌ یا اول، ملاقات کرده بعد کرّ شده است حکم به طهارت ظاهریه است. یعنی ما فعلا د رمقام ظاهر، مادامی که واقع بر ما مجهول است با آن، معامله ماء طاهر می‌کنیم. اما اگر فی علم الله ملاقات، قبل الکرّیّة است،‌حکم واقعی اش نجاست است واگر ملاقات بعد الکرّیّة بوده حکم واقعی اش طهارت است. حکم واقعی اش را نمی‌دانیم. حکم ظاهری اش طهارت ظاهریه است. واگر اجماع بر طهارت ظاهریه تمام بشود ربطی به تتمیم ماء نجس به طاهر یا به نجس که به حد کرّ برسد،  پاک می‌شود واقعاً یا  پاک نمی‌شود، ندارد.

کلام در طهارت واقعیه است که ماء نجسی که المتمَّم کر است بطاهرٍ أو نجسٍ، طهارت واقعیه دارد یا نجاست واقعیه دارد؟ کلام در طهارت واقعیه ونجاست است. اتفاق بر طهارت ظاهریه در آن مسأله با التزام به نجاست واقعیه در این مسأله،‌هیچ تنافی ندارد. اگر کسی ملتزم بشود در مسأله ای که نجسی متمَّم است کرّاً بطاهرٍ او نجسٍ، آن ماء متنجّس واقعی است (کما این که ماهم همین جور ملتزم هستیم) وملتزم بشود در مسأله ای که شک در تقدّم ملاقات یا کرّيّت داریم، آب به حسب حکم ظاهر، طاهر است، هیچ باهم دیگر تنافی ندارد.

این شخص مستدل خیال کرده است که در مسأله شک در تقدّم کرّیّت یا تقدّم ملاقات،‌ علما ملتزم به طهارت واقعی هستند وگفته اند:‌این تسالم به طهارت واقعی تمام نمی‌شود مگر این که کسی ملتزم بشود مائی که نجس است وقلیل است، بتتمیه کرّا طاهر می‌شود. وحال آن که عرض کردیم: ربطی به آن مسأله ندارد، آن طهارت ، طهارت ظاهریه است.

برسی نبوی« الماء اذا بلغ قدر کرّ لم یحمل خبثاً»[12]

بدان جهت در مقام فقط آن خبری باقی می‌ماند که ابن ادریس فرموده است: متفق علیه بین الموافق والمخالف است[13]. به ابن ادریس ـ صاحب سرائر ـ عرض می‌کنیم: این که می‌گویی: متفق علیه است یعنی نقل این روایت متفق علیه است آیا بین الشیعة والسنة؟ آیا روایات شیعه وروات عامه این روایت را از رسول الله صلی علیه وآله نقل کرده اند؟

اگر این را بفرمایید، این که خلاف واقع می‌شود. باید حمل بر اشتباه کرد برای این که این روایت در کتب اصحاب ما پیدا نشده است. اگر اصحاب حدیث ما این روایت را نقل  می‌کردند اقلاّ در بعض کتب احادیث، این روایت پیدا می‌شد. مثلا شیخ یا صدوق یا مفید در یک کتابش خبر را به سند نقل می‌کرد که این خبر هست و حال این که اصحاب ما در کتب اربعه وغیر کتب اربعه این روایت را نقل نکرده اند. معلوم می‌شود که این روایت در کتب اصحاب ما نبوده است. این روایت را آن کسی که در کتاب فقه عنوان کرده، گفته است که از عامه گرفته است والاّ اصلا نقل اصحاب ما معلوم نیست فضلا از این که اتفاق بر نقلش هم داشته باشند. همه روات احادیث ما اتفاق داشته باشد که این کلام رسول الله صلی الله علیه وآله است. این خلاف واقع است.

اگر می‌فرمایید که مضمون این روایت، متفق علیه است که « الماء اذا بلغ قدر کرّ لم یحمل خبثا» نجس شد می‌اندازد، نجس نشد بعد از کرّیّت، منفعل نمی‌شود. این مضمون متفق علیه است. این که فسادش اوضح از اولی است برای این که مشهور[14] اصحاب ما در مسأله ماء متمَّم کرّاً فتوا داده اند که محکوم به نجاست است. پس مضمون این روایت، چه طور می‌تواند متفق علیه بشود بین فریقین؟ حتی نقل کرده اند که عامه [15]هم ملتزم نیستند که اگر ماء، اول نجس بود ببلوغه قلّتین. کرّيّت پیش بعضی از آنها قلّتین بود. وقتی که به حد قلّة‌رسید پاک می‌شود. آنها هم ملتزم نیستند. فقط از شاذی از عامه که ابن حیّ است یا کس دیگر، از او نقل کرده اند که او متلزم شده است. چه جور می‌شود دعوای اتفاق بر مضمون کرد؟ آن که می‌شود دعوای اتفاق بر مضمون کرد وصحیح هم هست آن مضمون روایاتی است[16] که ما داشتیم:«الماء اذا بلغ قدر کرّ لم ینجّسه شیء» یعنی احداث نجاست نمی‌کند. ظاهرش این است. « الماء اذا بلغ قدر کرّ» وقتی که به حد کرّیّت رسید دیگری بعد از این احداث نجاست بر ماء نمی‌شود. یعنی قبلا حدوث نجاست در ماء نشده است. وقتی که به حد کرّ رسید، دیگر حدوث نجاست نمی‌شود. یعنی اگر نجاست هم ملاقات کند اثری ندارد لاینفعل الماء. این بین اصحاب ما متفق علیه است که این مفاد قولهم علیهم السلام است که « الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجّسه شیء».

از این جا فرق  مابین الروایتین معلوم می‌شود. روایات « لم ینجّسه شیء» یعنی بعد از کرّیّت حدوث نجاست در ماء نمی‌شود و اما مضمون این خبر این است که « الماء اذا بلغ قد کرّ لم یحمل خبثاً»‌ [17]خبث را بر نمی‌دارد. یعنی اگر قبلا برداشته می‌اندازد. اگر قبلا بر نداشت بعد از این هم بر نمی‌دارد. معنای آن این است که یعنی ماء کرّی «لایتنجّس بعد کرّيّته» واگر قبلا نجس بود به بلوغ الکرّيّة، نجاست از آن ساقط می‌شود، پاک می‌شود. مشهور اصحاب ما این خبر که این مضمون را دارد ملتزم نشده اند فکیف این که انسان دعوای اجماع کند.

متحد بودن معنای«‌لاینجّسه شیء» و «لم یحمل خبثاً» از نظر بعضی

بعضی ها و منهم سید الحکیم(قدس سره) فرموده است: اصلا این خبر با آن قولهم علیهم السلام: «‌الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجّسه شیء» فرقی ندارد. همان طوری که آن روایات،‌ملاقات بعد الکرّیّه را می‌گیرند ومی گویند: ماء بعد از این که کرّ شد اگر با نجس ملاقات کند نجس نمی‌شود، این خبر هم، لو فُرض سندش باشد روایت صحیحه بشود یا متفق علیه علی نقله بشود بیشتر از آن مضمون،‌ دلالتی ندارد. « الماء اذا بلغ قد کرّ لم یحمل خبثا ای لم ینجّسه شیء مرادف با آن می‌شود. چرا ایشان می‌فرماید: اگر رسول الله صلی الله علیه وآله این خبر را فرموده باشند در مقام تشریع، حکم را تشریع کرده است، تشریع عدم انفعال بر کرّ که کرّ بعد کرّيّته، متنجس  نمی‌شود. این تشریع با تشریع این که آبی که سابقا نجس بود، بلوغ کرّيّت، مطهّر است ونجاست را از آن رفع می‌کند، این دوتا تشریع متنافیین هستند و باهم جمع نمی‌شوند.  می‌فرماید: رسول الله صلی الله علیه وآله در این روایت در مقام تشریع است. مثل اخبار صادره از معصومین علیهم السلام نیست که اینها ارشاد هستند به تشریع حکم در شریعت. رسول الله صلی الله  علیه وآله، درمقام تشریع فرموده است. تشریع عدم انفعال بر ماء الکرّ وتشریع این که آب نجس،‌کرّيّتش مطهّر است این دوتا تشریع جمع نمی‌شود برای این که تشریع مطهّریّت، فرض تنجّس الماء است قبل ذلک که باید فرض کنید که ماء قبل از این نجس است، تشریع کند که « اذابلغ قدر کرّ لم یحمل خبثاً». طهارت ماء است من قبل. در عدم انفعال باید فرض بشود که آب از اول پاک است تا بلوغ کرّيّت تا بگوید: «اذا بلغ الماء قد کرّ لم یحمل خبثا» یعنی دیگر بعد از این منفعل نمی‌شود. پس در فرض تشریع مطهرّیّت، باید فرض تنجّس الماء بشود ودر فرض تشریع انفعال باید فرض طهارت ماء بشود. فرض طهارت الماء وفرض نجاست الماء با هم جمع نمی‌شود.

پس اگر در این روایت،‌ فرض تنجّس الماء و تشریع مطهّریّت بشود مناسبش این است که بفرمایید: « الماء النجس اذا بلغ کرّاً لم یحمل خبثاً» باید ماء را به ماء نجس تقیید کند. این که تقیید نکرده وماء هم به حسب طبعه پاک است این می‌شود که ماء، یعنی ماء که طهارت است به  حسب الاصل« اذا بلغ کرّاً لم یحمل خبثا یعنی لاینجّس». این عین آن مفادی می‌شود که در قولهم علیهم السلام وارد است: « الماء اذا بلغ قدر کرّ لم ینجسه شیء».

بعد فرموده است: بلغ؛ اگر این قول رسول الله صلی الله علیه وآله اِخبار  بود،‌ نه تشریع، اخبار از تشریع سابقی بود، ممکن است از دو تشریع خبر بدهد. بگوید: الماء اذابلغ قدر کرّ لم یحمل خبثا». «لم یحمل خبثا» اخبار از یک معنای عامی است« ای لایتنجّس» از آن مشروع عدم تنجّس خبر بدهد. «‌ولم یحمل خبثا یعنی یلقی نجاسته» هم آن را بگیرد. از دو تشریع خبر بدهد. در این صورت هر دو تشریع را می‌گیرد. ولکن بما این که خبر رسول الله صلی الله علیه وآله ظاهرش تشریع است که رسول الله صلی الله علیه وآله تشریع می‌فرماید مثل « قضی رسول الله صلی الله علیه وآله بالشفعة بین الشرکاء». این که رسول الله صلی الله علیه وآله این قول را فرموده است ظاهرش تشریع است پس نمی‌شود دوتا را اراده کرد. این غایت آن چیزی است که ما از کلام ایشان استفاده کردیم وبیان کردیم.

امکان اطلاق نبوی«‌الماء اذا بلغ قدر کرّ لم یحمل خبثا».

اینکه می‌فرماید: «الماء اذا بلغ قدر کرّ لم یحمل خبثا»[18] صرف الوجود ماء نیست بلکه ماء بوجوده الساری است. این که رسول الله صلی الله علیه وآله می‌فرماید: « الماء اذا بلغ قدر کرّ لم یحمل خبثا» صرف الوجود ماء را حکم نمی‌کند. الماء یعنی هر مائی به وجود سعی،‌مثل « احل الله البیع» هر بیعی باشد امضاء دارد. این الماء هم یعنی هر مائی که شما فرض کنید لذا هم ماء های نجس را وهم ماء هایی را که نجس نشده اند همه اینها را می‌گیرد. رسول الله صلی الله علیه وآله می‌فرماید: تمامی میاه، یعنی میاهی که کرّ نیستند اگر به حد کرّ برسند« یحمل خبثا». یعنی الغاء نجاست را تشریع می‌کند «لم یحمل» یعنی بر نمی‌دارد. بعد از بلوغ کرّیّت، انتفاء تنجس را تشریع می‌کند. نسبت به آن ماء هایی که سابقا نجس بودند این متمّم کرّاً مطهّر می‌شود از نجاست. انتزاع مطهّریّت می‌شود. ونسبت به آن ماء هایی که سابقا طاهر بودند، انتزاع عدم انفعال می‌شود که عدم اعتصام تعبیر می‌کنیم.

غرض  این است؛ رسول الله صلی الله علیه وآله که می‌فرماید: «لم یحمل» عدم تنجّس را تشریع می‌کند به تمام میاه اعمّ از این که آن میاهی که غیر کرّ بودند، نجس یا طاهر باشند. عدم تنجّس نسبت به آن میاهی که سابقا پاک بوده اند به بلوغ کرّيّت، معصتم می‌شوند که با ملاقات نجس لایتنجس،ونسبت به آنهایی که سابقا نجس بودند، انتزاع مطهّریّت می‌شود. هیچ اشکالی هم ندارد. علی هذا الاساس اگر کسی بگوید: این «لم یحمل خبثا» نمی‌تواند هم ناظر به جعل مطهّریّت وهم ناظر به جعل اعتصام باشد،‌می گوییم: این حرف، حرف درستی نیست.

پس این روایت، تشریع هم باشد، تشریع عدم تنجّس است به هر ماء قلیلی که بلغ کرّاً، سواء کان که آن ماء قلیل در حال قلّت، طاهر یا نجس باشد. ولعلّ والله العالم نظر ایشان به این جعل به وجود سِعی ماء است نه به صرف وجود الماء. ایشان به این نکته التفات نفرموده اند والا این تشریع بر ماء به وجود سِعی است.

شاهد بر این که « الماء اذا بلغ قدر کرّ لم یحمل خبثا» اطلاق دارد،‌جواز تصریح به اطلاق است که بگوید: «‌الماء اذا بلغ قدر کرّ لم یحمل خبثا سواء کان نجسا من السابق او لاقی النجس بعد ذلک». از این که این تصریح به اطلاق بلاشبهه صحیح است معلوم است می‌شود که جعل، اطلاق دارد. علی هذا الاساس این روایت، عمده آن ضعف سندش است والا ضعف سندش نبود این اشکال نمی‌شود.

بله؛ بعضی ها ادعای انصراف کرده اند[19]. گفته اند: این قول رسول الله صلی الله علیه وآله که الماء اذا بلغ قدر کرّ لم یحمل خبثا ای لم یتنجّس» ظاهر در آن است و منصرف به آن است. ممکن است کسی بگوید: منشأ این انصراف چیست؟ «لم یحمل» یعنی بر نمی‌دارد. اگر قبلا برداشته بود، من اندازد. اگر برنداشته بود، بعد از این هم به ملاقات بر نمی‌دارد. این که کسی دعوای انصراف بکند وجهی ندارد.

احتمال معارضه نبوی محل بحث با اخبار وارده در غساله حمام

بسا اوقات گفته شده است که اگر این روایت من حیث السند صحیح باشد فرض کنیم متفق علی نقله است،‌ و من حیث الدلاله هم تمام بشود که تمام است به آن بیانی که گفتیم، معارض است با اخباری که در غساله ماء الحمام وارد است. مقتضای آن روایات این است که ماء نجسی که متمَّم کرّا است به واسطه تتمیم به کرّ پاک نمی‌شود.

اگر حمام های عمومی را که مردم شست و شو می‌کنند ملاحظه کنید این آبی که غساله است می‌ریزد وبه زمین جاری می‌شود و از زمین می‌ریزد در مخزنی که از آن در روایات تعبیر به "بئر البالوعة" کرده اند. این را می‌دانید که در حمام عمومی این غساله که می‌ریزد عادتا به حد کر می‌رسد. رویاتی که وارد شده است دلالت می‌کند آن ماء "بئر الغساله" در صورتی که از غساله متنجّسات باشد نجس است ونمی شود آن را در وضو وغُسل استعمال کرد. به هر حال آب است. این روایات مقیّد می‌شود. اگر «لم یحمل» اطلاق هم داشته باشد مقیّد آن می‌شود ومختص می‌شود « لم یحمل» یعنی «لم یتنجّس» اگر کسی دو چشمش را روی هم گذاشت، گفت: این اخبار غساله حمام شاهد ندارد که آن ماء غساله کرّ بوده است. اطلاق دارد.

روایت [20] چنین است: « محمد بن علی بن الحسن» صدوق رحمه الله نقل می‌کند «فی العلل عن محمد بن الحسن» این محمد بن حسن بن ولید رضی الله عنه است که شیخ صدوق است.«‌عن سعد بن عبدالله» اشعری که اَجّلا هستند. «عن احمد بن الحسن بن علی ابن فضّال» سعد ابن عبدالله هم نقل می‌کند از احمد که پسر حسن بن علی بن فضّال است. احمد هم نقل می‌کند از پدرش که حسن بن علی است« عن عبدالله بن بکیر» که موثقه است«‌عن عبدالله بن ا بی یعفور» که از اجلاست. روایت من حیث السند به واسطه ابن بکیر وابن فضال موثقه است: «‌عن ابی عبدالله علیه السلام فی حدیث: وایّاک ان تغسل من غسالة الحمام» توبپرهیز که غسل بکنی از غساله حمام «ففیها تجمع غسالة الیهودی» آن گودی است حوض الغساله یا بئر الغساله « ففیها تجمع غسالة الیهودی والنصرانی والمجوسی والناصب لنا أهل البیت» آنهایی که اعداء ما أهل بیت هستند «فهو شرّهم» ناصب هم شرّ این یهود ونصرانی ومجوسی وشرّ این مخلوقات است. فانّ الله تبارک وتعالی لم یخلق خلقا انجس من الکلب» انجس از کلب! این نجاست، نجاست حکمی است، یعنی نجاست خُبث باطنی نیست کلب نجاست اعتباری دارد. «لم یخلق خلقا انجس من الکلب وانّ الناصب لنا اهل البیت لأنجس منه» ناصب برما أهل البیت أنجس من الکلب است.

این غساله، غساله نجس بود، ناصبی که نجس است. در یهود و نصرانی هم کسی شبهه کند که آنها پاک هستند مجوس پاک هستند، در ناصب لنا اهل البیت اشکالی ندارد. این غساله از این نجس ها از جنب که فرض کنید بدنش نجس است، جمع می‌شود آنجا، می‌گوید: «ایاک ان تغتسل» این نجس است. می‌بینید که عادتا آنجایی که غساله جمع می‌شود، کرّ می‌شود.

اگر کسی دو چشمش را روی هم گذاشت گفت: نه، این می‌گیرد آنجایی را که قلیل باشد. آن وقت عمومی خصوصی من وجه می‌شود وتعارض. اگر فقط مجمع غساله ای را بگیرد که کرّ است وعادتاً هم همین جور است، مقیّد می‌شود. اگر «ایّاک ان تغسل» مطلق باشد در جایی که ماء قلیل، سابقا نجس بود بتتمیمه کرّا تعارض می‌کند، آن روایت می‌گوید: پاک می‌شود. اطلاق این روایت می‌گوید: در نجاست باقی است. چه کار کنیم؟ ان شاء الله بعد.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص38.

[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص38.

[3][3] و إذا لم يبلغ كرا و نجس أمكن أيضا تطهيره بإكثاره بالماء الطاهر حتى يبلغ كرا فصاعدا إن لم يتغير أحد أوصافه حتى يزول التغيير إن استولت عليه؛ محمد بن علی ابن حمزه طوسی، الوسیلة، (قم، کتابخانه آية الله مرعشی(ره)، چ1، ت1408ق)، ص73.

[4] ... و إن تمت كرا بالمياه الطاهرة المطلقة لم يرفع عنها حكم النجاسة بل ينجس الكل، و في أصحابنا من قال: إذا تممت بطاهر كرا زال عنها حكم النجاسة و هو قوى لقولهم عليهم السلام: إذا بلغ الماء كرا لم يحمل نجاسة. فأما إذا تممت كرا بنجاسة فلا شك أنه ينجس الكل و إن كان مقدار الكر في موضعين طاهرا و نجسا ثم يجمع بينهما لم تزل عنهما حكم النجاسة لأنه لا دليل عليه، و في أصحابنا من قال: يزول ذلك للخبر و هو قوي على ما قلناه؛ محمد بن الحسن الطوسی، المبسوط فی فقه الامامية، (تهران، مکتبة المرتضوية، چ3، ت1387ق)، ج1، ص7.

[5] ر.ک: سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص. 170.

[6] مسألة: إذا كان الماء نجسا و هو أقل من كر‌، و تمم بطاهر حتى صار كرا، هل يكون طاهرا أو نجسا؟ الجواب: هذا الماء يكون طاهرا، لما روى عنهم صلوات الله عليهم من قولهم. «إذا بلغ الماء كرا لم يحمل خبثا»؛ قاضی عبد العزيز ابن براج طرابلسی، الجواهر فی الفقه، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1411ق)، ص5.

[7] و القليل ما نقص عن الكر الذي قدّمنا مقداره، و ذلك ينجس بكل نجاسة تقع فيه، قليلة كانت النجاسة أو كثيرة، غيّرت أحد أوصافه أو لم تغيّر، من غير استثناء لنجاسة يمكن التحرز منها أو لا يمكن... و الطريق إلى تطهير هذا الماء أن يزاد زيادة تبلغه الكر أو أكثر منه، إذا كانت الزيادة ينطلق عليها اسم الماء على الصحيح من المذهب. و عند المحقّقين من نقّاد الأدلة و الآثار، و ذوي التحصيل و الاعتبار، لأنّ بلوغ الماء عند أصحابنا هذا المبلغ، مزيل لحكم النجاسة التي تكون فيه و هو مستهلك بكثرته لها، فكأنّها بحكم الشرع غير موجودة، إلا أن تؤثّر في صفات الماء، فإذا كان الماء بكثرته و بلوغه إلى هذا الحد مستهلكا للنجاسة الحاصلة فيه، فلا فرق بين وقوعها فيه بعد تكامل كونه كرا، و بين حصولها في بعضه قبل التكامل، لأنّ على الوجهين معا النجاسة في ماء كثير، فيجب أن لا يكون لها تأثير فيه مع عدم تغيير الصّفات؛ محمد بن منصور ابن ادريس حلی السرائر الحاوی، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1410ق)، ج1، ص63 .

[8] عنِ النَّبِيِّ ص قَالَ إِذَا بَلَغَ الْمَاءُ كُرّاً لَمْ يَحْمِلْ خَبَثا؛ محمد بن علی ابن ابی جمهور احسائی، عوالی(غوالی) اللآلی،(قم، سيد الشهداء، چ1، ت1405ق)، ج1، ص77 و ج2، ص16و ميرزا حسين نوری مستدرك الوسائل ، (بيروت، مؤسسه آل البيت، چ1،ت 1408 ق)ج1، ص198.

[9] محمد بن منصور ابن ادريس حلی السرائر الحاوی، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1410ق)، ج1، ص63 .

[10]  فمن ذلك قول الرسول صلّى الله عليه و آله المجمع عليه عند المخالف و المؤلف: إذا بلغ الماء كرا لم يحمل خبثا؛ محمد بن منصور ابن ادريس حلی السرائر الحاوی، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1410ق)، ج1، ص63 .

[11] و (ثانيهما): ان العلماء أجمعوا على طهارة الكر الذي فيه شي‌ء من الأعيان النجسة بالفعل مع احتمال أن تكون النجاسة طارئة عليه قبل كريته، فلو لا كفاية بلوغ الماء كرا مطلقا في الحكم بطهارته لما أمكن الحكم بطهارة‌ الماء المذکور؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص 248.

[12] محمد بن منصور ابن ادريس حلی السرائر الحاوی، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1410ق)، ج1، ص63؛ محمد بن علی ابن ابی جمهور احسائی، عوالی(غوالی) اللآلی،(قم، سيد الشهداء، چ1، ت1405ق)، ج1، ص77 و ج2، ص16و ميرزا حسين نوری مستدرك الوسائل ، (بيروت، مؤسسه آل البيت، چ1،ت 1408 ق)ج1، ص198

[13] محمد بن منصور ابن ادريس حلی السرائر الحاوی، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1410ق)، ج1، ص63.

[14] و اعلم أنّ الماء القليل (لا يطهر بإتمامه كرّا على الأشهر بين المتأخّرين- بل المشهور- لأصالة بقاء النجاسة السالمة عمّا يرد عليه؛ شيخ مرتضی انصاری، کتاب الطهارة، (قم، کنگره بزرگداشت شيخ اعظم انصاری، چ1، ت1415ق)، ج1، ص153

[15] ر.ک: على بن حسين شريف مرتضى، ، المسائل الناصريات، (تهران، رابطة الثقافة و العلاقات الإسلامية، چ1، 1417 ق)، ص68-69.

[16] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص158-160

[17] محمد بن منصور ابن ادريس حلی السرائر الحاوی، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1410ق)، ج1، ص63؛ محمد بن علی ابن ابی جمهور احسائی، عوالی(غوالی) اللآلی،(قم، سيد الشهداء، چ1، ت1405ق)، ج1، ص77 و ج2، ص16و ميرزا حسين نوری مستدرك الوسائل ، (بيروت، مؤسسه آل البيت، چ1،ت 1408 ق)ج1، ص198

[18] محمد بن منصور ابن ادريس حلی السرائر الحاوی، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1410ق)، ج1، ص63؛ محمد بن علی ابن ابی جمهور احسائی، عوالی(غوالی) اللآلی،(قم، سيد الشهداء، چ1، ت1405ق)، ج1، ص77 و ج2، ص16و ميرزا حسين نوری مستدرك الوسائل ، (بيروت، مؤسسه آل البيت، چ1،ت 1408 ق)ج1، ص198

[19] ر. ک: ميرزا جواد بن علی تبريزی، تنقيح مبانی العروة، (قم، دار الصديقة الشهيدة سلام الله عليها‌، چ1، ت1426ق)، ج1، ص368.

[20]. مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ إِيَّاكَ أَنْ تَغْتَسِلَ مِنْ غُسَالَةِ الْحَمَّامِ- فَفِيهَا تَجْتَمِعُ غُسَالَةُ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ وَ الْمَجُوسِيِّ- وَ النَّاصِبِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هُوَ شَرُّهُمْ- فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْكَلْبِ- وَ إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَأَنْجَسُ مِنْهُ؛ و  شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص220.