این درس طبق بیان استاد تقریر شده و متأسفانه صوت درس ضبط نشده است
مسأله 13: « اذا کان کرّ لم یعلم أنّه مطلق أو مضاف، فوقعت فیه نجاسة لم یحکم بنجاسته ،واذا کان کرّان أحدهما مطلق، و الآخر مضاف،و علم وقوع النجاسة فی أحدهما، و لم یعلم علی التعیین، یحکم بطهارتهما».[1]
کلام در این جهت بود که اگر این روایت نبوی «الماء اذا بلغ قدر کرٍّ لم یحمل خبثاً»[2] من حیث السند تمام بشود و فرض کردیم که این نبوی بر دو امر دلالت میکند، امر اول این است که ماء الکرّ معتصم است لایتنجس، و این اعتصام در سایر الروایات که الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجسه شیء، وارد است، امر ثانی عبارت از این بود که اگر مائی از قبل متنجس باشد، وقتی که به حد کرّرسید، او را تتمیم کردیم به طاهرٍ او بماءٍ نجس، وقتی که به حد کر رسید، لم یحمل خبثا، نجاست وتنجس از ماء زایل میشود.
اگر این روایت که مدلولش این است به حسب الظاهر تمام ا ست و سندش هم تمام باشد،گفته شده است که این معارضه دارد با روایاتی که درغساله ماء حمام وارد است، که آن روایتی که من حیث السند تمام است، و به او استدلال میشود در مقام همین موثقه ابن ابی یعفور بود که دیروز خدمت شما ذکر کردیم، در این روایت این بود: «وَ إِيَّاكَ أَنْ تَغْتَسِلَ مِنْ غُسَالَةِ الْحَمَّامِ- فَفِيهَا تَجْتَمِعُ غُسَالَةُ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ وَ الْمَجُوسِيِّ- وَ النَّاصِبِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هُوَ شَرُّهُمْ- فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْكَلْبِ- وَ إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَأَنْجَسُ مِنْهُ»[3]، عرض میکنیم در این روایت که من حیث السند تمام است، بخواهیم بگوییم این روایت نهی میکند از اغتسال از غساله الحمام، که غسالة الحمام هم یا این که عادةً کرّ میشود "مجمع الغسالة" و کأنّ در این فرض اگر غسالة مجمعش کرّ شود، و مدلول این روایت نهی از اغتسال از غساله ای بشود که بحد کرّ است، آن نبوی من حیث السند دلالت که تمام است لامحالة کأن این روایت آن را تخصیص میزند.
روایت غساله حمام دلالت میکند که ماء النجس اگر به حد کرّ برسد، نجاست از او زایل نمیشود، پس آن لم یحمل خبثاً را باید حمل کنیم به آن عدم تنجس، دیگر ثبوت نجاست از ماء وقتی که به کرّ رسید، از آن که تکه اش باید رفع ید کنیم، و اما اگر کسی بگوید این روایت مطلق است، نهی از غساله الحمام چه آن غساله در آن مجمع غساله به حدّ کر برسد، یا نرسد، هر دو را این روایت میگیرد. آن وقت این روایت با آن روایت سابق، بالعموم والخصوص من وجه تعارض میکند، برای این که آن روایت میگوید ماء طاهر اگر به حد کرّ رسید، متنجس نمیشود، این روایت غسالة با او کار ندارد.
روایت غسالة میگوید از غساله حمامی که دون الکر است اغتسال نکن، که آن «لم یحمل خبثا» هم با این کار ندارد، اما در صورتی که یجتمع الغسالة، که در مجمع به حدّ کرّ رسیده است، روایت «لم یحمل خبثاً» میگوید پاک است عیب ندارد. این روایت میگوید نه نجس است وعیب دارد لذا تعارض میکنند، قهراً اطلاقین تساقط میکنند.
در مقام این جور بیان شده است، ولکن این نبوی اگر تمام بشود، این روایت غساله حمام نمیتواند با او معارضه کند، نمیتواند مخصص یا مقید او بشود، و نمیتواند معارض بشود که مجموع، تساقط کنند.
اگر مراد از اغتسال در این روایت «و ایاک ان تغتسل» مراد غُسل باشد، مثل غسل الجنابة، غسل الجمعة و امثال ذلک، اینها را از غسالة نکن. خوب این دلالت نمیکند برتنجس الماء، وخواهیم گفت که آیا با ماء غساله خبث، میشود وضو، گرفت یا غسل کرد؟ روایاتی داریم که با غساله خبث اگر پاک هم باشد نمیشود غسل کرد و وضوء گرفت، این هم دلیل بر آن مطلب میشود که با آن غساله از خبث نمیشود غسل کرد. و اما اگر مراد از «وَ إِيَّاكَ أَنْ تَغْتَسِلَ مِنْ غُسَالَةِ الْحَمَّامِ- فَفِيهَا تَجْتَمِعُ ...»[4] این نهی از اغتسال به معنای لغوی باشد که بعید هم نیست که همین جور باشد، اگر مراد این بوده باشد، باز این دلالت نمیکند بر این که این ماء نجس است و به واسطه نجاست غسل نکن. بله اصل این تعدیل با تنجس جور در نمیآید. « وَ إِيَّاكَ أَنْ تَغْتَسِلَ مِنْ غُسَالَةِ الْحَمَّامِ- فَفِيهَا تَجْتَمِعُ غُسَالَةُ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ وَ الْمَجُوسِيِّ- وَ النَّاصِبِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هُوَ شَرُّهُمْ» که ما ملتزم خواهیم شد که آن غسالة یهودی نصرانی مجوسی پاک هستند، چون آنها طهارت ذاتیه دارند، اهل الکتاب پاک هستند، کفار اهل الکتاب، این که میگوید «ففیها تجتمع غسالة الیهودی والنصرانی والمجوسی، والناصب لنا اهل البیت هو شرّهم»، این نهی نهی کراهتی است، این آن خباثت دارد، اگر کرّ هم باشد، این نهی نهی تنزیهی است، اغتسال از این چون که آب خباثت دارد، نهی از اغتسال به این جهت است.
این روایت مثل سایر روایات رد بر این مطلبی بود که درآن زمانی شهرت شده بود، میگفتند اگر کسی در این آب شستشو کند، شفاء است در آب، مثل آب کثیر، شفاء هست!! چه جور شده بود که این را شیوع داده بودند نمیدانم منشأش چیست؟ علی ای حالٍ این معنا معروف شده بود که جماعتی ادعا میکردند که در این آب شفاء است!! این روایت این را رد میکند که این حرف بی ربطی و مزخرفی است، این آب آب خبیثی است از کجا در این ماء شفاء هست؟!.
در روایت [5]دومی ولو من حیث السند تمام نیست، روایت دومی در باب یازده دارد بر این که «عن محمد بن علی بن جعفر عن ابی الحسن الرضا علیه السلام فی حدیثٍ قال من اغتسل من الماء الذی قد اغتسل فیه فأصابه جزام فلایلومنّ الانفسه، فقلت لأبی الحسن علیه السلام، ان اهل المدینة یقولون ان فیه شفاء من العین؟ » در این غسل کردن در حمام انسان شفاء عین پیدا میکند، « فقال کذبوا» اینها دروغ میگویند، « یغتسل فیه الجنب من الحرام و الزانی و الناصب الذی هو شرّهما، و کل من خلق الله» است« ثم یکون فیه شفاء من العین؟» در این شفاء در عین میشود؟
در روایت چهارم [6]دارد، «لاتغسل من البئر الذی یجتمع فیه غسالة الحمام» در غساله بئری که غساله حمام جمع میشود، از او غسل نکن« فان فیها غسالة ولد الزنا وهو لایطهر الی سبعة آباء» این که غسالة ولد الزنا نجس نمیشود، این خباثت است، خباثت را میگوید «و فیها غسالة الناصب و هو شرّهما، ان الله لم یخلق خلقاً شراً من الکلب و الناصب أهون علی الله من الکلب» و کیف ما کان این معنا از روایات ظاهر میشود که در آن زمان مردم را ترغیب میکردند به غسل کردن در غسالة الحمام که در او شفاء است، این روایت مثل سایر روایات در مقام دفع این توهم است که این خیال باطل را نکنید، این آب آب خبیثی است، و اما این آب نجس است نجاسة حکمیه اعتباریه شرعیه یا پاک است؟ این روایت در این مقام نیست، و الا میفرمود لاتغتسل من غسالة الحمام فانه نجس، فانه قذر أی نجسً، این که نفرموده، تعلیل کرده است به خباثت و این خباثت در اینکه غساله ولد الزنا است غساله یهودی است و نصرانی است، در این چه شفائی پیدا میشود، و کیف ما کان در این روایتی که در غسالة الحمام وارد شده است هیچ دلالتی بر تنجس غسالة نیست که غسالة نجس باشد. در آن روایات بود که «لاتتوضأ منه و لاتشرب» [7]ظاهرش این بود که اصابه قذر فلاتتوضأ و لاتشرب. اینجا نجاست بود، اما اینجا نهی از اغتسال و شستشو است، مراد از اغتسال شستشوی به معنای لغوی است، یا نفی از اغتسال همان غسل است، هر کدام از اینها بوده باشد، دلالتی به تنجس ماء ندارد.
این که أنجس فرموده است ما قبول داریم که ناصبی نجس است یعنی نجاست دارد، ظاهر روایت همان نجاست است، اما این که غساله حمام را نجس میکند، در این روایت دلالت نیست. این آبی میشود که در او نوعی از خباثت است، یهودی نصرانی مجوسی ولد الزنا، این ولد الزنا که نجس العین نیست، در این یک خباثتی هست و شارع روی این حساب دفعاً الآن چیزی که توهم و شایع داده بودند که ان اهل المدینة یزعمون که ان فیه شفاء من العین، این حرف حرف درستی نیست، بی ربط و چرند است. بدان جهت در آن رو ایت دارد « من اغتسل من الماء الذی قد اغتسل فیه فأصابه الجزام فلایلومنّ الانفسه» این موجب مرض جزام میشود «فلایلومنّ الانفسه» این مربوط به این نیست این مناسبت دارد با همان کراهت تنزیهی که عرض شد.
این نبوی با این روایات غسالة معارض ندارد، بعض روایاتی که در تنجس ماء القلیل وارد شده است، در آنها اطلاق است، روایاتی که در تنجس ماء قلیل وارد شده است، یکی مفهوم روایات « الماء اذا بلغ قدر کرٍّ، لاینجسه شیء»[8] مفهومش این است که الماء اذا بلغ قدر کرّینجسه شیء، مفهوم قضیه مهمله است، از حیث منجسیت، هر مایعی اگر به قدر کر نشود، منجس اورا نجس میکند، اما منجس تا کی نجس میکند، الی الأبد نجس میکند، یا مادامی که در قلب باقی است، از این جهت اطلاقی نداشت، بدان جهت در روایات که در تنجس ماء القلیل وارد شده است، آن مفهوم اطلاقی ندارد که بگوییم مفهوم میگیرد که قلیل بعد به کر برسد یا نرسد، آن روایات میگوید ماء وقتی که به کرّ نرسید،"هر مائی" به قدر کرّ نرسید نجس میشود، اما این منجسّيت و نجاست تا چه وقت است ومنجّسیّت چیست، از این جهت اطلاقی ندارد، بله ناظر به این نیست سابقاً هم گفتیم، روایتی هم که روایات خاصه بود و در اناء وارد شده بود که «ادخل یده و هی قذرة»[9]، یا «انائین وقع فی احدهما قذرة قال و یتیمم »[10]و امثال ذلک، اینها هم المتمّم کرّاً بگیرد اطلاق داشته باشد،این موردش اباء دارد از اینها، چون ماء الاناء است، ماء الاناء که نمیتواند کرّ بشود، اناء قابل کرّ شدن نیست، عادة همنجور است، البته ممکن است یک انائی درست کنند به قدر کر، ولکن عادتاً نمیشود.
ولکن بعض روایات در نجاست ماء القلیل هست که اطلاق دارند، حتی در صورتی که آن ماء نجس میشود، اطلاق دارد که بعد به حد کر هم برسد، باز نجاست باقی است، مثل کدام روایت ، مثل موثقه عمار ساباطی. عن احمد بن ادریس، کلینی نقل میکند از احمد بن ادریس، ومحمد بن یحیی جمیعاً عن محمد بن احمد بن یحیی، محمد بن احمد بن یحیی هم نقل میکند از احمد بن الحسن علی بن فضال، عن عمرو بن سعید عن مصدق بن صدقة عن عمار بن موسی[11]. روایت من حیث السند موثقه است، آنجا دارد «عن ابی عبدالله علیه السلام قال سئل عماتشرب منه الحمامة، فقال کل ما أکل لحمه فتوضأ من سؤره، و اشرب» مال طهارت است، «و اما ان شرب منه بازً او صقر، او عقاب، فقال کل شیءٍ من الطیر یتوضأ مما یشرب منه، الا أن تری فی منقاره دماً، فان رأیت فی منقاره دماً فلاتتوضأ منه ولاتشرب» اگر در منقارش دم دیدی از او دیگر نمیتوانی وضو بگیری، اطلاق دارد چه بعد رویش یک خورده آب بریزند که به حد کر برسد چه نریزند، اطلاق دارد،حتی اگر به کرّ هم متصل بشود باز اطلاق دارد منتها اورا به دلیل خارج خواهیم کرد، که با آن دلیلی که سابقا هم گفتیم که از صحیحه ابن بزیع[12] استفاده شد هر ماء متنجسی به معتصم متصل شد پاک میشود، آن را به دلیل خارج کردیم والا این روایت من حیث السند تمام ومن حیث الدلالة هم اطلاق دارد. این دلالتش تمام است بر این که ماء القلیل اگر به حد کرّ برسد، بطاهر او بنجس فلاتتوضأ منه ولاتشرب، اطلاق دارد که با او وضوء نمیشود. ارشاد به تنجس است که ماءنجس است. این اطلاق تمام است وشبهه ای در این نیست، اگر آن روی نبوی من حیث السند تمام بود، ومن حیث الدلالة هم گه گفتیم ظاهرش تمام است، با این روایت معارضه میکند. آن روایت میگوید وقتی که ماءنجس به حدّ کر رسید، نجاست را میاندازد به اطلاق میگوید واین روایت هم به اطلاق میگوید اگر این مائی که به دم نجس شده به حد کر هم برسد باز لاتتوضأ منه ولاتشرب از او نمیتوانیم وضوء وغسل کنیم وبخوردیم، این هم نجاست دارد.
این دو روایات با تعارض میکنند، اگر تساقط کنند باید به چه چیز رجوع کنیم؟ باید به عام فوق، رجوع کنیم، عام فوق، چه بود، عام فوق ما این بود که مائی که ملاقی با نجس است، اگر تغیّری نداشته باشد، پاک میشود، آن طائفه اولی چه این که طائفه ثانیه مبتلا به معارض هستند، آن طائفه اولی نتیجه اش طهارت است، از عام فوق هم اغماض بشود، باید رجوع به اصالة الطهارة بشود، روی این کلامی که الان خواهیم گفت، وکیف ماکان، نتیجه این میشود که ماء متمّم پاک است.
ولکن الکلام این است که نبوی من حیث السند تمام نیست، و اصلاً نوبت به معارضه نمیرسد، و اطلاق این موثقه و مثل این موثقه محکم در مقام هستند.
بدان جهت دیگر اشکال نشود که ما دلیل بر ردّ «الماء اذا بلغ کراً لم یحمل خبثا» نداشتیم و شما باید برای بقاء نجاست دلیل بیاورید، نجاست بقائش احتیاج به دلیل دارد! پاسخ این است که دلیلش اطلاق این موثقه ومثل این موثقه است، که دلالت میکند که وقتی ماء قلیل نجس شد، این نجاست میماند، مگر این که ثابت بشود به دلیل آخری که فلان شیء مطهر است.
مفروض این است که اتصال به کرّ یا به ماده را از روایات حمام واز روایات در صحیحه ابن بزیع[13] استفاده کردیم که اتصال ماء نجس به کرّ یا به ماده مطهر است، اما این که بلوغه کراً هم مطهّر باشد که دلیلش این نبوی بود این دلیل تمام نشد. به اطلاق تمسک میکنیم وحکم به نجاست میکنیم.
مطلبی باقی مانده وآن این که؛ اگر لوفرض ما از طرفین، دلیل اجتهادی نداشتیم، نتوانستیم از ادله اجتهادیه ـ این که بلوغ واتمام الماء النجس کرّاً بطاهرٍ أو نجس مطهر است، یا نیست ـ این را از ادله اجتهادیه نتوانستیم استفاده کنیم.
نوبت اگر به اصل عملی رسید، مقتضای اصل عملی چیست؟ فرض میکنیم مقتضای اصل عملی فرق میکند، تارة آن مائی که به واسطه او ماء قلیل نجس را به حد کرّ میرسانیم، آن ماء فی نفسه طاهر است، یعنی آن متمّم ـ به اسم فاعل بالکسرـ طاهر بود، در این صورت ماء نجس راتمام به کرّ کردیم، اما دو تا آب قاطی نشده اند، فقط متصل کردیم، یک حوض نجس کمتر از کر را بایک حوض دیگر کمتر از کر که طاهر بود، این دوتا را به هم متصل کردیم، از وسط دیواره حوض یک سوراخ باز کردیم، به هم متصل شدند، در این صورت هذا الماء که طاهر بود، وذلک الماء که نجس بود این دوتا آب یک آب شدند، در این صورت میگوییم اگر کسی استصحاب را در شبهات حکمیّه حجت بداند چون که حکم در شبهه در مقام شبهه حکمی است، شارع، نمیدانیم چه حکم کرده است، به ماء نجس که متمَّم کراً است حکمش عند جعل الشارع چیست، طهارت است یا نجاست، شبه حکمی است، اگر کسی گفت استصحاب در شبهات حکمیه جاری است، استصحاب طهارت در آن آب و استصحاب نجاست در این آب میشود، ومی گوییم او پاک واین یکی هم نجس است.
سابقاً ادعای اجماع شده بود[14] که ماء واحد نمیتواند دارای دو حکم مختلف بشود، این را سابقاً عرض کردیم، ماء واحد به حسب حکم واقعی نمیتواند در صورتی که مَیْزی نداشته باشد مختلف در حکم بشود. اما مع المیزنه! امکان دارد که یکی پاک باشد، و آن یکی هم نجس باشد. یک اجماع تعبدی بشود ما گفتیم اینجور اجماع تعبدی نداریم.
مفاد این اجماع از همین ادله ای است که بأیدینا است، بدان جهت میگوییم او پاک وآن یکی نجس است، اگر استصحاب را در شبهات حکمیه جاری دانیستیم همین جور است، اگر استصحاب در شبهات حکمیة جاری نشد،کما این که جاری نیست اصالة الطهارة در مجموع المائین جاری است که به همدیگر متصل هستند ماء واحد شدند، شک داریم که طهارت ونجاست، استصحاب که جاری نشد، وادله اجتهادی هم که نداریم، میگوییم تمام آب پاک است.
اما اگر این دوتا آب به هم ممتزج بشود، آن آبی را که کمتر از کر بود وطاهر بود به این آب نجسی که کمتر از کر بود ریختیم، به همدیگر مخلوط شدند، بنائاً بر این که استصحاب در شبهات حکمیه جاری باشد حکم میکنیم تمام آب نجس است، چرا؟ چون نجاست را استصحاب میکنیم در آبی که سابقاً نجس بود، ذکرنا سابقاً با جریان استصحاب نجاست استصحاب طهارت دیگری جاری نمیشود چون اثری ندارد، چون مخلوط به هم شده است، استصحاب نجاست میگوید نمیتوانی این آب اولی را استعمال کنی، آب دومی را نمیشود مستقلاً استعمال کرد استصحاب طهارت بگوید اورا هم اینطور استعمال کنید، علی ذلک الاساس استصحاب نجاست جاری است حکم میشود کل الماء نجس است، وکذلک اگر متمم بالکسر و متمم بالفتح که صورت ثانیه است، هر دو نجس باشد، آنجا هم همین جور است، آنجا هم استصحاب نجاست در کلام المائین جاری است بلامعارضٍ، بنابر این که استصحاب در شبهات حکمیه جاری بشود، عدم معارض در جائیی است که متمِّم ومتمَّم هر دو سابقاً نجس بودند، این بلاشبهة است دیگر پیش آن کسانی که استصحاب را معتبر میدانند، یعنی عدم معارضه اوضح است، وعلی هذا الاساس اگرگفتیم در این دو صورت استصحاب جاری است استصحاب نجاست، که مخلوط به هم شده اند، ودرآن صورتی که هر دو نجس هستند چه مخلوط بشوند چه نشوند. استصحاب نجاست در هر دو ماء جاری است حکم میشود به نجاست الماء. اما اگر کسی گفت: استصحاب نجاست در هر دو ماء جاری است، حکم میشود به نجاست الماء اما اگر کسی گفت: استصحاب را در شبهات حکمیه جاری نیست مورد مورد اصالة الطهارة است، شک میکنیم که این آب پاک شده؟ آیا قول سرائر فی علم الله تعالی صحیح است، که میگفت حتی متمم اگر نجس باشد باز پاک میشود، یا قول مشهور که میگویند نجس است صحیح است. الماء کله طاهر حتی تعلم انه قذر. قاعده طهارت در شبهات حکمیه وموضوعیة در هر دو جاری میشود وحکم به طهارت میشود، الا أن الذی یحوّل الامر این است که نبوی من حیث السند تمام نیست و نمیتواند معارضه کند با آن اطلاقاتی که ـ مثل موثقه عمارـ دلالت میکردند بر این که ماء القلیل بعد بلوغه کرّاً هم در تنجسش باقی است.
پس الحاصل؛ شبهه ای نیست در این که، ماء نجسی که متمّم کراً هست بطاهرٍ یا بنجس، حکم به نجاستش میشود، اخذاً به اطلاق در بعض روایاتی که در تنجس ماء قلیل وارد است. علی هذا الاساس در مسأله شبهه واشکالی نیست.
والحمد لله رب العالمین.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص38.
[2] محمد بن منصور ابن ادريس حلی السرائر الحاوی، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1410ق)، ج1، ص63؛ محمد بن علی ابن ابی جمهور احسائی، عوالی(غوالی) اللآلی،(قم، سيد الشهداء، چ1، ت1405ق)، ج1، ص77 و ج2، ص16و ميرزا حسين نوری مستدرك الوسائل ، (بيروت، مؤسسه آل البيت، چ1،ت 1408 ق)ج1، ص198.
[3] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص220.
[4] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص220.
[5] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُوسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: مَنِ اغْتَسَلَ مِنَ الْمَاءِ الَّذِي قَدِ اغْتُسِلَ فِيهِ- فَأَصَابَهُ الْجُذَامُ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ- فَقُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع إِنَّ أَهْلَ الْمَدِينَةِ يَقُولُونَ- إِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنَ الْعَيْنِ- فَقَالَ كَذَبُوا يَغْتَسِلُ فِيهِ الْجُنُبُ مِنَ الْحَرَامِ- وَ الزَّانِي وَ النَّاصِبُ الَّذِي هُوَ شَرُّهُمَا وَ كُلٌّ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ- ثُمَّ يَكُونُ فِيهِ شِفَاءٌ مِنَ الْعَيْنِ.؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص219.
[6] وَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تَغْتَسِلْ مِنَ الْبِئْرِ الَّتِي تَجْتَمِعُ فِيهَا غُسَالَةُ الْحَمَّامِ- فَإِنَّ فِيهَا غُسَالَةَ وَلَدِ الزِّنَا- وَ هُوَ لَا يَطْهُرُ إِلَى سَبْعَةِ آبَاءٍ- وَ فِيهَا غُسَالَةُ النَّاصِبِ وَ هُوَ شَرُّهُمَا- إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً شَرّاً مِنَ الْكَلْبِ- وَ إِنَّ النَّاصِبَ أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنَ الْكَلْبِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص219.
[7]مثل اين روايت: «ُ محَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: كُلَّمَا غَلَبَ الْمَاءُ عَلَى رِيحِ الْجِيفَةِ- فَتَوَضَّأْ مِنَ الْمَاءِ وَ اشْرَبْ- فَإِذَا تَغَيَّرَ الْمَاءُ وَ تَغَيَّرَ الطَّعْمُ- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ»؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص217؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص348.
[8] »؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص158، 159 و 160.
[9] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الرَّجُلِ يُدْخِلُ يَدَهُ فِي الْإِنَاءِ وَ هِيَ قَذِرَةٌ- قَالَ يُكْفِئُ الْإِنَاءَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص153.
[10] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ مَعَهُ إِنَاءَانِ فِيهِمَا مَاءٌ وَقَعَ فِي أَحَدِهِمَا قَذَرٌ- لَا يَدْرِي أَيُّهُمَا هُوَ وَ لَيْسَ يَقْدِرُ عَلَى مَاءٍ غَيْرِهِ- قَالَ يُهَرِيقُهُمَا جَمِيعاً وَ يَتَيَمَّمُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص151.
[11]وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَمَّا تَشْرَبُ مِنْهُ الْحَمَامَةُ- فَقَالَ كُلُّ مَا أُكِلَ لَحْمُهُ فَتَوَضَّأْ مِنْ سُؤْرِهِ وَ اشْرَبْ- وَ عَنْ مَاءٍ شَرِبَ مِنْهُ بَازٌ أَوْ صَقْرٌ أَوْ عُقَابٌ- فَقَالَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الطَّيْرِ يُتَوَضَّأُ مِمَّا يَشْرَبُ مِنْهُ- إِلَّا أَنْ تَرَى فِي مِنْقَارِهِ دَماً- فَإِنْ رَأَيْتَ فِي مِنْقَارِهِ دَماً- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص230.
[12] محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[13] محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[14] از اين اجماع شماری از علما از جمله سيد حکيم ره در «مستمسک» بارها سخن گفته اند يکی از عبارات سيد حکيم (قدس) در اين ارتباط اين است: «و للقاعدة المجمع عليها، من أن الماء الواحد لا يختلف حكم أبعاضه»؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص199.