مسأله 13: « اذا کان کرّ لم یعلم أنّه مطلق أو مضاف، فوقعت فیه نجاسة لم یحکم بنجاسته ،واذا کان کرّان أحدهما مطلق، و الآخر مضاف،و علم وقوع النجاسة فی أحدهما، و لم یعلم علی التعیین، یحکم بطهارتهما».[1]
دو نکته از بحث سابق باقی مانده است. نکته اولی این است که گفتیم: موثقه عبدالله بن ابی یعفور [2]که در غساله حمام وارد شده بود، دلالتی ندارد بر این که غسالة الحمام محکوم به نجاست است بلکه نهی در آن روایت، به این جهت است که شستشوی کردن به ماء الغساله که پیش مردم معروف شده بود که در آن شفاء العین هست، کأنّ از باب شفا در آن شستشو میکردند، در این روایات امام علیه السلام این توهّم فاسد را ردع کرده است که این ماء، ماء خبیثی است ودر این ماء خبیث، شفائی نیست. روایات را به این معنا حمل کردیم.
قرینه واضحه ای که قابل تشکیک نیست بر این که این روایات، این معنا را میگویند وارشاد به نجاست غسالة الحمام نیست، در خود موثقه عبدالله بن ابی یعفور است. حیث این که شما میدانید، انسان خودش را با آب نجس شستشو بدهد، حرمت تکلیفی ندارد، کراهت هم ندارد. فرض کنید اول خودش را با آب نجس شستشو میکند، برای این که در آب قناعت کند. بعد که تمام شد، خودش را با آب طاهر تطهیر میکند. این نه عمل حرامی مرتکب شده نه عمل مکروهی مرتکب شده است. و بیّنّا اغتسال در این روایات، ظاهرش معنای لغوی است، شستشو است.
امام علیه السلام که در این روایت به صیغه تحذیر نهی میکند: «ایّاک ان تغتسل من غسالةالحمام فانّ فیها غسالة الیهودی والنصرانی والمجوسی والناصب لنا اهل البیت» این صیغه تحذیر، علامت نهی تکلیفی است منتها نهی تکلیفی یا به نحو حرمت باشد یا به نحو کراهت باشد. این «ایاک» صیغه تحذیر است. صیغه تحذیر با تکلیف مناسبت دارد نه با ارشاد الی تنجّس الماء او تنجّس البدن. بدان جهت اغتسال با این، خودش مکروه میشود چون قطعی است که این یکی از محرّمات شریعت نیست که انسان با این آب کثیف و خبیث شستشو کند، لذا مکروه میشود. من هنا، صاحب الوسائل، این باب را به عنوان «باب کراهة الاغتسال من غسالة الحمام» [3]عنوان کرده است که حکم، حکم تکلیفی است. این یک نکته بود.
نکته دوم این است که بسا اوقات توهّم شده است اگر آب نجسی که قلیل بود را به طاهر تتمیم کردند که متمّم (بالکسر) طاهر باشد، میشود گفت که علی القاعده این آب پاک است برای این که سابقا گفتیم: قولهم علیهم السلام: « الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجسه شیء» [4]هم شامل جایی میشود که اول، کرّیّت در ماء حاصل بشود بعد ملاقات کند که ملاقات لاحق بشود هم شامل آن صورتی میشود که ملاقات و کرّيّت دفعة باشد.
گفته شده است:[5] وقتی که آب طاهر را روی آب نجس میریزیم یا متصلش میکنیم، فرض بفرمائید دو سطل یا سه سطل یا یک سطل بزرگ آب طاهر است که اگر آن را روی آب نجس بریزیم به حد کرّ میرسد. این آب در سطل طاهر است. به مجرد این که به آب نجس متصل شد، به مجرد الاتصال این ماء طاهر بلغ کرّاً، کرّ شد. در همان آنی که بمجرد الاتصال کرّ میشود ملاقات هم حاصل شده است، چون که آن آبِ دیگر نجس است. پس این آب طاهر صارّ کراً و در آن آنی که کرّ شد، در همان آن با نجس ملاقات کرد.
شما دو حوضچه فرض کنید که آب یکی نجس است وآب دیگری طاهر است. اینها منفصل از هم بودند، هر دو هم قلیل هستند ولکن وقتی آن دیوار وسطی را که حائل بین المائین است برداشتیم، یا آن حائل را که درِ آهنی است برداشتیم، یا فرض کنید سوراخی در آن حائل داشت، آن سوراخی را باز کردیم، اتصال، مساوق با وحدت است، آن مائی که طاهر بود بلغ کرّاً، ودر همان آنی که بلغ کرّاً، با نجس هم ملاقات کرده است وقد تقدّم سابقاً که در طهارت الماء فرقی نمیکند مابین این که ملاقات بعد الکرّیّه بشود یا ملاقات با کرّیّت بشود. این توهّم شده است.
لکن این توهّم ضعیف است و وجه ضعفش سه امر است:
امر اول این است: اگر قبول کردیم که این آب طاهر بعد از این که به آب نجس متصل شد، داخل قولهم علیهم السلام است که « الماء اذا بلغ کرّ لاینجّسه شیء» لکن دخولش درآن بالاطلاق است، یعنی اطلاق « الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجّسه شیء» این ماء طاهر را میگیرد. شمول، شمولِ بالاطلاق است. از آن طرف هم آن اطلاق در موثقه عمار، ماء نجس را میگیرد، « الاّ ان تری فی منقاره دما» [6]آن آبی که کمتر از کرّ بود و حیوانی منقارش که دم دارد را به آن زد. امام علیه السلام فرمود: «لایتوضأ ولایشرب». گفتیم اطلاق دارد، حتی در آن صورتی که متصل بشود یا یکی مقدار به آن آب بریزند که به مقدار کرّ بشود. همان طور که اطلاق قولهم علیهم السلام ماء طاهر قبلی را میگیرد، ماء نجس قبلی را هم میگیرد. پس اگر آن اطلاق هم باشد معارض به مثل است.
امر دوم این است که این وهم، علی فرض ای که تمام بشود، اخص از مدعا است برای این که ربما ماء قلیلی که دو استکان از کرّ کمتر است . این دو استکان آب را که به آن ریختیم، به اندازه کرّ میرسد. شما میگویید: این پاک میشود. « الماء اذا بلغ قدر کرّ» این ماء طاهر را نمیگیرد چون مسلک شما این شد که اگر ماء کم باشد در آن کثیر مستهلک میشود. استهلاک را به معنای انعدام موضوع گرفتید. پس دیگرماء طاهری ندارید تا بگوید: « الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجّسه شیء».
امر سومّ این است که اصلا قولهم علیهم السلام : « الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجس شیء» این مورد را نمیگیرد. ما ملتزم هستیم اگر کرّیّت با ملاقات معاً شد،آب پاک میشود، دلیلش را قبلا گفتیم که: اطلاق این روایت میگیرد. اما « الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجّسه شیء». یعنی مابا قطع نظر از آن شیء نجس به حد کرّ است، ولو کرّیّتش با ملاقات آن شیء معاً شده این عیب ندارد. آبی که قطع نظر از آن ملاقی نجس کرّ است، ملاقات آن نجس آن را منفعل نمیکند. در مانحن فیه ماء با آن نجس کرّ شده است، نه قطع نظر از آن نجس.
به عبارت مختصره و واضحه: ما معیّت را ملتزم شدیم که اگر کریّت مع الملاقات بشود، آن آب پاک است اما باء را ملتزم نشدیم که اگر کریّت به ملاقات نجس بشود، آن پاک است. در مانحن فیه مدلول مدلولِ باء است، یعنی باء سببیت. آنچه را که ما سابقا ملتزم شدیم، معیّت ملتزم شدیم که اگر کريّتش بالملاقات بشود، آن را ملتزم نشدیم وملتزم هم نیستیم وظاهر روایت هم آن را نمیگیرد.
« ماء المطر حال تقاطره من السماء کالجاری، فلاینجس ما لم یتغیّر وان کان قلیلاً، سواء جری من المیزاب، أو علی وجه الارض، أم لا، بل وإن کان قطرات بشرط صدق المطر علیه، و اذا اجتمع فی مکان و غسل فیه النجس طهر وإن کان قلیلاً، لکن مادام یتقاطر علیه من السماء».[7]
مرحوم سید در عروه میفرماید: «ماء المطر حال تقاطره کالجاری» آن مائی که در زمین هست در حالی که مطر به آن تقاطر میکند، کالجاری است. آن دو مُشت یا یک مُشت ماء قلیلی که شما در زمین میبینید، حال تقاطر المطر، مثل جاری است.
مرادشان از تشبیه به جاری، این نیست که تمام احکام جاری بر آن مترتب میشود که مثلا ثوب متنجّس را در جاری باید یک دفعه شست، اینجا هم باید یک دفعه شست. نظرش به اینها نیست. منظورش از این تنظیر، تنظیر در اعتصام است. همان طوری که ماء جاری ماده دارد که ماده زمینی دارد به واسطه ماده، معتصم میشود، این آب هم که «یتقاطر علیه المطر» معتصم است. تشبیه از حیث اعتصام است.
شاهدش این است که «فلایتنجّس بالملاقات» را بر آن مترتب میکند. میگوید: ماء حال تقاطر مطر کالجاری است وبر آن تفریع میکند: « فلایتنجّس بالملاقات». اگر به آن یک مُشت، دو مُشت است. همان طوری که در جاری گفتیم ولو قلیل باشد، چون ماده فی باطن الارض دارد، ماده، آن را معتصم میکند، این ماء هم نظیر او است. تقاطر مطر بر آن آب قلیل، آن را معتصم میکند لذا پشت سرش هم میفرماید: «فلایتنجّس بالملاقات» به ملاقات متنجّس نمیشود.
این که ماء المطر در حال تقاطر مطر، معتصم است، مورد اتفاق کلمات اصحاب است. غایة الامر، مشهور میگویند: ماء المطر حال تقاطر مطر معتصم است لاینفعل. ماء المطر علی الاطلاق معتصم است چه آن که در زمین است روی زمین جاری بشود ـ آن وقتی که مطر خیلی شدید است، آن آب جاری میشود ـ چه جاری نشود. چه آب مطر، مطری باشد که از ناودان و میزاب جاری بشود، یا نه اصلا از میزاب جاری نمیشود، ناودان در پشت بام نیست. پشت بام را جوری درست کرده اند که آب برآن از تمام اطرافش سرازیر میشود مثلا اطرافش منحنی است که آب خودش میریزد. فرقی نمیکند چه از ناودان بریزد یا نریزد.
در مقابل این اطلاق قولی است که به ابن حمزه نسبت داده اند. گفته اند: ایشان ملتزم است آن آب مطری معتصم است که جریان داشته باشد علی الارض یا نحو الارض که عبارت از سطح است. و در مقابل این قول مشهور، قولی را به شیخ الطائفه نسبت داده اند که ایشان با آن جلالتش فرموده اند: آن ماء مطری معتصم است که از ناودان جاری بشود اگر از غیر ناودان جاری شد، کأنّ معتصم نیست.
بما این که این را به شیخ در تهذیب[8] و مبسوط[9] نسبت داده اند، ـ عقل تصدیق نمیکند که این حرف، قول شیخ باشدـ یعنی مراد شیخ این باشد که اگر یک پشت بامی ناودانی نداشت یا فرض بفرمائید ناودان دارد آب از ناودان میآید، آن مطر های که دیگر هم که از پشت بام نمیآیند (همه جای بام که پشت بام نیست!) و در وجه الارض جاری میشوند، آن جاری در وجه الارض است، معتصم باشد، چون عقل تصدیق نمیکند که مثل شیخ این را بگوید، بدان جهت ظاهراً مراد شیخ همان اعتبار الجریان است که ماء المطر در صورتی معتصم است که جاری علی وجه الارض باشد. از آن طرف هم باز عقل مایک حرف دیگری دارد. میگوید اگر باید روی زمین پشت بام جاری بشود، این یک محذوری دارد. محذورش این است که اگر یک صحرایی است که همه اش رمل است، یا خاک نرم است که هر چه باران ببارد، علی وجه الارض جریان ندارد چون رمل است، آب فرو میرود، یا فرض بفرمائید تراب نرمی است که آب را میکشد و جاری نمیشود، بگوئیم:آنجا که جاری نمیشود اگر یک مُشت افتاده باشد با زمینِ رمل آن را بکشد، هر چه ببارد، آن ماء معتصم نیست ولکن در پشت بام، معتصم است ولو پشت بامی باشد که «یبال علیه» آن را کنیف قرار داده اند! که خواهیم گفت. این معنی محتمل نیست.
و من هنا مقدس [10]اردبیلی مضطر شده است بفرماید: مراد از جریان، جریان تقدیری است. مراد این است که اگر این آب به ارض صلبه ببارد یا به پشت بامی ببارد که کاهگل دارد یا مثلا مثل این روزها آسفالت دارد، جریان پیدا میکرد. واحتراز آنجایی است که مطری که باریده کم است، زور ندارد که اگر زمین هم صلب بود جریان داشته باشد. احتیار از آن است وجریان تقدیری مراد است.
لذا کلام ما در این واقع میشود که چرا این جریان در اعتصام معتبر باشد؟ تارةً اعتبار جریان ـ چه فعلی چه تقدری که مقدس اردبیلی کرده ـ به جهت این است که تا مطر مادامی که در ارض صلبه جریان پیدا نکند، عرف آن را مطر نمیگوید. میگوید: یکی دو قطره افتاد. این را مطر نمیگویند. مطر در صورتی میگویند که جریان داشته باشد که جریان شرط خارجی بر اعتصام نیست. مثل این که میگفتم: ماء وقتی که کرّ میشود، معتصم میشود، ماء وقتی که ماده داشته باشد، معتصم میشود. این شرط خارجی بود لکن این شرط داخلی است یعنی مقوّم عنوان ماء المطر است. چون اگر جریان نداشته باشد اصلا ماء المطر صدق نمیکند.
اگر کسی این را اراده کند خیلی واضح است که جریان به این معنا معتبر نیست. فرض بفرمایید باران میآید وقطراتش ریز میریزد روی زمین، زمین هم آسفالت است، آب روی زمین ایستاده ولکن آن قدر نیست که جریان داشته باشد. بلا اشکال اگر کسی از در وارد شد، گفتند: چرا عبایت تر شده است؟ میگوید:باران میآید. دیگر نمیپرسند آیا در روی زمین جاری میشد تا بارش صدق کند یا نه؟ این طور استفصال نمیکنند. به مجرد این که این قطرات آمد ولو د رزمین جریان نداشته باشد، ارض هم ارض صلبه باشد، ماء المطر صدق میکند.
اگر انسان بخواهد بگوید: جریان در اعتصام ماء المطر شرط داخلی است، این سهو محض واشتباه محض است. لذا اگر کسی ملتزم شد جریان در اعتصام معتبر است باید بگوید: شرط خارجی است و از ادله استفاده شده است. کما این که بعضی ها ادعا کرده اند که مقتضای روایاتی که در باب المطر وارد است این است که ماء المطر آن وقتی معتصم میشود که جریان داشته داشته باشد. روایاتی که در مقام هست را مطرح میکنیم. ببینید از این روایات استفاده کرد که جریان در اعتصام ماء مطر معتبر است یانه؟
این نکته را هم بگویم که مطالب خلط نشود. ما فعلا در اعتصام ماء المطر بحث میکنیم نه سایر احکام ماء المطر که ماء مطر مطهّر است، متنجّسات را پاک میکند، باچه شرطی متنجسات را پاک میکند، غَسل معتبر است یا مجرد اصابه مطر کافی است. اینها فعلا مورد بحث ما نیست. مورد بحث ما فعلا این است که آیا در اعتصام ماء المطر، جریان ولو جریان تقدیری اعتبار دارد یا اعتبار ندارد؟
اما روا یات که عمده سه روایت وهر حکمی را در ماء المطر بخواهیم استفاده کنیم باید از این سه روایت استفاده کنیم.
یکی از این روایات صحیحه هشام بن سالم[11] است: «محمد بن علی بن الحسین باسناده عن هشام بن سالم» آن نحوی که صدوق در مشیخه[12] فرموده است، سندش به هشام بن سالم، سند صحیحی است. « أنّه سأل أباعبدالله علیه السلام» هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام سؤال کرد «عن السطح یبال علیه» پشت بام بر آن بول میشود «فتصیبه السما» آسمان به آن سطح اصابت میکند. یعنی به آن سطح میبارد «فَیَکُفُ» وقتی باران بارید، مثل بعضی سقفها میچکد، چون مثلا آب باران زیاد است این سقف میچکد. «فَیکََُُفُّ» آب از آن سقف میچکد. «فیصیب الثوب» ما هم در بیت لباس داریم، فرض داریم به آن ها اصابت میکند. «فقال: لابأس به» آن که به ثوب شما اصابت کرده است از ماء المطر، چکیده است به موکوف، بأسی نیست. «ما اصابه من الماء أکثرمنه» آن که به آن سطحی که یبال علیه است اصابت کرده است، بیشتر از بول است که به آن اصابت کرده است.
در مورد این روا یت که میگوید: باران میبارد واز سقف میچکد، این باران، بارانی است که بر سطح جریان پیدا میکند. لامحاله همین طور است عادتاً. باران وقتی که شدید است سقف میچکد. پس این باران، بارانی است که جریان علی السطح داشته است. این جهتش مسلّم است. ولکن سؤال از حکم این سطح است که بر آن بول میشود. بول میشود نه این که یک دفعه یک بچه ای رفته بول کرده دیگر تمام شد. «یبال علیه» یعنی کار همین است که بول میشود. آنجا مبال است. این را میدانید سطحی که بر آن بول بشود خصوصاً در بلاد عرب لشدّة الهواء خشک میشود. خشک هم نشود رطوبتش میماند. وقتی مطر اصابت کرد، امام علیه السلام میفرماید: بأسی نیست چون مطر اکثر من البول است. اصلا بول مایعا باقی نماده تا این از آن اکثر بشود. مراد از اکثریت غلبه است. چون سطح حامل اوصاف عین النجس است. چون مستمّراً بول میشود رنگ بول وبوی گند آن در خاک میماند. بدان جهت متنجّس که سطح است، حامل اوصاف النجس است. امام علیه السلام که میفرماید: «ما اصابه أکثر» است مراد از اکثریت، غلبه است یعنی آب غلبه دارد.
این روایت مبارکه دلالت میکند اگر ماء المطر مغلوب نشود، یعنی متغیّر نشود به اوصاف عین النجس، بلکه آب، غلبه پیدا کند که مورد سؤال است آن آب مطر نجس نمیشود. معنای اعتصام هم همین است که ما میگفتیم.
این که در مورد، جریان را اعتبار میکنیم نه بما هو جریان بلکه بما این که باید غلبه داشته باشد چون آن که مطر به آن اصابت میکند وماء المطر همان جا جمع میشود، او حامل اوصاف النجس است. اگر مطر کم با شد وجمع بشود، ماء المطر متغیّر میشود. پس در این مورد یک خصوصیتی هست که ماء المطر باید غلبه داشته باشد به خاطر این اوصاف بولی که در سطح هست. یعنی متغیّر نشود. ما هم همین را میگوییم: ماء المطر مادامی که متغیّر نشده اعتصام دارد.
نفرمایید: در این جا در مورد، جریان هست و مورد مخصّص نیست. ما ا ینجور نمیگوییم. در مورد اصلا اطلاق نیست. سائل از سطح سؤال میکند و امام علیه السلام هم حکم سطح را بیان میفرماید.می گوییم: از این روایت این قدر استفاده میشود که امام علیه السلام میفرماید: اگر ماء المطر متغیّر نشود به آن متنجّسی که حامل او صاف عین النجس است، پاک میشود. اکثریت به معنای غلبه است. این مقدار استفاده میشود. بدان جهت اگر ماء المطر اصلا به متنجّس اصابت نکرد وجریانی هم نداشت، آیا معتصم است یا معتصم نیست؟ این روایت اگر بر معتصم بودنش دلالت نکند، بر عدم اعتصامش هم دلالت نمیکند واز آن ساکت است. روایت در آن موردی وارد است که آن سطح، حامل اوصاف النجس است ومطری که به آن اصابت میکند اگر غالب باشد یعنی اگر متغیّر نباشد، پاک است. بدان جهت میشود از این تعلیل، این معنا را استفاده کرد که اگر جریان هم نداشت باشد پاک است. در جایی که متنجّس، متنجّسی باشد که مثل سطح «یبال علیه» نیست. وفرض بفرمائید متنجّس، یک قطره کوچک خونی است که بر مجرد اصابه به آن آبی که ایستاده است، در آن مستهلک میشود، ماء مطر هم در حال تقاط است. مقتضای تعلیل این است که این هم معتصم است برای این که «لأنّ الماء اکثر یعنی لأنّ الماء غالب» اینجا ماء غلبه دارد.
و اما در روایت ثانیه در مقام صحیحه هشام بن الحکم[13]است: «محمد بن یعقوب» کلینی (قدس سره) نقل میکند «عن علی بن ابراهیم عن ابیه» صاحب تفسیر از پدرش نقل میکند. « عن ابی عمیر عن هشام بن الحکم عن ابی عبدالله علیه السلام فی میزابین سالا» دوتا ناودان که هر دو سیلان میکنند. «احدهما بول والاخر ماءالمطر فاختلطا» آنها باهم مخلوط شده اند. به زمین که میریزد از آنجا بول میآید، از این طرف هم آب میآید، در زمین ربما به همدیگر مخلوط میشوند. «فاصاب ثوب رجل، لم یضرّه ذلک» به او ضرر نمیرساند.
این را سابقاً گفتیم، دیگر تذکر است لذا معطّل نمیشویم. گفتیم: عادتا آن بولی که از ناودان میآید، مثل باران که نمیآید. بول نسبت به مطر، قلیل است بدان جهت وقتی اینها در زمین مخلوط شدند، لکثرة ماء المطر، تغیّر حاصل نمیشود، ماء المطر معتصم است. اما نسبت به این که اگر از میزاب هم جریان نداشته باشد ماء المطر معتصم است وبه واسطه وقوع النجاسة مادام لاتغیّر نجس نمیشود.
انصافا این روایت نفیاً و اثباتاً دلالتی ندارد. مثل آن صحیحه هشام نیست. مقتضای تعلیل در صحیحه هشام بن سالم، این بود که هر وقت ماء المطر غالب شد معتصم است ولو جریان علی الارض نداشته باشد. این معنی از این روایت استفاده نمیشود. این روایت حکم در مورد مخصوص است.
باقی میماند صحیحه علی بن جعفر[14] : «سألته عن البیت یبال علی ظهره» بیتی هست که بر پشت بامش بول میشود «و یغتسل من الجنابة» از جنابت هم غسل میشود، «ثمّ یصیبه المطر» بعد مطر به آن اصابت میکند. «أ یؤخذ من مائه فیتوضأ به للصلاة؟» آیا از ماء این سطح اخذ بشود؟ معلوم میشود آب در سطح جمع شده است یا آب بیشتر است، یا از ناودان که میآید، انسان از آن آب بردارد. «أ یؤخذ منه فیتوضأ للصلاة؟» انسان برای صلاة وضوبگیرد؟ نه برای شستشو که گفتیم حرمت وکراهت ندارد. «فقال: اذا جری فلابأس به» اگر جاری شد، بأسی ندارد.
عمده این صحیحه است که اعتبار کرده اگر جاری بشود معتصم است ونجس نمیشود. مقتضای مفهوم این است که اگر جریان پیدا نکرد، از آن وضوی للصلاة گرفته نمیشود. «أیتوضأ به للصلاة» فرمود: « اذا جری فلابأس. قال: وسأله» باز سؤال کرد، « عن الرجل یمرّ فی ماء المطر» مردی در ماء مطر میرود، که ماء مطر در زمین جمع شده است، روی زمین را میرود. «و قدصبّ فیه خمر» به آن ماء مطری که در زمین هست، شراب ریخته شده «فاصاب ثوبه» آن ماء المطر به ثوبش اصابت کرد. «هل یصلی فیه قبل ان یغسله؟» آیا قبل از این که ثوبش را بشوید میتواند نماز بخواند یانه؟ «فقال: لایغسل ثوبه» ثوبش را نمیشوید «و لارجله» ورجلش را هم نمیشود، چون عادتا به پاهم اصابت میکند، خصوصا بین آنها که معروف بوده است، جوراب که که نمیپوشیدند «ویصلی فیه ولابأس» در آن ثوب، نماز خوانده میشود.
این روایت هم دلالت میکند بر این که ماء المطری که « صبّ فیه الخمر» اگر به ثوب اصابت کند اشکالی ندارد. دیگر اینجا ندارد که «اذا جری»، ولو ماء المطر ایستاده است، تقاطر هم میکند، جریان ندارد، یک مختصری خمری ریخته شده است، اصابت به ثوب کرد، ایشان میفرماید که ثوب پاک است وشستنش لازم نیست. این صورت تغیّر را نمیگیرد، وجهش را بعد خواهیم گفت. این صورتی که آب به واسطه خمر، تغیّر پیدا کند، مراد نیست. میماند صورت عدم تغیّر.
ذیل این روایت ایت که ماء المطر معتصم است؟ ممکن است کسی بگوید که صدرش هم با اعتصام منافات ندارد برای این که جواب اولش این است که «أیتوضأ به للصلاة» چون اگر جریان نداشته باشد با آن نمیشود وضو گرفت برای این که آبی است که روی نجس رد شده است (سطح «یبال علیه» است) یا روی نجس ایستاده است، ولو نجس را هم پاک کرده، سطح را هم پاک کرده، ولی چون مائی است که مطهّر خبث بوده، نمیشود با آن وضو گفت اما اگر جریان داشت باشد وضو هم میشود گرفت چون «أیتوضأ به للصلاة» است، خصوصا به قرینه سؤال بعدی. اگر اینها را در یک مجلس از امام علیه السلام سؤال کرده باشد معلوم میشد که او احتمال میداد که پاک شد ولکن وضو جایز نباشد، بدان جهت سؤال از نجاست کرد که رِجْلی که در ماء المطر میرفت وبه ثوبش از آن ماء مطری که در آن خمر بود اصابت کرد، امام علیه السلام هم فرمود عیبی ندارد. پس ماء المطر معتصم است، نجس نمیشود. غایة الامر این است که اگر جریان نداشته واز روی نجس رد شده یا ایستاده باشد، آنجا نمیشود با آن وضو گرفت. این اولا.
ثانیا: اصل این «السطح یبال علیه» اگر جریان نداشته باشد، این آب اصلا متغیّر میشود. چون سطحی که عادت این است که در آنجا مرتب بول میشود وخشکیده است. مدتی است رنگ وبویش در خاک مانده، اگر مطر، کثیر نباشد که جریان داشته باشد بلکه قلیل باشد، به واسطه وقوف ماء، متغیّر میشود ولعلّ در مانحن فیه که فرمود: « اذا جری» به خاطر خصوصیت محل است. بدان جهت ما نمیتوانیم این روایت را دلیل بگیریم که جریان همه جا در اعتصام ماء الطر قید است. نه! در جواب، اطلاق هم نیست.
جواب از سؤال از همین حکم بیت است. «سألته عن البیت یبال علی ظهره ویغتسل من الجنابة ثمّ یصیبه المطر أ یؤخذ من مائه فیتوضأ به للصلاة؟ فقال: اذا جری لابأس به». اگر جاری شود بأسی ندارد. این جریان به خصوصیت مورد است که اگر جریان نداشته باشد متغّیر میشود. بدان جهت از مقتضای تعلیل صحیحه هشام بن سالم ـ که استفاده کردیم هر وقت ماء المطر غالب شود معتصم است چه جریان داشته باشد چه نداشته باشدـ رفع ید نمیشود واین هم دلیل بر تقیید ندارد.
والحمدلله رب العالمین
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص38.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ إِيَّاكَ أَنْ تَغْتَسِلَ مِنْ غُسَالَةِ الْحَمَّامِ- فَفِيهَا تَجْتَمِعُ غُسَالَةُ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ وَ الْمَجُوسِيِّ- وَ النَّاصِبِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هُوَ شَرُّهُمْ- فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْكَلْبِ- وَ إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَأَنْجَسُ مِنْهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص220.
[3] بَابُ كَرَاهَةِ الِاغْتِسَالِ بِغُسَالَةِ الْحَمَّامِ مَعَ عَدَمِ الْعِلْمِ بِنَجَاسَتِهَا وَ أَنَّ الْمَاءَ النَّجِسَ لَا يَطْهُرُ بِبُلُوغِهِ كُرّاً؛ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص218.
[4] ر.ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص158، 159 و 160.
[5]ر.ک: سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص252-254.
[6] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَمَّا تَشْرَبُ مِنْهُ الْحَمَامَةُ- فَقَالَ كُلُّ مَا أُكِلَ لَحْمُهُ فَتَوَضَّأْ مِنْ سُؤْرِهِ وَ اشْرَبْ- وَ عَنْ مَاءٍ شَرِبَ مِنْهُ بَازٌ أَوْ صَقْرٌ أَوْ عُقَابٌ- فَقَالَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الطَّيْرِ يُتَوَضَّأُ مِمَّا يَشْرَبُ مِنْهُ- إِلَّا أَنْ تَرَى فِي مِنْقَارِهِ دَماً- فَإِنْ رَأَيْتَ فِي مِنْقَارِهِ دَماً- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص9 ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص230.
[7] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39.
[8] مرحوم شيخ طوسی (قدس)در تهذيب در توجيه روايت محمد بن مروان از امام صادق (ع): « لَوْ أَنَّ مِيزَابَيْنِ سَالا مِيزَابٌ بِبَوْلٍ وَ مِيزَابٌ بِمَاءٍ فَاخْتَلَطَا ثُمَّ أَصَابَكَ مَا كَانَ بِهِ بَأْسٌ» چنين نوشته است: « الْوَجْهُ فِي هَذَيْنِ الْخَبَرَيْنِ هُوَ أَنَّ مَاءَ الْمَطَرِ إِذَا جَرَى مِنَ الْمِيزَابِ فَحُكْمُهُ حُكْمُ الْمَاءِ الْجَارِي لَا يُنَجِّسُهُ شَيْءٌ إِلَّا مَا غَيَّرَ لَوْنَهُ أَوْ طَعْمَهُ أَوْ رَائِحَتَهُ يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ«؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص411.
[9] آن چه در المبسوط در اين ارتباط آمده است اين است: « و إذا أصاب الثوب ماء المطر و قد خالطه شيء من النجاسة فإن كان جاريا من الميزاب فلا ينجس الثوب و لا البدن ما لم يتغير أحد أوصافه الماء لأن حكمه حكم الماء الجاري.»؛ محمد بن الحسن الطوسی، المبسوط فی فقه الامامية، (تهران، مکتبة المرتضوية، چ3، ت1387ق)، ج1، ص39.
[10] و الذي يستفاد من الاخبار الصحيحة السابقة، انه على تقدير جريان المطر لا شك في تطهيره النجس مطلقا، و كذا مع أكثريته من النجاسة فينبغي حمل مذهب الشيخ في تطهير النجس بالغيث باشتراط جريه من الميزاب، على الجريان أو الكثرة و كون الجريان حقيقة أو حكما، و بالجملة هو جيّد و مستفاد من الاخبار؛ احمد بن محمد مقدس اردبيلی، مجمع الفائدة و البرهان، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1403ق)، ج1، ص256.
[11] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ السَّطْحِ يُبَالُ عَلَيْهِ- فَتُصِيبُهُ السَّمَاءُ فَيَكِفُ فَيُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ- لَا بَأْسَ بِهِ مَا أَصَابَهُ مِنَ الْمَاءِ أَكْثَرُ مِنْهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص145.
[12] محمّد بن على بن بابويه صدوق قمّى ، من لا يحضره الفقيه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى چ2، ت1413ق)، ج4، ص424.
[13] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَوْ أَنَّ مِيزَابَيْنِ سَالا- أَحَدُهُمَا مِيزَابُ بَوْلٍ وَ الْآخَرُ مِيزَابُ مَاءٍ- فَاخْتَلَطَا ثُمَّ أَصَابَكَ مَا كَانَ بِهِ بَأْسٌ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص12 و شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص144.
[14] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَيْتِ يُبَالُ عَلَى ظَهْرِهِ- وَ يُغْتَسَلُ مِنَ الْجَنَابَةِ- ثُمَّ يُصِيبُهُ الْمَطَرُ- أَ يُؤْخَذُ مِنْ مَائِهِ فَيُتَوَضَّأُ بِهِ لِلصَّلَاةِ- فَقَالَ إِذَا جَرَى فَلَا بَأْسَ بِهِ- قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَمُرُّ فِي مَاءِ الْمَطَرِ- وَ قَدْ صُبَّ فِيهِ خَمْرٌ فَأَصَابَ ثَوْبَهُ- هَلْ يُصَلِّي فِيهِ قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهُ- فَقَالَ لَا يَغْسِلُ ثَوْبَهُ وَ لَا رِجْلَهُ- وَ يُصَلِّي فِيهِ وَ لَا بَأْسَ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص145.