« ماء المطر حال تقاطره من السماء کالجاری، فلا ینجس ما لم یتغیّر وان کان قلیلاً، سواء جری من المیزاب، أو علی وجه الارض، أم لا، و إن کان قطرات بشرط صدق المطر علیه، و اذا اجتمع فی مکان وغسل فیه النجس طهر وإن کان قلیلاً، لکن مادام یتقاطر علیه من السماء».[1]
ملخّص کلام در ماء المطر این است که حین تقاطره من السماء، معتصم است «و لاینفعل بملاقات النجاسة الاّ اذا تغیّر» و در این اعتصام ماء المطر، جریان علی الارض یا علی السطح یا علی المیزاب اشتراط ندارد. «جری او لم یجرِ» ماء المطر معتصم است. عرض کردیم: صحیحه علی بن جعفر[2] که داشت «ماء المطر اذا جری» اطلاقی در جواب ندارد که «ماء المطر اذا جری فلابأس به» بلکه در صحیحه علی بن جعفر، امام علیه السلام در رابطه با مواردی که از آن سؤال شده جواب می فرماید که سطحی است که « یبال علیه» یا سطحی است که کنیف قرار داده شده در آن قضای حاجت می کردند. در مورد آن سطح فرمود: اگر ماء المطر در آن سطح جریان پیدا کند، لابأس. عرض کردیم: اگر مطر کثیر نباشد که جریان داشته باشد قاعدتاً آن ماء المطر متغیّر می شود به آن اوصاف نجسی که سطح حامل آن است زیرا سطح یا عین النجس را دارد در صورتی که کنیف قرار داده شده باشد یا اوصاف بول است درصورتی که «یبال علیه» باشد.
ملخّص الکلام؛ اگر امام علیه السلام در جواب می فرماید: « ماءالمطر اذا جری فلابأس» ممکن بود کسی بگوید که مورد، مخصّص نمی شود. مورد ولو این سطح بود ولی امام علیه السلام علی الاطلاق فرمود: »ماء المطر اذا جری فلابأس» یعنی «اذا لم یجر ففیه بأس» . لکن این اطلاقِ در جواب نیست که کسی ادعا کند مورد، مخصّص و مقیّد اطلاقِ جوا ب نمی شود. جواب در ما نحن فیه مثل این است که از امام علیه السلام سؤال کند: زید عالم را اکرام بکنم؟ امام علیه السلام بفرماید: « اذا جاء فاکرمه». این مربوط به زید است. اما این که نسبت به غیر زید از سایر علماء، حکم چیست، این کلام نسبت به آن دلالتی ندارد. در این حدیث هم «عن السطح یبال علیه» این مطر که به این سطح باریده « اذا جری فلابأس» مائی که از این سطح به تو اصابت می کند از وقوف، بأسی ندارد.
علی هذا الاساس تعلیل در صحیحه هشام بن سالم [3]که اولین صحیحه بود دلالت می کرد اگر ماء المطر غالب بشود بر متنجّسی که حامل اوصاف عین النجس است و متغیّر نشود، آن ماء المطر پاک است. و از اینجا معلوم شد در توجیه روایت صحیحه علی بن جعفر که وجه محقق همدانی مورد ندارد که بگوئیم: امام علیه السلام که می فرماید: « اذا جری فلابأس»، «اذا جری» یعنی مطر جاری بشود از آسمان که حال تقاطر باشد. وجهی بر این نداردچون بر تقاطر، جریان اطلاق نمی شود. به باریدن آن قطرات ولو شدید هم باشد متصل به هم باشد، نمی گویند که مطر جاری می شود. به باریدن آن قطرات، ولو شدید هم باشد متصل به هم باشد، نمی گویند که مطر جاری می شود. می گویند که « السماء تمطر او یتقاطر». علی ذلک حکم به حسب الکبری در نحن مافیه تمام است که ماء المطر معتصم است « لاینفعل الاّ اذا تغیّر».
ماء المطر سه فرض دارد: تارةً ماء المطر به آن قطراتی اطلاق می شود که در حال افتادن ونزول من السماء از آسمان می گویند: «تمطر السماء» آن قطرات مطر هستند. همچنین ماء مطر اطلاق می شود به آن آبی که در زمین یا در سطح پشت بام جمع می شود چه جریان داشته باشد یانداشته باشد. قطرات هم بر آن نازل می شود در حال تقاطر است تا آب بران گفته می شود. فرض سوم ماء المطر این است که قطرات افتاده، آب جمع شده ولکن دیگر تقاطر، قطع شده است. می گویند این آب، آب باران است که در این سطح جمع شده است.
فقها یعنی تمام الفقهاء و منهم السید الیزدی [4]که گفته اند: ماء مطر معتصم است، دو صورت را معتصم گفته اند: یکی آن قطراتی که در حال نزول است، یکی هم آن آبی که در وجه الارض و نحو وجه الارض است و قطرات بر آن تقاطر می کنند. بدان جهت در عبارت عروه فرمود: ماء المطر حال التقاطر، معتصم است ومنفعل نمی شود. واما آن آبی که در سطح ارض یا سطح پشت بام جمع می شود، بعد وقوف المطر وانقطاع تقاطر، آن ماء مطر، حکم ماء قلیل را دارد که به مجرد اصابه نجاست نجس می شود چون کرّنیست. اگر کرّ باشد حکم کرّ را دارد اما اگر اینها در سطح یاوجه الارض به حد کرّ نرسید، حکم قلیل را دارد. به مجرد اصابه نجس به آن، نجس می شود.
کلام در این واقع می شود که چرا فقها گفته اند: اعتصام مطر مختص به آن دو صورت است و اما در صورت ثالثه، اعتصامی نیست؟ بعضی ها [5]فرموده اند: سرّش این است که این روایات از جمله در صحیحه علی بن جعفر [6]« ماء المطر» دارد که اضافه «ماء» به «مطر»، اضافه بیانیه است. یعنی ماء المطر، آبی که مطر است. این آبی که مطر است فقط به آن قطرات نازله من السماء صدق می کند. غایة الامر به آن آبی که در وجه زمین جمع می شودد و بر آن تقاطر می شود هم مطر اطلاق می شود. اضافه بیانیه است، نه اضافه به معنای من نشویه: مائی که منشأش مطر است، این نیست. پس بر آن که وَقَفَ فی الارض است بعد انقطاع المطر، صدق نمی کند.
ممکن است در این معنایی که فرموده اند خدشه بشود که شما از کجا می فرمایید؟ اگر ما بودیم و این روایات، ماء المطر عرفاً هم صدق می کند برآن قطراتی که از باران می افتد، هم به آن آبی که جمع شده و قطرات بر آن افتد، و هم به آن که جمع شده و باران و إمطار السماء قطع شده است. اگر بگویند: این آب از کجا جمع شده؟ می گویند: باران است. ماء المطر هر سه را می گیرد. یعنی ممکن است که اضافه بیانیه باشد، اما شاهد بر این که اضافه، اضافه بیانیه است، از کجا معلوم می شود؟
عمده دلیلی که شکی در آن نیست که صورت ثالثه که آب در زمین یا مثل سطح ایستاده و قطرات قطع شده ا ست حکم ماء را کد را دارد اگر به اندازه کرّ بشود، معتصم است و الاّ اگر به اندازه کرّ نباشد، آب قلیل است. عمده دلیل قطعی که هیچ جای شک و شبهه ای در آن نیست، روایاتی است که در غُدران و حیاض بین المکة [7]و المدینه وارد است وقتی که نجس به آن اصابت کرده بود. چون این غدیرها، همان آب باران است. این حیاض بین المکة و المدینه، همان آب هایی است که از باران جمع شده است. امام علیه السلام فرمود: اگر به حدّ کرّ است پاک است. مفهومش این است که اگر دون الکرّ است، منفعل است و باید از آن اجتناب کرد. این آبی که بعد تقاطر السماء می ایستد، عین همان غدران است، چیز دیگری نیست. یعنی کسی بخواهد یک احتمال فرقی بگذارد، شب وروز فکر کند، فرقی نیست. منتها یک ساعت است یا ده دقیقه است، یا یک دقیقه است که باران قطع شده، فرض کنید دو روز سه روز است که قطع شده است. طول وقصر، تفاوتی در مقام ایجاد نمی کند.
یکی از این روایات، صحیحه صفوان بن مهران جمّال[8] بود که سابقا سند را خواندیم. «سألت أباعبدالله علیه السلام عن الحیاض التی مابین مکة الی المدینة» مابین مکه ومدینه این گودی هایی که آب در آنجا جمع می شود. «ترد ها السباع و تلغ فیها الکلاب و تشرب منه الحمیر و یغتسل فیه الجنب و یتوضأ منها». «تلغ فیه الکلاب» که اصابه نجس کرده است و سابقا هم گفتیم: اینها نجاستی است که ماء را تغییر نمی دهد، ولوغ الکلاب، یعنی خوردن کلب از آن آب یا خوردن حمار از آن آب، یا غسل کردن از آن، آب را متغیّر نمی کند. «قال: و کم قدر الماء؟» مقدار ماء چقدر است که در این حیاض جمع شده است؟ «قلت: الی نصف الساق والی الرکبة فقال: توضأمنه» اگر بنا بود این حکم مطر را داشت، دیگر استفصال نمی فرمود: «و کم قدر الماء» معلوم می شود بعد انقطاع المطر اینها حکم مطر را ندارد.
حیاض مال مطر است. چیزی دیگر آنجا نیست. در بیابان ما بین مکه ومدینه، آب نیستمگر ماء المطر. مگر یکی دوتا ممکن است چاهی بزنند، والاّ حیاضی که هست، حیاض مطر است که جمع می شود، مردم از آن مصرف می کنند، حیوانات هم از آن استفاده می کنند.
روایت دیگر صحیحه محمد بن مسلم[9] است: «قال: قلت له: الغدیر فی ماء مجتمع» غدیر همان گودی که نوعا آب باران آنجا جمع می شود. «فیه ماء مجتمع» خود مجتمع هم معنایش این است که آب از اطراف آمده، مال باران است آنجا جمع شده است. «تبول فیه الدواب و تلغ فیه الکلاب و یغتسل فی الجنبقال: اذا کان قدر کرّ لم ینجّسه شیء» اگر به مقدار کرّ رسید، چیزی آن را نجس نمی کند.
محصّل الکلام «لاینبغی الارتیاب و الشبهة» در این که آن قسم ثالث از ماء المطر که بعد از انقطاع و وقوف المطر است ولو به آن ماء اطلاق شود، حکم ماء را کدی را دارد که ماده ندارد اگر به اندازه کرّ بشود، معتصم است اگر کمتر از کرّ باشد منفعل می شود.
اما بر این ماء مطر باید صدق کند که ماء المطر است، مرحوم سید در عروه می فرماید: «و ان کان قطرات یسیرة » [10]ماء مطر که معتصم است ولو قطرات یسیره ای باشد که بر آن مطر صدق کند. این را هم اضافه می کند «جری اولم یجر» معتصم است.
این قطرات یسیره که در عبارت عروه هست را توجیه کرده اند چون معلوم است که اگر دو قطره سه قطره، ده قطره، بیست قطره ببارد، عرفا به این مطر اطلاق نمی کنند. می گویند: بابا کجا باران بود؟! چند قطره آمد. به قطرات یسیره که سه چهار قطره است به بدن ما اصابت کرد، این را مطر نمی گویند. بعد هم تمام شد ورفت. پس ایشان که می فرماید: قطرات یسیره، چطور می شود ماء مطر بر آن صدق بکند؟
بعضی ها منهم الحکیم (قدس سره در مستمسک[11] این جور توجیه فرموده است: مرادش ای است که ماء مطر، قطرات یسیره نیست؛ بلکه مطر، مطر حسابی است. قطرات باید کثیره باشند تا مطر صدق کند والاّ مطر از این قطرات یسیره منصرف است. پس یک دقیقه بارید بعد قطع شد فایده ندارد. می گوید: مراد صاحب العروه این است که از این قطرات کثیره ای که قطعاً مطر به آن صدق می کند اگر چند قطره ای به متنجّس بیفتد، آن چند قطره، نجس نمی شود. مرادش این است که این قطرات یسیره هم معتصم هستند، جریان شرط نیست، حتی کثیره هم شرط نیست. اگر طوری باشد که آن قطرات یسیره توی متنجّسی افتاده است که آن متنجّس حامل اوصاف نجس نیست که آن را تغییر بدهد، به هر جای متنجس افتاد، آن را هم پاک می کند. آن قطرات به هر جای متنجّس بیفتد، آن موضع اصابت را پاک می کند.
قبل از این که ما حول و حوش این مسأله، حرف بزنیم، بحث در این واقع می شود که آیا دلیل بر مطهّریّت ماء المطر داریم؟ و اگر دلیل داریم، اگر قطرات یسیره مطر که خود، مطر حسابی است، قطرات کثیره است قطرات یسیره اش به متنجّسی اصابت کرد، آن را پاک می کند یانمی کند؟ کلام باید در دو مقام واقع بشود:
مقام اول این است که آیا مطر، آن اشیائی را که از قبیل مایع و آب نیستند، اجسام متنجّسه که قابل تطهیر هستند را پاک می کند یا نمی کند؟ مقام دیگر این است که اگر این ماء المطر به ماء متنجّس بیفتد، ماء متنجّس را پاک می کند یا نمی کند؟ چون در روض الجنان[12] از بعض السادات که معاصرش بوده اند اینجور حکایت کرده که بعض علماء معاصر ما می گفتند: حتی یک قطره مطر بیفتد به ماء منتجّس، آن را پاک می کند. بعد از این که این را حکایت کرده، فرموده است: این حرف، خالی از اشکال نیست وعمل اصحاب هم بر خلافش است یعنی یک قطره را کافی نمی دانند.
مرحوم حکیم [13]بعد از نقل این مطلب، می فرماید: شاید مراد اینها که این حرف را گفته اند، همان حرفی است که در عروه هست که اگر مطر باشد و صدق کند، از آن مطر، یک قطره ای به ماء متنجّس یا قطراتی به ماء متنجّس بیفتد، آن را پاک می کند.
پس کلام واقع می شود در این که آیا مطر، ماء متنجّس را پاک می کند یا نمی کند؟ این کلمه هم درعبارت مستمسک[14] هست و خوب هم فرموده که «و کم فرق بین المقامین» فرق است بین این که صدق مطر موقوف باشد به نزول قطرات کثیره ولکن اصابه قطره ای أو قطرات منه، منتجّس را پاک کند. کم فرق بین هذا ومابین این که بگوئیم: مجموع قطره أوقطرات منه، متنجّس را پاک کند، کم فرق بین هذا ومابین این که بگوئیم: مجموع قطره أو قطرتین أو قطرات که یسیره هستند، مطر هستند. «کم فرق بین الامرین». خوب هم می فرماید. باید ادله را ملاحظه کرد. مطر به قطرات صدق نمی کند. اما اگر قطراتی از مطر، توی نجسی بیفتد، آب باشد یاغیر آب، پاک می کند یانه؟ باید ادله را ملاحظه کرد. علی هذا الاساس ماباید در دومقام بحث کنیم.
مقام اول این است که آیا اشیائی که آب نیستند و قابل تطهر هستند، به مطر پاک می شوند یانه؟
برمسلک مشهور استدلال به مرسله عبدالله کاهلی[15] شده است: «و عن عدة من اصحابنا» کلینی نقل می کند از « احمد بن محمد» احمد بن محمد بن خالد یاعیسی، فرقی نمی کند. «عن علی بن الحکم» که از اجلاء است، « عن الکاهلی» که خودش شخص جلیل القدر است «عن رجل عن ابی عبدالله علیه السلام» روایت مرسله است. از خود امام علیه السلام نقل نمی کند. به واسطه ای نقل می کند که آن واسطه را ما نمی دانیم. آنجا نقل می کند که «قلت: یسیل علیّ من ماء المطر اری فیه المطر التغیّر» ماء مطر به طرف من می آید، در آن آثار تغیّر را می بینم. نه در همه جایش، در بعضی جایش آثار تغیّر هست. «و اری فیه آثار القذر» آثار القدر را سابقا معنی کردیم، عذره ای را می بینم که آن طرفش هست. «فتقطر القطرات علیّ وینتضح علیّ منه والبیت یتوضأ علی سطحه فکیفّ علی ثیابنا» همه اینها را که سؤال می کند، «قال: ما بذا بأس لاتغسله کل شیء یراه ماء المطر فقد طره» به اینها بأسی نیست.
کلام در این است که «کلّ شیء یراه ماء المطر فقدطهر» شیئ که ماء المطر به آن اصابت کرد، او پاک شده است. و من هنا سید یزدی (قدس سره) در عروه[16] در این مسأله می گوید: اگر آب قلیلی از مطر جمع بشود در زمین در حال تقاطر، ثوب منتجّس آلوده بالبول را هم در آن شستشو دادید، به مجرد رسیدن آب به مجموع آن ثوبی که مجموعش به بول متنجس است یا رسیدن آب به بعضی موضعی که آن بعض موضع متنجّس به بول بود، پاک می شود. احتیاج به عصر ندارد. عصری که در تطهیر بعضی متنجّساتی قابل عصر هستند مثل ثوب ، لازم است، در ماء المطر معتبر نیست. به مجرد این که توی این آب بردید وآب به آن اصابت کرد، پاک می شود. در بعض المتنجّسات تعدد می خواهد چه در قلیل بشویی چه در کرّ بشویی، باید ثوب متنجّس را دو دفعه بشویی، یا مثل الاوانی که اگر به ماء قلیل بشویی باید سه دفعه بشویی، لکن در ماء المطر اینها لازم نیست. به مجرد این که آنیه را توی این آب بردید یاثوب متنجّس به بو را توی آن آب بردید، پاک می شود چون به عموم «کلّ شیء یراه المطر فتطهر» اخذ می کنیم. هر چیزی که مطر به آن اصابت کرد پاک می شود.
ایشان و غیر ایشان [17]فرموده است: نفرمائید که این روایت، مرسله است و من حیث السند اشکال دارد زیرا ارسال سند به عمل مشهور، منجبر است. مشهور اصحاب ما من قدیم الزمان،به مضمون این روایت فتوا داده اند واعتماد کرده اند. این کأنّ کشف می کند که این خصوصیت مطر، متسالم علیه است. قرائنی بوده بر صحّت این روایتی که این را دلالت می کند. یکی از این قرائن تسالم این که حکم از امام علیه السلام است مثل سایر مواردی که مشهور به بعضی روایاتی که فعلا ضعیف می بینیم، اعتماد کنند. ایشان می فرمایند: پس استدلال به مرسله تمام است.
بعد اشکال می کند: اگر کسی بگوید: ولو ما عموم این روایت اخذ کنیم ولکن آن روایتی که می گوید: اناء الخمر یا اناء دیگری که نجس است «یُغتسل ثلاث مرات» یعنی ولو با ماء مطر بشویید. اطلاق آن می گوید: اینجا سه دفعه باید این اناء را توی این آب مطر ببرید، چون اطلاق دارد چه به قلیل بشویی یا به ماء مطر بشویی. این مرسله هم می گوید:اگر یک دفعه بردی که یراه المطر فقد طهره». نسبتشان عموم وخصوص من وجه است چون «کل شیء یراه المطر» غیر اناء را می گیرد، روایت اوانی «یغتسل ثلاث مرات» با او کاری ندارد. اوانی را به ماء قلیلی بشویید، این روایت کار ندارد. مرسله «کل شیء یراه المطر» با آن کار ندارد. اجتماعشان در غسل به ماء المطر است. او می گوید: «کل شیء یراه المطر فقد طهر» این می گوید: نه، باید سه دفعه بشویید.
و هکذا در عصر هم همین جور است. آن دلیلی که بر عصر دلالت می کند می گوید: باید این را عصر بکنی چه به ماء مطر بشویی په به غیر ماء مطر. این هم می گوید: »کل شیء یراه المطر» اگر آن را بامطر بشویی، (غیر آن را که معارضه ندارد) اگر اورا بشویی به اصابت، پاک می شود. پس نسبت، عموم وخصوص من وجه است. تعارض مابین طرفین می افتد. شما چه جور این مدلول مرسله در تمام این موارد اخذ می کند وآن اطلاقات را از بین می برید؟ جواب فرموده است که باید این کار را بکنیم. چرا؟ انشاء الله جلسه بعدی عرض می کنم.
والحمد لله ربّ العالمین
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39.
[2] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَيْتِ يُبَالُ عَلَى ظَهْرِهِ- وَ يُغْتَسَلُ مِنَ الْجَنَابَةِ- ثُمَّ يُصِيبُهُ الْمَطَرُ- أَ يُؤْخَذُ مِنْ مَائِهِ فَيُتَوَضَّأُ بِهِ لِلصَّلَاةِ- فَقَالَ إِذَا جَرَى فَلَا بَأْسَ بِهِ- قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَمُرُّ فِي مَاءِ الْمَطَرِ- وَ قَدْ صُبَّ فِيهِ خَمْرٌ فَأَصَابَ ثَوْبَهُ- هَلْ يُصَلِّي فِيهِ قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهُ- فَقَالَ لَا يَغْسِلُ ثَوْبَهُ وَ لَا رِجْلَهُ- وَ يُصَلِّي فِيهِ وَ لَا بَأْسَ بِهِ. وَ رَوَاهُ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ مِثْلَهُ وَ زَادَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْكَنِيفِ يَكُونُ فَوْقَ الْبَيْتِ فَيُصِيبُهُ الْمَطَرُ- فَيَكِفُ فَيُصِيبُ الثِّيَابَ أَ يُصَلَّى فِيهَا قَبْلَ أَنْ تُغْسَلَ- قَالَ إِذَا جَرَى مِنْ مَاءِ الْمَطَرِ فَلَا بَأْسَ « شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص145.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ السَّطْحِ يُبَالُ عَلَيْهِ- فَتُصِيبُهُ السَّمَاءُ فَيَكِفُ فَيُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ- لَا بَأْسَ بِهِ مَا أَصَابَهُ مِنَ الْمَاءِ أَكْثَرُ مِنْهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص145.
[4] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39.
[5] لأن إضافة الماء الى المطر بيانية لا نشوية، و معناه الماء الذي هو المطر لا الماء الذي كان مطرا في زمان، و قد عرفت أن المطر اسم للماء النازل من السماء دون الماء المستقر في الأرض. و إنما ألحقنا بالمطر؛ سيد ابو القاسم موسوی خویی، التنقيح فی شرح العروة الوثقی، مقرر: ميرزا علی غروی، (قم،...،چ1، 148ق)، ج2(طهارة1)، ص264.
[6] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج10، ص145.
[7] از جمله ی آن رايات اين است: «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحِيَاضِ- الَّتِي مَا بَيْنَ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ تَرِدُهَا السِّبَاعُ- وَ تَلَغُ فِيهَا الْكِلَابُ وَ تَشْرَبُ مِنْهَا الْحَمِيرُ- وَ يَغْتَسِلُ فِيهَا الْجُنُبُ وَ يُتَوَضَّأُ مِنْهُ- قَالَ وَ كَمْ قَدْرُ الْمَاءِ- قَالَ إِلَى نِصْفِ السَّاقِ- وَ إِلَى الرُّكْبَةِ فَقَالَ تَوَضَّأْ مِنْهُ»؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 162.
[8]شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 162.
[9] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ يَعْنِي ابْنَ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ الْغَدِيرُ فِيهِ مَاءٌ مُجْتَمِعٌ- تَبُولُ فِيهِ الدَّوَابُّ وَ تَلَغُ فِيهِ الْكِلَابُ- وَ يَغْتَسِلُ فِيهِ الْجُنُبُ- قَالَ إِذَا كَانَ قَدْرَ كُرٍّ لَمْ يُنَجِّسْهُ شَيْءٌ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 159.
[10] مرحوم ميرزای تبريزی (اعلی الله مقامه) مضمون سخن مرحوم سيد يزدی (اعلی الله مقامه) را نقل کرده است. اصل سخن مرحوم سيد اين است: «و إن كان قطرات بشرط صدق المطر عليه» ؛ ر.ک: سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39.
[11] بأن يكون له نحو كثرة بها يتحقق صدق الاسم، و ان كان الملاقي للنجس قطرات منه، فلو كان مجموع ما نزل من السماء قطرات يسيرة فلم يصدق عليها ماء المطر لم يترتب الحكم؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص177.
[12] و كان بعض مَنْ عاصرناه من السادة الفضلاء يكتفي في تطهير الماء النجس بوقوع قطرة واحدة عليه. و ليس ببعيد و إن كان العمل على خلافه؛ زين الدين بن علی عاملی (شهيد ثانی)، روض الجنان، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1402ق) ج، 1، ص372 و ر . ک: سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص177.
[13] و لعل مراده الاكتفاء في التطهير بالقطرة من المطر النازل، لا الاكتفاء بها في صدق المطر. و عليه فهو في محله؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص178.
[14] و الفرق بين المقامين واضح- كما في الجواهر- فلاحظ؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص178.
[15] وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْكَاهِلِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: قُلْتُ يَسِيلُ عَلَيَّ مِنْ مَاءِ الْمَطَرِ أَرَى فِيهِ التَّغَيُّرَ- وَ أَرَى فِيهِ آثَارَ الْقَذَرِ- فَتَقْطُرُ الْقَطَرَاتُ عَلَيَّ وَ يَنْتَضِحُ عَلَيَّ مِنْهُ- وَ الْبَيْتُ يُتَوَضَّأُ عَلَى سَطْحِهِ فَيَكِفُ عَلَى ثِيَابِنَا- قَالَ مَا بِذَا بَأْسٌ لَا تَغْسِلْهُ- كُلُّ شَيْءٍ يَرَاهُ مَاءُ الْمَطَرِ فَقَدْ طَهُرَ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص13 و شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص146.
[16] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39.
[17] از نظر مرحوم ميرزای تبريزی مستند مسئله ی نخست عروة در ماء المطر مرسله ی کاهلی و انجبار ارسال آن به شهرت است که در عروة به صراحت بيان نشده است البته در برخی از کتب فقهی به صراحت از انجبار مرسله بودن روايت کاهلی سخن به ميان آمده است: ر.ک : سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39، آقا حسين بن محمد خوانساری، مشارق الشموس، (چاپ نشده)، ج3، ص 145-146 و سيد ابو القاسم موسوی الخويی، فقه الشيعة- کتاب الطهارة، مقرر: سيد محمد مهدی موسوی خلخالی،(قم، مؤسسه آفاق، چ3، ت1418ق)،ج1، ص230