درس شصت و سوم

احکام آب باران

« ماء المطر حال تقاطره من السماء کالجاری، فلا ینجس ما لم یتغیّر وان کان قلیلاً، سواء جری من المیزاب، أو علی وجه الارض، أم لا،بل وإن کان قطرات بشرط صدق المطر علیه، و اذا اجتمع فی مکان وغسل فیه النجس طهر و إن کان قلیلاً،‌ لکن مادام یتقاطر علیه من السماء».[1]

مسأله 1: « الثوب أو الفراش النجس إذا تقاطر عليه المطر و نفذ في جميعه طهر و لا يحتاج إلى العصر أو التعدد ،وإذا وصل إلى بعضه دون بعض طهر ما وصل إليه هذا إذا لم يكن فيه عين النجاسة و إلا فلا يطهر إلا إذا تقاطر عليه بعد زوال عينها».[2]

بررسی عدم اعتبار عصر و تعدد در تطهیر به مطر

کلام در این بود که متنجّس به مجرد نفوذ ماء المطهر در آن، پاک می‌شود ولو در تطهیر به ماء القلیل، تعدد غسل و عصر معتبر باشد ولکن در تطهیر به اصابة المطر تعدد و عصر معتبر نیست.

غایت توجیهی که در مقام گفته شده این است که امام‌علیه‌السلام در صحیحه‌ی هشام، [3]طهارت را تعلیل فرمود به این که « ما اصابه من الماء» این ماء المطر «اکثر منه» یعنی ماء‌المطر غالب است. کأنّ‌از این تعلیل، استفاده می شود "کلّما غلب ماء المطر علی المتنجّس" که حامل اوصاف عین النجس است یا بر عین النجس غلبه پیدا کند، آن وقت متنجّس پاک می شود. لذا احتیاجی به تعدد یا عصر نداریم.

اشکال در استدلال به روایت هشام برای عدم تعدد غسل و عصر

با وجود این که ما به قدر طاقت، استدلال را توجیه کردیم ولکن این استدلال، علیل است، والوجه فی ذلک این است: امام‌علیه‌السلام در این صحیحه، طهارت السطح را تعلیل نمی فرماید که چرا سطح پاک شده است. به جهت این که «ما اصابه من المطهر اکثر». امام‌علیه‌السلام طهارت السطح را تعلیل نمی فرماید تا این که کسی بگوید کما این که گفته شد: از این تعلیل استفاده می شود که هر متنجّسی به اصابت المطر پاک می‌شود. بلکه امام‌ علیه‌السلام در این صحیحه، طهارت آ‌ن قطره و مائی را تعلیل می فرماید که آن قطره و قطرات، موکوف من السطح است، از سطح می ‌چکد و به ثوب اهل خانه اصابت می‌کند، بأسی نیست. یعنی به آن که به ثوب اصابت کند می‌کند. «‌قال لابأس به». به آن موکوف، بأسی نیست. یعنی به آن که به ثوب اصابت کرده «ما اصابه من الماء اکثر منه». آن که از ماء به قذر اصابت کرده، اکثر از قذر و بول ا ست.

امام‌علیه‌السلام طهارت موکوف ـ قطره‌ای که می‌چکدـ را تعلیل می کند به این که آبش بیشتر است. آب بر آن قذر غلبه دارد. این روایت در مقام بیان این است که آبِ موکوف، پاک است برای این که این آب از این قذر بیشتر است. بله؛ لازمه‌ای این حکم این است، اگر این آب اشکال نداشته باشد، باید سطح هم پاک باشد چون ممکن است وکوف بعد از انقطاع تقاطر بیاید وسطح علی نجاسته باقی بماند که این آب قهراً باید نجس باشد، آب قلیلی است که با نجس ملاقات کرده است.

غایة الامر؛ از تعلیل امام علیه‌السلام که می‌فرماید: بأسی به این موکوف نیست، استفاده می شود که سطح، پاک شده. چرا سطح پاک شده؟ علتش محتمل است این بشود که سطح به ماء مطر شسته شده. چون مفروض این است که مطر غالب است و وکوف پیدا کرده. وکوف یعنی جریان از باطن. این آب، جاری و محیط شده یعنی بر سطح جاری شده و حتی به باطن سطح هم نفوذ کرده، بنابر این سطح شسته شده و پاک ا ست. اما روایت نفی نمی‌کند که در مطهّریت مطر، غسل معتبر نیست.

استعانت از روایت طهارت آب استنجاء

برای روشن شدن مطلب، این روایت را که در ماء استنجاء وارد است، ملاحظه بفرمایید. از امام‌علیه‌السلام سؤال می‌کند: کسی استنجاء کرده و آب استنجاء به ثوبش اصابت کرده است. می‌گوید: «الرجل یستنجی فیقع ثوبه فی الماء الذی استنجی به»[4] ثوبش واقع می‌شود در مائی که به آن ا ستنجاء کرده «فقال: لابأس» امام علیه‌السلام فرمود: بأسی نیست. « فسکت، فقال: أو تدری لم صار هکذا؟» آ‌یا می دانی چرا این جور شد که این آب ثوب را نجس نکرد؟ «فقلت: لا والله» من نمی دانم و الله «فقال: انّ الماء اکثر من القذر» این به جهت این است که آب بر قذر غلبه پیدا کرده است.

این روایت طهارت ماء استنجاء را تعلیل می‌کند به این که چون ماء استنجاء بر نجس غلبه کرده، پاک است. این نمی گوید: آن موضعی که آب به آنجا ریخته شده است در طهارتش غَسل معتبر نیست. غَسل معتبر است. امام علیه‌السلام طهارت ماء استنجاء را تعلیل می‌فرماید که این مائی که از آن موضع ریخته شده چرا پاک است؟ چون آب استنجاء غلبه دارد. در مانحن فیه هم امام‌علیه‌السلام می‌فرماید: مائی که موکوف است و از سطح ریخته شده، پاک است. به جهت این که آب بر قذر و بول غلبه دارد. سطح پاک شده کما این که آنجا هم اگر موضع الاستنجاء شسته شود پاک شده است. موضع استنجاء را باید بشوید و الاّ اگر تمامش را نشُسته است و هنوز چیزی باقی مانده، آب استنجاء پاک است و لکن موضع هنوز پاک نشده است.

علی هذا الاساس، سطح پاک می‌شود. احتمال دارد اصابة المطر، هر شیئی را پاک نکند بلکه در جایی که با اصابة المطر غَسل محقق شود، آن وقت پاک بشود. اینجا هم مفروض این است که سطح، غسل شده است. ماء المطر نفوذ پیدا کرده و به مواضعی  که قطعاً نجس بوده رسیده و از سطح وکوف هم پیدا کرده . پس غسل محقق می‌شود، چون غسل در اجسامی که قابل عصر نیستند، به انصباب الماء است. همین که ماء بر آن ریخته شود و غلبه بر آن بشود غسل محقق می‌شود. بدان جهت امام علیه‌السلام در عضوی که بول به آن اصابت کرده، در روایات متعددی فرموده است: « صبّ علیه الماء مرتین» چون ید قابل عصر نیست غسل به صبّ الماء محقق می‌شود.

علی هذا الاساس امام‌ علیه‌السلام در مقام، طهارت ماء را تعلیل فرموده است نه طهارت سطح را تا از ان استفاده کنیم که ماء مطر به هر متنجّسی اصابت کند، آن را پا ک می‌کند. امام‌علیه‌السلام طهارت ماء موکوف را تعلیل کرده به این که مائی که به سطح اصابت کرده بر قذر غلبه دارد.

بله؛ نتیجه اش این است که سطح پاک بشود. امام علت این که سطح  پاک شده، به خاطر این باشد که غسل محقق شده، یا این که غسل در باب مطر معتبر نیست، اصابه‌ای مطر به هر متنجّسی، مطهّر آن متنجّس است، این روایت دلالتی بر این معنا ندارد.

عدم طهارت متنجس به ولوغ، با مطر

و من هنا کما این که مرحوم سید [5]هم بعد خواهد فرمود، اگر انایی به ولوغ کلب نجس شد و آن را تعفیر نکرده زیر آب مطر گذاشتند و مطر به آن اصابت کرد، می گویند: پاک نیست. مرحوم سید هم فرمود: «فی طهارته اشکال» ولو ایشان مرسله را حجّت می‌داند و می‌گوید: «کل شیء راه المطر فقد طهر» و به این هم صدق می کند. ولکن ما مرسله را معتبر ندانستیم.

لذا در تطهیر انایی که در آن ولوغ کلب شده، علاه بر غسل بالماء، غسل بالتراب هم معتبر است و امام در این روایت، طهارت ماء موکوف را تعلیل کرده است. در آنجا هم می گوییم: در انایی که ولوغ کلب شده، اگر به مطر آن اصابت کند، بعد مطر از آن اناء به جای دیگر اصابت کند نجس نمی شود. چون ماء المطر غالب است. اما آیا خود این هم پاک شده؟ نه! ملتزم نیستیم، برای این که روایت در طهارت آن فرمود: «فاغسله بالتراب اول مرّة ثمّ بالماء» چه ماء مطر باشد یا غیر مطر باشد باید تعفیر شود واین تعفیر نشده است.

کلام من، یک نکته دارد اگر آن را تحویل گرفتید مطلب تمام است که این تعلیل، تعلیل طهارت سطحی که یبال علیه است، نیست. این تعلیل راجع به طهارت ماء موکوف است مثل تعلیلی که در طهارت ماء الاستنجاء وارد است. همان طوری که در طهارت ماء الاستنجاء ملتزم به طهارت ماء الاستنجاء می‌شوید ولکن می‌گویید: آن موضع باید شسته بشود اینجا هم همین جور است. آن ماء موکوف، پاک است ولکن منافات ندارد که سطح باید شسته شود و به ماء مطر هم شسته شده است.

ثمره کلام در ثوبی که شستنش احتیاج به عصر دارد یا در اناء کلب احتیاج به تعفیر دارد، ظاهر می‌شود. اگر این تعلیل، را جع به طهارت سطح بود، می‌گفتیم: این تعلیل، آنجا هم جاری است. تعفیر نمی خواهد، عصر نمی خواهد اما تعلیل راجع به طهارت ماء موکوف است مثل طهارت ماء الاستنجاء. همان طوری که تعلیل در طهارت الاستنجاء، اعتبار غسل را از موضوع نجو، نفی نمی کند. اینجا هم تعلیل طهارت موکوف، اعتبار غسل را از سطح، نفی نمی کند. این اولا. این یک اشکال.

آن مقداری که در سطح نفوذ کرده، غسل شده. مثل غسل صابون متنجّس که در آب نجس مانده وخیس شده، بعد آن را خشک کردیم می‌خواهیم بشوییم اگر آب طاهر نفوذ کند، غسل صدق می‌کند. چون غسل عدس وبرنج که متنجّس می‌شوند به این است که ماء طاهر به باطنشان نفوذ کند. ان مقداری که نفوذ کرد پاک می شود. آن طرف دیگر در نجاست می‌ماند. آن مقدار از سطح که باران در آن نفوذ کرده غسل شده و پا ک شده و این چون می‌چکد معلوم می‌شود که تمام سطح خیس شده و اگر نجس بوده پاک شده واین چون می چکد معلوم می شود که تمام سطح خیس شده و اگر نجس بود پاک شده به جهت این غسل محقق شده. غسل در مثل السطحی که قابل عصر نیست به همان انصباب و نفوذ الماء الطاهر است. ماء مطر هم که معتصم بود که متغیّر نشده بود به آن نافذ شده لذا پاک می شود. پس تعلیل ماء استنجاء یادتان باشد. همان طهارت که تعلیل در باب ماء الاستنجاء، اعتبار غسل موضع را نفی نمی کند، تعلیل در طهارت ماء موکوف هم اعتبار غسل سطح را نفی نمی کند. این اولا.

فرض تعلیل روایت برای طهارت سطح به واسطه‌ی اصابت مطر

ثانیا؛ قبول کردیم که این تعلیل، راجع به طهارت سطح است و امام علیه‌السلام می‌خواهد طهارت سطح را تعلیل بفرماید. یعنی یک پله آمدیم پایین و گفتیم:‌ این تعلیل راجع به طهارت سطح است و طهارت سطح را تعلیل می‌فرماید که «ما اصابه من المطر اکثر» از آن قذراتی که در سطح است. قبلاً عرض کردم: در اجسامی که غیر قابل عصر هستند، اصابه ماء، همان غسل است. مثل تعلیل در عضو متنجّس به بول که فرمود: «صبّ علیه الماء مرتین.» این که تعبیر به « صبّ» می شود به جهت این است که غَسل است، چون که غسل ید به همان صبّ الماء است. پس تعلیل به اصابه دو الغسل، به جهت مورد است. طهارت مورد را تعلیل می فرماید، چون به این مورد که قابل عصر نیست، ماء مطرِ غالب اصابت کرده، یعنی شسته شده است. لذا شما از این تعلیل می توانید در هر جسمی که غیر قابل عصر باشد، استفاده کنید اذا اصابه، آنجا مطهّر است.

بله؛ ما تعدد را نفی می‌کنیم چون سطح، جسمی است که به بول نجس شده که اگر بخواهند به آب قلیل تطهیر کنند باید دو بار آب بریزند. «صبّ علیه الماء مرتین». این روایت که نجاست و کوف را نفی کرد، غایت این است که بگوییم: سطح هم پاک شده و دو بار لازم نیست اگر یک دفعه به ماء مطر شسته شد پاک می‌شود. اما در سایر موارد، وقتی ماء المطر به آنها اصابت کرد که غسلشان «لایتحقق الّا بالعصر» که فرض این است آنجا غَسل معتبر نیست، این را از کجا بگوییم؟

ملخّص کلام، دو حرف است: یکی این که تعلیل راجع به طهارت سطح نیست بلکه راجع به طهارت ماء موکوف است. مثل رجوع تعلیل« لأنّ الماء اکثر من القذر» به طهارت ماء استنجاء. همان طوری که آن تعلیل، اعتبار غسل را درموضع النجو و العایط و بول نفی نمی‌کند، این روایت هم نظیر آن است. این اولا.

ثانیا: اگر این تعلیل، راجع به طهارت سطح هم باشد، غسل را نفی نمی‌کند چون خود این آبی که به سطح اصابت کرده، غسل سطح است. اگر به آب قلیل می خواستند این سطح را بشویند همین جور می شستند منتها آنجا دو بار لازم بود اما چون از این روایت می ‌فهمیم که پاک شده، اعتبار تعدد را نفی می‌کنیم.

و من هنا ما نوشتیم که در اجسام قابل عصر، این که اعتبار عصر به نفوذ ماء المطر، الغاء بشود و احتیاج به عصر نداشته باشد، این الغاء مشکل است. سرّش این است که این تعلیل در این روایت، راجع به ماء موکوف است. اگر به طهارت سطح هم راجع باشد، سطح، غَسل شده است. این تعلیل، اعتبار غسل را از متنجّس نفی نمی‌کند چون غسل اعتبار شده است. غایة الامر؛ کسی که پهلوان باشد می تواند از این روایت استفاده کند که تعدد در تطهیر به ماء المطر معتبر نیست. اگر یک دفعه ماء مطر به متنجّس اصابت کرده، چه اجسامی که قابل عصر نیستند و چه اجسامی که قابل عصر هستند، پاک می‌شوند. اما این که تعفیر در طهارت آنیه‌ای که ولوغ کلب شده، معتبر نیست یا عصر معتبر نیست لتحقق الغسل در مثل ثیابی که عصر به جهت تحقق غسل باشد این را نمی شود استفاده کرد. عصر اگر به جهت تحقق غسل باشد، رد و طرد کردن اینها به این روایت ممکن نیست. مقداری من فحص کردم که ببینم آیا راجع به ماء المطر در کتاب قدما یا حکایت از کلام قدما، یک تسالمی هست که عصر، معتبر نیست و به مجرد اصابه، پاک می‌شود، چیزی پیدا نکردم. شما ببینید پیدا می کنید یا نمی کنید؟ ما نمی خواهیم مخالفت مشهور را بکنیم ولکن اشکال دارد و مورد، مورد احتیاط است که بایدعصر بشود.

تطهیر آب متنجّس به واسطه باران

تطهیر اجسام متنجّسه غیر الماء را به ماء مطر گفتیم و اما الماء المتنجّس، آیا این ماء متنجس به مطر پاک می شود یا نمی شود؟ مرحوم حکیم [6]فرموده است: حوضی که مثلا آبش متنجّس است، وقتی مطر به سطح ظاهر حوض اصابت کرد، صدق می‌کند که «کل شیء یراه المطر فقد طهر» این آب حوض، مطر را دید، پس پاک شده است.

ایشان [7]اشکال می کند بر این که این استدلال درست نیست. ولو ایشان این روایت را درست می داند که ضعفش به عمل مشهور منجبر است لکن این استدلال درست نیست چون محذوری دارد. محذورش این است که راه باز می شود اگر شیر نجس یا روغنی که مایع و نجس می شود! ایشان فرمود که من گمان نمی کنم کسی به این ملتزم بشود، مگر علامه که در باب مایعات مضافه کلامی دارد که مایع مضاف اگر به جاری متصل بشود پاک می شود. لازمه‌ی آن حرف این است که اگر به مطر هم متصل بشود پاک می شود. غیر از علامه، کسی به دیگر را سراغ نداریم که بگوید مضاف پاک می‌شود.

پس ایشان می‌فرماید: وقتی که سطح ظاهر آب را مطر دید، آن پایینش که آب نجس است که مطر را ندیده، آن را چرا  پاک بشود؟ بدان جهت ایشان فرموده است: استدلال کردن به این مرسله برای طهارت ماء متنجّس به اصابة المطر درست نیست. بعد به اجماع تمسک کرده و مطلب را تمام کرده است.

استدلال به صحیحه‌ای هشام برای تطهیر آب متنجّس به باران

 و استدلال فرموده اند غیر از مرسله به صحیحه‌ی هشام بن الحکم[8] که در تنقیح [9]هست. «فی میزابین سالا أحدهما بول والاخر ماء المطر فاختلطا فأصاب ثوب رجل لم یضرّه ذلک» فرموده‌اند: این صحیحه دلالت می‌کند که ماء متنجّس به وقوع المطر پاک می شود. استدلال ایشان دقت دارد. یک حرف را از سابق یاد گرفتیم. آن حرف این بود که میزابی که از آن بول می آید با میزابی که از آن مطر می‌آید عادتا یک مقدار نیستند. اینها وقتی که مختلط می‌شوند آب بر بول غالب می‌شود چون مقدار بول، مغلوب است و آب مطر غالب است.

پس از یک ناودان بول و از یک ناودان هم مطر به زمین می‌ریزد که لامحاله مختلط می‌شوند. فرموده اند: اختلاط، مراحلی دارد: مرحله‌ای اولی این است: از آن ناودانی که بول می‌آید، اگر در آن موضع در کف زمین مقداری آب باشد وقتی که بول به آن موضع اصابت می‌کند، ابتداءً آب آن موضع لقلّته در بول مستهلک می‌شود. بول صدق نمی‌کند اما آب متغیّر به بول می‌شود. در این مرحله این آب نجس می‌شود چون هر مائی چه مطر و چه جاری اگر متغیّر بشود نجس می شود. مرحله بعد این است که آب زیاد به آنجا می رسد و آن آب متغیّر تغیّرش می‌رود. تغیّرش به این آبهای غیر متغیّر است. اما چه چیزی این آب متغیر را پاک کرد؟ چون این آب جاهای دیگر به حدّ کرّ نمی‌رسد. آبی که از میزاب دیگر در این موضع می‌ریزد در این موضع نمی ماند جاری می‌شود یک مقدارش هم به این طرف که بول هست می‌ریزد. آب قلیل است ولکن مفروض حال تقاطر المطر است مطر بر این آب قلیلی که در زمین هست تقاطر می کند، که گفتیم  در حکم ماء المطر ا ست. این صحیحه‌ای مبارکه دلالت می‌کند بر این که این ماء المطر ماء متنجّس را پاک می‌کند. عمده دلیل بر طهارت این ماء متنجّس همین صحیحه است.

استدلال به صحیحه ابن بزیع برای طهارت ماء متنجّس

یک چیزی دیگری هم بعد فرموده‌اند که چون دو مسأله یکی هستند، یک جامع عنوان می‌کنیم و آن این است که ایشان برای طهارت ماء متنجّس به صحیحه‌ای محمد بن اسماعیل بن بزیع[10] که در ماء البئر که در ماء البئر وارد بود استدلال کرده است. بئری که آبش متغیّر بود «فینزح حتی یذهب الریح و یطیب طعمه». آنجا تعلیل امام علیه‌السلام این بود که همه آنها آب نجس شده. آن لحظه‌ای که ریح وطعم از آب رفت، تمامی آب پاک می شود. چرا؟ فرمود: «لأنّ له مادة» چون متصل به ماده است. اتصال به ماده، موجب طهارت آن می‌شود. مراد از ماده هم ماء معتصم است و الاّ اگر ماده معتصم نبود، چه خصوصیتی داشت؟ ماده چون معتصم است موجب طهارت می‌شود. و من هنا در ماء راکد، وقتی که بعض حوض متغیر شد ولکن بعض دیگرش که به اندازه‌ای کرّ است، متغیر نشد، وقتی که از این متغیّر، زوال تغیّر شد، همه‌اش پاک می‌شود چون که این مقداری که متغیّر و متنجّس بود، متصل به معتصم است لذا پاک می‌شود.

ما با روایت اثبات کردیم که ماء المطر در حال تقاطر، معتصم است. وقتی که به آن آب متنجّس بارید وخیلی هم بارید، آن قطراتی که می افتد توی آن آب، یک قطره، دو قطره نیست ـ که این مقدار مطهّر نمی‌شودـ بلکه خیلی بارید به نحوی که ان که باریده در آن آب مستهلک نشد. مثلا حوض به اندازه یک انگشت خالی بود، الان که باران بارید به اندازه‌ای یک انگشت بالا آمد. می‌گویند: به اندازه یک انگشت ماء مطر توی این ریخته. می گوید: آن مطر که در سطح ظاهری می‌افتد معتصم است چون متصل به تقاطر است. او معتصم است چون ماء مطر است. آن آبی هم که این مطر به آن ریخته چون متصل به تقاطر است در حکم ماء مطر است. ماء مطر است. لذا مابقی حوض متصل به ماء معتصم می شود. تمام ماء حوض پاک می‌شود «لأنّ له مادة» چون متصل به معتصم است.

بنابر این ایشان این تعلیل را بیان فرموده‌اند برای این که بگویند امتزاج در تطهیر ماء متنجّس به مطر که مسئله بعدی است، معتبر نیست. به مجرد این که مطر به سطح ظاهر اصابت کرد ولو با سایر اجزاء آب ممتزج نشده، همین سطح ظاهری که متصل به مطر بود معتصم است و مابقی هم لاتصاله بالماده که از صحیحه‌ی محمد بن اسماعیل بزیع استفاده می‌‌شود، پاک شده است. علی هذا الاساس این ماء المطر، ماء متنجّس را پاک می‌کند. این هم فقط در ماء متنجّس می آید. سایر مایعات مضاف به مطر پاک نمی شوند. فقط ماء متنجس است که متصل به ماده، متصل به معتصم شد پاک می شود. یا در صحیحه‌ی هشام بن حکم در میزابینی که «احدهما بول والاخر ماء» که بول در دیگر مستهلک می شود آب غلبه پیدا می کند وبه واسطه زوال تغیّر، آن مقدار آبی که الآن نجس شده بود پاک می‌شود. ایشان به این ادله استدلال فرموده‌اند بر این که آب متنجّس پاک می‌شود. آیا اینها درست است یا درست نیست؟ انشاء الله برای بعد.   و الحمد لله رب العالمین



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39.

[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ السَّطْحِ يُبَالُ عَلَيْهِ- فَتُصِيبُهُ السَّمَاءُ فَيَكِفُ فَيُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ- لَا بَأْسَ بِهِ مَا أَصَابَهُ مِنَ الْمَاءِ أَكْثَرُ مِنْهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص145.

[4]ـ وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ فِي الْعِلَلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ رَجُلٍ عَنِ الْعَيْزَارِ عَنِ الْأَحْوَلِ أَنَّهُ قَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ الرَّجُلُ يَسْتَنْجِي فَيَقَعُ ثَوْبُهُ فِي الْمَاءِ- الَّذِي اسْتَنْجَى  بِهِ فَقَالَ لَا بَأْسَ- فَسَكَتَ فَقَالَ أَ وَ تَدْرِي لِمَ صَارَ لَا بَأْسَ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص222.

[5] الإناء النجس يطهر‌إذا أصاب المطر جميع مواضع النجس منه نعم إذا كان نجسا بولوغ الكلب يشكل طهارته بدون التعفير لكن بعده إذا نزل عليه يطهر من غير حاجة إلى التعدد‌؛ سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص41.

[6] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص181.

[7] مع أنه لو تمَّ ذلك هنا اقتضى طهارة المضاف بذلك أيضاً، و الظاهر عدم القول به من أحد، و ان كان مقتضى ما عن العلامة (ره) في طهر المضاف باتصاله بالجاري، قوله به هنا أيضاً، للإجماع على أنه بحكم الجاري، لكنه لم ينقل ذلك عنه هنا. اللهم إلا أن يدعى خروج المضاف عن القاعدة من جهة الإجماع؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص181.

[8]عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي مِيزَابَيْنِ سَالا أَحَدُهُمَا بَوْلٌ وَ الْآخَرُ مَاءُ الْمَطَرِ فَاخْتَلَطَا فَأَصَابَ ثَوْبَ رَجُلٍ لَمْ يَضُرَّهُ ذَلِكَ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص12 و شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص145.

[9] ؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص257.

[10]ـ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْ‌ءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.