درس شصت و چهارم

احکام آب باران

مسأله 2: « الإناء المتروس بماء نجس كالحب و الشربة و نحوهما إذا تقاطر عليه طهر ماؤه و إناؤه بالمقدار الذي فيه ماء ،وكذا ظهره وأطرافه إن وصل إليه المطر حال التقاطر ،ولا يعتبر فيه الامتزاج ،بل ولا وصوله إلى تمام سطحه الظاهر وإن كان الأحوط ذلك»[1].

اشکال مرسله کاهلی برای تطهیر آب متنجّس با اصابت مطر

کلام در این بود که سید (رحمه‌الله) فرمود[2]: ماء متنجّس باصابة المطر پاک می‌شود. عرض کردیم: اگر کسی به اعتبار مرسله‌ی کاهلی [3]شود که به آن تمسک کند، باز هم اشکال ـ در این است که متنجّس، با اصابة المطر پاک می‌شودـ باقی می‌ماند. حتی بناءً علی اعتبار المرسله.

و الوجه فی ذلک؛ اگر کسی بگوید: وقتی قطرات باران به آب متنجّس اصابت کند، صدق می‌کند«کل شیء یراه المطر فقد طهر». می‌گوییم: اشکالش این است که این شخص باید ملتزم شود که مضافات متنجّسه هم به اصابة المطر پاک می‌شود چون آنها هم مایعات هستند.

اگر به سطح ظاهر مضافات، مطر اصابت کند «کل شیئ یراه المطر» صدق می‌کند. این را نمی شود ملتزم شد. و ادعای این که در مضاف، مطر به سطح ظاهر آن اصابت کرده و به سائر مضاف اصابة نکرده، در ماء متنجّس هم همین اشکال عود می‌کند. در ماء متنجّس هم مطر به سطح ظاهر اصابت کرده و اجزاء مائیه‌ای که در غیر سطح ظاهرهستند، مطر به آنها اصابت نکرده است. پس این اشکال باقی است.

در حال حاضر ما دو مسأله را یکی می‌کنیم: یک مسأله این است که با اصابت ماء المطر، ماء متنجّس پاک می‌شود. و دیگر این است: امتزاج در طهارت ماء متنجس معتبر نیست. همین که ماء مطر اصابت کرد ولو ان قطرات به ماء متنجس هم ممتزج نشود، این ماء متنجس پاک می‌شود. این دو مسأله را یکی کردیم ولو عروه دوتا کرده است. سرّش این است که اگر دلیل این که آب متنجّس با اصا بة المطر  پاک می‌شود معلوم شود، که مقتضایش عدم اعتبار امتزاج است و امتزاج در طهارت ماء متنجّس دخلی ندارد.

البته عرض کردیم: در این مقام، دو دلیل دیگر ذکر شده، غیر از عموم مرسله کاهلی که تمام نیست و درمایعات هم دلیل نمی‌شود.

استدلال به صحیحه هشام بر طهارت ماء متنجّس به باران

دلیل اول این است که از صحیحه هشام بن الحکم[4] استفاده می‌شود که ماء المطر وقتی به آب متنجّس رسید، آب متنجّس را پا ک می‌کند. در صحیحه هشام بن الحکم این جور بود«فی میزابین سالا، احدهما بول و الآخرماء المطر فاختلطا فاصابه ثوب رجل لم یضرّه ذلک» که با آن ثوب نماز بخواند. یعنی آن قطره‌ای که از این ماء اصابت کرده است آن قطره نجس نیست. فرموده بودند: این بولی که از یک میزاب می‌آید و ماء هم از میزاب دیگری‌ می‌آید، عادتاً مقدار آب که از میزاب می‌آید اکثر از بولی است که از میزاب دیگر می‌آید. طبعاً مقدار بول کمتر از آب باران است. اینها به زمین می‌ریزند. بعد «فاختلطا» مخلوط می‌شوند. بول، قلیل است و مائی که جاری می‌شود نسبت به او کثیر است. می‌گویند: وقتی بول به زمین ریخت عادتا در زمین جاری می‌شود نسبت به او کثیر است. می‌گویند وقتی بول به زمین ریخت عادتا در زمین هم آب هست، چون از ناودان دیگری آب می‌آید. آب آن موضعی که بول آنجا می‌ریزد سه مرحله دارد: در مرحله‌ی اولی، آب آن موضع در بول مستهلک می‌شود چون ابتدای بارش باران مقدار آب آن موضع ـ سطح زمین ـ کم است. در مرحله اولی، بول به واسطه غلبه به آن موضع، چون مستقیما به آن موضع می‌ریزد، آب آنجا در بول مستهلک می‌شود. بعد به مرور، آب باران اضافه می‌شود و به این بول قاطی می‌شود و آب اطرافش از صورت بولی خارج می‌شوند و صورت ماء، حالت تغیّر به بول را پیدا می‌کند. در مرحله‌ای سوم باز بول منتشر می‌شود، آن آب هم در بقیه منتشر می‌شود لذا آن آب متغیر، تغیّرش هم می‌رود.

در مرحله ثانیه که آب آن موضع به بول متغیّر شد، بلا اشکال نجس است. این جایی کلام نیست. بول غلبه پیدا کرده لذا آب نجس می‌شود. بعد از این که به مرور آب غلبه پیدا می‌کند، آب بعدی، آب متنجّس سابقی را که تغیّرش رفت پاک می‌کند.

پس از صحیحه‌ای هشام استفاده می‌شود که ماء المطر ماء متنجّس را پاک می‌کند.

دلالت نداشتن صحیحه هشام بر مطلب عروه

اگر این دلیل باشد، این وافی به مطلب عروه نیست. غایت چیزی که از صحیحه هشابن الحکم استفاد می‌شود این است که اگر ماء متنجّس یا عین بول، یا سایر اعیان نجسه در ماء المطر مستهلک بشود در آن صورت، ماء المطر محکوم به طهارت است و ان مقداری که از ماء مطر نجس شده بود هم به واسطه‌ی غلبه و استیلای ماء المطر پاک می‌شود.

معنای این حرف، این است که غلبه‌ای ماء المطر بر ماء المتنجّس و استهلاک عین النجس موجب می‌شود آن مقداری از آب هم که قبلا نجس شده بود پاک شود. این مقدار از صحیحه استفاده می‌شود و ما ملتزم می‌شویم. اما حوض نجسی را که از آب قلیل پر کردیم چه حوض به اندازه کرّ یا کمتر باشد، حد اکثر هم برسد نجس است. الان مطر شروع به باریدن کرد. عروه می‌گوید: وقتی قطرات مطر به آن اصابت کرد پاک می‌شود. این این کجای صحیحه استفاده کنیم؟ از صحیحه استفاده کردیم که اگر ماء المطر غلبه پیدا کند که عین النجس مستهلک بشود و تغیّر ماء به واسطه ماء المطر زایل بشود آن وقت آن ماء متنجّس پاک می‌شود. این قطراتی که توی این حوض متنجّس می‌ریزد، این باران غلبه نمی‌کند، بلکه آب متنجّس است که غلبه می‌کند و قطرات باران منعدم می‌شود. استهلاک پیش مشهور، این است که این قطرات وقتی که افتاد، منعدم می‌شود. اما این که عروه می‌گوید: آب متنجّس پاک است، این چه جور از صحیحه هشام استفاده می‌شود؟

پس این وجه آن مدعا را اثبات نمی‌کند که ماء متنجّس به اصابت قطراتی از باران بر آن به مقداری که مطر صدق کند به ماء ولو به تمامی سطح ظاهر اصابت کندیا به معظمش اصابت کند، این ماء متنجّس پاک می‌شود. این وجه بر این معنا دلالت نمی‌کند.

 صاحب عروه می‌گوید: اصلا لازم نیست قطرات به تمام سطح یا به معظمش اصابت کند[5]، بلکه اگر قطرات به بعض السطح خورد همه پاک می‌شود حتی قطرات یسیره البته باید از مطر باشد. سابقا گفتیم که باید مطر صدق کند. قطراتی از آن که به آب اصابت کند پاک می‌شود. این معنا از صحیحه هشام بن حکم استفاده نمی‌شود.

روایات بیش از این دلالت ندارد. ما می‌خواهیم از حکم امام علیه‌السلام به «لم یضرّه ذلک» استفاده کنیم که آب نجس به ماء‌ مطر پاک شده. اما چه مقدار؟ آن مقداری که این کلام کشش دارد این است که این آب باران اگر بر ماء متنجس غلبه پیدا کرد، پاک می‌شود. اما از این استفاده نمی‌شود. اما از این استفاده نمی‌شود که حوضی که از آب چاه پرشده و نجس است اگر قطراتی از آب باران به آن بارید آن هم  پاک می‌شود. آنچه ما از این روایت می‌فهمیم این است که اگر ماء المطر بر ماء‌متنجّس مستولی شد یعنی تغیّرش را از بین برد آن را پا ک می کند. اما آبی که تنجّسش به تغیرّنیست اگر قطراتی از آب باران به آن رسید  پاک می‌شود، این را از کجا استفاده کنیم؟

استدلال به صحیحه‌ی ابن بزیع برای طهارت ماء متنجس به باران

اما دلیل دومی که در مقام فرموده‌اند صحیحه‌ی ابن بزیع[6] بود. در صحیحه‌ی ابن بزیع راجع به آب بئری که تغیّر پیدا کرده بود، امام علیه‌السلام فرمود: «فینزح حتی یذهب الریح و یطیب طعمه» آب بئر کشیده می‌شود تا ذهاب ریح وطیب طعم حاصل شود و مادامی که ذهاب ریح نشده، آب بئر محکوم به نجاست است. آن آنی که ذهاب طعم و ریح شد، امام علیه‌السلام فرمود: تمام ماء بئر پاک است. و تعلیل فرمود که «لأنّ له مادة» چون ماده دارد. یعنی این آب چون متصل به ماده است بدان جهت پاک می‌شود. آب متنجّس به مجرد اتصال به ماده،  پاک می‌شود. نفرمود: وقتی که ذهاب ریح شد صبرکن یک خرده از ماده آب در بیاید قاطی بشود به مابقی پاک بشود. فرمود: آن آنی که ذهاب ریح وطیب طعم شد، آب  پاک می‌شود. ماده جهت او این است که معتصم است و الا خصوصیتی ندارد. بدان جهت اگر ماء متنجّس را به کرّ طاهر هم متصل کنیم همان تعلیل اقتضا می‌کند که  پاک بشود «لأنّ له مادة» اتصال به ماده پیدا کرد. ایشان اینجور فرموده است.

پس ماده‌ی بئر خصوصیتی ندارد. مطلق ماء معتصم اینجور است. اینجا هم وقتی مطر به سطح ظاهر این حوضی که از ماء چاه  پر شده بود بارید به نحوی که سطح ظاهر، ماء المطر است، صدق می‌کند که سطح ظاهر این حوض، ماء المطر است، حوض پاک می‌شود. این غیر از فرمایش صاحب عروه است. عروه می‌گوید: ولو قطرات. ایشان می‌فرماید: آن قدر بیاید که صدق کند که سطح ظاهر ماء المطر است. به واسطه آن قطراتی که در حال تقاطر به آن ماء مطری که در سطح ظاهر است می‌ریزد، آن سطح ظاهر ماء متعصم می‌شود لذا حکم به طهارت جمیعَ الماء می‌کنیم چون جمیع الماء آنهایی که در سطح بعدی هستند الی عمق الحوض همه‌ اینها متصل به معتصم هستند. مثل تعلیلی که در صحیحه‌ای ابن بزیع بود. مقتضای تعلیل صحیحه‌ای ابن بزیع بود این است که تمام این آبی که در چاه هست محکوم به طهارت می‌شود چون متصل به ماده است. تمام این آبی که در آن حوض هست طاهر می‌شود چون متصل به معتصم است.

این حرف اگر درست و تمام هم باشد، فتوای عروه نیست[7]. فتوای عروه این است که قطرات ولو به بعض السطح اصابت کند پاک می‌شود، حتی مرحوم صاحب عروه بعد از این مسأله‌ای دارد[8] اگر حوضی که آن آبش نجس است در مکان مسقفی باشد لکن در سقف، یک سوراخی باشد که از آن سوراخ قطرات باران به حوض اصابت می‌کنند آن هم به آن قطراتی که از آن سوراخ و ثقبه می‌آید پاک می‌شود. آن ثقبه که نمی‌تواند تمام سطح را بگیرد به بعض سطح که اصابت کرد پاک می‌شود. آن مسئله را هم اینجا بحث می‌کنیم. آن فرع را دیگر دوباره عنوان نخواهم کرد.

ضعف دلالت صحیحه‌ای ابن بزیع

این مسائلی که صاحب عروه می‌گوید، این دلیل آنها را اقتضاء نمی‌کند و همچنین این دلیل فی نفسه ضعیف است برای این که بر فرض ما قبول کردیم از صحیحه‌ی ابن بزیع استفاده می‌شود که هر ماء نجسی که به ماده‌ی متعصم متصل باشد  پاک می‌شود، اما ماده معتصم در اینجا کجاست؟ برای این که آن قطراتی که توی حوض می‌ریزد قطرات تدریجی است. قطراتی که اول می‌افتد در ماء نجس مستهلک می‌شود. ما قطراتی نداریم که بعد آنها را حساب کنیم بگویم اینها متصل هستند چون متصل به قطراتی آسمانی در سطح ظاهر هستند بقیه هم متصل به اوست. بلکه قطراتی که اصابت می‌کند، توی آب مستهلک می‌شود. همیطور شیئاً قطرات بعدی هم اصابت کند مستهلک می‌شود، آنها که در سطح ظاهر جمع نمی‌شوند.

در مانحن فیه ماء متعصم نداریم، ایشان و امثال ایشان، استهلاک را انعدام موضوع می دانند. همه‌ی قطراتی که می‌افتد متسهلک و منعدم می‌شود. شما کی در سطح آب، ماء مطری دارید که متصل به قطرات است؟

فرض کنید این قطرات بول بود و آب هم کرّ طاهر بود، چه می‌گفتید؟ با پاشیده شدن بول، حوض کبیری که اکرار است نجس نمی‌شود چون بول مستهلک می‌شود. استهلاک را هم که شما انعدام موضوع می‌گیرید. بول هم قطره قطره است لذا در آب مستهلک می‌شود. کسی نمی تواند بگوید: این آبی که الان در سطح ظاهر است، اینها همه اش مال باران است. بقیه آنها که زیر هستند آنها از قبل بوده‌اند!

علی هذا الاساس اگر فرض بفرمایید فرمایش ایشان تمام باشد امتزاج را نفی می‌کند. بله؛ امتزاج معتبر نیست. اما این دلیل بر این که ماء مطر، مطهّر ماء متنجّس است نمی شود. و لعلّ خود ایشان ـ والله العالم ـ متلفت به این نکته بوده، بدان جهت این روایت را که صحیحه محمد بن بزیع است دلیل بر مطهریت ماء مطر نسبت به ماء متنجّس نگرفته بلکه این را دلیل بر عدم اشتراط امتزاج گرفته است. بعد از این که با دلیل دیگر مسلّم شد که آن قطراتی که می افتند معتصم اند و در اعتصام باقی می‌مانند و به ماء متنجّس نجس نمی شوند و آن قطرات آب نجس را  پاک می‌کند، این صحیحه دلیل می‌شود که امتزاج آن قطرات لازم نیست که به ماء متنجّس بشود اما نمی توانیم بگوییم: ماء المطر مطهّر ماء متنجّس است.

اما فکری کرده‌ایم و یک دلیل دیگری برای مطهّریت ماء مطهر  پیدا کرده‌ایم ببینید شما قبول می‌کنید یانه؟ اگر این دلیل تمام بشود آن قطرات بسیره هم در مطهرّیّیت کافی است.

استدلال به صحیحه علی بن جعفر برای طهارت ماء متنجس به مطر

این مسئله قبلا گذشت [9]که اگر آب در زمین جمع شود بعد مطر قطع بشود، آن آب داخل عنوان انفعال ماء قلیل است مثل حیاض بین مکّه و مدینه[10]. در زمان انقطاع مطر هم فرقی نمی‌کند که دو دقیقه قطع شده یا یک دقیقه یا یک هفته. طول و قصر زمان باعث احتمال فرق در حکم نیست. در صحیحه علی بن جعفر[11] از امام علیه‌السلام سوال کرد مری است که در ماء مطر مرور می‌کند و در آن، خمر ریخته است. از آن ماء مطر به ثوبش اصابت کرد. امام‌علیه السلام فرمود: عیبی ندارد.

مگر این صحیحه آن صورتی که مطر ببارد بعد قطع بشود، نمی گیرد؟ عادتا مطر همین جور خصوصا در مطرهای بهاری مثلا پنج دقیقه مطر می‌بارد آب هم در زمین جمع می‌شود. یک دقیقه یا دو دقیقه قطع می‌شود باز دوباره می‌بارد. آیا اینجور مطری می‌شود یا شاذ و نادر است؟ این یک امر متعارفی است. اگر آن خمر را در آن فترة در آب مطر ریخته باشند «یمرّ فی الماء المطر» یعنی که منتسب به مطر است منتها اگر باران قطع بشود داخل اخبار انفعال  ماء قلیل می‌شود. باران آمد کمی آب جمع شد، خمر هم آنجا ریختند، بعد از انقطاع تمام آب نجس شد یانه؟ بعد مطر شروع کرد به باریدن این صحیحه این صورت را می‌گیرد یا نمی‌گیرد؟ «عن الرجل یمرّ فی ماءالمطر وقد صبّ فیه الخمر فاصاب» ثوب ‌آن شخص را امام علیه‌السلام در جواب فرمود بأسی نیست.

«و قد صبّ فیه الخمر» قطرات مراد نیست. ماء مطری یعنی مائی که در زمین است به قرینه «و قد صب فیه الخمر». «صبّ فیه الخمر» یعنی در مائی که روی زمین است که در آن مرور می‌کند خمر ریخته‌اند « فأصاب ثوبه» منتها بایدحمل کنیم به آن وقتی که حال تقاطر بود اصابت به ثوب کرد چون اگر حال  تقاطر نباشد داخل ادله انفعال ماء قلیل است. پس در حال تقاطر«اصاب ثوب الرجل». سؤال کرد:« هل یصلی فیه قبل ان یغسله؟» قبل از این که بشوید. امام‌علیه‌اسلام فرمود:‌ «لایغسله ثوبه و لارجله فیصلی». استفصال وسؤال نکرده که آن خمر را چه موقع در آب ریخته بودند. آیا در وقتی بوده که حال تقاطر بوده یا « صبّ فیه الخمر در زمان فترة و انقطاع تقاطر بوده است.

اگر ماء متنجس به اصا به قطرات مطر پاک نشود باید امام‌علیه‌السلام استفصال کند خمر را چه موقع ریخته‌اند آیا در حال تقاطر ریخته بوده که ماء معتصم بود فلابأس و اما در زمان فترة اگر ریخته بشود ـ زمانی که باران یک یا دو دقیقه ایستاده ـ بعد اصابت کرده که باید ثوبش را بشوید و چون ماء قلیل است ماء مطر  پاکش نمی‌کند امام‌علیه‌السلام استفصال نفرمود.

ماء مطر به دو شیء اطلاق می‌شود هم به آن قطرات هم به آن آبی که جمع شده، به هر دو صدق می‌کند.

این روایت «و قدّ صبّ فیه الخمر» حتی آنجایی را می‌گیرد که باران قطع شده بعد خمر ریخته اند و انسان در آن آب راه می‌رود منتها ادله انفعال ماء قلیل و حیاض مابین مکه و مدنیه، این صورت را خارج می‌کند.

می‌ماند دو صورت دیگر که در حال تقاطر که آب جمع شده خمر ریخته باشند یا در اثناء فترة ریخته باشند، فترتی که باران ایستاد. که در مانحن فیه نظر به این نیست. امام‌علیه السلام هم در جواب استفصال نفرمود که چون موقع خمر ریخته‌اند. می‌گوییم: این عدم استفصال در جواب، دلیل بر این است که ماء متنجس آن زمانی که باران قطع شده حکم ماء قلیل را دارد اگر خمر ریخته شد همه آب نجس می‌شود چون به حدّکرّ نیست. این که بعد باران آمد داخل اطلاق روایات می‌شود دیگر حیاض صغار اینها را نمی گیرد، بلکه حال تقاطر است. امام علیه‌السلام در این روایت مطلقاً فرمود: «لابأس» به این ثوب. آن که در این روایت مورد نظر ماست.  نسبت به این روایت، اگر ما اطلاق داشته باشد که معلوم نیست اطلاقی داشته باشد آن را ادله انفعال ماء مطلق که حیاض مابین مکه و مدینه است اخراج می‌کند و در مابقی که دو صورت دیگر است باقی می‌ماند. تاجلسه بعد.

و الحمد لله رب العالمین



[1] ؛ سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39.

[2] ؛ سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39.

[3] وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْكَاهِلِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: قُلْتُ يَسِيلُ عَلَيَّ مِنْ مَاءِ الْمَطَرِ أَرَى فِيهِ التَّغَيُّرَ- وَ أَرَى فِيهِ آثَارَ الْقَذَرِ- فَتَقْطُرُ الْقَطَرَاتُ عَلَيَّ وَ يَنْتَضِحُ  عَلَيَّ مِنْهُ- وَ الْبَيْتُ يُتَوَضَّأُ عَلَى سَطْحِهِ فَيَكِفُ عَلَى ثِيَابِنَا- قَالَ مَا بِذَا بَأْسٌ لَا تَغْسِلْهُ- كُلُّ شَيْ‌ءٍ يَرَاهُ مَاءُ الْمَطَرِ فَقَدْ طَهُرَ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص13 و شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص146.

[4] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي مِيزَابَيْنِ سَالا أَحَدُهُمَا بَوْلٌ وَ الْآخَرُ مَاءُ الْمَطَرِ فَاخْتَلَطَا فَأَصَابَ ثَوْبَ رَجُلٍ لَمْ يَضُرَّهُ ذَلِكَ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص12 و شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص145.

[5] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39.

[6]ـ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْ‌ءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[7] ر.ک: سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39.

[8] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص40.

[9] اين مسئله از نخستين سخنان عروة در ارتباط با آب باران قابل استفاده است آن جا که آمده است: « و إذا اجتمع في مكان و غسل فيه النجس طهر و إن كان قليلا لكن ما دام يتقاطر عليه من السماء.» ؛ سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39.

[10] در ارتباط با حياض بين مکه و مدينه چند روايت به يک مضمون نقل شده است که يکی از آنها اين روايت است: «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحِيَاضِ- الَّتِي مَا بَيْنَ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ  تَرِدُهَا السِّبَاعُ- وَ تَلَغُ فِيهَا الْكِلَابُ وَ تَشْرَبُ مِنْهَا الْحَمِيرُ- وَ يَغْتَسِلُ فِيهَا  الْجُنُبُ وَ يُتَوَضَّأُ مِنْهُ- قَالَ وَ كَمْ قَدْرُ الْمَاءِ- قَالَ إِلَى نِصْفِ السَّاقِ- وَ إِلَى الرُّكْبَةِ فَقَالَ تَوَضَّأْ مِنْهُ»؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 162.

[11]وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَيْتِ يُبَالُ عَلَى ظَهْرِهِ- وَ يُغْتَسَلُ مِنَ الْجَنَابَةِ- ثُمَّ يُصِيبُهُ الْمَطَرُ- أَ يُؤْخَذُ مِنْ مَائِهِ فَيُتَوَضَّأُ بِهِ لِلصَّلَاةِ- فَقَالَ إِذَا جَرَى فَلَا بَأْسَ بِهِ- قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَمُرُّ فِي مَاءِ الْمَطَرِ- وَ قَدْ صُبَّ فِيهِ خَمْرٌ فَأَصَابَ ثَوْبَهُ- هَلْ يُصَلِّي فِيهِ قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهُ- فَقَالَ لَا يَغْسِلُ ثَوْبَهُ وَ لَا رِجْلَهُ- وَ يُصَلِّي فِيهِ وَ لَا بَأْسَ بِهِ.   وَ رَوَاهُ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ مِثْلَهُ وَ زَادَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْكَنِيفِ يَكُونُ فَوْقَ الْبَيْتِ فَيُصِيبُهُ الْمَطَرُ- فَيَكِفُ فَيُصِيبُ الثِّيَابَ أَ يُصَلَّى فِيهَا قَبْلَ أَنْ تُغْسَلَ- قَالَ إِذَا جَرَى مِنْ مَاءِ الْمَطَرِ فَلَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص145.