درس شصت و پنجم

احکام آب باران

مسأله 2: « الإناء المتروس بماء نجس‌كالحب و الشربة و نحوهما إذا تقاطر عليه طهر ماؤه وإناؤه بالمقدار الذي فيه ماء ،وكذا ظهره و أطرافه إن وصل إليه المطر حال التقاطر ،ولا يعتبر فيه الامتزاج ،بل ولا وصوله إلى تمام سطحه الظاهر وإن كان الأحوط ذلك».[1]

بررسی صحیحه‌علی بن جعفر در باب اصابت مطر به متنجّس

کلام در طهارت ماء متنجّس به اصابة المطر در دو جهت بود جهت اولی این که آیا وقوع المطر ماء متنجّس را پاک می‌کند یانه؟ جهت ثانیه این که آیا امتزاج مطر به ماء متنجّس شرط است یانیست؟

در این دو جهت ـ بمجرد اصابه‌ی مطر و این که امتزاج معتبر نیست ـ دلیل ما بر این حکم، صحیحه علی بن جعفر[2] است. این صحیحه را شیخ (قدس سره) در تهذیب نقل کرده و سند شیخ الطائفه به علی بن جعفر صحیح است. خود شیخ این روایت را از علی بن جعفر نقل کرده است «و سأله علی بن جعفر» علی بن جعفر از امام‌علیه‌السلام سؤال کرد « عن الرجل یمرّ فی ماء المطر و قد صبّ فیه خمر» و این ماء المطر به ثوب رجل اصابت می‌کند. امام‌علیه‌السلام فرمود: «لابأس» مطلق فرمود: در آن ثوب «و لایغسل» رجلی که آن ماء المطر به آن اصابت کرده است.

وجه استدلال را قبلاً بیان کردیم که اگر غالبا این جور نباشد کثیراً من الاوقات، مطر در اثناء نزولش، فتره و فترات توقفی دارد. این جور نیست که اگر بناء شد مطر ببارد دیگر هیچ فتره‌ای مابین آن نشود. می‌گویند یک شبانه روز مطر آمد و حال آن که در اثناء دقایقی یابیشتر، توقفی حاصل شده است. اگر در آبی که از مطر در زمین جمع شده خمر ریخته شد، اگر ریختن خمر در آن فتره واثناء انقطاع المطر باشد، تمام آب چون قلیل است نجس می‌شود. آن وقت مطری که دوباره بعد از انقضای این فتره، شروع به باریدن می‌کند اگر به باریدن مطر، آن آب متنجّس سابقی پاک نشود، آن که اصابت می‌کند نجس می‌کند. این رجل در مطر و آبی که در زمین است راه می‌رود «‌و قد صبّ فیه خمر». خمر در آن ریخته شده است نه در قطرات. قطرات ماء المطر که می‌آید، در هوا که خمر به آنها ریخته شده است نه در قطرات. قطرات ماء المطر که می‌آید، در هوا که خمر به آنها ریخته نمی‌شود. در آن آب زمین است. اگر خمر در آن فترة ریخته بشود و مطر که شروع به باریدن می‌کند مطهّر نشود، آن آب نجس است و ثوب و رِجل را نجس‌ می‌کند.

از این که امام‌علیه‌السلام استفصال نفرمود که صبّ الخمر در ماء المطر در فترة انقطاع بوده یانه، معلوم می‌شود که مطر بوقوعه در ماء‌ متنجّس آن را پاک می‌کند. در فترة هم ریخته شده باشد، وقتی مطر به آن اصابت کرد پاک می‌شود. این معنا از ترک الاستفصال در جواب امام‌علیه‌السلام استفاده می‌شود. اگر فرض کنید ده دقیقه باران بارید. دو دقیقه توقف پیدا کرد. در این آبی که از آن ده دقیقه بارش جمع شده است خمر یا نجس آخری ریخته شد. بعد دوباره شروع کرد به باریدن و کسی در آن راه برود. این روایت که کسی در آن راه می‌رود صدق می‌کند « عن الرجل یمرّ فی ماء المطر». سؤال محتمل این فرض هم هست. «و قد صبّ فیه خمر» یا نجس دیگر. امام‌علیه‌السلام نفرمود: خمر در حال تقاطر ریخته شده است یا در حال تقاطر نبوده است. علی الاطلاق فرمود: «لابأس».

مقتضای اطلاق صحیحه‌ی علی بن جعفر در محل بحث

اطلاق این روایت و ترک استفصال دلالت می‌کند ماء مطری که به واسطه شیئی نجس شده بود، به اصابه‌ی مطر به آن دوباره  پاک می‌شود. وقتی این صورت را گرفت، دیگر فرقی نیست بین این صورت و بین آن حیاض مابین مکه و مدینه‌ای که یک هفته قبل جمع شده و نجس در آنها افتاده است. آن هم به اصابة المطر پاک می‌شود. طول الفصل مابین ملاقات با نجس و وقوع مطر، یک هفته باشد یا دو دقیقه باشد، فرقی در حکم ایجاد نمی‌کند. وقتی آب مطری که بین مکه و مدینه هست به اصابة المطر پاک شدند، حوضی که از چاه پرشده هم همین جور است فرقی ندارد. یعنی عرف احتمال فرق نمی‌دهد بین میاه آن حیاض و مابین حوضی که از آب  چاه پرشده است همه به اصابة المطر پاک می‌شوند.

یعنی این روایت یک صورت را می‌گیرد که آب مطر جمع شده بود، خمر در آن ریخته شده ابر دوباره آمد. این را خود روایت می‌گیرد. آن دو صورت را که باران قبل از یک ماده آمده یا حوض را از چه پرکرده‌اند هم به عدم احتمال الفرق بین آن صورتی که روایت می‌گیرد و مابین صورت دیگر استفاده  می‌شود، چون احتمال فرق نیست، آنها راهم شامل می‌شود.

طرف خیال می‌کرد ماء مطری که در زمین هست در حال تقاطر هم حکم ماء قلیل را دارد. این را خیال می‌کرد اعم از این که آن نجسی که در آن است و نجس شده و به ثوبش اصابت کرده احتمال نجاست در فرض دومی که خمر در زمان فترة ریخته شده باشد بعد تقاطر دوباره شروع کند اقوی است. روی این حساب از امام‌علیه‌السلام سؤال می‌فرماید. سوال محتمل کلا الصورتین است. امام هم در جواب «لابأس» را مطلق می‌فرماید. می‌گوید« لایغسل الثوب و لایغسل الرجل».

وقتی که گفتند: «اکرمِ العالم» قدر متیقنش عالم عادل کبیر است که هاشمی باشد. اما این مانع از اطلاق نمی‌شود. حکم را روی عنوان، ‌سوار کرده و هم جواب را مطلق فرموده است، شامل کلتا الصورتین می‌شود. قدر متیقن در مانحن فیه خارج است چون هر دو صورت را محتمل است. قدر متیقن داخلی، مانع از تمسک به  اطلاق نمی شود فضلا عن القدر المتیقن الخارجی.

اطلاق ظهور است. اجمال، عدم ظهور است، ما می‌گوییم از این ترک الاستفصال که سؤال هر دو امر را محتمل است و امام‌علیه‌السلام استفصال نفرمود، معلوم می‌شود« لابأس» فی کلتا الصورتین است و الاّ استفصال می‌فرمود. حرف ما این است. وقتی قطرت به آن نازل شدصدق می‌کند « عن الرجل یمرّ فی الماء المطر» روایات حیاض بین المکة و المدینه هم این صورت را نمی‌گیرد. اطلاق تمام است. مجرد این که این قطرات که ماء صدق کند به آنها اصابت کرد، صدق می‌کند « عن الرجل یمرّ فی ماء المطر». این صورت را که گرفت، مابقی صور، لعدم احتمال الفرق، لاحق می‌شود.

طهارت زمین و اناء متنجّس به واسطه تبعیت

این نکته را مدّ نظر داشته باشید: ما در مواردی ملتزم خواهیم شد به طهارة المتنجّس بالتبعیّة. شیء متنجّس به تبعیت طهارت شیء آخر، پاک می‌شود. یکی از آن مواردی که ملتزم به تبعیت خواهیم شد، تبعیت طرف است لطهارت مظروفه.

وقتی خمر در اثناء فترة ریخته شد، آب نجس می‌شود، زمین هم نجس می‌شود. «اغسل کلّ ما اصابه ذلک الماء» [3]هر چیزی که این آب به آن اصابت کرده هم نجس می‌شود که موثقه عمار گفت. وقتی آب باران دوباره شروع به باریدن کرد، آب نجس پاک می‌شود، اما زمین  چطور؟ چون قطراتی که می‌آید به زمین اصابت نمی‌کند. داخل آب می‌افتد. پس زمین چطور پاک می‌شود؟ می‌گوییم بالتبع پاک می‌شود. وقتی اطلاق روایت گفت این آب  پاک است، قهراً ظرفش هم باید لامحاله پاک بشود چون نمی شود تفکیک کرد که ظرف نجس باشد لکن ماء‌ پاک باشد.

و من هنا این مسأله را در عروه[4] بیان کرده است. اگر اناء متروس اما ماء‌ متنجّس باشد، با اصابت مطر به ماء آن مقدار از اناء که حاوی آب باشد آن مقدار از اناء هم پاک می‌شود. احتمال فرق بین ظرفی دو ظرفی داده نمی، شود وقتی ظرف الماء، زمین شد، زمین هم پاک می‌شود. فرق نمی‌کند که زمین باشد یا کاسه گلی باشد. آن که پاک شد این هم  پاک می‌شود. نوع ظرف فرقی ندارد. این مقداری که از روایت استفاده می‌شود و آن مقداری که می‌شود تعدّی کرد چون احتمال فرقی نیست.

علی هذا الاساس است که در عروه فرموده است: اگر مطر اصابت به ماء اناء متروس به ماء‌النجس کرد آن اناء که به ماء متنجّس نجس شده است آن مقداری که از آب  پا ک شد آن اناء هم پاک می‌شود.

استدلال بر عدم اعتبار امتزاج

بر عدم امتزاج به دو امر استدلال کرده بودند که این ماء متنجّس به اصابة المطر پاک می‌شود و امتزاج هم در آن معتبر نیست.

یکی صحیحه‌ی هشام بن الحکم[5] بود: «فی میزابین سالا احدهما بول و الآخر ماء المطر فاختلطا» استدلال کردند که با اصابت مطر، هم ماء پا ک می‌شود و هم امتزاج معتبر نیست. اما این که پاک می‌شود، جلسه قبل توجیش را گفتیم که گفته‌اند: وقتی که از یک ناودان بول می‌آید از ناودان دیگر هم که آب کثیر می‌آید و مخلوط می‌شوند. در این اختلاط سه مرحله هست: آب ابتداءً در بول مستهلک می‌شود. ثم توسعه پیدا می‌کند و آب متغیّر به بول می‌شود. ثالثةً آب غلبه  پیدا می‌کند وتغیّر را از بین می‌برد و آب پاک می‌شود. پس ماء المطر مطهّر است.

عرض کردیم که این دلالت می‌کند بر مطهّریت ماء المطر که آن متنجّس در ماء ‌المطر مستهلک بشود. اما اگر قطراتی به حوض بیفتد و لوقطرات کثیره که مطر صدق می‌کند ولکن ماء‌متنجس در این ماء المطر مستهلک نمی شود، بر این فرض دلالت نمی‌کند. سابقا این را توضیح دادیم.

عدم دلالت صحیحه هشام بر نفی اعتبار امتزاج

و اما استدلال به این صحیحه بر این که در طهارت ماء متنجّس، امتزاج معتبر نیست به نظر قاصر ما خیلی استدلال عجیبی است چون شما در اختلاط، سه مرحله فرض کردید. در مرحله اول، آن موضعی که آب داشت بول شد، آب در بول مستهلک شد. ثانیاً که سعه پیدا می‌کند، به چه چیز سعه پیدا می‌کند؟ به امتزاج سعه پیدا می‌کند. آب که متغیّر می‌شود، این خودش فرض امتزاج است. بعد هم سعه‌ی بیشتر پیدا می کند تا تغیّر می‌رود. این به واسطه‌ی امتزاج است. بعد هم سعه‌ی بیشتر پیدا می‌کند تا تغیّر می‌رود. این به واسطه امتزاج است. این سه مرحله‌ای که فرض کردید، معنایش فرض امتزاج است. چه جور با این صحیحه شما استدلال می‌فرمایید که امتزاج معتبر نیست؟! این وجه استدلال را ما نفهمیدیم. مورد صحیحه اصلا فرض امتزاج است.

امتزاج عرفی ملاک است هیچ کسی نگفته امتزاج دقّی عقلی معتبر است.

و اما استدلال ثانی برعدم اعتبار امتزاج، صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع [6]در ماء البئر بود. امام‌علیه‌السلام تعلیل فرمود که ماء البئر وقتی که پاک می‌شودکه ذهاب ریح وطیب طعم بشود. یعنی تا آن وقت ، ماء البئر همه اش نجس است. آن آنی که ذهاب ریح وطیب طعم شد، آن وقت پاک می‌شود؛ چرا؟ «لأنّ له مادة». چون ین آب متصل به ماده است. مراد از ماده اعتصام است. هر وقت مائ متنجّس متصل به معتصم شد، پاک می‌شود. اینجا هم فرموده بودند: وقتی باران زیادی بارید به این حوض متنجّس به طوری که سطح ظاهرش آب باران شد، آب باران چون معتصم است. اقتضای تعلیل این است که آن طبقات زیرین هم که آب متنجّس است پاک بشود تا پاک بشود. به مجرد اتصال که مقتضای صحیحه‌ی محمد بن بزیع است پاک می‌شود.

قبلا گفتیم از این صحیحه نمی‌شود در مقام حکم استفاده کرد؛ چون در مانحن فیه قطرات باران متصل به حو نیستند و با افتادن در ماء متنجّس مستهلک می‌شوند. چون وقوع، تدریجی است. نمی‌شود گفت قطرات باران در سطح فوقانی باقی مانده‌اند. هر قطره‌ای که بیفتند به واسطه‌غلبه ماء حوض مستهلک می‌شود و شما هم که می‌گویید: استهلاک، انعدام موضوع است. در سطح ظاهر ماء مطری نیست تا سایر طبقات به آن متصل شوند.

ممکن است یک بارانی مثل طوفان حضرت نوح قطرات در آسمان به هم متصل باشند و لکن نوعا باران با قطرات منفصله می‌آید. قطرات منفصله هر کدام مستهلک می‌شود. بله اگر فرض بفرمایید آب باران از ناودان می‌ریزد در حوضی که متنجس دارد متصل است، آن عیبی ندارد. بدان جهت ایشان قطرات را نفرموده بود. فرموده اند: این قطرات که در سطح ظاهر می‌افتد اگر خیلی بیفتد سطح ظاهر، ماء مطر می‌شود که معتصم است چون قطرات رویش می‌آید. آن طبقه‌ی اولی ماء مطر است. سایر طبقات هم به ماء‌ معتصم متصل هستند. حرف ما این بود که طبقه اولی، ماء ‌مطر نیست چون قطرات تدریجا می‌آید و مستهلک می‌شود و ماء مطر معدوم می‌شود. قبلا گفتیم: اگر در حوضی که ماء کثیر دارد قطرات بول را همین جور بریزیند این پاک است چون این قطرات مستهلک می‌شوند. دیگر قطرات باران بالاتر از آن نمی شوند لذا مستهلک هستند. این حرف که طبقات زیرین متصل به طبقه‌فوقانی است که ماء المعتصم است درست نیست.

علی هذا، مسأله ماروشن است که ماء المتنجّس به اصابة المطر و لو مطر خیلی نباشد ولکن صدق کند که ماء مطر اصابت کرده است،  پاک می‌شود و دلیل ما هم صحیحه‌ی علی بن جعفر است به آن بیانی که عرض کردیم.

مسأله 3: « الارض النجسه تطهر بوصول المطر الیها بشرط ان یکون من السماء ولو باعانة الریح ،واما لو وصل الیها بعد الوقوع علی محل اخر کما اذا ترشح بعد الوقوع علی مکان فوصل مکاناً اخر لا یطهر ،نعم لو جری علی وحه الارض فوصل الی مکان مسقف بالجریان الیه طهر».[7]

مسأله 4: « الحوض النجس تحت السماء یطهر بالمطر، وکذا اذا کان تحت  السقف وکا ن هناک ثقبة ینزل منها علی الحوض، بل وکذا لو اطارته الریح حال تقاطره فوقع فی الحوض، وکذا اذا جری من میزاب فوقع فیه».[8]

این مسأله از امّهات مسائل ماء مطر است که گفتیم: معتصم است و نجس نمی‌شود و مشهور گفتند: اگر به چیزی اصابت کرد به اصابت‌، پاک‌ می‌کند. ما هم گفتیم: تعدد معتبر نیست و این را ملتزم شدیم که مطر به هر چیزی اصابت کرد، به یک دفعه پاک می‌کند. اصابه‌ی یک دفعه کافی است. البته مطر باید صدق کند. و عرض کردیم در اجسام قابل عصر، مشهور می‌گویند: عصر معتبر نیست. به مجرد اصابه و نفوذ، پاک می‌شود منتها ما ‌در دلیلش به مشکل افتادیم، یک احتیاطی کردیم. پس مشهورـ بلکه شاید خلافی هم در مسأله نقل نشده باشدـ می‌گویند: عصر لازم نیست، به مجرداصابه، پاک می‌کند.

اقسام سه گانه اصابت آب باران به متنجّس

اصابت ماء مطر به متنجّس سه قسم است: تارةً مستقیماً از آسمان به متنجّس اصابت می‌کند یعنی چیزی واسطه‌ی در اصابت نیست.

صورت ثانیه ین است که واسطه سبب شده که به متنجس اصابت کرده است. واسطه تارةً باد است، مثلا متنجّس چیزی است که دم در اطاق است، اگر مطر مستقیما می‌آمد به آن اصابت نمی‌کرد ولی باد، مطر را به داخل می‌آورد واصابت می‌کند به متنجّسی که زیر سقف است.

در این دو صورت که مطر مستقیما اصابت کند یا به مثل اعانة الریح اصابت کند لا اشکال در این که ماء المطر معتصم است و اگر اصابت کند متنجّس را پاک می‌کند.

صورت ثالثه این است که مطر به چیزی واقع می‌شود، ثمّ از آن ترشّح می‌کند و به متنجّس اصابت می‌کند.

اما این که مطر اول به چیزی اصابت می کند بعد می‌افتد روی متنجّس و به آن اصابت می‌کند. فرض کنید متنجّس زیر درخت است. وقتی باران می‌آید اول به اوراق درخت می خورد، بعد به این متنجّس اصابت می‌کند یا مطر روی اوراق شجر می‌افتد ولکن مثل ناودان از آنها روی این متنجّس می ریزد، اینها عیبی ندارد. در اینها بلا اشکال ماء مطر معتصم و مطهّر  است. روایت میزاب «فی میزابین سالا» آن را می‌گیرد. مثل سقفی که مطر به آن اصابت می‌کند ربما یک درختی از سطح بالاتر است، موقعی که مطر نازل می‌شود ابتداء به اوراق اشجار اصابت می‌کند بعد به سطح اصابت می‌کند. این دو فرض که مطر اصابت کرده یا از اوراق مثل ناودان نازل شده است بلاشبهة داخل روایات است. در صورت ثالثه باقی ماند این که مطر به چیزی واقع می‌شود، ولی بعد از آن ترشّح می‌کند. مثل این که مطر به طرف عمارت می‌آید و به واسطه اصابت کرده یا از اوراق مثل ناودان نازل شده است بلاشبهة داخل روایات است.

در صورت ثالثه باقی می‌ماند این که: مطر به چیزی واقع می‌شود، ولی بعد از آن ترشّح می‌کند و به متنجّس اصابت می‌کند. مثل این که مطر به طرف عمارت می‌آید و به واسطحه ریح به پنجره‌ها می‌ورد که اینها پاک هستند ولکن از آنها پنجره منعکس می‌شود و می افتد روی قالی نجس! ومطر ابتداءً به قالی نمی خورد، ابتدء به پنجره یا دیوار واقع می‌شود، ثم ترشح می‌کند، می‌پرد و به این متنجّس می‌افتد.

این صورت که مطر بر شیئ واقع می‌شود و از آن به شیء آخر می‌ پرد، صاحب عروه می‌فرماید ماء‌المطر اینجور، معتصم نیست و پاک نمی‌کند. این قطره‌ای که طفره رفته و ترشّح کرده، مطهّر و معتصم نیست. و به این ملحق می‌کند آن صورتی را که باران به ورق شجر می‌ریزد و از آن ورق شجر می افتد روی متنجّس. چون برخی از اوراق شجر آب را نگه نمی دارد مثل ناودان نیست و فقط اصابت هم نیست که بخورد و فقط اصابت کند. این جور نیست. قطرات مطر فی ورق الاشجار می شود ثم می افتد روی زمین. این صورت را می‌گوید معتصم نیست و به اصابت، متنجّس را  پا ک نمی‌کند. این حرف‌هایی است که صاحب عروه در ضمن چند مسأله درمقام فرموده است. ملاحظه بفرمایید تا ان شاءالله بحث کنیم.

و الحمد لله رب العالمین



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39.

[2]وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَيْتِ يُبَالُ عَلَى ظَهْرِهِ- وَ يُغْتَسَلُ مِنَ الْجَنَابَةِ- ثُمَّ يُصِيبُهُ الْمَطَرُ- أَ يُؤْخَذُ مِنْ مَائِهِ فَيُتَوَضَّأُ بِهِ لِلصَّلَاةِ- فَقَالَ إِذَا جَرَى فَلَا بَأْسَ بِهِ- قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَمُرُّ فِي مَاءِ الْمَطَرِ- وَ قَدْ صُبَّ فِيهِ خَمْرٌ فَأَصَابَ ثَوْبَهُ- هَلْ يُصَلِّي فِيهِ قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهُ- فَقَالَ لَا يَغْسِلُ ثَوْبَهُ وَ لَا رِجْلَهُ- وَ يُصَلِّي فِيهِ وَ لَا بَأْسَ [بِهِ]؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص418 و شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص145.

[3] و یَغسل کلَّ ما اصابه ذلک الماءُ؛ ر.ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص206.

[4] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص39.

[5] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي مِيزَابَيْنِ سَالا أَحَدُهُمَا بَوْلٌ وَ الْآخَرُ مَاءُ الْمَطَرِ فَاخْتَلَطَا فَأَصَابَ ثَوْبَ رَجُلٍ لَمْ يَضُرَّهُ ذَلِكَ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص12 و شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص145.

[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْ‌ءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[7] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص40.

[8] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص40.