مسألة 4: « الحوض النجس تحت السماء یطهر بالمطر، وکذا اذا کان تحت السقف و کا ن هناک ثقبة ینزل منها علی الحوض، بل و کذا لو اطارته الریح حال تقاطره فوقع فی الحوض، و کذا اذا جری من میزاب فوقع فيه».[1]
در ماء المطر، صوری متصور شد: تارةً ماء المطر بلاتوسیط شیء، به متنجس اصابت میکند و اخری مع التوسیط اصابت میکند، توسیط هم تارة اعانة الریح و مثل آن است و اُخری توسیط بالاصابة است. یعنی وقتی که ماء المطر نازل میشود به شیئ کورق الشجر اصابت میکند و روی متنجس میافتد.
در صورتی که ماء المطر بلاتوسیط یا به اعانة الریح اصابت کند یا بعد اصابته بورق الشجر که در ورق الشجر، استقرار پیدا نمیکند فقط موقع نازل شدن برخورد میکند. لااشکال در این که ماء المطر که در این فروض متصوّر میشود معتصم است و آن متنجسی را که به آن اصابت میکند علی ماتقدم پاک میکند.
و کذلک اگر باران به ورق الشجر نازل بشود و بعد از آن به متنجس اصابت کند ولکن نزولش از آن ورق الشجر اتصال دارد؛ مثل نزول ماء المطر من المیزاب است. اگر آن نحوه هم باشد اشکال ندارد که آن ماء المطر معتصم است و به اصابت، آن متنجس را پاک میکند علی ما ذکرنا.
اقسامی را که تاحال گفتیم، بلاشبهة داخل روایات هستند. انما الکلام در دو صورت است: صورت اولی این است که باران اصابت میکند به شیء که پاک است و بعد از اصابت به آن، می پرد و به متنجّس آخر میاُفتد. بعد از این که باران نازل بر آن شیء شد، ثم یترشّح الی متنجس آخر. در عروه می فرماید: حکم ماء باران بر این جاری نمیشود. آن متنجّس آخر به اصابت این قطراتی که میپرد و به آن اصابت میکند پاک نمیشود.
مسأله 5: « اذا تقاطر من السقف لایکون مطهّراً، بل وکذا اذا وقع علی ورق الشجر ثم وقع علی الأرض، نعم لو لاقی فی الهواء شیئاً کورق الشجرة أو نحوه حال نزوله لایضرّ اذا لم یقع منه علیه ثم علی الارض، فمجرّد المرور علی الشیء لایضرّ»[2].
در این مسأله هم می فرماید: اگر ماءالمطر به ورق الشجر افتاد و بعد از افتادن به ورق الشجر از ورق الشجر بر متنجس افتاد به نحوی که یک استقرار مائی در ورق الشجر داشت. این قطره و سقوطش از آن ورق الشجر مثل جریان از میزاب نیست که گفتیم: آن اشکالی ندارد. فرموده است: در این صورت هم این که ثانیا از ورق الشجر بر متنجس می افتد حکم ماء المطر بر آن جاری نیست. اصابت به این گونه آن متنجّس را پاک نمی کند.
این دو صورت را که قطرات باران بپرد، بعد از اصابت به شیئ به متنجس آخر بیفتد در عروه از آن ماء المطر که به اصابت، متنجّس را پاک میکند استثناء کرده است.
بعضی ها کأنّ اشکال کردهاند که ماء المطر به این دو صورت صدق نمیکند یا صدقش محل اشکال است که ماء المطر صدق کند.
این که ماء المطر صدق نمیکند زیرا که این طفره پیدا کرد و افتاد «کان مطراً» و موقعی که پرید، دیگر از مطریّت میافتد عرفاً، این را سابقاً گفتیم ما راهی نداریم بدان جهت است که اگر کسی بپرسید که این چه چیزی خیس کرده است؟ میگویند: باران آنجا میآید واز آنجا به اینجا میپرد.
عمده این است که این از مدلول روایات خارج است. ولو ماء المطر صدق کند الاّ این که این قطراتی که مفطوره هستند، از جایی به جایی دیگر میپرند، بعد از این که به جایی اصابت کنند، از آنجا به جای دیگر اصابت کنند، روایات این صورت را شامل نمیشود. اینهایی که میپرد، ترشح میکند، این قطرات مرشحه را این روایات نمیگیرند. برای این که آنچه که ما در روایات داشتیم مرسله را که قبول نکردیم. «کل شیء یراه المطر فقد طهر» که صدقش هم گفتیم: محل اشکال است که اینجا صدق میکند«یراه المطر» یانه؟ لو فرض صدق هم کند، مرسله را تمام ندانستیم. و اما روایتی که ما داشتیم که ماء المطر مطهرّ است و معتصم است صحیحه علی بن جعفر بود، صحیحه هشام بن الحکم بود که «فی میزابین سالا ا حدهما بول الاخر ماء المطر فاختلطا» از آن ماء مختلط اگر اصابت کند به لباس مردی «لابأس». آنچه که از ناودان جاری میشد آن قطراتی است که سطح اصابت کرده است. فرض بفرمایید سطحی که یبال فیه بود. و هکذا صحیحه هشام بن سالم که ماء مطر بود که از سطح میچکد. وارد در آن بول بود که آن قطرات به سطح اصابت میکند و به هر جا که میروند آنجا را را پاک میکنند. صحیحه علی بن جعفر هم دلالت میکرد بر این که آن مائی که در روی زمین است وقطرات بر آن نازل میشود نجس نمیشود معتصم است. اما این که قطرات مطفوره هم معتصم هستند و با اصا بت به بول متنجس نمیشوند بلکه به هر جای متنجس افتاد آن را پاک میکنند، این، داخل روایات نیست.
و اما صورت دیگر به ورق الشجر بیفتد ثمّ از ورق الشجر بیفتد پایین، بعید نیست کسی بگوید که این هم داخل روایات است. چون باران که به سطح اصابت میکند یمکن درختی بالای سطح باشد. این یک امر عادی است که بالای سطح، درختی است که بعضی قطرات مطر به اوراق آن میافتند، ثمّ میافتد به سطح. امامعلیهالسلام در جواب، استفصالی نفرمود. تعلیل «ما اصابه من الماء اکثر» یعنی «ما اصا به من الماء المطر» آنجا هم صادق است. عرفاً هم صدق میکند. کسی چون باران میبارد، زیر درخت گرفته، باران به آن اوراق میافتد بعد به ثوب این شخص میافتد و ثوبش خیس میشود. اکر بپرسند که چه چیزی ثوب تورا خیس کرده است؟ میگوید: مطر، باران خیس کرده است. این که میگویند مطر مرا خیس کرده، هم صدق عرفی دارد هم « ما اصابه من الماء اکثر» که ماء المطر است صدق میکند. بدان جهت این صورت را ولو صاحب عروه مثل قطرات مترشحه و قطرات مطفوره میداند ولکن اگر کسی بگوید که این هم داخل روایات است و میشود استفاده کرد که حکم ماء مطر را دارد، این بعید نیست.
موقعی که باران میآید روی اوراق شجر میافتد صحیح است که بگوید: قطرات باران است که به من اصابت میکند ولو اول، به ورق اصابت میکند بعد روی این میافتد. ولکن در جایی که شما زیر کرسی نشستهاید، باران شدید است و در اتاق باز است. باران به جلو اتاق اصابت میکند و از آنجا قطراتی میپرد روی کرسی، نمیشود گفت که به این کرسی باران میبارد. این اینجور نیست ولکن آنجا که زیر درخت نشسته بگوید: روی من باران میبارد، صدق عرفیاش عیب ندارد. آن داخل است و اما این قطرات مطفوره، اگر باران هم صدق کند مشمول روایات نیست. روایات برای آن صورتی قطرات به خودش متنجس اصابت میکرد. منتها گفتیم: این قطرات به واسطه ریح اصابت می کرد یا به واسطهی درختی که بلندتر از پشت بام بود موقع افتادن به سطح به آن درخت اصابت میکرد. یا حتی گفتیم: آن جاهایی که اول به ورق میافتاد ثم به سطح میافتاد آنها را میتواند بگیرد. آنجاهاست که «ما اصابه من الماء» ماء مطر را میگوید، آن کثیر است و اما این که روایت، قطرات مطفوره که ترشح میکنند اینها را بگیرد، این محرز نیست. روایت شمولش نسبت به این فرض، معلوم نیست. این را میگوئیم باران به اینجا باریده است، به این صدق نمیکند به اینجا نباریده ولکن جای دیگر باریده، از آنجا ترشح کرده است.
معنای ظاهری مطر، همان بارانی است که میبارد. معنای اولی آن این است، منتها گفتیم: آن آبی که روی زمین جمع میشود و قطرات برآن نازل میشود، از روایات ظاهر است که آن هم داخل این است. واما جاهایی که قطرات ترشح میکند، صدق نمیکند که این قطرات به اینجا میبارد. اگر کسی بگوید: صدق میکند. ما میگوییم: روایات این صورت را نمیگیرد. حتی مرحوم سید میگوید: اگر به اوراق شجر افتاد آنجا یک قرارٌ مائی پیدا کرد بعد اینجا افتاد، نمیگویند اینجا باران میبارد. باران بر اوراق شجر میبارد. ثمّ به اینجا اصابت میکند. این باریدن به اینجا نیست. ما عرض کردیم که میشود آنجا گفت که می بارد چون اوراق الشجر جوری است که وقتی قطرات نازل میشود از صدق باریدن مطر ممانعت نمیکند و اما این این صورت که میپرد باریدن باران به اینجا نیست. قطرات به اینجا نمی بارد. مقوّم مطر، باریدن قطرات است. باریدن قطرات در این موضع نیست. این قطرات مترشحه و مطفوره مشمول روایات نیست.
اگر انسان خیلی جرئت داشته باشد مثل اوراق شجر را میشود گفت که ولو قرارٌ مائی در اوراق شجر پیدا کرد ثمّ نازل شد بر این هم صدق میکند که باران میبارد. این را شامل میشود و بعید هم نیست که روایات آن را بگیرد چون متعارف است که درخانه ها شجر هست. ربما شجر بلند میشود و اوراقش سطح را میگیرد. موقعی که باران میآید آن باران یا به اوراق اصابت میکند یا به اوراق میافتد بعد به سطح میافتد. آنها را می توانیم بگوییم اما بیش از این را نمی توانیم بگوییم.
مسأله6 : « إذا تقاطر على عين النجس فترشح منها على شيء آخر لم ينجس إذا لم يكن معه عين النجاسة ولم يكن متغيراً».[3]
بعد ایشان مسئله دیگر را می فرماید که اگر ماء مطر به عین النجس اصابت کرد مثل همان سطحی که کنیف بود، کنیف، قاذورات و اعیان نجسه دارد رطب و یابس فرقی نمیکند عین نجس است. وقتی مطر به آن اصابت میکند، می پرد وترشح میکند. میفرماید آن قطرهای که پرید ولوماء معتصم نیست وحکم ماء مطر بر آن جاری نمیشود ولو پاک است ولو ماء معتصم نیست و حکم ماءمطر بر آن جاری نمیشود ولی پا ک است ولو به عین النجس خورده برای این که آن وقتی که به عین النجس خورد معتصم بود ماء مطر بود و آن وقتی که پرید از ماء مطر خارج شد یا از مدلول روایات خارج شد، ولی بانجس ملاقات نکرده است. نکته این مسئله همین است که آن وقتی که اصابت کرد، معتصم بود.
نظیر این خیلی اتفاق میافتاد در این توالت هایی که انسان با آب لوله که متصل به آب کرّ است دارد استنجاء میکند. در آنجا ربما از روی عین النجس میپرد به انسان. آن پریدن عیب ندارد چون آن وقتی که میافتد روی آن نجس، معتصم است متصل به کرّ است و آن وقتی که میپرد به انسان، دیگر با نجس ملاقات نمیکند. منتها در موقعی که میپرد به انسان، قید میکنیم مرحوم سید هم قید میکند که این قطره، حامل عین النجس نباشد. یک وقت یک تکه از آن با خودش بر می دارد! این باعین نجس ملاقات کرده یا وقتی که میپرد متغیر شده است، آنجا نه چون ملاقاتی که موجب تغیّر است نجس شده است. در صورتی که این قطرهای که میپرد حامل عین النجاسة نباشد ومتغیر نباشد محکوم به طهارت است.
این هم ظاهر مطلب صحیح است چون از روایات استفاده کردیم قطراتی که میافتد معتصم است. ماء مطر صدق میکند و گفتیم: جریان، شرطش نیست. جریان به جهت این است که آن مواردی که درروایات بوده طوری که اگر جریان نداشت متغیر میشد و فرض ما این است که این قطرهای که از مطر است یقینا متغیر نشده، معتصم است و به نجس اصابت کرده ولی عین نجس را حامل نیست لذا پاک است.
مساله7: « اذا کان السطح فوقع علیه المطر، و نفذ و تقاطر من السقف لایکون القطرات نجسة ،وان کان عین النجاسة موجودة علی السطح و وقع علیها لکن بشرط أن یکون ذلک حال تقاطره من السماء، و أمّا اذا انقطع ثم تقاطر من السقف مع فرض مروره علی عین النجس فیکون نجساً، و کذا الحال اذا جری من المیزاب بعد وقوعه علی السطح النجس».[4]
مساله8: « اذا تقاطر من السقف النجس یکون طاهراً، اذا کان التقاطر حال نزوله من السماء، سواء کان السطح ایضاً نجساً ام طاهرا».[5]
مساله9: « التراب النجس یطهر بنزول المطر علیه اذا وصل الی أعماقه حتی صار طیناً».[6][7]
در عروه، یک مسألهای دارد که آن را ذیل این مسئله ذکر میکنم.
مساله10: « الحصیر النجس یطهر بالمطر و کذا الفراش المفروش علی الأرض، و اذا کانت الارض التی تحتها ایضاً نجسة تطهر اذا وصل الیها، نعم اذا کان الحصیر منفصلاً عن الارض یشکل طهارتها بنزول المطر علیه اذا تقاطر منه علیها، نظیر ما مرّ من الا شکال فیما وقع علی ورق الشجر وتقاطر منه علی الارض».[8]
ایشان میفرماید: اگر حصیر یافرشی را روی زمین فرش کنند و باران به آن فرش یا حصیر ببارد، حصیر به اصابه مطر پاک میشود اما چون حصیر منافذ دارد، از آن منافذ آب به زمین میرسد. وقتی حصیر را بر داری میبینی آب زمین را هم گرفته است. حصیر که پاک شده، اما آیا زمین هم پاک میشود یانه؟ میفرماید زمین هم پاک میشود. کذلک اگر فرش را پهن کرده باشید توی خانه که زمینش هم متنجس بودع وقتی که باران به فرش بارید و از فرش به زمین رسوخ کرد، زمین هم اگر متنجس باشد پاک میشود. این در جایی است که فرش را روی زمین انداختهاند، حصیر را روی زمین انداختهاند و لکن میفرماید: اگر انفصالی مابینهما باشد که دو تا تخت گذاشتهاند. باران روی حصیر میبارد، از منافذ میرود به آن زمین که متنجس است. آن زمین به این اصابت پاک نمیشود. گرچه اصابت ماء المطر، مطهّر است اما این اصابت این زمین را پاک نمیکند. یا فرش را روی تخت انداختهاند و ماء المطر ار فرش رسوخ میکند به آن زمین متنجس زیرش. زمین متنجس را به اصابت پاک نمیکند.
پس ایشان مابین اتصال فرش به زمین و حصیر به زمین و مابین صورت انفصالش فرق میگذارد. میفرماید: رسوخ و نفوذ اگر مع الاتصال باشد زمین را پاک میکند اما رسوخ و نفوذ اگر مع الانفصال باشد زمین متنجس را پاک نمیکند.
سرّش این است، اگر انفصالی نباشد، از روایات استفاده میشود که مطر به شیء که اصابت کرد، هر مقدار نفوذ کند، ولو دارای طبقات باشد به هر مقدار که نفوذ کرد، آن طبقاتی که در آنها نفوذ میکند اگر متنجس باشد، آنها را پاک میکند. روایت اصابت مطر به سطحی که کنیف یا یبال فیه بود، شامل این میشود که صحیحهی هشام بن سالم« عن السطح یبال فیه» است. صحیحه علی بن جعفر هم در سطح کنیف است. کنیف یعنی مستراح. آنجا تغوط هم غیر از بول میکنند «وسألته عن الکنیف یکون فوق البیت» یعنی سطح میشود «فیصیبه المطر فیکف الثیاب» به ثیاب اصابت میکند «أیصلی فیها قبل ان تغسل؟ قال: اذا جری من ماء المطر فلابأس» جری را هم سابقاً گفتیم به جهت رعایت عدم تغیّر است. چون کنیف و مستراح است اگر آب کم باشد به طوری که جریان پیدا نکند متغیری میشود.
سطحی که کنیف است، خصوصاً سطح هایی که در زمان سابق بود که از خاک و گل بود در آنجا بول وغیر بول هم میکنند! لابد استنجاء هم میکنند، لذا این بول به سطح نفوذ میکند و اعماق آن هم متنجس میشود. وقتی آب از سطح میچکد، از آن اعماق میگذرد. لکن امامعلیهالسلام علی الاطلاق فرمود: آنچه که موکوف است بأسی به آن نیست. در آن ثوب، نماز خوانده میشود وشستنش هم لازم نیست. این دلیل بر این است که وقتی باران به سطح اصابت کرد، آن مقداری که طبقات بعدی نفوذ کرده ولو طبقات بعدی تراب نباشند، حصیر باشند که نوعا هم همین جور است، آهن، حلب، یا چیزی دیگری میگذارند که خاک روی سطح بایستد، به آنها هم اگر اصابت کند و بچکد که لامحاله بول به آنها اصابت کرده است، عیبی ندارد.
معلوم میشود اگر شیئ طبقاتی داشته باشد چه همهای طبقاتش تراب باشد یا بعضش شیء باشد بعضش شیء آخر باشد ـ سطح خصوصیتی ندارد ـ هر مقدار که باران از بالای سطح به پایین نفوذ کند، آن پایین هر مقدار نجس باشد با نفوذ مطر پاک میشود. روی این حساب اگر حصیر را روی زمین پهن کنند که باران به آن اصابت کند که متصل است، منفصل نیست، طبقات حساب میشود. مثل طبقات سطح حساب میشود. به آن مقدار که نفوذ کرده آن را پا ک میکند.
فراش هم همین جور است. وقتی گفتیم: به اصابه مطر فرش پاک میشود و احتیاج به عصر و مانند آن ندارد که مرحوم صاحب عروه و دیگران ملتزم شدند، آن مقداری که در باطن نفوذ میکند مثل نفوذ مطر در باطنِ سطح است. به هر مقداری که نفوذ کرد آن را پا ک میکند. به خلاف آن که مابین فرض وزمین یا مابین حصیر وزمین، فاصله انفصال باشد. در صورت انفصال میفرماید: در طهارت زمین اشکال است.
قبل از این مسئله گذشت که فرمود:اگر مطر به اوراق اصابت کند و بعد به زمین اصابت کند، مطهّر نیست. این حصیر هم که بالاست مثل آن است. اول به آن اصابت میکند ثمّ به زمین اصابت میکند. ایشان در مورد اوراقی که مطر به آنها میبارد ثم میافتد زمین، به نحو جزم گفت که مطهّر نیست و حکم باران در آن جاری نیست ولی اینجا اشکال فرمود که مثلا به حصیر اصابت کند ثمّ نافذ بشود. لکن هر دو یکی است بلکه اینجا به طریق اولی است. اگرکسی بگوید: ا وراق شجر متعارف است که ما میگفتیم، دیگر در حصیر و فراش نمیشود این را گفت. فراشی که منفصل عن الارض است باران به آن اصابت میکند ثم رسوخ میکند.
ما رسوخ و نفوذ ماء مطر را در مثل السطح که طبقات به همدیگر متصل است می توانیم ملتزم بشویم، یا دوتا قالیچه است، دوتا حصیر است روی هم گذاشتهاند، هر دو هم نجس است. پنچ تا حصیر است روی هم انداختهاند همهاش متنجس است. به یکی که اصابت کرد اگر به دیگریها هم که در طبقهی متصل به او، همین جور روی هم چیدهاند نفوذ کرد آنها هم پاک میشوند. و اما اگر از همدیگر منفصل باشند و به دومی نفوذ کرد، این که آن هم پاک میشود از این روایات استفاده نمیشود. روایات در مورد آن صورتی است که طبقات به همدیگر متصل باشند.
ما تابع ادله هستیم اورا می گیرد این را نمیگیرد. ماء مطر نیست. بعد از این که به فرش اولی افتاد میگویند: این ماء فرض الوی است که زیاد است به دیگر نفوذ کرده است. به آن دیگری مطر اصابت نکرده است. مطر به اولی اصابت کرده. آن دیگری را به برکت روایات سطح گفتیم: اگر نفوذ پیدا کند و متصل بشود آن هم همان حکم را دارد آن سطح آن طبقات متصله را میگرد که به همدیگر متصل است اما اگر از همدیگر منفصل شد آن را نمیگیرد.
اولاً تعلیل راجع به این بود که ماء موکوف خودش نجس نمیشود چون آب بیشتر است و متغیر نمیشود. منتها ما فهمیدم که سطح پاک شده چون اگر سطح پاک نشده باشد و در نجاستش باقی بماند آن ماء موکوف باید نجس باشد چون از نجس گذشته است. پس فهمیدیم که سطح پاک شده. سطح با وجود طبقات متصله پاک شده است. از این دیگر نمی توانیم به طبقات منصله تعدی کنیم.
مسأله 11: « الإناء النجس يطهرإذا أصاب المطر جميع مواضع النجس منه نعم إذا كان نجساً بولوغ الكلب يشكل طهارته بدون التعفير لكن بعده إذا نزل عليه يطهر من غير حاجة إلى التعدد».[9]
در عروه مسئله دیگر را میفرماید که بابیان این، همهی مسائل مطر تمام میشود چوم مطالب بعضی از مسائل را در ضمن بعضی دیگر گفتیم.
ایشان می فرماید: اگر انائی که به ولوغ الکلب نجس شدهباشد زیر مطر بگذارند که باران به آن اصابت کند، در طهارت آن اناء به اصابة ولوغ اشکال است. چون انائی که به ولوغ الکلب یعنی به شرب الکلب از آن اناء نجس شده باشد آن را تعفیر کنند یعنی خاک مالی کنند بشویند. اگر تعفیر بشود بعد زیر مطر بگذارند پاک میشود اما اگر بدون تعفیر زیر مطر بگذارند تا مطر اصابت کند، درطهارتش اشکال است.
مرحوم سید حکیم در مستمسک[10] و هکذا دیگران در وجه اشکال فرمودهاند: برای این که مرسله کاهلی «کل شیء یراه المطر» ظهور ندارد در این که این تعفیر معتبر نیست. چنین ظهور ندارد. برای این که ظاهر مرسله این است که ماء مطر یک خصوصیتی دارد که آن خصوصیت در سایر میاه نیست. مرسله کاهلی در مقام بیان فرق بین ماء مطر و سایر میاه است. ماه مطر خصوصیتی دارد که به مجرد اصابه به شیئ ولو عنوان غَسل صدق نکند آن شیء را پاک میکند ولکن سایر میاه اینجور نیستند. آنها این خصوصیت مطر را ندارند. واما نمیخواهد بگوید: ماء مطر جای سایر مطهّرا ت هم مینشیند. چون مطهّر از ولوغ کلب، تراب است و این مرسله باید دلالت کند ماء مطر خصوصیت سایر مطهرات راهم دارد و جای سایر مطهّرات هم مینشیند در حالی که چنین دلالتی ندارد. مستفاد از «کل شیء یراه المطر فقد طهر» فقط این است که مثل سایر آبها نیست. ایشان فرموده است که در ولوغ کلب، تراب مطهّر است. مطر جای آن را نمیگیرد. مرسله هم ظهور ندارد.
بعد فرموده است: ا گر یک پله آمدیم پایین. گفتیم: «کل شیء یراه المطر فقد طهر» ظهور دارد در این که هرشیء که مطر به آن اصابت کرد پا ک میشود، لکن شمول این روایت نسبت به انائی که ولوغ کلب شده است که به مجرد رؤیت پاک بشود، معارض است با شمول آن روایتی که در باب میگوید: «رجس نجس لاتتوضأ بفضله اصبب ذلک الماء» وقتی که خورده است «و اغسله بالتراب اول مرّة ثم بالماء». صحیحه بقباق[11] است. باید اول مره به تراب شسته بشود. «اغسله بالتراب ا ول مرّة ثم بالماء» محکّم است. اطلاقش این است که باید غسل بالتراب بشود.
پس این روایت که میگوید: «کل شیء یراه المطر» این اناء را به عموم میگیرد. این اناء هم به اصابت مطر پاک میشود چه قبل از اصابه، تعفیر بشود یا نشود. آن روایت میگویدک قبل از اصابت باید تعفیر بشود چه مطر باشد یا غیر مطر. نسبت عموم وخصوص من وجه میشود. ایشان میفرماید: اگر گفتیم: نسبت عموم و خصوص من وجه است و تعارض کردند، نوبت به استصحاب نجاست میرسد. در انائی که تعفیر نشده است و مطر اصابت کرده، شک میکنیم پاک شده یانه، شبهه، شبهه حکمیه است ـ ایشان استصحاب را در شبهات حکمیه جاری میداندـ استصحاب نجاست میشود. این فرمایش صاحب عروه است.
قبلاً گفتیم: به مرسله نمیشود اعتماد کرد و ثانیا اگر بخواهیم به آن تمسک کنیم ممکن است کسی در مانحن فیه بگوید: این «کل شیء یراه المطر» مقدّم بر او است برای این که در ولوغ کلب، مطهّر خاک نیست بلکه آب است منتها شرطش این است که خاک داشته باشد. این که در ولوغ کلب دارد که «اغسله بالتراب اول مرة» بعضی ها معنا کردهاند که خاک توی اناء میریزیم خاک مالی میکنیم. تعفیر معنایش این است. بعضی ها فرمودهاند: مراد از تعفیر این است که درآن که با آن کاس را را میشوییم باید خاک بریزیم که گل بشود بلکه شل تر از گل میشود با آن بمالیم. این دومی ظاهر روایت است چون در روایت « و اغسله بالتراب». «اغسله بالتراب» مثل «اغسله بالصابون» است. همین طور که اگر در عرف خودمان بگوییم: برو این را با صابون بشوی، معنایش این نیست که صابون را تنهایی به این بمال بلکه معنایش این است که آن آبی که آن میشویی که اولین دفعه باید صابون را مصرف کنی. پس در دفعه اول هم آن که مطهّر است که آب است منتها آبی است در مثال عرفی شرطش این است که صابون داشته باشد و اینجا باید تراب داشته باشد که بگویند خاکمالی. زمان سابق که این چیزها نبود مردم ظرفها را خاک مالی میکردند. اول خاک مالی میکردند که تمیزتر بشود بعد با آب صاف میشستند. علی هذا الاساس آب مطهّر است منتها شرطش این است که خاک داشته باشد.
اگر ما بناء گذاشتیم که این مرسله اعتبار دارد میگوید: شرایطی که در مطهّریت سایر میاه هست در آب باران نیست. چون در مطهّریت سایر میاه، غَسل معتبر است. در ماء مطر، غسل معتبر نیست. یکی از آن چیز هایی که مطهّریت سایر میاه معتبر است این است که در دفعه اول در ولوغ باید با خاک قاطی بشود این در ماء مطهر معتبر نیست بدان جهت که «و اغسله بالتراب اوّل مرة ثم بالماء». مورد، مورد غسل را اعتبار کرده است و در اصابه مطر، دیگر غسل معتبر نیست. اصابه مطر خودش پاک میکند. ظاهرش این است که ظهور این مرسله مقدم است. لکن ما سند مرسله را تمام ندانستیم. لذا عمده؛ تعلیل در صحیحه هشام بن سالم بود که «مااصابه من الماء اکثر». میگفتیم: این تعلیل بر این است که که آن ماء موکوف پاک است منتها بالملازمه فهمیدیم که سطح هم باید پاک شده باشد در صورتی که ماء مطر غلبه پیدا کند متنجس هم پاک میشود. بر چه چیز غلبه پیدا کند؟ «ما اصابه من الماء اکثر منه» ظاهر ضمیر «منه» به بول بر میگشت یعنی آن مائی که به سطح اصابت کرده اکثر از بول است. از این استفاده کردیم هر وقت ماء مطر غالب شد بر عین النجس، بر متنجسی که حامل عین النجس است یا بر متنجسی که حامل اوصاف عین النجس است، پاک میشود اما اگر مطر غلبه پیدا کرد بر متنجسی که عین نجس ندارد، اوصاف نجس ندارد، این مورد تعلیل نبود، ای را بالفحوی میگفتیم پاک است. وقتی که غالب بر عین نجس و اوصاف عین نجس شد، پاک شد پس آن متنجسی که اصلا او صاف ندارد، عین را ندارد به طریق اولی پاک میشود.
این طریق اولی در ولوغ میکند. به ولوغ نمی توانیم تعدی کنیم چون در انائی که به ولوغ کلب متنجس است احتمال خصوصیت میدهیم که باید خاک مالی شود. آن صحیحه بقباق هم میگفت: «و اغسله بالتراب اول مرّة ثم بالماء احتمال خصوصیت میدهیم. ما به اولویت تعدّی میکردیم به متنجساتی که حامل عین نجس و اوصاف نجس نیست ولی این اولویت در ولوغ نیست چون در ولوغ احتمال خصوصیت می دهیم که باید تعفیر بشود بدان جهت آن تعلیل این مورد را نمیگیرد. به اطلاق این روایت تمسک میکنیم و میگوییم: غسل بالتراب معتبر است. ویقع الکلام فی ماء الحمام ان شاءالله.
و الحمد لله رب العالمین.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص40.
[2]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص40.
[3]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص40.
[4]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص40.
[5]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص40.
[6]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص41.
[7] مرحوم ميرزای تبريزی مسأله هفت و هشت و نه را به صورت مستقل بحث نکرده و بعدا خودش تصريح کرده است در لابلای مسائلی که در ارتباط با آب باران مطرح شده است اينها نيز بحث شده و نياز به بحث مستقل ندارد.
[8]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص41.
[9]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص41.
[10] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص185.
[11]وَ [محمد بن الحسن باسناده] عَنْهُ (حسين بن سعيد) عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنِ الْفَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ فَضْلِ الْهِرَّةِ وَ الشَّاةِ وَ الْبَقَرَةِ- وَ الْإِبِلِ وَ الْحِمَارِ وَ الْخَيْلِ- وَ الْبِغَالِ وَ الْوَحْشِ وَ السِّبَاعِ- فَلَمْ أَتْرُكْ شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى الْكَلْبِ- فَقَالَ رِجْسٌ نِجْسٌ لَا تَتَوَضَّأْ بِفَضْلِهِ وَ اصْبُبْ ذَلِكَ الْمَاءَ- وَ اغْسِلْهُ بِالتُّرَابِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ثُمَّ بِالْمَاءِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص226.