(فصل)« ماء الحمام بمنزلة الجاري بشرط اتصاله بالخزانة فالحياض الصغار فيه إذا اتصلت بالخزانة لا تنجس بالملاقاة إذا كان ما في الخزانة وحده أو مع ما في الحياض بقدر الكر من غير فرق بين تساوي سطحها مع الخزانة أو عدمه و إذا تنجس ما فيها يطهر بالاتصال بالخزانة بشرط كونها كرا و إن كانت أعلى و كان الاتصال بمثل المزملة و يجري هذا الحكم في غير الحمام أيضا فإذا كان في المنبع الأعلى مقدار الكر أو أزيد و كان تحته حوض صغير نجس و اتصل بالمنبع بمثل المزملة يطهر و كذا لو غسل فيه شيء نجس فإنه يطهر مع الاتصال المذكور »[1].
در ماء الحمام بسا اوقات گفته میشود که اقوال اربعه است. مراد از ماء الحمام، آبی است که از خزانهی حمام در حیاظ صغار جاری میشود. آن هیأت حمام در زمان سابق که الان هم در بلاد عامه موجود است، این طور بود که یک خزانهای بود که از آن تعبیر به مادة الحمام میشد که آب در آن خزانه جمع میشد و آن آب را در مواردی که هوا سرد بود گرم میکردند و شستوشویی که واردین به حمام میکردند در آن آب نبود. و کثیراً من الاوقات اصلا آن مخزن مسدود است. یک در کوچکی میگذارند که عندالحاجة به جهت اصلاح خزنیه و امثال اینها وارد بشوند. بعد در اطراف این خزینه، حیاضی درست میکردند که از آنها به حیاض الصغار تعبیر میکردند. نه این که این قدر بود که همیشه آب که به آنها حوض صغیر میآمد کمتر از کرّ بود، بلکه این حیاض جاری میشد، مثل این شیرهایی که در این زمان معمول است، در زمان سابق هم یک سوراخی میگذاشتند با چوب و امثال ذلک، موقع حاجت باز میکردن که آب از خزینه میآمد و موقعی که حاجت نمیشد میبستند آب نمیآمد. این معنا از خود روایات استفاده میشود به آن بیانی که خواهیم گفت.
کلامی که فقها در ماء الحمام دارند و روایاتی که در ماء الحمام وارد است راجع به آبی است که در این حیاض صغار است. از این ماء سؤال شده است و جواب امامعلیهالسلام هم در روایات، ناظر به این آب حیاض الصغار است، که مردم با آب حیاض الصغار مباشرت دارند که بعضی جنب هستند، بعضی یهودی و نصرانی یا مجوسی هستند ـ در حمامات عامه ـ بعضی ها طهارت و نجاست را مراعات میکنند و بعضی مراعات نمیکنند بلکه خودشان هم بنابر این که کفار نجس باشند، نجس هستند.
در این مائی که در حیاض الصغار از خزینه میآید نسبت به اين که در چه صورت منفعل نمی شود چهار قول ذکر شده است:
قول او قولی است که محقق(قدس الله سره) اختیار کرده است[2]. و آن این است که ماءالحمام یعنی این ماء حیاض الصغار که «یجری الماء علیها من الخزانة» یک خصوصیتی دارد مثل خصوصیت ماء المطر. این خصوصیت به حسب الشرع است که این مائی که به این حیاض الصغار جاری میشود معتصم است، لاینفعل بملاقات النجاسة، نجس نمیشود کماء المطر، مگر این که تغیّر پیدا کند که اگر تغیّر پیدا کرد،مثل تغیّر ماء المطر و جاری است.
علی ذلک لازمهی این خصوصیت این است که اگر فرض کنیم ماء خزنیه ته کشیده با آبی که در حیاض الصغار موجود است مجموع این دو به اندازهی کرّ نیست. کمتر از کرّ است. مع ذلک ایشان فرموده است که این ماء در حیاض الصغار، لاینفعل. یعنی خصوصیت دارند. ولو مجموع این دو به مقدار کرّ هم نباشد، منفعل نمیشود. کأنّ این حکم از ماء القلیل مستثنی است و حمام خصوصیت دارد، آن گنبدی که در وسط هست وآن دیوارهایی که هست باعث میشود که آن حمام اطلاق کنند و این یک خصوصیتی به ماء میدهد که اگر آن ماءبه اندازهکر هم بناشد منفعل نمیشود. این قولی است که محقق فرموده و دیگران از محقق نقل کردهاند و بعضی ها اختیار کردهاند.
لکن نکتهای اینجا هست که در ذهنتان باشد تا بعد معلوم بشود که ما چه خواهیم گفت. آنچه از محقق نقل و حکایت شده است حدائق هم نقل میکند[3]، این است که محقق قائل است به این که ماء حمام این خصویت را دارد مادامی که ماء حیاض صغار متصل به ماده هستند منفعل نمیشوند. اما اگر فرض کردیم ماء در حوض صغیر منفعل شد، مثل این که آن راهی که آب از خزینه میآمد به حوض صغیر، بسته شده بود و مائی که در حوض صغیر بود با نجس ملاقات کرد، نجس میشود چون اتصال به خزینه ندارد و خودش هم ماء قلیل است.
محقق فرموده است:[4] ـ آن طوری که از ایشان نقل شده ـ وقتی که ماء در حیاض صغار متنجس شد، حکمش حکم ماء قلیل است. همان طوری که ماء قلیل متنجس لایطهر الاّ این که متصل به کرّ بشود، فرموده است: در این صورت هم ماء حوض صغیر که متنجس است لایطهر، الاّ این که متصل به خزینه بشود که خزینه خودش مقدار کرّ یا بیشتر از کر را دارد.
و به عبارت واضحه: ماء الحمام، یعنی ماء حیاض صغار بعد التنجّس، حکم ماء قلیل را دارند. این ماء الحمام خصوصیتی داشت مثل خصوصیت ماء المطر که با آن خصوصیتع از سایر میاه قلیله ممتاز میشد، آن در حال اتصال به ماده است که ماء حیاض صغار نجس نشده باشد که عند الاتصال معتصم هستند و نجس نمیشود. اما اگر ماء حوض صغیر نجس شد، مث سایر میاه قلیله میشود که باید به کرّ متصل بشود بنابر این که مجرد اتصال کافی باشد یا باکرّ ممتزج بشود طبق نظر آنهایی که امتزاجی هستند. این قول اول است.
قول ثانی[5] در مسأله آنجوری که گفتهاند این است که ماءالحمام، یعنی آن مائی که در آن حیاض صغار است معتصم است و منفعل نمیشود مادامی که متصل به خزینه است، ولکن به این شرط که ماء که در خزنیة الحمام است بمجرده به اندازهی کرّ یا اکرار باشد. اگر ماء موجود در خزینه، خودش به تنهایی به مقدار کرّ یا بیشتر از کرّ شد، وقتی که ماء حیاض صغار متصل به آن خزینه شدند، در حال اتصال، اینها معتصم هستند و منفعل نمیشوند. این هم معلوم میشود که اگر منفعل هم بشوند به این که قبل از اتصال، نجس بخورد به مائی که در حوض صغیر است، به اتصال، پاک میشود منتها مع الامتزاج او بلا امتزاج علی القولین. این هم قول ثانی است که حاصل قول ثانی این است که آن خزانه و مادة الحمام باید بنفسها به اندازه کرّ یا بیشتر از کرّ باشد.
قول سوم در مسأله[6] این است که آن که در اعتصام ماءالحمام معتبر است این است که مجموع مائی که در خزینه هست و مائی که در حیاض صغار است که حیاض صغار هم متصل به ماده هستند، مجموعشان به مقدار کرّ باشد. خود آن که در خزنیه هست بمجرده بمقدار الکرّ باشد در اعتصام، معتبر نیست. مجموع میاه خزینه و حیاض صغار متصل به ماده هستند به مقدار کرّ شد، آن وقت آن ماء، ماء معتصم است.
قول رابعی که در مانحن فیه ذکر کردهاند[7] که در متن عروه است [8]این است که اگر حیاض صغار متصل به ماده بشوند ـ ماده یعنی خزانه ـ و ماء الخزانه با ماء حیاض صغار به مقدار کرّ بشوند، این در عدم تنجّس کافی است. اگر به این حیاض صغار دست نجس یا شیء نجس و بدن نجس اصابت کرد، اینها نجس نمیشود. در دفع النجاسة یعنی عدم تنجّس، ـ اعتصام به معنی عدم التنجس ـکافی است. اما در رفع النجاسة یعنی اگر ماء در حیاض صغار نجس شده باشد و بخواهیم این نجاست از حیاض الصغار مرتفع بشود باید ماده یعنی خزانه باشد و بخواهیم این نجاست از حیاض الصغار مرتفع بشود باید ماده یعنی ماء خزینه بمجردها به مقدار کرّ باشد. تفصیل است مابین الدفع و مابین الرفع.
در این که این قول را، قول رابع شمردهاند در مقابل قول ثالث، مناقشه هست چون قول ثالث کما این که گفتیم، فقط ناظر به عدم تنجس الماءاست. قول ثالث این بود ک اگر مائی که در خزینه هست با مائی که در حیاض هست که متصل به خزینه هستند، مجموع به اندازهی کرّ بشود، ماءالحیاض منفعل نمیشود. اما اگر یک جا متصل نشد، ماء الحوض منفعل شد، چه کار باید کرد؟ آیا به مجرد اتصال پاک میشود؟ یا باید ماء خزینه به مقدار کرّ باشد؟ قول ثالث اصلاً متعرض این حرف نشده است. بدان جهت آن قائل به قول ثالث هم باید این حرف را بگوید که اگر گفتیم: مجموع به اندازه کرّرسید، ماءدر حیاض الصغار معتصم است و نجس نمیشود و اگر ماء حوض صغیر متصل نشد و متجس شد، بخواهیم پاک کنیم باید مائی که متصل به این است به اندازه کرّ باشد چون اگر متصل به کرّ نباشد، مائی که بر این جاری میشود، ماء قلیل است. ماء قلیل که ماءقلیل را پاک نمیکند مگر شخصی ملتزم بشود بر این که بلوغ الماء کرّاً آن را پاک میکند. اگر ماء قلیل المتنجّس قلیل کرّاً بطاهر پاک میشود، که مسأله اش گذشت. ـ مسأله تتمیم الماء المتنجس القلیل کرّا بطاهرٍ ـ بگوید: وقتی روی ماءمتنجس ماء جاری آمد تا به اندازه کر باشد پاک میشود که گفتیم: ابن ادریس و شیخ و جماعتی[9] ملتزم به آن شدهاند.
اگر ما بخواهیم قولی که در مانحن فیه قول ثالث است که فقط ناظر به اعتصام الماء است که ماء فی الماء که متصل به خزینه است اگر مجموع آن به مقدار کرّشد معتصم است، این را حساب کنیم این قسیم با قول بعدی که قول رابع است، نیست. چون قول ثالث فقط به دفع متعرض است، به رفع متعرض نیست. شاید همین قائل هم بنابر این که تتمیم کرّا کافی نیست، باید ملتزم بشویم که رفع نجاست، باید خود آن ماءطاهری که متصل به این حوض است به اندازه کرّ باشد.
و کیف ما کان؛ این اقوال در مسأله است. ما باید منشأ و مدرک این اقوال را بررسی کنیم که مدرکی که بر این چهار قول یا سه قول به نحوی که ماء عرض کردیم بیان شده کدام یک صحیح و تمام است؟
این را بدانید! ظاهر کلامی که در عروه هست، همان قولی أخیری است که اگر ماء طاهر در حیاض الصغار متصل به خزینه بشود، مجموعشان کرّ بشود، ماء حیاض صغار منفعل نمیشود و معتصم است. اما اگر ماء در حوض صغیر متنجس شد و خواستیم به اتصال به ماده که خزینه است پا ک بشود باید خزینه به مقدار کرّ باشد. ظاهر عروه هم همین است.
در مقام، قطع نظر از روایاتی که در ماء کرّ و قلیل داشتیم در خصوصیت ماء الحمام روایاتی هست که ربما از بعضی آنها ادعا شده که استفاده میشود، ماءالحمام یک خصوصیتی دارد. این گنبد و این هیأت بنا به ماء هم یک خصوصیتی میدهد.
از آن روایات عمدهاش داود بن سرحان[10] است. «محمد بن الحسن باسناده عن احمد بن محمد بن عیسی» که سند شیخ به احمد بن عیسی صحیح است. ایشان هم نقل میکند « عن عبدالرحمان بن أبی نجران» که از اجلا است « عن داود بن سرحان» که از اصحاب امام صادقعلیهالسلام و از ثقات است. «قال: قلت لأبی عبداللهعلیهالسلام» عرض کردم خدمت امام صادقعلیهالسلام «ما تقول فی الحمام؟» شمارأیتان در باب ماءالحمام چیست؟ «قال: هو بمنزلةالماء الجاری» ماءالحمام به منزلهی ماءجاری است. در این روایت مبارکه، ماءالحمام تنزیل شده به منزله ماء جاری. عمده همین صحیحه است که من حیث السند تمام است.
روایت دیگر که در مقام هست روایت بکر بن حبیب[11] است: «وعنه عن صفوان بن یحیی» شیخ(قدسسره) این روایت را به سندش از کتاب حسین بن سعید نقل میکند. حسین بن سعید اهوازی هم نقل میکند از صفوان بن یحیی که از اجلا است. «عن منصور بن حازم» که از ثقات و از عدول است «عن بکر بن حبیب». این بکر بن حبیب است که توثیق ندارد. لذا روایت من حیث السند ضعیف میشود. «عن ابی جعفرعلیهالسلام قال: ماءالحمام لابأس به اذا کانت له مادة» بأسی به ماءالحمام نیست «اذاکانت له مادة».
سند روایت این است «الشیخ باسناده عن الحسین بن سعید عن صفوان بن یحیی عن منصور بن حازم عن بکر بن حبیب عن ابی جعفرعلیهالسلام قال: ماءالحمام لابأس به اذا کانت له مادة» وقتی که ماء حمام ماده داشته باشد. این از آن روایاتی است که شکل حمامی که آن زمان بود از آن در میآید.
این را می دانید که هر حمامی ماده دارد، یعنی خزینه دارد که آب از آنجا میآید. «اذا کانت له مادة» حمام بدون ماده نمیشود. این که میگوید: «اذا کانت له مادة یعنی متصل به ماده بشود. ماء الحمام، یعنی ماء حیاض صغار آن وقتی که متصل به ماده شد، «لابأس به» نجس نمیشود.
نکتهای هم درسند روایت بگویم که یادتان باشد. شیخ انصاری(قدسسره) [12]فرموده است: سند این روایت تمام است برای این که این بکر بن حبیب، بکر بن محمد بن حبیب است و در روایت ما موارد متعددهای داریم که جدّ انسان اعرف از پدر انسان میشود. خیلی زیاد است. در هرزمانی که جدّ انسان اعرف از پدر انسان بشود، آن شخص را به جدّش میدهند. میگویند: ابن الشیخ و حال این که نوه شیخ است، ابن الشیخ نیست. چون جدّ، أعرف است، لذا به او نسبت میدهند.
ایشان فرموده است:این بکر بن محمد بن حبیب هم همین جور است. چون حبیب جدّ این بکر است. مثل این هم در روایات هست که شیخ را تارةً به پدرش نسبت میدهند و تارة به جدّش؛ چون جدّش اعرف است. ایشان میفرماید: این بکر بن حبیب اسناد به جدّش است. این بکر بن محمد بن حبیب است و بکر بن محمد بن حبیب راهم کشّی در رجالش توثیق کرده است.
عرض میکنیم: ما یک بکر بن محمد بن حبیب داریم که نجاشی متعرّض او شده است. کشّی یا نجاشی توثیق کرده است. ـ نقلی که از شیخ شده است مختلف است ـ این که بکر بن محمد بن حبیب را نجاشی متعرض شده، در نجاشی توثیقی برای بکر بن محمد بن حبیب نیست و در کشّی هم توثیقی نیست. این اشتباه است که بعضی از کشّی یا نجاشی نقل کردهاند که بکر بن محمد بن حبیب را توثیق کرده است. اصل توثیق درست نیست. اصلا ماجایی پیدا نکردیم که بکر بن محمد بن حبیب روایتی داشته باشد. بله کتاب علم ادب داشته و سندش را نجاشی نقل میکند اما این که بکر بن محمد بن حبیب روایت از امامعلیهالسلام داشته باشد ما پیدا نکردیم. البته فحص تام نکردیم ولی پیدا نکردیم.
اما بکر بن حبیب گفته شده است که این هم از اصحاب امام جواد علیهالسلام روایاتی متعددهی از امام باقرعلیهالسلام و از امام صادقعلیهالسلام دارد و در بعض آن روایات، راوی از بکر بن حبیب منصور بن حازم است که این روایت هم یکی از آنها است.
این ابی جعفر در این روایت، ابی جعفر باقرعلیهالسلام است به قرینهای این که از این بکر بن حبیب که این بکر بن حبیب هم همان بکر بن حبیب است به قرینه این که منصور بن حازم نقل میکند. منصور بن حازم از اصحاب امام صادقعلیهالسلام نقل میکند. نه توثیق اوثابت شده است نه آن که شیخ انصاری میفرماید «وثّقه النجاشی او الکشّی» صحیح است. چون نجاشی و کشّی نسبت به آن بکر بن محمد بن حبیب، توثیقی ندارند و در این روایت هم او نمی تواند راوی بشود. این ابی جعفرعلیهالسلام است. اصلا هم روایتی برای آن بکر بن محمد بن حبیب ما نمی شناسیم. بدان جهت این روایت من حیث السند ضعیف است.
فقط یک نکته دیگر باقی میماند. این نکته هم یادتان باشد، یک نکتهی نکته عام است. بعضی ها گفتهاند که ابن روایت من حیث السند صحیح و معتبر است چون صفوان در سند واقع شده و صفوان بن یحیی این روایت را نقل میکند، صفوان هم کسی است که شیخ درعُدهاش[13]، در آخر بحث حجّیت خبر واحد فرموده است که یک ثقاتی هستند که آن ثقات وقتی که روایت را نقل کردند، آن روایت اگر مرسل شد یا راویاش پیش ما معلوم نشد، به آن روایت ما میتوانیم عمل کنیم. برای این که این ثقات کسانی هستند که «لایرسلون و لایرون الاّ عن ثقة». این ثقات کسانی هستند که نقل نمیکنند، و ارسال نمیکنند الاّ عن ثقة. آنجا شیخ الطائفه سه نفر را شمرده: یکی محمد بن ابی عمیر است که از آنجا در آمده که به مرسلات ابن ابی عمیر اعتماد میشود چون لایرسلون و لایرون الاّ عن ثقة». و یکی احمد بن ابی نصر بزنطی را نقل کرده. یکی هم صفوان بن یحیی را نقل کرده است. که «لایرسل و لایروی الاّ عن ثقة». یک کلمهی «و غیرهم» هم دارد سه نفر را اسم برده و غیر هم کأنّ بیشتر از اینها هستند که دیگران آن دیگری ها را اسم نبرده. روی این اساس، این روایت که راویش صفوان بن یحیی است «لایروی و لایرسل الاّ عن ثقة» پس معلوم میشود بکر بن حبیب هم ثقه است.
میگوییم: اگر این حرف شیخ را فرضاً قبول کنیم ـ ولی نمی پذیریم ـ علی فرض این که قبول کردیم که این سه نفر یک خصوصیتی دارند که «لایرسلون ولایرون الاّ عن ثقة» این درمقام به درد ما نمی خورد چون «لایرسلون» یعنی خودشان ارسال نمیکنند. پس «لایرون» هم میشود از آن کسی که نقل میکنند او باید ثقة باشد. «لایرسلون و لایرون الاّ عن ثقة» یعنی از کسی نقل حدیث نمیکنند مگر این که آن شخصی ثقه باشد. و اسم او را به طور اجمال ذکر نمی کنند، مگر این که آن شخص، شخص ثقهای باشد. اگر ا ین را قبول کنیم، این در مانحن فیه به درد نمی خورد. چون در مانحن فیه صفوان بن یحیی عن منصور بن حازم نقل میکند. و این منصور بن حازم است که نقل میکند از بکر بن حبیب. آن صفوان بن یحیی که «لایرسل و لایروی الاّ عن ثقة» او خودش از ثقه نقل میکند که منصور بن حازم است. منصور بن حازم که از کسی نقل کرده که توثیق ندارد. یا منصور بن حازم است که یکی جایی ارسال میکند. راوی به خودش را ذکر نمیکند. این که شیخ فرموده راجع به اینجا نیست. این اولا.
ثانیا: اگر «لایرسل و لایروی الاّ عن ثقة» روایت مع الواسطة را هم بگیرد. این اشخاص نه خبر مرسل نقل میکنند «لایرسلون» یعنی «لایرون خبر المرسل» و لا یرون خبری را، مگر آنجایی که آن خبر، ثقة باشد. یا ارسال نمیکنند مگر در جایی که آن ثقه باشد یعنی مرسل را نقل نمیکنند چه خودشان ارسال کنند چه قبل از خودشان ارسال بشود، یا به خودشان از شخصی بلاواسطه نقل کنند یا مع الواسطه نقل کنند. روایت تا به ا مام علیهالسلام برسد باید ثقات باشد، آن وقت اینها این روایت را نقل میکنند. اگر معنای عبارت این با شد که ظاهرا همین دومی است. این حرفی از اساسش باطل است چون در محلش گفتهایم، این اجتهاد خود شیخ الطائفه در کتاب عُدّه است. این را از کلام کشّی اجتهاد کرده. کشّی در کتاب رجالش[14] فرموده: «اجتمعت العصابة علی تصحیح مایصحّ عن جماعة» طائفه اتفاق دارند بر صحّت خبری که تا این جماعت صحیح باشد. تقریبا18 نفر را به حسب طبقات ذکر فرموده، شش نفر از اصحاب امام صادقعلیهالسلام و امام باقرعلیهالسلام است و دوازه نفر دیگر هم به حسب طبقات بعدی، مجموعش هجده تا یا باکمی اختلاف. معنای این «اجتمعت العصابة علی تصحیح مایصحّ عن جماعة» چیست؟
معنایش این است که کشیّ میخواهد بگوید که وثاقت خود این اشخاص اجماعی است. یعنی هر روایتی که به مارسیده است و تا این اشخاص، رواتش صحیح بود، آن روایت اگر به این اشخاص برسد، اجماعی است که از صحّت نمیافتد باز صحیح است. یعنی اینها مسلّم است که اجلا و ثقات هستند. اینها دیگر جای کلام نیست که موثّق هست یا موثّق نیست. روایتی که به ما رسیده، اگر تا اینها صحیح بود، «اجمعت العصابة علی تصحیح مایصحّ عن هؤلاء» روایتی که عن هؤلاء صحیح است برای ما به وا سطهای این هؤلاء اجماعی است که باز صحیح میشود. یعنی اتفاق است که توسطح اینها روایت را از صحّت نمی اندازند. اما وسائط مابین اینها مابین الامامعلیهالسلام، آنها چه جور هستند، این عبارت کشی ناظر به این نیست.
ما این جور گفتهایم که از این کلام کشی لایستفاد الاّ این که این اشخاص ثقات و عدول هستند و ثقة و عدل بودن اینها اتفاقی است. جای کلام نیست به نحوی که اگر در یک روایتی هم در حق اینها قدحی وارد بشود مثل زراره و محمد بن مسلم و امثال ذلک، به آن روایت نمی شود اعتماد کرد. آنها تقیةً و لغیر تقیة لبعض الجهات صادر شده است که ائمه خودشان فرمودهاند. به پسر زراره فرمود که را من این روایاتی که بر علیه پدرت است گفتهام، تا این شرّ را از او کوتاه کنم. اتفاقی است که این هجده نفر ثقات هستند و اگر قدحی روایت بشود و لو از امام علیهالسلام، آن قادح نیست. آن روایت روی تقیه امتثال تقیه صادر شده است. معنای این کلام این است. لکن به خلاف دیگر. ثقات دیگر محل کلام هستند. اینجور نیست که مسلّم باشند. علی هذا الاساس این هجده نفر جای کلام نیستند بحیث این که اگر روایتی در قدح اینها وارد بشود آن روایت تطرح. مابین الطائفه یعنی رجال اصحاب الحدیث اتفاقی است که اینها ثقات هستند. ما اینجور معنا کردیم. گفتیم: معنای عبارت این است. «تصحیح مایصحّ عنهم» یعنی آن روایتی که از اینها روایت شده است بر مبنای این باز صحیح است. یعنی به واسطهی اینها از صحّت نمی افتد.
بعضی ها فرمودهاند: [15]معنای این عبارت ا ین است که اینها روایتی را که از امام دارند«مایصحّ عن عنهم» طرف امامعلیهالسلام را گرفتهاند. هر روایتی که اینها از امامعلیهالسلام نقل میکنند، آن روایت صحیح است ولو مع الواسطه. یعنی به وسایط مابین اینها و مابین الامامعلیهالسلام نگاه نمیشود. شیخ الطائفه هم این معنی را فهمیده است. «لایرون ولایرسلون الاّ عن ثقة» معنایش این میشود. وقتی که شیخ الطائفه این عبارت کشّی را به این معنی گرفته است که اینها خبری را که از امام مع الوسائط نقل میکند اتفاقی است که آن روایت صحیح است و از صحت نمیافتد این عبارت اخری این میشود که «لایرون و لایرسلون الاّ عن ثقة».
شاهد این که چرا این را از کلام کشّی استفاده کرده است کلمهی «غیرهم» است. در اینجا که احمد بن محمد بن ابی نصر و محمد بن ابی عمیر، و صفوان بن یحیی را میگویند که محمد بن أبی عمیر و هکذا صفوان بن یحیی و احمد بن محمد بن ابی نصر و غیرهم من الثقات، کلمه «غیرهم» میگوید. «ا لذین یرون و لایرسلون الاّ عن ثقة» معلوم میشود سه نفر نیست. «غیرهم» یعنی بیشتر از اینها هستند. «غیرهم دارد و اینها وصفشان معهود است که «لایرون ولایرسلون الا عن ثقة» وصف باید معهود بشود تا معرِّف ذکر کند که بقیه را اسم ذکر نمیکند چون احتیاج به ذکر آنها نیست چون وصفشان معلوم است: «لایرون ولایرسلون الاّ عن ثقة». آن وصفی که برای ما معلوم است همان اجماع کشّی است. غیر از آن، چیزی دیگر نداریم. کشّی فرموده است: «اجمعت العصابة علی تصحیح مایصحّ عن هؤلاء» اینها محمد بن ابی عمیر، صفوان بن یحیی و احمد بن محمد بن ابی نصر هم از آن هولاء است چون کشّی به اسم اینها تصریح کرده است که آن هولاء سته، اول ستهای که اصحاب امام باقرعلیهالسلام وصادقعلیهالسلام است ذکر کرده، بعد ستهی ثانی را بعد ستهاخیری را. که درسته اخیری، صفوان بن یحیی و احمد بن محمد بن ابی نصر هست. حتی فرموده است که أفقه اینها صفوان بن یحیی است ویکی دیگر که ظاهرا احمد بن محمد بن ابی نصر باشد. این دو تا أفقه این سته اخیری هستند. و کیف ما کان؛ این کلام که «لایرون و لایرسلون عن ثقة» در رجال نمی تواند بر تصحیح سند روایت مدرک بشود. این اجتهاد شیخ مستند است اما قطعا و اما احتمالا قویّا به آن کلامی که کشّی فرموده است، و این اعتباری ندارد.
و الحاصل؛ این روایت هم من حیث السند ضعیف است.
میماند یک روایت دیگرـ روایات متعدد است ـ روایت ابی یعفور[16] است. اینها را عرض میکنیم که مطالعه بفرمایید تا جلسه بعد بحث را شروع کنیم. سند باز ضعیف است. «محمد بن یعقوب عن بعض اصحابنا» که کلینی به نحو ارسال نقل میکند « عن ابن جمهور عن محمد بن القاسم عن ابن ابی یعفور از اجلا است. روایت من حیث السند ضعیف است. «عن ابی عبداللهعلیهالسلام قال: قلت: اخبرنی عن ماءالحمام یغتسل منه الجنب والصبی» که بی مبالات است، دستهایش نجس میشود« والیهودی والنصرانی و المجوسی فقال: انّ ماءالحمام کماءالنهر یطهّر بعضه بعضا» اینجا تشبیه به ماء النهر شده است و در صحیحهی داود به ماء الجاری. تأمّل بفرمایید.
و الحمد لله رب العالمین
[1]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص41.
[2] حوض «الحمام» إذا كان له مادة لا ينجس ماؤه بملاقاة النجاسةو يكون كالجاري، و به قال الشيخان، و أبو جعفر بن بابويه... و روى بكر بن حبيب، عن أبي جعفر عليه السّلام قال: «ماء الحمام لا بأس به إذا كان له مادة» و لأن الضرورة تمس اليه، و الاختصاص عسر فيلزم الترخيص دفعا للحرج، و لا اعتبار بكثر المادة و قلتها لكن لو تحقق نجاستها لم تطهر بالجريان؛ ؛ جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام، چ1، ت1407)، ج1، ص42.
[3]و ذهب المحقق في المعتبر الى عدم اعتبار كثرة المادة و قلتها، لكن لو تنجس ما في الحياض لم يطهر بمجرد جريانها اليه؛ شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج1، ص204.
[4] ر.ک: جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام، چ1، ت1407)، ج1، ص42.
[5] فالمشهور بين الأصحاب اشتراط الكرية في المادة استنادا إلى انه مع عدم الكرية يدخل تحت القليل فينفعل بالملاقاة؛ شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج1، ص204.
[6] در مفتاح الکرامه اين قول به علامه ی حلی نسبت داده شده است: « و يستفاد من كتب المصنّف رحمه الله أنّ المادة التي اشترط فيها الكريّة إنّما هي
للتطهير لا لدفع النجاسة و إلا كفت كريّة الجميع في عدم الانفعال، لنصّه في النهاية و المنتهى و التذكرة و التحرير...»؛ سيد جواد حسينی عاملی، مفتاح الکرامة، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1419ق)، ج1 ، ص279.
[7] سيد عاملی در مفتاح الکرامه اين قول را مختار کاشف الغطاء و مستفاد از کلمات محقق کرکی در جامع المقاصد دانسته است: « و هذا قد اختاره الاستاذ الشريف أدام الله تعالى حراسته، فقال: يشترط بلوغ المجموع كرّا في عدم قبول النجاسة و كون المادّة كرّا في التطهير إذا تنجّس ما في الحياض... و يستفاد من المحقّق الثاني في أوّل كلامه أنّ اشتراط الكريّة لدفع النجاسة حيث قال: و اشتراط الكريّة في المادّة انّما هو مع عدم تساوي السطوح و مع التساوي يكفي بلوغ المجموع كرّا، ثمّ قال: و اشتراط الكريّة أصحّ القولين، لانفعال ما دون الكرّ، فلا يدفع النجاسة عن غيره. و هذا ظاهر في التطهير. ثمّ نقل الشهرة على اشتراط الكريّة؛ سيد جواد حسينی عاملی، مفتاح الکرامة، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1419ق)، ج1 ، ص278.
[8] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص41.
[9] ر. ک: سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص 247و48؛ : ميرزا جواد بن علی تبريزی، تنقيح مبانی العروة، (قم، دار الصديقة الشهيدة سلام الله عليها، چ1، ت1426ق)، ج1، ص366.
[10] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِي مَاءِ الْحَمَّامِ- قَالَ هُوَ بِمَنْزِلَةِ الْمَاءِ الْجَارِي؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص378 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص148.
[11]« الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ حَبِيبٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَاءُ الْحَمَّامِ لَا بَأْسَ بِهِ إِذَا كَانَتْ لَهُ مَادَّةٌ؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص378 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص149.
[12] و ليس في سنده سوى «ابن حبيب» المرميّ في المدارك بالجهالة لكنّ الظاهر أنّه «بكر بن محمّد بن حبيب» الّذي ظاهر المحكيّ عن النجاشي و صريح الخلاصة أنّه من علماء الإمامية، و حكى ابن داود عن الكشّي أنّه ثقة مع أنّ في الطريق صفوان بن يحيى، و المضمون مجبور بالعمل و موافق للرضويّ فينهض لتقييد الصحيحة و غيرها، مع أنّ في تنزيله منزلة الجاري دون الكرّ إشارة إلى كونه مستمدّا من مادّة، بل دلالة على احتياجه في الاعتصام إلى المادّة.و من جميع ذلك يظهر اعتبار الاتّصال بالمادّة؛ شيخ مرتضی انصاری، کتاب الطهارة، (قم، کنگره بزرگداشت شيخ اعظم انصاری، چ1، ت1415ق)، ص100.
[13] سوت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير، و صفوان بن يحيى ، و أحمد بن محمد بن أبي نصر و غيرهم من الثقات الذين عرفوا بأنهم لا يروون و لا يرسلون إلا عمن يوثق به و بين ما أسنده غيرهم، و لذلك عملوا بمراسيلهم إذا انفردوا عن رواية غيرهم؛ محمد بن الحسن طوسی، عدة الاصول، ( قم، محمد تقي علاقبنديان، چ1، ت1417ق)،ج1، ص154.
[14]ر. ک: محمد بن عمر بن عبد العزيز کشی، اختيار معرفة الرجال، ( مشهدف مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، چ1، ت1490ق)، ص238، 375 و 556.
[15] اختلف في قولهم: أجمعت العصابة على تصحيح ما يصحّ عنه فالمشهور أنّ المراد صحة ما رواه حيث تصح الرواية إليه، فلا يلاحظ ما بعده إلى المعصوم عليه السلام، و إن كان فيه ضعيف، و هذا هو الظاهر من العبارة؛ محمد بن اسماعيل حائری مازندرانی، منتهی المقال، ( قم، مؤسسة آل البيت (ع)، چ1، ت1416ق)، ج1، ص50.
[16]مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ أَخْبِرْنِي عَنْ مَاءِ الْحَمَّامِ يَغْتَسِلُ مِنْهُ الْجُنُبُ- وَ الصَّبِيُّ وَ الْيَهُودِيُّ وَ النَّصْرَانِيُّ وَ الْمَجُوسِيُّ- فَقَالَ إِنَّ مَاءَ الْحَمَّامِ كَمَاءِ النَّهَرِ يُطَهِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص14 ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص150.