درس شصت و نهم

 ماء الحمام

(فصل)« ماء الحمام بمنزلة الجاري بشرط اتصاله بالخزانة فالحياض الصغار فيه إذا اتصلت بالخزانة لا تنجس بالملاقاة إذا كان ما في الخزانة وحده أو مع ما في الحياض بقدر الكر ،من غير فرق بين تساوي سطحها مع الخزانة أو عدمه ،وإذا تنجس ما فيها يطهر‌ ‌بالاتصال بالخزانة ،بشرط كونها كراً وإن كانت أعلى وكان الاتصال بمثل المزملة ،ويجري هذا الحكم في غير الحمام أيضاً، فإذا كان في المنبع الأعلى مقدار الكر أو أزيد وكان تحته حوض صغير نجس و اتصل بالمنبع بمثل المزملة يطهر ،وكذا لو غسل فيه شي‌ء نجس فإنه يطهر مع الاتصال المذكور‌ »[1].

اعتصام آب سافل به واسطه معتصم عالی

اگر احد المائین عالی باشد و دیگری سافل باشد و ماء عالی که بر سافل، جاری می‌شود، خود عالی بمجرّده کرّ یا اکرار باشد، بلاشبهه و بلا ریب، ماء سافل که ماء قلیل است معتصم می‌کند. پس عالی معتصم است چون کرّ و اکرار است. سافل معتصم است چون متصل به عالی است.

این معنا از روایات حمام علی مابیّناه استفاده شد. زیرا آب خزانه، کرّ و اکرار می‌شود که سطح از آن حیاض صغار که به واسطه‌باز کردن آن منفذ، بر آن حیاض صغار جاری می‌شود عالی است. آن حیاض صغار ولو فی انفسها ماء‌قلیل باشند و عرفا هم ماء واحد صدق نکند، چون حیاض الصغار از آن خزانه دور ترند و مابینهما فصل است، مع ذلک این ماء سافل، ماء معتصم است. و این معنا از روایاتی که در ماء حمام وارد شده بود استفاده شد.

معنای این اعتصام را هم متوجه بشوید چون اگر ماء سافل، معتصم نشود به ملاقات نجس، نجس  می‌شود ولو عالی نجس نمی‌شود، اگر عالی، قلیل هم باشد نجس نمی‌شود چون مثل آب افتابه می‌شود که گفتیم: اگر به ید کافری نجس بشود، آن آبی که از آب قلیل نجس ملاقات می‌کند نجس می‌شود. نجاست به آن عالی سرایت نمی‌کند.  پس معنای اعتصام سافل این است که اگر سافل با نجس ملاقات کرد، سافل هم نجس نمی‌شود ولو فی نفسه ماء قلیل است. چون به عالی که کرّ‌ و اکرار است اتصال دارد معتصم می‌شود. این معنا از روایات ماء الحمام استفاده می‌شود و شبهه‌ای در آن نیست.

انّما الشبهة و الاشکال و مسئله مهمه این است: آن دو تا آبی که هم سطح باشند و به همدیگر متصل باشند، جلسه قبل گفتیم که آنها هم با همدیگر به واسطه‌ای اتصال، متعصم می‌شوند. این را هم از صحیحه‌ی علی بن جعفر استفاده کردیم و هم از « الماء اذا بلغ قدر کر‌ّ لاینجسه شیء.» گفتیم: اگر این دو به بعض السواقی به هم متصل بشوند، بحیث آن که عرفا ماء واحد گفته بشود، صحیحه‌علی بن جعفر [2]آنها را می‌گیرد. «الماء‌ اذا بلغ قدر کرّ» [3] هم می‌گیرد زیرا عرفا یک آب حساب می‌شود.

وقتی اینها که قریب به هم متصل به همدیگر به بعض الاطراف هستند داخل صحیحه و داخل قولهم‌علیه‌السلام « الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجسه شیء» شد، اگر از همدیگر دور تر شدند و باز به همدیگر متصل بودند، نیز همین طور هستند. ا ین با او قطعاً فرقی ندارد. اگر او باهمدیگر متصل بودند نیز همین طور هستند، این با او قطعاً فرقی ندارد، اگر او با همدیگر معتصم شد که صحیحه می‌گوید، روایات «اذابلغ الماء قدر کرّ» می‌گیرد، این هم همین جور است چون که احتمال فرق بین این دو تا نیست.

بررسی دو آب غیر هم سطح از نظر اعتصام

جهت مهمه کلام در جایی بود که یکی از اینها عالی است و دیگر سافل است به نحوی که عالی متصل به سافل است. وقتی که عالی متصل به سافل شد، مجموع این عالی سافل و سافل به حدّ کر هستند. خود عالی را نگاه کنید کرّ نیست، دو الکرّ است. سافل را نگاه کنید دو الکرّ است. ولکن به همدیگر اتصال دارند. عادتا اتصالشان این جور می‌شود که عالی باید جاری بر سافل بشود. ممکن است در بعضی موارد به واسطه می‌شود که عالی باید جاری بر سافل بشود. ممکن است در بعضی موارد به واسطه آلاتی، سافل بر عالی جاری بشود به واسطه‌ای موتوری، مَکِندَه‌ای که آب را از سافل بمکد بر عالی که آن موتور مثل نهر می‌شود. این آب از سافل به عالی جاری می‌شود و مجموع به حدّ‌کر هستند. اینجا کلام در دو مورد واقع می‌شود:

یکی این که عالی متصل و جاری بر سافل است این سافل به واسطه این عالی که مجموعشان کرّ می‌شود، معتصم می‌شود یانه؟

به عبارت اخری: اگر سافل معتصم نشد با آن نجس ملاقات کرد، خود سافل نجس می‌شود چون که از آب قلیل کمتر نمی‌شود. در آب قلیل گفتیم: آب آفتابه را بر نجس بریزید، آن آبی که نجس ملاقات کرده است نجس می‌شود. آن مافی الابریق نجس نمی‌شود. اینجا هم که عالی به سافل متصل است و برآن جاری می‌شود و مجموع به حد کرّ هستند، اگرسافل به عالی، تقوّم پیدا کند، معنایش این است که اگر سافل بانجس ملاقات کرد، دیگر سافل نجس نمی‌شود و مثل ماء قلیل نیست؟ این یک بحث است.

بررسی تقوّم عالی به واسطه سافل

بحث دیگر این است که این عالی که روی سافل می‌ریزد و مجموع به حد کرّ است، آیا عالی به سافل متقوّم می‌شود یانه؟ یعنی اگر نجاست به عالی اصابت کرد ـ عالی فی نفسه قلیل است قطع نظر از سافل ـ آیا سافل متقوّم می‌شود؟ یعنی چون به سافل متصل است و مجموع کر است دیگر عالی نجس نمی‌شود؟ آیا سافل به عالی متقوّم می‌شود؟ یعنی سافل به اصابه نجس، نجس نمی‌شود. آیا عالی به سافل متقوّم می‌شود؟ یعنی اگر عالی به نجس اصابت کرد، عالی دیگر نجس نمی‌شود چون که با سافل به مقدار کرّ است؟ این مسأله مهمی است.

 این را بدانید! این از روایات حمام استفاده نمی‌شود. هر کسی بخواهد حکم این را از روایات حمام استفاده کند، این وهم است برای این که عرض کردیم: در روایات حمام ولو خزانه، عالی است و حیاض صغار، عادتاً سافل است الاّ انه آنجا، آن عالی به حد کرّ و اکرار است. این داخل در مسأله اولی است که گفتیم: این مالاریب فیه است که ماء حیاض صغار متقوّم می‌شود. این دو موردی را که عرض کردم باید از غیر روایات باب حمام استفاده کنیم.

صاحب جامع المقاصد[4](رحمه‌الله) فرموده است: هم سافل به عالی تقوّم پیدا می‌کند و هم عالی به سافل، تقوّم پیدا می‌کند. فرقی بین الامرین نیست.

علامه(قدس‌سره) علی ماحکی عنه [5]فرموده: سافل به عالی تقوّم پیدا می‌کند و نجس نمی‌شود چون متقومّ به عالی است. اما اگر عالی بانجس ملاقات کرد این به سافل متقوّم نمی‌شود لذا عالی نجس می‌شود. قهراً وقتی که ریخت چون بر سافل جریان دارد، سافل هم که قلیل است نجس می‌شود. نتیجه نجاست کلا المائین می‌شود.

 آیا کل من السافل و العالی به همدیگر تقوّم دارند بالمعنی الذی ذکرنا و ذهب الیه جامع‌المقاصد؟ یا فقط سافل است که به عالی تقوّم پیدا می‌کند؟

آنچه که از عبارت سید در عروه[6] استفاده می‌شود این است که سافل به عالی تقوّم پیدا می‌کند. اما این که اگر عالی با نجس ملاقات کرد باز هم متقوّم به سافل است، این معنا از عبارت عروه ا ستفاده نمی‌شود. عبارت عروه این است که اگر ما فی الخزانه و الحیاض الصغارـ که حیاض صغار، سافل هستند و ما فی الخزانه عالی است ـ مجموعشان به حد کرّ رسید، این کافی است بحیث این که اگر ما فی الحیاض با نجس ملاقات کرد نجس نمی‌شود، وقتی که مافی الحیاض مع الخزانه به مقدار کرّ بشود.

این مقدار از عبارت عروه استفاده می‌شود که سافل، متقوّم به عالی است، اما اگر عالی (خزانه) با نجس ملاقات کرد چه وضعی دارد، این فرض را در عروه ذکر نکرده است تا بفهمیم نظر ایشان این است که عالی هم به سافل متقوّم است یا این را نمی گوید. لذا تقوّم السافل بالعالی است، که هر دو به مقدار کرد است. اینها اقوال است. ما چه بگوییم؟

تقوّم عالی به سافل و بالعکس در صورت صدق وحدت  در مائین

این که سافل به عالی تقوّم پیدا می‌کند که مجموعشان به حدّ‌کر است، اگر فرض بفرمایید، عالی جاری بر سافل باشد بحیثی که عرفا اینها ماء‌ واحد هستند، عرفا کل من العالی و السافل، ماء واحد است. فرض بفرمایید یک ظرف بزرگ را که به اندازه کرّ یا بیشتر از کرّ است پرکرده اند. آن طرف را بر گرداندند در مکانی که آن مکان منحدر[7] و سرازیر است که ماء‌ پایین می‌آید. البته انحدار کم است نه مثل بالای کوه و دره فاصله کم است بحیث این که عرفا این را ماء‌ واحد می‌گویند. همان طوری که مادامی که در ظرف بود، عرفا ماء واحدی بود، الان هم که می ریزند به این محل، باز ماء واحد است. عرفا یک آب است. اینجا اگر ماء، واحد شد و سافلش که محل انحدار است باز نجس ملاقات کرد، عرفا صدق می‌کند « الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجسه شیء»[8] چون در آن روایات فرض نشده بود که ماء ساکن باشد، آن روایات مطلق بود. قولهم‌علیه‌السلام: « الماء اذا بلغ قدر کرّ» یعنی مائی که عرفا ماء واحد است «اذابلغ قدر کرّ لاینجسه شیء».

بلاشبهة و لاریب در مواردی که آب به نحو الانحدار ریخته می‌شود اگر سافل ملاقات کند، به نحوی است که عرفا ماء واحد است، صدق می‌کند که «الماء ا ذا بلغ قدر کرّ لاینجسه شیء» همان حرفی که جلسه قبل منضمّ می‌کردیم: اگر در آن مواردی که ریختن به نحو انحدار است و سافل ملاقات کند با نجس و عرفا، ماء واحد شد بنا شد روایات آن موارد را بگیر، آنجایی که انحدار فرض کنید خیلی طویل است، به نحوی که مائی که در عالی است خیلی با سافل فاصله پیدا کرده، آن هم مثل این می‌شود چون احتمال فرق نیست. اگر بنا شد اولی مشمول روایات بشود، نه ما و نه کس دیگر احتمال فرق داده است مابین این دو مائی که فصل مابینهما طویل است. اتصال به همدیگر موجود است. اتصال به جریان من العالی الی السافل می‌شود، آن هم مثل این می‌شود.

و من هنا از این بیان ما معلوم شد که در مسأله نمی‌شود تفصیل داد اگر بنا شد سافل به عالی متقوّم بشود، عالی هم به سافل متقوّم است چون در‌آن صورتی که ظرف را برگرداندیم که منهدر است و عرفا ماء، واحد است،‌اگر عالیش با نجس ملاقات کرد چون مفروض این است که یک آب است صدق می‌کند قولهم‌علیه‌السلام: «الماء‌ اذابلغ قدر کرّ لاینجسه شیء» سافلش ملاقات کند یاعالیش ملاقات‌کند فرقی نمی‌کند. در « الماء اذا بلغ قدرّ کرّ لاینجّسه شیء» فرق نمی کند شیء به طرف یمین آب اصابت کند، یا یسار آب یا شمالش و یا جنوبش، اینجا هم می‌گوییم: عالیش یا سافلش هیچ کدام فرقی نمی‌کند. آب وقتی « بلغ کرّاً» روایات آن را می‌گیرد و مخصّص هم نداریم. وقتی روایات این صورت را گرفت، آنجایی که انحدار فصلش طویل است آن هم مثل این می‌شود چون احتمال فرق نیست. اگر بنا تساوی السطحین بشود در هیچ کدام تساوی السطحین نیست. اگر تساوی سطحین لازم نیست ـ که لازم نیست ـ چون مقتضی الاطلاق است، در هیچ موردی معتبر نمی‌شود.

تقوم سافل به عالی یا تقوّم عالی به سافل را در جایی که مجموع به حد کرّ باشد، از روایات حمام استفاده نمی‌شود. این از عمومات «‌الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجّسه شیء» استفاده می‌شود که فرقی بین حمام و غیر حمام ندارد. دیگر احتیاج نداریم که بگوییم: وقتی که در حمام مابین سافل و عالی، این جور تقوم حاصل شد، در غیر حمام هم می‌شود چون گنبد مدخلیت ندارد. نه، این تقوّم عالی به سافل یا تقوّم سافل بالعالی، از خود اخبار کرّ استفاده می‌شود. بدان جهت اگر ما روایات حمام را هم نمی داشتیم، أفرض هیچ کدام از این روایات نبود، یا هیچ کدام از این روایات معتبر نبود ماهمین احکام را ملتزم می‌شدیم. چون تقوّم العالی بالسافل و تقوّم السافل بالعالی در جایی که هر مجموعش به حد کرّ بشود، از روایات « الماء اذا بلغ قدر کرّ» استفاده می‌شود.

وقتی ماء ‌سافل به عالی متقوّم شد، در جایی که عالی فی نفسه قلیل است و مجموعش به حد کرّ است، دیگر به طریق اولی سافل به عالی، متقوم است می‌شود در جایی که عالی اکرار کما فی الحمام.

عدم نیاز به روایات ماء‌الحمام درمحل بحث

از ما ذکرنا می‌توانید نتیجه بگیرید ما به روایت ماء الحمام احتیاجی نداشتیم. این جور نبود که یک حکم تعبدی از اینها استفاده کنیم. بله؛ اینها کار را آسانتر کرده‌اند چون اتصال حیاض صغار به خزانه مثل مُزَمَّله می‌شود، مثل شیر می‌شود. لذا با وجود این که عرفا بسا اوقات دو تا آب حساب می‌شود چون با شیر به هم متصل هستند اما شارع فرمود: سافلش به عالی متقوّم ولو وحدت عرفی ندارند.

این موجب این شد که اگر دو تا آب به هم متصل باشند که یک آب حساب بشوند که روایات کرّ آن را گرفت، آنجایی که دو آب هم حساب بشوند، روایات حمام به ما جرأت داد که جزم کنیم به این معنی که قرب و بُعد این دو تا آب در اتصالشان فرفی ندارد. این خصوصیتی در روایات ماء الحمام است که وحدت المائین به حسب العرف یا تعدد همان به حسب العرف، مع الاتصال و الجریان ولو من العالی الی السافل،‌ موجب اختلاف حکم نمی‌شود. این موجب تأکّد اطمینان ما است بلکه اگر کسی جرأت داشته باشد که ما اینجا این جرأت را داریم،‌ که باجزم بگوییم که قرب و بعد موجب فرق بین این دو تا مائی که به متصل هستند نیست چه اتصالشان شدید و چه ضعیف باشد کما فی ماء الحمام، فرقی بین اینها نیست.

احتمال استفاده صاحب العروه از روایات کرّ در محل بحث

و لعلّ والله العالم، صاحب عروه[9] این حکم را شاید از روایات کرّ استفاده کرده است. ما نمی دانیم، شاید ایشان هم تقوّم السافل بالعالی و تقوّم العالی بالسافل را از روایات کرّ استفاده کرده چون در روایات حمام گفتیم: اکرار بودن خزانه مفروغ عنه است. لذا می‌فرماید اگر مجموع ماء در حیاض الصغار و خزانه به مقدار کرّ شد معتصم می‌شوند بلافرق بین تساوی المائین فی السطح و اختلافشان. تساوی السطحین عادتاً در حمام نمی شود این برای غیر الحمام هم جاری است. چون از روایات کرّ این اعتصام را استفاده کرده است که مجموع  به کرّ است، لذا می‌فرماید فرقی نیست. لذا محتمل است که روایات حمام استفاده کرده و الغاء خصوصیت کرده باشد.

علی هذا الاساس صاحب عروه در ذیل این که مابین الدفع و الرفع فرق گذاشت فرمود: اگر ماء حیاض الصغار نجس باشد بخواهیم پاکش کنیم باید آب مخزن باید آب مخزن کرّ باشد و به آن متصل بشود. اما اگر مجموع به کرّ رسید، ماء‌ الحیاض الصغار لاینفعل.

در عدم تنجس حیاض صغار مبنی بر این که مخزن کر باشد دو امر را ذکر فرموده است یکی این که اگر ماء حیاض صغار نجس است اگر به مخزن کرّ متصل شد به مجرد اتصال پاک می‌‌شود، چون ایشان امتزاج را معتبر نمی‌داند و قاعدةً هم باید معتبر نباشد چون از صحیحه‌‌محمد بن اسماعیل بزیع استفاده شد وقتی که ماء متنجس به معصم متصل شد پاک می‌شود. بعد این امر یک امر ثانی ذکر می‌کند.

در امر ثانی می‌فرماید: «و کذا» ظاهر عبارتش این است که یعنی باید مخزن کرّ باشد در صورتی که «غُسل فیه متنجّس فانّه یطهر مع الاتصال المذکور» این برای رفع نیست. در صورتی که متنجسی را در حوض بشویند، کرّیّت خزانه معتبر نیست. اگر خزانه با آبی که در حوض صغیر است به اندازه کرّ بشود، اگر متنجسی را در آن بشوییم، پاک می‌شود ولو خزانه کرّ ندارد و با حوض صغیر مجموعش کرّ است.

مگر مراد ایشان این با شد که متنجس را در حوض صغیری که آبش قبلا نجس بود بشویند. یعنی آن آنی که آب نجس را به ماده کرّ متصل کردند، در همان آن، متنجس را هم در این ماء متنجس شستند. آن وقت همین جور است که وقتی خزانه به حد کرّ شد آب پاک می‌شود واین راهم در آب  پا ک شسته اند لذا این هم یطهر.

البته اگر مرادشان این باشد که متنجس در‌آب حوضی که نجس است شسته‌ شود، این صورت را بگویند، صحیح است و همین جور ا ست. وقتی متصل شد بشویند پاک می‌شود چون آب  پاک است و این هم «غُسل فی ماء‌طاهر فیطهر». اما این که آب مخزن باید کرّ باشد، نه این حرف درست نیست بلکه اگر مجموع آن دو کرّ شود، کافی است.

از ما ذکرنا معلوم شد که ماء‌ الحمام خصوصیتی ندارد لذا مسائلی که در سایر میاه گفته بودیم در همین جا هم جاری می‌شود. فقط آنچه که از بحث ماء حمام استفاده کردیم، مسأله تقوّم الماء است، کلاء المائین، تقوّم احد الماء بالآخر که این تقوّم هست بلافرق بین این که عرفا به مجموع یک ماء صدق کند یا دو ماء، و بلافرق بین این که ـ ولو بعضی ها ادعا کرده‌اند که همین جور است که اتصال مساوق با وحدت است عقلا و عرفاـ دو تا آب وقتی به هم متصل شدند، اینها عقلا و عرفا یک آب می‌شوند.

اما عقلاً را چه عرض کنم که بحثش برای جای دیگر است. عرفاً اینجور نیست. عرفا مجرد اتصال مساوق با وحدت نیست. اگر فصل بین المائین طویل بشود و اتصال بینهما ضعیف بشود خصوصا اختلاف در سطح هم داشته باشند بگویند: این دو تا حوض، آبش یک آب است، می‌گویند: دو تا آب به همدیگر متصل هستند، اما دیگر یک آب صدق کند،‌ نه این کلّیت ندارد. مهم این است که روایات در جایی که وحدت عرفیه محفوظ است آنها را می‌گیرند و لعدم احتمال الفرق ـ که در این عدم احتمال فرق، روایات حمام دخیل است‌ـ بین جایی که دوتا آب یک حساب بشوند یا دو آب حساب بشوندـ که دو آب حساب بشوند هم مثل جایی است که یک اب حساب بشوند ـ یتمّ الحکم علی الاطلاق. این تمام در ماء الحمام است.

در ذهن ما ـ والله العالم ـ این است که مسأله تقوّم عالی به سافل، دقت می‌خواهد و بعد از دقت و این که بعض افرادش داخل قولهم‌علیهم‌السلام است، از واضحات می‌شود. این نکته را باز تکرار می‌کنم. نتیجه این شد که ما در تقوّم مثل علامه معتقد نیستیم که سافل به عالی متقوّم می‌شود ولی عالی به سافل تقوّم ندارد. ما این را ملتزم نشدیم. ما مسلک جامع المقاصد را گفتیم مقتضای ادله است. اگر جامع المقاصد هم نمی‌فرمود در این تصمیم ما اثری نداشت. مقتضی الادله که « الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجسه شی» این است که هر کدام به دیگری معتصم است  کما ذکرنا.

                                    فی ماء البئر

اقوال موجود در باب ماء البئر

(فصل)« ماء البئر النابع بمنزلة الجاری لاینجس الاّ بالتغیّر، سواء کان بقدر الکرّ أو اقلّ، و ا ذا تغیّر ثمّ زال تغیّره من قبل نفسه طهر، لأنّ له مادة، و نزح المقدّرات فی صورة عدم التغیّر مستحب، و أمّا ا ذا لم یکن له مادّة نابعة فیعتبر فی عدم تنجّسه الکریة، و إن سمّی بئراً کالآبار التی یجتمع فیها ماء المطر و لا نبع لها».[10]

اولاً اقوال در ماء البئر را من حیث الاعتصام و عدم الاعتصام ذکر می‌کنیم. فرموده‌اند و همین جور هم هست:

1-               ديدگاه مشهور قدما: عدم اعتصام ماء البئر

مشهور بین قدمای اصحاب [11]ما این بود که ماء البئر به ملاقات و وقوع النجاسة فیه نجس می‌شود من غیر فرق بین این که کرّ باشد یا قلیل. یعنی معتصم نیست ولو کرّ باشد، به اصابه‌ی نجس، نجس می‌شود. و مطهّرش هم نزح آن است علی اختلافی که به حسب وقوع النجاسات د روایات ذکر شده. این قول مشهورِ قدماء است.

2-               ديدگاه مشهور متأخرين: اعتصام ماء البئر

در مقابل قول مشهور قدما، قول اینهایی است که قطعا در عصور متأخره بودند، بلکه می‌شود گفت: مشهور[12] بین متأخرین طرّاً طهارت ماء البئر است که طاهر و معتصم است، لاینفعل، من غیر فرق بین قلیله و کثیره. این هم قول متأخرین است.

از قدما هم این قول به حسن بن أبی عقیل نسبت داده‌اند.[13] گفته‌اند: ایشان هم ملتزم شده که ماء البئر معتصم است و لاینفعل من غیر فرق بین قلیله و کثیره بعضی ‌ها این قول را به شیخ الطائفه هم نسبت داده‌اند [14]ولکن این نسبت، ثابت نیست. به حسین بن عبیدالله غضائری[15] که شیخ الشیخ است نسبت داده‌اند که ایشان متلزم شده که ماء البئر معتصم است بلافرق بین قلیله و کثیره.

3-               ديدگاه اعتصام ماء البئر و لزوم منزوحات

قول دیگر این است که ماء البئر معتصم است لایتنجّس، ولکن منزوحاتی که ذکر شده حکمش لزومی است و باید آب نزح بشود. ولو آب نجس نیست ولکن باید بکشید تا بعد وضو بگیرد یا غسل کنید یا شرب کنید. این نزح، نزح لزومی است.

شهید(قدس‌سره) در ذکری به جُعَفی (یاجُعْفی)[16] نسبت داده که فرموده اگر عمق و عرض و طول آب  چاه دو ذراع شد، معتصم است. کمتر از دو ذراع شد، نجس می‌شود.

4-               ديدگاه اعتصام با کريت و عدم اعتصام در فرض کمتر از کر

قول دیگر در مسأله که به حسن بصری [17]نسبت داده‌اند این است که ایشان فرموده: اگر ماء بئر به حد کرّ شد لاینفعل. اگر کمتر شد منفعل می‌شود و باید به نزح پاک شود.

پس اقوال در مسأله اینها شد: قول به انفعال علی الاطلاق، قول به اعتصام علی الاطلاق، تفصیل بین کرّ یا غیر الکرّ، تفصیل بین این که دو ذراع باشد یا نباشد، و التزام به اعتصام و وجوب النزح که هم نزح واجب است و هم اعتصام هست. آنهایی که گفته‌اند: معتصم است، معلوم می‌شود نزح را بر استحباب حمل کرده‌اند که در این قول، نزح واقع شده است. ادله اقوال را ملاحظه بفرمایید.

و الحمد لله رب العالمین



[1]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص41.

[2] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّجَاجَةِ وَ الْحَمَامَةِ وَ أَشْبَاهِهِمَا تَطَأُ الْعَذِرَةَ- ثُمَّ تَدْخُلُ فِي الْمَاءِ يُتَوَضَّأُ مِنْهُ لِلصَّلَاةِ- قَالَ لَا إِلَّا أَنْ يَكُونَ الْمَاءُ كَثِيراً قَدْرَ كُرٍّ مِنْ مَاءٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص155.

[3] ر.ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص158، 159 و 160 ؛ حسن بن علی بن ابی عقيل، حياة ابن ابی عقيل و فهمه، (قم، معجم فقهی، چ1، ت1413ق)، ص51 ؛ ، محمد بن علی ابن ابی جمهور احسائی، عوالی(غوالی) اللآلی،(قم، سيد الشهداء، چ1، ت1405ق)، ج1، ص77 و ج2، ص16و ميرزا حسين نوری مستدرك الوسائل ، (بيروت، مؤسسه آل البيت، چ1،ت 1408 ق)ج1، ص198.

[4] اشتراط الكرّية في المادة إنما هو مع عدم استواء السطوح بأن تكون المادة أعلى أو أسفل، لكن مع اشتراط القاهرية بفوران و نحوه في هذا القسم؛ علی بن حسين محقق کرکی، جامع المقاصد في شرح القواعد‌، ( قم، مؤسسة آل البيت(ع)، چ2، ت1414ق)، ج1، ص112.

[5] آن چه در کلمات علامه (ره) آمده است و نزديک به مدعا است عبارت وی در کتاب منتهی المطلب است:

« ماء الحمّام في حياضه الصّغار كالجاري إذا كان له مادّة تجري إليها‌« از جمله ی «تجری اليها» به نحوی می شود استفاده کرد که سافل به عالی تقوم پيدا می کند؛ زيرا جريان از عالی به صورت می گيرد نه از سافل به عالی؛ علامه حسن بن يوسف حلي، منتهی المطلب، ( مشهد مقدس، مجمع البحوث الاسلامية، چ1، ت1412ق)،ج1، ص30.

[6] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص42.

[7] انحدار: پايين آمدن با شتاب از بالا.

[8] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص158، 159 و 160 ؛ حسن بن علی بن ابی عقيل، حياة ابن ابی عقيل و فهمه، (قم، معجم فقهی، چ1، ت1413ق)، ص51 ؛ ، محمد بن علی ابن ابی جمهور احسائی، عوالی(غوالی) اللآلی،(قم، سيد الشهداء، چ1، ت1405ق)، ج1، ص77 و ج2، ص16و ميرزا حسين نوری مستدرك الوسائل ، (بيروت، مؤسسه آل البيت، چ1،ت 1408 ق)ج1، ص198.

[9] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص41.

[10] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص42.

[11] ذکری: و المشهور نجاسته مطلقا، للنقل الشائع بوجوب النزح من الخاص و العام و التعبّد بعيد. مستمک: و المشهور بين القدماء النجاسة بمجرد الملاقاة، بل عن الاقتصاد و الغنية و غيرهما: الإجماع صريحا أو ظاهراً عليه و تبعهم عليه جماعة من المتأخرين‌. التنقيح: أحدها:انفعال ماء البئر مطلقا و هو الذي التزم به مشهور المتقدمين؛ محمد بن مکی عاملی(شهيد اول) ذکری الشيعة، (قم، مؤسسة آل البيت ع، چ1، 1419ق) ج1، ص88.؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص195 و سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص284.

[12] ثانيها:عدم انفعاله مطلقا و هو كالمتسالم عليه بين المتأخرين؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص284.

[13] منتهی المطلب: و قال ابن أبي عقيل  من علمائنا: لا ينجس إلّا بالتّغيّر كالكثير. غاية المرام:و قال ابن ابي عقيل: لا ينجس إلا بالتغيّر و يستحب النزح، و اختاره العلامة و ابنه فخر الدين.احتج الشيخ و من وافقه على التنجيس بصحيحة علي بن يقطين؛ علامه حسن بن يوسف حلي، منتهی المطلب، ( مشهد مقدس، مجمع البحوث الاسلامية، چ1، ت1412ق)،ج1، ص44 و مفلح بن حسن صميری، غاية المرام، (بيروت، دار الهادی، چ1، ت...)، ج1، ص47 .

[14] و قال في التهذيب: لا ينجس و يجب النزح تعبّدا؛ مفلح بن حسن صميری، غاية المرام، (بيروت، دار الهادی، چ1، ت...)، ج1، ص47 .

[15] الخامس: عدم الانفعال مطلقا، و استحباب النزح و عليه عامة المتأخرين، و نسب إلى العماني و ابن الجهم، و الغضائري أيضا؛ سيد عبد الاعلی سبزواری، مهذب الاحکام، (قم، مؤسسه المنار، چ4، ت1413ق)، ج1، ص224.

[16] و قال الجعفي: يعتبر فيها ذراعان في الأبعاد الثلاثة فلا ينجس. ثم حكم بالنزح؛ محمد بن مکی عاملی(شهيد اول) ذکری الشيعة، (قم، مؤسسة آل البيت ع، چ1، 1419ق) ج1، ص88.

[17] و عن البصروي: تعتبر الكرية في دفع النجاسة.و طهرها متغيرة بنزح الأكثر من زواله و المقدر؛ محمد بن مکی عاملی(شهيد اول) ذکری الشيعة، (قم، مؤسسة آل البيت ع، چ1، 1419ق) ج1، ص88.