« ماء البئر النابع بمنزلة الجاری لاینجس الاّ بالتغیّر، سواء کان بقدر الکرّ أو اقلّ، واذا تغیّر ثمّ زال تغیّره من قبل نفسه طهر، لأنّ له مادة، و نزح المقدّرات فی صورة عدم التغیّر مستحب، وأمّا اذا لم یکن له مادّة نابعة فیعتبر فی عدم تنجّسه الکریة، و إن سمّی بئراً کالآبار التی یجتمع فیها ماء المطر و لا نبع لها».[1]
مشهور بین المتأخرین اعتصام ماء البئر است که لاینفعل، بلافرق بین قلة مائه أو کثرته، أی کریته. در این مسلک استدلال شده به روایاتی که من حیث السند تام و من حیث الدلالة هم ظهور دارند. یکی از این روایات که اولین روایتی است که در مقام ذکر میکنیم صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع است. محمد بن اسماعیل بن بزیع دو صحیحه دارد که در یکی امامعلیه السلام فرموده است:
[2]« ماء البئر واسع، لایفسده شیء، الا اذا تغیر طعمه او ریحه، فینزح حتی یذهب الریح و یطیب طعمه، لانه له مادة» یکی این روایت بود، و ابن بزیع روایت دیگری هم داشت [3]که کافی نقل کرده بود، سابقاً اینها را خواندیم، که هر دو را ابن بزیع از امام رضاعلیهالسلام نقل میکند، که ابوالحسن کأن فرمود بر این که «ماء البئر واسع لایفسده شیء الا أن یتغیر» این دو صحیحه، دلالت میکند بر اعتصام ماء البئر. برای این که ماء البئرـ آبارـ مختلف است، بعضی ها مائشان به قدر کر و بیشتر از کر میشود، و بعضی از آباری که در طریق برای مسافرین حفر میشود و آب انهار، ربما به اندازه کر نمیرسد، امام علیهالسلام میفرماید ماء البئر واسع، ا گر این اخبار بوده باشد که آب بئر ـ طبیعی البئرـ هر کجا پیدا بشود آبش واسع است یعنی واسع خارجی است، و واسع تکوینی است، اگر مراد این باشد این خلا ف واقع میشود و ظاهر کلام که امامعلیهالسلام میفرماید ظاهرش بیان حکم است. این که میفرماید: ماء البئر واسع؛ یعنی ماء البئر واسع بحسب الحکم، واسع بودن به حسب الحکم معنایش این همان اعتصام است که میفرماید: «لاینجسه شیء»، این واسع عبارت اُخری از لاینجسه شیء است بعد امامعلیهالسلام حصر میکند تنجس ماء البئر را به صورت تغیّر لاینجسه شیء الاّ أن یتغیّر، «ما» و «الاّ» و «لا» و «الاّ» افاده حصر میکنند ـ علی ما ذکرنا فی بحث المفاهیم ـ ماء البئر واسع لاینجّسه شیء الاّ ان یتغیر، تنجّس ماء البئر منحصر است به صورت تغیّر، بعد میفرماید: «فینزح»؛ یعنی اگر تغیّر پیدا کرد مطهرش هم زوالِ تغیر است، به مجرد زوالِ التغیر ماء البئر پاک میشود؛ چون اتصال به ماده دارد، فینزح حتی یذهب الریح و یطیب الطعم لأنّ له مادّة، نزح به خاطر این است که تغیّر برود، تغیّر که زایل شد؛ چون ماده دارد و متصل به ماده است پاک میشود این صحیحه هیچ در دلالتش بر اعتصام ماء البئر جاری مناقشه نیست، حصر دلالت بر این میکند، این «واسعٌ» قد بیّنا که ظهورش وسعت حکمی است، واسع به حسب الحکم است نتیجه اش لاینجسه شیء الا ان یتغیر است.
پس خصوصیت ماء البئر این است که معتصم است الا عند التغیّر، و چون در ذیلش طهارت را تعلیل فرموده که «لأنّ له مادة» چون این قطعا به طهارت بر میگردد و تعلیل به برای طهارت است، که چرا پاک میشود؟ به خاطر زوال تغیر. چون ماده دارد، آن خصوصیت ماء البئر که موجب میشود؟ به خاطر زوال تغیر. چون ماده دارد، آن خصوصیت ماء البئر که موجب اعتصام شده است، عرفا فهمیده میشود، کما این که سابقا ً گفتیم، ولو «لأنه له مادة» به واسع هم بر نگردد، فقط به حکم ا خیر بر گردد، متفاهم عرفی این است که خصوصیتی که ماء البئر دارد همان مادهاش است؛ چون ماده دارد این خصوصیت پیدا میکند، و لذا هر مائی که ماده داشته باشد کمادة ماء البئر و اتصال به آن داشته باشد کاتصال ماء البئر بمادته، معتصم میشود بئر باشد یا نباشد، ینبوع باشد.
این صحیحه و صحیحه های دیگر هم که ذکر خواهیم کرد که أوضح آنها من حیث الدلالة این صحیحه بود که حصر در او بود و آنهایی دیگر هم دلالت خواهند کرد، صحیحه های دیگری هست که ماء البئر معتصم است. اشکالی که در مانحن فیه و بعضاً بعض اذهان را میگیرد این اشکال صورت خوبی دارد. اشکال این است که این روایات از قدماء به مارسیده است، از مثل شیخ کلینی در کافی، به واسطه آنها به ید ما رسیده است، این روایات اعتصام ماء البئر به مرئای من القدماء بوده و از ید آنها بعضا به ید ما منتقل شده است. قدما این روایات که سند و دلالتشان بر اعتصام ماء البئر تمام است اینها را دیده بودند، مع ذلک فتوی به نجاست ماء البئر دادهاند. اعراض از این روایات کردهاند، پس معلوم میشود در این روایات دال بر اعتصام ماء البئر یک خللی هست، اما این خلل چه بوده؟
چون از مذاهب عامه[4] این جور نقل شده است که ظاهراً بل حنفیه و مالکیه است، آنها ملتزم شدهاند که ماء البئر به اصابت و به وقوع النجس بر او نجس میشود، و از حنابله و شافعیه نقل کرده اند که آنها متلزم شده اند که فرق است اگر ماءالبئر به قدر قُلتین شد چون آنها کر را قلتین میدانند ماء البئر اگر به قدر قلتین شد به اصابت نجاست لایتنجس، اگر کمتر از قلّتین شد یتنجّس.
این ا خبار طهارت به حسب آن که اعتصام ماء البئر به حسب آن که به دست میرسد، این اخبار اعتصام موافق با عامة نیستند، ولکن علی کل تقدیر چون عامه ملتزم به نجاست هستند، مطلقا أو فی الجمله، این اخبار دال بر اعتصام لامحاله یک خللی داشته که به واسطهآن خلل مشهور بین القدماء از این روایات اعراض کردهاند. در السنه فقهاء این جور معروف است که هر روایتی دلالتش هر قدر واضح بشود و سندش هر قدر واضح بشود، اعراض، به همان مقدار برای او ضعف میآورد، یعنی اگر صحتش زیاد تر شد وهن در او بیشتر میشود، دلالتش اوضح بود وهنش بیشتر میشود چرا؟ چون در ذهنش انسان می زند که این روایت به این واضحی را اینها کنار گذاشته و ترک کردهاند. پس معلوم میشود اشکال داشته و روی این خلل، به این روایت عمل نکردهاند، این اشکال است که در مقام شده است.
جوابش هم واضح است، این اشکال درست نیست؛ چرا؟ چون غایت چیزی که فقیه میتواند در اعراض قدما از یک روایت و عدم فتوی قدما به آن، به واسطهای آن عمل به آن روایت را ترک کند، در جائی است که آن روایت من حیث السند و دلالت تمام باشد، و معارضی که آن معارض موا فق با احتیاط است، و لو معارض ربما من حیث السند هم ضعف داشته باشد، وجود نداشته باشد. البته لازم نیست معارض من حیث السند هم تمام با شد.
در جائی که روایت صحیحهای باشد و در مقابلش معارضی نباشد که آن معارض مطابق با احتیاط است، در آنجاها میتوانیم بگوییم این روایت مشهوره ی صحیحه معارض ندارد.
در مانحن فیه عقل هم که بر خلافش حکم نمیکند، معذلک این حکمی را که از این روایت صحیحه استفاده میشود همه ترک کردهاند معلوم میشود که یک وجهی دارد. غایت چیزی که ما میتوانیم ملتزم بشویم این است [که گفته شد].
از اینجا معلوم شد که در مانحن فیه این اعراض به درد نمیخورد و این اعراض در مانحن فیه، ضرری نمی رساند. چون در مقابل این روایات صحاح، روایات دیگری هست که از آن رویات تنجّس ماء البئر استفاده شده است و آن روایات هم من حیث العدد کثیر و بیشتر از این روایات صحیحهی دال بر طهارت هستند و موافق احتیاط هم هستند. روی این حساب احتمال و شاید اطمینان هست که قدماء که به آن روایات طهارت عمل نکردهاند تقریبا لمعارض بوده، روایات معارضی که دال بر نجاست است، و چون مطابق احتیاط بوده، قدما آنها را مقدم کردهاند یعنی اعراض از روایات طهارت ماءالبئر روی این حساب بوده است.
لذا اگر ما آن روایات را بیان کردیم و گفتیم که آنها دلالتشان بر نجاست تمام نیست، و دلالت این صحاح تمام است، پیش ما وجه اعراض مشهور فاسد است. لذا این از اجماع مدرکی بالاتر نمیزند، اجماع مدرکی اگر مدرک اتفاق بر ما معلوم شد و آن وجه پیش ما تمام نشد، ما از اجماع غمض عین میکنیم، کجا مانده که این جور بوده باشد که اجماع هم نیست، بلکه نمی تواند انسان بگوید که آن شهرتی که تسالم قدماء باشد آن هم نیست، چرا؟ چون که در بحث قبل عرض کردیم که حسن بن ابی عقیل [5]ملتزم به طهارت شده است، گفتهاست نزح مستحب است و خود ماء بئر معتصم است و نجس نمیشود، بله به حسین بن عبیدالله الغضائری [6]که شیخ الشیخ است نسبت داده شده که ایشان ملتزم به اعتصام ماء البئر است، حتی به خود شیخ الطائفة هم نسبت دادهاند که شیخ الطائفه هم ملتزم به طهارت است ولکن در کتب شیخ پیدانشده است، لذا صاحب حدائق در ذیل حدائق میگوید که شاید در درس شیخ از شیخ شنیدهاند شیخ در درسش ملتزم به طهارت شده نه در کتبش، و لو این نسبت بر شیخ تمام نباشد ولکن اینجور نیست که تسالمی هم بین قدماءبوده باشد شهرت به معنای تسالم ، این معنا موجود نیست.
علی هذا الاساس، وجه اعراض بر ما معلوم است، و اگر محتمل بشود مثل ای که کسی بگوید من علم و اطمینان ندارم! احتمالش که هست، لذا در مانحن فیه ما نمی توانیم از این روایات صحیحه که دلالت بر اعتصام ماء البئر میکنند رفع ید کنیم.
یکی هم صحیحه علی بن جعفر[7] است، این جور نقل میکند شیخ (قدس الله نفسه الشریف)، «و باسناده عن محمد بن علی بن محبوب» که سند شیخ الطائفه به کتاب محمد بن علی بن محبوب صحیح است، محمد بن علی بن محبوب که جلالتش واضح است، او هم نقل میکند « عن محمد بن الحسین بن ا بی الخطاب» محمد بن الحسین أبی الخطاب است که اشعری و اجلاء است، نقل میکند « عن موسی بن القاسم» موسی بن القاسم هم از اجلاء است که در اکثر ابواب الحج روایات دارد این همان موسی بن القاسم جلیل القدر است، نقل میکند« عن علی بن جعفر عن اخیه موسی بن جعفرعلیهالسلام قال سألته عن بئرِ وقع فیها زبیل ٌ» من عذره رطبة یا بسه در آن افتاده است، «او زبیلٌ من سرقین» یا سرقین که فضلات گوسفند و گاو و اینها میگویند، از حیوانات مأکول اللحم افتاده است، «أیصلح الوضوء منها؟» میشود از آن وضوگرفت یانه؟ «قال لابأس» امامعلیهالسلام فرمود لابأس.
این را میبینید که آن عذرهای که افتاده است سابقا گفتیم، ظاهر عذرة آن مدفوعی است که در او بو باشد، بوی متعفن، کمدفوع الانسان، آن حیواناتی که غیر مأکول اللحم هستند عذره اینها نوعا همین جور است، اما حیوانات مأکول اللحم، به مدفوع آنها سرجین میگویند عذره ظهور دارد در آن مدفوع که در او بوی کذا باشد، که گفتهاند ظهور در عذره انسان دارد این را ما یقین پیدا نکردیم که خصوص انسان باشد و مثلا مدفوع کلب و اینها را نگیرد اگر ظهوری در عذره انسان نداشته باشد ظهور در سرجین ندارد، ظهور ندارد در آن عذرهای که محکوم به نجاست است؛ چون کل حیوانی که لایؤکل لحمه ـ که طائر نباشد کما تقدم ـ بوله و خرئه محکوم به نجاست است. این عذره فی نفسه ظهورش در عذره انسان یا این حیوانات است، خصوصا در این روایتی که سرگین را یعنی سرجین را که مدفوع حیوانات مأکول اللحم است در مقابل او شمرده است.« عن بئر ماء وقع فیها» در بئر که مؤنث است، زبیل من عذرة رطبة أو یابسة، أو زبیل من سرقین که همان سرگین میشود، «أیصلح الوضو منها قال لابأس» عیبی ندارد، پس امامعلیهالسلام تفصیل نداد که ماء بئر کر یا قلیل بود علی الاطلاق فرمود « لابأس» امامعلیهالسلام فرمود بأسی نیست، ظهور اطلاقی این صحیحه مبارکه عدم الاستفصال فی الجواب و عدم التقیید فی الجواب بما اذا کان کراً، این دلیل بر این میشود که ماء البئر معتصم است.
هکذا روایت دیگری که در مانحن فیه به آن استدلال میفرماید: ماء البئر معتصم است، این صحیحه معاویه بن عمار[8] ا ست. ببینید این صحیحه دلالتی دارد یانه، و باسناده روایت نهم د راین باب است، «و باسناده عن سعد بن عبدالله» شیخ به سندش از سعد بن عبدالله الاشعری نقل میکند که سندش صحیحه است، سعد بن عبدالله که احتیاجی به تعرض به او ندارد، جلالتش اوضح من الشمس است، « عن احمد بن محمد» احمد بن محمد بن عیسی است، « عن ابی طالب عبدالله بن سعد» که از ثقات است، « عن عبدالله بن مغیرة» که جلالتش واضح است، عن معاویه بن عمار» روایت من حیث السند صحیح است « عن ابی عبداللهعلیهالسلام، فی الفأرة تقع فی البئر» موش به بئر میافتد، درست به این سؤال توجه فرمایید «فتوضأ الرجل منها» مرد از آن بئر وضوء میگیرد «و یصلی» نماز میخواند، «و لایعلم» نمی داند که موش افتاده است، «أ یعید الصلاة، و یغسل ثوبه نمازش را اعاده کند، چون که وضویش درست نبوده با آب نجس ثوبش را هم بشوید چون وضو که میگیرید به لباسش هم می خورد «فقال لایعید الصلاة، و لایغسل ثوب» نه صلاتش را اعاده کند و نه ثوبش راهم غسل کند.
اینگونه استدلال شده است که این فأرهای که در بئر افتاده، آب را نجس نکرده است. چون امامعلیهالسلام تفصیلِ نفرموده که آب بئر قلیل است یاکثیر؟ علی الاطلاق فرمود که نه اعاده وضو میخواهد، نه اعاده غسل الثیاب میخواند، نه اعادهصلاتی که خوانده است. از این معلوم میشود که ماء البئر به موت فأرة در او نجس نمیشود فأره میته نجس العین است، نجس نمیکند بلافرق بین قلة ماء البئر و کثیرة ماء البئر.
شبههای در این روایت شده است که روایت میگوید «فی الفأرة تقع فی البئر» در روایت ندارد که فأرة تموت فی البئر! ممکن است که فأره افتاده ولکن از بئر هم در آمده؛ چون فأره یک حیوان چابک وزیرک است، در بئر افتاده و درآمده است. پس در روایت فرض نشده که فأرة در ماء مرده است تا ما به اطلاقش تمسک کنیم که امامعلیهالسلام هم در جواب فرمود عیب ندارد اعاده نکند، پس ماءالبئر پاک است، این شبهه شبههای بی اساسی است چرا؟ چون اولاً «فی الفأرة تقع فی البئر» ظهورش این است که در بئر میمیرد، اگر کسی گفت این را از کجا میگویید فی الفأرة تقع فی البئر این است، میگوییم اگر ظهورش هم این نباشد در این روایت مراد همین است، چرا؟ چون قرینه دارد.
به قرینهی این که به امامعلیهالسلام عرض میکند «فیالفأرة تقع فی البئر» و این شخص نمیداند، وضو میگیرد نماز میخواند بعد میفهمد! نمی دانست فأره در آب افتاده، بعد فهمید فأرة افتاده است، عادةً چگونه میشود که انسان بعداً بفهمد که فأره در بئر افتاده بود؟ عادة به این حاصل میشود که یک دلو آب کشیدند که فأرة میته در آن است. عادتاً اینجور ممکن است. انسان وقتی میفهمد که آب را بیرون بکشد و در اثناء ببیند که در سطل آب فأره است، الان میفهمد که یان فأره در بئر بوده و مرده است. این را بعد فهمیده است.
توجه کنید که چگونه تقریب کردم! روایت این جور است، «الفأرة تقع فی البئر» من به ظهور کلمهای «تقع فی البئر» تمسک نکردم تا کسی بگوید این در مرده ظهور را ندارد. من به جهت دیگر و خصوصیت دیگری تمسک کردهام که در این روایت است، «فیالفأرة تقع فی البئر، فیتوضأ الرجل منها» از آن بئر وضو میگیرد یعنی آبی که از آن بئر میکشد «و هو یصلی» و نماز میخواند «و هو لایعلم» نمی داند که فأره افتاده، یعنی آن آبی که قبلا کشیده بود داخلش فأره نبود، « أیعید الصلاة ویغسل ثوبه» نماز را اعاده کند و ثوبش را بشوید؟ معلوم میشود که بعداً که آب کشیدهاند فأره میتة در آمده معلوم بود در چاه بود، «أ یعید صلاته، و یغسل ثوبه، فقال لایعید الصلاة و لایغسل ثوبه» این روایت کالصریحة، که فأره در چاه مرده، و این شخص از این سؤال میکند که این آب نجس میشود یا نجس نمیشود.
اینجا یک اشکالی هست و آن این است که ممکن است کسی بگوید امامعلیهالسلام که فرموده اعاده وضو و صلاة و غسل ثیاب لازم نیست، این به جهت این نیست که آب بئر به موت الفأرة نجس نشده است، بلکه این به جهت این است که این دلو بعدی که فی مابعد کشیدهاند و فأرة میته در آمده، احتمال که فأره تازه افتاده ومرده است، آن وقتی که آب اولی را می کشیدند و وضو گرفته بود یا نماز خوانده بود آن وقت فأره اصلاً نیفتاده بود، خوب آن وقت وضو صحیح میشود، که بر اساس اصالة الطهارة و استصحاب عدم ملاقات با میته است. لعل امامعلیهالسلام این که فرموده «لایعید» معنایش این نیست که آب بئر پاک است به این به این جهت است که آن فأرهای که بعد معلوم شده شاید تازه افتاده است، آن وقتی که این وضو میگرفته فأرة نبود، این اشکال هست و مؤید این اشکال صحیحه دوم همین معاویه بن عمار است.
این معاویه بن عمار[9]یک روایتی هم دارد که «و عن المفید عن احمد بن محمد» ای احمد بن محمد بن یحیی یا احمد بن محمد بن الحسن است، ولی این احمد بن محمد بن یحیی است که سابقا گفتیم توثیق ندارد که بنابر این صحیحه نیست «و عن المفید» شیخ از مفید نقل کرده مفید هم « عن احمد بن محمد، عن ابیه» محمد بن یحیی « عن محمد بن الحسن الصفار عن احمد بن محمد» البته این عیب ندارد، چون سابقا گفتیم شیخ به محمد حسن الصفار طریق دیگری دارد، آن قاعدهای که گفتیم اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته، روی آن قاعده روایت صحیحه است «عن الحسین بن سعید عن حماد یعنی ابن عیسی عن معاویة بن عمار عن ابی عبداللهعلیهالسلام» روایت صحیحه حساب میشود« قل سمعته یقول معاویة بن عمار که راوی روایت قبلب بود میگوید شنیدم امام صادقعلیهالسلام میفرمود «لایُغسل الثوب ولاتعاد الصلاة مما وقع فی البئر» از چیزی که در بئر واقع شده است «الا أن ینتن» مگر این که آن ما وقع نتن باشد یعنی گندیده باشد، اگر موش را درآوردند بو داشت معلوم میشود خیلی وقت است در آب افتاده، پس معلوم میشود ـ در آن روایت قبلی این قید را نداشت ـ امامعلیهالسلام که فرمود مثلا در آن روایت «لایغسل الثوب ولاتعاد الصلاة» آنجا نتن نبود، این تقیید میکند، اگر آن ماوقع فی البئر نتن شد، آن وقت یغسل الثوب فان أنتن غُسل الثوب، ثوب شسته میشود، چون معلوم میشود قدیم افتاده است.
پس اشکال این شد که من المحتمل، امامعلیهالسلام که فرمود وضو و نماز را اعاده نکن و ثوبت را نشوی، به جهت این بود که فأره جدیداً افتاده بود، اما این روایت دوم قرینه است بر این که اگر نتن و گندیده باشد، ثوب شسته میشود.
انصاف این است که این روایت ظهورش مثل صحیحه علی بن جعفر یا مثل صحیحه محمد بن اسماعیل نیست، در آن روایت این معنا را میشود گفت که «نزحت البئر» تمام البئر نیست، نزحت البئر یعنی نزحی که برای بئر در موت فأرة متفسخه مقرر است، این اگر متفسخ نشود باز «نزحت البئر»، آن هم یک تحدید و نزح دیگری دارد منتها امامعلیهالسلام در روایت اولی ذکر نکرده، این اشکال بر روایت اولی که این نفی اعاده صلاة و نفی غسل الثیاب، دلالت نمی کند که ماء البئر نجس نشده است، این اشکال انصافا خالی از وجه نیست، و این صحیحهای دومی هم اگر بر این فرضی که در او شده است که بو گرفته و نتن شده، او ا گر ضمیرش بر ماوقع بر گردد که قرینهخوبی میشود، و نزحت البئر هم قرینه بر خلاف نمیتواند بشود، چون احتمال دارد لااقل من المحتمل است نزح البئر یعنی آن نزحی که در فأره متفسخه مقرر است.
پس علی هذا، ظهور این روایت هم اگر این باشد که ماء البئر معتصم است، مثل ظهور صحیحه علی بن جعفر و محمد بن اسماعیل بن بزیع نیس، ولکن احتیاجی به این صحیحه نداریم، صحیحهی دیگری هست که آن هم دلالت بر طهارت ماء البئر میکند و این که ماء البئر نجس نمیشود، و آن صحیحهای ابی بصیر است که دلالت میکند بر این ماء البئر معتصم است.
تا ادامه بحث انشاء الله و الحمد لله رب العالمین
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص42.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[3] وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْءٌ إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ. قابل ذکر است در متن کافی «إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ بِهِ» آمده است؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص5 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص140.
[4] فعند الشافعي أن ماء البئر كغيره ينجس إن كان دون القلّتين، و إن كان أزيد فلا، ثم إن تنجس و هو قليل لم يطهر بالنزح، لأن قعر البئر يبقى نجسا، بل يترك ليزداد أو يساق إليه الماء الكثير.و إن كان كثيرا نجس بالتغير فيكاثر إلى زوال التغيير أو يترك حتى يزول التغير بطول المكث أو ازدياد الماء.و لو تفتت الشيء النجس كالفأرة بتمعط شعرها فيه، فالماء علىطهارته، لعدم التغير، و لا ينتفع به، لأن ما يستقى يوجد فيه شيء من النجاسة، فينبغي أن يستقى إلى أن يغلب ظن خروج أجزائها.و قال أبو حنيفة: إذا وقعت في البئر نجاسة نزحت فتكون طهارة لها، فإن ماتت فيها فأرة أو صعوة، أو سام أبرص نزح منها عشرون دلوا إلى ثلاثين، و في موت الحمامة أو الدجاجة أو السنور ما بين أربعين إلى ستين، و في الكلب أو الشاة أو الآدمي جميع الماء؛ علامه حسن بن يوسف حلّى، تذكرة الفقهاء (قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، چ1 ،ت 1414 ق)، ج1، ص27 و28.
[5] إنها لا تنجس إلا بالتغير، و يستحب النزح؛ حسن بن علی بن ابی عقيل، حياة ابن ابی عقيل و فهمه، َ(قم، معجم فقهی، چ1، ت1413ق)، ص57.
[6] و هو المنقول عن ابن أبي عقيل، و ابن الغضائري، و ابن جهم؛ سيد مهدی بحر العلوم، مصابيح الاحکام، (قم، انتشارات ميثم تمار، چ1، ت1427ق) ، ج1، ص339.
[7]وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ يَعْنِي ابْنَ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ بِئْرِ مَاءٍ وَقَعَ فِيهَا زَبِيلٌ - مِنْ عَذِرَةٍ رَطْبَةٍ أَوْ يَابِسَةٍ- أَوْ زَبِيلٌ مِنْ سِرْقِينٍ- أَ يَصْلُحُ الْوُضُوءُ مِنْهَا قَالَ لَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص172.
[8] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي طَالِبٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الْفَأْرَةِ تَقَعُ فِي الْبِئْرِ فَيَتَوَضَّأُ الرَّجُلُ مِنْهَا- وَ يُصَلِّي وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ- أَ يُعِيدُ الصَّلَاةَ وَ يَغْسِلُ ثَوْبَهُ- فَقَالَ لَا يُعِيدُ الصَّلَاةَ وَ لَا يَغْسِلُ ثَوْبَهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص173.
[9]وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ يَعْنِي ابْنَ عِيسَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَا يُغْسَلُ الثَّوْبُ- وَ لَا تُعَادُ الصَّلَاةُ مِمَّا وَقَعَ فِي الْبِئْرِ- إِلَّا أَنْ يُنْتِنَ فَإِنْ أَنْتَنَ غُسِلَ الثَّوْبُ- وَ أَعَادَ الصَّلَاةَ وَ نُزِحَتِ الْبِئْرُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص173.