درس هفتاد و یکم

احکام ماء البئر

(فصل)«ماء البئر النابع بمنزلة الجاری لاینجس الاّ بالتغیّر، سواء کان بقدر الکرّ أو اقلّ، و ا ذا تغیّر ثمّ زال تغیّره من قبل نفسه طهر، لأنّ له مادة، و نزح المقدّرات فی صورة عدم التغیّر مستحب، و أمّا ا ذا لم یکن له مادّة نابعة فیعتبر فی عدم تنجّسه الکریة، و إن سمّی بئراً کالآبار التی یجتمع فیها ماء المطر و لا نبع لها».[1]

برسی صحیحه‌ای ابی بصیر در مورد اعتصام ماء البئر

اعتصام ماء البئر مادامی است که به واسطه‌ وقوع النجاسة، تغیّر در‌آن حاصل نشده است که صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع [2]دلالت می‌کند بر اعتصام ماء البئر و کذا روایات دیگر هم بیان کردیم که آنها هم دلالت می‌کردند أو قیل که دلالت می‌کنند بر این که ماء البئر معتصم است.

یکی از روایاتی که دلالت می‌کند بر اعتصام ماء  البئر، صحیحه‌ ابی بصیر[3] است. «محمد بن الحسن باسناده عن احمد بن محمد بن ابی نصر» که سندش صحیح است. « عن عبدالکریم بن عمرو» که از ثقات است، «عن ابی بصیر قال: قلت لأبی عبدالله‌علیه‌السلام: بئر یستقی منها» بئری است که از آنها آب کشیده می‌شود «و یتوضأ به» با آن وضو گرفته می‌شود « وغسل منه الثیاب» ثیاب هم از آن شسته شده است « و عجن به» با آبش خمیر هم درست کرده‌آند نان پخته‌اند. «ثمّ علم انه کان فیها میّت» بعد از این کارها معلوم شد که در این آب چاه میتی بوده «قال: لابأس ولایغسل منه الثوب و لاتعاد منه الصلاة» ثوبی که با آن آب شسته شده، پاک است و اعاده صلاة هم نمی‌شود.

اگر لفظ میّت در میته‌ نجسه ظهور نداشته باشد، چون غالبا حیوانی که در چاه می‌افتد که غیر مأکول اللحم و ذی دم است، مثل کلب، هرّه، فأره و امثال ذلک. اگر میّت ظهوری در این معنی نداشته باشد به نحوی که «مالیس له دم سائل» که میته اش طاهر است راهم بگیرد، ترک استفصال‌ امام‌علیه‌السلام در جواب که میت، مأکول اللحم است یا مأکول اللحم نیست، یا متیه‌حیوانی است که لا دم له ، این ترک الاستفصال ، دلیل بر این است که فرقی در حکم نیست و ماء البئر به واسطه این تنجّس پیدا نمی کند. اگر انسان دلو را انداخت و بعد معلوم شد حیوان مرده توی چاه بوده بحیث این که حیوان بو گرفته شده است. این امر عادی و ممکنی است، و امام‌علیه‌السلام هم در جواب، استفصالی نفرمود بین این که مثلا میّت ذی دم است یا غیر ذی دم است.

علی کل تقدیر؛ روایاتی که دلالت می‌کند بر این که ماء البئر معتصم است ولایتنجّس مائه بوقوع النجاسة من غیر فرق بین این که ماء البئر قلیل باشد یا کثیر باشد، من حیث السند والدلالة تمام است. انما الکلام در روایات معارض است.

روایات معارض با اعتصام آب چاه

گفته شده روایات معارض دو قسم هستند. یک دسته دو روایت است که تفصیل می‌دهد بین این که ماء البئر کرّ باشد یا قلیل باشد. اگر کرّ باشد، لابأس بوقوع النجاسة و اگر قلیل باشد، نجس می‌شود این یک دسته از روایات معارض است. کأنّ فرق است بین این که ماء البئر قلیل یا کثیر باشد.

یکی از دو روایت مفصّل، موثقه عمار[4] است. «و باسناده عن سعد بن عبدالله» شیخ این روایت را از کتاب سعد بن عبدالله اشعری قمی نقل می‌کند. و سند شیخ به آن کتاب صحیح است کما این که خودش فرموده است. این سعد بن عبدالله هم که از اجلا و معروف است، استاد محمد بن حسن ولید است، که او استاد شیخ الصدوق(قده) می‌شود. سعد بن عبدالله هم نقل می‌کند از « احمد بن الحسن» احمد بن الحسن فضال است. او هم نقل می‌کند از «عمرو بن سعید عمرو بن سعید هم فطحی است مثل احمد بن الحسن فضّال ثقه است « عن مصدّق بن صدقة عن عمّار» سند بعد از سعد بن عبدالله، فطحیین هستند ولکن همه ثقات هستند. «قال: سئل أبو عبدالله‌علیه‌السلام» از امام صادق‌علیه‌السلام سؤال شد «عن البئر یقع فیها زبیل (زنبیل) عذرة یابسة أو رطبة» در چاه یک زنبیلی که عذره یابسه یا رطبه هست، می‌افتد «قال لابأس اذا کان فیها ماء کثیر» بأسی نیست به این وقوع زنبیل از عذره وقتی که آب در بئر، کثیر باشد. مفهوم شرط این است که اگر قلیل باشد فیه بأس.

ولکن می‌دانید که این روایت نمی تواند با روایات سابقه معارض بشود؛ چون مراد از کثیر در اینجا معنای لغوی است کما ذکرنا سابقا. کثیر و قلیل در روایات به معنای لغوی است. نه ماء کثیر و ماء قلیل که فعلا پیش متشرعه حقیقت پیدا کرده است که اگر ماء قلیل گفتند، یعنی دوران الکرّ کثیر گفتند، یعنی الکرّ و مافوق. کثیر در زمان صدور روایات به معنای لغوی بود. بدان جهت هر وقت مراد امام‌علیه‌السلام در روایات کرّ بود، تقیید می‌فرماید: « اذا کان الماء‌ کثیراً قدر کرِّ» که در روایت کرّ بود، تقیید می‌فرمود: «اذاکان الماء کثیراً قدر کرّ» که در روایت حمام تَطَأ العذرة فتدخل فی الماء داشت. امام فرمود: « اذا کان الماء کثیراً قدر کرّ» ظاهراً قید آن روایت بود که این تقیید را داشت. کثیر به معنای زیادی است. آب زیاد باشد.

سرّش این است که یک زنبیل از عذره که توی چاه افتاده است، اگر آب چاه قلیل باشد آب چاه را متغیّر می‌کند. بدان جهت ایشان می‌فرماید که اگر آبش زیاداست بحیث این که تغیّر در ماء حاصل نشده است، این عیبی ندارد. این اشتراط به جهت خصوصیتی است که در سؤال ذکر شده است که زنبیلی ازعذره افتاده است، یابس باشد یا رطبه. ماء چاه اگر کم باشد، ین که توی چاه بماند، آب چاه بو می گیرد، لذا کنایه از این است که اگر آب زیاداست که در آن اثر نگذاشته است این عیبی ندارد.

جمع عرفی این روایت با آن صحیحه محمد بن بزیع[5] که «ماء البئر لایفسده شیء الاّ اذا تغیّر فینزح حتی یذهب الریح و یطیب طعمه لانّ له مادة» کما ذکرنا، همین است. این دو تا را به اهل لسان عرضه کنیم، چون آن جا این جور فرموده است و در سؤال فرض کرده است که نجاست خیلی است و معنای کثیر هم معنای لغوی باشد، جمع عرفی آن است که اعتبار این کثیر در اینجا به اعتبار مورد سوال است.

روایت دیگر که در این مقام ذکر شده است روایت حسن بن صالح ثوری[6] است که سابقا خواندیم. کلینی نقل می‌کند «عن محمد بن یحیی» العطار «عن احمد بن محمد» احمدبن محمد بن عیسی است «عن ابن محبوب» حسن بن محبوب است« عن الحسن بن صالح الثوری» گفتیم که این حسن بن صالح الثوری بر ما معلوم نشده است که شخص ثقه‌ای باشد بدان جهت روایت، من حیث السند، ضعیف است ولو دلالت روایت تمام باشد. «اذا کان الماء فی الرکیّ کرّاً» اگر آب در چاه ـ رکی به معنای چاه است ـ کرّ باشد «لم ینجّسه شیء. قلت: و کم الکرّ؟ قال ثلاثة اشبار و نصف عمقها» این دلالت واضحه دارد که کرّیت را در چاه اعتبار کرده است.

بله محتمل است مراد از رکی، چاه هایی باشد که سابقا معمول بود. یک قسم از چاهها، چاههایی بود که ماده نداشت. اینها را می‌کندند تا وقتی که باران می‌آید، باران در آنها جمع بشود و تا ایام صیف بماند و از آن مصرف کنند. قهراً این جور چاه مصرف که می‌شود آبش کم می‌شود، و به مرور هم زمین آبش را می‌کشد لذا کم می‌شود. محتمل است مراد از رکی، این جور باشد، نه چاهی که ماده دار باشد.

اگر این روایت سندش هم تمام بود، ممکن بود بگوئیم نسبت به این و بین صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع، عموم و خصوص مطلق است. این رکی، مطلق البئر است اعم از این که ماده داشته باشد یا بئر متعارف باشدعلی ماقیل. ظاهرا هم همین جور باشد که چاه می‌کندند، آب باران در آن جمع می‌شد. این روایت مطلق است و صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع مختص است به بئری که ماده دارد، که فرمود: «ماء البئر واسع» تا فرمود: «فینزح حتی یذهب الریح ویطیب الطعم، لأنّ له مادة پس این روایات نمی‌تواند با روایت سابقه معارضه کند. روایات سابقه تا اینجا بلامعارض هستند.

کلام قدما از متأخرین در مورد تنجّس آب چاه

جماعتی که مشهور بین القدماء هستند علی مانقل ـ الله یعلم ـ بلکه متأخرین هم (نه متأخرین متأخرین) آنها هم همین جور آب چاه را نجس می‌دانستند، من غیر فرق بین قلیله و کثیره، فرق نمی‌گذاشتند[7] بلکه بعضی عبارات فقهای ما صریح در این معناست که فرض داشته که آب چاه کرّ است. [8]آنجاهایی که نزح الجمیع واجب است. در بعضی نجاسات که نزح الجمیع را واجب می‌دانستند؛ چون آب بئر کثیر است نمی‌شود آب را نزح کرد، می گفتند: باید تراوح بشود که چهار نفر بکشند، بنحوی که در لمعه [9]و غیر لمعه [10]ذکر شده است. اینها در آب بئر فرض می‌شود که بیش از کرّ باشد تا ترواوح احتیاج باشد. ظاهر کلمات اینها این بود که ماء البئر بوقوع النجاسة نجس می‌شود بلا فرق مابین قلیله و کثیره. اینها به روایاتی استدلال کرده‌اند که باید ببینیم این روایات دلالت دارند یا ندارند. اگر دلالتی داشته باشند در معارضه با صحیحه ابن بزیع و روایاتی که گفتیم، پس علاج چیست؟ یک طایفه از روایات معارض، روایاتی است که دلالت می‌کند نزح ماءالبئر بعد از وقوع نجاست، مطهّر بئر است. بئر به واسطه نزح، پاک می‌شود.

استدلال به روایات بر مطهّریت آب چاه با نزح

1-               روايت علی بن يقطين

یکی از این روایات، روایت علی بن یقطین[11] است: «و باسناده عن سعد بن عبدالله» باز شیخ (قده) به سندش از کتاب سعد بن عبدالله اشعری نقل می‌کند. سعد بن عبدالله اشعری «عن ایوب بن نوح» نقل می‌کند که از اجلا است. «عن محمد بن ابی حمزه عن علی بن یقطین» که جلالت او هم معروف است. «عن ابی الحسن موسی بن جعفر‌علیه‌السلام قال: سألته عن البئر تقع فیها الحمامة والدجاجة والفأرة او الکلب او الهرة» در چاه کبوتر می‌افتد، دجاجه می‌افتد، یا کلب و هره می‌افتد «فقال: یجزیک ان تنزح منها دلاء» کفایت می‌کند که دلائی را که از آن بکشی «فانّ ذلک یطهّرها ان شاء الله تعالی» این جور کشیدن این بئر را پاک می‌کند. ظاهر این روایت این است که قبل از این کشیدن نجس است و مطهرش هم عبارت از این کشیدن است. به این کشیدن، پاک می‌شود.

2-               صحيحه اسماعيل بن بزيع

روایت دیگری که دلالت می‌کند کشیدن پاک می‌کند وظاهرش این است که آب بئر نجس شده است، صحیحه‌ محمد بن اسماعیل بزیع[12] است. «محمد بن یعقوب عن عدة من اصحابنا» کلینی از عده‌ای از مشایخش نقل می‌کند. شاید به کرّات اشاره کردیم که این عده ولو به نحوی تعیین شده است، علامه و غیر علامه تعیین کرده‌اند که ثابت نیست و سند درست به کلینی منتهی نمی‌شود الاّ این که کسی به جلالت کلینی آشنا باشد می‌داند که بین عده مشایخش اجلا هم لامحاله هست، بدان جهت از عده نقل می‌کند. اگر غیر کلینی هم ازعده ثقات بگوید، از آن اجلا بگوید، آنجا معتبر است. آن روایت از عده، از اعتبار ساقط نمی‌شود تا چه رسد به این کلینی از مشایخش بگوید.

«محمد بن یعقوب عن عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن محمد بن اسماعیل بن بزیع» عده نقل می‌کند از احمد بن محمد، یا عیسی است یا خالد، فرقی نمی‌کند. هر کدام باشد، اعتبار دارد. محمدبن اسماعیل بن بزیع هم که جلالتش واضح است، از اصحاب امام رضا‌علیه‌السلام است. «قال: کتبت الی رجل، أسأله أن یسئل أبا الحسن‌،علیه‌السلام. این مؤید این است که ابن بزیع همیشه این جور نبود که خدمت امام رضا‌علیه‌السلام برسد. لذا منافات ندارد که یک حکمی را از امام‌علیه‌السلام مع الواسطه نقل کند، بعد خودش خدمت امام‌علیه‌السلام برسد همان حکم را سؤال کند و بلا واسطه نقل کند. که در صحیحه‌ای در ماء البئر بود که «لایفسده شیء» [13]همین را گفتیم که دو نحو نقل شده بود. در یک نقل از واسطه نقل می کرد، در یک نقل خودش از امام رضا‌علیه‌‌السلام نقل می‌کرد. این هم شاهد بر این است که از آن حرفی که ما آنجا گفتیم، تعجب نکنید. ربما شخصی حکمی را از امام‌علیه‌السلام به واسطه نقل می‌کند و بلا واسطه هم نقل می‌کند. در این جا این جور نیست که این روایت واسطه داشته باشد که بگوییم: اینجا واسطه دارد، آن واسطه اش ضعیف است یا مجهول است، روایت از کار بیفتد. نه، ممکن است دو بار این روایت را نقل کند. دو نقل دارد، در یکی حکم مع الواسطه را از امام به او رسیده، و در بار دوم خودش خدمت امام‌علیه‌السلام رسیده حکم را دوباره از امام‌علیه‌السلام پرسیده، همان جواب را فرموده است.

«کتبت الی رجل اسأله ان یسئل اباالحسن‌علیه‌‌السلام» سؤال کردم از آن مرد که سؤال کند از امام‌رضا‌علیه‌السلام «عن البئر تکون فی المنزل للوضوء» بئر در خانه‌ای انسان هست، از آن وضو می‌گیرد «فیقطر فیها قطرات من بول او دم» در آن بئر، قطرات بول می‌افتد، بچه نزدیکش بول می‌کرد قطرات اصابت کرد یا دمی افتاد «او یسقط فیها شیء من عذرة کالبعرة و نحوها». یکی عذره طاهر یانجس در آن می‌افتد «ماالذی یطهّرها؟» چه چیزی این بئر را پاک می‌کند «حتی یحلّ الوضوء منها للصلاة؟ فوقع‌علیه‌السلام بخطه فی کتابی ینزح دلاء منها» چند دلو از این آب کشیده می‌شود.

این «ما الذی یطهّرها» ولو در کلام سائل است و در کلام امام‌علیه‌السلام نیست مثل روایت قبلی که امام‌علیه‌السلام فرمود: «فانّ ذلک یطهرّها ان شاءالله تعالی» این در کلام سائل است که «ما الذی‌یطهرها؟» و لکن از این معلوم می‌شود که در ذهن سائل این بوده که این وقوع نجاست، آب بئر را نجس می‌کند. از مطهّرش می‌پرسد. امام‌علیه‌السلام هم در جواب نفرمود که «ان البئر لاینجسه ولایفسده حتی یطهّر». بلکه فرمود: «ینزح دلاء منها» این تقریر آن ارتکازی است که در ذهن محمد بن اسماعیل بن بزیع بود، در حینی که این را از امام‌علیه‌السلام سوال می‌کرد که آب بئر به واسطه اینها نجس می‌شود.

3-               موثقه سماعه

باز روایت دیگری که در مقام به آن استدلال می‌شود بر این که ماء البئر نجس می‌شود، موثقه‌ سماعه[14] است: «و عنه عن عثمان بن عیسی» یعنی شیخ الطائفه این را باسنادش از حسین بن سعید اهوازی نقل می‌کند. از عثمان بن عیسی که ثقه است «عن سماعه» سماعة بن مهران هم واقفی است ولکن از ثقات است. لذا موثقه تعبیر کردیم «قال: سألت أبا عبدالله‌علیه‌السلام عن الفأرة تقع فی البئر او الطیر» فأره در بئر واقع می‌شود «قال: ان ادرکته قبل ان ینتن» اگر درک کردی قبل از این که این حیوان نتن بشود «نزحت منها سبع دلاء» هفت دلو می‌کشی «و ان کانت سنوراً او اکبر منه، نزحت منها ثلاثین دلواً او اربعین دلواً اگر حیوان بزرگتر شد، گربه شد یا اکبر از آن شد مثل کلب «نزحت منها ثلاثین دلواً او اربعین دلواً وان انتن» اگر حیوان نتن شده، چون خیلی در آب مانده «حتی یوجد ریح النتن فی الماء» چنان نتن شده که آب هم بو می‌دهد نزحت البئر حتی یذهب النتن من الماء» آن وقت آب را می‌کشی تا این طیب طعم و ذهاب رایحه بشود.

این روایت هم دلالت می‌کند بر این که ماء البئر نجس می‌شود. در صورتی که آب بئر، تغیّر پیدا کند که مسلّم نجس می‌شود. اینجا که فرموده نزح می‌شود حتی یذهب الریح بشود، ظاهر این روایت این است که نتن هم نشود، باز نزح، همان نزح است، یعنی نزح مطهّر است یعنی بئر نجس شده است وباید نزح بشود تا پاک بشود.

4-               صحیحه‌ ابن یعفور

روایت دیگری که آن تمسک کرده‌اند که ماء البئر نجس می‌شود این صحیحه‌ عبدالله ابن یعفور[15] است. این روایات را که یک جا عرض می‌کنم، در هر کدام یک تکلّم مخصوصی نمی‌کنیم، چون غرضی دارم، چون اینها را چند دسته خواهیم کرد و بحث خواهیم کرد. فعلا یکی یکی روایات را می‌شماریم و می‌خواهیم، اینجور نیست که از اینها بگذریم. «محمدبن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید» که سندش به کتاب حسین بن سعید اهوازی صحیح است کما ذکرنا، که هم در مشیخه تهذیب فرموده است، هم در فهرست دارد. حسین بن سعید هم مثل خیلی از روایات از این «صفوان بن یحیی»ی جلیل نقل می‌کند که از رواتی است که خیلی حق دارد. روایات خوبی را برای مانحقل کرده است. صفوان بن یحیی نقل می‌کند از «منصور بن حازم» که اعاظم و از ثقات اصحاب امام صادق‌علیه‌السلام است. «عن عبدالله ابن ابی یعفور و عنبسة بن مصعب، عن ابی عبدالله‌علیه‌السلام قال: اذا اتیت البئر و انت جنب» اگر به چاهی رسیدی و جنب هستی، «فلم تجد دلواً ولاشیئاً تغرف به» دلوی یا شیئ که با آن اب از چاه برداری پیدا نکردی، «فتیمم بالصعید» تیمم کن، یعنی داخل در آب نشود «فان رب الماء رب الصعید» رب ماء همان رب صعید است «ولاتقع فی البئر» در خود بئر وارد نشود «ولاتفسد علی مائهم» بر قوم مائشان را فاسد نکن.

گفته‌اند: ظاهر فساد الماء، تنجّس الماء است که در صحیحه‌ محمد بن بزیع هم گفته «ماء البئر واسع لایفسده شیء». لاتفسد علی القوم مائهم» فساد شرعی است. آب را فاسد نکن، ظاهرش این است. و اینجور گفته شده است وشاید هم همین جور باشد غالبا بدن جنب خباثت دارد، حامل خبث است، بدان جهت اگر وارد آب شود، به آن خبث، آب نجس می‌شود. کأنّ به اعتبار غلبه که بدن جنب حامل خبث است، از این استفاده می‌شود که ماء البئر تنجّس پیدا می‌کند.

5-               روايت ابی بصير

روایت دیگر روایت ابی بصیر[16] است: «محمدبن یعقوب عن عدة من اصحابنا عن احمدبن محمد» گفتیم: احمد بن محمد یا عیسی است یا خالد « عن الحسین بن سعید» همان حسین بن سعید ا هوازی است «عن ابن سنان عن ابن مسکان» حسین بن سعید نقل می‌کند از ابن سنان عن ابن مسکان. حسین بن سعید این نحو از سند، روایات متعدده‌ای دارد. حسین بن سعید عن ابن سنان عن عبدالله بن مسکان. این ابن سنان عبدالله بن سنان است. اگر عبدالله بن سنان بشود روایت صحیحه می‌شود. اگر محمد بن سنان است روایت، ضعیفه می‌شود. محمد بن سنان تضعیف شده است.

این جور روایات اگر قطعی هم نباشد که آن محمد بن سنان است، مطمئنٌ به نباشد لا اقل محتمل است. اما ما احتمال نداریم، اطمینان دریم چون غالبا محمد بن سنان از عبدالله بن مسکان نقل می‌کند. عبدالله بن مسکان قرینه است که این ابن سنان، محمد بن سنان است چون محمد بن سنان روایات کثیره‌ای از عبدالله بن مسکان دارد که اینجا هم همین جور است که یکی از آنهاست. اطمینان داریم که این محمد بن سنان است. اگر اطمینان را کسی قبول نکند لاأقل محتمل است لذا روایت من حیث السند ضعیف است. این نکته را در ذهنتان داشته باشید.

«عن ابی بصیر قال: سألت اباعدالله‌علیه‌السلام عمّا یقع فی الآبار فقال: اما الفارة و أشباهها فینزح منها سبع دلاء» هفت دلو کشیده می‌شود «الاّ ان یتغیّر الماء فینزح حتی یطیب فان سقط فیها کلب فقدرت ان تنزح ماءها فافعل» سگ اگر بیفتد، اگر قدرت داشته باشی تمام آب را بکشی، بکش. چه یک وقت انسان قدرت ندارد همه‌اش را بکشد؟ آن وقتی که آب، اکرار باشد. معلوم می‌شود که ولو ماء بئر اکرار باشد می‌گوید: بکش! نجس شده است. فافعل و کل شیء وقع فی البئر لیس له دم مثل العقرب و الخنافس» هر حیوانی که در چاه بیفتد که دم سائله ندارد مثل عقرب و خنافس «و اشباه ذلک فلابأس» بأسی نیست. بأس، نجاست است. همان بأسی را سابقا نفی می‌کرد، همان بأس را اثبات می‌کند. این عمده روایات است.

از روایات فقط یک طائفه‌اش باقی ماند که این را به کنار گذاشتیم بعد متعرض می‌شویم. روایاتی که وارد شده است که مابین بالوعه[17]، یعنی آن چاهی که آب کثیف و نجس ریخته می‌شود یا قذرات خبیته می‌شود بالوعه مثلا بول و غایط است، ـ بالوعه چاه مستراح است ـ مابین آن بالوعه و مابین بئر باید فاصله باشد. روایت مربوط به فاصله‌اش را هم که متعرض می‌شویم عرض خواهیم کرد. گفته‌اند: اگر بنا باشد ملاقات نجاست، ماء البئر را نجس نکند « الاّ ان تغیّر» دیگر این اعتبار فاصله معنا ندارد. فاصله داشته باشد یا نداشته باشد، ماء بئر که نجس نمی‌شود. متغیّر شد، نجس می‌شود. آن وقتی که به واسطه اصابت نجاست شد. کلام در این را برای بعد گذاشتیم.

بررسی اجمالی روایات در مورد نجاست آب چاه

روایاتی که تا حال گفتیم، آنهایی که آمر بالنزح از نجاسات بود ـ که اگر نجس افتاد، نزح کن ـ وروایاتی که من گفت: مطهّر البئر، نزح است که دو روایت بود. این دو دسته ـ روایت آ‌مره بالنزح و آن که می‌گفت: نزح، مطهرّ است ـ دلالتشان بر تنجّس ماء البئر تمام است. اما روایت شخص جنب، خواهیم گفت که دلالتی ندارد. این دو طایفه دلالتشان بر نجاست ماء بئر ظاهر است. چون امر به نزح را نمی‌شود حمل بر تکلیف کرد که یکی از واجبات شریعت روزه ماه رمضان است ویکی هم این است که اگر در چاهی نجس افتاد، آبش را بکشد. ولو آب طاهر است، ولکن کشیدن، یکی از واجبات است که مردم با ید این آب را بکشند همه‌اش را یا مقدار را که در روایات ذکر شده! این معنا که احتمال ندارد که یکی از واجبات نفیسه شریعت این باشد همان طور که یکی ازواجبات کفائی شرعیت تجهیزات المیت است، یکی واجب کفایی هم این است که این آب را از  این چاهی که در آنجس افتاده بکشند. این که محتمل نیست.

اما اگر این نزح، وجوب شرطی داشته باشد یعنی آب نجس نشده است، ولکن با این آب نمی شود وضو گرفت یا غسل کرد ویا ثیاب نجس را با آن شست و تطهیر کرد و نمی‌شود مثلا با این، تطهیر حدث و خبث کرد مگر این که انسان این چند دلو یا تمامی آب را بکشد. که اینها شرط صحت وضو است. همان طوری که نمی‌شود از آبی که در ظرف طلا و نقره است وضو گرفت، ازچاهی که در آن نجس افتاده هم نمی‌شود وضو می‌شود از آن آب وضو گرفت و غسل کرد یا ثیاب را شست. پس مثل این است که یکی از شرایط وضو باشد، نه این که آب نجس است. آب پاک است ولکن شرط وضو این است که باچنین آب چاهی نمی‌شود وضو گرفت یا غسل کرد.

این معنا هم که از اذهان بعید است و به ذهن نمی‌آید که آب پاک باشد ولکن وضو گرفتن یا ثوب شستن یا غسل کردن با آن جایز نباشد. پس ظاهر امر بالنزح، ارشاد به تنجّس است که این آب، نجس است. به واسطه این که نجس شده است نزح هم مطهّرش هست پاکش می‌کند. این احتمال می‌ماند.

و این طائفه ثانیه اوضح است که «ما الذی یطهّرها» در آن روایت امام‌علیه‌السلام خودش فرمود که «یطهّرها نزح دلاء ان شاء الله تعالی» پرواضح است که این نزح پاک کننده است یعنی قبل از نزح نجس شده است. این دو طایفه روایات ظهورش این است.

شما نفرمایید که ما ملتزم می‌شویم که نجاسة الماء مراتبی دارد. یک مرتبه ضعیفه‌ای دارد که آثار نجاست بر آن مرتبه ضعیفه بار نمی شود. یعنی با آن می شود وضو گرفت، غسل کرد ثیاب را شست، می‌شود خورد. یک مرتبه دیگر دارد که لفظ نجاست ظهور در آن مرتبه است وآثار نجاست بر آن بار می شود. بین این روایات ـ که می‌گوید: نزح کن یا نزح، پاک می‌کندـ و بین روایات متقدمه که می‌گوید: مابین البئر معتصم است لاینفعل، به این نحو جمع می‌کند که می‌گوییم: ماء البئر معتصم است یعنی آن نجاستی که آثار نجاست بر آن بار می‌شود، بر بئر مترتب نمی شود. این اخبار هم که می‌گوید: آن بئر نجس می‌شود «یطهّر ها النزح» یعنی مرتبه ضعیفه از نجاسات که آثار نجاست بر آن بار نمی‌شود منتها آن مرتبه ضعیفه کأنّ یک کراهة الاستعمال دارد، یا ننزه از آن مستحب است. نتیجه‌اش این است که اگر انسان از این آب اجتناب کند بهتر است. این استصحاب تنزّه یا کراهت استعمال، مرتفع می‌شود "بالنزح" که نتیجه این می‌شود که این اخبار داله بر اعتبار النزح و تطهیر را حمل بر استحباب می‌کنیم که مشهور متأخرین کرده‌اند. یعنی مرتبه خفیفه از خبث که آثار خبث بر آن بار نمی‌شود، فقط اثرش استحباب التنزّه یا کراهة الاستعمال است. و روایات متقدمه که می‌گفت: ماء معتصم است را بر آن حمل می‌کنیم. تتمه کلام ایشان برای بعد می‌ماند انشاء الله.

والحمد لله رب العالمین



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص42.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْ‌ءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[3]مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع بِئْرٌ يُسْتَقَى مِنْهَا وَ يُتَوَضَّأُ بِهِ- وَ غُسِلَ مِنْهُ الثِّيَابُ وَ عُجِنَ  بِهِ- ثُمَّ عُلِمَ أَنَّهُ‌ كَانَ فِيهَا مَيِّتٌ قَالَ لَا بَأْسَ- وَ لَا يُغْسَلُ مِنْهُ الثَّوْبُ وَ لَا تُعَادُ مِنْهُ الصَّلَاةُ.؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص171-172.

[4]وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ‌ ع عَنِ الْبِئْرِ- يَقَعُ فِيهَا زَبِيلُ عَذِرَةٍ يَابِسَةٍ أَوْ رَطْبَةٍ- فَقَالَ لَا بَأْسَ إِذَا كَانَ فِيهَا مَاءٌ كَثِيرٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص174-175.

[5]محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[6]ـ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَالِحٍ الثَّوْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا كَانَ الْمَاءُ فِي الرَّكِيِّ كُرّاً لَمْ يُنَجِّسْهُ شَيْ‌ءٌ قُلْتُ وَ كَمِ الْكُرُّ قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْبَارٍ وَ نِصْفٌ عُمْقُهَا فِي ثَلَاثَةِ أَشْبَارٍ وَ نِصْفٍ عَرْضِهَا؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص2 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص159-160.

[7] و المشهور بين القدماء النجاسة بمجرد الملاقاة، بل عن الاقتصاد و الغنية و غيرهما: الإجماع صريحا أو ظاهراً عليه و تبعهم عليه جماعة من المتأخرين‌.؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص195

[8] و في المسألة قول خامس للشيخِ أبي الحسن محمَّدِ بنِ محمَّدٍ البُصْرَوي، و هو اعتبار الكُرّيّةِ فيه و عدمها، فإنْ بَلَغَ كُرّاً لم يَنْجَس بالتغيّرِ يَنْجَسُ بالملاقاةِ  و هذا في الحقيقة مذهب العلامة جمال الدين أيضاً و إنْ لم يُصَرّحْ به؛ لأنّه اعتبر كرّيّةَ الجاري في عدم انفعاله بالملاقاة ، و ماءُ البئرِ في معناهُ، بل أضعَفُ منه، فيقتضي- اعتبارَه فيه بطريقٍ أولى؛ زين الدين بن علی عاملی، (شهيد ثانی)، رسائل الشهيد الثاني، (قم، دفتر تبليغات اسلامی، چ1، ت1421ق)، ج1، ص 76.

[9] محمد بن مکی عاملی، (شهيد اول)، لمعة الدمشقية، (بيروت، دار التراث - دار الاسلامية، چ1، ت 1410ق) ص24.

[10] احمد بن محمد مهدی نراقی، الحاشية على الروضة البهية‌، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، 1425، ص88.

[11]وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ‌ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبِئْرِ تَقَعُ فِيهَا الْحَمَامَةُ- وَ الدَّجَاجَةُ وَ الْفَأْرَةُ أَوِ الْكَلْبُ أَوِ الْهِرَّةُ- فَقَالَ يُجْزِيكَ أَنْ تَنْزَحَ مِنْهَا دِلَاءً- فَإِنَّ ذَلِكَ يُطَهِّرُهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص182-183

[12]مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى رَجُلٍ أَسْأَلُهُ أَنْ يَسْأَلَ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ الْبِئْرِ- تَكُونُ فِي الْمَنْزِلِ لِلْوُضُوءِ فَيَقْطُرُ فِيهَا قَطَرَاتٌ مِنْ بَوْلٍ أَوْ دَمٍ- أَوْ يَسْقُطُ فِيهَا شَيْ‌ءٌ مِنْ عَذِرَةٍ كَالْبَعْرَةِ وَ نَحْوِهَا- مَا الَّذِي يُطَهِّرُهَا حَتَّى يَحِلَّ الْوُضُوءُ مِنْهَا لِلصَّلَاةِ- فَوَقَّعَ ع بِخَطِّهِ فِي كِتَابِي يُنْزَحُ دِلَاءٌ مِنْهَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص176.

[13] الف: «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْ‌ءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً».

 ب: «وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْ‌ءٌ إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّر [إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ بِهِ]»؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص5؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص140 و141.

[14]وَ عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْفَأْرَةِ- تَقَعُ فِي الْبِئْرِ أَوِ الطَّيْرِ- قَالَ إِنْ أَدْرَكْتَهُ قَبْلَ أَنْ يُنْتِنَ- نَزَحْتَ مِنْهَا سَبْعَ دِلَاءٍ- وَ إِنْ كَانَتْ سِنَّوْراً أَوْ أَكْبَرَ مِنْهُ- نَزَحْتَ مِنْهَا ثَلَاثِينَ دَلْواً أَوْ أَرْبَعِينَ دَلْواً- وَ إِنْ أَنْتَنَ حَتَّى يُوجَدَ رِيحُ النَّتْنِ فِي الْمَاءِ- نَزَحْتَ الْبِئْرَ حَتَّى يَذْهَبَ النَّتْنُ مِنَ الْمَاءِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص183.

[15] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ وَ عَنْبَسَةَ بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا أَتَيْتَ الْبِئْرَ وَ أَنْتَ جُنُبٌ- فَلَمْ تَجِدْ دَلْواً وَ لَا شَيْئاً تَغْرِفُ بِهِ- فَتَيَمَّمْ بِالصَّعِيدِ فَإِنَّ رَبَّ الْمَاءِ رَبُّ الصَّعِيدِ - وَ لَا تَقَعْ فِي الْبِئْرِ وَ لَا تُفْسِدْ عَلَى الْقَوْمِ مَاءَهُمْ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص177.

[16]مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّا يَقَعُ فِي الْآبَارِ- فَقَالَ أَمَّا الْفَأْرَةُ وَ أَشْبَاهُهَا فَيُنْزَحُ مِنْهَا سَبْعُ دِلَاءٍ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ الْمَاءُ فَيُنْزَحُ حَتَّى يَطِيبَ- فَإِنْ سَقَطَ فِيهَا كَلْبٌ- فَقَدَرْتَ أَنْ تَنْزَحَ مَاءَهَا فَافْعَلْ- وَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ وَقَعَ فِي الْبِئْرِ لَيْسَ لَهُ دَمٌ- مِثْلُ الْعَقْرَبِ وَ الْخَنَافِسِ وَ أَشْبَاهِ ذَلِكَ فَلَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص185.

[17] ر.ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص197-200.