درس هفتاد و سوم

احکام ماء البئر

(فصل)« ماء البئر النابع بمنزلة الجاری لاینجس الاّ بالتغیّر، سواء کان بقدر الکرّ أو اقلّ، واذا تغیّر ثمّ زال تغیّره من قبل نفسه طهر، لأنّ له مادة، و نزح المقدّرات فی صورة عدم التغیّر مستحب، وأمّا إذا لم یکن له مادّة نابعة فیعتبر فی عدم تنجّسه الکریة، و إن سمّی بئراً کالآبار التی یجتمع فیها ماء المطر و لا نبع لها».[1]

مستحب بودن نزح و عدم تنجّس آب چاه بدون تغیّر

خلاصه ما ذکرنا فی المقام این شد: ماء البئر بلافرق بین قلّته و کثرته، معتصم است بالماده و نجس نمی‌شود الاّ ان یحصل التغیّر فی اوصافه. و نزحی که در روایات وارد شده ، حکم استحبابی است که صاحب العروه هم ذکر می کند«و النزح مستحبٌ» [2]حکم استحبابی است. یعنی آن حالت حزازتی که به واسطه وقوع النجاسة بر ماء عارض می‌شود، شارع این نزح را به جهت ارتفاع حزازت ماء اعتبار کرده و تفاوت مقدار نزح در بعضی روایات معتبره که بعضی نزح دلاء فرموده و بعضی سبع دلاء و در بعضی نزح تمام ماء البئر، این روایات علی اختلافها، بر مراتب الاستحباب حمل می‌شوند که آن اقل المقدار آن حزازت را رفع می‌کند منتها نه به رفعی که رفع کامل باشد. وآن نزح مقدار کثیر، حزازت را به مرتبه کامله رفع می‌کند بدان جهت از مقدار اقل، تعبیر می‌شود که نزحش مستحب موکّد است و نزح مقدار اکثر تأکّدی ندارد و کلّ آن هم استحباب دارد.

این نکته هم در ذهن شما باشد که این نزح مستحبی مثل آن غَسل مستحبی است که مستحب است انسان بشوید. در روایات دارد علی ما سیأتی که اگر عضوی از بدن انسان مثل دستش با میته ملاقات کند، مس میته کند جافاً که رطوبت مسریه نیست، غَسل الید مستحب است. این استحباب در باب نزح ماء مثل استحباب آن غسل الید است. نجاست نیست. این غَسل، رافع نجاست اصطلاحی نیست. نحوی از حزازت و حالتی برای ماء فرض می‌شود یا برای این عضوی که مس مرده کرده است که شارع برای رفع این حزازت،‌ نزح یا غسل را تشریع کرده است، این هم عیبی ندارد و ماملتزم می‌شویم. این یک معنای مأنوس است.

مقتضی صحیحه زید شحام[3] که قبلا عرض کردیم و روایاتی که در نزح ماء البئر از حیوانی که میته‌ اش نجس نیست مثل سام ابرص[4] و عقرب وارد شده است[5]، شاهد بر این هستند که این نزح مثل نزح در تغیّر ماء البئر نیست. در صورتی تغیّر ماء البئر، نزح به جهت این است که تغیّر زایل بشود تا ماء البئر پاک بشود. ولکن در غیر موارد تغیّر، نزح به جهت رفع حزازت است که از آن تعبیر به نجاست و خباثت خفیفه می‌شود که خباثت و حزازتی که ماء دارد، مرتفع و پاک بشود.

این هم مناسب با فهم عرفی است که می‌گویند: بدنش را در این آب شسته است. بدن که نجس نبوده ، ولکن طبیعت، آبی از این است که این آب را استعمال کند. لذا رفع این حزازت به نزح می‌شود که شارع تحدید کرده است که اگر آن مقدار نزح شد یا حزازت کلا ًمرتفع شده یا مرتبه‌شدیده مرتفع شده است. مستحب مؤکّد این است که بیشتر بکشند «و ان تمکّنت علی نزح ماء‌البئر، فانزح» هر مقدار رعایت بشود در رفع آن حزازت هر چه بیشتر بهتر. این خلاصه‌ ماذکرنا است وعرض کردیم: روایات تعارضی ندارد خودش شاهد جمع دارد. علاوه بر این که علی ماذکرنا که جمع عرفی است، اگر شاهد جمع هم نبود ملتزم می‌شدیم، صحیحه زید شحام، شاهد الجمع است. پس ما روایات نزح را طرح نکردیم تا بگویم: دیگر بر استحبابا نزح، دلیلی نداریم.

توهّم تنافی "حکم به اعتصام آب چاه" با طوائفی از روایات

ربما گفته می‌شد: حمل نزح بر استحباب و این که ماء بئر معتصم است و نجس نمی‌شود، با بعضی روایات منافات دارد که دو طایفه از آن بعض باقی مانده است.

1-               روايات تقار بئر و بالوعه

یک طایفه از آن روایات، روایاتی بود که در باب تقارب بالوعه و بئر [6]وارد شده است. آن بالوعه‌ای که می‌کنند تا قذرات، داخل چاه برود،‌ بالوعه همان چاه قذارات است، که برای مستراح‌های می‌کنند. در این که بئر آن بالوعه با بئری که از آن استسقاء می‌شود، چقدر فاصله داشته باشد، گفته شده است در روایات، فاصله تحدید شده است. اگر بنا باشد ماء‌البئر نجس نشود الا بالتغیّر دیگر تحدید معنا ندارد. باید بفرماید ـ در بعضی روایات هم هست ـ ماءالبئر که استسقاء می‌شود تا مادامی که تغیّر پیدا نکرده، پاک است. آن بالوعه را هر جا می‌خواهی بکن. تحدید معنی ندارد. از این روا یاتی که تقارب مابین بالوعه و مابین بئر الاستسقاء را تحدید کرده‌اند، معلوم می‌ شود که ماء البئر به واسطه اصابت نجس، و لو نجس از آن بالوعه رسوب کند و به بئر اصابت کند، نجس می‌شود.

2-               صحيحه زراره، محمد بن مسلم و ابی بصيير

یکی از این روایاتی که می‌شود گفت عمده‌ای روایات است، صحیحه‌ زراره و محمد بن مسلم و ابی بصیر[7] است که سه تا جلیل کلّهم از امام‌علیه السلام نقل می‌کنند « محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن حماد بن عیسی عن حریز» حماد بن عیسی که از اجلا است، مثل حماد بن عثمان ، منتها حماد بن عیسی طبقه‌اش مقدّم بر طبقه حماد بن عثمان است. این حماد بن عیسی روایات کثیره‌ای از حریز دارد که همان حریز بن عبدالله است که گفتیم: شیخ هر روایتی را از حریز بن عبدالله نقل کند،‌آن روایت من حیث السند صحیح است. چون شیخ در فهرستش که فرموده بود: «اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته»[8] سند صحیح است. چون شیخ در فهرستش که فرموده بود: « اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته» سند صحیح ذکر کرده بود. حریز هم نقل می‌کند« عن زرارة و محمد بن مسلم و ابی بصیر کلّهم»‌از این سه جلیل نقل می‌کند «قالوا: قلنا له» که محتمل هم نیست که این اجلا، مثل زراره و محمد بن مسلم و ابی بصیر، از غیر امام سؤال کنند. «بئر یتوضأ منه» بئری است که از آن وضو گرفته می‌شود «‌یجری البول قریباً منها» قریب از آن بئر هم بول جاری می‌شود. یعنی بالوعه هست که از آنجا هم بول جاری می‌شود.

 در این صورت، «أینجّسها؟» آیا آن بئر را نجس می‌کند یانه؟ «فقال اذا کا ن البئر فی اعلی الوادی و الوادی یجری فیه البول» بئر اگر بالاتر باشد، یعنی برتر یتوضأ و بئر استسقاء اگر در طرف شمال باشد و آن بالوعه که «یجری بود» و یا وادی که یجری فیه، بول در جنوب باشد « و الوادی یجری فیه البول من تحتها» از تحت آن بئر باشد، یعنی درطرف جنوب تر باشد که گود تر می‌شود « فکان بینمها قدر ثلاث اذرع»‌ مابینهما هم اگرسه زراع فاصله بشود «أو اربعة اذرع لم یتنجّس ذلک شیء» آن ماء‌بئر را که یتوضأ،‌ شیء نجس نمی‌کند. «و ان کان اقل من ذلک،‌نجّسها» و اگر فاصله کمتر باشد، در این صورت نجس می‌کند.

معنای نجاست در روایات تقارب بالوعه با بئر

این روایت، روایت صحیحه است. این نجاست قطعا باید بر همان نجاستی که حزازت است حمل بشود چون اتفاق المسلمین است، تقارب نجس با طاهر طاهر را نجس نمی‌کند. این اتفاق المسلمین است، اختصاص به شیعه هم ندارد. تمام مسلمین ملتزم به این معنی هستند. تقارب نجس با طاهر، مایع طاهر را نجس نمی‌کند. کمتر از سه ذراع هم بشود، اینها به همدیگر اصابت نکرده‌اند که نجس بکند. فرض اصابت نشده است. مثل طعامی است که انسان آن را در توالت بپزد. جائی نبود باد بود، برد آنجا. آن یک حزازتی دارد. این هم همین جور است. بئری که یتوضؤ منها و یُشرب منها اگر جفت باشد، چسبیده باشد و همکف و قریب و متصل باشد به آن بئر بالوعه، یک حزازتی پیدا می‌کند روی این حساب است که امام‌علیه‌السلام در رفع حزازت، تحدید می‌کند که اقلا سه ذراع یا چهار ذراع فاصله داشته باشد. بالاتفاق، این نجاست به معنای حزازت است نه نجاست مصطلحه. چون بالضروره من المسلیمن معلوم است که مجرد تقارب نجس به طاهر را نجس نمی‌کند.

این که امام‌علیه‌السلام تحدید می‌کند به جهت رفع حزازت است که اگر کمتر از این فاصله شد، در استعمال آن آب در وضو و غسل و امثال ذلک یک حزازت و کراهتی هست و اگر تباعد باشد این حزازت و کراهت نیست. شاهدش هم این است که فرمود: سه ذراع یا چهار ذراع در حالی که بین اقل و اکثر تحدید نمی شود. یا سه ذراع یا چهار ذراع. معلوم می‌شود که این به واسطه رفع حزازات است که چهار ذراع بشود، پنج ذراع بشود چه بهتر. هر چه بیشتر بهتر. همین هم هست که هر مقدار چاهی که در آن نجاست هست دور تر باشد از آن چاهی که از آنجا آب برای شرب یا برای وضو و غسل بر می‌دارند بهتر است.

روایت دیگری از علی بن حدید است که علی بن حدید مرسلا نقل می‌کند از امام‌علیه‌السلام سؤال می‌کند بئری که همجوار با بالوعه است اما‌م‌علیه‌السلام می‌فرماید: اگر آن بئر بالوعه، آب را تغیر داد، با آن نمی‌شود وضو گرفت و اگر تغیر نداده، می‌شود. ظاهر تغییر، همان تغییر بالرسوب است. تغییر یعنی آنجاست رسوب کند به بئر و بئر را تغییر بدهد.

در این دسته از روایات که تقارب با شهادتی بر تنجّس ماء‌ البئر به، آن نجاست معروفه نیست.

3-               روایت ناهی از اغتسال جنب در چاه

می‌ماند روایت که امام‌علیه‌السلام[9] برای شخص جنبی که به بئری رسیده بود که دلو و انائی نداشت که آب بر دارد، فرمود: «لاتفسده علی القوم مائهم فتیمم فان رب الماء رب الصعید» از کلماتی که با به حال ذکر کردیم، تا اینجا ما روایت که ظهور داشته باشد در نجاست ماء البئر، ـ ظهوری که تنافی داشته باشد که قبال جمع عرفی نباشد ـ مابین روایات دال بر اعتصام نداریم.

اما این روایت جُنُب اصلا فی نفسها در تنجّس ماء البئر ظهور ندارد چون امام‌علیه‌السلام می‌فرماید: «و لاتفسده علی القوم مائهم». اگر نهی از اغتسال در بئر به جهت این باشد که غالبا بدن جنب خبث دارد ـ که ادعا می‌شود ـ البته این هم درست نیست. اینجور نیست غالباً شخص جنب بدنش خبث داشته باشد. کثیرامّا می‌رود و خودش را می‌شوید ولکن غسل به گردنش هست چون هنوز حمام نرفته و مثلاً هوا هم سرد است. با آب سرد نمی تواند در خانه غسل کند، یا آب کافی ندارد، یا موضع مناسبی پیدا نکرده است غسل کند. علی کل تقدیر اینجور نیست که عادتا شخصی که جنب با شد بدنش حامل خبث باشد. این معنا درست نیست. این عمومیت ندارد، اغلبیت هم ندارد. ربّما می‌شود و ربّما نمی‌شود. امام‌علیه السلام هم به شخص جنب بدون این که استفصال کند که بدنش حامل خبث هست یا حامل خبث نیست، می‌فرماید: وارد بئر نشود و بر مردم آبشان را فاسد نکن.

«اذا أتیت البئر و انت جنب  فلم تجد دلواً و لاشیئاً تغرف به فتیممّ بالصعید فانّ رب الماء ربّ الصعید و لاتقع فی البئر و لاتفسد علی القوم مائهم» متفاهم عرفی از این کلام این است که برای قوم آبشان را خراب نکن. این فساد معنای خراب کردن است نه فساد در صحیحه‌ابن بزیع که «لایفسده شیء» اینجا قید دارد: «و لاتفسده علی القوم مائهم» بر قوم مائشان را فاسد نکن. معلوم است اگر داخل چاه غسل کند بدنش لامحاله عرقی چیزی دارد که انسان از استعمال آن ماء‌ متنفر می‌شود. این جور همی نباشد لامحاله وقتی غسل می‌کند کثافت ته چاه  به واسطه قدم گذاشتن در آنها و حرکت داد و فرو رفتن در آن، حرکت می‌کند با ماء ممتزج می‌شود. ماء‌از آن حالت صافی خارج می‌شود. متفاهم عرفی این است. قومی از این بئر استسقاء می‌کند،‌آب آن حالت صافی خارج می‌شود. متفاهم عرفی این است. قومی که از این بئر استسقاء می‌کند، آب را بر آنها هدر نکن، تلف نده. آب را طوری نکن که آنها نتوانند و لو تاریک مدتی از آن استفاده کنند تاته بینشیند یا آبش را بکشند تا آن تنفر از آن برود. مراد از «لاتفسد» همین است.

این شخص می‌خواهد غسل کند. اگر آب چاه نجس بشود غسلش هم با طل است. اگر ماء بئر نجس بشود و این شخص هم که می‌خواهد وظیفه شرعیش را اتیان کند خیال می‌کند که در چاه می‌شود غسل کرد و حال این که شرعا نمی‌شود، آب نجس می‌شود و با آب نجس نمی‌شود غسل کرد، ‌باید امام‌علیه‌السلام بفرماید: «‌اذا اتیت البئر  و انت جنب تدخل البئر فتیمم»‌ چرا؟  «لأنّه لایصلح الاغتسال فی البئر الاّ اذا کان بدنک طاهر». باید اینجور بگوید که بئر، صالح برای اغتسال نیست مگر این که بدنت طاهر باشد. امام‌علیه السلام فرمودبر قوم فاسد نکن، نفرمود: اگر داخل بشوی غسل کنی غسلت باطل می‌شود.

اگر شخصی به جهت وظیفه می‌رود غسل کند، به  خیال این که غسل صحیح است توی آن ماء بئر ولو با بدنی که خبث دارد اگر بئر نجس می‌شود امام‌علیه‌السلام باید به ایشان بفهماند که «لاتدخل فی البئر فانما البئر لایصلح للاغتسال الا اذا کان بدنک طاهرا». مگر آن وقتی که بدنت طاهر باشد، یعنی حامل خبث نباشد یا متنجس به خبث نباشد. این که امام‌علیه‌السلام این تعبیر را نفرمود بلکه آنگونه فرمود به جهت این است که ماء فاسد می‌شود.

دلیل جواز تیمم در صورت عدم نجاست آب چاه

لسان روایاتی که در مورد جنبی است که دلوی ندارد که از چاه‌آب بر دارد،‌ ظاهر در این است که اغتسال به ماء‌ البئر صحیح است، بلافرق بین این که بدنش حامل خبث باشد یا نباشد. و این که شارع تیممّ را مشروع کرده، یکی به جهت است که فساد الماء بر دیگران نشود که در این روایت، یکی هم در مواردی که خوف بر نفس دارد. اگر به چاه وارد بشود ممکن است که بیفتد پایش بشکند. در این مورد هم همین جور است که احتمال خوف دارد که در نزول به چاه صدمه‌ای به او وارد شود. آنها هم شارع تیمم را مشروع کرده است.

لسان روایات را ببینید که آیا می‌گوید در چاه نمی‌شود غسل کرد و غسل صحیح نیست مگر این که بدن طاهر باشد؟ درحالی که باید اینجور قید بفرماید.

در صحیحه عبدالله بن علی الحلبی[10] چنین است:‌ »محمد بن علی بن الحسین باسناده عن عبیدالله بن علی الحلبی» لسان روایت را دقت کنید ببینیم آیا لسانش این است که غسل در آب چاه باطل است چون آب چاه نجس می‌شود یا این که لسانش چیزی دیگر است. «انّه سأله أباعبدالله‌علیه‌السلام عن الرجل یمرّ بالرکیة» مرد مرور می‌کند به چاه «و لیس معه دلو» با او دلوی نیست «قال: لیس علیه ان یدخل الرکیة»، «لیس علیه» یعنی تکلیف ندارد. «لیس علیه أن یدخل الرکیة» بر او تکلیف نیست که داخل چاه بشود در صورتی که دلوی نداشته باشد «لأن رب ا لماء هو ربّ الارض،‌ فلیتیمم»‌رب الماء همان رب الارض است. صاحب وسائل هم عنوان این باب را این قرار داده است: «باب جواز التیمم مع عدم الوصلة الی الماء‌ کالبئر و زحام الجمعة و عرفة» که انسان نمی‌تواند این را از موارد عدم تمکّن شمرده است.

«لیس علیه» چون ربما بئر هم خیلی عمیق است در نزول به بئر که انسان خودش به بئر برود، یک خوف خطری هست، بدان جهت امام‌علیه‌السلام می‌فرماید: اینجا تیمم کند کافی است. «لیس علیه» بر عهده‌اش نیست. نه این که اگر داخل شد و غسل کرد، غسلش صحیح نیست. «لیس علیه» این تکلیفش نیست. مثل آن مواردی که اگر انسان وضو بگیرد، دستش تَرَک بر می‌دارد که برایش زحمت است، شارع تیمم را مشروع کرده است اینجا هم شارع صعید را تشریع کرده است.

در موثقه سکونی [11]مسأله یوم الجمعة و یوم العرفة را می‌گوید. بعد از آن حسنه حسین بن ابی العلاء [12]است، «محمد بن یعقوب عن عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن علی بن الحکم عن حسین بن ابی العلاء» که چند برادرند که معروفشان و وجیهشان این است، به این جهت از این روایت تعبیر به حسنه کردیم. در اینجا دارد «سألته أباعبدالله‌علیه‌السلام عن الرجل یمرّ بالرکیّة» به چاه «و لیس معه دلو، قال: لیس علیه ان ینزل الرکیة این تکلیف ندارد که توی چاه برود، یعنی خودش را به این زحمت بیندازد. این تکلیف نیست «انّ ربّ الماء هو ربّ الارض، فلیتمم» تیمم کند.

ظهور عرفی این است که شارع تخفیفاً علی هذا الشخص که به این کلفت به چاه رفتن نیفتد که ربما در آن هم احتمال لغزیدن و سر و پاشکستن هست، این تکلیف را برداشته و فرموده است: تیمم کند. لسان روایت است «عن الرجل یمرّ الرکیة و لیس معه دلو قال: لیس علیه ان ینزل الرکیة انّ رب الماء هو ربّ الارض» این که داخل چاه می‌شود یا برای وضو است یرای غسل است. این شاهد بر این است که آنجه در جنب بود به خاطر نجاست ماء البئر نیست. چون در مورد این مردی که داخل این چاه می‌شود، ندارد که جنب است، ولکن محدث است، اعم از این که حدثش اصغر باشد که باید وضو بگیرد یا حدثش اکبر باشد که باید غسل کند. هر دو را امام یک حکم می‌کند. هر دورا بایک چشم می‌بیند. می‌گوید: این مرد مُحدث چه بخواهد وضو بگیرد، چه بخواهد غسل کند در این روایت فرقی ندارد وظیفه‌اش این نیست که د رچاه وارد بشود. پس در آن روایتی هم که می‌فرمود: جنب داخل در بئر نشود، جنب خصوصیت ندارد. کسی که مکلّف به طهارت است ولو وضو باشد، تکلیف ندارد که به چاه داخل بشود، در صورتی که این داخل شد به چاه،‌ یا افساد الماء علی القوم است، چون پاهایش را که به دیواره چاه می‌گذارد ـ طناب و دلو که نداردـ خاک می‌ریزد آب را فاسد می‌کند یافرض کنید خوف خطر بر خودش دارد بیفتد دست و پایش بشکند. جنب باشد یا غیر جنب باشد فرق نمی‌کند،‌ وظیفه ندارد که داخل چاه بشود.

در آن روایت [13]هم که می‌فرماید: «اذا اتیت البئر و انت جنب» داخل چاه نشود «و لاتفسد علی القوم مائهم، فتیممّ فانّ رب الماء هو ربّ الصعید» در مقام این است که این از مواردی است که شارع تیمم را تشریع کرده است، اما دلالت ندارد که ماء‌البئر نجس می‌شود. فرموده: «لاتفسده علی ‌القوم» نگفته: «لاتفسد الماء» و الاّ باید امام‌علیه‌السلام تعبیر بفرمایید «لاتفسد الماء‌ولاتفسد غسلک» نه غسلت را فاسدکن نه ماء را ، چون غسل هم باطل می‌شود. او خیال می‌کرد غسل صحیح است. بایدامام‌علیه‌السلام تفهیم کند که غسل باطل است.

باز از روایات روایتی واردشده است که اگر جنب در بئر غسل کند باید از آن هفت دلو کشیده بشود ظاهرش این است که غسل صحیح است ولکن برای رفع آن حزازتی که جمیعاً بین الاخبار گفتیم، باید این کشیده بشود. این هم از مواردی است که فرق نمی‌کند، جنب بدنش حامل خبث باشد یا نباشد. اگر نباشد که آب چاه نجس نمی‌شود، معذلک سبع دلاء نزح می‌شود. در «باب ماینزح لوقوع المیتة و اغتسال الجنب» صحیحه محمدبن مسلم[14] است. «اذا دخل الجنب البئر ینزح منها سبع دلاء» هفت دلو کشیده می‌شود. «دخلت الجنب» یعنی غسل کند. مناسب حکم و موضوع این است.

در روایت ابی‌ بصیر[15] می‌گوید: «سألت أباعبدالله‌علیه‌السلام‌ من الجنب یدخل البئر، فیغتسل منها» غسل می‌کند از آن «قال: ینزح منها سبع دلاء» سبع دلاء کشیده بشود. اگر غسل باطل بشود، امام باید غسل را بفرماید که «فلیعد غسله» چون غسل کرده. اگر آب چاه نجس می شد و غسل باطل می‌شد، باید امام‌علیه‌السلام بفرماید: فلیعد غسله و فلینزح مائه» چون مائه بئر هم نجس شده اشت. این که امام‌علیه‌السلام فقط اکتفا فرمود به نزح با فرض این که آن شخص در این ماء غسل کرده، فرض غسل شده، معلوم است آن کسی که رفته غسل کند اعتقادش این است که غسل صحیح است و غسل کرده است. امام‌علیه‌السلام می‌گوید: از چاه هفت دلو کشیده بشود. اگر آب نجس بود و غسل باطل بود، باید بفرماید: «فلیعد الغسل» یا «فیعید غسله فینزح ماء البئر بسبع دلاء» این که فقط نزح را می‌گویم، معلوم می‌شود که این نزح، حکمی است برای رفع آن حزازت را هم فرقی نمی‌کند جنبی که غسل کرده، بدنش حامل نجاست باشد یا نباشد.

قرینه عرفیه بر عدم تنجّس آب چاه به اغتسال جنب

یک قرینه‌ی عرفیه‌ای هم بگویم. بعضی از آبار هست که آنها اکرار دارند که دارد در بعضی از آباری که ثور افتاده. بئری که ثور در آن بیفتد، چقدر بئر عظیمی می‌شود. آیا هیچ احتمالی این است که اگر این آب که الان فرض کنید طول و عرض و عمقش صد وجب بیشتر است، اگر این بیرون بود، به ملاقات نجس نمی‌شد، اما حالا که یک خورده رفته است  پائین، بگوییم آنجا به مجرد اصابه نجس، نجس می‌شود!  این مناسب با اذهان نیست که اگر ماء، اکرار باشد ولکن در بئر باشد، ولو بئرش عمقی ندارد، به مجرد اصابه یک قطره بول، نجس می‌شود اما کمتر از آن چند متر بالاتر بشود این نجس نمی‌شود! این به ذهن نمی‌رود.

در هیچ روایتی از این روایات هم تفصیل نداد که ماء بئری که نزح می‌کند قلیل یا کثیر است. این قرینه ظاهره بر همان حرفی است که صحیحه محمد بن اسماعیل فرموده است که «لایفسده شیء الاّ ان یتغیّر» و این نزح در این آبار، به جهت رفع آن حزازت و خباثت است که تنفّر طباع هم در بعضی ها بلکه فی کلّها هست. شارع به جهت رفع آن خباثت،‌این را تحدید فرموده است. دوتا امر باقی می‌ماند که مباحثه می‌کنیم.

و الحمد لله رب العالمین



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص42.

[2] ماء البئر النابع بمنزلة الجاري لا ينجس إلا بالتغير سواء كان بقدر الكر أو أقل و إذا تغير ثمَّ زال تغيره من قبل نفسه طهر لأن له مادة و نزح المقدرات في صورة عدم التغير مستحب و أما إذا لم يكن له مادة نابعة فيعتبر في عدم تنجسه الكرية و إن سمي بئرا كالآبار التي يجتمع فيها ماء المطر و لا نبع لها‌؛ سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص42.

[3] وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ وَ أَبِي يُوسُفَ يَعْقُوبَ بْنِ عُثَيْمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا وَقَعَ فِي الْبِئْرِ الطَّيْرُ وَ الدَّجَاجَةُ‌ وَ الْفَأْرَةُ فَانْزَحْ مِنْهَا سَبْعَ دِلَاءٍ- قُلْنَا فَمَا تَقُولُ فِي صَلَاتِنَا وَ وُضُوئِنَا- وَ مَا أَصَابَ ثِيَابَنَا فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص172-173.

[4] . السام الابرص هو کبار الوزغ.

[5]ر. ک:  شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص187-191.

[6] ر. ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص197-201.

[7] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِي بَصِيرٍ كُلُّهُمْ قَالُوا قُلْنَا لَهُ بِئْرٌ يُتَوَضَّأُ مِنْهَا- يَجْرِي الْبَوْلُ قَرِيباً مِنْهَا أَ يُنَجِّسُهَا- قَالَ فَقَالَ إِنْ كَانَتِ الْبِئْرُ فِي أَعْلَى  الْوَادِي- وَ الْوَادِي يَجْرِي فِيهِ الْبَوْلُ مِنْ تَحْتِهَا- فَكَانَ بَيْنَهُمَا قَدْرُ ثَلَاثَةِ أَذْرُعٍ- أَوْ أَرْبَعَةِ أَذْرُعٍ لَمْ يُنَجِّسْ ذَلِكَ شَيْ‌ءٌ- وَ إِنْ كَانَ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ نَجَّسَهَا - قَالَ وَ إِنْ كَانَتِ الْبِئْرُ فِي أَسْفَلِ الْوَادِي- وَ يَمُرُّ الْمَاءُ عَلَيْهَا وَ كَانَ بَيْنَ الْبِئْرِ وَ بَيْنَهُ تِسْعَةُ أَذْرُعٍ- لَمْ يُنَجِّسْهَا- وَ مَا كَانَ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ فَلَا يُتَوَضَّأُ‌ مِنْهُ قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ لَهُ فَإِنْ كَانَ مَجْرَى الْبَوْلِ بِلَصْقِهَا - وَ كَانَ لَا يَثْبُتُ عَلَى الْأَرْضِ- فَقَالَ مَا لَمْ يَكُنْ لَهُ قَرَارٌ فَلَيْسَ بِهِ- بَأْسٌ- وَ إِنِ اسْتَقَرَّ مِنْهُ قَلِيلٌ فَإِنَّهُ لَا يَثْقُبُ الْأَرْضَ- وَ لَا قَعْرَ لَهُ حَتَّى يَبْلُغَ الْبِئْرَ- وَ لَيْسَ عَلَى الْبِئْرِ مِنْهُ بَأْسٌ فَيُتَوَضَّأُ مِنْهُ- إِنَّمَا ذَلِكَ إِذَا اسْتَنْقَعَ كُلُّهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص197-198.

[8] تمام اسناد شيخ به حريز در الفهرست آمده است؛ ر.ک: محمد بن الحسن طوسی، الفهرست، (نجف اشرف، مکتبة الرضوية، چ1، ت......)، ص63.

[9] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ وَ عَنْبَسَةَ بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا أَتَيْتَ الْبِئْرَ وَ أَنْتَ جُنُبٌ- فَلَمْ تَجِدْ دَلْواً وَ لَا شَيْئاً تَغْرِفُ بِهِ- فَتَيَمَّمْ بِالصَّعِيدِ فَإِنَّ رَبَّ الْمَاءِ رَبُّ الصَّعِيدِ - وَ لَا تَقَعْ فِي الْبِئْرِ وَ لَا تُفْسِدْ عَلَى الْقَوْمِ مَاءَهُمْ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص177.

[10]مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَمُرُّ بِالرَّكِيَّةِ - وَ لَيْسَ مَعَهُ دَلْوٌ قَالَ لَيْسَ عَلَيْهِ أَنْ يَدْخُلَ الرَّكِيَّةَ- لِأَنَّ رَبَّ الْمَاءِ هُوَ رَبُّ الْأَرْضِ  فَلْيَتَيَمَّمْ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص343.

[11]ـ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ  عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ يَكُونُ فِي وَسْطِ الزِّحَامِ- يَوْمَ الْجُمُعَةِ أَوْ يَوْمَ عَرَفَةَ- لَا يَسْتَطِيعُ الْخُرُوجَ مِنَ الْمَسْجِدِ مِنْ كَثْرَةِ النَّاسِ- قَالَ يَتَيَمَّمُ وَ يُصَلِّي مَعَهُمْ وَ يُعِيدُ إِذَا انْصَرَفَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص344.

[12]مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ‌ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَمُرُّ بِالرَّكِيَّةِ- وَ لَيْسَ مَعَهُ دَلْوٌ قَالَ لَيْسَ عَلَيْهِ أَنْ يَنْزِلَ الرَّكِيَّةَ- إِنَّ رَبَّ الْمَاءِ هُوَ رَبُّ الْأَرْضِ فَلْيَتَيَمَّمْ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص344-345.

[13] ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص177.

[14] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ إِذَا دَخَلَ الْجُنُبُ الْبِئْرَ نُزِحَ مِنْهَا سَبْعُ دِلَاءٍ؛ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص195.

[15]وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَحْرٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْجُنُبِ- يَدْخُلُ الْبِئْرَ فَيَغْتَسِلُ مِنْهَا - قَالَ يُنْزَحُ مِنْهَا سَبْعُ دِلَاءٍ. ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص195.