(فصل)«ماء البئر النابع بمنزلة الجاری لاینجس الاّ بالتغیّر، سواء کان بقدر الکرّ أو اقلّ، واذا تغیّر ثمّ زال تغیّره من قبل نفسه طهر، لأنّ له مادة، و نزح المقدّرات فی صورة عدم التغیّر مستحب، و أمّا إذا لم یکن له مادّة نابعة فیعتبر فی عدم تنجّسه الکریة، و إن سمّی بئراً کالآبار التی یجتمع فیها ماء المطر و لا نبع لها».[1]
بنابر این شد که ماء البئر معتصم باشد بلافرق بین قلّته و کثرته و اعتصامش بالماده است و در صورت تغیّر در احد اوصاف ثلاثه نجس میشود. و کلام در دو امر باقی ماند.
ما بنا گذاشتیم بر این که نزح از وقوع نجاسات در بئر، در این روایات حکم استحبابی است و ملتزم میشویم که نزح در این موارد، مستحب است؛ یعنی ولو ماء البئر پاک است ولکن در استعمال این ماء در وضو و غسل و شرب و غیر ذلک من الا ستعمالات، یک نحو حزازتی هست که شما میتوانید، از آن تعبیر به کراهة الماء بفرمائید. و این کراهت در اعتبار شرعی به نزح مقدّر، مرتفع میشود. و بما این که حزازت، ذات مراتب است، بعضی مراتب که شدید است نزح در آنها مستحب مؤکدّ میشود و در غیر آن موارد، مستحب غیر مؤکّد میشود. و لذلک روایاتی که در وقوع نجاست واحده مختلف بود، مثلا بعضی ها میگفت: هفت دلو بکش، بعضی سی دلو بکش، بعضیها اگر متمکن شدی تمام ما ء را بکش، در همهاینها ملتزم شدیم به این مراتب الاستحباب است.
در دلیل این نزح، حکم استحبابی است گفتیم: علاوه بر این که روایات خودش جمع عرفی دارد، شاهد جمع هم پیدا کردیم که عمده صحیحه زید (شحام ابی اسامه) [2]است. در آن صحیحه امام علیهالسلام حکم کرده بود که وضؤ غَسل الثیاب و هکذا استعمال این آب اشکالی ندارد مع ذلک که وضو صحیح است و موجب تنجّس ثیاب نمیشود امر به نزح فرموده بود که آب را بکش. عرض کردیم: پس این نزح به جهت طهارت الماء نیست یعنی ـ آن طهارت مصطلحه در مقابل نجاست مصطلحه که شربش حرام میشود و اصابهاش موجب تنجّس ملاقی میشود که «لایصح الوضوء و الغسل به» ـ آن نجاست را موجب نمیشود.
چرا ملتزم به وجوب نشدیم؟ برای این که اگر کسی ملتزم بشود که نزح ماء بئرـ در جایی که نجس در آن افتاده ـ یکی از واجبات نفسیه شرعیه است که واجب کفائی است، همان طوری که بر مردم واجب است میت را کفائیاً تجهیز کنند همین جور واجب است ماء البئر را نزح کنند درصورتی که در آن مثلا فأرهای مرده باشد فأره هم در آمده ولکن واجب کفائی ا ست که نزح کنند، این معنا محتمل نیست که یکی از واجبات شرعیه بشود و کسی هم تا حال احتمالش را نداده است.
اگر واجب شرطی بشود یعنی ولو ماء پاک است ولکن از شرایط وضو چند چیز است: یکی از این که آب باید پاک باشد، یکی هم این که آب اگر از چا ه با شد که پاک است ولکن اگر حیوان میتهای در آن افتاده کالفارة، شرط صحّت وضو این است که از آن آب چاه کشیده بشود. این هم که گفتیم: درست نیست برای این که امام علیه السلام فرمود: وضو صحیح است. پس معلوم میشود در ناحیه وضو هم اشتراط ندارد، غسل هم ندارد. بر من واجب است برای نماز، وضوی صحیح بگیرم. وقتی که شرط وضو نشد، نزح نمیکنم. بدون نزح وضو میگیرم، وقتی که آب پاک شد. بدان جهت لامحاله متعیّن میشود که این نزح مستحب بشود. احتمال وجوب نفسی نیست. وجوب شرطی هم به صحیحه زید شحام مرتفع است. میماند استحباب که گفتیم: مناسبت حکم و موضوع اقتضا میکند در این آب یک حزازتی پیدا شود که از آن تعبیر به تنفّر الطبع میکردیم که شارع فرموده است: اگر این مقدار کشیده بشود در ارتفاع، ماء طیّب است. یعنی این حزازت را ندارد.
بعد از این که بنا گذاشتیم این نزح استحبابی است، کلام در این واقع میشود که اگر کسی بخواهد به این مستحب عمل کند که روایات هست که هفت دلو بکشد،[3] این را میداند که دلو، بزرگ و کوچک دارد مثل این اشبار که در تحدید کرّ بود که میگفتیم که شبر ها طویل و قصیر دارد. گفتیم: ملاک، اقل اشبار متعارفه است. سی دلو بکش، چهل دلو بکش، یا هفت دلو بکش، ملازم صدق الدلو است که دلو، دلو متعارف باشد ولو آن متعارفی که کوچک است، چون متعارف است. متعارف افراد کثیرهای دارد مثل اَشبار. آن که اقل است مستحب به او، اداء میشود.
امر اول این است که بعد از این معنی که این دلو، آن دلو متعارفی است که اقل الدلاء است، در جایی که باید مثلا هفت دلو کشیده بشود، آیا در عمل به این استحباب که حزازت از این ماء شرعا برود و شرعاً کراهت استعمال نداشته باشد، آیا این هفت دلو، یا سی دلو، یا چهل دلو و امثال ذلک، آن وقتی است که علی التدریج کشیده بشود؟ همین که ظاهر روایت ا ست که سی دلو بکشد، یعنی سی دفعه دلو وارد چاه بشود و آب از آن برداشته بشود و به خارج ریخته بشود. یا این که عمل با استحباب میشود و لو این که انسان یک دلوی درست بکند که آن هفت دلو متعارف را بگیرد، و به آن دلو، یک دفعه بکشد، عمل به مستحب کرده است. یک دفعه کار را تمام کرد، ولو به واسطه حیوان.
این یک کلمه را بگویم؛ دلو خصوصیتی ندارد. مراد کشیدن ماء است از این چاه تدریجا، ولو دلو نباشد مثل موتور هایی که که فعلا مرسوم است. دلو آب را تدریجا بالا میکشد. اگر موتور به اندازه هفت دلو یا سی دلو کشید ریخت بیرون، بلا اشکال آن نزح تدریجی و اخراج ماء بئر تدریجا کافی است. انما الکلام در جایی است که نزح دفعی باشد آیا این هم کافی است یانه؟ یا اگر کسی کالقدماء قائل به تنجّس به ماء البئر شد گفت: ماء البئر نجس میشود و مطهّرش نزح الدلاء است، منتها در آنجایی که روایات مختلف است، علی ما ذکرنا اکتفابه اقلّش میشود. زاید حمل بر استحباب میشود. این که انسان باید نزح کند تا آب بئر پاک شود، آیا نزح تدریجی معتبر است یا نزح دفعی هم کافی است؟ به آن نحوی که آن دلو که یَسَع سَبْعَ دلاء یا ثلاثین دلواً را دفعةً واحده بکشد یا فرض کنید مرتین بکشد.؟
فرمودهاند این نمیشود. نزح باید بالدلاء و تدریجی بشود. دلاء هم اگر خصوصیتی نداشته باشد ـ مثل موتورـ این نزح باید تدریجی باشد. نزح دفعی فایدهای ندارد. برای این که بنا بر نزح تدریجی، دلو را که انسان پر میکند از چاه میکشد، تا دلو ثانی به این آب برسد، مقداری از ماده خارج میشود و مخلوط به ماء میشود. لدلو ثالث که میرسد الکلام الکلام. یخرج الماء الطاهر از آن ماده تدریجا و مخلوط میشود به این آبی که نجس است بنحو التدریج. در عمل به استحباب که نزح مستتحب است یا معتبر است در طهارت اگر قائل به نجاست بئر شدیم که نزح مطهّر است، احتمال میدهیم این جور اخراج ماء مطهّر باشد یا مستحب باشد که یخرج الماء من الماده تدریجا و جای آن کشیده شده، کأنّ از ماده پر میشود، یا مقداری به جای آن میآید. در تنقیح[4] این جور فرمودهاند که احتمال می دهیم که این مدخلیت دارد. با احتمال دخالت، نمیتوانیم، تعدّی کنیم.
البته این احتمال، احتمال ضعیفی است و هیچ اعتنایی به آن نمیشود. غایت چیزی که احتمال میدهیم ـ در عمل به استحباب یا طهارت ماء البئر بنا بر تنجّس ـ دخل داشته باشد، این است که آن مائی که از ماده خارج میشود باید جای منزوح را پر کند.
سرّ این که نزح تدریجی معتبر باشد این احتمال است که ایشان هم احتمال داده که آن مائی که از ماده خارج میشود، جای منزوح را پر کند. غایت امر این است که ملتزم بشویم وقتی که هفت دلو را کشیدیم مادامی که ماء بئر به حد اولیه قبل از نزح نرسیده است، کراهت یا نجاست باقی است. یک دفعه که بکشیم که آن مقدار یک دفعه از ماده خارج نمیشود. باید ملتزم شد مادامی که از مائی خارج نشده است که ماء بئر را به حد اولیه برساند، کراهت باقی است، یا نجاست باقی است. اما اگر یک دفعه به مقدار هفتاد دلو یا سی دلو کشیدیم، حتی بناء بر تنجّس و صبر کردیم آب بئر به حدود اولیه که قبل از نزح بود رسید، در این صورت قطعا محکوم به طهارت است. این به طریق اولی، مطهّر است و به طریق اولی مستحب است. چون در نزح تدریجی، محتمل است از ماء خارج من الماده هم یک مقدار کشیده بشود. تدریجا که میکشد، ماءخارج من الماده به ماء البئر مخلوط میشود. این که ثانیا، رابعا یا عاشراً دلو میآید، آب را از چاه میکشیم، از آن ماء خارج شده هم کشیده میشود. در صورتی که مائی که از ماده خارج شده هم کشیده بشود و به خارج ریخته بشود، ماء طاهر بشود به سی دلو، در جایی که به اندازه سی دلو را از همان ماء اولیه فقط کشیدهایم و از مائی که بعد خارج میشود از ماده، چیزی به خارج نریختهایم، به طریق اولی، و از مائی که بعد خارج میشود از ماده چیزی به خارج نریختهایم، به طریق اولی، این طیب میشود، اطیب میشود. آن حزازت در ماء اولی بود لذا به طریق اولی،این طیب میشود، اطیب میشود. آن حزازت د رماء اولی بود لذا به طریق اولی اطیب و اطهر میشود. بدان جهت این نزح تدریجی مدخلیتی ندارد. آن که مدخلیت دارد، این است که آن مقدار آب اولی بیرون ریخته بشود و جای آن، آب دیگری از ماده بیاید جایش را پر کند. در این صورت به استحباب عمل میشود وبنا بر تنجّس ماء البئر، ماء هم طاهر میشود. این طریق اولویتی که عرض کردم، جای هیچ شک و شبههای نیست.
اما اگر ماء البئر متغیر شد و نزح لإزالة التغیّر است که تغیّر زایل بشود. آنجا بلا اشکال همین جور است که تدریجا میکشیم که طعمش برود تا پاک بشود اگر آن مقدار را یک دفعه یا کمتر از آن مقدار را یک دفعه کشیدم، صبر کردیم آب جایش پرشد و یک دلو دیگر کشیدم، بو که میکنیم بو ندارد بلا اشکال پا ک میشود. چشیدیم دیدیم طیّب است، هیچ طعمی هم ندارد، غیر از طعم ماء صافی، که در آن روایت بعد از این که سائل سؤال کرد: «و ما طعم الماء» طعم ماء چیست؟ بیان کنید، امامعلیه السلام فرمود: «طعم الماء طعم الحیات».[5] وقتی انسان آب را چشید دید که همان طعم الحیات است، همان طعم آب است که او حیات کل شیء است. در این صورت بلا اشکال پاک میشود. چون نزحی که در صحیحه محمد بن اسماعیل[6] ذکر شده بود: «ماء البئر واسع لایفسده شیء الاّ ان یتغیّر حتی یذهب الریح و یطیب طعمه»، اصل متفاهم عرفی از این صحیحه مبارکه این است که نزح، خصوصیتی ندارد. نزح علاج است، علاج بر این است که بو از آب برود وطعم آب حالت اولیه بر گردد. نزح که میشود چون ماده دارد «لأن له مادة» از ماده آب خارج میشود و طیب الطعم و طیب الرایحه میشود. بدان جهت این نزح، تدریجی با شد یا دفعی باشد، به دلو انجام بشود یا به آلت دیگری که فعلا مرسوم است انجام بشود، هیچ مخالفی که ظهور را از ظهور بیندازد در کار نیست. احتمال خلاف این ظهور احتمالی است که لایعتنی به. ظهور تمام است. بدان جهت در موارد تغیّر، نزح هم نمیخواهد، کشیده آب هم نمیخواهد، چون علاج است، انسان یک علاجی بکند که تغیّر از آب برود، مثل مواد شیمیایی که فعلا در زمان ما مرسوم است ریخت به چاه، تمام آن اجزاء صغاری که از نجس در آب منتشر بود و آب را بودار کرده بود، طعمش را عوض کرده بود، تمام آن اجزاء منتشر را محو ونابود کرد، سوزاند و آب به حالت اولیه شد، دیگر تمام است. «فینزح حتی» نزح علاج است، خودش یک خصوصیتی ندارد.
مسألة 1: « ماء البئر المتصل بالمادة إذا تنجس بالتغيير فطهره بزواله ،ولو من قبل نفسه ،فضلاً عن نزول المطر عليه ،أو نزحه حتى يزول ،ولا يعتبر خروج ماء من المادة في ذلك.».[7]
ومن هنا مسأله بعدی که در عروة هست را همین جا تمام میکنیم که ایشان (قده) میفرماید: اگر تغیّر ماء البئر بغیر النزح از بین رفت، مثل این دوا ریختنی که عرض کردم، ولو من قبل نفسه باشد، یا چاه سرش باز است، مثل چاههایی که در بیابان هست، آن قدر مطر آمد توی چاه که تغیّرش را ازاله داد، چیزی کشیده نشده است، یا بالدلو او بغیر الدلو، نزح شد فرق نمیکند، آب محکوم به طهارت میشود. چون که ملاک و آن که متفاهم از صحیحه محمد بن اسماعیل است «فینزح حتی یذهب الریح و یطیب طعمه» این است که نزح، علاج زوال الریح و طیب الطعم است که حاصل شده است. طیب الطعمی که حاصل شد و تغیّر رفت، چون ماء بئر ماده دارد، آن وقت پاک میشود. این امر اول بود.
امر دومی که در مقام باقی مانده، این است: ما مواردی در شرع داریم که نجس بالتبعیّة پاک میشود. فرض بفرمائید یک نفر مشرک و بت پرست بود، یا مادی بود، از آن اشخاصی بود که به خدایی که اهل کتاب میگوید و مسلمین میگویند، اصلا قائل نبود یا کمونیست محض صد در صد بود که همه چیز را منکر است. بعد توبه کرد مسلمان شد: آن که اهل کتاب نباشد و مسلمان نباشد، قطعا نجس است علی ما سیأتی ان شاء الله فی بحث النجاسات. آن کافری که فی نفسه طاهر است، در اهل کتاب ملتزم خواهیم شد، اما. غیر اهل کتاب از کفار نجس هستند. این شخص هم کافر بود، نجس العین بود مثل کلب بود. «ما خلق الله خلقا انجس من الکلب، و الناصب لنا اهل بیت، أنجس منه»[8] نجس بود. خودش که نجس بود اولاد صغارش هم همین جور هستند. اولاد صغیری که داشت، تابع پدر و مادر است. چون به اینها به تبع پدر و مادر صدق میکند که اینها بهائی هستند، اینها دهری هستند، کذا و کذا هستند. این پدر آمد مسلمان شد، اسلامی که مسلمانهایی که از اول مسلمان بودن و صالح و طالح بودند، به حالش غبطه میخورند که عجب متدینی شده! اسلام مُطهّر است. خودش که پاک شد خواهیم گفت که ا ولاد صغارش هم بالتبعیه پاک میشوند. این از مواردی است که نجس بالتبعیه پاک میشود.
جماعتی از متأخرین فقهاء [9]میگویند: این دلوی که با آن نزح میشود، این طنابی که با آن نزح میشود، این آلات النزح، و هکذا این اطراف بئری که حالت النزح آب نجس به آنها پاشیده میشود چون دلو است، موتور که نیست که یک لولهای باشد آب را مستقیم بالابیاورد. دلو می خورد به این طرف چاه، به آن طرف چاه، به آن طرف چاه یک خوردهاش ریخته میشود به دیوار ها و به جدران چاه و هکذا که میکشد این دلو را که آبش متغیّر بود، یا متغیر نبود یا دستهایش میگیرد اگر گفتیم: ماء البئر علی الاطلاق نجس میشود، آن آب نجس است. دستهای این شخص نجس میشود. یک خورده میپاشد به چاهایش به قبا یا پیراهنش و کفشهایش و امثال ذلک. گفتهاند: از مواردی که شیء بالتبعیه پاک میشود، تبعیت این آلات و ثیاب نازح و اعضاء نازح است به طهارت البئر. دستهایش یا آن آب نجس، نجس شده، چون دلو را بادست خالی میکرد. طناب نجس شده. دلو نجس شده. چون دلو را با دست خالی میکرد. طناب نجس شده. دلو نجس شده. اطراف بئر نجس شده. ثیاب نجس شده است. آنهایی که آب متنجّس حین نزح به آنها اصابت کرده و متعارف است، وقتی نزح تمام شد وبئر پاک شد، آنها هم به خودی خود پاک میشود. مثل آن دهری که مسلمان که شد، اولاد صغار او بخودی خود پاک میشوند. گفتهاند: این از موارد طهارت بالتبیعه است.
در دلیل بر این مطلب، دو امر را ذکر کردهاند: امر اول[10] این است: در این روایات نزح، علی کثرتها که گفتیم: متواتر است اجمالا، در هیچ کدام از اینها خصوصا بنا بر این که ماء البئر در غیر صورت تغیّر هم نجس میشود و نزح للتطهیر است، امامعلیه السلام هیچ اشاره نفرمود که وقتی که نزح میکند، ثیابتان را بشویید.اعضاء بدنتان که اصابت کرده است را بشویید. حبل را تطهیر کنید. اطراف بئر را، جدران بئر را تطهیر کنید. بعد از تمام شدن نزح، دلو را تطهیر کنید. آن مقداری از حبل که خیس شده یا آب به آن ترشح کرده است را تطهیر کنید. مع ذلک که تطهیر اینها فعلا نه، بلکه در زمان صدور اخبار، مما یغفل عنه العامه بود. در زمان صدور این تطهیر از چیز هایی که بود عامه مردم از اینها غفلت داشتند. الان یک خورده از واضحات شده است که اگر آب متنجّس به شیئ اصابت کرد«اغسل کل ما اصابه ذلک الماء». در زمان صدور اخبار ، مما یغفل عنه العامه بود. با وجود این، در هیج یک از روایات، امام علیه السلام هیج نفرموده است که اینها راتطهیر کنید، باکثرت این اخبار. از این معلوم میشود که طهارت در اینها تبعی است.
اگر ماء البئر متغیّر بشود، طهارت بالتبعیه را ما منکریم که ثیاب نازح خودش به خودی خود پاک بشود. آن آب متغیری که اول به دستش اصابت کرده، به خودی خود پاک بشود، حتی دلو و حبل هم خودش بالتبّعیه پاک بشود. این را ملتزم نیستیم چون دلیل ندارد[11]. بلکه صحیحه معاویه بن عمار[12] بر خلاف آن است کما این که اینها این صحیحه را حمل کردند و بعید هم نیست، ظاهرش هم شاید این با شد ـ در صورتی که ماء البئر تغیّر پیدا کندـ از امام صادق علیه السلام «سمعته یقول: لایغسل الثوب و لاتعاد الصلاة مما وقع فی البئر الاّ ان ینتن» مگر این که ماء البئر نتن شود «فان انتن» اگر ماء البئر نتن شد «غسل الثوب و اعاد الصلاة و نزحت البئر». میگوید: ثوبی که قبلا به این آب اصا بت کرده را بشوی. راوی از این میفهمد که آبی که بعد از این هم از این آب متغیّر به ثوب اصابت کند کند باید شسته بشود. آبی که قبل از این بدن اصابت کرده بود آنها را بشوی. از این میفهمد که آبی که از این مادامی که متغیّر است به بدن اصابت کند هم باید بشوییم.
این روایت خودش کافی است چون عرفا هم فرق نمیفهمند. میگوید: این نزحی که قبلاً شده بود برای وضو گرفتن بود، ولکن قصد که مدخلیت ندارد. حتی آن نزح، یکی از آن نزحهایی شمرده میشود که ازاله نجاست به آن میشود. آن هم که قبلا کشیده شده در ازاله نجاست دخل دارد. وقتی امام علیه السلام فرمود: اگر از این آب به بدن یا به ثوبت اصابت کرد، اینها را بشوی، سائل میفهمد که فرقی بین این دلو و دلو بعد از این نیست. اگر اصابت به بدن کرد نجس میکند، اصابت به ثوب کرد باید شسته بشود. پس این طهارت بالتبعیه در صورت عدم تغیّر الماء، دلیلی ندارد، بلکه دلیل بر خلافش دارد.
اما در صورتی که آب متغیّر نباشد، آنجا ما ملتزم شدیم که ماء البئر پاک است، ولی اگر ملتزم نشویم آن هم مثل صورت تغیر است. هیچ فرقی ندارد. میگوییم: این بیان بر این که «فان انتن، یعنی فان انتن أو لم ینتن» فرقی نمیکند. آب اگر تنجّس پیدا کرد «غسل الثوب و اعاد الصلاة». این به این میشود «اغسل کل ما اصابه ذلک الماء» بیان است. این آب متنجّس به هر چیزی اصابت کرده است آن را بشوی.
و اما این که محقق فرموده: اگر این طور باشد با استحباب عمل نمیشود، آن هم جواب دارد. جوابش این است که ماء البئر به واسطه وقوع نجاست نجس میشود اما چه کسی گفته با وقوع متنجّس هم نجس میشود؟ دلو متنجّس است، نجس که نیست. دلیل داشتیم، اخبار نزح داشتیم که اگر عین النجس بیفتد، عذره باشد، دم باشد، بول باشد، میته باشد، خمر باشد، هر چه باشد، بئر را نجس میکند. اما در متنجّسات، دلیل کجا؟ ما یک روا یتی نداریم که دلو متنجّس، بئر را نجس میکند. آن نجاسات که نجس میکرد بنا بر قولی به نجاست، فرقی بین قلّة ماء بئر و کثرة ماء بئر در آن روایات نبود.
اگر این امر به نزح، ارشاد به تنجّس بود، یعنی ماء البئر نجس میشود کرّ باشد یا قلیل، ولکن این حکم خلاف قاعده که کرّ هم با شد نجس میشود، در اعیان نجسه بود. اما نسبت به اعیان متنجسه و منها دلو متنجّس در مقام، دلیل نداریم. حتی مادلیلی نداریم که این ترابی که در دیوار چاه است که متنجّس است که ملتزم شدند بالتبع پاک میشود، اینها اگر بعد بیفتند، آب را نجس میکند. تراب متنجّس است. ما دلیل نداریم که متنجّس بعد بیفتد، نجس میکند. اما از آن ترابها توی دلوی که بعد از طهارت البئر میکشند بیفتد، آن را چه کسی میتواند علم پیدا کند؟ اصل این است که اصابت نکرده. دلیل نداریم که اطراف خودش بالتبع پاک بشود. در این مسأله ما تنها نیستیم. بعضی ها که این طهارت بالتبعیه را گفتهاند، بعضی ها جواب گفتهاند که در موارد، در صورت غیر تغیّر، تنجّس بئر معلوم نیست. و اما د رصورت تغیّر، کلام خود صاحب عروه ان شاء الله خواهد آمد که در م وارد طهارت بالتبعیه فرموده که طهارت بالتبعیه فی صورة تغیّر ماء البئر فیه اشکال. در او اشکال است. وجهش این است که دلیل بر طهارت بالتبعیه نداریم. در مواردی که ملتزم هستیم دلیل داریم. بلکه اینجا دلیل بر خلاف داریم که صحیحه معاویه بر عمار دلیل بر خلاف است. این مسائلی تمام شد.
صاحب عروه[13] بعد از این حکم، چند مسأله بیان میکند. البته طهارت بالتبعیه را اینجا نفرموده است. فقط چند مسأله در مقام ذکر میکند که از ا حکام ماء المطلق است و به بئر مدخلیتی ندارد.
یکی از آن احکام[14]، این است که ماء مطلق اگر متنجّس بشود، چه قلیل چه کثیر، به واسطه چند امر پاک میشود: یکی این که به کرّ متصل بشود، کرّ بر آن القاء شده باشد، یا به جاری متصل بشود یا به نابعی متصل بشود که غیر جاری است یا مطر بر آن وارد بشود. یکی از آنهایی که پاک میشود، ماءالبئر است. ماء البئر هم یکی از اینها است. این حکم ماء المطلق است. این مسأله را ما دیگر خاتمه میدهیم چون سابقا بحث کردیم، که از صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع[15] استفاده کردیم که فرمود: «فینزح حتی یذهب الریح و یطیب طعمه» عرض کردیم: تا وقتی که ذهاب ریح وطیب طعم شود، تا آن لحظه، ظاهر روایت این است که آب بئر نجس است. تا آنِ زوال، و آنِ زوال، حکم به طهارت تمام ماء میشود. چرا؟ «لأن له مادة» ظاهرش این است که ماء اگر متصل به ماده شد پاک میشود. ولو مادة بئر است، ماء اگر متصل به ماده بئر شد پاک میشود لکن گفتیم: ماده بئر خصوصیتی ندارد. مطلق معتصم است چون ماده غیر از اعتصام، خصوصیتی ندارد. لذا هر مائی که متصل به معتصم بشود پاک میشود چه متصل به جاری بشود یا به کر بشود یا متصل به غیر الجاری بشود پاک میشود.
اما وقوع مطر را سابقا عرض کردیم. صحیحه علیّ بن جعفر[16] دلالت میکند «عن الرجل یمرّ فی ماء المطر و قد صبّ فیه خمر» گفتیم: وقتی که فترهای حاصل شد و چند دقیقه باران ایستاد وآبها در زمین جمع شده اگر خمر در آن حال ریخته شد، بعد مطر شروع به باریدن کند، آنجا این روایت شامل است که «عن الرجل یمرّ فی ماء المطر وقد صبّ فی خمر». غایت امر، آن که از تحت این روایت خارج شده، آن وقتی است که مشی در حال انقطاع ماءا لمطر باشد. آنجا روایات حیاضی که بین المکة و المدینة بود گفتند: آن آبها نجس هستند. و اما غیر ان صورت را شامل است. بدان جهت وقتی که ماء سابقی مطر به مجرد تقاطر معتصم شد، پاک شد، دیگر فرقی نمیکند آب چند دقیقه قبل از مطر حاصل بشود یاآبی ا ست که ماة قبل از مطر حاصل شده است چون که کل این میاه از مطر است. به مجرد این که بر آن مطر بارید، فرقی مابین این ماء و مابین آن مائی که صحیحه علی بن جعفر داشت نیست و من هنا گفتیم: اگر تقاطر بر حوض متنجّس رسید، به مجرد رسیدن حکم به طهارت میشود والله سبحانه هو العالم.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص42.
[2] وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ وَ أَبِي يُوسُفَ يَعْقُوبَ بْنِ عُثَيْمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا وَقَعَ فِي الْبِئْرِ الطَّيْرُ وَ الدَّجَاجَةُ وَ الْفَأْرَةُ فَانْزَحْ مِنْهَا سَبْعَ دِلَاءٍ- قُلْنَا فَمَا تَقُولُ فِي صَلَاتِنَا وَ وُضُوئِنَا- وَ مَا أَصَابَ ثِيَابَنَا فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص172-173.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ إِذَا دَخَلَ الْجُنُبُ الْبِئْرَ نُزِحَ مِنْهَا سَبْعُ دِلَاءٍ؛ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص195.
[4] و أما إذا وقع فيها ما يوجب نزح أربعين أو خمسين أو غيرهما من المقدرات غير نزح الجميع فهل يكفي في تطهيرها نزح المقدر مرة واحدة بمثل دلو كبير يسع الأربعين أو غيره من المقدرات أو بالمكائن الجديدة و نحوها أو لا بد فيه من نزح المقدر دلوا فدلوا الى أن ينتهي و يتم؟ التحقيق هو الثاني؛ سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ت...، چ1، ت1418ق) ،ج2(طهارة1)، ص306.
[5] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ طَعْمِ الْمَاءِ فَقَالَ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً طَعْمُ الْمَاءِ طَعْمُ الْحَيَاةِ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج6، ص381.
[6]؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[7]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص42-43.
[8] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ إِيَّاكَ أَنْ تَغْتَسِلَ مِنْ غُسَالَةِ الْحَمَّامِ- فَفِيهَا تَجْتَمِعُ غُسَالَةُ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ وَ الْمَجُوسِيِّ- وَ النَّاصِبِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هُوَ شَرُّهُمْ- فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْكَلْبِ- وَ إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَأَنْجَسُ مِنْهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص220.
[9] الحق كما ذهب اليه المشهور طهارة الآلات، و كل ما يلاقي ماء البئر عادة تبعا لطهارة البئر بالنزح و الوجه في ذلك ان الآلات و ملحقاتها مورد للابتلاء غالبا، كما ان نجاستها مما يغفل عنه عامة الناس، و مثلها لو كان نجسا لنبه عليه في الروايات، فالسكوت و عدم البيان آيتا طهارة الآلات و أخواتها بتبع طهارة البئر.و في الحدائق استدل على ذلك بالبراءة عن وجوب الاجتناب عن الآلات بعد نزح المقدرات. إلا ان فساده غني عن البيان، لأن النجاسة بعد ما ثبتت يحتاج رفعها إلى مزيل، و مع الشك في بقائها لا مجال لإجراء البراءة عنها كما لا يخفى؛ سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ،ج2(طهارة1)، ص305.
[10] و الوجه في ذلك ان الآلات و ملحقاتها مورد للابتلاء غالبا، كما ان نجاستها مما يغفل عنه عامة الناس، و مثلها لو كان نجسا لنبه عليه في الروايات، فالسكوت و عدم البيان آيتا طهارة الآلات و أخواتها بتبع طهارة البئر؛ سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ،ج2(طهارة1)، ص305.
[11] و استدل المحقق (قده) على طهارة الآلات على ما حكي عنه- و هو من جملة القائلين بانفعال البئر من المتأخرين- بأن الآلات و نظائرها لو لم تطهر يتبع طهارة البئر لم يبق لاستحباب نزح الزائد مجال؛ ؛ سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ،ج2(طهارة1)، ص306.
[12]وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ يَعْنِي ابْنَ عِيسَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَا يُغْسَلُ الثَّوْبُ- وَ لَا تُعَادُ الصَّلَاةُ مِمَّا وَقَعَ فِي الْبِئْرِ- إِلَّا أَنْ يُنْتِنَ فَإِنْ أَنْتَنَ غُسِلَ الثَّوْبُ- وَ أَعَادَ الصَّلَاةَ وَ نُزِحَتِ الْبِئْرُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص173،
[13] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص43-46.
[14] الماء الراكد النجس كرا كان أو قليلا يطهر بالاتصالبكر طاهر أو بالجاري أو النابع الغير الجاري و إن لم يحصل الامتزاج على الأقوى و كذا بنزول المطر.؛ سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص43.
[15] محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[16] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَيْتِ يُبَالُ عَلَى ظَهْرِهِ- وَ يُغْتَسَلُ مِنَ الْجَنَابَةِ- ثُمَّ يُصِيبُهُ الْمَطَرُ- أَ يُؤْخَذُ مِنْ مَائِهِ فَيُتَوَضَّأُ بِهِ لِلصَّلَاةِ- فَقَالَ إِذَا جَرَى فَلَا بَأْسَ بِهِ- قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَمُرُّ فِي مَاءِ الْمَطَرِ- وَ قَدْ صُبَّ فِيهِ خَمْرٌ فَأَصَابَ ثَوْبَهُ- هَلْ يُصَلِّي فِيهِ قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهُ- فَقَالَ لَا يَغْسِلُ ثَوْبَهُ وَ لَا رِجْلَهُ- وَ يُصَلِّي فِيهِ وَ لَا بَأْسَ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص145.