درس هفتاد و پنجم

احکام المياه

مسألة 2: «الماء الراكد النجس ـ كراً كان أو قليلاًـ يطهر بالاتصال ‌بكر طاهر أو بالجاري أو النابع الغير الجاري وإن لم يحصل الامتزاج على الأقوى ،وكذا بنزول المطر».[1]

تطهیر آب متنجّس به مجرد اتصال به معتصم

صاحب عروه (قده) فرمود: «الماء المتنجس کراً کان او غیره» اگر ماء متنجّس متصل به ماء معتصم شد، چه معتصم جاری باشد، نابع غیر جاری باشد، ماء المطر باشد، کرّ باشد ، بمجرد اتصال ، پاک می‌وشد و احتیاج به امتزاج ندارد. در صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع [2]هم امام‌علیه‌السلام حکم کرد که ماء البئر به مجرد زوال تغیّر پاک می‌شود و معلوم است مائی که از مادة البئر خارج می‌شود در حین زوال تغیّر پاک می‌شود و معلوم است مئی که از مادة البئر خارج می شود در حین زوال تغیّر با تمام آب امتزاج پیدا نمی کند و ممکن است هیچ امتزاجی حاصل نشود، امتزاج هم حاصل شود با آب حوض و حوض ماده است، با تمام ماء متنجس امتزاج حاصل نمی‌شود. می‌خواهم این مسئله را که امتزاج، معتبر نیست وآب متنجس به مجرد  اتصال به معتصم، پاک می‌شود را بیشتر توضیح بدهیم تا بعض مناقشاتی که لعلّ در اذهان بعضی ها باشد رفع شود.

دليل و مدعای قائلان به اعتبار امتزاج در طهارت آب متنجّس

آنهایی که بنحو الفتوی یا بنحوالاحتیاط در طِهارت ماء متنجس، قائل به اعتبارِ امتزاج هستند تارة دعوایشان این است: اگر آبی متنجس باشد و متصل شود به آب دیگر که معتصم است و مابین اینها هیچ امتزاجی حاصل نشود، مثل این که فرض کنید آب یک حوض متنجس بود و آب حوض دیگری که کرّ است، طاهر بود، این دو حوض را به هم دیگر به واسطه لوله‌ای متصل کردیم، یافرض کنید به طرف ثقب و شکافی که در وسط جدارین پیدا شد، این دو آب به هم متصل شدند، آنهایی که قائل به امتزاج هستند می‌گویند: آن آبی که سابقا نجس بود با آن آبی که سابقا طاهر بود و فعلا به همدیگر متصل شده است، یک آب می‌شوند. این اتصال موجب فردیت است خصوصا در مواردی که اتصال بنحو الشدّة باشد. فرض کنید آن سوراخی که باز شده است، خیلی گشاد است، یا حائل بین المائین دیوار آهنی بود یا دری بود و برداشته شد و دو تا به هم متصل شدند. در این صورت ولو این دوتا آب، یک آب است ولکن ممکن است اشاره بشود به ابعاضش به اشاره خارجیه بگوئیم: این طرف، آن آب، طاهر سابق است و این طرف، آن متنجس سابق است. امتزاج اگر حاصل نشود این اشاره ممکن است و وقتی ا شاره ممکن شد استصحاب در ناحیه دو جاری می‌شود. استصحاب طهارت کرّ سابق می‌گوید: آن کرّ درطهارتش باقی است. و استصحاب نجاست ماء سابق هم می‌گوید: این آب در نجاستش باقی مانده وقتی استحصابین جاری شدند به هر دو عمل می‌شود چون احتمال می‌دهیم در واقع، اتصال درطهارت کافی نباشد بلکه امتزاج معتبر اباشد. اگر اتصال حاصل بشود بلا امتزاج حکم واقعی این که طاهر در طهارتش و متنجّس در نجاست باقی است. پس عمل به استصحابین می‌شود.

ممکن است کسی بگوید: نوبت به استصحاب هم نمی‌رسد چون ماء سابق، قابل اشاره است که مثلا طرف یمین است، خود «الماء اذا بلغ قد کرّ لاینجّسه شیء» می‌گوید: آن طرف یمین پاک است «لاینجّسه شیء». آن روایتی هم که دلالت می‌کرد ماء وقتی که تغیّر پیدا کند نجس می‌شود، هم اطلاقش این بود که تغیرّش باقی بماند یا زایل بشود. اگر تغیّرش زایل بشود هم درنجاستش باقی است.

علی هذا الاساس اگر در شمول اطلاقین در مانحن فیه مناقشه کردید، لامحاله استصحابین هست. وقتی استصحابین جاری شد به هر دو اخذ می‌شود چون محتمل است حکم واقعی طبق کلا الاستصحابین باشد. بدان جهت نمی شود حکم کرد که به مجرد اتصال این ماء متنّجس به آن ماء معتصم، پاک می‌شود. به خلاف وقتی که ممتزج شود و اجزاء هر دو ماء طاهر و متنجس در هم منتشر شوند. اینجا استصحابین ـ استصحاب طهارت و استصحاب نجاست ـ معارضه می‌کند چون ماء بعد از امتزاج، محتمل نیست که دو تا حکم داشته باشد. حکم واقعی، یا طهارة الجمیع است یا نجاسة الجمیع است. وقتی استصحابین معارضه کردند، به قاعده طهارت رجوع می‌شود و حکم می‌شود به این که تمام آب پاک است.

بنابر این تا مداما که بین المائین امتزاج حاصل نشده ـ مراد از امتزاج هم این شد که طوری اجزائ این مائین در همدیگر منتشر بشوند که قابل دوتا حکم نباشند ـ هر کدام از مائین در حکم سابقی باقی است. و اگر امتزاج حاصل شد، حکم به طهارت می‌شود. لذا در طهارت ماء متنجس، امتزاج معتبر است.

مرحوم حکیم در مستمسک،[3] وجه دیگری هم فرموده‌اند: که اگر امتزاج حاصل شود، قاعده‌طهارت نیست. خود ادله‌ای که می‌گوید: «‌الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجّسه شیء» بالدلالة التزامیة دلالت می‌کند که ماء متنجس پاک شده، چون ماء کرّ وقتی که منتشر شد «الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجّسه شیء» حال امتزاجش را هم می‌گیرد. وقتی حال امتزاجش را گرفت، پاک می‌شود. وقتی که حکم آن دلیل، پاک شد، دیگر نوبت به تنجّس ماء سابق نمی‌رسد که استصحاب شود. دلیل گفت: آن هم بالملازمه پاک شده است.

عدم جریان یکی از استصحابین در ممتزجین

اگر قائل بالامتزاج این حرف را که تقریب کردیم ادعا کند، ‌عرض می‌کنیم: این درست نیست. برای این که این، مدعای شما را اثبات نمی‌کند برای این که صورتی را که فرض کردیم، این دو آب به هم متصل شد، شما فرمودید: استصحاب نجاست ماء سابقی و استصحاب طهارت ماء اولی را جاری می‌کنیم. لکن این درست نیست. سابقاً عرض کردیم: در ممتزجین اگر استصحاب در نجاست ماء سابقی جاری بشود علی مابیّنّا، دیگر استصحاب طهارت در آن یکی جاری نمی‌شود و تعبّد به طهارت آن لغو است، چون آن را نمی‌شود استعمال کرد، مائین به هم مخلوط شده نحوه اختلاط هم معلوم نیست وجود لایه‌های آب نجس در ماء طا هر مانع استعمال این آب می‌شود. اگر این استصحاب گفت: این ماء سابقی نجس است الان هم که ممتزج شده، الان هم نجس است، تعبّد به طهارت آن یکی، لغو می‌شود. پس با استصحاب نجاست، استصحاب طهارت در مانحن فیه جاری نیست. استصحاب نجاست می‌گوید: ماء سابقی که نجس بود الان هم نجس است. نمی‌توان آن را بخوری. اگر خواستم آن را نخورم باید از این آب هم نخورم، چون مخلوط شده‌اند و نمی‌توانید آن را در وضو و غسل استعمال کنید. تعبد به طهارت هم فقط جلو استصحاب نجاست را می‌گیرد و تعارض ایجاد نمی‌شود. سابقا گفتیم، مؤدّای اصل فی‌نفسه بایداثر شرعی داشته باشد تا با اصل دیگری که مؤدایش اثر شرعی است باهم تعارض و تساقط کند. و اگر مؤدایش فی نفسه قابل تعبّد نیست الاّ اسقاط آن معارضش، آنجا گفتیم: دلیل تعبّد آن را نمی‌گیرد.

به عبارت واضحه: مراد از تعارض استصحابین این است که شمول دلیل «لاتنقض» نسبت به آن آبی که سابقا طاهر بود باشمولش نسبت به آن آبی که سابقا نجس بود، علی حد سوا است. دوتا را نمی‌تواند شامل بشود و معیّن هم ندارد پس هیچ کدام را نمی‌گیرد. د رحالی که در مانحن فیه معیّن دارد. دو تا را که نمی‌تواند بگیرد. اگر استصتحاب نجاست را بگیرد، مطلب تمام می‌شود. معنایش این می‌شود که این آب را استعمال نکن و قابل تعبّد است. و لکن بگوید: ماء سابقی را استعمال کن، معنی ندارد، چون بانجس مخلوط است. بدان جهت شما باید متلزم بشوید که اصل اتصال به معتصم ولو امتزاج هم باشد مطهّر نیست.

بررسی کلام مرحوم حکیم در توجیه اعتبار امتزاج

اما این که در کلام مرحوم حکیم است[4] ـ در توجیه این که چرا امتزاج معتبر است ـ ولو مختار خودش نیست ـ و فرموده است: احتیاج به تعارض اصلین نیست، خود ادله کرّ که «الماء اذا بلغ قدر کرّ لاینجّسه شیء»[5] مدلول التزامی پیدا می‌کند و مدلول التزامیش این است که آن یکی پاک است ـ ولی این حرف درست نیست. چون ادله تنجّس ماء متنجّس، اطلاقاتی داشتیم که اثبات می‌کند آن یکی نجس شده است. در موثقه عمار ساباطی[6] امام‌علیه‌السلام فرمود: آبی که حمامه، باز صقر و امثال ذلک از آن می‌خورند،‌ عیبی ندارد «الاّ ان تری فی منقاره دماً» در ذیلش فرمود که «فاذا رأیت فی‌منفاره دماً فلاتتوضأ منه ولاتشرب» اطلاق داشت. اطلاق این هم اقتضاء می‌کند که آن ماء طاهر که به این متنجس ممتزج شده، نجس شده است.

اطلاق «الماء اذا بلغ قدر کرّ» لازمه‌اش این است که متنجّس سابقی، پاک شده و اطلاق دلیل متنجس سابقی این است ک همان طاهر سابقی متنجس شده است، چه تقدیمی ـ تقدم طهارت به ادله «الماء اذا بلغ قدر کرّ» ـ و چه وجهی ـ که مرحوم صاحب مستمسک ذکر کرده [7]ـ هست؟

در آن روایت فرمود: « فاذا تغیّر الماء فلاتتوضأ منه و لاتشرب»[8] اطلاق داشت، و لو تغیّرش فی مابعد برود، ولو به ماء دیگری مخلوط بشود. اطلاقش این است که آن یکی هم نجس شده. پس همان طوری که اطلاق آن، بالملازمه طهارت متنجس را اثبات می‌کند. اطلاق در ناحیه ادله تنجّس متنجس ـ که بعضی  ها اطلاق داشتند مثل روایات تنجّس الماء بالتغیّر و مثل موثقه عمار ساباطی ـ می‌گوید این ماء نجس  است. این وجهی ندارد. آن هم اطلاق است، این هم اطلاق است، تعارض می‌کنند. باید به اصل عملی رجوع بشود.

اگر استصحاب درشبهات حکمیه حجت بشود ـ که فرض این آقایان که قائلین به امتزاج هستند این است ـ استصحاب ها اگر بخواهند جاری بشوند استصحاب نجاست معارضی ندارد، باید حکم به نجاست ماء بشود. بله؛ اگر کسی استصحاب را در شبهات حکمیه، حجّت ندانست، دلیل اجتهادی که تعارض کرد، نوبت به قاعده طهارت می‌رسد و حکم به طهارت ماء می‌شود. این امتزاجی‌ها که ملتزم به عدم اعتبار استصحاب نیستند. غرض این است که قائلین به امتزاج، نمی‌توانند اعتبار امتزاج را فتویّ یا احتیاط به مسأله تعارض، تصحیح کنند.

تمسّک به صحیحه ابن بزیع بر عدم اعتبار امتزاج

اما ما عرض کردیم که امتزاج، معتبر نیست. ما دو دلیل و یک مؤیّد داریم. یک دلیل: صحیحه‌ محمد بن اسماعیل بزیع[9] بود به آن تقریبی که سابقا عرض کردیم. ظاهر صحیحه این است که مادامی که زوال تغیّر نشده ولو آب که می‌کشیم «فینزح حتی یذهب الریح و یطیب طعمه» ظاهرش این است که هر قدر آب را بکشیم و جایش هم از ماده آب بیاید ولو ماده فورانی دارد، آب جایش می‌آید ولکن مادامی که ذهاب ریح نشده است، تمام ماء بئر نجس است. «ماء البئر واسع لایفسده شیء الاّ اذا تغیّر.» یعنی وقتی که متغیّر شد، ماء البئر فاسد است. تا چه وقت، این فساد در ماء البئر هست؟ تا ذهاب ریح، طیب طعم حاصل بشود.

عرض کردیم: نزح که می‌شود، آن تغیّر اولی، شیئا فشیئا ضعف پیدا می‌کند. ضعفش به جهت این است که نزح که می‌شود جایش از ماده آب خارج می‌شود و با ماء بئر مخلوط می‌شود. بدان جهت آن خبث الطعم و هکذا آن ریح نَتْن، شیئاً فشیئاً ضعیف می‌شود، تا آن دلو آخری که اگر آن را برداریم، دیگر اگر بو کنیم، بو احساس نمی‌شود. تا آن دلو خارج نشد، ماء البئر همه‌اش نجس است. به مجرد این که آن دلو آخری که به آن، ذهاب الریح می‌شود خارج شد، مائی که از ماده خارج می‌شود که در همان لحظه به تمام ماء البئر مخلوط نمی‌شود با این حال امام‌علیه السلام فرمود تمام ماء بئر پاک است.

امتزاجی‌ها آن امتزاجی را معتبر می‌دانند که طوری باشد که دیگر دو تا حکم نشود کرد. آن وقتی که ذهاب ریح می‌شود، آن دلوی که کشیده می‌شود، آن امتزاج حاصل نشده است. اگر از ماده هم آب خارج بشود، فقط با آن میاهی که در حول و حوض آن ماده است مخلوط شده است نه با مائی که در سطح ظاهر و در وسط ماء بئر است. با آن امتزاجی پیدا نکرده که عقلاً نشود دوتا حکم پیدا کند. و من هنا قائلین بالامتزاج آن جور که ماشنیدیم، البته ندیدیم، می‌گفتند: وقتی که غسل می کردند برای این که امتزاج حاصل شود یک چوبی هم بر می‌داشت آب را به هم می‌زدند، غافل از این که خواهیم گفت: این امتزاج فایده‌ای ندارد چون آن امتزاج حاصل بشود‌بعض ماء معتصم از آن معتصم جدا می‌شود. اتصال به معتصم شرط است و الاّ قسمتی از ماء معتصم با آن طرف مخلوط شد و ماء نجس فاصل شد، مثل ماء متغیّر که شبهه‌ای نیست، فاصله شدن مابین آن تکه و مابین ماء معتصم . آن تکه نجس می‌شود چون ا زماء معتصم جدا شد. علی ذلک این امتزاجی که این حضرات فرموده‌اند و این نحوی که معامله می‌کردند علی مانُقل، اساسِ درستی ندارد.

مقتضای روایت بکر بن حبیب در باب عدم اعتبار امتزاج

و اما مؤیّد؛ روایت بکر بن حبیب[10] است د رماء الحمام. چون ضعف سند دارد مؤیّد گرفتیم ولکن دلالتش تمام است. آنجا امام‌علیه‌السلام فرمود: «ماء‌الحمام لابأس به اذا کانت له مادة» این را عرض کردیم که در حمام، ماده هست. حمام بدون ماده ـ‌یعنی بدون خزینه ـ نمی‌شود. باید خزینه داشته باشد. اینکه می‌گوید: «اذا کانت له مادة، یعنی اذا اتصلت بالمادة معنایش این است ماء حیاض صغار که داخلین فی الحمام آنها را استعمال می‌کنند، ‌وقتی متصل به ماده بشوند «لابأس به». می‌گوئیم: حیاض هم این جور نیست که کرّ باشند بلکه آنجه مادیدیم آن حیاض صغار، کمتر از کرّ می‌شوند. امام علیه السلام از آن ماء حیاض،‌نفی بأس کرده است. استفصال هم نفرموده است که ماء حیاضی که سابقا متصل به ماده هستند منفعل نشده باشند قبل از اتصال، یا منفعل باشند، اطلاق دارد. در تمام احوال نفی بأس کرده ست. آن وقتی که متنجس بودند متصل که شدند، هنوز ممتزج نشده‌اند، باز نفی بأس کرده است.

فقط یک حال از این خارج است و آن حیاض حمامی است که به ماده اتصال ندارند. آنها «لابأس به» ندارند و خارج شده‌اند چون از آنها حیاضی که مابین المکة والمدینة بود که ادله انفعال ماء قلیل است استفاده کردیم اگر نجاست به ماء قلیل اصابت کند، نجس می‌شود. گفتیم: گنبد هم مدخلیت ندارد. ماء‌اگر قلیل بشود که متصل نیست به اصابت نجس، نجس می‌شود، چه گنبد داشته باشد که حمام بگویند یا نداشته باشد، آن در حکم مدخلیت ندارد. و من هنا فقط آن حال انقطاع اتصال از «لابأس به» خارج شده است. و اما مابقی صور که یکی از آن صورت هم این است که ماء حوض صغیر قبلا متنجس بود و الان اتصال حادث شد. در زمان حدوث اتصال، باز نفی بأس شده است. دلیل بر تقیدش نداریم. بدان جهت دلالت می‌کند بر این که این اتصال مطهّر است.

 تمسّک به صحیحه علی بن جعفر بر عدم اعتبار امتزاج

اما دلیل دوم ما؛ صحیحه علی بن جعفر[11] است که در باب ماء المطر بود «عن الرجل يمرّ فی ماء ‌المطر و قد صبّ فی خمر» عرض کردیم: صحیحه شامل می‌شود آن وقتی را که د رنزول مطر، فتره‌ای حاصل بشود ـ که عادتاً هم حاصل می‌شود ـ و در حال فتره، خمر ریخته شده باشد و آن شخص ـ در حال تقاطرـ در آن مرور کند، از این، نفی بأس شده است. ولو هنوز آنقدر تقاطر نشده که ممتزج بشود، مثل این که الان قطرات مطر شروع به باریدن کرده و روی این آب می‌ریزد، که داخل اطلاق «عن الرجل یمرّ فی ماء المطر» هست. فقط از آن اطلاق، آن ماء مطری خارج شد که شخص درحال فتره‌ انقطاع، مرور کند که خمر هم ریخته است. این مورد خارج شده است چون در حال انقطاع، فرقی ندارد پنج دقیقه باشد یا یک روز و دو روز باز. حیاض همین جور بودند. آن صحیحه مبارکه نفی بأس کرد. فرمود: «لایغسل الثوب و لایغسل الرِجل» از آن آبی که مرد در مرور می‌کند «و قد صبّ فیه خمر». در حالی که امطار هست، ولو الان شروع کرده، الان که پابه آن آب می‌گذارد، نفی بأس کرده است. فقط حال انقطاع که مرور در حال انقطاع و در فتره انقطاع باشد، خارج شده است.

مقتضای این روایت این است که ماء متنجس اگر به مطر متصل باشد، ولو امتزاجی هم حاصل نشود، محکوم به طهارت است. هذا ما عندنا و من هنا حکم کردیم ـ که بر حسب فتوی است و جای احتیاط هم نیست الا احتیاط استحبابی ـ مجرد  اتصال ماء متنجس به معتصم، موجب طهارت آن می‌شود و امتزاج شرطیتی ندارد. حتی دلمان نمی‌آید بگوییم: رعایتش اولی است، چون این امتزاجی که می‌گویند جوری  است که گفتیم باعث می‌شود ماء نجس فاصل شده و از ماء معتصم جدا شود. اما امتزاجی که خود ماء غلبه کند، همین جور جوف آن متنجس بشود و در اجزایش منتشر بشود که اتصالش به معتصم هم محفوظ است، آن عیبی ندارد.

عدم فرق بین تساوی سطحین و اختلاف آنها د رباب اتصال به معتصم

مسألة 3: « لافرق بین انحاء الاتصال فی حصول التطهیر، فیطهّر بمجرّده، وإن کان الکرّ المطهّر مثلاً أعلی والنجس أسفل ،وعلی هذا فإذا اُلقی الکر لا یلزم نزول جمیعه، فلو اتّصل ثم انقطع کفی، نعم إذا کان الکرّ الطاهر أسفل والماء النجس یجری علیه من فوق لا یطهر الفوقانیُّ بهذا الاتصال».[12]

مسأله عمده‌ای که باقی مانده این است که سید در عروه می‌فرماید: باید ماء متنجس به معتصم متصل بشود، د راتصال فرقی نیست بین این که سطح متصلین واحد باشد یا احدهما عالی و دیگر سافل  باشد. به هر نحو اتصال به معتصم حاصل شد، ماء متنجس پاک می‌شود. اگر فرض کردیم ماء متنجس به کرّ‌متصل شد پاک می‌شود بلافرق که کرّ با آن ماء متنجس سطحشان مساوی بشود یا یکی فوق و دیگری اسفل باشد. فقط یک صورت را مرحوم سید استثناء می‌کند که آنجا ماء متنجس به اتصال، پاک نمی‌شود. آن در صورتی است که ماء معتصم، اسفل باشد و ماء متنجس عالی باشد، و آن ماء متنجس، بر این سافل معتصم جاری بشود. نه این که این آب سافل جاری بشود. یک وقت آب خیلی قوی است،‌ ولو سافل است، چون از بلندی به پایین می‌ریزد دوباره بر می‌گردد بالا. یا مثل آن مکینه‌هایی که آب را از سافل می‌مکد می ریزد به عالی. چون بالاخره آن هم عالی می‌شود ولو اصلش سافل است ولی عالی می‌شود. مکینه‌هایی که می‌مکد یعنی اتصال دارد، مثل کرّ می‌شود، همان طوری که آب از ماده خارج می‌شود، این مکینه هم از آن سافل آب را می‌مکد می‌ریزد به آن بالا. این هم عیب ندارد. عالی اگر متنجس باشد پاک می‌شود. یک صورت را استثناء می‌کند. می‌گوید: الاّ در صورتی که ماء متنجس، عالی باشد و ماء‌ معتصم، سافل باشد و آن ماء متنجس، جاری بر سافل بشود. اینجا آن عالی به مجرد این، که پاک نمی‌شود.

مرحوم آقای حکیم[13] اینجا یک قیدی دارد. می‌فرماید: اگر معتصم کرّ، عالی باشد و متنجّس، سافل شد آن کر بر سافل جاری می‌شود باید کرّیّت آن از آن مقداری که از آن عالی، نازل بر سافل می‌شود زیادبشود. فرض کنید کرّ روی پشت بام است و آب نجس اینجاست، و مقدار از آن آب کر در حال نزول به سوی سافل است اگر آب مخزن باز هم به مقدار کرّیت بیافتد و کم شود ماء سافل که نجس است  پاک نمی‌شود. بناءً علی عدم تقوّی العالی بالسافل. بنابر این قول عالی به سافل تقوّی پیدا نمی‌کند که خیلی ها فرموده اند، باید عالی قطع نظر از این مقدار نازل، به حد کرّ و الاّ این سافل پاک نمی‌شود.

بررسی مسأله تقوّی عالی به سافل و بر عکس

توضیح کلام ایشان این است ـ قبلاً هم عرض کردیم ـ فرض کنید مائی از عالی به سافل ریخته می‌شود، مثل آب آفتابه‌ای که از عالی به سافل می‌آید. در این صورت گفتیم: اگر دست انسان نجس باشد یا باید، ید کافر باشد یا روی بدن کلب بریزد، آن آب، قلیل است و نجس می‌شود. اما بقیه آبی که در جوف ابریق است، نجس نمی‌شود. این فتوا گذشت، مسلّم شد و جای شک و شبهه هم نیست.

اما فرض کنید اگر آب آفتابه به حد کرّ بود، ابریقی است به حد کرّ داریم آن را می‌ریزیم. مجموع آن که از آن نازل می‌شود با آن که در ابریق است، به حد کرّ است، به یدی می‌ریزیم که متنجس است، اگر شسته بشود پاک می‌شود. با نازل شدن ماء آب ابریق از حد کر کاهش می‌یابد اما مجموع آن درحال نزول به علاوه آبی که در ابریق است به حد کرّ است، در این صورت این تقوّی سافل بالعالی است. یعنی چون این سافل با آن عالی به مقدار کرّ است، این سافل تقوّی و اعتصام پیدا می‌کند و دست نجس پاک می‌شود.

اما بعضی ها مناقشه کرده‌اند، گفته‌اند: تقوّی پیدا نمی‌کند. این آب که به ید آن شخص ریخته می‌شود نجس می‌شود ـ چون ما فی الابریق از کر کمتر است ـ ولکن آن مخزن مثل ماء ابریقی که قلیل بود، خودش  پاک است. اما این سافل تقوّی پیدا نمی‌کند. این مسأله، مسأله تقوّی السافل بالعالی است که ملتزم هستند. ولو بعضی‌ها مناقشه کرده‌اند. ولکن مشهور این است که سافل به عالی تقوّی پیدا می‌کند. یعنی اگر آن مائی که از ابریق جدا می شود با ما فی الارض به حد کرّ باشد، این نجس نمی‌شود.

یک مسأله هم عکس این است که عالی با سافل به حد کرّ است. ولکن عالی بانجس ملاقات کرده است. عالی به سافل می‌ریزد و عالی با سافل به حد کرّ است، آن عالی با نجس ملاقات کرده است. جماعتی ملتزم شده‌اند، تصریح هم کرده‌اند که عالی به سافل، تقوّی پیدا نمی‌کند، یعنی آن عالی که بانجس ملاقات کرد، نجس می‌شود. قهراً وقتی که به سافل آمد، سافل هم نجس می شود طبق مسأله عدم تقوّی العالی بالسافل، یعنی عالی به واسطه‌ این سافل اعتصام پیدا نمی‌کند.

مرحوم حکیم [14]در این عبارتش دارد که مرحوم سید فرمود: اگر کرّ مطهّر، عالی باشد و متنجس، سافل باشد، به مجرد الاتصال، سافلِ متنجّس، پاک می‌شود. این قیدی که ایشان زد بناءً بر این که عالی تقوّی نکند به سافل، باید آن آب که در عالی است، قطع نظر از این نازل، به حد کرّ باشد.

بررسی کلام مرحوم حکیم در باب تقوّی عالی به سافل

معلوم شد که این فرمایش مرحوم حکیم ظاهراً اشتباه است، چون اگر ما ملتزم شدیم که عالی به سافل تقوّی پیدا نمی‌کند و اما سافل به عالی تقوّی پیدا می‌کند که گفتیم: دو تا مسأله بود: یکی این که سافل به عالی تقوّی پیدا می‌کند یعنی اگر سافل با نجس ملاقات کرد، چون باعالی مجموعاً به حد کرّ  است لایتنّجس، مثل ابریقی که به حد کرّ‌است.

یک مسأله هم این بود که اگر عالی بانجس ملاقات کند‌ـ که با سافل به حد کرّ است ـ آیا آن عالی نجس می‌شود یانه؟ اگر آنجا گفتیم: نجس می‌شود، عالی تقوّی ندارد. البته آن مسأله مربوط به اینجا نیست چون که مفروض این است که کرّ، عالی است و ماء متنجس، سافل است.

وقتی که کرّ به نحو نزول، رسید به سافل، مجموع این نازل با آن که در عالی است به حد کرّ‌ است و این سافل، معتصم است چون تقوّی به عالی پیدا می‌کند. سافل است که با نجس ملاقات می کند، و این سافل، معتصم است چون تقوّی به عالی دارد.

وقتی ما ملتزم شدیم که سافل تقوّی به عالی دارد، کر بودن آن که در عالی است معتبر نیست، مجموع نازل و عالی به حدّ کر باشد کافی است چون معتصم است. این سافل نازل، به آن عالی تقوّی دارد و به حد کرّ است. پس آن آب متنجس متصل به معتصم می‌شود، فیَطهُر.

پس شما که می‌فرمایید: بناءً علی عدم تقوّی العالی بالسافل العالی بالسافل،‌که در عالی یعتبر الکرّیة، یعنی باقطع نظر از آن مقدار نازل، کر باشد، نه این طور نیست بلکه بنابر آن، لایعتبر الکريّة. اگر کسی گفت: «لا یتقوّی السافل بالعالی ایضاً» که البته ملتزم نیستند بلکه ملتزم هستند که سافل به عالی تقوّی پیدا می‌کند ـ آنجا بناءً بر تقوّی السافل بالعالی، لایعتبر که آنکه در عالی است باقطع نظر از این که نازل به قدر کرّ  باشد. اگر با این نازل به حد کرّ‌شد، آن ماء‌متنجس سابقی را پاک می‌کند. این اشکالی است که مطرح می‌شود.

ولکن ما سابقاً گفتیم: مابین المسألتین ملازمه هست. در جائی که وحدت ماء محفوظ است و یک و یک آبی تلقی می‌شود و فاصله زیاد نیست و شدت اتصال هست، همانگونه که سافل به عالی تقویم پیدا می‌کند عالی هم به سافل تقویم پیدا می‌کند.

دلیل قوی سافل به عالی این است که مجموع به حد کرّ است. در جایی که ماء ‌واحد است، فاصله خیلی نیست و اتصال شدید است، مثل این که بشکه آبی که به مقدار کرّ است راکج کردیم، لبش را گذاشتیم روی کف زمین و انتهایش را بلند کردیم که این آب بریزید. آن آبی که در زمین هست، با آن که توی بشکه است عرفاً گفتیم:‌ یک آب صدق می‌کند. « الماء  اذا بلغ قدر کرّ لاینجسه شیء» سافل به عالی تقوّی پیدا می‌کند، عالی هم به سافل تقوّی پیدا می‌کند چون وحدت ماء‌ محفوظ است و ما سابقاً گفتیم: ملازمه است. جاهایی که وحدت ماء ‌محفوظ است را ادله «‌الماء ا ذا بلغ قدر کرّ» می‌گیرد. آنجا اینجور است. و در جایی که فاصله شده است به فصل زیادی که اتصال ضعیف است که عرفاً دو تا آب صدق می‌کند، به مجموع، ما واحد صدق نمی‌کند، اگر این جور باشد آنجا گفتیم: ارتکازاً فرقی مابین آنجا و اینجا نیست.

ولو این که کسی هم بگوید فرق هست، آنجا ماء‌ واحد بود، « الماء ‌اذا بلغ» آن را می‌گیرد، اینجا را نمی‌گیرد و اگر فاصله طویل بشود سافل به عالی تقوّی پیدا نمی‌کند، عالی هم به سافل تقوّی پیدا نمی‌کند. بلکه اگر متساویین هم بشوند، و اتصال اتصال ضعیفی باشد و فاصله هم فاصله طویلی بینهما باشد و لو هم کف هستند، آنجا هم اشکال پیدا می‌کند که مجموع به حد کرّ هستند. اما ما گفتیم و سابقاً گذشت و الا هم همین جور است که بین دو مسأله ـ مسأله تقوّی به معنایی که گفتم در دلیلش ـ تلازم است که یا هر دو تمام است یا هیچ کدام تمام نیست.

و الحمد لله رب العالمین



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص43.

[2] محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[3] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص198.

[4] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص199.

[5] ر. ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص158 و شي‌ءحسن بن علی بن ابی عقيل، حياة ابن ابی عقيل و فهمه، َ(قم، معجم فقهی، چ1، ت1413ق)، ص51

[6] وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَمَّا تَشْرَبُ مِنْهُ الْحَمَامَةُ- فَقَالَ كُلُّ مَا أُكِلَ لَحْمُهُ فَتَوَضَّأْ مِنْ سُؤْرِهِ وَ اشْرَبْ- وَ عَنْ مَاءٍ شَرِبَ مِنْهُ بَازٌ أَوْ صَقْرٌ أَوْ عُقَابٌ- فَقَالَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ مِنَ الطَّيْرِ يُتَوَضَّأُ مِمَّا يَشْرَبُ مِنْهُ- إِلَّا أَنْ تَرَى فِي مِنْقَارِهِ دَماً- فَإِنْ رَأَيْتَ فِي مِنْقَارِهِ دَماً- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص230

[7] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص199.

[8] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الرَّجُلِ يُدْخِلُ يَدَهُ فِي الْإِنَاءِ وَ هِيَ قَذِرَةٌ- قَالَ يُكْفِئُ الْإِنَاءَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص153.

[9]محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[10]« الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ حَبِيبٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَاءُ الْحَمَّامِ لَا بَأْسَ بِهِ إِذَا كَانَتْ لَهُ مَادَّةٌ؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص378 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص149

[11]قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَمُرُّ فِي مَاءِ الْمَطَرِ- وَ قَدْ صُبَّ فِيهِ خَمْرٌ فَأَصَابَ ثَوْبَهُ- هَلْ يُصَلِّي فِيهِ قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهُ- فَقَالَ لَا يَغْسِلُ ثَوْبَهُ وَ لَا رِجْلَهُ- وَ يُصَلِّي فِيهِ وَ لَا بَأْسَ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص145.

[12]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص43.

[13] نعم تقدم أنه بناء على عدم تقوي‌ إذا كان المطهر أعلى لا بد من زيادته على الكر بمقدار النازل منه الى المتنجس، لئلا ينقص عن الكر بنزول شي‌ء منه فيخرج عن العاصمية؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص200-201.

[14] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص200.