مسألة 3: « لا فرق بین انحاء الاتصال فی حصول التطهیر، فیطهّر بمجرّده، وإن کان الکرّ المطهّر مثلاً أعلی والنجس أسفل ،وعلی هذا فإذا اُلقی الکرّ لا یلزمه نزول جمیعه، فلو اتّصل ثم انقطع کفی، نعم إذا کان الکرّ الطاهر أسفل والماء النجس یجری علیه من فوق لایطهر الفوقانیُّ بهذا الاتصال».[1]
برسی چگونگی اتصال ماء معتصم عالی بر سافل متنجس
کلام در این فرمایش صاحب عروه [2]باقی ماند که اگر ماء متنجس، اسفل باشد و ماء طاهر، عالی باشد. عالی معتصم باشد سافل با اتصال به عالی پاک میشود.
اما این معنی در عبارت عروه نبود که عالی با مقداری که از او به سافل نازل میشود مجموعاً به حد کر برسند یا عالی قطع نظر از مقداری که نازل است به حد کر باشد که این تفصیل را مرحوم حکیم[3] داده بود، بناءعلی عدم تقوی العالی بالسافل.
عبارت عروه مطلق است. می فرماید: ماء معتصم عالی ولو این که مقداری از آن در حال نزول است، اگر این دو تا ـ مجموع عالی و نازلـ به حد کر برسد به مجرد وصول به اسفل که متنجس است، اسفل لامحاله پاک میشود. همان تعلیلی که از صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع استفاده کردیم که ماء متنجّس به مجرد الاتصال بالمعتصم پاک میشود. اینجا هم به محض این که آب عالی به این اسفل رسید بعد آب عالی را قطع کردند. این جا هم به محض این که آب عالی به این اسفل رسید بعد آب عالی را قطع کردند. این ماء متنجس سافل پاک میشود. مثل لوله هایی که فعلا مرسوم ا ست ک اگر حوض کوچک یا حوض بزرگ پر از آب متنجس ولی زال عنه التغیر بود، به مجرد این که لوله را باز کردند و آب معتصم از عالی به آب حوض صغیر یا کبیر متنجس رسید پاک میشود ولو بعد از این که متصل شد بلافاصله آب را بستند. باز آن اسفل پاک است. لازم نیست که اتصال بعد از طهارت هم باقی بماند، به مجرد الاتصال که امتزاج هم معتبر نیست یا اندکی امتزاج حاصل شود بنابر اعتبار امتزاج ـ چون امتزاج تحقیقی که گفتیم نمیشودـ به مجرد اتصال یا اندکی امتزاج پاک بود و بعد از بستن آب وقطع اتصال هم این اسفل لم یلاق نجسا تا نجس بشود، اسفل پاک است و در پاکیش هم باقی است.
در عروه قولی و تعلیقهای دیدم، اینجور نوشته بود که این در صورتی است که قطع "بعد از صیرورة الاسفل کرّاً" بشود. بشود. وقتی که اسفل کر شد وآن وقت قطع کردند در این صورت آن اسفل پاک است. که البته وجه این حرف معلوم نیست!
بلکه به مجرد اتصال یا به مجرد امتزاج فی الجمله، این آب پاک شده و بعد از قطع اتصال، ماء اسفل، آب طاهری است که لم یلاق نجساً و لامتنجساً و در طهارتش باقی می ماند، منتهی اگر به حد کر شد معتصم میشود، با ملاقات نجس، نجس نمیشود، اما اگر قلیل شد مادامی که ملاقات با نجس نکرده و مطهر است. مثل سایر میاه قلیله.
پس بنابر این، اسفل واسطه عالی پاک میشود. اما در عروه قسم دیگری را مطرح کرده که اگر مطلب عکس شد، یعنی ماء متنجس عالی و ماء معتصم اسفل شد و عالی اتصال پیدا کرد به اسفل به جریان العالی علی الاسفل. ماء متنجس که بالا بود مقداری از او به این اسفل معتصم که کر است نازل شد، در این صورت میفرماید آن عالی پاک نمی شود. آن مقداری از آب که به اسفل رسیده و با اسفل متحد شده آن پاک است، اما بقیه در نجاستش باقی است. این فرمایش، حرف درستی نیست؛ چون، آن که دلیل است،یکی هم روایت صحیحه محمد بن اسماعیل بزیع[4] بود دیگری همین صحیحه علی بن مهزیار[5] که وارد در ماء المطر بود دیگری را هم که دلیل نبود ـ روایت بکر ابن حبیب [6]را ـ مؤیدگرفتیم.
میماند صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع و هکذا روایات حمام.[7] اینها که میگویند ماء متنجس به اتصال به ماده پاک میشود. ماده طوری است که اگر از آن بر دارند جای آن، آب میگوید. صحیحه محمد بن بزیع که داشت « فینزح حتی یذهب الریح و یطیب الطعم لان له ماده» ماده و معتصمی است که اگر آب متنجس را از ماء متنجس را پاک میکند.
ولی در مانحن فیه عکس او است. اگر از ماء متنجس که در بالاست چیزی برداریم چیزی جای او نمیآید بلکه مفروض این است که متصل به اسفل است و آبش به اسفل میرود. لذا صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع این را نمیگیرد، روایت بکر بن حبیب هم همین جور است. که فرمود ماء حیاض صغار لابأس به اذا کانت له مادةکه متصل بماده بشود و عرض کردیم که سطح ماء خزانه که اکرار را دارد،عالی از حیاض صغار است به نحوی که اگر منفذ آب باز کنند که اکرار را دارد، عالی از حیاظ صغار است به نحوی که اگر منفذ آب را باز کنند از خزانه آب به حوض صغیر متنجس میآید و به واسطه اتصال پاک میشود پس این روایات هم مانحن فیه را نمیگیرد.
اینکه عالی متنجس به واسطه سافل معتصم پاک بشود یعنی عالی تقوی به سافل داشته باشد رفعا ـ یعنی در رفع التنجس ـ به این شکل که عالی جاری بر سافل باشد، این تقوی رفعی را ما قبول نداریم. این تقوی رفع خلاف روایات است.
آنکه قبلاً میگفتیم تقوّی در دفع است نه در رفع. میگفتیم اگر یک ظرفی به مقدار کر باشد و او را بر گردانیم. انتهای آن ظرف را بالاببریم تا آب بریزد لب آن ظرف که روی زمین است وآب روی زمین میریزد. میگفتیم این آبی که عرفا داخل بشکه است به نحوی که آبش نازل است، این ماء صدق میکند که به مقدار کر است و ماء واحد است در جایی که وحدت محفوظ است؛ لذا گفتیم اگر بشکهای که انتهایش را بالا آوردهاند و مقداری از آب هنوز خارج نشده و با آب که در زمین است و هنوز خیلی فاصله نشده، ماء واحد صدق میکند، اگر دست نجس به آب انتهای بشکه بخورد که سطحش عالی است میگفتیم « اذا بلغ قد کر لاینجسه شیء» این را میگیرد. کما این که اگر کسی دست متنجس را به طرف سافل بزند، آب نجس نمیشود، چون مجموع الماء به قدرکر است ولا ینفعل.
بدان جهت میگفتیم فرق نمیکند سطوح متساوی بشوند یا یکی عالی بشود دیگری سافل بشود. اگر ماء، ماء واحد است و عرفا صدق میکند این دو تا یک آب است. این سافلش به عالی، عالیش به سافل، مساوی آن با آن مساوی، تقوّم دارد. تقوّم در دفع نجس نمیشود.
آن وقت این را گفتیم که اگر فاصله خیلی شد به نحوی که عرفا یک ماء صدق نمیکند. یک آب این طرف هست یک آب هم آن طرف است. این دو تا را با یک لولهای به همدیگر متصل کردهاند که یکی عالی است جاری به دیگری میشود یا هر دو هم سطح هستند، واحد هستند. میگفتیم این هم با آن سابقاً میگفتیم یک ماء حساب میشود در ارتکاز، فرقی بین این دو قسم در اعتصام دفعی و تقوّی در دفع نیست. اگر کسی ابن را قبول کرد که ارتکاز، فرقی بین این دو قسم در اعتصام دفعی و تقوّی در دفع نیست. اگر کسی این را قبول کرد که ار تکازی عرفی همین جور است. خوب قبول میکنیم و فرقی بین عالی و سافل و مساوی نیست. اگر کسی گفت: من این را قبول ندارم این دیگر باید فرقی مابین عالی و سافل نگذارد. همان جوری که عالی به سافل تقوّم پیدا نمیکند سافل هم نباید به عالی تقوّم پیدا کند آنجا که مجموع هر دو به مقدار کر است. در مساوی هم نباید فرق بگذارد؛ بلکه باید بگوید اگر یکی ملاقات با نجس کرد دیگر نجس میشود. و نبایدبگوید متصل است مجموع کر است. چون فاصله ماه صدق نمیکند اینجا تحت اخبار کر وارد نیست. در اینجا که یک ماء صدق نمیکند. الماء اذا لم یبلغ کرّا صدق میکند. این یکی هم لم یبلغ کرا. ولو همکف هستند و اتصال داردند چون عرفا یک ماء صدق میکند. یا یکی عالی است یکی سافل.
عرض ما این است که اگر این ارتکاز عرفی تمام شد، تمام صور چه متساوی بشوند، چه عالی و سافل بشوند، به هم تقوّم پیدا میکنند.
و اگر کسی گفت: این ارتکاز درست نیست! باید بگوید هیچ کدامش تقوی پیدا نمیکند. چه هم کفها، چه عالی به سافل و سافل به عالی تقوی پیدا نمیکند. و نمیتواند بگوید اگر دست نجس به سافل خورد چون با عالی به حد کر است نجس نمیشود. اما اگر به عالی دست خورد و لو عالی با سافل کر است و لکن عالی نجس میشود. اگر کسی بخواهد این تفسیر را بگوید این بلا دلیل میشود. چون دلیل ما «الماء اذا بلغ قدر کرٍ» بود که این صورت را نمیگیرد. چون عرفا دو تا ماء حساب میشود. یکی هم روایات باب حمام بود که گفتیم: همیشه مخزن اکرار است. این جور نیست که عالی با سافل مجموعش به مقدار کر است. این خارج از مدلول اخبار است.
سخن این است که ظاهر کلمات حضرات، ولو در عروه پیدا نکردیم تا به صاحب العروه استناد بدهیم. بعد هم میرسیم ـ ان شاء الله ـ که میگویند: سافل به عالی تقوی پیدا میکند. مساوی با مساوی تقوی میکنند ولو مسافت هم خیلی باشد اینها اتصال ضعیف هم پیدا کنند اگر هم کف باشند باهم تقوی پیدا میکند. اگر یکی سافل باشد یکی عالی. سافل به آن عالی تقوی پیدا میکند یعنی سافل اگر دست نجس به او خورد، نجس نمیشود. چون با عالی به مقدار کر است.
ما میگوییم بله اینجا عالی نجس نمیشود، نه به جهت این است که به مقدار کر است. اگر گفتیم تقوی در آن عالی درست نیست. عالی اگر تقوی به سافل ندارد، سافل هم به عالی تقوی ندارد. وقتی که به سافل دست نجس خورد باید آن سافل نجس بشود اما عالی نجس نمیشود. معنای تقوی سافل به عالی این است که سافل نجس نمیشود. چون با عالی به حد کر است. میگوییم اگر شما گفتید سافل نجس نمیشود چون با عالی به حد کر است باید ملتزم شوید که عالی هم نجس نمیشود چون باسافل به حد کر است. این تمییز نمیشود و بین اینها نمیشود تفصیل داد. این حضراتی که ظاهر کلماتشان تفصیل است که سافل به عالی تقوی در دفع پیدا میکند ولکن عالی به سافل در دفع تقوی پیدا نمیکند ما وجه این را دست نفهمیدیم که چیست؟
مسألة 4: « الکوز المملو من الماء النجس إذا غمس فی الحوض یطهر، ولا یلزم صبّ مائه وغسله».[8]
مسأله دیگری که خیلی محل ابتلاء هم هست این است که ظرفی پر از آب، مثلا کوزهای، شربهای، پر از آب نجس است، ایشان میفرماید این انائی مملو از ماء متنجس است وقتی داخل حوض بردید به مجرد این که یک آن، آب حوض به این متصل شد ـ نه این که آب حوض داخل کوزه برود چون میخواهند آبش را بخورند ـ به مجرد اتصال به آب حوض بیرون کشیدید، هم آبش و هم خود کوزه پاک میشود.
اما دلیل این که آبش پاک میشود پر واضح است؛ زمانی که آب داخل کوزه حوض با آب حوض هم سطح شد و اتصال به معتصم پیدا کرد، پاک میشود. لانّ له مادة میشود. و اما این که در آوردید کوزه پاک شده و نجس نیست و آب را نجس نمیکند، سرّش این است که کوزه شسته شده است.
البته این را توجه دارید که غّسل دو جور است: یک غسل حدوثی است، یک غسل بقائی است.
در باب وضوء و در باب غُسل ما ملتزم هستیم که ظاهر ادلهای که امر کرده که «فاغسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أیدیکم إلَی المَرافِقْ»[9] ظاهر امر به غَسل، غَسل حدوثی است. یعنی شارع احداث غَسل را میخواهد. احداث غسلی را که نبود، میخواهد موجود بشود، این معنای حدوث است. مثل وضو، غَسل الوجه به آن قصد، وضو است. غَسل الیدین به آن قصد، وضو است. به قصد وضو باید باشد. در غسل جنابت هم همین جور است. غَسل الرأس و الرقبة، غَسل حدوثی باید بشود.
به همین خاطر در باب وضوی ارتماسی گفتیم، هنگام اصابت صورت به آب باید قصد وضو داشته باشد تا غَسل، غَسل حدوثی بشود؛ چون اگر صورتش را داخل حوض ببرد، موقع در آوردن بخواهد نیت وضو کند، آن غَسل غَسل بقائی است و چون صورت قبل از این شسته شده، وقتی که از حوض در میآورد، غَسل تمام میشود. تا مادامی که در نیاورده، غَسل بقائی است. بدان جهت اگر بخواهد موقع در آوردن از آب قصد وضو کند، وضو باطل است. در غسل جنابت هم همین جور است.
لذا میگوئیم موقع فرو بردن، قصد وضو کند. دست راستش را هم باید طوری در آب ببرد که الاَعْلی فَالاعلی آب به او برسد. در دست چپ هم میگویم که همهاش را نمیتواند ارتماس کند؛ چون قصد وضو باید موقع بردن در آب باشد. اگر همه دستش را در آب ببرد، وقتی که تمامی دستش داخل آب شد که بعد در میآورد، این آبی که در دستش هست آب وضو نیست، آب حوض و ماء جدید است به همین خاطر با این آب نمیتواند مسح کند. باید تمام دست چپ را، ولو یک مقدارش را به قصد وضوء خشک نگهدارد، بعد در خارج این مقدار را با آب بشوید که هر دو دستش به این شستن مقداری نداوه وضو داشته باشد؛ بعد میتواند مسح کند؛ چون مسح الرأس و الرجلین، باید به نداوه وضو باشد. اما اگر بخواهد تمام دست چپ را ارتماسی وضو کند این نمیشود.
در غُسل جنابت هم همین جور است. فرموده است: غُسل الجنابة، غَسل الرأس و الرقبة ثم غَسل الجانبين است، یا فرموده: اذا ارتمستَ فی الماء، رَمسَةً واحدةً. که غسل جنابت دو جور است. گفتهایم د رجایی که غُسل ترتیبی میکند و لکن به نحو ارتماس الاعضاء، هر عضوی را که در آب میبرد و غُسل میکند، آن عضو باید در خارج آب باشد.
مثلا وقتی رفته داخل حوض، سر و گردنش بیرون است. موقعی که میخواهد فرو ببرد باید به قصد غسل جنابت فرو ببرد تا غُسل، غُسل حدوثی بشود ـ غُسل جنابت و غیر غُسل جنابت، فرقی نمیکند ـ اما اگر زیر آب قصد غُسل کند، این غسل باطل است؛ چون این غُسل، غُسل بقائی است. ظاهر ادله این است که باید غُسل غُسل حدوثی باشد. لذا اگر طرف راست را هم میخواهد بنحو الارتماس بشوید، باید تمام طرف راست از حوض بیرون بیایید. حتی پای راستش را هم بیرون بکشد و موقع فرو رفتن به آب، قصد غُسل کند، بنحوی که غُسل حدوثی بشود. درطرف چب هم همین جور است.
ظاهر ادله غُسل الرأس و الرقبة، در غُسل ارتماسی این جو نیست که تمام بدن بیرون باشد؛ چون غسل ارتماسی حدوثش این است که آب به جمیع بدن احاطه کند. اگر انسان داخل حوض باشد ولکن سرش بیرون از اب باشد، حدوث ارتماس این است که سرش را داخل آب ببرد که میشود «غلب الماء، استولی الماء علی جمیع بدنه» در موقع استیلاء باید قصد کند که غسل حدوثی بشود. در غسل ارتماسی ببرد بدون تمام بدن معتبر نیست که یک دفعه غسل تمام بدن را اتیان کند. ظاهر ادله این است.
به همین خاطر، در آیه سجده گفتیم اگر کسی آیه سجده را بخواند و ما سجده کردیم، خواستیم سرمان را بر داریم، آیه سجده یک دفعه دیگر خوانده شد، آیا کسی که سجده کرده ذکرش را طول بدهد، کافیست؟ میگوییم باید سرش را بر دارد دو بار سجده کند؛ چون ظاهر دلیلی که میگوید: «اذا سمعت» آن آیات را أو قرأت فاسجد» معنایش سجده حدوثی است، ظهورش سجده حدوثی است. باید سر را بلند کند تا سجدهای که میرود، سجده حدوثی باشد. این سرّ مطلب است.
اما در غَسل متنجسات، حدوثی لازم نیست. بدان جهت دستمالی را که متنجس بود، داخل آب حوض انداخته و مانده است. بعداً آن را بیرون میآورم و فشار میدهم غَسل محقق میشود، لازم نیست غَسل حدوثی باشد؛ چون مناسبت این حکم و موضوع در متنجسات، در عرف هم نظایرش هست، در عرف هم اشیاء را از متقذرات عرفیه میشویند، نظرشان این است که آب به این برسد، چه به غَسل حدوثی یا غَسل بقائی. نوع غَسل در نظیف کردن شیء از کثافات، مدخلیتی ندارد. این مثل عبادات نیست که ما وجهش رانمیدانیم و میگوییم ظاهر دلیل، غَسل حدوثی است. ظاهر امر به غسل جنابت غَسل حدوثی است. اما در غسل بقائی هم کافی است.
بنابر این اشکال در مانحن فیه ـ در پاک شدن کوزه دارای آب متنجس ـ حل شد، که این کوزهای که پر از آب نجس بود، اگر آب نجسش را خالی کنیم و داخل حوض ببریم، این غسل حدوثی میشود ـ اینها را هم که در آب قلیل باید سه دفعه شست، در آب کر و جاری یک دفعه شستن کافیست ـ پس اگر خالی کنیم بعد ببریم، غَسل حدوثی محقق میشود. ایشان گفت: لازم نیست. با آب متنجس اگر داخل حوض ببریم، به مجرد وصول آب حوض به آن آب متنجس، پاک میشود. خود کوزه هم به ماء طاهر و به غَسل بقائی، غَسل میشود؛ چون داخلش آب بود.ـ غَسل حدوثی این است که آب، الان به شیء برسد، که هنوز به جوف کوزه سرایت نکرده بود و تازه نجس شده بود. یا ظرف، ظرف دیگری بود که اصلاً آب نفوذ به جوف آن نمیکرد ـ به مجرد این که این اناء را داخل آب بردند، هم آب متنجس به واسطه اتصال به ماء معتصم پاک میشود و هم ظرفش شسته میشود ولو به غسل بقائی. و در تطهیر از خبث، غَسل بقائی عیبی ندارد.
مسألة 5: « الماء المتغیّر إذا اُلقی علیه الکرّ فزال تغیّره به یطهر، ولا حاجة الی إلقاء کرّ آخر بعد زواله، لکن بشرط أن یبقی الکر الملقی علی حاله من اتّصال اجزائه وعدم تغیّره ،فلو تغیّر بعضه قبل زوال تغیّر النجس أو تفرّق بحیث لم یبقَ مقدار الکر متّصلاً باقیاً علی حاله تنجّس و لم یکفٍ فی التطهیر، و الأولی إزالة التغیّیر أوّلاً ،ثم إلقاء الکرّ أو وصله به»[10].
آخرین مسأله را بگوییم تا بحث میاه تمام بشود، آخرین مسأله این است که زمانی که یک ماء کرّی به یک ماء متغیّر متنجّسی ریخته شود و این باعث شود که تغیّر آن ماء از بین برود پاک میشود ولی این دو شرط دارد که صاحب عروه ذکر فرموده است. یکی این که ماء کر اجزائش به هم متصل باشد و از کر بودن نیافتد و دیگر این که ماء کر متغیّر نشود. مثل این که آب بشکهای که کرّ است را داخل حوض که داخلش ماء متغیر به نجس است القاء کنند.
ولو این القاء تدریجی است و آب بشکه تدریجاً ازعالی داخل حوض سافل متغیر و نجس میشود. اما اگر تغیّر ماء حوض به ریختن این کرّ زائل شد، ایشان میفرماید این ماء و حوض پاک میشود.
ایشان برای این مسأله دو تا شرط ذکر میکند. یک شرطش این است که آن بعض ماء کر که ریخته میشود، متغیر نشود که در نتیجه خودش کمتر از کر بشود. چون ابتدا که آب کر را می ریزیم، آب نازل، به واسطه ماء متغیر، متغیر میشود، بعد غلبه، ماء سابق را میبرد و پاکش میکند؛ ایشان میگوید شرط اول این است که آب کر را میریزیم با آب متغیر قبلی متغیر نشود، و این شرط به این حاصل میشود که ماء، مقداری زاید بر کر باشد که آن مقدار زاید تغیر آب را اول از بین برده بعد هم بقیه ماء به حد کر است و متصل به معتصم شده و پاک شده است. این یک شرط.
شرط دوم این است که ماء کر، متفرق الاجزاء نشود. اگر فرض کنید بیشتر از کر ریختیم منتهی در دو ظرف بود یکی ظرف از یک طرف داخل حوض ریختیم و طرف دیگر را از طرف دیگر ریختیم یا دو تا کر را که داخل حوض متغیر ریختیم چون در دو طرف هستند و در داخل حوض که میشوند کمتر از کر هستند و متصل به هم نیستند؛ چون ماء متغیر فاصل شده لذا تمام آب حوض نجس میشود. بایدتا مادامی که این آب متغیر تغیرش نرفته انفصال در اجزاء ماء طاهر ملاقی حاصل نشود. و الا اگر ماء متغیر فاصل بشود، بعداً تغیّر برود تمام آب نجس میشود. چون هر طرفی از حوض که آب کر القاء شده به واسطه ماء متغیر حوض نجس میشود. اگر آب کر القاء شده متفرق نشود و تغیر را از بین ببرد در حالی که خودش از کرّیت نیافتد یعنی در آنی که تغیر زال میشود خود ماء کر و معتصم باشد در این صورت آب پا ک میشود. چون عمده دلیل ما صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع بود. در این صحیحه اتصال در حال تغیّر ماء بئر بود که متصل به ما ده معتصم بود. این اتصال در حال تغیّر باقی بود تا این که تغیر از بین رفت، حینی که تغیر از بین رفت اتصال به ماده تمام ماء را پاک کرد. این حوض هم نظیر او میشود. این کر را درحالی که ماء تغیر دارد ریختیم اتصال در حال تغیّر بود مثل ماء بئر، بعد که این تغیر از بین رفت و در زوال تغیر هم کرّ طاهر علی کریته باقی بود که اجزائش هم متفرق نشده بود که پاک میشود. رعایتاً به این معنی که انسان یقین داشته باشد که کرّ تا زمان حصول تغیّر از کرّیت نیافتاد و اجزائش متفرق نشد. ایشان میگوید اولی این است که اول ازاله نجاست و تغیر را بکنند بعد کرّ را بریزند این اولی الاحتیاط، احتیاط اولی است برای احراز کردن و الاتصالی که قبل از زوال تا رفع تغیر هست قطعاً اشکالی ندارد، چون مورد صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع است.[11] این احتیاط به جهت احراز این است که در زمان تغیّر ماده از کریتش نیافتده باشد و در ماء معتصم تفرق اجزاء نشده باشد لذا به واسطه این اولی است این است که ابتداء ازاله تغیر بکند بعد کر را بریزد.
هذا کله در بحث المیاه یقع الکلام انشاء الله در امور که تثبت بها نجاسة الماء و غیر الماء که ان شاء الله، جلسه بعد
و الحمد لله رب العالمین
[1]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص43.
[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص43.
[3] مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص201-202.
[4] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ- فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ- وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص140 و141.
[5] از علی بن مهزيار در وسائل الشيعة روايتی در ارتباط با ماء المطر وجود ندارد ولی در ارتباط با ماء الحمام روايت از ايشان به گونه ذيل نقل شده است: « الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ حَنَانٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَجُلًا يَقُولُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي أَدْخُلُ الْحَمَّامَ فِي السَّحَرِ وَ فِيهِ الْجُنُبُ وَ غَيْرُ ذَلِكَ فَأَقُومُ فَأَغْتَسِلُ فَيَنْتَضِحُ عَلَيَّ بَعْدَ مَا أَفْرُغُ مِنْ مَائِهِمْ قَالَ أَ لَيْسَ هُوَ جَارٍ قُلْتُ بَلَى قَالَ لَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص213 و ر. ک: ص 144(بَابُ عَدَمِ نَجَاسَةِ مَاءِ الْمَطَرِ حَالَ نُزُولِهِ بِمُجَرَّدِ مُلَاقَاةِ النَّجَاسَةِ).
[6] الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ حَبِيبٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَاءُ الْحَمَّامِ لَا بَأْسَ بِهِ إِذَا كَانَتْ لَهُ مَادَّةٌ؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص378 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص149.
[7] . ر. ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص148.
[8] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص43.
[9] سوره مائده(5)، آيه 6.
[10] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص44.
[11] ؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص234؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.