مسألة 6: « تثبت نجاسة الماء كغيره بالعلم،وبالبينة وبالعدل الواحد على إشكال لا يترك فيه الاحتياط ،وبقول ذي اليد وإن لم يكن عادلاً ولا تثبت بالظن المطلق على الأقوى».[1]
حاصل کلام این شد که بر روایت مسعدة بن صدقه من حیث الدلالة اشکال شده بود[2]، که این روایت دلالت بر حجیت بیّنه ندارد، بیّنه ای که فعلا فی اَلْسِنَتِنا معهود و معروف است که شهادة العدلین است. و اگر شهادة عدلین بر غیر حلیت شد، حلیت ظاهریه اَمدش تمام میشود. «الاشیاء کلّها علی ذلک حتی یستبین غیر ذلک او تقوم به البیّنة»؛ بلکه مراد از بیّنه در این روایت، معنای لغوی بیّنه است؛ یعنی موضح الامر و مُظهِر الواقع. چیزی که مُظهِر و موضح و مبیّن واقع است تامادامی که واقع نشده است اشیاء علی الحلیة هستند. اما آن مبیّن واقع و کاشف و موضح الواقع چیست؟ آن را این روایت تعیین نمیکند. این را باید از خارج بفهمیم که موضح الواقع چیست. بدان جهت اگر ما از خارج، قطع نظر از این روایت، دلیلی نداشته باشیم که شهادة العدلین بما هی شهادة العدلین معتبر است کاشف از واقع است، نمیتوانیم بگوییم که شهادة العدلین مثبِت نجاسة الماء و غیر الماء، مثبت سایر موضوعات هم هست. باید از خارج اثبات کنیم.
لذا کلام در این واقع میشود که چه جوری از خارج اثبات کنیم که بیّنه یعنی شهادة العدلین بما هی شهادة العدلین معتبر است؟ عرض کردم: اگر بیّنه بما هی بیّنةً حجت باشد در مقام، ثمره دارد که اگر قول ثقه و اخبار ذی الید هم در نجاست حجّت شد که ان شاء الله خواهیم گفت، اگر بیّنه بخصوصها حجت بشود، موقعی که بیّنه با خبر ثقه یا خبر ذی الید تعارض کند آن وقت بیّنه مقدم میشود و آنها طرح میشوند. بینه بخصوصها حجّیت دارد نظیر حجیتی که در باب قضا دارد که در موارد معارضه با قاعده ید و مدعی که ذو الید است، و ربما مدعی هم ثقه میشود که داخل خبر ثقه هم میشود، همه اینها طرح میشود و اخذ به بیّنه در باب قضاء میشود. اگر بیّنه اعتباری داشته باشد، در غیر باب القضاء هم حکم همین جور میشود و بر خبر ثقه و ذوالید مقدم میشود و اما اگر دلیلی بر اعتبارش پیدا نشد که شهادة العدلین معتبر است، خصوصیتی ندارد بما أنّه خبر ثقه است. اگر مبتلا به معارض شد، مبتلا به قول ذوالید شد، که ذوالید هم فرض کنید ثقة یا غیر ثقه است فرق نمیکند، آن داستان بعدی پیش میآید که این معارضه است. پس چون بیّنه در روایت مسعدة بن صدقه به معنای لغوی است کما این که در قول خداوند در معنای لغوی استعمال شده است که «جاؤوا بالبیّنات و الزّبر»[3] بیّنات یعنی موضح ها، آنهایی که موضح واقع بودند که مراد معجزهها است، این هم همین جور است. بینات یعنی آن که موضح واقع است. از کجا ثابت کنیم؟
ایشان[4] در آخر کلامشان این جور اثبات کردند که بیّنه بما هی شاهد العدلین معبتر است. از این روایت استفاده نکردند؛ بلکه فرمودند: در باب قضاء هم ولو بیّنه به معنایی لغوی استعمال شده و لکن شا رع آن بیّنه را بر شهادة العدلین تطبیق کرده است که شهادة العدلین، موضح الواقع است و تطبیق طوری است که از آن استفاده میشود این شهادة العدلین هم در باب قضا و هم در غیر باب قضا، موضح الواقع است. نه فقط در مقام مخاصمه و حکم حاکم و قضاء قاضی؛ بلکه مطلقا این شاهد العدلین بیّنه است و موضح الواقع است چه باب قضا باشد چه غیر باب قضاء باشد.
از چه چیز استفاده کردهاند که بیّنه مطلقا موضح الواقع است؟ از عطف الاَیمان علی البیّنات در «انما أقضی بینکم» مراد از بیّنه آن شاهدین عدلین است. تطبیق به آن شده است. به موضح های واقع حکم میکنم. چیزهایی که موضح واقع هستند چه در باب قضا و چه در غیر باب قضا مطلقا موضح واقع هستند. من به آنها قضاوت میکنم و به أیمان هم قضاوت میکنم. عطف الاَیمان علی البینات کاشف از این است که مراد از بیّنه، وقتی منکر قسم خورد یا یمینش را ردّ بر مدّعی کرد و مدّعی قسم خورد، حق ثابت میشود. اگر منکر رد نکرد خودش قسم خورد، نفی واقعی ثا بت میشود و اَقْضی، هم حکم میکند که مدّعی حقی ندارد. این یمین او هم در باب قضا موضح واقع است.
اگر مراد از بیّنات فقط موضحهای درمقام قضاء بود، اَیمان داخل بیّنات میشد، دیگر قسیم بیّنات نمیشد. این که رسول خدا صلیالله علیهو آله در آن رویت صحیحه فرمود: «انّما اقضی بینکم بالبیّنات و الایمان» این شاهد بر این است که این است که مرا د از این بیّنات، موضح علی الاطلاق است و بما این که این را بر شهادت رجلین عدلین تطبیق کرده است، معلوم میشود این شهادت رجلین عدلین موضح علی الاطلاق است چه در باب قضا، چه غیر باب قضاء یکی هم مسأله ثبوت نجاسة الماء و حلیت شیء مشتبه الحلیة و الحرمة است که بیّنه در آن اعتباری دارد. از این جهت میگوییم: «الاشیاء کلّها علی ذلک حتی یستبین غیر ذلک او تقوم به البیّنه» بیّنه که به معنای موضح الامر است پیدا شود. معلوم میشود که شهادت عدلین، موضح الامر است. البته این از روایت معلوم نشد. بیّنه در روایت به معنای موضح الواقع بود. از روایات قضا استفاده شد که شهادت عدلین موضح واقع هستند علی الاطلاق پس حلیت مرتفع میشود.
وقتی شهادت عدلین در باب قضا و غیر قضا موضح واقع شد، آن موضح بودنش که اعتبار شده، این است که اگر با، قول ذوالید معارضه کند، قول ذوالید مطروح است، اگر با قول شخص ثقه تعارض کند، قول شخص ثقه مطروح است. اگر قول ذوالید، خبر ثقه و امثال ذلک با این بیّنه ـ شهادت عدلین ـ معارضه کنند، آنها هیچ تأثیری ندارند. این موضح بودن واقع به این نحو از روایاتی که در باب قضا وارد شده است استفاده میشود.
ایشان[5] در ذیل کلامش فرموده است: این که ما گفتیم: اگر کسی قبول کرد که از روایات قضا این جور استفاده میشود و وجه استظهار ما را قبول کرد فهو و الاّ دلیلی بر اعتبار بیّنه بما هی شهادة العدلین نیست. دلیل دیگری که روایت مسعدة بن صدقه است دلیل نمیشود. این حاصل فرمایش ایشان بود که قبلا نقل کردیم و دو باره تکرار کردیم تا واضح بشود.
اما جواب از این معنا، این است که بله بیّنه در اصل و در لغت به معنای موضح الامر است و در کتاب مجید هم در آن استعمال شده است و اما دعوی این است که در زمان صادقین علیهماالسلام، امام صادق و ائمه بعدی( علیهمالسلام) الی یومنا هذا، لفظ بیّنه در شهادة العدلین یک ظهوری پیدا کرده است که اگر کسی در روایات تدبّر کند، میبیند. ایشان هم در کلامش به همین اشاره دارد که بعید نیست که در زمان بعدی ائمه علیهمالسلام این جور باشد که لفظ بیّنه، در معنای شهادة العدلین ظهور داشته باشد.
ما همین را عرض میکنیم که اگر کسی در روایات تتبّع کند میبیند بعضی ائمه علیهمالسلام که در زمان صادقین علیهماالسلام هست؛ یعنی امام باقر و صادق علیهماالسلام و من بعد ایشان در کلام اینها بیّنه در این معنا ظهور دارد و این روایت مسعدة هم اگر اصل داشته باشد از امام صادقعلیهاسلام ا ست. ظهور بیّنه در آن زمان در شهادة العدلین بود.
مثلا فرض بفرمایید در ثبوت هلال معلوم است که مولانا علی بن ابی طالب علیهالسلام فرموده است: «لا اجیز فی الهلال الاّ شهادة رجلین»[6] شهادة نساء هم مسموع نمیشود. شهادة عدلین باید شهادة رجلین باشد. روایات کثیره متعددهای هست که صاحب وسائل هم یک بابی را در جلد هفتم [7]در ابواب صوم برای آن عنوان کرده است که باب یازده از ابواب احکام شهر رمضان است که «انه یثبت الهلال بشهادة رجلین عدلین و لایثبت بشهادة النساء و غیر ذلک» روایت حلبی است که سند را نمیخوانم. مولانا امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «لا اجیز فیالهلال الاّ شهادة رجلین عدلین».[8] تعبیر به بیّنه نیست و هکذا روایات دیگر. روایت منصور حازم[9] دارد: «صم لرؤیة الهلال و أفطر لرؤیته فان شهد عندکم شاهدان مرضیّان بأنّهما رأیاه فاقضه» یک روز را خورده بودی، بعد عدلین شهادت دادند که ما ماه را دیده بودیم، روزهات فوت شده است باید قضاکنی. در روایت محمد بن قیس[10] هم همین جور است. نزد همه معلوم است که مثبت هلال، شهادت رجلین عدلین است که دوتایش را خواندم. روایات هم زیاد است. در این روایت امام باقرعلیهالسلام میفرماید: «قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام» ـ همان مولانا امیرالمؤمنین که فرموده بود: «لا أجیزی فی الهلال الاّ شهادة رجلین عدلین در این روایت فرموده است :«اذا رأیتم الهلال فافطروا أو شهد علیه بیّنه عدل من المسلمین» یا بیّنه عدل من المسلمین شهادت بدهد.
بیّنه عدل چیست که در روایات شاهدین مرضیین است؟ این شهادت عدلین را بیّنه عدل من المسلمین ذکر کرده است. این لفظ بیّنه با آن مرادف است. در کلام مولانا امیرالمؤمنین محتمل است که بیّنه به معنای موضح الامر باشد. بیّنه عدل من المسلمین یعنی موضحی که از آن موضح، قول عدل باشد، عدل هم از مسلمین باشد. این عیبی ندارد. و اما در روایاتی که در زمان امام صادقعلیهالسلام است این احتمال نیست. آنجا لفظ بیّنه طوری استعمال شده است که دیگر احتمال این که مراد بیّنه به معنای لغوی باشد نیست. در روایات قضا تعارض بیّنات هست و اگر بیّنه به معنای موضح الامر بشود، دیگر تعارض معنا ندارد. تعارض در صورت میشود که مردد است که واقع میگوید یانه. این باید در یک چیزی باشد که کاشفیّت نوعی داشته باشد تا تعارض حساب بشود. آن که در تعارض بیّنات کاشفیّت نوعی فرض شده است که مراد از بیّنه است چیست؟ در حدیث ابی بصیر[11] است: «سألت أبا عبدالله علیهالسلام عن الرجل یأتی القوم فیدّعی داراً فی أیدیهم که یقیمُ البیّنه اقامه میکند. اگر بیّنه به معنای لغوی بود، او خودش ذوالید بود بیّنه داشت. پس بیّنه به معنای موضح الامر است. «و یقیم الذی فی یده الدار البیّنة». معلوم میشود که بیّنه به معنای مطلق موضح نیست. مراد از بیّنه همان شهادت عدلین است.
هکذا در روایت اسحاق بن عمار[12] دارد «انّ رجلین اختصما الی امیر المؤمنین علیهالسلام» امام صادق علیهالسلام نقل میفرماید که دو نفر پیش مولانا امیرالمؤمنین علیهالسلام رفتند. «فی دابةٍ فی ایدیهما» یعنی هر دو،بیّنه و موضح الامر داشتند «و اقام کل واحد منهما البیّنه أنّها نتجت عنده». این غیر از ید است. هر کدام اقامه بیّنه کردند روایات الی ما شاء الله است.
احتمال این که بیّنه در این روایات به معنای موضح الامر باشد نیست. بیّنه در این روایات به معنای شهادة العدلین است چون معنای دیگری ندارد. فرض این است که هر دو ذو الید هستند یا یک ذوالید است مع ذلک فرض میکند که «فان کانت فی یدهما و اقاما جمیعاً البیّنة»اگر عین در ید یکی از آنها باشد و هر دو اقامه بیّنه کرده باشد که تعارض بیّنه داخل و خارج است که در باب قضاء فرض میشود.
بیّنه در باب قضا به معنای شهادة العدلین است. رسول الله صلیالله علیه وآله هم که فرموده است «انما اقضی بینکم بالبیّنات و الایمان» برای ما معلوم نیست که رسول الله صلیالله علیه وآله که به لفظ بیّنه بیان فرموده، شاید ایشان فرموده است که «انما اقضی بینکم بشهود العدل و الایمان». این امام صادق علیهالسلام است که قول رسول الله صلیالله علیه وآله را برای ما نقل میکند که رسول خدا صلیالله علیه وآله فرمود: «انما اقضی بینکم بالبیّنات و الایمان». شاید رسول الله صلیالله علیه وآله به لفظ بیّنه تعبیر نفرمود. در زمان ایشان شاید بیّنه به معنای لغوی بود. آنجا فرموده « انما اقضی بینکم بشهود العدل و الایمان». و لکن امام صادق علیهالسلام که در نقل میفرماید: جدّ ما رسول خدا صلیالله فرمود: «انما اقضی بینکم بالبینات و الایمان همین بیّناتی میشود که تعارض در آنها فرض شد. پس در زمان قول صادق علیهالسلام که میفرماید: جدمان فرمود« انما اقضی»، ما زمان رسول الله صلیالله علیه وآله را ادعا نمیکنیم. امام صادق علیهالسلام قول رسول الله صلیالله علیه وآله را به لفظ «بیّنه» حکایت کرده، میگوییم: بیّنه ای که در زمان امام صادق علیهالسلام هست معنایش شاهد عدلین بود.
اگر در باب قضاء بیّنه به معنای لغوی باشد که سائل سؤال میکند دار در ید شخصی است که بر دعوایش بیّنه دارد که مال وی است، ارث به وی رسیده و کس دیگری بیّنه دارد که مال، مال اوست و مال آن اولی نیست. اگر بیّنه به معنای موضح الامر بود، او قاعده ید داشت و دیگر بیّنه نمیخواهد. این که در سؤال سائل فرض میکند که من بیده المال بیّنه دارد، آن یکی هم بیّنه دارد، آنچه در ذهن میآید این است که مراد از بیّنه، همان شاهدین عدلین است که تعارض در آن فرض میشود و هر دو میتواند اقامه کنند.
پس در باب قضا این نکته را ادعا کردیم که بیّنه که در باب قضاء گفته میشد مراد، شهادت عدلین بود. وقتی که در باب القضا شهادت عدلین بود، این هم مفروغ عنه بود که این بیّنه، بیّنه است فی القضاء و غیر القضا چون أیمان عطف شده است. پس در روایات مفروغ عنه است که مراد از بیّنه، شاهد عدلین است و این شاهد عدلین بیّنه است فی القضاء و غیر القضا چون اَیمان عطف شده است و الاّ اگر این شاهدین عدلین فقط در باب قضا بیّنه بود آن عطف نمیشود؛ بلکه داخل بیّنات میشد. پس مراد از بیّنات شاهدین عدلین. وقتی که شاهدین عدلین شد ایمان از تحت بیّنات خارج میشود و مراد از بیّنات شاهدین عدلین میشود که بیبنه معتبره در باب قضا و غیر القضا است.
همین امام صادق علیهالسلام که اینها را فرموده و فرض کردهاند، فرمودهاند که «الاشیاء کلّها علی ذلک حتی تقوم به البیّنة». با فرض این که بیّنه مفروغ عنه است که شاهدة العدلین است در باب قضاء و غیر قضاء ایشان در آن روایت فرموده است: « الاشیاء کلّها علی کل ذلک حتی تقوم به البیّنة».
عرض کردیم امام علیهالسلام که در باب قضا میفرماید: رسول الله صلیالله علیه وآله فرمود: «انما اقضی بینکم باالبیّنات و الاَیمان» ولو مراد از بیّنات، شاهدین عدلین است و لکن شاهد تعبیر از شاهدین به بیّنه این است که این شاهدین عدلین قطع نظر از قضا، بیّنه است ـ قضا بالبیّنات است ـ قطع نظر از قضا و فی نفسه، بیّنه موضح الواقع است که قضا، قضا عن مَدرکٍ میشود، نه این که به قضا کردن مدرک میشود. همان طوری که یمین قطع نظر از قضا بیّنه است و چون بیّنه برای واقع است، مثبت حق و کاشف از واقع است. باید مناسبت معنای لغوی هم محفوظ بماند. بیّنه است فی نفسه لذا «انما اقضی بینکم» قضا روی بیّنه میشود. ظاهر این روایات این است که آن شاهدین عدلین فی نفسه، قطع نظر از قضا اعتبار دارد. منتها چون منکر میگوید: من میدانم که این جور نیست. این عادلین اشتباه میکنند، ـ معنای منکر این است ـ و این حق من است و این هم بیّنه من است، قاضی هم که واقع را نمیداند، بیّنه بر قاضی ـ چون عارف به واقع نیست ـ حجت است و روی این حجتی که بر قاضی قائم شده، حکم میکند و حکمش هم بر طرفین مخاصمه نافذ است.
ظاهر روایت در باب قضا این است که مراد از بیّنه، شاهد عدلین است فی باب القضا و غیر باب قضا و در باب قضا و غیر باب قضا اعتبار دارد. حرف ما این است بدان جهت اگر در آن روایت بگوید: « الاشیاء کلّها علی ذلک حتی تقوم به البیّنة»؛ یعنی آن بیّنهای که در زمان امام صادق علیهالسلام معهود بود که حقوق و دعاوی به آن ثابت میشد. ظهورش عبارت از این است. بیّنه یعنی آن که موضح واقع است. و الاّ عطف بیّنه بر «یستبین» درست نبود. یستبین را توضیح دادیم. اگر مراد از بیّنه کاشف از واقع باشد، معنای «یستبین» چیست؟ معنای «یستبین» معلوم شدن است. علم، سبب میخواهد. بدون علت که موجود نمیشود. آن که موجب علم است بیّنه است یعنی موضح الامر است. اگر این باشد دیگر «یستبین نمیخواهد. علم بدون سبب موجود نمیشود.
اگر بیّنه به معنای شهادت عدلین شد عطفش بر «یستبین» صحیح است؛ چون معنای بیّنه، شهادت عدلین میشود و «یستبین» یعنی معلوم شدن خودش میشود. این عطف صحیح میشود. اما اگر بیّنه به معنای موضح الامرشد، عطفش بر یستبین درست نیست؛ یعنی ذکر «یستبین» لغو است برای این که آن چیزی که علم افاده میکند. علم به که بلا سبب موجود نمیشود. علم سبب میخواهد. آن سبب، بیّنه است موضح الامر است. موضح الامر؛ یعنی کاشف از واقع. کشف تامّش علم است که کمال بیّنه است. آن فأره که روی آب آمده، آمدن فأره روی آب بیّنه تامه است که یعنی موضح تمام است آب هم بو گرفته معلوم میشود از قبل بوده است. فأرهای که نفخ کرده، بو گرفته، روی آب آمده این بیّنهای این است که از قبل داخل آب افتاده است.
کلام این است که بیّنه در این روایت مسعده به معنای شهادة العدلین است یا به معنای لغوی است که موضح الامر است؟ ما ابتدا در اینجا دوتا ادعا داریم: ادعای اوّل این بود که از روایات باب قضا استفاده میشود که در زمان امام صادق علیهالسلام ظهور بیّنه در شهادت العدلین بود. در زمان رسول الله صلیالله علیه وآله هم اگر نبود، در زمان امام صادق علیهالسلام بیّنه معنایش، شهاده العدلین بود. و روایت مسعدةبن صدقه از امام صادق علیهالسلام است که مرادش از بیّنه و ظهورش در شاهدین عدلین است. این یک دعوا.
اگر این را شما قبول نکردید، ما یک قرینهای ادعا میکنیم که آن قرینه در روایت مسعدة هست که بیّنه در روایت مسعدة به معنای لغوی و موضح الامر نیست؛ بلکه در اینجا به معنای شاهدین عدلین است؛ چون امرش مرددد بین دو معنا است: موضح الامر که معنای لغوی است یا شاهد عدلین. میگوییم: قرینه داریم که این بیّنه در این روایت به معنای شهادت عدلین است. آن قرینه، عطف بیّنه بر یستبین» بود. میگوییم: اگر بیّنه به معنای لغوی باشد که موضح الامر است ذکر «یستبین لغو میشود و هیچ اثری ندارد چون «الاشیاء کلّها علی ذلک حتی یقوم موضح غیر ذلک». اسبانه یعنی معلوم شدن. معلوم شد سبب میخواهد. آن سبب چیست؟ موضح الامر است. به سبب علم. فأره آمده نفخ کرده وری آب آمده بو، بو گرفته بود، فهمیدیم از قبل افتاده است. پس گفتن این «یستبین» زائده است چون «حتی یقوم موضح الواقع» صدق کرد و تمام شد. از این که امام علیهالسلام بیّنه را ـ علی تقدیر صدورها عنه ـ در مقابل استبانه ذکر کرده، معلوم میشود که مرد از بیّنه، معنای این قسیم با استبانه و آن نمیشود الاّ شاهدین عدلین چون امر مردد است به معنای شاهدین عدین باشد یا به معنای موضح الامر باشد. احتمال معنای سومی هم در کار نیست.
پس وقتی که بیّنه در این روایت به معنای موضح الامر نشد، که این «یستبین» را عطف کرده، خصوصاً به ملاحظه این که در روایات قضا تعارض البیّنات را کسی ملاحظه کند میبیند که ـ در کلام امام صادق علیهالسلام هم هست که ـ لایبعد بیّنة د رزمان بعضی ائمه علیهم السلام در همان معنای معهود این روایت من حیث الظهور تمام است. «حتی یستبین غیر ذلک او تقوم به البیّنة».
مؤیّد این که مراد از بیّنه در این روایت، شاهدین عدلین است این است که نظیر این عبارت در روایات دیگری واقع شده است روایت عبدالله بن سلیمان[13] است «و عن احمد بن محمد الکوفی» که شیخ کلینی (قده) است یا احمد بن محمد بن عاصم است که جلیل القدر است یا احمد بن محمد بن سعید بن عقده است که آن هم شخص ثقه و جلیل القدری است. از این ناحیه اشکالی ندارد. او هم نقل میکند «عن محمد بن احمد بن النهدی». محمد بن احمد بن نهدی، همان محمد بن احمد بن خاقان النّهدی الکوفی است که او هم از ثقات است. او نقل میکند از محمد بن ولید. ما دو تا محمد بن ولید داریم که هر دو باهم و در یک طبقه اند: یکی محمد بن ولید خزاز است که ثقه و جلیل القد است، یکی محمد بن ولید شباب صیرفی است. محمد بن ولید شباب صیرفی توثیقی ندارد. بدان جهت جماعتی از علماء در روایاتی که این محمد بن ولید شباب بصری توثیقی ندارد. بدان جهت جماعتی از علما در روایاتی که محمد بن ولید واقع میشود و قرینهای ندارد که خزاز است یا غیر خزاز، آن جا توقف میکنند که روایت من حیث السند مردد بین الثقة و غیر الثقه است و مجمل است که راوی کیست. لکن ظاهراً این محمد بن ولید خزاز معروف است که صاحب کتاب است. سابقاً گفتیم: همان طوری که در زمان ما اگر دو نفر هم نام باشند و یکی اعرف باشد و دیگری معروفیتی نداشته باشد، اگر اسم آنها را بگویند، منصرف میشود به آن که معروف است. این در هر زمانی جاری بوده و اختصاص به زمانی ما ندارد حتی در زمان روات. آنهایی که صاحب کتاب بودند، معروف بودند. وقتی که اینها هم نام میشدند با این راوی که در طبقه این است و کتابی ندارد و خیلی هم روایاتی ندارد وقتی که اسم ذکری میشود، آن که اعرف است به ذهن میآید. مسلک ما هم در این روایات این است که این روایات را مجمل نمیدانیم. این هم حمل میشود به محمد بن ولید خزاز .
اما أبان بن عبدالرحمان توثیقی ندارد. اگر شیخ در رجالش تصریح نکرده بود[14] احتمال این بود که اصلا این أبان بن عبدالرحمان اشتباه باشد. چون یک روایت بیشتر پیدا نشده فقط در باب پنیر آن هم که همین روایت است. این باید أبان بن عثمان باشد که محمد بن ولید از ابان بن عثمان روایت دارد. این ابان بن عبدالرحمان اشتباه شده است. اگر اشتباه هم نشده باشد شخص ثقهای نیست. روایت من حیث السند ضعیف است. «عن عبدالله بن سلیمان» او هم توثیق ندارد. « عن ابی عبدالله علیهالسلام فی الجُبُن» که پنیر است «قال: کل شیئ لک حلال» هر شیء بر تو حلال است « حتی یجیئک شاهدان یشهدان أنّ فیه میتة» تا این که دو شاهد شهادت بدهند که در آن میته هست. پنیر را که مایه می زنند، ربما از حیوان میته مایه میزدند. لذا امام علیهالسلام میفرماید: تا مادامی که نمیدانی که در این میته هست، بخور ! «حتی یجیئک شاهدان یشهدان» شاهدان یشهدان به چه؟ این است که در ذهن همه بود که شهادت دو نفر یک خصوصیتی دارد. «شاهدان یشهدان» یعنی آنهایی که اهل شهادت باشند. همان شهادت عدلین معروف است. این که در روایت مسعدة هم میگوید: «حتی تقوم به البیّنة» همین را میگوید. این روایت عموم ندارد، غیر پنیر را نمیگیرد. چون «حتی یجیئک شاهدان یشهدان بأنّ فیه المیتة» غیر پنیر را نمیگیرد. الاّ انه این تأکید بر این معناست که یک خصوصیتی در شهادت رجلین عدلین مرتکز بوده و اسمش هم بیّنه است. امام علیهالسلام هم در آن روایت این را فرموده است.
پس علی هذا اگر از اینها غمض عین بشود یعنی از روایات مسعده که سندش تمام نیست و از این روایت که سندش تمام نیست عموم هم ندارد، آن حرفی که در باب قضا عرض کردیم استفاده میشود که مراد از بیّنه، شهادت عدلین است و شهادت عدلین قطع نظر از قضا خودش بیبنة الامور است که حقوق هم یکی از آنها است قاضی استناداً به آن حکم میکند. این معنا در اعتبار بیّنة بما هی بیّنةٌ، یعنی شهادت عدلین کافی است.
بعضیها گفتهاند [15]که اینقدر ظهور نمیخواهد. بیّنه اگر در باب قضا حجت شد، در باب غیر قضا به طریق اولویت حجیت دارد چون اگر بیّنه در باب قضا با این اهمیتش معتبر باشد، در غیر باب قضا که آن اهمیت باب قضا را ندارد به طریق اولی باید حجت باشد چون در باب قضاء احتیاط در اموال و حقوق و نفوس است، به خلاف باب غیر قضا که این نجس است و این حرام است و آن حلال. در آن باب با اهمیّت که محل احتیاط است که باید رعایت احتیاط بشود و بیبنه در آنجا معارض با قاعده ید است، با قول ذو الید است، به آن بیانی که گفتیم در صورتی معارضه و امثال ذلک، اگر با آن اهتمام شارع به باب قضا، بیّنه آنجا حجت باشد در غیر باب قضا که نه آن معارضه است نه آن اهتمام است به طریق اولی حجّت میشود.
این استدلال، استدلال درستی نیست چون در باب القضا، غرض انهاء المخاصمه است که مخاصمه تمام بشود. باید فیصله پیدا کند. بدان جهت در باب مخاصمه، ممکن است شارع به جهت انهاء مخاصمه، بیّنه را اعتبار داده باشد ولو اهمیت دارد ولکن باید انهاء مخاصمه بشود. بان جهت اگر بیّنه نشد نوبت به یمین میرسد. با یمین، انهاء مخاصمه میشود. قسم میخورد و حکم تمام میشود. لکن رجوع کردن به اصول و مانند آن، مخاصمه را رفع نمیکند. به خلاف غیر باب قضا که اگر بیّنه حجت نباشد باید به اصول أمر کرد. به «کل شیء لک حلال» عمل کن یا به قاعده ید عمل کن. اینجا مطلوب، انهاء نیست که به اصول عمر نشود. اینجا مرجع هست، آنجا مرجع نیست. اینجا مرجع، اصول و قواعدی است که باری شاک معتبر است. بدان جهت شارع بیّنه را اعتبار نداده. آنجا اعتبار داده چون باید انهاء مخاصمه بشود. راه انهاء مخاصمه این است که به بیّنه اعتبار داده است، به اَیمان اعتبار داده است که به آنها قضا و انهاء مخاصمه بشود.
و الحمد لله رب العالمین
[1]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص44.
[2] و على الجملة لم يثبت ان البينة بمعنى عدلين في شيء من تلك الاستعمالات و انما هي بمعناها اللغوي كما مر، و البينة بهذا المعنى اصطلاح بين العلماء، و لعله أيضا كان ثابتا في الدور الأخير من زمانهم (ع) و على ما ذكرناه فالرواية المتقدمة لا دلالة لها على اعتبار البينة بمعنى شهادة عدلين بل لا بدّ من إحراز حجيتها من الخارج. نعم لما علمنا خارجا أن الشارع كان يعتمد على اخبار العدلين في المخاصمات و في موارد القضاء بين الناس استكشفنا من ذلك أن أخبار العدلين أيضا من مصاديق الحجة، و ما به البيان، و بهذا نحرز أنه حجة على نحو الإطلاق من غير أن يختص اعتباره بموارد الخصومة و القضاء لأن اعتماد الشارع عليه يدلنا على ان اخبار العدلين حجة معتبرة في مرتبة سابقة على القضاء، لا أنه صار حجة بنفس القضاء. و يؤيده مقابلة الايمان بالبينات في الرواية المتقدمة، فإن الايمان تختص بموارد القضاء، و قد وقعت في مقابلة البينات: أي أقضي بينكم بما يعتبر في خصوص القضاء، و بما هو معتبر في نفسه على نحو الإطلاق، و هذا غاية ما أمكننا من اقامة الدليل على حجية البينة في الموضوعات، و ما ذكرناه ان تم فهو و إلا فلا دليل على ثبوت النجاسة بالبينة كما عرفت؛ سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ،ج2(طهارة1)، ص318.
[3] سوره آل عمران(3)، آیه184.
[4] ر. ک: سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ،ج2(طهارة1)، ص318.
[5] و هذا غاية ما أمكننا من اقامة الدليل على حجية البينة في الموضوعات، و ما ذكرناه ان تم فهو و إلا فلا دليل على ثبوت النجاسة بالبينة كما عرفت؛ سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ،ج2(طهارة1)، ص318.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ عَلِيّاً ع كَانَ يَقُولُ لَا أُجِيزُ فِي الْهِلَالِ إِلَّا شَهَادَةَ رَجُلَيْنِ عَدْلَيْنِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج10، ص286.
[7] اين اخبار در جلد دهم وسائل چاپ مؤسسة آل البيت (ع) آمده است.
[8] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج10، ص286.
[9]مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: صُمْ لِرُؤْيَةِ الْهِلَالِ وَ أَفْطِرْ لِرُؤْيَتِهِ- فَإِنْ شَهِدَ عِنْدَكُمْ شَاهِدَانِ مَرْضِيَّانِ بِأَنَّهُمَا رَأَيَاهُ فَاقْضِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج10، ص287.
[10]وَ عَنْهُ (محمد بن الحسن باسناده عن الحسين بن سعيد ) عَنْ يُوسُفَ بْنِ عَقِيلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِذَا رَأَيْتُمُ الْهِلَالَ فَأَفْطِرُوا- أَوْ شَهِدَ عَلَيْهِ بَيِّنَةٌ عَدْلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ الْحَدِيثَ؛ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج10، ص288.
[11]مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَأْتِي الْقَوْمَ- فَيَدَّعِي دَاراً فِي أَيْدِيهِمْ وَ يُقِيمُ الْبَيِّنَةَ- وَ يُقِيمُ الَّذِي فِي يَدِهِ الدَّارُ الْبَيِّنَةَ أَنَّهُ وَرِثَهَا عَنْ أَبِيهِ- وَ لَا يَدْرِي كَيْفَ كَانَ أَمْرُهَا- قَالَ أَكْثَرُهُمْ بَيِّنَةً يُسْتَحْلَفُ وَ تُدْفَعُ إِلَيْهِ- وَ ذَكَرَ أَنَّ عَلِيّاً ع أَتَاهُ قَوْمٌ يَخْتَصِمُونَ فِي بَغْلَةٍ- فَقَامَتِ الْبَيِّنَةُ لِهَؤُلَاءِ- أَنَّهُمْ أَنْتَجُوهَا عَلَى مِذْوَدِهِمْ وَ لَمْ يَبِيعُوا- وَ لَمْ يَهَبُوا [وَ قَامَتِ الْبَيِّنَةُ لِهَؤُلَاءِ بِمِثْلِ ذَلِكَ]- فَقَضَى ع بِهَا لِأَكْثَرِهِمْ بَيِّنَةً وَ اسْتَحْلَفَهُمْ- قَالَ فَسَأَلْتُهُ حِينَئِذٍ- فَقُلْتُ أَ رَأَيْتَ إِنْ كَانَ الَّذِي ادَّعَى الدَّارَ- قَالَ إِنَّ أَبَا هَذَا الَّذِي هُوَ فِيهَا أَخَذَهَا بِغَيْرِ ثَمَنٍ- وَ لَمْ يُقِمِ الَّذِي هُوَ فِيهَا بَيِّنَةً- إِلَّا أَنَّهُ وَرِثَهَا عَنْ أَبِيهِ قَالَ- إِذَا كَانَ الْأَمْرُ هَكَذَا فَهِيَ لِلَّذِي ادَّعَاهَا- وَ أَقَامَ الْبَيِّنَةَ عَلَيْهَا؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج27، ص249.
[12]وَ [محمد بن يعقوب] عَنْهُ (عَنْ مُحَمَّدِ بن يحيی) عن محمد بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْخَشَّابِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ كَلُّوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ رَجُلَيْنِ اخْتَصَمَا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع- فِي دَابَّةٍ فِي أَيْدِيهِمَا- وَ أَقَامَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا الْبَيِّنَةَ أَنَّهَا نُتِجَتْ عِنْدَهُ- فَأَحْلَفَهُمَا عَلِيٌّ ع فَحَلَفَ أَحَدُهُمَا- وَ أَبَى الْآخَرُ أَنْ يَحْلِفَ- فَقَضَى بِهَا لِلْحَالِفِ فَقِيلَ لَهُ- فَلَوْ لَمْ تَكُنْ فِي يَدِ وَاحِدٍ مِنْهُمَا وَ أَقَامَا الْبَيِّنَةَ- فَقَالَ أُحْلِفُهُمَا- فَأَيُّهُمَا حَلَفَ وَ نَكَلَ الْآخَرُ جَعَلْتُهَا لِلْحَالِفِ- فَإِنْ حَلَفَا جَمِيعاً جَعَلْتُهَا بَيْنَهُمَا نِصْفَيْنِ- قِيلَ فَإِنْ كَانَتْ فِي يَدِ أَحَدِهِمَا وَ أَقَامَا جَمِيعاً الْبَيِّنَةَ- قَالَ أَقْضِي بِهَا لِلْحَالِفِ الَّذِي هِيَ فِي يَدِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج27، ص250.
[13]وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الْجُبُنِّ قَالَ كُلُّ شَيْءٍ لَكَ حَلَالٌ- حَتَّى يَجِيئَكَ شَاهِدَانِ يَشْهَدَانِ أَنَّ فِيهِ مَيْتَةً؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج25، ص118.
[14] محمد بن الحسن طوسی، رجال شيخ طوسی، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ3، ت 1427ق)، ص64.
[15] أن الشارع جعل البينة حجة في موارد الترافع و المخاصمة، و قد قدمها على ما في قبالها من الحجج كاليد و نحوها غير الإقرار، لأنه متقدم على البينة، و ما ثبتت حجيته في موارد القضاء مع ما فيها من المعارضات فهو حجة في غيرها من الموارد التي لا معارض له بطريق أولى؛ سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ،ج2(طهارة1)، ص314.