درس هشتاد و نهم

 فی الماء المستعمل

(فصل)« الماء المستعمل فی الوضوء طاهر مطهّر من الحدث والخبث، وکذا المستعمل فی الأغسال المندوبة،وأما المستعمل في الحدث الأکبر فمع طهارة البدن لا إشکال في طهارته ورفعه للخبث ،والاقوي جواز استعماله في رفع الحدث  أيصاً، وإن کان الاحوط مع وجود غيره التجنب عنه، واما  المستعمل في الاستنجاء ولو من البول فمع الشروط الاتية طاهر ويرفع الخبث ايضاً، لکن لا يجوز استعماله في رفع الحدث ،ولا في الوضوء والغسل المندوبين ،واما المستعمل في رفع الخبث غير الاستنجاء فلا يجوز استعماله في الوضوء والغسل ،وفي طهارته ونجاسته خلاف ،والاقوي ان ماءالغسلة المزيلة للعين نجس ، وفي الغسلة الغير المزيلة الاحوط  الاجتناب»[1].

حکم ماء مستعمل و اقسام آن

اللّهم وفّقنا للتّفهیم و التفهّم. کلام در حکم ماء مستعمل است. مرحوم سید در عروه برای ماء مستعمل به چهار قسمش معترض شده و حکم آنها را بیان فرموده است. قسم اول مائی است که در رفع حدث اصغر مستعمل باشد که انسان با آن وضو گرفته که غسالة الوضو است و غسالة اغسالی که حدث را رفع نمی‌کنند؛ مثل اغسالی مندوبه مثل غسل جمعه و غسل زیارت و اغسال لیالی قدر و امثال ذلک. این مائی است که مستعمل است؛ یعنی غسالة الوضو است یا غساله مندوب است. در این قسم فرموده است: این غسالة محکوم به طهارت است، پاک است «و یرفع الخبث و الحدث» انسان می‌تواند با این غساله ‌وضو، شیء متنجسی را بشوید یا با این غساله وضو، وضو بگیرد یا غسل کند.

قسم ثانی که در عروه متعرض شده است، غساله غسل جنابت است و آن که مثل غسل الجنابه، رفع حدث اکبرمی‌کند مثل غسل حیض، غسل استحاضه، یا غسل مس میّت، اغسال واجبه‌ای که رفع حدث می‌کنند. فرموده است: غساله عسل الجنابه و نحوه پاک است و از بدن ازاله خبث می‌کند بلا شبهه و بلاخلاف. اگر انسان بدنش پاک باشد و غساله غسل جنابتش را که با طهارت بدن صورت گرفته است جمع کند با آن غساله جنابتش را که با طهارت بدن صورت گرفته است جمع کند با آن ثوب متنجسی را بشوید یا بدنش که متنجس است را تطهیر کند، بلا شبهة این غسالة پاک است و ازاله خبث می‌کند.

امّا آیا با این غساله غسل الجنابة و نحوها می‌شود رفع حدث کرد؟ یعنی می‌شود وضو گرفت یا غسل کرد؟‌ فرض بفرمایید ماء غسل الجنابة را جمع کرده است، بعد شب برای نماز مغرب وعشاء با آن وضو گرفت، یا ثانیا که جنب شده بود با همان غساله اولی غسل جنابت کرد، خودش یا دیگری، فرقی نمی‌کند. خودش این کار را کرد. یک جنبی غسل کرده با غساله او، جنب دیگری غسل کرد. آیا این غسالة ‌الجنابة و نحو الجنابة رفع حدث می‌کند یانه؟ می‌فرماید:‌ اقوا این است که رفع حدث می کند. اینجا هم به قسم ثانی است با اقوی می‌گذارند.

قسم ثالثی که در ماء الغساله متعرض می‌شود، غساله استنجاء است. آبی را که با آن استنجاء کرده اگر فرض کنید در ظرفی جمع کرده است. غسالة الاستنجاء با آن شرایطی که ان شاءالله فی ما بعد ذکر خواهیم کرد، پاک است. ایشان می‌فرماید: با این غساله استنجاء،‌ رفع خبث می‌شود ولکن استعمالش در رفع الحدث جایز نیست حتی الاغسال المندوبه. حتی اتیان کردن غساله مندوبه را به ماء استنجاء صحیح نیست. غسل و وضو به ماء الاستنجاء صحیح نیست ولکن می‌شود ازاله خبث کرد. این هم قسم ثالث.

قسم رابع،‌ غساله سایر الاخباث است. سایر متنجّساتی که انسان تطهیر کرده است. اگر غساله آنها جمع شود می‌فرماید:‌ با آن غساله نمی‌شود رفع حدث کرد، مثل غساله استنجاء. خود آن غساله پاک است یانه؟ که اگر پاک است رفع خبث می‌شود، کلامی است که ایشان در عروه تفصیل می‌دهد.

ایشان این چهار صورت را متعرض شده ست و ما یک صورت دیگر هم ان شاءالله علاوه خواهیم کرد که در این صورت خامسه هم بحث خواهیم کرد و آن این است که غساله اقذار عرفیه باشد نه اقذار شرعیه. پیراهنش چرک بود، نجس نبود،‌ شسته است. یک آبی سیاهی در طشت جمع شده است، البته آب است. این غساله اقذار عرفیه است آیا با این می‌شود رفع حدث هم کرد یانه؟ به این رفع حدث و خبث متعرض خواهیم شد. ان شاءالله در این چهار صورت و صورت خامسه‌ای که ما عرض کردیم بحث خواهیم کرد.

حکم ماء مستعمل در وضوء و اغسال مندوبه

فعلا کلام در صورت اولی است. صورت اولی این است که غساله،‌ غساله وضو یا غساله سایر اغسال مندوبه باشد. ایشان می‌فرماید: این غساله پاک است و جایز است با این، خبث و هکذا حدث رفع بشود.

اما این که آب وضو فی نفسه پا ک است. انسان که بدنش پاک است و وضو گرفته، آن آب اگر در یک جایی جمع بشود، این پاک است، این لعلّ  از ضروریات عندنا است. این آب پاک است و مرحوم سید در مستمسک می‌فرماید: مقتضای اصل هم همین هست.

مراد از اصل در کلام ایشان یا استصحاب طهارت الماء است یا قاعده طهارت در ماء است که «الماء کلّه طاهر»[2] و ما احتیاج به این اصل نداریم چون استصحاب ولو سابقاً گفتیم: جاری نمی‌شود، قاعده طهارت درست است «الماء کله طاهر حتی تعلم انه قذر» ولکن اینجا اصلا مورد اصل نیست؛ چون انشاءالله روایاتی که در باب تطهیر خواهیم خواند کافی است. روایاتی که در تطهیر از خبث وارد است،‌ حتی آیه‌ای که در تطهیر از حدث وارد است: «فلم تجدوا ماءً فتیمموا»[3]این روایاتی که در تطهیر از خبث وارد شده است، در آن ثوبی که متنجس است می‌فرماید: «اغسله بالماء» متنجس به بول است می‌گوید: ‌«اغسله بالماء مرتین»[4] و هکذا در آن بدن متنجس «صبّ علیه الماء مرتین»[5] اطلاق ماء در این روایات، شامل آن غساله وضویی می‌شود که انسان آن را در ظرف نظیفی جمع کند. اطلاق «اغسله بالماء»‌این را می‌گیرد و هکذا «صبّ علیه الماء مرتین» بر جسد متنجس به بول، این را می‌گیرد.

خود این اطلاقات و هکذا اطلاقاتی که در باب طهوریت از حدث است: «الماء و التراب طهوران» ماء و تراب طهوران هستندـ آن طهور هم گه گفتیم به قرینه تراب، طهور از حدث است‌ـ این آب را هم می‌گیرد. یا خداوند متعال می‌فرماید: «فلم تجدوا ماءً فتیمموا» کسی که این غساله وضو پیش او هست «فلم تجدوا ماءً» نیست، واجد الماء است. مأموربه وضو است. خود این اطلاقات دلالت می‌کند که ماء مستعمل فی الوضو و کذا الماء المستعمل فی سایر الاغسال المندوبه،‌ مطهّر است و طهور است و قد ذکرنا سابقاً ارتکاز متشرعه در آب این جور است که اگر آب، جایی مطهّر باشد مزیل از خبث یا مزیل از حدث باشد، ارتکاز عرفی این است که خود آن آب پاک است. ارتکاز در مایعات این است. مایعات که مطهّر است معنایش این است که فی نفسه پا ک است.

پس طهارة الماء، مدلول التزامی این ادله‌ای است که وارد شده است بر مطهّریت الماء؛ چون سابقاً گفتیم: طهور بودن و مطهّریت، داخلش طاهر فی نفسه که مقوّم معنا باشد نیست ولکن عرفا ملازمه دارد. مایعی که مطهّر شد باید پاک باشد. مدلول التزامی این روایات و هکذا آیه مبارکه که دلالت بر طهوریت ماء می‌کند که اطلاقش این ماء را هم می‌گیرد این است که فی نفسه پاک است. مع ذلک روایات خاصه‌ای هم وارد است که اگر انسان با غُسالة الوضو با این ماءی که در وضو استعمال شده است بخواهد وضو بگیرد مانعی ندارد. ولو این من حیث السند بعضی ضعیف و بعضی محل کلام است.

جواز وضو به غساله وضو طبق روایات

در روایت عبد الله بن سنان[6] این جور وارد شده است: «و باسناد عن سعد بن عبدالله» شیخ (قده) نقل می‌کند که به سندش از سعد بن عبدالله. سند شیخ به کتاب سعد بن عبدالله ابی خلف اشعری صحیح است کما این که خودش در مشیخه و فهرست فرموده است. سعد بن عبدالله نقل می‌کند «عن الحسن بن علی» این حسن بن علی کیست، جلسه بعد ان شاءالله شروع می‌کنیم. حسن بن علی نقل می‌کند « عن احمد بن هلال» احمد بن هلال عبرتائی است. ابرطاء یک قریه‌ای نزدیکی بغداد. است داستان این احمد بن هلال و این علی بن حسن جلسه بعد است ان شاءالله. اینها نقل می‌کنند از «عن الحسن بن محبوب عن عبدالله بن سنان» حسن بن محبوب و عبدالله بن سنان که جلالتشان واضح است. «عن ابی عبدالله علیه‌السلام در ذیلش دارد: «و اما الماء‌الذی یتوضاء الرجل به فیغسل به وجهه و یده فی شیء نظیف»‌اما آن آبی که مردها با آن وضو می‌گیرد، دست و صورتش را در شیئ نظیفی یا در ظرف نظیفی می‌شوید «فلا بأس أن یأخذه غیره و یتوضأ به»‌ بأسی نیست که دیگری با آن آب وضو بگیرد. این روایت سندش محل کلام است که برای جلسه بعد.

روایت دیگر[7] هم سندش مثل همین روایت، محل کلام است. باز «محمد بن الحسن». یک سند شیخ به کتاب سعد بن عبدالله همین است که « محمد بن الحسن» که شیخ طوسی است «عن محمد بن محمد بن النعمان» که شیخ مفید است. او هم نقل می‌کند «عن جعفر بن محمد بن قولویه»‌ که شیخ شیخ مفید است که جلالتش واضح است. پسر همین محمد بن قولویه که اینجا (قم) در باغ مدفون است. خود جعفر در کاظمین مدفون است «جعفر بن محمد بن قولویه عن ابیه» از پدرش محمد بن قولویه نقل می‌کند «عن سعد بن عبدالله» این سند شیخ است به کتاب سعد بن عبدالله ابی خلف اشعری که سند صحیحی است. «عن الحسن بن علی احمد بن هلال عن احمد بن محمد بن ابی نصر عن أبان بن عثمان عن زراره عن احدهما» حسن بن علی بن احمد بن هلال که گفتیم: ‌خواهد آمد. أحمد بن محمد ابی نصر بزنطی که از اجلاست. ابابن بن عثمان که از ثقات است . زراره هم که واضح است «عن احدهما» امام باقر علیه‌السلام یا امام صادق علیه‌السلام یک از اینها. روایات کثیره‌ای است که محمد بن مسلم و زراره تعبیر می‌کنند «عن أحدهما علیه‌السلام» «کان النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله اذا توضأ اُخذ ما یسقط من وضوئه» آن آبی که از وضویش ریخته می‌شد جمع می‌شود «فیتوضؤ به» مردم با آن وضو می‌گرفتند. این روایت هم اشکال سندش، اشکال همان سند است. ضعفی که دارد ضعف همان روایت است که خواهیم گفت.

پس علاوه بر این که مقتضای مطلقات این است که با غساله وضو می‌شود وضو گرفت و غسل کرد، این روایت را هم داشتیم و احتیاج به اینها هم نداریم. خود آنها مطلقات کافی است. آن مطلقات اغسال مندوبه راهم می‌گیرد. وضو خصوصیتی ندارد. «فلم تجدوا ماء، صبّ علیه الماء»‌ آن غساله غسل مندوب را هم می‌گیرد بلا فرق. بدان جهت در عروه دارد «و کذا غسالة سایر الاغسال المندوبة» آن هم مثل وضو است. این مقام حکمش واضح است که غساله الوضو، طاهر و مطهّر است.

کراهت رفع حدث و خبث به غساله وضو و اغتسال مندوبه از نظر شیخ مفید

در این مقام، چیزی برای بحث نداریم الاّ یک نکته. آن نکته این است که از شیخ مفید (قده) نقل شده است[8] که ایشان فرموده است ولو انسان می‌تواند به غساله اغسال مندوبه رفع حدث بکند، غسل کند یا وضو بگیرد و کذا الوضو، در تعمیمی که در کلام ایشان داده شده است غسالة ‌الوضو و غساله سایر اغسال مندوبه یا فقط غساله سایر اغسال مندوبه ولو با اینها می‌شود رفع حدث کرد ولکن رفع حدث، مکروه است.

این را می‌دانید در اصول معلوم است. اگر گفتند:‌ غسل با آبی که با آن غسل مندوب شده یا وضو گرفته شده است مکروه است،‌این کراهت در عبادت می‌شود. معنای کراهت در عبادت چون عبادت، فردی دیگری دارد این است که ثوابش کمتر است. شیخ مفید (قده) این فتوا را داده است. و بعد از شیخ مفید فقها [9]بر شیخ مفید انکار کرده‌اند که فتوای ایشان دلیل ندارد. دلیلی ندارد که غسل کردن یا غساله وضو یا سایر اغسال مندوبه یا وضو گرفتن مکروه باشد.

جواب شیخ بهائی از اشکال بر شیخ مفید

از شیخ بهائی(قده) [10]نقل شده است که در حبل المتین از این اشکال که بر مفید شده جواب داده است. ایشان فرموده است: اشکال بر مفید بلاوجه است. دلیل بر این که این وضو و غسل با این آب،‌ مکروه است، روایت محمد بن علی بن محمد بن جعفر است است.[11] «محمد بن یعقوب عن الحسین بن محمد»‌این حسین بن محمد که از مشایخ کلینی است، شخص جلیل القدری است و تنها حسن بن محمد نیست. «محمد بن یعقوب عن حسین بن محمد و محمد بن یحیی». محمد بن یحیی عطار قمی که شیخ دیگری کلینی(قده) است. کلینی این را از دو شیخش نقل می‌کند. حسین بن محمد و محمد بن یحیی، دو تایی نقل می‌کنند «عن علی بن محمد بن سعد». این علی بن محمد سعد اشعری است که ظاهرا به حسب تتبعی که ما کردیم توثیقی ندارد. این هم نقل می‌کند «عن محمد بن سالم، عن موسی بن عبدالله بن موسی». این محمد بن سالم مردد مابین چند نفر است که یک وقتی که محل ابتلا بود یعنی روایت فقط سندش به محمد بن سلام توقف داشت آنجا بحث خواهیم کرد چون این روایت من حیث السند ضعیف است. محمد بن سالم نقل می‌کند عن موسی بن عبدالله بن موسی. موسی بن عبدالله بن موسی مجهول است. از اول فقه تا آخر فقه ما دوتا روایت پیدا کردیم که از ایشان هست. نمی‌دانیم این کیست و چه جور نقل می‌کند. این محمد بن علی بن جعفر هم، پسر علی بن جعفر است همان برادر امام موسی بن جعفرعلیه‌السلام است. این پسر چه جور بوده؟ آن هم الله یعلم. «عن ابی الحسن الرضا علیه‌السلام فی حدیث، من اغتسل»‌ عرض، این روایت من حیث السند ضعیف است به واسطه موسی بن عبدالله بن موسی که مجهول است و آن دیگری‌ها که محمد بن سالم،‌ مردد و مشترک است و احمد بن محمد بن سعد هم توثیقی ثابت نشده است. حدیث اینجور است: «عن ابی الحسن الرضا‌علیه‌السلام من اغتسل من الماء الذی قد اغتسل فیه»‌ کسی که غسل بکند در آبی که در آن غسل شده است یا خودش در آن غسل کرده است، «فاصابه الجزام فلایلومنّ الا نفسه»‌ اگر مبتلا به جزام شد، نگوید که خدا این چه دردی بود که من را مبتلا کردی؟! نفسش را ملامت کند که این کار را کرده است که ایشان منشأ و مظنّه ابتلا به جزام است. می‌دانید که این تعلیل اینجوری، با کراهت مناسبت دارد که این کار را نکند و اغتسال با این آب کأنّ مکروه می‌شود. شیخ بهائی این روایت را به عنوان دلیل بر مطلب ذکر کرده است.

جواب صاحب حدائق از شیخ بهائی

صاحب حدائق(قده)[12] به جواب شیخ بهائی که رسیده فرموده است: این جواب شیخ بهائی اشتباه است. این روایتی که «من اغتسل من الماء الذی قد اغتسل فیه فاصابه الجزام فلا یلومنّ الاّ نفسه» این در غساله  حمام وارد است. سابقاً در ماء حمام گفتیم باز هم در غساله حمام می‌رسیم. در حمام‌ها یک چاهی بود که در آن چاه، غساله جمع می‌شد. یعنی مردم که غسل می کردند، ‌شست‌و شو می‌کردند آبش می‌رفت در آن چاه جمع می‌شد بعد آبش را می‌کشیدند با این که خودش فرو می‌رفت، این خصوصیتش را من نمی‌دانم. معلوم می شود که بعضی ها از آن غساله که آنجا جمع می‌شد شست‌وشو می‌کردند. این اغتسال به غسالة ‌الحمام است  در روایات، از شست‌وشو کردن، غسل کردن از غساله حمام نهی شده است.

 صاحب حدائق (قده) فرموده که ای روایت هم از آن روایت‌هاست و دلیل بر مطلب ما نمی‌شود. ما می‌خواهیم به ین عنوان، کراهت را اثبات کنیم که مفید فرموده که غسل بکنیم به آبی که در آن آب، غسل شده است و لو یک نفر غسل کرده و لو خودش، کس دیگر نه، خودش هم جزام ندارد. شخص پهلوانی است. غسل کرده  با آب، چون که آب کم است، جمع کرده دوباره با آن غسل می‌کند یا با آن وضو می‌گیرد. کلما ما این است که اغتسال به غساله‌ای که آن غساله، ماء مجتمع از غسل مستحبی است،‌ مکروه است. و این روایتی که می‌گوید: «من اغتسل من ماء قد اغتسل فیه» ولو این روایت به صدرش نگاه بکنید می‌گوید: صدرش می‌گیرد که مفید گفته است. ولکن اگر کسی به ذیل این روایت نگاه کند می‌بیند که این روایت مربوط به اغتسال در غسالة الحمام است. غسالة الحمام خودش یک حکم خاصی دارد چون هر جوری آبی آنجا جمع می‌شود. بدن جنب، بدن مریض، بدن ناصبی، بدن مجوسی در آن شسته شده است. حمام، حمام عام است. سابقا در ماء الحمام توضیح دادیم. اغتسال در غساله حمام مکروه است. این را قبول داریم. روایات دیگری دارد. کلام ما در این نیست. کلام ما در اغتسال به مائی است که با آن، غسل مستحبی شده یا وضو گرفته شده است.

فرموده: ذلیش قرینه است که مراد، غساله حمام است زیرا در ذیلش می‌گوید: فقلت لأبی الحسن» بعد از این که امام رضا علیه‌السلام فرمود که «من اغتسل من ماء الذی قد اغتسل فی فاصابه الجزام فلایلومنّ الاّ نفسه». یعنی امام علیه‌السلام که در این آب غسل نکند «فقلت لأبی عبدالله علیه‌السلام: ان أهل المدینة یقولون: انّ فیه شفاء من العین». در این شفاء من العین است «فقال: کذبوا» دروغ گفته‌اند «یغتسل فیه الجنب من الحرام و الزانی و الناصب الذی هو شرّهما و (شرّ) کل من خلق الله ثمّ یکون فیه شفاء من العین؟!» در این شفاء من العین می‌شود؟!

این که سؤال کرد: «انّ اهل المدینة یقولون: فیه شفاء من العین» این کدام آب بود؟ غساله حمام بود. سابقاً توضیح دادیم. امام علیه‌السلام درجواب می‌فرماید: که چطور در این شفاء من العین می‌شود و حال این که ناصبی در آن غسل می‌کند،‌ جنب من الحرام غسل می‌کند، زانی غسل می‌کند، ناصب غسل می‌کند که شرّ خلق الله است، چه جور در این شفاء می‌شود؟

بعد صاحب حدائق(قده) فرموده است که از مفاسد و از سیئاتی که مترتب بر تقطیع الاخبار است این است. چون اگر خبر را یک جا نقل کنند مثل اینجا که یک جا نقل شده است در این باب،‌ معلوم می‌شود که این خبر مربوط به غسالة‌ الحمام است. ولکن وقتی که خبر تقطیع شد. این خبر را در باب دیگری هم نقل کنند که نمی‌دانیم الان اینجا هست یا نیست، صدر را فقط نقل کنند «من اغتسل من ماء قد اغتسل فیه اصابه الجزام لایلومنّ الاّ نفسه» می‌بیند که این مطلق است،‌ ما ذکره المفید را هم می‌گیرد. این از آن مفاسدی است که بر تقطیع اخبار مترتب است.

نظایر این کأنّ در اخبار خیلی زیاد است. از توب و تشر های صاحب حدایق اصحاب، یکی هم این است که اینجا نقل کردیم.

کلام تنقیح در ردّ صاحب حدائق

در جواب صاحب حدائق در تنقیح [13]فرموده است که اشکال صاحب حدائق بر حبل المتین شیخ بهائی درست نیست. این ذیل روایت هم قرینه بر صدرش نمی‌شود. صدر روایت مطلق است، به اطلاقش اخذ می‌شود «من اغتسل من ماء  اغتسل فیه فاصابه الجزام فلایلومنّ الا نفسه» ذیلش هم یک حکم دیگری است که شفا در غسالة الحمام نیست. به همدیگر هیچ ربطی ندارد. این یک حکم، آن هم یک حکم دیگر.

اگر بخواهیم حق مطلب ایشان را بیان کنیم که حق ایشان از بین نرود، کأنّ ایشان این را می‌فرماید که امام علیه‌السلام بعد از این که فرمود:‌ «من اغتسل من ماء فقد اغتسل فیه فلا یلومنّ الاّ نفسه» راوی از این فهمید که از آبی که غسل شده است نمی‌شود غسل کرد. این "نمی‌شود"، "نمی‌شود" ‌کراهتی است. نمی‌نشود از این غسل کرد. آن وقت سائل در نظرش مناقشه آمد که این حرف درست نیست برای این که نمی‌شود با آن که معروف است که با غساله حمام،‌انسان غسل کند، شست‌و‌شو  کند در آن شفاء می‌شود. این حرف امام که «فأصابه الجزام فلا یلومنّ» با این نمی سازد. بدان جهت کأنّ از امام علیه‌السلام ثانیاً سؤال کرد که مردم می‌گویند که در اغتسال به غسالة‌ الحمام شفاء است اما فرمود: ‌دروغ می‌گویند. اینها را حمامی ها در آورده‌اند که آب،‌ کم مصرف بشود. منشأش این است. دروغ است. این در غساله مجوسی هست، نصرانی هست،‌ در اینها چه جور می‌شود شفاء باشد؟

لکن نظر ایشان هم شاید همن مطلبی باشد که در ذهن ما هست که این فرمایش وقتی درست است که روایت اینجور باشد: «من اغتسل من الماء الذی قد اغتسل فیه فأصابه الجزام فلا یلومنّ الاّ نفسه» غیر از خودش، ‌کس دیگر را ملامت نکند. «فقلت لأبی الحسن: انّ اهل المدینة یقولون: ان فی ماء‌الحمام شفاء من العین». اگر اینجور سؤال می‌کرد و «فیه»‌ نبود. ضمیر نبود، اسم ظاهر بود که «ان اهل المدینة یقولون: ان فی ماء الحمام، یعنی فی ماء بئر غسالة‌ الحمام شفاء من العین» امام هم می‌فرمود:‌ »کذبوا یغتسل فیه الجنب والزانی والناصب» بله این حرف ایشان، مطلب پاکی بود. ولکن آن که در روایت دارد که امام علیه‌السلام که فرمود: «من اغتسل من الماء الذی قد اغتسل فیه فأصابه الجزام فلایلومنّ الاّ نفسه فقلت لأبی الحسن ان اهل المدینة یقولون ان فیه شفاء»، «فیه» است. ضمیر ذکر شده است نه اسم غسالة الحمام. «فیه»‌ ظاهرش این است که بر می‌گردد به همان مائی که در اول فرض کرده است. چون استخدام که به بعض او بر گردد، خلاف ظاهر است. ظاهرش این است که این «فیه» ‌بر می‌گردد به همان که در اول فرض کرده است. «انّ اهل المدینة ‌یقولون: انّ فیه شفاء من العین، فقال: کذبوا یغتسل فیه الجنب» از این معلوم می‌شود که این اولی هم ماء‌الحمام است؛ چون استخدام، خلاف ظاهر است که «فیه»‌ به بعض آن مائی که در اول فرض شده است بر گردد. ظاهرش این است که به عین همان بر می‌گردد و مفروض این است که در عین آن، امام تعلیل می‌فرماید که یغتسل فیه الجنب من الحرام و الزانی و الناصب» معلوم می‌شود که ماء ‌الحمام است و این که صاحب حدائق فرموده درست است.

اگر فرض بفرمایید از کلام صاحب الحدائق غمض نظر کردیم گفتیم که کلام صاحب الحدائق درست نیست. ـ‌البته کلام صاحب حدائق درست است. اگر درست هم بناشد این روایت، ‌من حیث السند کما ذکرنا ضعیف است و کراهت که حکم شرعی است را نمی‌تواند اثبات کند ـ افرض کلام ایشان هم درست نبود، این دو تا جمله بود، باز این کراهت را نمی تواند اثبات کند. لذا کلام مفید، دلیل ندارد.

کلام صاحب تنقیح در مورد دلالت روایت  شیخ بهائی

مطلبی که اینجا باقی مانده این است که ایشان در تنقیح [14]در آخر کلامش فرموده است که اشکال اصحاب به مفید(ره) وارد است چون روایتی که شیخ بهائی فرموده است دلالتش ضعیف است. نه از این جهت که ماء‌الحمام است که صاحب الحدائق گفته. ضعفش از جهت دیگری است. دلالتش ضعیف است. با سند هم کأنّ ایشان کار نداشته. چرا ضعیف است؟ فرمود: ‌اصلا این روایت در مقام بیان حکم شرعی نیست که بخواهد حکم شرعی را بیان بفرماید برای مائی که قد اغتسل فیه. فرموده: همان طوری که در قرآن مجید، ما آیاتی داریم که اصلا مدلول آنها حکم شرعی نیستند. مدلول آنها اخبار از واقعیات است آن هم واقعیاتی که موطن آنها این دنیا است نه آخرت. همان طوری که قرآن، مردم را به امور واقعیه ارشاد می‌کند که راجع به دنیایشان هست به صلاحشان هست چه اجتماعشان باشد چه صلاح شخصیشان باشد،‌ أئمه علیهم‌السلام هم اقران قرآن هستند یا صلاح ابدانشان هست بیان می‌کنند یعنی اصلا امور واقعیه را بیان می‌کند. حکم شرعی نیست. امور واقعیه است. از این جور روایات در اصطلاح فقها به روایات ار شادی تعبیر می‌شود.

ایشان فرموده‌: این روایت هم از این روایات است. امام علیه‌السلام خبر می‌دهد که غسل کردن و شست‌وشو از آبی که در آن شست‌وشو شده است، مظنّه ابتلا به مرض است که از استعمال این آب مرض سرایت بکند. چون آن شخصی که این را استعمال کرده ربما مریض بوده. آب هم یکی از چیزهایی است که حامل مرض است. عمده مرضهای مُسری به واسطه آب به دیگران سرایت می‌کند.

امام علیه‌السلام ارشاد می کند به این که استعمال این آب، مضرّ به ابدان شما ست، مضرّ به صحّت ابدان شماست چون در این آب،‌ مظنّه سرایة المرض است. همان طوری که امام علیه‌السلام در بعضی روایات فرموده: کسی که آب را شب قیاما بخورد منشأ داء می‌شود در روایات متعدده از این که نسان شب در حال قیام، ‌آب بخورد نهی شده است که این منشأ داء می‌شود مبتلا به درد می‌شود. این روایت هم مثل آن روایات است.

هما نطوری که آن روایت «من شرب الماء قائماً فی اللیل کذا قاعداً فی النهار کذا» چون در نهار عکسش هست، این روایت  هم از این باب است. حکم ارشادی است. اصلا مربوط به حکم مولوی نیست که حمل بر کراهت بشود.

پس چون این روایت، حکم مولوی نیست، اعتراض اصحاب بر مفید به کراهت فتوا داده است وارد می‌شود.

مقتضای منصب امام در مورد بیان حکم شرعی

عرض می‌کنیم: اگر بنا باشد که روایت من حیث السند تمام بشود و بنا باشد که کلام صاحب حدائق هم تمام نشود، دو تا جمله بشوند، دو تا حکم بشوند، چرا حمل بر کراهت نکنیم؟ این یا قاعده کلیه است نمی‌دانم چرا غفلت شده است. کلامی که امام علیه‌السلام می‌فرماید، یک وقت است که ظهور دارد که مسلّما امر تکوینی را بیان می‌فرماید، یک وقت ظاهرش این است که حکم شرعی را بیان می‌فرماید. یعنی انسان  ربما قطع دارد چون قابل بیان حکم شرعی است. چون وظیفة ‌الامام، بیان احکام شرع است.

آنها دوتا منصب دارند: ‌یکی این که احکام شرع را بیان کنند، یکی هم ریاست عامه بکنند که زعامت است و اما این که طبابت بکنند، وظیفه ندارند. تفضّلا عیب ندارد کما این که در روایات برای بعضی مردم مداوا کرده‌اند که فلان چیز را بخور، برو گوشت بخور، برو کباب بخور، در روایات هست ولکن اینها منصب الامام نیست. آنها که مناسب با منصب الامام است که دو تا منصب دارد،‌ و فعلا بیان ماهم منصب بین احکام شرعیه است. این است که آنچه امام می‌فرماید ظاهرش این است که بما هو امام می‌گوید لابه هو طبیب. وقتی که این است این در رویات ظاهرش حکم شرعی می‌شود. بدان جهت است که روایاتی که در اغتسال به غساله حمام وارد شده است و از آن نهی کرده است باید حمل بر کراهت شرعی بشود. ایشان هم باید حمل بکند. اشکالی ندارد. آنجا متعیّن است. روایاتی که در غساله حمام وارد است مثل ذیل این روایت که اغتسال به غسالة الحمام نکنید مثلا «لاتغتسل من البئر الذی یجتمع فیه غسالة الحمام فانّ فیها غسالة ولد الزنا و هو لایطهر الی سبعة آباء و فیها غسالة ‌الناصب و هو شرّ هما»[15] اینها قطعا کراهت شرعی است چون اگر این ها ارشاد به امر تکوینی واقعی که سرایت مرض باشد بشود، دیگر «غسالة الناصب وهو شرّ هما و ولد الزنا» لازم ندارد. یک ولد الزنایی است مثل گُل تمیز! صحّت بدنش هم تمام. یک مؤمنی است زخم دارد. امام علیه‌السلام می‌فرماید:‌«لاتغتسل من البئر الذی یجتمع فیه غسالة الحمام فان فیها غسالة ولد الزنا و هو لایطهر الی سبعة آباء و هکذا فیها غسالة الناصب» ناصب که مرض ندارد. آن قدر  به دنیا اعتماد کرده است که ناصب شده است و الاّ اگر مرضی داست یقینی داشت که دارم می‌روم دیگر اینجور ملعون نمی‌شود. همان طوری که در این روایات، نهی را بر کراهت حمل می‌کنید و بر ارشاد به امر تکوینی حمل نمی‌کند،‌ ظاهر جمله خبریه که در مانحن فیه آمده: «من اغتسل من الماء‌الذی اغتسل فیه غیره فاصابه جزام فلا یلومنّ الان نفسه»[16] این است که در مقام انشاء است و در مقام بیان حکم شرعی است.

و الحمد لله رب  العالمین



درس هشتاد و نهم

 فی الماء المستعمل

(فصل)« الماء المستعمل فی الوضوء طاهر مطهّر من الحدث والخبث، وکذا المستعمل فی الأغسال المندوبة،وأما المستعمل في الحدث الأکبر فمع طهارة البدن لا إشکال في طهارته ورفعه للخبث ،والأقوي جواز استعماله في رفع الحدث  أيصاً، وإن کان الاحوط مع وجود غيره التجنب عنه، واما  المستعمل في الاستنجاء ولو من البول فمع الشروط الاتية طاهر ويرفع الخبث ايضاً، لکن لا يجوز استعماله في رفع الحدث ،ولا في الوضوء والغسل المندوبين ،واما المستعمل في رفع الخبث غير الاستنجاء فلا يجوز استعماله في الوضوء والغسل ،وفي طهارته ونجاسته خلاف ،والاقوي ان ماءالغسلة المزيلة للعين نجس ، وفي الغسلة الغير المزيلة الاحوط  الاجتناب»[17].

حکم ماء مستعمل و اقسام آن

اللّهم وفّقنا للتّفهیم و التفهّم. کلام در حکم ماء مستعمل است. مرحوم سید در عروه برای ماء مستعمل به چهار قسمش معترض شده و حکم آنها را بیان فرموده است. قسم اول مائی است که در رفع حدث اصغر مستعمل باشد که انسان با آن وضو گرفته که غسالة الوضو است و غسالة اغسالی که حدث را رفع نمی‌کنند؛ مثل اغسالی مندوبه مثل غسل جمعه و غسل زیارت و اغسال لیالی قدر و امثال ذلک. این مائی است که مستعمل است؛ یعنی غسالة الوضو است یا غساله مندوب است. در این قسم فرموده است: این غسالة محکوم به طهارت است، پاک است «و یرفع الخبث و الحدث» انسان می‌تواند با این غساله ‌وضو، شیء متنجسی را بشوید یا با این غساله وضو، وضو بگیرد یا غسل کند.

قسم ثانی که در عروه متعرض شده است، غساله غسل جنابت است و آن که مثل غسل الجنابه، رفع حدث اکبرمی‌کند مثل غسل حیض، غسل استحاضه، یا غسل مس میّت، اغسال واجبه‌ای که رفع حدث می‌کنند. فرموده است: غساله عسل الجنابه و نحوه پاک است و از بدن ازاله خبث می‌کند بلا شبهه و بلاخلاف. اگر انسان بدنش پاک باشد و غساله غسل جنابتش را که با طهارت بدن صورت گرفته است جمع کند با آن غساله جنابتش را که با طهارت بدن صورت گرفته است جمع کند با آن ثوب متنجسی را بشوید یا بدنش که متنجس است را تطهیر کند، بلا شبهة این غسالة پاک است و ازاله خبث می‌کند.

امّا آیا با این غساله غسل الجنابة و نحوها می‌شود رفع حدث کرد؟ یعنی می‌شود وضو گرفت یا غسل کرد؟‌ فرض بفرمایید ماء غسل الجنابة را جمع کرده است، بعد شب برای نماز مغرب وعشاء با آن وضو گرفت، یا ثانیا که جنب شده بود با همان غساله اولی غسل جنابت کرد، خودش یا دیگری، فرقی نمی‌کند. خودش این کار را کرد. یک جنبی غسل کرده با غساله او، جنب دیگری غسل کرد. آیا این غسالة ‌الجنابة و نحو الجنابة رفع حدث می‌کند یانه؟ می‌فرماید:‌ اقوا این است که رفع حدث می کند. اینجا هم به قسم ثانی است با اقوی می‌گذارند.

قسم ثالثی که در ماء الغساله متعرض می‌شود، غساله استنجاء است. آبی را که با آن استنجاء کرده اگر فرض کنید در ظرفی جمع کرده است. غسالة الاستنجاء با آن شرایطی که ان شاءالله فی ما بعد ذکر خواهیم کرد، پاک است. ایشان می‌فرماید: با این غساله استنجاء،‌ رفع خبث می‌شود ولکن استعمالش در رفع الحدث جایز نیست حتی الاغسال المندوبه. حتی اتیان کردن غساله مندوبه را به ماء استنجاء صحیح نیست. غسل و وضو به ماء الاستنجاء صحیح نیست ولکن می‌شود ازاله خبث کرد. این هم قسم ثالث.

قسم رابع،‌ غساله سایر الاخباث است. سایر متنجّساتی که انسان تطهیر کرده است. اگر غساله آنها جمع شود می‌فرماید:‌ با آن غساله نمی‌شود رفع حدث کرد، مثل غساله استنجاء. خود آن غساله پاک است یانه؟ که اگر پاک است رفع خبث می‌شود، کلامی است که ایشان در عروه تفصیل می‌دهد.

ایشان این چهار صورت را متعرض شده ست و ما یک صورت دیگر هم ان شاءالله علاوه خواهیم کرد که در این صورت خامسه هم بحث خواهیم کرد و آن این است که غساله اقذار عرفیه باشد نه اقذار شرعیه. پیراهنش چرک بود، نجس نبود،‌ شسته است. یک آبی سیاهی در طشت جمع شده است، البته آب است. این غساله اقذار عرفیه است آیا با این می‌شود رفع حدث هم کرد یانه؟ به این رفع حدث و خبث متعرض خواهیم شد. ان شاءالله در این چهار صورت و صورت خامسه‌ای که ما عرض کردیم بحث خواهیم کرد.

حکم ماء مستعمل در وضوء و اغسال مندوبه

فعلا کلام در صورت اولی است. صورت اولی این است که غساله،‌ غساله وضو یا غساله سایر اغسال مندوبه باشد. ایشان می‌فرماید: این غساله پاک است و جایز است با این، خبث و هکذا حدث رفع بشود.

اما این که آب وضو فی نفسه پا ک است. انسان که بدنش پاک است و وضو گرفته، آن آب اگر در یک جایی جمع بشود، این پاک است، این لعلّ  از ضروریات عندنا است. این آب پاک است و مرحوم سید در مستمسک می‌فرماید: مقتضای اصل هم همین هست.

مراد از اصل در کلام ایشان یا استصحاب طهارت الماء است یا قاعده طهارت در ماء است که «الماء کلّه طاهر»[18] و ما احتیاج به این اصل نداریم چون استصحاب ولو سابقاً گفتیم: جاری نمی‌شود، قاعده طهارت درست است «الماء کله طاهر حتی تعلم انه قذر» ولکن اینجا اصلا مورد اصل نیست؛ چون انشاءالله روایاتی که در باب تطهیر خواهیم خواند کافی است. روایاتی که در تطهیر از خبث وارد است،‌ حتی آیه‌ای که در تطهیر از حدث وارد است: «فلم تجدوا ماءً فتیمموا»[19]این روایاتی که در تطهیر از خبث وارد شده است، در آن ثوبی که متنجس است می‌فرماید: «اغسله بالماء» متنجس به بول است می‌گوید: ‌«اغسله بالماء مرتین»[20] و هکذا در آن بدن متنجس «صبّ علیه الماء مرتین»[21] اطلاق ماء در این روایات، شامل آن غساله وضویی می‌شود که انسان آن را در ظرف نظیفی جمع کند. اطلاق «اغسله بالماء»‌این را می‌گیرد و هکذا «صبّ علیه الماء مرتین» بر جسد متنجس به بول، این را می‌گیرد.

خود این اطلاقات و هکذا اطلاقاتی که در باب طهوریت از حدث است: «الماء و التراب طهوران» ماء و تراب طهوران هستندـ آن طهور هم گه گفتیم به قرینه تراب، طهور از حدث است‌ـ این آب را هم می‌گیرد. یا خداوند متعال می‌فرماید: «فلم تجدوا ماءً فتیمموا» کسی که این غساله وضو پیش او هست «فلم تجدوا ماءً» نیست، واجد الماء است. مأموربه وضو است. خود این اطلاقات دلالت می‌کند که ماء مستعمل فی الوضو و کذا الماء المستعمل فی سایر الاغسال المندوبه،‌ مطهّر است و طهور است و قد ذکرنا سابقاً ارتکاز متشرعه در آب این جور است که اگر آب، جایی مطهّر باشد مزیل از خبث یا مزیل از حدث باشد، ارتکاز عرفی این است که خود آن آب پاک است. ارتکاز در مایعات این است. مایعات که مطهّر است معنایش این است که فی نفسه پا ک است.

پس طهارة الماء، مدلول التزامی این ادله‌ای است که وارد شده است بر مطهّریت الماء؛ چون سابقاً گفتیم: طهور بودن و مطهّریت، داخلش طاهر فی نفسه که مقوّم معنا باشد نیست ولکن عرفا ملازمه دارد. مایعی که مطهّر شد باید پاک باشد. مدلول التزامی این روایات و هکذا آیه مبارکه که دلالت بر طهوریت ماء می‌کند که اطلاقش این ماء را هم می‌گیرد این است که فی نفسه پاک است. مع ذلک روایات خاصه‌ای هم وارد است که اگر انسان با غُسالة الوضو با این ماءی که در وضو استعمال شده است بخواهد وضو بگیرد مانعی ندارد. ولو این من حیث السند بعضی ضعیف و بعضی محل کلام است.

جواز وضو به غساله وضو طبق روایات

در روایت عبد الله بن سنان[22] این جور وارد شده است: «و باسناد عن سعد بن عبدالله» شیخ (قده) نقل می‌کند که به سندش از سعد بن عبدالله. سند شیخ به کتاب سعد بن عبدالله ابی خلف اشعری صحیح است کما این که خودش در مشیخه و فهرست فرموده است. سعد بن عبدالله نقل می‌کند «عن الحسن بن علی» این حسن بن علی کیست، جلسه بعد ان شاءالله شروع می‌کنیم. حسن بن علی نقل می‌کند « عن احمد بن هلال» احمد بن هلال عبرتائی است. ابرطاء یک قریه‌ای نزدیکی بغداد. است داستان این احمد بن هلال و این علی بن حسن جلسه بعد است ان شاءالله. اینها نقل می‌کنند از «عن الحسن بن محبوب عن عبدالله بن سنان» حسن بن محبوب و عبدالله بن سنان که جلالتشان واضح است. «عن ابی عبدالله علیه‌السلام در ذیلش دارد: «و اما الماء‌الذی یتوضاء الرجل به فیغسل به وجهه و یده فی شیء نظیف»‌اما آن آبی که مردها با آن وضو می‌گیرد، دست و صورتش را در شیئ نظیفی یا در ظرف نظیفی می‌شوید «فلا بأس أن یأخذه غیره و یتوضأ به»‌ بأسی نیست که دیگری با آن آب وضو بگیرد. این روایت سندش محل کلام است که برای جلسه بعد.

روایت دیگر[23] هم سندش مثل همین روایت، محل کلام است. باز «محمد بن الحسن». یک سند شیخ به کتاب سعد بن عبدالله همین است که « محمد بن الحسن» که شیخ طوسی است «عن محمد بن محمد بن النعمان» که شیخ مفید است. او هم نقل می‌کند «عن جعفر بن محمد بن قولویه»‌ که شیخ شیخ مفید است که جلالتش واضح است. پسر همین محمد بن قولویه که اینجا (قم) در باغ مدفون است. خود جعفر در کاظمین مدفون است «جعفر بن محمد بن قولویه عن ابیه» از پدرش محمد بن قولویه نقل می‌کند «عن سعد بن عبدالله» این سند شیخ است به کتاب سعد بن عبدالله ابی خلف اشعری که سند صحیحی است. «عن الحسن بن علی احمد بن هلال عن احمد بن محمد بن ابی نصر عن أبان بن عثمان عن زراره عن احدهما» حسن بن علی بن احمد بن هلال که گفتیم: ‌خواهد آمد. أحمد بن محمد ابی نصر بزنطی که از اجلاست. ابابن بن عثمان که از ثقات است . زراره هم که واضح است «عن احدهما» امام باقر علیه‌السلام یا امام صادق علیه‌السلام یک از اینها. روایات کثیره‌ای است که محمد بن مسلم و زراره تعبیر می‌کنند «عن أحدهما علیه‌السلام» «کان النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله اذا توضأ اُخذ ما یسقط من وضوئه» آن آبی که از وضویش ریخته می‌شد جمع می‌شود «فیتوضؤ به» مردم با آن وضو می‌گرفتند. این روایت هم اشکال سندش، اشکال همان سند است. ضعفی که دارد ضعف همان روایت است که خواهیم گفت.

پس علاوه بر این که مقتضای مطلقات این است که با غساله وضو می‌شود وضو گرفت و غسل کرد، این روایت را هم داشتیم و احتیاج به اینها هم نداریم. خود آنها مطلقات کافی است. آن مطلقات اغسال مندوبه راهم می‌گیرد. وضو خصوصیتی ندارد. «فلم تجدوا ماء، صبّ علیه الماء»‌ آن غساله غسل مندوب را هم می‌گیرد بلا فرق. بدان جهت در عروه دارد «و کذا غسالة سایر الاغسال المندوبة» آن هم مثل وضو است. این مقام حکمش واضح است که غساله الوضو، طاهر و مطهّر است.

کراهت رفع حدث و خبث به غساله وضو و اغتسال مندوبه از نظر شیخ مفید

در این مقام، چیزی برای بحث نداریم الاّ یک نکته. آن نکته این است که از شیخ مفید (قده) نقل شده است[24] که ایشان فرموده است ولو انسان می‌تواند به غساله اغسال مندوبه رفع حدث بکند، غسل کند یا وضو بگیرد و کذا الوضو، در تعمیمی که در کلام ایشان داده شده است غسالة ‌الوضو و غساله سایر اغسال مندوبه یا فقط غساله سایر اغسال مندوبه ولو با اینها می‌شود رفع حدث کرد ولکن رفع حدث، مکروه است.

این را می‌دانید در اصول معلوم است. اگر گفتند:‌ غسل با آبی که با آن غسل مندوب شده یا وضو گرفته شده است مکروه است،‌این کراهت در عبادت می‌شود. معنای کراهت در عبادت چون عبادت، فردی دیگری دارد این است که ثوابش کمتر است. شیخ مفید (قده) این فتوا را داده است. و بعد از شیخ مفید فقها [25]بر شیخ مفید انکار کرده‌اند که فتوای ایشان دلیل ندارد. دلیلی ندارد که غسل کردن یا غساله وضو یا سایر اغسال مندوبه یا وضو گرفتن مکروه باشد.

جواب شیخ بهائی از اشکال بر شیخ مفید

از شیخ بهائی(قده) [26]نقل شده است که در حبل المتین از این اشکال که بر مفید شده جواب داده است. ایشان فرموده است: اشکال بر مفید بلاوجه است. دلیل بر این که این وضو و غسل با این آب،‌ مکروه است، روایت محمد بن علی بن محمد بن جعفر است است.[27] «محمد بن یعقوب عن الحسین بن محمد»‌این حسین بن محمد که از مشایخ کلینی است، شخص جلیل القدری است و تنها حسن بن محمد نیست. «محمد بن یعقوب عن حسین بن محمد و محمد بن یحیی». محمد بن یحیی عطار قمی که شیخ دیگری کلینی(قده) است. کلینی این را از دو شیخش نقل می‌کند. حسین بن محمد و محمد بن یحیی، دو تایی نقل می‌کنند «عن علی بن محمد بن سعد». این علی بن محمد سعد اشعری است که ظاهرا به حسب تتبعی که ما کردیم توثیقی ندارد. این هم نقل می‌کند «عن محمد بن سالم، عن موسی بن عبدالله بن موسی». این محمد بن سالم مردد مابین چند نفر است که یک وقتی که محل ابتلا بود یعنی روایت فقط سندش به محمد بن سلام توقف داشت آنجا بحث خواهیم کرد چون این روایت من حیث السند ضعیف است. محمد بن سالم نقل می‌کند عن موسی بن عبدالله بن موسی. موسی بن عبدالله بن موسی مجهول است. از اول فقه تا آخر فقه ما دوتا روایت پیدا کردیم که از ایشان هست. نمی‌دانیم این کیست و چه جور نقل می‌کند. این محمد بن علی بن جعفر هم، پسر علی بن جعفر است همان برادر امام موسی بن جعفرعلیه‌السلام است. این پسر چه جور بوده؟ آن هم الله یعلم. «عن ابی الحسن الرضا علیه‌السلام فی حدیث، من اغتسل»‌ عرض، این روایت من حیث السند ضعیف است به واسطه موسی بن عبدالله بن موسی که مجهول است و آن دیگری‌ها که محمد بن سالم،‌ مردد و مشترک است و احمد بن محمد بن سعد هم توثیقی ثابت نشده است. حدیث اینجور است: «عن ابی الحسن الرضا‌علیه‌السلام من اغتسل من الماء الذی قد اغتسل فیه»‌ کسی که غسل بکند در آبی که در آن غسل شده است یا خودش در آن غسل کرده است، «فاصابه الجزام فلایلومنّ الا نفسه»‌ اگر مبتلا به جزام شد، نگوید که خدا این چه دردی بود که من را مبتلا کردی؟! نفسش را ملامت کند که این کار را کرده است که ایشان منشأ و مظنّه ابتلا به جزام است. می‌دانید که این تعلیل اینجوری، با کراهت مناسبت دارد که این کار را نکند و اغتسال با این آب کأنّ مکروه می‌شود. شیخ بهائی این روایت را به عنوان دلیل بر مطلب ذکر کرده است.

جواب صاحب حدائق از شیخ بهائی

صاحب حدائق(قده)[28] به جواب شیخ بهائی که رسیده فرموده است: این جواب شیخ بهائی اشتباه است. این روایتی که «من اغتسل من الماء الذی قد اغتسل فیه فاصابه الجزام فلا یلومنّ الاّ نفسه» این در غساله  حمام وارد است. سابقاً در ماء حمام گفتیم باز هم در غساله حمام می‌رسیم. در حمام‌ها یک چاهی بود که در آن چاه، غساله جمع می‌شد. یعنی مردم که غسل می کردند، ‌شست‌و شو می‌کردند آبش می‌رفت در آن چاه جمع می‌شد بعد آبش را می‌کشیدند با این که خودش فرو می‌رفت، این خصوصیتش را من نمی‌دانم. معلوم می شود که بعضی ها از آن غساله که آنجا جمع می‌شد شست‌وشو می‌کردند. این اغتسال به غسالة ‌الحمام است  در روایات، از شست‌وشو کردن، غسل کردن از غساله حمام نهی شده است.

 صاحب حدائق (قده) فرموده که ای روایت هم از آن روایت‌هاست و دلیل بر مطلب ما نمی‌شود. ما می‌خواهیم به ین عنوان، کراهت را اثبات کنیم که مفید فرموده که غسل بکنیم به آبی که در آن آب، غسل شده است و لو یک نفر غسل کرده و لو خودش، کس دیگر نه، خودش هم جزام ندارد. شخص پهلوانی است. غسل کرده  با آب، چون که آب کم است، جمع کرده دوباره با آن غسل می‌کند یا با آن وضو می‌گیرد. کلما ما این است که اغتسال به غساله‌ای که آن غساله، ماء مجتمع از غسل مستحبی است،‌ مکروه است. و این روایتی که می‌گوید: «من اغتسل من ماء قد اغتسل فیه» ولو این روایت به صدرش نگاه بکنید می‌گوید: صدرش می‌گیرد که مفید گفته است. ولکن اگر کسی به ذیل این روایت نگاه کند می‌بیند که این روایت مربوط به اغتسال در غسالة الحمام است. غسالة الحمام خودش یک حکم خاصی دارد چون هر جوری آبی آنجا جمع می‌شود. بدن جنب، بدن مریض، بدن ناصبی، بدن مجوسی در آن شسته شده است. حمام، حمام عام است. سابقا در ماء الحمام توضیح دادیم. اغتسال در غساله حمام مکروه است. این را قبول داریم. روایات دیگری دارد. کلام ما در این نیست. کلام ما در اغتسال به مائی است که با آن، غسل مستحبی شده یا وضو گرفته شده است.

فرموده: ذلیش قرینه است که مراد، غساله حمام است زیرا در ذیلش می‌گوید: فقلت لأبی الحسن» بعد از این که امام رضا علیه‌السلام فرمود که «من اغتسل من ماء الذی قد اغتسل فی فاصابه الجزام فلایلومنّ الاّ نفسه». یعنی امام علیه‌السلام که در این آب غسل نکند «فقلت لأبی عبدالله علیه‌السلام: ان أهل المدینة یقولون: انّ فیه شفاء من العین». در این شفاء من العین است «فقال: کذبوا» دروغ گفته‌اند «یغتسل فیه الجنب من الحرام و الزانی و الناصب الذی هو شرّهما و (شرّ) کل من خلق الله ثمّ یکون فیه شفاء من العین؟!» در این شفاء من العین می‌شود؟!

این که سؤال کرد: «انّ اهل المدینة یقولون: فیه شفاء من العین» این کدام آب بود؟ غساله حمام بود. سابقاً توضیح دادیم. امام علیه‌السلام درجواب می‌فرماید: که چطور در این شفاء من العین می‌شود و حال این که ناصبی در آن غسل می‌کند،‌ جنب من الحرام غسل می‌کند، زانی غسل می‌کند، ناصب غسل می‌کند که شرّ خلق الله است، چه جور در این شفاء می‌شود؟

بعد صاحب حدائق(قده) فرموده است که از مفاسد و از سیئاتی که مترتب بر تقطیع الاخبار است این است. چون اگر خبر را یک جا نقل کنند مثل اینجا که یک جا نقل شده است در این باب،‌ معلوم می‌شود که این خبر مربوط به غسالة‌ الحمام است. ولکن وقتی که خبر تقطیع شد. این خبر را در باب دیگری هم نقل کنند که نمی‌دانیم الان اینجا هست یا نیست، صدر را فقط نقل کنند «من اغتسل من ماء قد اغتسل فیه اصابه الجزام لایلومنّ الاّ نفسه» می‌بیند که این مطلق است،‌ ما ذکره المفید را هم می‌گیرد. این از آن مفاسدی است که بر تقطیع اخبار مترتب است.

نظایر این کأنّ در اخبار خیلی زیاد است. از توب و تشر های صاحب حدایق اصحاب، یکی هم این است که اینجا نقل کردیم.

کلام تنقیح در ردّ صاحب حدائق

در جواب صاحب حدائق در تنقیح [29]فرموده است که اشکال صاحب حدائق بر حبل المتین شیخ بهائی درست نیست. این ذیل روایت هم قرینه بر صدرش نمی‌شود. صدر روایت مطلق است، به اطلاقش اخذ می‌شود «من اغتسل من ماء  اغتسل فیه فاصابه الجزام فلایلومنّ الا نفسه» ذیلش هم یک حکم دیگری است که شفا در غسالة الحمام نیست. به همدیگر هیچ ربطی ندارد. این یک حکم، آن هم یک حکم دیگر.

اگر بخواهیم حق مطلب ایشان را بیان کنیم که حق ایشان از بین نرود، کأنّ ایشان این را می‌فرماید که امام علیه‌السلام بعد از این که فرمود:‌ «من اغتسل من ماء فقد اغتسل فیه فلا یلومنّ الاّ نفسه» راوی از این فهمید که از آبی که غسل شده است نمی‌شود غسل کرد. این "نمی‌شود"، "نمی‌شود" ‌کراهتی است. نمی‌نشود از این غسل کرد. آن وقت سائل در نظرش مناقشه آمد که این حرف درست نیست برای این که نمی‌شود با آن که معروف است که با غساله حمام،‌انسان غسل کند، شست‌و‌شو  کند در آن شفاء می‌شود. این حرف امام که «فأصابه الجزام فلا یلومنّ» با این نمی سازد. بدان جهت کأنّ از امام علیه‌السلام ثانیاً سؤال کرد که مردم می‌گویند که در اغتسال به غسالة‌ الحمام شفاء است اما فرمود: ‌دروغ می‌گویند. اینها را حمامی ها در آورده‌اند که آب،‌ کم مصرف بشود. منشأش این است. دروغ است. این در غساله مجوسی هست، نصرانی هست،‌ در اینها چه جور می‌شود شفاء باشد؟

لکن نظر ایشان هم شاید همن مطلبی باشد که در ذهن ما هست که این فرمایش وقتی درست است که روایت اینجور باشد: «من اغتسل من الماء الذی قد اغتسل فیه فأصابه الجزام فلا یلومنّ الاّ نفسه» غیر از خودش، ‌کس دیگر را ملامت نکند. «فقلت لأبی الحسن: انّ اهل المدینة یقولون: ان فی ماء‌الحمام شفاء من العین». اگر اینجور سؤال می‌کرد و «فیه»‌ نبود. ضمیر نبود، اسم ظاهر بود که «ان اهل المدینة یقولون: ان فی ماء الحمام، یعنی فی ماء بئر غسالة‌ الحمام شفاء من العین» امام هم می‌فرمود:‌ »کذبوا یغتسل فیه الجنب والزانی والناصب» بله این حرف ایشان، مطلب پاکی بود. ولکن آن که در روایت دارد که امام علیه‌السلام که فرمود: «من اغتسل من الماء الذی قد اغتسل فیه فأصابه الجزام فلایلومنّ الاّ نفسه فقلت لأبی الحسن ان اهل المدینة یقولون ان فیه شفاء»، «فیه» است. ضمیر ذکر شده است نه اسم غسالة الحمام. «فیه»‌ ظاهرش این است که بر می‌گردد به همان مائی که در اول فرض کرده است. چون استخدام که به بعض او بر گردد، خلاف ظاهر است. ظاهرش این است که این «فیه» ‌بر می‌گردد به همان که در اول فرض کرده است. «انّ اهل المدینة ‌یقولون: انّ فیه شفاء من العین، فقال: کذبوا یغتسل فیه الجنب» از این معلوم می‌شود که این اولی هم ماء‌الحمام است؛ چون استخدام، خلاف ظاهر است که «فیه»‌ به بعض آن مائی که در اول فرض شده است بر گردد. ظاهرش این است که به عین همان بر می‌گردد و مفروض این است که در عین آن، امام تعلیل می‌فرماید که یغتسل فیه الجنب من الحرام و الزانی و الناصب» معلوم می‌شود که ماء ‌الحمام است و این که صاحب حدائق فرموده درست است.

اگر فرض بفرمایید از کلام صاحب الحدائق غمض نظر کردیم گفتیم که کلام صاحب الحدائق درست نیست. ـ‌البته کلام صاحب حدائق درست است. اگر درست هم بناشد این روایت، ‌من حیث السند کما ذکرنا ضعیف است و کراهت که حکم شرعی است را نمی‌تواند اثبات کند ـ افرض کلام ایشان هم درست نبود، این دو تا جمله بود، باز این کراهت را نمی تواند اثبات کند. لذا کلام مفید، دلیل ندارد.

کلام صاحب تنقیح در مورد دلالت روایت  شیخ بهائی

مطلبی که اینجا باقی مانده این است که ایشان در تنقیح [30]در آخر کلامش فرموده است که اشکال اصحاب به مفید(ره) وارد است چون روایتی که شیخ بهائی فرموده است دلالتش ضعیف است. نه از این جهت که ماء‌الحمام است که صاحب الحدائق گفته. ضعفش از جهت دیگری است. دلالتش ضعیف است. با سند هم کأنّ ایشان کار نداشته. چرا ضعیف است؟ فرمود: ‌اصلا این روایت در مقام بیان حکم شرعی نیست که بخواهد حکم شرعی را بیان بفرماید برای مائی که قد اغتسل فیه. فرموده: همان طوری که در قرآن مجید، ما آیاتی داریم که اصلا مدلول آنها حکم شرعی نیستند. مدلول آنها اخبار از واقعیات است آن هم واقعیاتی که موطن آنها این دنیا است نه آخرت. همان طوری که قرآن، مردم را به امور واقعیه ارشاد می‌کند که راجع به دنیایشان هست به صلاحشان هست چه اجتماعشان باشد چه صلاح شخصیشان باشد،‌ أئمه علیهم‌السلام هم اقران قرآن هستند یا صلاح ابدانشان هست بیان می‌کنند یعنی اصلا امور واقعیه را بیان می‌کند. حکم شرعی نیست. امور واقعیه است. از این جور روایات در اصطلاح فقها به روایات ار شادی تعبیر می‌شود.

ایشان فرموده‌: این روایت هم از این روایات است. امام علیه‌السلام خبر می‌دهد که غسل کردن و شست‌وشو از آبی که در آن شست‌وشو شده است، مظنّه ابتلا به مرض است که از استعمال این آب مرض سرایت بکند. چون آن شخصی که این را استعمال کرده ربما مریض بوده. آب هم یکی از چیزهایی است که حامل مرض است. عمده مرضهای مُسری به واسطه آب به دیگران سرایت می‌کند.

امام علیه‌السلام ارشاد می کند به این که استعمال این آب، مضرّ به ابدان شما ست، مضرّ به صحّت ابدان شماست چون در این آب،‌ مظنّه سرایة المرض است. همان طوری که امام علیه‌السلام در بعضی روایات فرموده: کسی که آب را شب قیاما بخورد منشأ داء می‌شود در روایات متعدده از این که نسان شب در حال قیام، ‌آب بخورد نهی شده است که این منشأ داء می‌شود مبتلا به درد می‌شود. این روایت هم مثل آن روایات است.

هما نطوری که آن روایت «من شرب الماء قائماً فی اللیل کذا قاعداً فی النهار کذا» چون در نهار عکسش هست، این روایت  هم از این باب است. حکم ارشادی است. اصلا مربوط به حکم مولوی نیست که حمل بر کراهت بشود.

پس چون این روایت، حکم مولوی نیست، اعتراض اصحاب بر مفید به کراهت فتوا داده است وارد می‌شود.

مقتضای منصب امام در مورد بیان حکم شرعی

عرض می‌کنیم: اگر بنا باشد که روایت من حیث السند تمام بشود و بنا باشد که کلام صاحب حدائق هم تمام نشود، دو تا جمله بشوند، دو تا حکم بشوند، چرا حمل بر کراهت نکنیم؟ این یا قاعده کلیه است نمی‌دانم چرا غفلت شده است. کلامی که امام علیه‌السلام می‌فرماید، یک وقت است که ظهور دارد که مسلّما امر تکوینی را بیان می‌فرماید، یک وقت ظاهرش این است که حکم شرعی را بیان می‌فرماید. یعنی انسان  ربما قطع دارد چون قابل بیان حکم شرعی است. چون وظیفة ‌الامام، بیان احکام شرع است.

آنها دوتا منصب دارند: ‌یکی این که احکام شرع را بیان کنند، یکی هم ریاست عامه بکنند که زعامت است و اما این که طبابت بکنند، وظیفه ندارند. تفضّلا عیب ندارد کما این که در روایات برای بعضی مردم مداوا کرده‌اند که فلان چیز را بخور، برو گوشت بخور، برو کباب بخور، در روایات هست ولکن اینها منصب الامام نیست. آنها که مناسب با منصب الامام است که دو تا منصب دارد،‌ و فعلا بیان ماهم منصب بین احکام شرعیه است. این است که آنچه امام می‌فرماید ظاهرش این است که بما هو امام می‌گوید لابه هو طبیب. وقتی که این است این در رویات ظاهرش حکم شرعی می‌شود. بدان جهت است که روایاتی که در اغتسال به غساله حمام وارد شده است و از آن نهی کرده است باید حمل بر کراهت شرعی بشود. ایشان هم باید حمل بکند. اشکالی ندارد. آنجا متعیّن است. روایاتی که در غساله حمام وارد است مثل ذیل این روایت که اغتسال به غسالة الحمام نکنید مثلا «لاتغتسل من البئر الذی یجتمع فیه غسالة الحمام فانّ فیها غسالة ولد الزنا و هو لایطهر الی سبعة آباء و فیها غسالة ‌الناصب و هو شرّ هما»[31] اینها قطعا کراهت شرعی است چون اگر این ها ارشاد به امر تکوینی واقعی که سرایت مرض باشد بشود، دیگر «غسالة الناصب وهو شرّ هما و ولد الزنا» لازم ندارد. یک ولد الزنایی است مثل گُل تمیز! صحّت بدنش هم تمام. یک مؤمنی است زخم دارد. امام علیه‌السلام می‌فرماید:‌«لاتغتسل من البئر الذی یجتمع فیه غسالة الحمام فان فیها غسالة ولد الزنا و هو لایطهر الی سبعة آباء و هکذا فیها غسالة الناصب» ناصب که مرض ندارد. آن قدر  به دنیا اعتماد کرده است که ناصب شده است و الاّ اگر مرضی داست یقینی داشت که دارم می‌روم دیگر اینجور ملعون نمی‌شود. همان طوری که در این روایات، نهی را بر کراهت حمل می‌کنید و بر ارشاد به امر تکوینی حمل نمی‌کند،‌ ظاهر جمله خبریه که در مانحن فیه آمده: «من اغتسل من الماء‌الذی اغتسل فیه غیره فاصابه جزام فلا یلومنّ الان نفسه»[32] این است که در مقام انشاء است و در مقام بیان حکم شرعی است.

و الحمد لله رب  العالمین


 



[1]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص46.

[2] قاعده «الماء کله طاهر حتی تعلم أنه قذر» بر گرفته از متن روايات است؛ زيرا در کافی دو روايت با دو سند با اين متن به گونه ای ذيل نقل شده است:

1-      « مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُؤِيِّ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْمَاءُ كُلُّهُ طَاهِرٌ حَتَّى يُعْلَمَ أَنَّهُ قَذِرٌ»

2-      «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ الْمُنْشِدِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْمَاءُ كُلُّهُ طَاهِرٌ حَتَّى يُعْلَمَ أَنَّهُ قَذِرٌ».

افزون بر آن روايات صحيح السند ديگری هم به همين مضمون هست؛ ر.ک: محمد بن يعقوب کلينی، الکافی( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ4، ت1407ق)، ج3، ص1 و ر.ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص133-135.

[3] سوره مائده(5)، آيه 6؛ سوره نساء(4)، آيه 43.

[4] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص395.

[5] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ- قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص343.

[6]وَ [محمد بن الحسن] بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ أَمَّا الْمَاءُ الَّذِي يَتَوَضَّأُ الرَّجُلُ بِهِ- فَيَغْسِلُ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَدَهُ فِي شَيْ‌ءٍ نَظِيفٍ- فَلَا بَأْسَ أَنْ يَأْخُذَهُ غَيْرُهُ وَ يَتَوَضَّأَ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص210.

[7]مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ ص إِذَا تَوَضَّأَ- أُخِذَ مَا يَسْقُطُ مِنْ وُضُوئِهِ فَيَتَوَضَّئُونَ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص209.

[8] و قد نسب إلى المفيد (ره) استحباب التنزه عن المستعمل في الطهارة المندوبة من الغسل و الوضوء، بل المستعمل في الغسل المستحب- كغسل‌ اليد للاکل؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص336.

[9] و أورد عليه الأصحاب بأنه لا دليل من الاخبار، و لا من غيرها على استحباب التنزه عن الماء المستعمل؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص337.

[10] و أجاب عن ذلك شيخنا البهائي (قده) في الحبل المتين بان المستند فيما ذكره المفيد هو ما رواه محمد بن علي بن جعفر عن الرضا (ع) في حديث قال: من اغتسل من الماء الذي قد اغتسل فيه فأصابه الجذام فلا يلومن إلا نفسه. فإن إطلاق الغسل في قوله «من اغتسل من الماء الذي قد اغتسل فيه ..» يعم الغسل الواجب و المندوب، و تعجب عن ان الأصحاب كيف لم يلتفتوا إلى هذا الحديث قائلا ب‍ «ان أكثرهم لم ينتبهوا له».؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص337.

[11]مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُوسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: مَنِ اغْتَسَلَ مِنَ الْمَاءِ الَّذِي قَدِ اغْتُسِلَ فِيهِ- فَأَصَابَهُ الْجُذَامُ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ- فَقُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع إِنَّ أَهْلَ الْمَدِينَةِ يَقُولُونَ- إِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنَ الْعَيْنِ- فَقَالَ كَذَبُوا يَغْتَسِلُ فِيهِ الْجُنُبُ مِنَ الْحَرَامِ- وَ الزَّانِي وَ النَّاصِبُ الَّذِي هُوَ شَرُّهُمَا وَ كُلٌّ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ- ثُمَّ يَكُونُ فِيهِ شِفَاءٌ مِنَ الْعَيْنِ.؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص219.

[12] و أورد عليه في الحدائق بأن صدر الرواية و إن كان مطلقا كما عرفت إلا ان ذيلها قرينة على ان مورد الرواية إنما هو ماء الحمام، حيث ورد في ذيلها: «فقلت: ان أهل المدينة يقولان: ان فيه شفاء من العين فقال: كذبوا، يغتسل فيه الجنب من الحرام و الزاني و الناصب الذي هو شرهما و كل من خلق الله ثم يكون فيه شفاء من العين؟!» و عليه فظاهر الرواية كراهة الاغتسال من ماء الحمام الذي يغتسل فيه الجنب و غيره من المعدودين في الحديث، و لا دلالة لها على كراهة الاغتسال في مطلق الماء المستعمل في الغسل.هذا على ان الرواية على تقدير تمامية الاستدلال بها مختصة بكراهة الاغتسال من المستعمل في الغسل، و لا دلالة لها على كراهة الغسل من المستعمل في الوضوء، و قال ان الاستدلال بصدر الرواية من دون ملاحظة أن ذيلها قرينة على صدرها من أحد المفاسد المترتبة على تقطيع الحديث، و فصل بعضه عن بعض، فما ذكره المفيد (ره) مما لا دليل عليه؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص337.

[13] و لكن الإنصاف أن ذيل الرواية أجنبي عن صدرها، و هما أمران‌لا قرينية في أحدهما على الآخر، و بما ان صدرها مطلق فلا مانع من أن يعتمد عليه، و يكون هو المدرك لقول المفيد (قده) كما ذكره البهائي (ره)؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص337-338.

[14] نعم يمكن المناقشة في دلالة الرواية على استحباب التنزه من الماء المستعمل بوجه آخر، و هو ان هذه الرواية و نظائرها إنما وردت لإرشاد الناس إلى الأخذ بمصالحهم، و التجنب عما بضرهم، و من جملته الاحتفاظ على صحة أبدانهم بالاجتناب عن استعمال ما اجتمعت فيه الأوساخ التي قد تؤدي إلى سراية الأمراض، و القرآن كما انه متكفل بإرشاد البشر إلى المصالح الأخروية و الدنيوية، و مكمل لنظامهما على وجه أتم كذلك الأئمة (ع) فإنهم أقران الكتاب ينظرون إلى جهات المصالح و المفاسد كلها، و من أهمها جهة التحفظ على الصحة، و نظير هذه الرواية ما ورد: من أن شرب الماء في الليل قاعدا كذا و قائما كذا.و لكنه لا دلالة في شي‌ء منها على استحباب تلك الأمور، و لا على كراهة خلافها، لأنها كما عرفت في مقام الإرشاد؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص338.

[15] وَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تَغْتَسِلْ مِنَ الْبِئْرِ الَّتِي تَجْتَمِعُ فِيهَا غُسَالَةُ الْحَمَّامِ- فَإِنَّ فِيهَا غُسَالَةَ وَلَدِ الزِّنَا- وَ هُوَ لَا يَطْهُرُ إِلَى سَبْعَةِ آبَاءٍ- وَ فِيهَا غُسَالَةُ النَّاصِبِ وَ هُوَ شَرُّهُمَا- إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً شَرّاً مِنَ الْكَلْبِ- وَ إِنَّ النَّاصِبَ أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنَ الْكَلْبِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص219.

[16] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص219.

[17]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص46.

[18] قاعده «الماء کله طاهر حتی تعلم أنه قذر» بر گرفته از متن روايات است؛ زيرا در کافی دو روايت با دو سند با اين متن به گونه ای ذيل نقل شده است:

1-      « مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُؤِيِّ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْمَاءُ كُلُّهُ طَاهِرٌ حَتَّى يُعْلَمَ أَنَّهُ قَذِرٌ»

2-      «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ الْمُنْشِدِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْمَاءُ كُلُّهُ طَاهِرٌ حَتَّى يُعْلَمَ أَنَّهُ قَذِرٌ».

افزون بر آن روايات صحيح السند ديگری هم به همين مضمون هست؛ ر.ک: محمد بن يعقوب کلينی، الکافی( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ4، ت1407ق)، ج3، ص1 و ر.ک: شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص133-135.

[19] سوره مائده(5)، آيه 6؛ سوره نساء(4)، آيه 43.

[20] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص395.

[21] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ- قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص343.

[22]وَ [محمد بن الحسن] بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ أَمَّا الْمَاءُ الَّذِي يَتَوَضَّأُ الرَّجُلُ بِهِ- فَيَغْسِلُ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَدَهُ فِي شَيْ‌ءٍ نَظِيفٍ- فَلَا بَأْسَ أَنْ يَأْخُذَهُ غَيْرُهُ وَ يَتَوَضَّأَ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص210.

[23]مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ ص إِذَا تَوَضَّأَ- أُخِذَ مَا يَسْقُطُ مِنْ وُضُوئِهِ فَيَتَوَضَّئُونَ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص209.

[24] و قد نسب إلى المفيد (ره) استحباب التنزه عن المستعمل في الطهارة المندوبة من الغسل و الوضوء، بل المستعمل في الغسل المستحب- كغسل‌ اليد للاکل؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص336.

[25] و أورد عليه الأصحاب بأنه لا دليل من الاخبار، و لا من غيرها على استحباب التنزه عن الماء المستعمل؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص337.

[26] و أجاب عن ذلك شيخنا البهائي (قده) في الحبل المتين بان المستند فيما ذكره المفيد هو ما رواه محمد بن علي بن جعفر عن الرضا (ع) في حديث قال: من اغتسل من الماء الذي قد اغتسل فيه فأصابه الجذام فلا يلومن إلا نفسه. فإن إطلاق الغسل في قوله «من اغتسل من الماء الذي قد اغتسل فيه ..» يعم الغسل الواجب و المندوب، و تعجب عن ان الأصحاب كيف لم يلتفتوا إلى هذا الحديث قائلا ب‍ «ان أكثرهم لم ينتبهوا له».؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص337.

[27]مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُوسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: مَنِ اغْتَسَلَ مِنَ الْمَاءِ الَّذِي قَدِ اغْتُسِلَ فِيهِ- فَأَصَابَهُ الْجُذَامُ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ- فَقُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع إِنَّ أَهْلَ الْمَدِينَةِ يَقُولُونَ- إِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنَ الْعَيْنِ- فَقَالَ كَذَبُوا يَغْتَسِلُ فِيهِ الْجُنُبُ مِنَ الْحَرَامِ- وَ الزَّانِي وَ النَّاصِبُ الَّذِي هُوَ شَرُّهُمَا وَ كُلٌّ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ- ثُمَّ يَكُونُ فِيهِ شِفَاءٌ مِنَ الْعَيْنِ.؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص219.

[28] و أورد عليه في الحدائق بأن صدر الرواية و إن كان مطلقا كما عرفت إلا ان ذيلها قرينة على ان مورد الرواية إنما هو ماء الحمام، حيث ورد في ذيلها: «فقلت: ان أهل المدينة يقولان: ان فيه شفاء من العين فقال: كذبوا، يغتسل فيه الجنب من الحرام و الزاني و الناصب الذي هو شرهما و كل من خلق الله ثم يكون فيه شفاء من العين؟!» و عليه فظاهر الرواية كراهة الاغتسال من ماء الحمام الذي يغتسل فيه الجنب و غيره من المعدودين في الحديث، و لا دلالة لها على كراهة الاغتسال في مطلق الماء المستعمل في الغسل.هذا على ان الرواية على تقدير تمامية الاستدلال بها مختصة بكراهة الاغتسال من المستعمل في الغسل، و لا دلالة لها على كراهة الغسل من المستعمل في الوضوء، و قال ان الاستدلال بصدر الرواية من دون ملاحظة أن ذيلها قرينة على صدرها من أحد المفاسد المترتبة على تقطيع الحديث، و فصل بعضه عن بعض، فما ذكره المفيد (ره) مما لا دليل عليه؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص337.

[29] و لكن الإنصاف أن ذيل الرواية أجنبي عن صدرها، و هما أمران‌لا قرينية في أحدهما على الآخر، و بما ان صدرها مطلق فلا مانع من أن يعتمد عليه، و يكون هو المدرك لقول المفيد (قده) كما ذكره البهائي (ره)؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص337-338.

[30] نعم يمكن المناقشة في دلالة الرواية على استحباب التنزه من الماء المستعمل بوجه آخر، و هو ان هذه الرواية و نظائرها إنما وردت لإرشاد الناس إلى الأخذ بمصالحهم، و التجنب عما بضرهم، و من جملته الاحتفاظ على صحة أبدانهم بالاجتناب عن استعمال ما اجتمعت فيه الأوساخ التي قد تؤدي إلى سراية الأمراض، و القرآن كما انه متكفل بإرشاد البشر إلى المصالح الأخروية و الدنيوية، و مكمل لنظامهما على وجه أتم كذلك الأئمة (ع) فإنهم أقران الكتاب ينظرون إلى جهات المصالح و المفاسد كلها، و من أهمها جهة التحفظ على الصحة، و نظير هذه الرواية ما ورد: من أن شرب الماء في الليل قاعدا كذا و قائما كذا.و لكنه لا دلالة في شي‌ء منها على استحباب تلك الأمور، و لا على كراهة خلافها، لأنها كما عرفت في مقام الإرشاد؛ سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص338.

[31] وَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تَغْتَسِلْ مِنَ الْبِئْرِ الَّتِي تَجْتَمِعُ فِيهَا غُسَالَةُ الْحَمَّامِ- فَإِنَّ فِيهَا غُسَالَةَ وَلَدِ الزِّنَا- وَ هُوَ لَا يَطْهُرُ إِلَى سَبْعَةِ آبَاءٍ- وَ فِيهَا غُسَالَةُ النَّاصِبِ وَ هُوَ شَرُّهُمَا- إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً شَرّاً مِنَ الْكَلْبِ- وَ إِنَّ النَّاصِبَ أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنَ الْكَلْبِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص219.

[32] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص219.