درس نود و دوم

احکام ماء مستعمل در طهارت و استنجاء

(فصل)« الماء المستعمل فی الوضوء طاهر مطهّر من الحدث والخبث، وکذا المستعمل فی الأغسال المندوبة،وأما المستعمل في الحدث الاکبر فمع طهارة البدن لا إشکال في طهارته ورفعه للخبث ،والاقوي جواز استعماله في رفع الحدث  أيصاً، وإن کان الاحوط مع وجود غيره التجنب عنه، واما  المستعمل في الاستنجاء ولو من البول فمع الشروط الاتية طاهر ويرفع الخبث ايضاً، لکن لا يجوز استعماله في رفع الحدث ،ولا في الوضوء والغسل المندوبين ،واما المستعمل في رفع الخبث غير الاستنجاء فلا يجوز استعماله في الوضوء والغسل ،وفي طهارته ونجاسته خلاف ،والاقوي ان ماءالغسلة المزيلة للعين نجس ، وفي الغسلة الغير المزيلة الاحوط  الاجتناب»[1].

 

بررسی روایات ناهیه رفع حدث با غساله جنابت

کلام در روایاتی است که گفته‌اند: این روایات دلالت دارد یا استظهار کرده‌اند که نمی‌شود با غساله غسل الجنابة رفع حدث کرد یعنی در وضو یا غسل استعمال کرد.

یکی از این روایات صحیحه محمد بن مسلم است.[2] «و عنه» یعنی شیخ (قده) باز این روایت را از کتاب حسین بن سعید اهوازی نقل کرده است. سند شیخ به کتاب حسن، صحیح است کما ذکرنا مراراً. حسین هم نقل کرده است «عن صفوان» صفوان بن یحیی است که جلالتش واضح است. او هم نقل کرده است «عن العلاء» علاء بن رزین است «عن محمد بن مسلم» روایت صحیحه است. «عن احدهما علیهما‌السلام قال: سألته عن ماء‌الحمام» محمد بن مسلم می‌گوید:‌ سؤال کردم از ماء‌الحمام «قال: ادخله بإزار» داخل بشود در حمام، در صورتی که لنگ داشته باشی؛ چون بعضی‌ها همین جور لخت و عور وارد می‌شدند «و لاتغسل من ماء‌آخر» و از آب دیگری هم غیر از ماء حمام غسل نکن. «الاّ أن یکون فیهم جُنب» مگر این که در بین غسل کننده‌ها جنب باشد «او یکثر اهله» یا شلوغ باشد «فلا یدری فیهم جنب ام لا» معلوم نیست بین آنها جنب هست یانه. یعنی ظاهر این است که در آنها جنب هست. در این مورد،‌با ماء آخر غسل کن «لاتغسل من ماء آخر الاّ این که در آنها جنب باشد یا «یکثر اهله» که احتمال دارد جنب باشد.

گفته شده است: در این حمام اگر جنب باشد که غسل می‌کند بما این که غساله غسل او با آب غسل این شخص، قاطی می‌شود ـ چه جور قاطی می‌شود توضیح خواهیم داد ـ بدان جهت امام علیه‌السلام فرموده است: در این صورت از آب دیگر غسل کن. اگر بنا بود آب غساله اغتسال من الجنابة مانعی نداشت که انسان با آن غسل کند، کأنّ امام علیه‌السلام این را نمی‌فرمود که «الاّ ان یکون فیهم جنب او یکثر اهله». این «یکثر اهله» هم من باب تقدیم الظاهر علی الاصل است. اصل این است که اینجا جنب نیست. یکی وقتی جنب نبود، الا نمی‌دانیم جنب هست یا نیست ولکن چون ظاهراً حمام که شلوغ شد، عادتاً جنب هم بین آنها پیدا می‌شود اگر خیلی هم نباشد اقلا یکی هست. این ظاهر را مقدم فرموده است که اگر حمام شلوغ باشد در این صورت برو از ماء آخر غسل کن.

پس اگر بنا بود غساله غسل الجنابه اشکالی نداشته باشد که انسان با آن وضو بگیرد یا غسل کند این استثنا وجهی نداشت. کأنّ د راین استثنا شهادت است بر این که وقتی که غساله غسل الجنابة قاطی شد با آب، نمی‌شود انسان با آن غسل کند. پس در جایی که آب انسان فقط غُسالهِ غُسل جنابت خودش، یا غیر خودش، یا غساله جنابت غیر است به طریق اولی نمی‌شود غسل کرد. کأنّ این جور فرموده‌اند.

کلام صاحب معالم در باره «لاتغسل من ماء آخر» و جواب آن

اینجا هم صاحب معالم یک حرفی گفته است. این حرفها احتیاج به نقل ندارد ولکن من باب این که گفته شود می‌گوییم. صا حب معالم [3]کأنّ از این استدلال جواب داده. فرموده است: «لاتغسل من ماء آخر» نهی است. نهی هم کأنّ ظاهرش حرمت است و استثنا از حرمت، اباحه را می‌رساند. یعنی دیگر غسل کردن از ماء ‌آخر، متعیّن نمی‌شود. اگر روایت دلالت می‌کرد که اگر غساله جنب می‌افتد به آب تو، آن وقت واجب است و لازم است بَر وی از ماء دیگر غسل کنی، کأنّ این استدلال خوب بود. ولکن استثنا از حرمت دیگر غسل کنی، مباح است. یعنی مباح هم هست که از این غسل بکنی. دیگر دلالتی ندارد که نمی‌شود با این غسل کرد.

صاحب حدائق[4] از ایشان جواب داده است که این استثناء نهی در این جا به معنای ایجاب است یعنی واجب است بروی از ماء دیگری غسل کنی.

هم جواب صاحب معالم هم رد ‌آن جواب از صاحب حدائق است قابل تعرّض نیست ولکن متعرض شدیم، ایشان فرموده استثنا از نهی، ایجاب را دلالت می‌کند. استثنا از امر، حرمت متعاکسین هستند. استثنا از وجوب، حرمت را می‌فهماند، و استثنا از حرمت هم وجوب را می‌هماند. اگر گفته شد که «اقتلوا المشرکین الاّ الذمی» مفادش این است که اقتلو امر است که واجب است بکشی. «الاّ الذمی» معنایش این است که کشتن ذمّی حرام است. و هکذا اگر نهی کند که «لاتضرب احداً» بعد بگوید «الاّ زیداً» معنایش این است که زید را باید باید بزنی. استثناء از حرمت، ایجاب را می‌فهماند. به یک قول یکی از علما ادب هم تمسک کرده است. اینها تعرّض نمی‌خواهد. معلوم است که این حرف از ریشه باطل است چون «لاتغسل من ماءآخر» ارشادی است،‌ حرمت نیست. «لاتغسل من ماء‌آخر» از ماء آخر غسل نکن. ما اگر بخواهیم معنای این روایت را بفهمیم که این روایت اصلا دلالتی بر مقام دارد یانه، باید ببینیم اصلا خود مدلول روایت چیست؟ یعنی در روایت مراد از ماء‌ چیست؟ چه آبی درحمام  فرض شده است که ماء آخر است؟ آن را باید اول بفهمیم بعد معلوم بشود که «لاتغسل من ماء آخر» معنایش چه می شود.

معنای «لاتغسل من ماء آخر» در کلام صاحب تنقیح

ابتداءً کلام صاحب تنقیح [5]را نقل می‌کنیم چون ایشان توضیح خوبی در مقام داده است. ایشان فرموده است و همین جور هم هست که در حمامات  متعارفه، سه تا آب بود. یک آب، آب خزینه بود که سابقا در ماء الحمام خواندیم که آن مخزن بود که آب آنجا جمع می‌شد. از آن مخزن باز می‌کردند می‌آمد به حیاض صغار و از حیاض صغار شست‌وشو می‌کردند. یک آب حیاض صغاری که از مخزن آب می‌آید مثل شیرهایی که الان در بعض حمامات هست، در آن حمام عمومی حوض‌های خصوصی درست می‌کنند که باز می‌کنند آب می‌آید به حوض منتها آنجا می‌آمد، اینجا هم آب گرم از مخزن می‌آید.  پس یک آب هم این آبی است که در شست‌وشو مردم پدید ‌آمد. مردم که شست‌وشو می‌کردند غساله شان می‌رفت در بئر جمع می‌شد که بئر الغساله می‌گفتند. این که درروایات سابقا هم گذشت که امام علیه‌السلام فرمود: از بئر بالوعه شست‌وشو نکن. آن راوی سؤال کرد که می‌گویند: در آن، شفاء‌العین است. امام فرمود: چه جور شفاء العین می‌شود و حال این که در آن غساله نصرانی هست، مجوسی هست، زانی هست الناصب لنا اهل البیت هست؟! چه جور این شفاء می‌شود؟! یکی هم آن آب است.

ما اگر درست توجه کنیم، این که ماء حمام سؤال می‌کند، از کدام آب سؤال می‌کند؟ و امام علیه‌السلام از کدام آب می‌گوید: «لاتغسل من ماء آخر» مراد نمی‌تواند ماء خزینه بشود چون که اولاً: ـ‌همان طور که سابقا در ماء الحمام بحث کردیم‌ـ آن زمان متعارف نبود کسی در ماء خزینه و مخزن شست‌وشو کند؛ چون مذهب عامه این است که اگر کسی داخل آن آب برود دیگر نمی‌شود آن را استعمال کرد؛ چون ماء مستعمل می‌شود البته آن وقتی که آبش کم است. و گفتیم: که آنجا اکرار است و اصلا راهی نبود کسی داخل مخزن برود. آن حماماتی که بود یک مقدارش را هم ما درک کرده‌ایم بعضی را در بلاد عامه دیده‌ایم،‌ در بلادی که عامه هستند متعارف نیست کسی برود در آن آب شست‌وشو کند که امام علیه‌السلام هم بفرماید: «لاتغسل منه»‌ از آن غسل نکن.

ثانیا اگر کسی برود آنجا غسل کند اشکالی ندارد برای این که آبش اکرار است. آبی که کرّ است ولو جنبی هم تویش غسل کرده باشد که اشکالی ندارد. روایاتی که سابقا در عدم تنجّس ماء ‌گذشت که می‌گفت: آبی که در غدیر هست، در بیابان، در آن دواب بول می‌کنند، کلاب می‌خورند، مردم شست‌وشو می‌کنند، جنب ها شست‌وشو می‌کنند. امام علیه‌السلام می‌فرمود: «فتوضأ منه و اشرب» وقتی که کرّ شد عیبی ندارد. «اذا بلغ الی الساق» عیبی ندارد، هر کاری می‌خواهی بکن.

پس این که امام علیه‌السلام بفرماید: «لاتغتسل من ماء‌آخر» مراد این باشد که یعنی لا تغتسل از ماء خزینه، این نهی معنا ندارد؛ چون در ماء خزینه کسی غسل نمی‌کرد تا امام علیه‌السلام از آن نهی کند. می‌ماند ماء‌ حیاض صغار. معلوم است که متعارف در حیاض صغار این است که مردم از آنجا شست‌وشو می‌کردند. آن حیاض صغار هم اینجور است که نمی‌شود داخل آن رفت و کسی هم نمی‌رود مثل حیاض صغار که الان هم هست. مردم کنارشان می‌ایستند یا می‌نشینند خودشان را می‌شویند. این که می‌فرماید: «لا تغتسل من ماء‌آخر» اینها نمی‌شود مراد باشد؛ چون درحمام غیر از این آب شست‌وشو، چیز دیگری نیست، از این شست‌وشو می‌کنند.. این که از این شست‌وشو نکن، پس از کدام آب شست‌وشو بکند؟ معنا ندارد از این نهی نکند. این سوال از ماء الحمام است آن هم که سؤال می‌کند «سألت عن ماء الحمام» از ماء حیاض صغار سؤال می‌کند. و در روایات دیگر هم گذشت که امام علیه‌السلام فرمود: مَثلَ اینها مَثَل ماء‌النهر است که یُطهّر بعضه بعضاً. ولو خود مائشان قلیل است؛ چون به ماء خزینه اتصال دارند به آن بیانی که گفتیم. یک تخته‌ای بود وقتی که می‌کشیدند آب می‌آمد. وقتی که می‌خواستند ببندند تخته را می‌گذاشتند، مثل شیر فعلی. آن متصل به ماء الخزینه است. وقتی متصل به ماء خزینه است، حکم ماء نهر را پیدا می‌کند. مثل ماء دار می‌شود که در یک روایت هم بود که منفعل نمی‌شود. جنب دست نجسش را به آن هم بزند عیبی ندارد. در روایات داشتیم که شخص جنب که غسل می‌کند قطراتی از زمین از ماء غسلش ترشح می‌کند به این آب. روایت فرمود: بأسی ندارد. در جایی که ماء قلیل باشد و قطرات آن ماء خوب به آن بریزد بأسی نداشته باشد،‌ فما ظنّکم به آن ‌مائی که حیاض است و متصل به ماده است، معتصم است. قطراتی که داخل آن افتاد منعدم و مستهلک می‌شود؛ چون متصل به ماده است معتصم است. در ماء  معتصم که جنب غسل کرده است انسان می‌تواند غسل بکند بلاشبهة عندنا که روایاتش را خواندیم. چه جور امام علیه‌السلام می‌تواند از اغتسال از ماء حیاض صغار که جنب داخل آن نمی‌رود نهی کند؟ آب بیرون می‌ریزد و یک خرده به آن می‌پاشد که متصل به ماده خزینه است. نهی از این هم معنا ندارد.

فتعیّن مراد از «لاتغتسل من ماء آخر» ماء بالوعه است که از آن ماء بالوعه غسل نکن. آن لاتغسل حمل بر این آب می‌شود. روایات دیگری هم دارد که سابقا خواندیم که در جایی که انسان علم به نجاست نداشته باشد، آن ماء بالوعه، محکوم به طهارت است ولکن مع ذلک شست‌وشو، غسل کردن، غسل هم نمی‌خواهد غسل جنابت باشد، اصل خود شست‌وشو، انسان ولو صورتش را با آن آب بشوید، ولو دستهایش را با آن آب شوید، این مکروه است؛ چون آنجا غساله جنب هست غساله زانی و ناصب هست که آن مثلا ولد الزنا الی سبعة آباء تطهیر نمی‌شود. آن روایت را باید حمل بر کراهت کرد.

وقتی که مراد از ماء آخر این شد، اصلا این روایت به مسألتنا هذه ربطی پیدا نمی‌کند. مسألتنا هذه عبارت از این است است که فرض بفرمایید بدنش نظیف است، غساله غسل را جمع کرده است، ولد الزنا و ناصبی هم نیست. با آن آب بما این که غساله غسل جنابت است نمی‌شود غسل کرد. اولا روایت کراهت را می‌گوید. «لاتغتسل» را به قرینه روایات دیگر، حمل بر کراهت می‌کنیم؛ چون تعلیل که در روایات دیگری فرموده با کراهت مناسب دارد. چون آن آب هم می‌ریزد مع ذلک محکوم به طهارت است. چون آب حیاض صغار بعضاً در حمامها دیده‌اید شیر باز می‌ماند لبریز می‌شود. آن زمان هم همین جور بوده مردم باز می‌کردند از خزینه‌آب می‌آمد لبریز می‌شد. لبریز که می‌شد،‌ این آب از کف حمام می‌گرفت توی بالوعه پاک می‌کرد. عادتاً همین جور است. نجس هم که برود یک زمانی نجس شده، یک زمانی هم پاک شده است. شک در تقدّم و تأخر است محکوم به اصالة الطهارة است. چون یک زمانی عادتاً آب رفته است. یک زمانی هم عادتا نجس رفته است. الان نمی‌دانیم که فعلا چه جور است، بعد از افتادن نجس این جور آبی رفته یا نجس رفته است، شک در تقدّم و تأخّر، محکوم به اصالة الطهارة می‌شود ولکن مکروه است. پس نهی مربوط به اوست. اصلا مربوط به مسألتنا نیست که انسان با غساله غسل جنابت که بدنش نظیف است وضو بگیرد یا غسل کند چه حکمی دارد. این حرفی است که ایشان فرموده است.

عدم مناسبت کلام صاحب تنقیح با استثنای روایت

این حرفی که فرموده است اشکالش این است که با استثنا جور در نمی‌آید. اگر معنای روایت این باشد که از ماء آخر غسل نکن؛ یعنی از آن بالوعه غسل نکن، مگر در حمام جنب باشد یا اهلش زیاد باشد؛ یعنی در این صورت برو غسل بکن. در حالی که کراهت غسل کردن در آنجا، علی الاطلاق است چه در حمام، جنب باشد یا نباشد. غسل کردن از بالوعه مکروه است، اگر در حمام جنب باشد؛ چرا کراهت بر داشته بشود؟ «لاتغتسل من ماء آخر» چرا بر داشته بشود؟ بلکه اگر در حمام جنب باشد متعیّن می‌شود که دیگر از آنجا غسل نکند؛ چون جنب بدنش عادتاً خباثت دارد آب که می‌ریزد ماء بالوعه نجس می‌شود باید حتما از آنجا دیگر غسل نکند نه این که استثنا از کراهت بشود. هر قدر من تأمّل کردم این فرمایش که ایشان فرموده‌اند با این استثناء جور در نمی‌آید.

مرحوم آقای حکیم در مستمسک[6] فرموده است که این روایت مجمل است. اصلا معلوم نیست که مراد از ماء آخر در حمام چیست. به چیزی که مجمل است نمی‌شود استدلال کرد.

یک احتمالی هم بدواً به ذهن ما می‌آیدکه آن احتمال هم درست نیست، موهوم است. اگر به ذهن شما هم آمد، ان را طرد کنید. آن این که «لاتغتسل من ماء‌آخر» کنایه از این باشدکه اصلا به حمام نرو،‌ برو در خانه یا در بیابان از ماء دیگری غسل کن. توی ذهن شخص این است که حمام این جور است؛ ‌آبش را هم دست می‌زنید جنب، غیر جنب نصرانی یهودی، برویم از ماء دیگری صحرا یا خانه، جای دیگری غسل کنیم. مراد امام علیه‌السلام این باشد که «ادخل الحمام بازارٍ و لاتغسل من ماء‌ آخر».

لکن این خلاف ظاهر است برای این که ظاهر روایت این است که این نهی بعد از دخول فی‌الحمام  است بمئزر که می‌بینی که اهلش خیلی زیاد است، شلوغ است، داد و فریاد زد جنب هست. باید داخل حمام بشود تا اینها را ببیند و الاّ اگر به حمام نیاید برگردد دیگر این جور ندارد که «ادخله بمئزر». ظاهرش این است که بعد از این که وارد شدی «لاتغسل من ماء‌اخر» از ماء‌دیگری غسل نکن.

معنای «لاتغتسل من ماء آخر» طبق نظر ما

یکی چیز در ذهن ما هست، شاید عین یا شبیه باشد که محقق همدانی [7]فرموده. آن این است که حیاض صغار در حمام یکی نیست. حمام خصوصاً در زمان سابق همین جور بود. آنچه که مردم از آن شست‌وشو می‌کردند، دوش که نبود، همان حیاض صغار متعدد بود که آب از خزینه به آن می‌آمد. این به حمام وارد شد شروع کرد مثلا شست‌وشو کند، دید کسان دیگری هم نشسته‌اند یا آمدند نشستند که یکی شان جنب است خیلی هم شلوغ است. سر این حوض صغیر پنج نفر، ده نفر جمع شده‌اند. دید بعض اشخاص که طهارت و نجاستشان را رعایت نمی‌کنند هم هستند. گفت: ما بلند شویم برویم حوض دیگری که کسی نیست. ماء آخر ، یعنی ماء حوض آخر. یا اگر ماء آخر،‌ حوض آخر هم خالی نیست؛ ‌مثل بعضی‌ها که مادیده‌ایم منتظر می‌شوند. در خزینه‌ها که مادیده‌آیم این جور بود فضلاً از حوض صغار، منتظر می‌مانند که بیایند بیرون، خلوت بشود برود به خزینه، این هم خلوت بشود دیگری کسی بالای این حوض نماند برود بنشیند بشوید. «لاتغتسل من ماء آخر» یعنی آن آبی که بعد از دخول به حمام، آنجا نشستی با آن شست‌وشو می‌کنی را رها نکن که برو به حوض دیگری نگوید لااله الاالله! نشد، نگذاشتند اینجا شست‌وشو کنیم! نه از همان شست‌وشو کن. مگر در صورتی که آنجا جنبی یا خیلی شلوغ بشود.

مرحوم حاج آقارضا همدانی[8] فرموده: چون جنب غالبا بدنش خبث دارد، غسل که می‌کند آب قلیل است؛ چون که یا بادست از حوض بر می‌دارد یا با یک اناء کوچکی، آب قلیل است می‌ریزد. این غساله ازاله عین النجاسة است. ترشّح می‌کند به بدن مغتسل که هنوز در اثناء غسل است، غسلش اشکال پیدا می‌کند. ایشان می‌فرماید: امام علیه‌السلام به واسطه این، استثناء فرموده، از همان آب، غسل بکن، سر حوض دیگر نرو، مگر این که آنجا جنبی باشد که از ماء او به بدن تو ترشح کند.

در ذهن ما این است که منحصر به این نیست که جنب این جور باشد که از بدنش به بدن تو تشرح کند یا از زمین یا از بدن او به آن آبی که غسل می‌کند ترشح کند. این نهی، علی الاطلاق است. اختصاص ندارد که از زمین به بدن یا به آن آب ترشح کند. می‌گوییم: این حکم، حکم تنزّهی است؛ یعنی استحبابی است. حکم لزومی نیست؛ چون ما روایاتی داریم که اگر آب غسل ولو آب غسل پاک است، ترشح کرد به اناء، عیبی ندارد. در صورتی که آب معتصم است و نجس نمی‌شود عادتا همین جور می‌شود، این کاسه را که می‌ریزد، یک مقدارش بر می‌گردد به خود آن آب. می‌گوییم که تنزّه از این جور غسل کردن، استحباب دارد. نجاست را نمی‌گوییم؛ چون آن غساله‌ای که مزیل العین است او نجس است. این را باید حمل بر استحباب کنیم به جهت این که روایاتی داریم که در جایی که ماء قلیل باشد، عود بعض الغساله و ظفر غُساله به آن اشکالی ندارد فضلاً از این که مثل حیاض صغار باشد ولکن حکم، حکم استحبابی است. استحباب تنزّه عیب ندارد که به بدنش ترشح نکند، از زمین یا از بدن جنب به آب ترشح نکند. غایت مدلول روایات این است. اگر مدلول روایت این شد، حکم استحبابی می‌شود. ما در استحباب تنزّه کلامی نداریم کلام ما در عدم جواز است که با غساله که غسل الجنابة است نمی شود غسل کردن و آن روایت بر این معنا دلالتی ندارد.

گفتیم: ماء بئر غساله حمام محکوم به طهارت است با اصالة الطهارة. غساله‌ای که از کف حمام می‌رود و هم همین جوری است که محکوم به طهارت است؛ چون علاوه بر این که الکلام، الکلام نمی‌دانیم این آبی که مرور پیدا می‌کند نجس است یانه، موضع ممکن است قبلا به واسطه آمدن آب پاک شده باشد. روایت هم دارد روایتش صحیحه محمد بن مسلم است[9] «رأیت أبا جعفر علیه‌السلام ابا جعفر جائیاً من الحمام و بینه و بین داره قذر» در راه قذر بود. «فقال: لولا مابینی و بین داری» این قذر نبود «ما غسلت رجلی» رجلم را نمی‌شستم. معلوم می‌شود عادتا انسان از حمام که می‌آید پایش می‌خورد به آن آبهای غساله که جاری می‌شود. عادتا این جور است «و لایجنب ماء الحمام» یا «لایخبث ماء الحمام» ماء الحمام محکوم بن خباثت نیست نجس نمی‌شود. لذا باید این روایت را حمل کنیم بر این که بالوعه و غساله حمام پاک است ولکن اغتسال از آن مکروه است و تنزّه از عود ماء غسل الجنابه که به بدن انسان  بر گردد یا به آبش بر گردد هم مستحب است.

استدلال به روایت ابن مسکان بر عدم جواز رفع حدث به غساله جنابت

یکی از روایاتی که در این مقام به آن استدلال شده که نمی‌شود انسان با غساله غسل، غسل بکند، روایتی است که از آن به صحیحه عبدالله بن مسکان تعبیر کرده‌اند. آنچه که ما دیدیم تعبیر کرده‌اند به صحیحه عبدالله بن مسکان. [10]«و باسناده عن الحسین بن سعید» شیخ از کتاب حسن بن سعید نقل می‌کند «عن ابن سنان عن ابن مسکان» عبدالله بن مسکان است. «قال: حدثنی صاحب لی ثقة»‌ یکی از دوستانم که ثقه بود بر من حدیث گفت که «انّه سأل أبا عبدالله علیه‌السلام».

یک کلمه اینجا می‌گویم: یادتان باشد. این روایت صحیحه نیست. تعبیر کردن به صحیحه از این روایت اشتباه است. این ابن سنان، عبدالله بن سنان نیست. این ابن سنانی که ازعبدالله بن مسکان نقل می‌کند، محمد بن سنان است. کسی که اسناد روایات و طبقات رجال را تتبع کند، در می‌یابد که همیشه اگر ابن سنان عن أبی عبدالله از امام صادق علیه‌السلام نقل کرد، آن ابن سنان، عبدالله بن سنان است؛ چون روایت محمد بن سنان از امام صادق علیه‌السلام پیدا نشده است. آن عبدالله بن سنان است که کثیراً از امام صادق‌علیه‌السلام نقل می‌کند. این یک قسمت از قاعده کلیه‌ای که می‌خواستم بگویم. قسمت دیگرش هم این است که در این احادیث هر جا دیدید ابن سنان عن عبدالله مسکان یا عبدالله ابن مسکان نقل می‌کند، او محمد بن سنان است؛ چون محمد بن سنان است که از عبدالله بن مسکان کثیراً روایت دارد. عبدالله بن سنان، روایتی از عبدالله بن مسکان ندارد. بدان جهت این روایت، محمد بن سنان است و من حیث السند ضعیف است ولو در کلمات، تعبیر به صحیحه کرده‌اند. این از کجا ناشی شده است؟ الله یعلم. روایت من حیث السند ضعیف است.

مدلول روایت این است که «انه سأله أباعبدالله علیه‌السلام» سؤال کرد «عن الرجل ینتهی الی الماء القلیل فی الطریق» در راهش به یک آب کمی می‌رسد. این آب قلیل سابقا گفتیم که "کم" عرفی است نه این که کمتر از کرّ است. این جور نیست. «فیرید این تغتسل و لیس معه اناء» می خواهد غسل یا شست‌وشو کند «ولیس معه اناء اوالماء فی وُهدة» ماء هم در یک گودی است و لو آب کم است. اناء هم ندارد تا در جایی که دیگر غسل کند. باید همان جابا دستش بردارد. «فان هو اغتسل» اگر بخواهد غسل کند آبش بر می‌گردد به داخل آبی که بر داشته. فانّ اغتسل رجع غسله الی الماء» غسلش به آب بر می‌گردد یعنی آن غساله بر می‌گردد به آب. «کیف یصنع؟» چه کار کند؟ امام علیه‌السلام کأنّ فرموده است: ینضح بکف بین یدیه» او چهار کف بردار  یک کف از آن آب را جلوتر بریزد آنجا که می‌نشیید یا می‌ایستد، یک کف را طرف راستش یک کفش را پشتش بریزد، «و کفّاً عن یمینه و کفّاً عن شماله ثم یغتسله».

وجه استدلال به روایت ابن مسکان

وجه استدلال این است، گفته‌اند: در ذهن سائل این بودکه اگر غساله بر گردد به آب، نمی‌شود از آن آب غسل کرد، البته در آب کم نه اکرار. بدان جهت می‌گفت چه کار بکنم؟ راهم منحصر به این است. چه جور غسل بکنم؟ چون اناء ندارم آب هم کم است باید کنار آب بنشینم غسل بکنم که بر می‌گردد. گفته‌اند امام علیه‌السلام علاج منع را به او یاد داد که چه کار بکن که بر نگردد. پس کأنّ امام علیه‌السلام آنچه در ذهن سائل هست را تقریر کرده است که اگر آبی که غساله غسل الجنابة است بر گردد به آن آب از آب نمی‌شود غسل کرد.

شما هم می‌دانید که انسان خصوصا یک کف، کف به یکی شامل می‌شود. بعد هم خواهیم گفت: یکی است. دوتا مراد نیست که دو مُشت باشد یک مُشت. یک مُشت جلویش ریخت، یک مشت هم عقب ریخت و یک مشت طرف چپ و یک مشت طرف راست، این چه جور مانع می‌شود که بعد به سرش می‌ریزد به نیت غسل، این آب بر نگردد؟ بلکه زود تر بر می‌گردد. چون خیس کرده است زود تر بر می‌گردد. بدان جهت عرض می‌کنیم که این روایت اصلا تقریر ندارد. بله؛ توی ذهن سائل این بود که این بر می‌گردد به آب و اشکال دارد ولکن امام علیه‌السلام چه وقت تقریر کرده و فرموده: اشکالی دارد؟ امام علیه‌السلام ردع فرموده. اشکال ندارد یک کف بریز آن طرف، یک کف این طرف یک کف جلو یک کف پشت سر. غبار و حشیش از گیاه خشک می‌گیرد. این هم اناء ندارد آب بر دارد اینها را بکند بگذارد کنار، با اناء بر دارد از آبی که وسط است ببرد جای دیر غسل بکند. باید همان جا بنشیند بر دارد که آنها در سطح الماء هستند. نوعا همین جور است ولو در یک آبی نشود. در آب بیابان غبار می‌نشیند رویش خاشاک می‌نشیند رویش. امام علیه‌السلام فرموده: یک خرده آن طرف بریز یک خرده این طرف بریز. یک جا نریز چه اگر یک جا بریزی دوباره آن آب کثیف بر می‌گردد. بعد شروع  کن به غسل کردن، آب بر گشت، پس امام علیه‌السلام ردع فرموده است که بر گشتنش عیبی ندارد، تو این کار را بکن و ماهم ملتزم می‌شویم.

التزام به روایت علی بن جعفر استحباب ریختن آب به جوانب اربع

روایت ولو من حیث السند ضعیف است لکن ما این را ملتزم می‌شویم. اگر انسان در بیابان و امثال ذلک آب قلیلی که قلیل عرفی است پیدا کرد، مستحب است چهار تا کف ـ چهار تا یک کفی‌ـ از آن آب بردارد به جانب اربعش بریزد بعد غسل کند. این را ملتزم می‌شویم نه به واسطه این روایت. اگر تنها این روایت بود من حیث السند ضعیف بود. بلکه صحیحه علی بن جعفر از موسی بن جعفر علیه‌السلام دلالت بر این معنا می کند.[11] «محمد بن الحسن باسناده عن احمد بن محمد عن موسی بن القاسم وابی الحسن قتادة عن علی بن جعفر عن ابی الحسن الاول» موسی بن جعفر علیه‌السلام روایت مفصّل است نمی خوانم. آنجا می‌فرماید: «فکیف یصنع» آب کم است، در یک جایی که در یک گودی است. «فلیأخذ کفا من الماء بیده واحدة»‌ به یک یدش «فلینضحه خلفه و کفا امامه و کفّاً عن یمینه و کّفاً عن شماله» بعد شروع کند وضو بگیرد یا غسل کند. طبق این صحیحه است که ما  ملتزم می‌شویم که این یک حکم استحبابی است. ولو حکمش این است که نوعا روی این جور آب، غبار و خاشاک می‌گیرد، به جهت رفع او، چهار کف بر دارد که او صاف شود. ولو این حکمت است،‌ علیّت ندارد. این وجه استحباب است که شارع به جهت این مستحب است. این هم تمام شد.

بررسی استدلال به صحیحه دیگر محمد بن مسلم

باقی مانده در مقام، صحیحه محمد بن مسلم که سابقا هم در عدم انفعال ماء کثیر خوانده بودیم.[12] «و باسناده» شیخ به اِسنادش از کتاب محمد بن علی بن محبوب نقل می‌کند. سندش صحیح است محمد بن محبوب که از اجلاست. «عن العباس بن معروف» که از اجلا است « عن عبدالله بن المغیرة عن أبی ایّوب الخزاز عن محمد بن مسلم عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال: قلت له: الغدیر فیه ماء ‌مجتمع تبول فی الدواب و تلغ فیه الکلاب و یغتسل الجنب قال: اذا کان الماء قدر کرّ لم ینجّسه شیء» به این استدلال کرده‌اند که اگر کرّ نباشد، کم باشد که جنب در آن غسل بکند، با آن نمی‌وشد غسل کرد.

عرض می‌کنیم که اصلاً این روایت مربوط به نجاست است چون در روایت فرض شده کلاب ولوغ کرده‌آند. آب وقتی که کرّ نشد نجس می‌شود. امام علیه‌السلام حکم غسل کردن را حکم وضو گرفتن را اینجا بیان نمی کند. می‌فرماید: «اذا کان الماء قدر کرّ لم ینجسّسه شیء». این غسل الجنابة نجس نمی‌کند و لازمه هم نیست کسی بگوید: این را حمل می‌کنیم بر جایی که جنب خبث داشته باشد. فرض روایت این استکه در ماء، کلاب ولوغ کرده دواب بول کرده، جنب هم غسل کرده است. این جور آبی اگر کمتر از کرّ باشد قطعا نجس است ولو جنب بدنش پاک باشد امام علیه‌السلام این تفصیل را به جهت این فرموده است، نه این که اگر غساله جنب به آن آب رسید، آن آب پاک می‌شود ولو نمی‌شود غسل کرد. مدلول روایت ین نیست مدلول روایت این نیست. مدلول روایت، نجاست است که اگر کرّ نباشد نجس می‌شود که جنب غسل کرده منتها نجاستش نه به واسطه اغتسال جنب است بلکه به واسطه این است که تلغ فیه الکلاب است.

فقد تحصّل من ذلک؛ مقتضای قواعد ا ولیه این بودکه غساله جنب در جایی که بدنش خبث نداشته باشد، پاک است، اگر خبث نداشته باشد را بحث خواهیم کرد و مقتضای اطلاقات ادله «اغسله بالماء مرتین صبّ الماء‌علیه مرتین»،‌ «فلم تجدوا ماءً فتیمموا» این است که با آن می‌شود دو باره وضو گرفت یا غسل کرد و مخصّص و مقیّدی برای این مطلقات پیدا نشد، وضو و غسل صحیح است.

و الحمد لله رب العالمین



[1]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص46.

[2]وَ(محمد بن الحسن باسناده) عَنْهُ (حسين بن سعيد) عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ مَاءِ الْحَمَّامِ- فَقَالَ ادْخُلْهُ بِإِزَارٍ وَ لَا تَغْتَسِلْ مِنْ مَاءٍ آخَرَ- إِلَّا أَنْ يَكُونَ فِيهِمْ  جُنُبٌ أَوْ يَكْثُرَ أَهْلُهُ- فَلَا يُدْرَى فِيهِمْ جُنُبٌ أَمْ لَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، 133و134

[3] عدم الاغتسال من ماء الحمّام مع مباشرة الجنب له إنّما أفاده فيها استثناؤه عن النهي عن الاغتسال بماء آخر و هو أعم من الأمر به؛ إذ يكفي في رفع النهي الإباحة؛ معالم الدين، قم، مؤسسة الفقه، چ1، ت1418ق)، ج1، ص334.

[4] فلما تقرر من أن الاستثناء يقتضي ثبوت الحكم للمستثنى إثباتا و نفيا على عكس ما ثبت للمستثنى منه، و لذا عرف نجم الأئمة في شرح الكافية المستثنى بأنه المذكور بعد (إلا) و أخواتها مخالفا لما قبلها نفيا و إثباتا، و حينئذ فإذا قيل:لا تضرب أحدا إلا زيدا. فهم منه انه مريد لضرب زيد و آمر به لا انه أعم من الأمر بضربة و عدمه، و كذا‌قوله (عليه السلام) «اقتلوا المشركين إلا أهل الذمة».مفيد للنهي عن قتل أهل الذمة لا انه للأعم منه و من عدمه، و لو تم ما ذكره لا طرد في جميع صور الاستثناء، فلا يثبت للمستثنى بمجرد الاستثناء حكم على الخصوص، بل لا بد معه من التصريح؛ : شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج1، ص443.

[5] سيد ابو القاسم موسوى‌ خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى‌، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص349-352.

[6] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص222.

[7] ر. ک: آقار ضا همدانی، مصباح الفقيه، (قم، مؤسسة الجعفرية و مؤسسة النشر الاسلامی، چ1، ت1416ق)، ج1، ص 343-344.

[8] آقار ضا همدانی، مصباح الفقيه، (قم، مؤسسة الجعفرية و مؤسسة النشر الاسلامی، چ1، ت1416ق)، ج1، ص 344.

[9]وَ (محمد بن الحسن باسناده) عَنْهُ (حسين بن سعيد)عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع جَائِياً مِنَ الْحَمَّامِ وَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ دَارِهِ قَذَرٌ- فَقَالَ لَوْ لَا مَا بَيْنِي وَ بَيْنَ دَارِي مَا غَسَلْتُ رِجْلِي- وَ لَا نَحَيْتُ  مَاءَ الْحَمَّامِ؛.؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص148-149.

[10] وَ(محمد بن الحسن) بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ قَالَ حَدَّثَنِي صَاحِبٌ لِي ثِقَةٌ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ- يَنْتَهِي إِلَى الْمَاءِ الْقَلِيلِ فِي الطَّرِيقِ- فَيُرِيدُ أَنْ يَغْتَسِلَ وَ لَيْسَ مَعَهُ إِنَاءٌ وَ الْمَاءُ فِي وَهْدَةٍ- فَإِنْ هُوَ اغْتَسَلَ رَجَعَ غُسْلُهُ فِي الْمَاءِ كَيْفَ يَصْنَعُ قَالَ يَنْضِحُ بِكَفٍّ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ كَفّاً مِنْ خَلْفِهِ- وَ كَفّاً عَنْ يَمِينِهِ وَ كَفّاً عَنْ شِمَالِهِ ثُمَّ يَغْتَسِلُ‌ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص217-218.

[11]مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ وَ أَبِي قَتَادَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصِيبُ الْمَاءَ فِي سَاقِيَةٍ أَوْ مُسْتَنْقَعٍ- أَ يَغْتَسِلُ مِنْهُ لِلْجَنَابَةِ أَوْ يَتَوَضَّأُ مِنْهُ لِلصَّلَاةِ- إِذَا كَانَ لَا يَجِدُ غَيْرَهُ- وَ الْمَاءُ لَا يَبْلُغُ صَاعاً لِلْجَنَابَةِ وَ لَا مُدّاً لِلْوُضُوءِ- وَ هُوَ مُتَفَرِّقٌ فَكَيْفَ يَصْنَعُ- وَ هُوَ يَتَخَوَّفُ أَنْ تَكُونَ السِّبَاعُ قَدْ شَرِبَتْ مِنْهُ- فَقَالَ إِنْ كَانَتْ يَدُهُ نَظِيفَةً- فَلْيَأْخُذْ كَفّاً مِنَ الْمَاءِ بِيَدٍ وَاحِدَةٍ فَلْيَنْضِحْهُ خَلْفَهُ- وَ كَفّاً أَمَامَهُ وَ كَفّاً عَنْ يَمِينِهِ وَ كَفّاً عَنْ شِمَالِهِ- فَإِنْ خَشِيَ أَنْ لَا يَكْفِيَهُ غَسَلَ رَأْسَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- ثُمَّ مَسَحَ جِلْدَهُ بِيَدِهِ فَإِنَّ ذَلِكَ يُجْزِيهِ- وَ إِنْ كَانَ الْوُضُوءُ غَسَلَ وَجْهَهُ وَ مَسَحَ يَدَهُ عَلَى ذِرَاعَيْهِ- وَ رَأْسِهِ وَ رِجْلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ الْمَاءُ مُتَفَرِّقاً- فَقَدَرَ أَنْ يَجْمَعَهُ وَ إِلَّا اغْتَسَلَ مِنْ هَذَا وَ مِنْ هَذَا- وَ إِنْ كَانَ فِي مَكَانٍ وَاحِدٍ وَ هُوَ قَلِيلٌ- لَا يَكْفِيهِ لِغُسْلِهِ فَلَا عَلَيْهِ أَنْ يَغْتَسِلَ- وَ يَرْجِعَ الْمَاءَ فِيهِ فَإِنَّ ذَلِكَ يُجْزِيهِ؛ ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص216.

[12]  وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ يَعْنِي ابْنَ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ الْغَدِيرُ فِيهِ مَاءٌ مُجْتَمِعٌ- تَبُولُ فِيهِ الدَّوَابُّ وَ تَلَغُ فِيهِ الْكِلَابُ- وَ يَغْتَسِلُ فِيهِ الْجُنُبُ- قَالَ إِذَا كَانَ قَدْرَ كُرٍّ لَمْ يُنَجِّسْهُ شَيْ‌ءٌ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 159.