(فصل)«الماء المستعمل في الوضوء طاهر مطهر من الحدث والخبث ،وکذا المستعمل في الاغسال المندوبة ، واما المستعمل في الحدث الاکبر فمع طهارة البدن لا اشکال في طهارته ورفعه للخبث، والاقوي جواز استعماله في رفع الحدث ايضا وان کان الاحوط مع وجود غيره التجنب عنه ،وامّا المستعمل فی الاستنجاء ولو من البول فمع الشروط الآتیة طاهر و یرفع الخبث أیضاً، لکن لایجوز استعماله فی رفع الحدث، و لا فی الوضوء و الغسل المندوبین، واما المستعمل في رفع الخبث غير الاستنجاء فلا يجوز استعماله في الوصوء والغسل وفي طهارته ونجاسته خلاف والاقوي ان ماء الغسله المزيلة للعين نجس،وفي الغسلة الغير المزيله الاحوط الاجتناب»[1].
کلام در دلالت موثّقة مبارک عمار ساباطی[2] بود غساله در متنجّس، محکوم به نجاست است. عرض کردیم و جه استدلال، دو امر است.
امر اوّل این است که امام علیهالسلام در تطهیر انائی که داخل آن متنجّس است، فرمود: آبی داخل آن بریز وآن را حرکت بده که آب به تمام داخل اناء برسد، بعد آن آب را بیرون بریز و دوباره آب دیگری داخل اناء بریز و بعد از آن که حرکت دادی و ماء ثانی را هم خالی کردی، باز ثالثةً آب دیگری داخل اناء بریز. این که تقیید فرمود که آب دیگری بریز، معنای ندارد مگر این که آن آبِ اوّل، نجس شده باشد. چون اگر ماءِ اوّل نجس نشده باشد و آب پا ک باشد، آب پاک مطهّر میشود. وجهی ندارد ماء را به ماء آخر تقیید کند. این وجه استدلال بود.
وجه ثانی از استدلال این بودکه امام علیهالسلام در غَسله ثالثه فرمود: آن آب را که دفعه سوم حرکت دادهای بیرون بریز، آن وقت اناء پاک میشود. اگر بناء باشد حتی غساله آن غسله اخیره پاک باشد، وجهی ندارد امام علیهالسلام بفرماید: آن آب را بیرون بریز، نه، آن را بگذار باشد و بخورد، دیگر پاک است.
عرض کردیم: هیچ کدام از این دو وجه، خالی از مناقشه نیست. امّا وجه اخیر که مناقشهاش پر واضح است و دیگران هم فرمودهاند و آن این است که امام علیهالسلام فرمود: آب را آن دفعه اخیر بیرون بریز، این به جهت این است که مادامی که آن آب بیرون ریخته نشود، داخل اناء، پاک نمیشود. نه به جهت این است که خود آب آبی که بیرون ریخته میشود، نجس است، غَسل آن وقتی که محقق میشود که ماء ریخته میشود که ماء ریخته شده جریان پیدا کند و از تمام داخل اناء بگذرد و این عادةً به این حاصل میشود که آن آب بعد از حرکت دادن بیرون ریخته شود. پس این وجه، وجه درستی نیست.
اما استدلال اوّل که ماء را تقیید فرموده به این که ماء آخر باشد، گفتیم: از این استفاده میشود که آب اوّلی که ریخته شده و در داخل اناء، حرکت داده شده، این مطهّر نیست؛ لذا دیگر نمیتواند در غساله دوم استعمال بشود. طاهر بشود. ظاهر تقیید به ماء آخر این است. و اما این که مطهّر نیست، دلالت نمیکند بر این که نجس است. غایة الامر اگر کسی ادعاء کند که امام علیهالسلام فرمود: آن را بیرون بریز و آب آخر جایش بریز و متفاهم عرفی این است که آن آب اوّل نجس شده؛ دو تا قید هست، آن را بریز و آب آخر داخل اناء بریز، ظهور این دو قید برای این میشود که این آب نجس است. غایة الامر این است که غساله اولی ثانیه غسالهاش نجس میشود اما در غساله غسله ثالثه فقط این است که بیرون بریز، دیگر ندارد که آب که آخر جای آن بریز، لذا نجاست غساله سوم استفاده نمیشود.
این جا دو نکته مهمّ هست: نکته اولی این است که گفتیم: در غساله ثالثه امام علیهالسلام فرمود: غساله را بیرون بریز، این به جهت تحقق الغسل است، نفرمایید این حرف شما با مسألهای که سابقاً گذشت، منافات دارد و آن مسئله را هم صاحب عروه فرمود، شما هم همه قبول کردید. مسألهای که سابقاً گذشت در ماء البئر بود. آنجا ظاهراً مسأله چهار، این جور بود که اگر کوزهای پر از آب متنجس باشد و آن را داخل آب کر یا ماء بئر یا ماء جاری ببرند که ماء متعصم است، بمجرد الغمس، پاک میشود ما هم اینجور تقریب کردیم، گفتیم: بمجرد الغمس، غسل الاناء محقق میشود. غسل مرةٍ هم کافی است چون اناء را به آب قلیل سه دفعه میشویند، در کرّ و معتصم، یک دفعه شستن کافی است. شما آنجا گفتید: به مجرد این که کوزه را داخل آب معتصم ببرند، آب متنجّس پاک میشود، چون به کرّ متّصل شد و آب طاهر هم بما این که به تمام داخل این کوزه رسیده است داخل کوزه هم شسته میشود. آنجا نفرمودید که آب را خالی کنند. آنجا گفتید: به مجرد غمس اناء، داخل اناء پاک میشود. لازمه آن مطلب این است که در تحقق غسل، جریان ماء و رد شدن آن ماء از آن جسم متنجّس لازم نیست زیرا به مجرد الغمس که آن آب به داخل الکوز رسید، داخل الکوز پاک میشود. پس لازمه این معنا این است که در تحقق عنوان غسل، رد شدن آب از متنجس معتبر نیست. پس چه جور اینجا هم صدا شدهاید و میگوئید: غسله ثالثه را که امام فرمود: بیرون بریز به جهت این است که غسل محقق بشود، غسل بوصول الماء محقق میشود کما ذکرتم.
این معنی توهّم نشود زیرا که ما میگوئیم: افراغ، معتبر در غسل به ماء القلیل است. یعنی عنوان الغسل در جایی که آب قلیل شد، وقتی محقق میشود که آب از آن موضعی که رسیده، بگذرد و اما در مثل الحوض یا سایر میاهی که مثل جاری معتصم است، غسل بمجرد ادخال محقق میشود. بمجرد این که شما دستتان را توی حوض بردید، غُسِل الید. بدان جهت در باب وضو هم گفتیم: موقعی که شخص میخواهد وضو بگیرد چون غسل حدوثی معتبر است، وقتی که دستش را داخل آب میکند، نیت غَسل کند. چون به مجرد ادخال، غسل محقق میشود. پس این رد شدن که دخیل است در غسل بماء القلیل است اِمّا جزماً اَو احتمالاً. چون ما مأمور هستیم که ثوب را بشوییم، دست را بشوییم. غسل، متعلق امر است. کیف یغسل الاناء؟ غسل الاناء را ما باید احراز کنیم که محقق شده است. این تحقق غسل اما جزماً او احتمالاً با چه چیز است؟ با هما افراغ؛ چون اگر افراغ نشود نمیدانیم که غسل محقق میشود یانه؟ این نکته را داشته باشید.
نکته دومی که در این روایت از نکته اولی هم أهم است این است. بسا اوقات به ذهن میآید که از این موثقه مبارکه تنجس الماء القلیل استفاده میشود ولو آن ماءالقلیل وارد بر متنجّس یا نجس بشود. ما سابقاً میگفتیم که رو ایات فقط آن صورتی را میگیرد که ماء بر نجس مورود با شد. ولکن بسا اوقات گفته میشود و ولو بنا هم بگذاریم که غساله متنجسات پاک است، حتی در غساله اولی ثانیه، ثالثه، هم پاک است و از این موثقه استفاده نمیشود که غساله نجس است. اما مع ذلک استفاده میشود که ماء قلیل، وارد به متنجس هم بشود، باز نجس میشود.
اگر کسی بگوید از موثقه سماعه ولو استفاده نشود که غساله متنجسات نجس است، نه در غسل اولی نه در غسل ثانیه، نه در غسل ثالثه، فقط این موثقه استفاده میشود که آن غساله در غسل اولی و ثانیه مطهّر نیست. همين حرفی که گفتیم. کسی این را بگوید ولو این را قبول داشته باشیم، ولکن از این روایت مبارکه استفاده میشود ماء قلیل ولو وارد بر نجس یا بر متنّجس هم باشد، باز هم قلیل نجس میشود. به چه بیان؟ به این بیان که سائل میگوید: «کیف یغسل الاناء» سؤالش از داخل الاناء است که داخل اناء نجس است، کما این که در تقریب اشاره کردم. در ذهن سائل این بودکه که انائی که داخل متنجس است اگر من این اناء را تطهیر و غَسل نکنیم وداخل آن آب بریزم، آن آب نجس میشود. بدان جهت سؤال میکند که داخل این اناء چه جور تطهیر میشود؟ چون در ذهن سائل این بودکه اگر قبل از تطهیر، در این اناء آب بریزیم، آن آب نجس میشود، این را هم میداند که ریختن آب به اناء، عادتاً به این میشود که آب وارد بر تنجس میشود. پس در این موثقه امام علیهالسلام فرض کرده است که این آب، اگر وارد باشد نجس میشود. این معنی، هم پیش سائل و هم پیش امام علیهالسلام مفروغ عنه است. روی این حساب علاجش را در برابر سؤال کیف یغسل؟ میفرماید اینجور شسته میشود.
پس اگر آب را بریزم داخل اناء و بعد آن را افراغ کنم ـ که با او غسل محقق شود، آن افراغی که بعد از تحقق است، نه این که یکی دوساعت یا یکی دو روز فاصله شود، بلکه آن افراغی که بعد از تحریک است ـ آن آب غساله است و نجس نمیشود. چون مستقر در نظر نشده است، زائل بر آن مقداری که عادتاً در تحریک الماء لازم است زائد در آن اناء مستقر نشده است.
و اما اگر آبی که در این اناء میریزند که ببرند و بخورند در حالی که داخلش را نشُستهاند این آب که در اناء مستقر شده نجس میشود. پس از این معنی منافات ندارد، ولو کسی هم بگوید از این روایت تنجس غساله استفاده نمیشود حتی در غساله اولی که ثانیه عیبی ندارد. این را شخصی میتواند ملتزم بشود؛ اما باید این را قبول کند که آب قلیل اگر وارد بر نجس بشود، مستفاد از این موثقه این است که نجس میشود، آنجا که آب قلیل را در اناء نجس بریزند و مستقر شود تا ببرند و بخورند. این هم نکته ثانیه است.
ولکن ممکن است کسی جواب بگوید که نه، این معنی فی الجمله در ذهن سائل پیش امام علیهالسلام مسلم بود که اگر در اناء قبل از تطهیر مایعی بریزند آن مایع نجس می شود. اما آیا در تمام موارد؟ حتی آن مایع آب باشد؟! نه، ما این اطلاقش را نمیتوانیم نسبت بدهیم که مفروغ عنه بود. چون در این اناء، یک وقت آب میریزند، یک وقت دوغ میریزند، مثل آن انائی که عربها یا عربهای بادیه استعمال میکنند این جور نیست که اناء مخصوص ماء باشد و دیگری غیر از ماء چیزی دیگری در آن ریخته نشود.
این شخص سؤال میکند کیف یطهّر الاناء، کیف یغسل الاناء؟ اگر بخواهیم انائی داخلش نجس است پاک بشود، این چه جور می شود. البته از این استفاده میشودکه فی الجمله مایعی در اناء ریخته شود، قبل از شستن و تطهیر اناء آن مایع نجس میشود. لذا روایت هم از روایاتی است که دلالت دارد شیئ که متنجّس است، یعنی عین نجس نیست، خودش متنجّس است،اگر به مایع اصابت کند مایع را نجس میکند. فیالجمله این معنی پیش امام علیهالسلام و پیش سائل مسلّم بود، این را ما قبول داریم، ولکن این اطلاق که اگر آب هم بریزند، آب مستقر بشود، نجس میشود، ما نمیتوانیم این اطلاق را بپذیریم؛ چون در مقام بیان این جهت که نبود، در مقام بیان تطهیر اناء که تطهیر اناء چه جور میشود. این ترک الاستفصال، اشکالش جای دیگر است!.
این معنا جای خدشه نیست، فی الجمله بین السائل والامام و مسلّم و مفروغ عنه بود که اگر مایعی داخل الاناء قبل التطهیر ریخته شود آن را نجس میکند فیالجملهاش، جای شک نیست. و مِن هنا به این روایت استدلال خواهیم کرد که متنجس هم منجّس است منتهی منجّس مایعات است؛ الاّ انه علیالجملهاش، هر مایعی در این اناء متنجس بریزند حتی آب، مستقر بشود، نجس مسشود، این هم مفروغٌ عنه بود، نه، ما این را نمیگوییم.
روایت در مقام بیان تطهیر است. این که سائل از تطهیر میپرسید، ما از آن فهمیدیم که این یک سابقه ذهنی داشت که اگر در اناء چیزی بریزند قبل از تطهیر نجس میشود. اما در ذهنش این بوده باشد که هر چه بریزند، به نحو العموم آن را نجس میکند یا این که فی الجمله بعض الاشیاء را این معنا مفروغٌ عنه نبوده است.
پس علی هذه الاساس غایة الامر که میشود از این موثقه مبارکه استفاده کرد، این است که اگر انسان بگوید فهم عرفی این است که این آب اولی را بریز و بعد ماءآخر بریز از این دو تا جمله فهمیده میشود که ماء اولی نجس است این مال غساله غسله اولی که غسلهای که لایتعقبها طهارة المحل، فقط همین را میتواند از این موثقه استفاده کند. اما غساله غسله ثالثه که غسالهای است که یتعقبها طهارة المحل در این موثّقه هیچ دلالتی به این معنا نیست و ادّعای ظهور هم نمیشود کرد. چون ادعای ظهور اگر کسی جرأتش را داشته باشد که بعید نیست بعضی ها ادعا کنند، آن ظهور در غسل اولی و ثانیه است که دارد بعد از ماء اول، ماءآخر بریز، بگوید متفاهم عرفی این است که آن ماءالی نجس شده است، به درد نمیخورد. پس علی هذا الاساس این روایت حکمش این است.
مانده دو طایفه از روایات، که به این دو طایفه هم استدلال شده است بر این که غساله متنجّسات نجس میشود. يکی از این دو طایفهاش اخباری است که در آن اخبار نهی از اغتسال به غسالة الحمام وارد شده است. که همان بئر الغسالهای که بود نهی شده است[3]. از این روایات متعدده استظهار شده است که اگر غساله متنجّسات علی الاطلاق که مسلک بعضیها[4] هست، علی الاطلاق بود، اگر این جور بود معنا نداشت که نهی کند که از غساله حمام اغتسال نکن. چون غساله حمام هم مثل سایر غسالات، آب پاک است. «الماء طاهرٌ مطهر من الحدث و الخبث» [5]این معنا ثابت میشد.
پس علی هذا الاساس این در این روایات نهی شده از اغتسال به غسالة الحمام، خصوصاً این که در آنجاها دارد «و یغتسل فی الناصب و الکافر» که ناصبی نجس است «ما خلق الله خلقاً انجس من الکلب و النّاصب لنا اهل البیت انجس منه» خصوصاً هم به قرینهای این تعلیلات، این استفاده میشود که این غساله ولو ما علم به نجاستش نداریم؛ بلکه مقتضای قاعده طهارت است کما اشرنا برای این که این غساله بئر الغساله ولو غسالات نجسه در آن میرود، ولکن کما این که غسالات نجسه داخل آن میرود، آب پاک هم داخل آن میرود چون حیاض صغار که باز کردهاند متصل به خزانه است، آن شیر را هنوز نبسته، لبریز میشود. آب لبریز شده، داخل این غساله میریزد. به مجرد این که که بئر الغساله رسید همهاش پاک میشود. روی این حساب گفتهایم ولو علم نداریم؛ چون علم داریم که بئر الغساله بنابر تنجس الغساله نجس بوده و علم هم داریم که پاک بوده است غایة الامر شک در تقدّم و تأخر داریم رجوع به اصالة الطهارة میشود. الاّ انه شارع در مانحن فیه ظاهر را مقدم کرده است بر این اصل در این حکم تنزیهی که امر کرده است لا تغتسل؛ چون جای مظنة نجاست است؛ پس اگر غساله محکوم به طهارت بود دیگری نهی وجه نداشت چون مظنّه نجاست نمیشد. غساله هم که پاک است مثل آبیکه از حوض میریزد و به بالوعه میروید، مثل همان آب است و غساله آن هم پاک است، دیگری نهی ندارد. این جور استدلال کردهاند.
از این جواب فرمودهاند بر این که غایة الامر این نهی اقتضا میکند که غسالة فی الجمله نجس باشد، نه علی الاطلاق. آنجا که مزیل العین است. منی یا خون بدن را میشود، آن نجس هستند و به بالوعه میریزند، ما هم ملتزم میشویم. اما این که علیالاطلاق غساله نجس باشد حتی غسالهای که یتعقبها طهارة المحل، این اخبار دلالتی ندارند چون ولو آن غساله هم داخل چاه میورد ولکن با غسالههای قبلی که نجس است، مخلوط میشود. نجس میشود آب قلیل است منتهی بعد اگر اتصال به ماء خزینه پیدا کند ولو به واسطه سر رفتن میاه حیاض صغار، آن وقت پاک میشود.
غرض این است که از این روایات اصل تنجس غساله استفاده نمیشود ولو آن غسلهای که مزیل عین نجس باشد، منی دارد، خون را میشوید. ـ نه این که متغیّر بشود، دم را میشوید لون ماء متغیّر بشودـ لون ماء قلیل که از حوض بر میدارد میریزد. عند التغیّر مسلم است آن اخبار تغیّر، دلالت دارد. الاّ انّه در صورت عدم تغیّر آن غساله هم نجس است، بر این هیچ دلالتی ندارد. چرا؟ چون این اخبار ی که وارد شده در نهی از اغتسال به غسالة الحمام، ناظر به این است که این آب خبیث است. ماء خبیثی است مثل بعض میاه. مثل میاه حاره که از استحمام در آنهانهی شده است، که اینها رایحه جهنم را دارند. نهی، نهی کراهتی. پاک است اما نهی شده است.
در مانحن فیه هم نهی شده از اغتسال به غسالة الحمام چون ماء خبیثی است. چرا؟ چون ولد الزنا غسل میکند؛ یعنی شست و شو میکند. مائی که ولد الزنا شست و شو میکند که نجس نیست، ولد الزنا در حیث آن خبث ظاهری و طهارت ظاهری مثل ولد الحلال است این که میگوید در این اخبار، در این ولد ا لزنا به آن اغتسال میکند، یهودی، نصرانی و مجوس اغتسال میکنند. مشرک ندارد در این روایات. یهودی که نصرانی و مجوس است چون کفار ذمی که بین مسلمین بودند، مشرک نمیتواند باشد باید اهل ذمه باشد. یهودی و نصرانی و مجوس خواهیم گفت: پاکند، نجس نیستند. مثل همان ولد الزنا. منتهی مراتبش فرق میکند. مرتبه خباثت معنوی در این کفار اشد است در مرتبه اعلا است آن هم شست و شو نکرده است. نه، ناصبی نجس است، مثل کلب است. ولکن نهی از اغتسال به غساله ناصبی مثل نهی از اغتسال به غساله یهودی و نصرانی و ولد الزنا است این از جهت خباثت معنی است که آب خبیث معنوی است. بدان جهت در این شفا نیست. لایرجی، در این شفاء العین نیست «کذبوا». چه جور در این شفاء العین میشودکه نهیها ناظر است به خبیث بودن ماءبه خباثت معنوی و آن خباثت معنی که حاصل میشود از اغتسال یهودی، نه نصرانی، مجوس و امثال ذلک.
و من هنا ان شاءالله میرسیم و میبینید از آن فقهایی که فحول هستند هیچ کدام به این روایات بر نجاست کفّار یعنی یهودی و نصرانی تمسک نکردند. که بگویند از روایات نهی از غساله الحمام استفاده میشودکه یهود و نصرانی و مجوسی نجسند. کسی استدلال بر اینها نکرده. چرا بر این که معلوم است که این یهودی و نصرانی و مجوس اینجا مثل ولدزنا است که در این روایت مذکور است. چه جور این روا یات دلالت ندارد که ولد الزنا نجس است. کذلک دلالت ندارد بر این که یهودی و نصرانی نجس هستند در این روایات هیچ دلالتی نیست این طایفه بود.
در روایت چنین دارد: «من اغتسل من الماءالذی یغتسل فیه فأصابه الجذام فلایلومنّ الاّ نفسه فقلت لأبی الحسن أنّ اهل المدینه یقول فیه شفاء العین. قال: کذبوا یغتسل فیه الجنب من الحرام» [6]جنب از حرام چه خصوصیتی دارد. مثل جنب از حلال است عرقش نجاست ندارد اینها ملتزم به نجاست نیستند ما هم نیسیتم. عرق جنب از حرام نجس نیست، مثل حلال است. منتهی او یک کار قبیحی کرده اغتسالش یک خباثت معنوی دارد وزانی با غیر زانی چه فرقی دارد؟ کسی که زنا کرده وغسل میکند، با کسی که زنا نکرده ـ باآن ثوبی که بازوجه خودش داردـ در اغتسال چه فرقی دارد؟ سند روایت هم درست است. یک محمد بن سالمی هست که سابقاً گفتیم اشکال دارد. «انّ فیه شفاء من العین، قال: کذبوک یغتسل فیه الجنب من الحرام، و الزنی و الناصب و شرهما و شر کلِ من خلق الله ثم یکون فیه شفاء من العین و هکذا فانه یغتسل فیه من الزنا و یغتسل فیه ولد الزنا و الناصب لنا اهل البیت» [7]الی آخر. پس بنابر این در این روایات دلالتی نیست.
میماند طایفه دوم که خاتمه بحث است. در بین روایات متفرقه هست، به آنها استدلال شده است که غساله حمام نجس است. یکی روایت موثقه سماعه است[8]. «محمد بن الحسن عنه» یعنی محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید. محمد بن الحسن شیخ الطایفه است از کتاب حسین بن سعید اهوازی نقل میکند. حسین بن سعید اهوازی هم «عن اخیه الحسن. این از آن روایاتی است که که قرینه است حسین بن سعید که میگوید عن حسن این حسن برادرش است. عن اخیه الحسن از برادرش نقل میکند «عن زرعة عن سماعه» که حسن و حسین هر دو از اجلا هستند. زرعه و سماعه هم موثقه هستند «عن أبی عبدالله علیهالسلام قال: اذا اصاب الرّجل جنابة» وقتی مرد به جنابت اصابت کرد «فاراد الغسل» اگر غسل را اراده کند که غسل جنابت کند «فلیفرغ علی کفّیه». اول آب را بر دو ستش بریزد این را میدانید دیگر، آن اناء را مقداری کج میکند این دستش آب میریزد بعد با آن دستی که تطهیر شده اناء را کج میکند اول این دستش خشک بود، این دستش را هم میشوید «و لیغسلهما دو المرفق» این نکته را متوجه باشید. تا مرفق، تا نزدیک های مرفق میشوید. وقتی که به غسل رسید ان شاءالله این را خواهیم گفت که این حکم حکم، استحبابی است فرقی نمیکند که دستش نجس باشد یا پاک باشد این حکم ثابت است. شستن نجاست، دو المرفق نمیخواهد هر جائی از دستش نجس است قبل از این که به اناء داخل کند باید دستش را بشوید. و امّا از آن نجس دستش را شست یا دستش پاک بود این استحباب دارد که قبل از غسل این کار را بکند. و «لیغسلهما» دو کفّش را این جور بشود. «ثم یدخل یده فی انائه» دستش را ادخال فی الاناء میکند «ثم یغسل فرجه». فرجش را هم میشوید آنجا خواهیم گفت که لایبعد این فرج را شستن مستحب باشد. چه فرجش را پاک باشد، چه نجس باشد. منتهی اگر نجس شده باید آن را تطهیر کند. به آن نحوی که خواهیم گفت. این هم از آدابش است.
«ثم لیصبب علی رأسه ثلاث مرات ملاء کفّیه». سه دفعه سرش، یعنی سه مشت آب بریزد. سه مشت بریزد بعد هم بمالد، رأسش تمام میشود. «ثم یضرب بکفّ من ماء علی صدره». یک کف به صدرش میریزد یک کف هم جلویش میریزد آن وقت «ثم یفیض الماء علی جسده». آنی را که میریزد اوّل یک خورده میمالد که تر بشود. چون آبی که میریزد به همه جا برسد. ثم یفیض الماءعلی جسده کله» این غسل جنابت، اینجا امام علیهالسلام کلامی دارد. «فما انتضح من مائه فی انائه» آنی که از این مائی که این شخص صرف میکند به انائش میپاشد، چون آب را که میریزد، قطرات آن دو باره داخل این ماء میپرد «فما انتضح من مائه فی انائه بعد ما صنع ما وصفت فلابأس» اگر این کار ها را گفته دستهاش را و فرجش را هم شسته اگر بعد از اینها آب داخل ظرف بپرد، عیبی ندارد بعد از این کار ها این که ماء داخل آن بپرد به این آب و به غسلش ضرری نمیرساند. اما اگر این پریدن قبل از این که دستها و فرجش را بشوید باشد، نه آن وقت ضرر میرساند.
خوب اگر بنا باشد فرجش را که میشوید که غسالهاش متنجّس است، غساله متنجّس پاک باشد یا غساله دستی که نجس است پاک باشد خوب آن وقت بپرد، چه میشود؟ غساله اگر یک قطره از آن بپرد به اینها چه میشود؟ آسمان به زمین میافتد؟ آب نجس میشود؟ نه چون آن غساله پاک است. پس اگر غساله نجس نباشد، پاک باشد این تقیید بر این که نضح بعد «ما وصفت لک» باشد آن وجهی ندارد. نمیخواستم اصلاً به این استدلال متعرض بشوم ضعفش پر واضح است. ولکن به جهت این که بصیرتی پیدا شود، عرض میکنیم: در مانحن فیه این بعدی که هست ظرف زمانی نیست. یعنی بعد از این که آن کارهای را کردی، بعد از آن اگر یک قطرهای پاشید به اناء این بأس ندارد به غسلش ضرر نمی رساند به اناء ضرر نمیرساند. این بعد، بعد زمانی نیست. این بعد به معنا ما سواء است. مثل ای که میگویند الخمس بعد المؤونة. این که میگویند الارث بعد الدّین و الوصیّة این "بعد" به معنای ما سوا است. به سائل این جوری می گویند: آنهایی که به توصیف کردم آنها را موجود کن. یعنی دستهایت را بشوی، فرجت را بشوی. به سرت آب بریز، به بدنت آب بریز. اگر در غسل این کار را کردی که اگر ما سوای این آب یک کار دیگری شد مثلا آب به اناء تو پاشید نه بعد از این که کار ها پاشیده باشد یعنی ما سوای اینها اگر یک امرموجود شده است که به آبت قطره افتاده است آن ضرری ندارد.
این روایت از آن روایاتی است که دلالت میکند که اگر از ماء الاغتسال قطراتی پرید به اناء مغتسل. ضرری به غسلش نمیرسد. چون در ذهن عامه مردم در آن زمان این بود ـ لابد از سنی ها به آنها سرایت کرده بودـ خیال میکردند که اگر آب اغتسال به اناء انسان بخورد دیگری از آن اناء نمیشود غسل کرد. ولوخبث نداشته باشد. اصل خود جنب که غسل میکند آن آب خودش یا مطهّر نیست یا نجس است ولو بدن جنب پاک باشد. در ذهن اینها این بود. بدان جهت در بعضی روایات دیگراز پاشیدن آب سؤال کردند امام علیهالسلام بعد از این که کیفیت غسل را بیا میفرماید: میفرماید اهم اینها است اینها را باید موجود کند. اگر غیر از این هم آب پاشید موقع غسل کردن، به آن اعتنا نکن. و شاهد علی هذا، ما وصف الامام علیهالسلام چه بود؟ وصف امام علیهالسلام پنج شیئ بود. یکی این که دستهایش را بشوید یکی این که فرجش را بشوید. یکی این که آب بریزد ـ دو تا مشت به سرش بریزدـ یکی این است که یک مشت به جلویش، یک مشت به عقبش بریزد بعد سایر جسدش را آب بریزد. این پنچ تا بود. میگوید «فاراد الغسل فلیفرغ علی کفّه و لیغسلهما دو المرفق ثم یدخل یده فی انائه ثم یغسل فرجه ثم یصبّ علی رأسه ثلاث مرات ملاء کفّیه» این هم ما وصف است «ثم یضرب بکفِ من ماءٍ علی صدره و کفٍ بین کتفیه ثم یفیض الماء علی جسده کلّه فما انتضح من مائه فی انائه بعد ما صنع و ما وصفت فلابأس» بعد از این که این کار هایی که گفتیم کرد آن اشکالی ندارد. این بعد، بعد زمانی نیست چون بعد از این کارها اگر قطرات بپاشد، چه اشکالی دارد؟ غسل تمام شده است. پس بَعد، بعد زمانی نیست. یعنی ما سوای آن کار های که گفته بودم،اگر آنها را انجام داد،این کار اشکالی ندارد.
و الحمد لله رب العالمین
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص47.
[2]مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى (عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ وَ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً كَيْفَ يُغْسَلُ- وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ قَالَ يُغْسَلُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ- ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ- ثُمَّ يُفْرَغُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ- فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ وَ قَدْ طَهُرَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ- اغْسِلِ الْإِنَاءَ الَّذِي تُصِيبُ فِيهِ الْجُرَذَ مَيِّتاً سَبْعَ مَرَّاتٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص496-497.
[3] وَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تَغْتَسِلْ مِنَ الْبِئْرِ الَّتِي تَجْتَمِعُ فِيهَا غُسَالَةُ الْحَمَّامِ- فَإِنَّ فِيهَا غُسَالَةَ وَلَدِ الزِّنَا- وَ هُوَ لَا يَطْهُرُ إِلَى سَبْعَةِ آبَاءٍ- وَ فِيهَا غُسَالَةُ النَّاصِبِ وَ هُوَ شَرُّهُمَا- إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً شَرّاً مِنَ الْكَلْبِ- وَ إِنَّ النَّاصِبَ أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنَ الْكَلْبِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص219.
[4] المنفصل من غسالة النّجاسة، إمّا أن ينفصل متغيّرا بها، فهو نجس إجماعا لتغيّره، و إمّا أن ينفصل غير متغيّر قبل طهارة المحلّ و هو كذلك، لأنّه ماء يسير لاقى نجاسة لم يطهّرها، فكان نجسا كالمتغيّر، و كما لو وردت النّجاسة عليه و كالباقي في المحلّ، فإنّه نجس و هو جزء من الماء الّذي غسلت به النّجاسة؛ علامه حسن بن يوسف حلي، منتهی المطلب، ( مشهد مقدس، مجمع البحوث الاسلامية، چ1، ت1412ق)،ج1، ص141.
[5] مضمون امثال اين روايت است: «وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ- بِأَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ- وَ جَعَلَ لَكُمُ الْمَاءَ طَهُوراً- فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ»؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، 133و134
[6] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُوسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: مَنِ اغْتَسَلَ مِنَ الْمَاءِ الَّذِي قَدِ اغْتُسِلَ فِيهِ- فَأَصَابَهُ الْجُذَامُ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ- فَقُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع إِنَّ أَهْلَ الْمَدِينَةِ يَقُولُونَ- إِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنَ الْعَيْنِ- فَقَالَ كَذَبُوا يَغْتَسِلُ فِيهِ الْجُنُبُ مِنَ الْحَرَامِ- وَ الزَّانِي وَ النَّاصِبُ الَّذِي هُوَ شَرُّهُمَا وَ كُلٌّ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ- ثُمَّ يَكُونُ فِيهِ شِفَاءٌ مِنَ الْعَيْنِ.؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص219.
[7] همان.
[8]وَ عَنْهُ عَنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا أَصَابَ الرَّجُلَ جَنَابَةٌ فَأَرَادَ الْغُسْلَ- فَلْيُفْرِغْ عَلَى كَفَّيْهِ فَلْيَغْسِلْهُمَا دُونَ الْمِرْفَقِ- ثُمَّ يُدْخِلُ يَدَهُ فِي إِنَائِهِ ثُمَّ يَغْسِلُ فَرْجَهُ- ثُمَّ لْيَصُبَّ عَلَى رَأْسِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِلْءَ كَفَّيْهِ- ثُمَّ يَضْرِبُ بِكَفٍّ مِنْ مَاءٍ عَلَى صَدْرِهِ- وَ كَفٍّ بَيْنَ كَتِفَيْهِ- ثُمَّ يُفِيضُ الْمَاءَ عَلَى جَسَدِهِ كُلِّهِ- فَمَا انْتَضَحَ مِنْ مَائِهِ فِي إِنَائِهِ- بَعْدَ مَا صَنَعَ مَا وَصَفْتُ لَكَ فَلَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص212.