مسأله 11: « المتخلّف فی الثوب بعد العصر من الماء طاهر، فلو أُخرج بعد ذلک لا یلحقه حکم الغسالة، و کذا ما یبقی فی الاناء بعد إهراق ماء غسالته»[1].
کلام در این مسأله بود که اگر بنا گذاشتیم غساله رافع حدث نیست ولو ظاهر باشد، مثلا اگر ثوب یا مثل ثوبی را شستند و غسالهاش را خارج کردند، آن غساله نمیتواند رافع حدث بشود علی ما تقدّم؛ بعد اگر دوباره ثوب را فشار دادند و مقدار دیگری آب خارج شد ـ عادتاً همین جور است که تمام اجزاء مائیه به عصر اولی از ثوب خارج نمیشود. این را هم انشاء الله در بحث مطهّرات خواهیم گفت، ولو اصل عصر، محقّق غسل است که اگر مثل وثوب که قابل عصر است را فشار ندهند، اصلِ غسل صدق نمیکند یا صدق الغسل بدون العصر، محرز نیست الاّ این که به عصر، معظم الماء خارج میشود. بقیه اجزاء مائیه در ثوب متخلف میشوند و آن اجزاء مائیه که متخلف است حتی بناء علی تنجّس الغساله آن اجزاء مائیه پاک هستند. چون شارع وقتی که حکم به طهارت ثوب کرد، لازمهاش این است آن اجزاء مائیهای که در ثوب متخلف است، پاک بشوند. بعد این ثوب را که معظم ماء از آن خارج شده است شخص، سرِطناب که رسید لباس را آویزان کند، دوباره عصرش کرد. یکی مقدار ماء باز خارج میشودـ کلام در این است که به این یک مقدار از آب، حکم الغساله مترتب نمیشود. حتی اگر کسی گفت: غساله علی الاطلاق، محکوم به تنجّس است، این آبی که دو باره از ثوب به فشار خارج میشود، پاک است. وجهش را هم عرض کردیم. قبل که ثوب به خروج معظم الماء پاک شده بود، این آب هم بالتبع محکوم به طهارت شده بود. بعد که باز هم ماء از ثوب خارج میشود، ثوب پاک است، آب هم پاک است، موجبی نیست که این آب متنجّس بشود.
یک حکم غساله حتی بناءً علی طهارته، این بود که با آن نمیشود رفع حدث کرد. ولی کلام در این بود که با آن آب ثانی میشود رفع حدث کرد و حکم غساله در این جاری نیست. کلام در این وجه این بود که چرا با این می شود غسل و وضو گرفت و حکم الغساله بر این جاری نیست.
فرمودهاند[2]: ماء دومی که خارج میشود، غساله بر این صدق نمیکند. این که حکم غساله به این لاحق نمیشود به جهت این است که حقیقتاً غساله نیست. حقیقتاً غیر الغساله است. برای این که غساله، مائی را میگویند که به خارج آن، غَسل محقق شده باشد. آن آبی که به خروج او، غسل الشیء محقق شده باشد، غساله است. و این مائی که الان خارج میشود، غسل ثوب قبل از این ، محقق شده و قبل از این که ماء خراج بشود، به خروج ماء به عصر اولی، غسل محقق شده بود. پس با این آبی که ثانیا خارج میشود، ثوب، غسل نشده است. اینجور فرمودهاند.
اگر معنای غساله این باشد که آن مائی که خروج او، محقِق غسل شده است، بله این حرف صحیح است. آن که محقِق غسل است، خروج این ماء نیست. آن ماء اولی است ولکن در روایت عبدالله بن سنان[3] عنوان لفظ غساله وارد نشده بود. در روایت این بود: «لابأس أن یتوضأ بالماء المستعمل، فقال: الماء الذی یغسل به الثوب، او یغتسل به الرجل من الجنابة، لایجوز أن یتوضوء منه».
ممکن است کسی این جور بگوید: که این آبی که اول به این ثوب ریختند به تمام این آب، این ثوب شسته شده است، آن آب ریخته شده. منتها در صدق غسل به این ما، خروج همه معتبر نیست. آن چه در صدق غسل به این ماء لازمه است، خروج معظم الماء است. الان که این ثوب را فشار میدهد، این آب، آبی که غُسِل به الثوب منتها غسلش قبلا محقق شده است و در روایات این جور بود «و اما الماء الذی یغسل به الثوب او یغتسل به الرجل من الجنابة لایجوز اَن یتوضأ منه» نمیشود از او وضو گرفت که در جنب، خیلی واضح تر است. جنب غسل کرده، در بدنش قطرات ماء میماند شخص دیگری میخواهد وضو بگیرد میگوید: بگذار این قطرات را من از بدن تو بگیرم، صورتم را با این، تیمناً بشویم. صدق میکند به این شخص که وضو میگیرد توضأ به آبی که اغتسل به، با آن غسل شده است ولو در غسل هم همین جور است غَسل شده است، شسته شده است، این موقوف نیست که همه این آب از آن ثوب خارج بشود یا همه آب از بدن رد بشود به خارج از بدن. اگر معظمش خارج شد صدق میکند که این ماء اغتسل به. به تمامیاش صدق میکند که غُسِل به الثوب. ثوب به آن شسته شده است.
این معنا در ذهن است که این عنوان غساله در این روایت، موضوع حکم نیست. موضوع حکم، مائی است که یُغسل به الثوب، یغتسل به الرجل. آن ماء، تمامی ماء است، چه آن مقداری که در بدن و ثوب مختلف شده است، چه آن مقداری که خارج شده است. منتها در صدق غَسل، خروج تمام ماء معتبر نیست. در صدق غَسل بالماء، لازم نیست تمام ماء خارج بشود. در صدق اغتسال بالماء، لازم نیست که تمام آب از بدن به خارج از بدن منتقل بشود. اگر معظمش (معظم متعارف) خارج شد، اغتسل به صدق میکند. این حرف در مانحن فیه هست.
آنچه که در مقابل این حرف می شود گفت: این است که حکم غساله جاری نمی شود. این هم به جهت این نیست که این ماء، آبی است که اغتسل به الثوب، یا مائی که اغتسل به الجنب. این نیست جنب اغتسل به ولکن ظهور این روایت در مائی است که از ثوب متنجّس شسته و ردّ میشود، با آن آبی که متنجّس شده نمیشود وضو گرفت.
این ظهور در آبی دارد که از این ردّ شده یعنی آن مائی که غَسل مخرج به آن محقق شده و ردَ شده یا بر بدن جنب یا بر ثوب جریان پیدا کرده، مرور کرده و خارج شده. این انصراف است نه این که غساله نیست. حکم غساله را ندارد. چون عمده دلیل ما روایت عبدالله بن سنان است و ظهور رو ایت عبدلله بن سنان در آن آبی است که از بدن جنب یا از ثوب متنجّس رد شده است، با آن نمیشود وضو گرفت و اما آن آبی که ثانیا عصر میشود، از ثوب متنجّس رد نشده، او بالعصر الثانی از طاهر رد میشود، بر متنجس»س مرور نکرده، یا از بدن رد نشده است.
اگر کسی بخواهد اینگونه بگوید، بعید نیست که این روایت عبدالله بن سنان منصرف است به آبی که از متنجس» یا از بدن جنب رد شده است که در حال رد شدن جنب بود، در حال رد شدن این، ثوب متنجّس بود. در این صورت است و الاّ اگر بعد طهارت رد شد، این مثل ذیل روایت است «و اما الذی یتوضأ الرجل به فیغسل به وجهه و یده فی شیئ نظیف»، این داخل آن میشود. این از آن متنجّس، رد نشده است. بعد از این که متنجّس پاک شده، از آن مرور کرده است. وقتیکه اینجور شد، این صورت رانمیگیرد ولو حقیقتاً غساله هم باشد یعنی مائی باشد که غُسل به الثوب. حقیقتا اینجور است و لکن لحن و ظهور روایت در آن آبی است که از بدن جنب یا از متنجّس رد شده و اما منصرف از آن آبی است که در بدن جنب باقی مانده یا در ثوب بعد طهارته باقی مانده است.
اگر شما شک کردید در این معنا که ظهور این روایت این است یا این نیست؟ مطلقاتی که دلالت می کند آب طاهرـ یعنی آبی که نجس نشده، و این آبی هم که ثانیا خارج شده پاک است ـ مطهّر است از حَدَث و خَبَث، آن مطلقات که سابقا گفتیم، این دومی را که ثانیا از متنجّس به عصر ثانی خارج میشود را میگیرد و این ماء تحت مطلقات است. لذا به وسیله آن مطلقات، حکم میشود که مطهّرات از خبث و حدث هست و لازمه مطهّر بودن از حدث و خبث هم پاک بودن است که پاکی آب را اینجا بالوجدان میدانیم. طهارتش بالوجدان محرز است چون گفتیم: موجب تنجس» موجود نیست. ادلهای که میگفتند: ماء، احد الطهورین است، رافع از حدث و خبث است، این را میگیرد و هیچ اشکالی ندارد.
به هر حال؛ غرض این است که حکم غساله بر آبی که ثانیا خارج میشود مترتب نمیشود. برای این که اگر این، غساله هم باشد، غساله به این معنا که مائی باشد که غُسِل شسته میشود، در صدق شسته شدن به تمام یا غسل کردن به تمام آب، خروج همه ذیلش در شیء نظیف اخذ بشود، شسته شود، مانعی ندارد، و او در آبی ظهور دارد که که ثانیا رد میشود که جنابت تمام شده و از بدن غیر جنب رد میشود یا این که ثانیا از ثوب رد میشود که ثوب پاک شده و از ثوب پاک رد میشود این را نمیگیرد.
در روایات، عنوان غساله نیست. موضوع؛ «ما یغتسل به الثوب» است. میگوییم: ما یغتسل به الثوب، تمام آبی است که منتها تمام آبی که انسان با آن غسل میکند همهاش که از بدن خارج نمیشود معظمش خارج میشود لکن با همهاش غسل کرده است. اُفْرض غساله، آن معظمی باشد که خارج شده. میگوییم: در روایت، موضوع حکم، غساله نیست، بلکه مائی است که یغتسل به الجنب, جنب با آن غسل میکند که آن مجموع آن است. منتها ادعای ما این است که این روایت به قرینه ذیل, ظهورش در آن آبی است که از بدن جنب رد شده، یا از ثوب متنجَس رد شده است و اما آن که جنابت رفته است و بعد از آن از بدن رد میشود یا نجاست ثوب از بین رفته، بعد از طهارت ثوب از ثوب رد میشود, این را نمیگیرد. حرف ما این است.
اگر فرض کنید که به این که ثانیا رد میشود، غساله هم صدق میکند چون غساله، ما غسل به الثوب است، این آب هم غسل به الثوب، ثوب به تمامی آبی شسته شده است در صدق الغَسل هم رد شدن تمامی آب معتبر نیست. با این هم شسته شده است. اگر فرض کنید غساله هم صدق کند, اینجا حکم غساله را ندارد چون روایت منصرف به آن آبی است که از بدن جنب در حلالی که جنب بوده, رد شده یا در آن آبی که ثوب قبل از این که پاک بشود از ثوب رد شده، اما آن که بعد رد میشود را نمیگیرد. این مثل شیئ نظیف می شود که «فیغسل به وجهه و یده فی شیئ نظیف». این حاصل حرف مابود.
مسألة 12: « تطهر اليد تبعا بعد التطهير فلا حاجة إلى غسلها وكذا الظرف الذي يغسل فيه الثوب و نحوه»[4].
مسأله دیگری که صاحب عروه (قده) میفرماید: این است که در حال استنجاءِ غایط که انسان با دستش اجزاء را ازاله میکند و آب به را تمام اطراف مخرج می رساند و احتمال این هست یا محرز است که در آنجا تنجّسی هست, ایشان می فرماید: این ید انسان عند الاستنجاء بالتبعیّة پاک میشود. وقتی مخرج غایط پاک شد و عین از آن زایل شد و پاک شد، دست هم بالتبعیّة پاک میشود. وقتی مخرج غایط پاک شد و عین از آن زایل شد و پاک شد, دست هم بالتبعیه پا ک می شود. بعد میفرماید: و کذلک آن ظرفی که در آن ثوب متنجّس شسته میشود، وقتی ثوب متنجّس در آن ظرف شسته شد, ظرف هم بالتبعیة پاک میشود. فرض بفرمایید انسان چیزی را در آن ظرف میشوید که با یک دفعه پاک میشود. مثلا ثوبی استکه آب متنجس به آن ثوب اصابت کرده است، بول نیست، آب متنجّس اصابت کرده است، مثلا از کوچه رد میشد آب متنجَس از کوچه پاشید به ثوبش، توی آن تشت گذاشته است میشوید. این ثوب را گذاشت توی آن ظرف، ظرفی که شرطش این است که قبلا باید پاک باشد, آب قلیل را هم به ظرف و روی آن ریخت. بعد از این که آب را ریخت، بعد از این که آب ریخت، وقتی که به همه جای ثوب رسید، ثوب را بر داشت از تشت و عصر کرد ریخیت، ثوب با یک دفعه پاک شد, تشک هم که آبش را می ریزد به تبع طهارت ثوب, پاک میشود. ایشان اینجور فتوا میدهند.
ید در باب الاستنجاء و تشت در باب تطهیر ثوب متنجََس؛ ثوب را باز باب مثال گفتیم، متنجّسی که قابل عصر نیست را هم میشود توی تشت، فرض کنید نخود متنجّس شده است، برنج بود متنجّس بود, آب را میکشید. برنج را ریخت در ظرف هم پاک است. آن برنجی که ظاهرش نجس بود, نخودی که ظاهرش نجس بود. اما اگر باطنش نجس شده باشد داستان دیگری دارد که ان شاء الله در وقتش میآید.علی هذا الاساس ایشان میفرماید: این ید پاک میشود.
عرض میکنیم: اما این که طهارت ید بالتبعیة باشد وجهتش را مانفهمیدیم این چه جور تبعیت است؟ چون عادتاً انسان که استنجاء میکند کما این که مخرج شسته میشود، خود ید هم شسته میشود. حقیقت غَسل کما ذکرنا، مقوّم غَسل، رسیدن و وصول ماء است به شیئ که متنجّس است. آن متنجَساست. آن متنجّس اگر حامل عین نجس باشد، زوال عین، مقوّم غسل آن شیئ است. مادامی که عینی چسبیده به متنجّس، میگویند: شسته نشده است، هنوز هست. در مواردی که عین نجس یا متنجّس هست, زوال عین کند که خود شیئ هم شسته شد. و اما در جایی که متنجّس, عین نجس را ندارد، دستی است مثلا آب متنجّس به آن اصابت کرده بود، به مجرد این که به این دست آب رسد غَسل محقق میشود. بدان جهت اگر انسان آب را بر موضع النجو ریخت به صورتی که اجزاء صغار غایط و نجو از آن موضع، جدا شدند و آن موضع، غسل شد, دست انسان هم عادتاً غسل میشود، چون به دستش هم آب می رسد. آب هم به دستش که نجس شده بود میرسد و هم به آن موضع، لذا اینجا طهارت بالتبعیه معنایش چیست؟ ما نفهمیدیم.
بله؛ این طهارت بالتبعیه را در ظرف گفتهاند که طهارت، طهارت تبعی است. سرّش چیست؟ سرّش به جهت این است که اگر انسان بخواهد اناء متنجّس را تطهیر کند باید سه دفعه با آب قلیل بشوید، داستانش گذشت. آب میریزد، میچرخاند و میریزد، دو باره آب دیگری میریزد میچرخاند، میریزد، دو باره آب دیگری میریزد و میچرخاند میریزد بیرون، ظرف پاک میشود. «کیف یطهّر الکوز والاناء» روی این اساس میگویند: ظرفی که ثوب متنجَس را تویش میگذارند، آن ظرف باید پاک باشد شرطش این است. وقتی که این را گذاشتند، به ریختن آب بر متنجّس، بناء بر تنجّس الغساله بول که دو دفعه لازم است، در غیر غسالهای که یتعقبها طهارۀ المحل، آن تشت را نجس میکند. ثوب متنجس به بول را که داخل ظرف گذاشتید، دفعه اول که آب میریزد, آن اناء نجس میشود چون غَسل اول است. غسل اول غسالهاش نجس است. گفتهاند: وقتی که غسل ثوب محقق شد، ثوب را بر داشت فشار داد، آنجایی که یک دفعه معتبر است یا آنجایی که دو دفعه معتبر است، فشار داد، دفعه دوّم که آب ریخته بود تشت، آب تشت را هم که ریخت به زمین، تشک هم پاک میشود. این طهارت بالتبعیه است. چرا طهارت بالتبعیه است؟ برای این که اگر این غسلش، غسل مستقلی بود که اناء را باید مستقلا تطهیر کنیم، باید سه دفعه آب بریزند توی آن و اداره کنند و بیرون بریزند «کیف یغسل الاناء». در صحیحه محمد مسلم[5] چنین دارد: محمدبن الحسن الطوسی باسناده عن محمد بن احمد بن یحیی الاشعری ا لقمی که سندش به او صحیح است آن هم نقل میکند »عن السندیّ بن محمد» که ثقه است «عن العلا بن رزین عن محمد بن مسلم» روایت من حیث السند صحیحه میشود. «قال: سألت أباعبدالله علیهالسلام عن الثوب یصیبه البول» به ثوب بول اصابت میکند «قال: اغسله فی المرکن مرّتین» مَرکَن همان تشت را میگویند، آن اجانهای که یغسل فیها الثیاب، در تشت دو مرتبه میشود. معلوم میشود که به ماء قلیل شسته میشود، ماء تشت که کثیره نمیشود. «اغسله فی المرکن مرتین، فان غسلته فی ماء جار فمّرة واحدة» اگر بردی در چشمه یا آب جاری، یک دفعه شستی کافی است.
سابق که داخل تشت میشستند همین جور ثوب را میگذاشتند و آب میریختند روی ثوب، بعد آن ثوب را با دست یک حرکتی میدادند و فشار میدادند آب را هم بر میگرداندند. هم ثوب غسل شده است و هم ظرف غسل شده است ولکن طهارت ظرف، به واسطه غسل نیست چون دفعه شتسن، ظرف را تطهیر نمیکند، غساله هم که متنجس» سه است یا این که غساله اولی است. بعدکه دوباره ثوب را میگذارند، دوباره آب میریزند به تشت؛ وقتی که دفعه دومی ثوب را فشار دادند آبش را ریختند، البته در بول، ثوب پاک میشود، تشت هم بالتبع پاک میشود. با آن یکی بار شستن، تشت پاک نمیشود، سه دفعه لازم است. این که ظاهر روایت این است که طریق تطهیرش این استکه ظاهر روایت این است که با این دو دفعه شستن، ثوب و تشت هر دو پاک میشوند این دلیل میشود که طهارت این مرکن، بالتبعیه است. این جور گفتهاند.
پس طهارت بالتبعیه، مواردی دارد که یکی از آن موارد، همان تشت است. اینجا بعضیها گفتهاند: ید هم به تبعیت پاک میشود. چون ید را به غساله اولی زد، نجس شده است، بعد که آب ریخت و دست هایش را با آب دوم شست، بالتبعیة دستهایش هم پاک میشود. داستان این ید و اینها انشاءالله در بحث طهارت بالتبعیه خواهد آمد. ولکن صحبت ما در این تشت است که طهارت تشت هم بالتبعیة نیست برای این که کما این که صورتش را عرض کردم ثوب متنجّس را داخل تشت میکذارند. شما متنجّسی فرض کنید که یک دفعه گذاشتند، اگر ظرف به گذاشتن این ثوب و آب ریختن، نجس شد، وقتی که شما ثوب را بر میدارید فشار میدهید، میشود غُّسّل. آن آب را هم که از تشت خالی کردید، غّسل تشت هم محقق میشود. پس تشت هم شسته شده است. غایة الامر یک دفعه شسته شده است. چه کسی گفت: انائی که سه دفعه شتن لازم دارد، شامل تشت هم هست؟ اصل این که به مثل تشت، اناء صدق کند، خودش محل کلام است. اناء مرادف با لغت ظرف نیست. اناء در روایت آنجا بود که «کیف یغسل الاناء»، نه «کیف یغسل الظروف» اناء بود. اناء به ظروف هایی میگویند که آنجا انسان طعام میگذارد، طعام بر میدارد یا طعامی میپزد. اینها را میگویند: اناء و اما تشت، اناء گفته بشود، این اناء صدق نمیکند. اینجایش را دیگر فرمودهاند و خوب هم هست و بعید هم نیست چون کسی گفته که معنای اناء مرادف با مطلق الظرف است؟ در مانحن فیه با یک دفعه شستن پاک میشود.
سلّمنا بگوییم: اناء یعنی مطلق الظروف، کیف یغسل الظروف؟ ثلاث مرات. میگوییم: این بیشتر از یک مطلق نیست. یک مطلقی است که از مطلقات که قابل تقیید است. این روایات دلالت میکند که اگر آن ظرف را با متنجّس بشویی، یک دفعه شستن کافی است، یا دو دفعه شستن کافی است. شما بگویید که دلیلتان چیست؟ ببینید که کجا نبض ظروف را میگیریم؟!
میگوییم: ظاهر کلام شما ـ صاحب عروه ـ در بحث مطهّرات این است که چه چیزی را که داخل تشت میشویند، وقتی آن تشت پاک میشود که آن را بر گردانند و آبش را بیرون بیزند. غّسل ان شیئ متنجس» هم وقتی محقق میشود که شیئ متنجّس را گذاشت آب ریخت، بعد آن را بر داشت اگر قابل عصر بود عصر کرد، قابل عصر هم نبود همین جور بر داشت، آن شیئ پاک میشود. اما ظرف چه موقع پاک میشود؟ میفرماید: باید آبش افراغ بشود. میگوییم: اگر این طهارت بالتبعیه بود، افراغ نمیخو است. اگر غسل ظرف نبود و ظرف به عنوان غسل پاک نمیشد، دیگر افراغ نمیخواهد، بالتبعیه پاک میشود.
آن وقتی که فرض کنید خمر مبدّل به سرکه شد، در همان آن، انائش بالتبیعه پاک میشود. دلیل داریم. اگر اینجا هم طهارت تشت، طهارت، بالتبعیه بود، به مجرد این که ثوب را بر داشت و فشار داد، طهارت حاصل شد، تشت هم همان جا خود به خود پاک میشد. با این که تشت پر است، لبرز از غساله است پاک میشد چون طهارتش بالتبعیه است و حال این که شما میگویید: باید آن آب را بیرون بریزد که ظاهر کلامش این است. این ریختن محقِق غسل است. امرار ماء به این تشت است منتها تشتی که اول به غسل مرّة اولی که ثوب متنجس» به بول را گذاشته بود در آن متنجّس شده بود. چون اگر چیزی باشد که به یک شستن پاک بشود، ما غساله آن را نجس نمیدانیم، تشت را هم نجس نمیکند در مثل ثوب در غساله اولی، وقتی ثوب متنجّس به بول را گذاشت و آب ریخت، آن غساله چون نجس است، تشت نجس میشود. بعد که ثوب را بر داشت و فشار داد و آن آب را هم بیرون ریخت که باید بریزد، اگر گفتیم: دستهایش را اگر به آب خورده باید آب بکشد، دستهایش را آب کشید و ثوب را دوباره گذاشت داخل تشت. دستهایش را آب کشید آب طاهر داخل تشک ریخت و به همان جاهایی که اول ثوب متنجّس رسیده بود، به همان جاها آب طاهر رسید. وقتی که ثوب را بر میدارد عصر میکند غسل ثوب محقق میشود یانه؟ غسل اناء مرّة هم وقتیکه آبش را بیرون ریخت محقق میشود. ملتزم میشویم ظرفی که به واسطه شستن متنجّس در آن متنجّس می شود، در تطهیرشش غسل "مرّة" کافی است. «کیف یغسل الاناء» عام عقلی نیست که قابل تخصیص نباشد. قضیه عقلیه نیست که تخصیص بر ندارد. مثل سایر مطلقات است.
اگر تبعیت بشود چرا آب تشت را خای کند؟ تشت که غساله نیست. باید تشت بالتبعیه پاک شود. طهارت بالتبعیه معنایش این است. نجس را که شسته بوید او که پاک شد تشت هم پاک میشود. آبش نجس است بریزد بیرون اما نه برای طهارت تشت، تشت بالتبعیه پاک شده است. در اینجا اگر آب تشت را بیرون بریزد، غَسل تشت محقق میشود. کلام ما هم همین است که تشت چون غسل میشود بدان جهت پاک میشود نه به جهت طهارت بالتبعیه. اگر طهارت بالتبعیه باشد بیرون ریختن آب نمیخواهد.
بنابر این ملتزم شدن به این که تشت به تبعیت پاک میشود نیز وجهی ندارد، تشت غسل میشود. نتیجه ظاهر میشود؟ نتیجه اینجا ظاهر میشودکه اگر در غسله اولی بود به جاهایی از تشت خورده است که غساله دومی به آنجاها نخورده است، آن مواضع در نجاستش باقی است چون شسته نشده است. گفتیم: شستن مقوّمش این استکه آب طاهر مطهر به آن متنجّس برسد و مفروض این است به آن مواضعی که در دفعه اول، آب متنجّس پاشیده بود، آب دوم نرسیده است. قائل به تبعیت باید بگوید: نه آن هم پاک است. لذا ما تبعیت را نمیگوییم. این رخت شویهای فعلی هم اشکالشان همین است که آن آب متنجّس در غسله اول به طرفها پاشیده است، دوبابه که آب طاهر داخل آن میرود، طهارتش، طهارت التبعیه نیست، غسل ظرفها میخواهد. آب به آن جاهایی که قبلا نجس شده بود نمیرسد و آب متنجس از آنجاها میپاشد و دو باره میریزد توی آن که شسته شده است آب طاهر است آن هم نجس میکند.
علی هذا الاساس اگر دلیل داشتیم بر این که تشت بالتبعیة پاک میشود ملتزم میشدیم ولکن میگوییم: از دلیل ما که مثل این صحیحه زراره است، تبعیت فهمیده نمیشود. غایة الامر این بر میاید که آن در غسل اناء متنجّس، غسل ثلاث مرات گفته بودیم، ظروف متنجّسه، قید خورده است. اگر معنایی اناء مطلق الظروف باشد نسبت به آن ظروف که متنجّس را در آن میشویند، قید خورده است. در صورتی که داخل ظرف، متنجّس را شستهاند، او به غسل مرةٍ هم پاک میشود. اما طهارت بالتبعیه در نمیآید، خودتان هم نفرمودید. والاّ اگر طهارت بالتبعیه باشد افراغ ماء در طهارتش معبتر نیست، چون غسل نمیخواست و بالتبعیه پاک شده است. ثوب که پاک بشود. پس شما که میگویید آب را بیرون بریز، معلوم میشود حکمت دیگری دارد. آن حکمت دیگر این استکه غسل به ریختن بیرون محقق میشود. اگر به غسله اولی نجس شده است به غسله ثانیه پاک میشود کما ذکرنا. از این مطلب هم گذشتیم.
تشت قابل عصر نیست. اگر غسل بخواهد باید آب از آن رد بشود؛ که ما میگوییم. اگر تبعیت است و غسل نمیخواهد بگذار آب نجس داخلش بماند! ولکن تشت خودش تبعاً للثوب پاک شده نه تبعاً للماء چون ماء که پاک نمیشود. بعد از این که بیرون بریزد، باز آب نجس است.
پس اگر این طهارت، تبعیتی باشد، تبعیت للثوب است و اگر تبعیت للثوب شد، دیگر آب بیرن ریختن نمیخواهد.
و الحمد لله رب العالمین
[1]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص49.
[2] ر. ک: مفلح بن حسن صمیری، کشف الاتباس، (قم، مؤسسه صاحب الامر، چ1، ت 1417ق)، ص419.
[3] وَ( محمد بن الحسن) بِالْإِسْنَادِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا بَأْسَ بِأَنْ يُتَوَضَّأَ بِالْمَاءِ الْمُسْتَعْمَلِ- فَقَالَ الْمَاءُ الَّذِي يُغْسَلُ بِهِ الثَّوْبُ- أَوْ يَغْتَسِلُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْجَنَابَةِ- لَا يَجُوزُ أَنْ يُتَوَضَّأَ مِنْهُ وَ أَشْبَاهِهِ- وَ أَمَّا [الْمَاءُ] الَّذِي يَتَوَضَّأُ الرَّجُلُ بِهِ- فَيَغْسِلُ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَدَهُ فِي شَيْءٍ نَظِيفٍ- فَلَا بَأْسَ أَنْ يَأْخُذَهُ غَيْرُهُ وَ يَتَوَضَّأَ بِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص215.
[4]سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص49.
[5] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص250 و شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص397.