درس یکصد و بیست و چهارم

سؤر نجس العين و سؤر طاهر العين

(فصل)« سؤر نجس العين كالكلب والخنزير والكافر نجس ، وسؤر طاهر العين طاهر وإن كان حرام اللحم أو كان من المسوخ أو كان جلالاً. نعم ، يكره سؤر حرام اللحم ما عدا المؤمن ، بل والهرة على قول ، وكذا يكره سؤر مكروه اللحم كالخيل والبغال والحمير ، وكذا سؤر الحائض المتّهمة ، بل مطلق المتّهم ‌».[1]

ادامه مباحث گذشته

كلمات اعيان را در مقام نقل كرديم. اين عبارتى كه در عروه داشت فرمود بر اين كه سؤر حيوانى كه غير مأكول اللحم است مكروه است. و كذلك سؤر حيوانى كه مأكول اللحم است ولكن كراهت دارد اكل لحم او مثل حمار و البغل و الفرس، و كذلك مكروه است سؤر زنی كه حائض است. حائض متهمه است. بكله سؤر كلّ متهمين كراهت دارد. اين فرمايش صاحب العروه بود.

اما تكه اول فرمايشش را كه سؤر غير مأكول اللحم مكروه است و كذا آن حيوانى كه كراهت اكل لحم دارد او مكروه است، او را ما مى‏توانيم به اين روايتى كه كلينى او را به ابى داود ابتدا كرده بود به اين روايت تمام بكنيم و بگوييم اين كرهت ثابت است و الوجه فى ذلك اين است اين روايت را كه كلينى[2] نقل كرده است به ابى داود اين روايت را شيخ هم نقل كرده است. نقل كرده است در تهذيب[3] از كلينى قدس الله نفس الشريف. يعنى نقل كرده است از مفيد. مفيد عليه الرحمه نقل كرده است از كلينى قدس الله سره عن ابى داود. آن وقت عن حسين ابن سعيد. اين روايت بنا به اعتراف شيخ از روايات حسين ابن سعيد است. چون كه خودش نقل كرده است. و قد ذكر فى الفهرست[4]. بر جميعى روايات و كتب حسين ابن سعيد را ما به طرق ديگرى هم نقل كرده‏ايم كه آن طرق بعضى‏ها صحيح است كما ذكرنا. يعنى اين روايت داخل روايات حسين ابن سعيد است و شيخ هم خودش هم در حق آن روايات گفته است اخبرنا بجميع كتب حسين ابن سعيد و روايات حسين ابن سعيد عدّ من مشايخنا كه در فهرست آن سندش را ذكر فرموده است. سند هم متعدد است و معتبر است. اين سند كلينى ضعيف بوده باشد ضررى به سند اين روايت نمى‏زند. چون كه روايت بالاخره روايت حسين ابن سعيد اهوازى است. بدان جهت آن روايت مى‏گويد آن سؤر ابل و غنم و هكذا فرض بفرماييد بقر لابأس به. در مقابل سؤال از اين كه سؤر دواب به چه جور است؟ مى‏فرمايد اين سه تا لا بأس به. مفهومش اين است كه دوّاب غير ديگر اين سه تا بأس دارد. بأس هم اقلش كراهت است. و آن وقت، وقتى كه حيوان مأكول اللحمى كه اكلش مكروه بود، سؤر او مكروه باشد، حيوان غير مأكول اللحم سؤرش بالفتوا؟= (به طريق اولی) مكروه مى‏شود. اين تكه‏اى از فتواى عروه تمام است، اين را به دليل مى‏شود تمام كرد.

 ما آن تكه ديگر، كه فرمود سؤر حائض متهم او مكروه است. ما روايات را براى شما خوانديم و ديديد در روايات يك عده‏اى از روايات كه در آنها روايات صحيحه هم بود مثل صحيحه على ابن جعفر [5]دلالت مى‏كرد بر اين كه خوردن سؤر الحائض لا بأس ولكن لا تتوضأ منه. از او وضو نگير. ما بوديم و اين دسته مى‏گفتيم حائض ولو مأمونه باشد ولو حائضى است كه بهتر از همان مردها است درطهارت و نجاست و در عرفان به طهارت و نجاست؛ ولكن مع ذلك وضو گرفتن از سؤر او مكروه است. سؤر او مثل ماء المسخن بالشمس مى‏ماند. چه جور وضو گرفتن از ماء المسخن بالشمس مكروه است، وضو گرفتن از سؤر الحائض هم مكروه است.

 ما بوديم و اين روايات مقتضايش همين بود. آنى كه در بين گفته شد اين موثقه على ابن يقطين بود[6] كه امام عليه السلام كانّ در آن روايت فرموده باشد، لا بأس كه وضو بگيرى از سؤر حائض اذا كانت مأمونتا. اين روايت يك كلام در دلالتش بود كه اين مأمونه را تجويز كرده است، مفهوم شرط اين است كه اين مأمونه نباشد سواء كان متهمة او مجهولة الحال فيه بأس، مفهومش اين جور مى‏شود.

 يكى هم يك اشكال در ناحيه‏ سند است. عمده اشكال در اين روايت در سند است. ولو در كلمات حضرت تعبير از اين روايت به موثقه مى‏كند. مى‏گويد موثقه على ابن يقطى. كما اين كه ديده‏ايد ديگر. ولكن اين روايت را شيخ به سندش از على ابن حسن الفضال نقل كرده است. و سند شيخ به كتاب على ابن حسن فضال بدء سند كه به او شده است در تهذيب، اين روايت در تهذيب بدء شده است به على ابن حسن الفضال، سند شيخ به كتاب على ابن حسن فضال، احمد ابن عبدون عن على ابن محمد ابن زبير است عن على ابن حسن الفضال. به دو واسطه نقل مى‏كند اين روايات را. آنجورى كه در مشيخه فرموده است و هكذا فرض بفرماييد در فهرست هم فرموده است به دو واسطه نقل مى‏كند كه عبارت است از احمد ابن عبدون همان شيخ نجاشى است معتبر است ديگرى على ابن محمد زبير. اين على ابن محمد ابن زبير توثيق ندارد. بدان جهت اين روايت موثقه نمى‏شود. تا اين روايت را ما در ما نحن فيه مخصص و مقيد قرار بدهيم.

مشکل روايات شيخ در صورت آغاز سند به علی ابن حسن فضّال

 و يك نكته‏اى عرض مى‏كنم خدمت شما، ما تا حال نتوانسته‏ايم اين رواياتى را كه شيخ به على ابن حسن فضال بدء مى‏كند، اين روايات را تصحيح كنيم. شيخ در تهذيب روايات كثيره‏اى دارد از على ابن حسن فضال كه به او بدء كرده است. ولو در بعضى روايات در جلد اول تهذيب، جلد اولى كه فعلا جلد اول است. جلد اول او يك رواياتى را از حسن ابن على ابن فضال نقل كرده و تمام سند را نقل كرده است. كه در تهذيب از شيخ خودش شروع ميكند تا آخر سند را نقل مى‏كند. بدء به على ابن حسن فضال نكرده است. در آن روايات بعضى‏هاى معتبر است. على ابن محمد زبير نيست يا اگر هست، سند ديگر هم دارد شيخ. يك سند ديگر هم دارد و اما رواياتى را كه بدء سند به على ابن حسن فضال كرده است. براى او سندى را كه ذكر كرده است على ابن محمد ابن زبير در آن هست. اين روايات، روايات كثيره‏اى است. شيخ در تهذيب از اشخاص معدوده است كه روايات كثيره تهذيب را دارد. مثل سعد ابن عبد الله، محمد ابن يعقوب كلينى، احمد ابن محمد ابن عيسى، اينها اشخاص معدوده‏اى هستند كه اكثر روايات تهذيب با اينها بدء مى‏شود. يكى از آنها على ابن حسن فضال است. بدان جهت اين روايات اگر از كار بيافتد و بگوييم سند شيخ به على ابن حسن فضال تمام نيست كه تا حال ما نتوانستيم تمام بكنيم خيلى در فكر انسان گير مى‏كند، در خيلى موارد. چون كه يك احكامى، يك فتاوايى اصحاب دارند كه دليلش منحصر است به روايت على ابن حسن فضال. مثل اين روايتى كه فعلا گفتيم. و در اين روايات گير مى‏كند.

مشکل راه حل اردبيلی در جامع الروات

 يك وقتى در ذهن ما مى‏آمد كه اردبيلى مرحوم در جامع الروات در اولش فرموده است كه من تضرع كردم به خداوند كه اين مشايخ تهذيب را به آن صاحب كتب تمام كنم. با يك راهى تصحيح كنم كه آن اشخاصى كه شيخ به آنها بدء سند كرده است بعد مى‏گويد كه بعد از تضرع زياد يك طريقى را پيدا كردم كه آن طريقش را ذكر مى‏كند. آن طريقش هم درست نيست. تضرع كرده است ولى آن طريق درست نيست كه مرحوم آقاى بروجردى هم اشكال مى‏كند كه اين طريق درست نيست. غرض اين است كه ما يك وقتى كه در ذهنمان مى‏آمد كه اين چه تضرعى است خوب درست نشود، چه مى‏شود؟ آن رواياتى كه درست است عمل مى‏شود در ما بقى بر طبق قواعد. بعد فهميديم كه نه او خوب تضرع كرده است. جاى تضرع است. اگر اين روايات مثل روايات على ابن حسن فضال اينها تمام نشود خوب ما در خيلى از موارد لنگ مى‏شويم. ما يك راهى پيدا كرده‏ايم، يك راه جزئى كه اخبرنا به جميع رواياته. در اين روايات بعد از على ابن حسن فضال اگر حسين ابن سعيدى پيدا شد يا مثل حسين ابن سعيد كه متعدد است، پيدا شد، آنها را تصحيح مى‏كنيم ولكن در مثل اين روايت كه بعد از على ابن حسن فضال يكى از آنها نيست. فقط ايوب ابن نوح است، محمد ابن ابى حمزه است على ابن يقطين است. اينها شيخ درباره اينها يك چيزى نگفته است كه مطلب را تصحيح بكند. فقط در حق على ابن يقطين گفته كه له كتب و رسائل عن ابی الحسن عليه السلام كه اين روايت هم از اب الحسن است، سؤال از اوست. اخبرنا بها عدة من اصحابنا كه سند صحيح گفته است. ولكن ندارد عبارتش را كه اخبرنا بجميع كتبه و جميع مسائله عن ابی الحسن موسى ابن جعفر سلام الله عليه. جميع ندارد. كل ندارد. مسائلى دارد و آن مسائل را اين عده نقل كرده است. اما مسائلش منحصر به آنها بود يا يك مسائل ديگرى هم دارد كه اينها نقل نكرده‏اند اين روايت او را نمى‏رساند. بدان جهت در اين روايت من حيث السند ما گير هستيم. اين روايت را من حيث السند نمى‏شود تتميم كرد. مگر كسى ملتزم بشود كه على ابن محمد ابن زبير معتبر است كه اين هم، انشاء الله يك وقتى بحث مى‏كنيم كه درباره او چه گفته شده است؟

 اگر غمض العين از سند كرديم. گفتيم بر اين كه نه اين سندش هم تمام است. على ابن محمد ابن زبير درست است يا شيخ طريقش به كتاب على ابن حسن فضال منحصر به اين شخص نيست. چون كه طريق ديگرى دارد و شاهد على ذلك كه عمده شاهد اگر ببينيد شهادتش را مى‏توانيد قبول كنيد يا نه، عمده شاهدى كه مى‏شود ادعا كرد اين است كه شيخ در جلد اول در آن رواياتى كه تمام سند را نقل كرده است، از على ابن حسن فضال رواياتى را نقل كرده است، كه سند آنها مكرر است. در بعضى سندها مكرر است و در آن سندهاى مكرر على ابن محمد ابن زبير نيست. سند آخر است و آن سند هم معتبر است. پس معلوم مى‏شود كه در تمام روايات على ابن حسن فضال سند ديگر داشت. چون كه جلد اول يك وقت بنا گذاشته بود كه تمام سند را اول اينجور شيخ بنا گذاشته بود كه تمام سند را در تهذيب نقل كند. بعد منصرف شده است كانّ ديگر بدء كرده است به صاحب كتاب سند را. اگر در تمام تهذيب در رواياتش تمام سند را نقل مى‏كرد، نه ما على ابن حسن فضال مى‏ديديم كه در اكثر رواياتش طريق ديگر هم ذكر كرده است.

اگر كسى با اين حرفها توانست يك اطمينانى پيدا كند كه براى ما تا حال حاصل نشده است، خوب روايت من حيث السند معتبر مى‏شود. و اگر سند معتبر شد فرضنا، گفتيم اين سند معتبر است. اين اشكالى كه شده بود بر اين كه اين روايت دلالت مى‏كند ضعف مأمون سؤرش وضو گرفتن عيبى ندارد، اما متهمه را نمى‏گيرد، اين اشكال درست نيست. درست توجه كنيد موضوع سؤر حائض است. كه امام عليه السلام مى‏فرمايد از سؤر حائض بخور ولكن وضو نگير. يا وضو بگير اذا كانت مأمونة وقتى كه مأمون باشد. اين را مى‏دانيد كه حائض بودن زن را كى احراز مى‏كند؟ همان شوهر و اهل بيتى كه بعضى‏ها هم مثلا بزرگ هستند، فهميده هستند، مى‏فهمند كه اين به قول زنها بغدادش خراب است.

پس على هذا الاساس اين شوهر است و اهل البيت است كه بعضى‏ها مى‏فهمند اين اينجور است والاّ مردى كه اجنبى است، زنى مثلا فرض كنيد آبى آورد، از او خورده بود اين حائض از كجا مى‏فهمد او؟ اين شوهر است مى‏فهمد. شوهر و مثل شوهر. آنى كه در خانه است فرض كنيد. مثلا دختر بزرگى دارد، پسر بزرگى دارد كه مى‏فهمند. آنها مى‏فهمند كه اين مثلا حائض است يا زن مى‏فهمد اين دخترى كه دارد مثلا بزرگ است حائض است، آنها مى‏فهمند. خوب پيش اهل بيت زن دو قسم مى‏شود. ديگر سه قسم نمى‏شود. يا مأمونه مى‏شود يا متهمه. براى اين كه مى‏شناسندش. عمرى با او زندگى مى‏كنند. اگر ديد كه اين در ساير نجاسات ديد كه مبالات دارد، مواظب است خوب مى‏شود مأمونه. اگر ديد نه اين را توجه كرديد گُه كارى مى‏كند به قول آن يكى، اين مى‏شود متهمه. ديگر قسم ثالثى ندارد. اين روايات اين كه امام عليه السلام اين كه امام عليه السلام مى‏فرمايد وضو بگير اذا كانت مأمونة مفهومش همين است. يعنى اگر متهم بوده باشد نه وضو نگير. و اين هم نه عيبى ندارد. شارع زنى كه حائض است و متهم است يعنى مأمونه نيست متهمه است بگويد وضو نگير ولكن خوردنش اشكالى ندارد. چون كه شارع مى‏بينيد كه اگر بگويد نخور و اجتناب كن از طعام و شرابى كه او دست زده است، اجتناب كن اين يك حَرَج عامى مى‏شود در بيوت. در مطعمشان و مشربشان مردم يك حرج عام مى‏شود. چون كه غذا را چه كسى مى‏پزد؟ همين زنها مى‏پزند. نان را آنها مى‏پزند، آب را آنها مى‏كشند، مى‏آورند. اينجور بوده است ديگر. انسان بنا بشود زن متهم است دست نزند به چيزى اين عسر بر مرد مى‏شود. اين بعيد نيست كه شارع روى اين حساب بفرمايد كه نه اجتناب لازم نيست در جايى كه احتمال طهارت مى‏دهيد ولو زن لا مبالات است. احتمال طهارت مى‏دهى خوردنش عيبى ندارد. در مطعم و مشرب اجتناب لازم نيست ولكن وضو نگير.

خوب چون كه اين همين جور است حائض خصوصيتى ندارد. هر كسى بوده باشد ولو حائض نبوده باشد مثل او متهم باشد كه طهارت و نجاستش را ملاحظه نمى‏كند خوب وضو گرفتن از سؤر او مكروه مى‏شود. به همان ملاك حائض خصوصيتى ندارد. آن روايات اول بود، اين روايت نبود مى‏گفتيم نه حائض خصوصيت دارد، سؤر او مثل ماء مشمس است. نمى‏شود از او وضو گرفت، اين مختص به حائز است. حتى در زن جُنُب هم نمى‏آيد او.

 و اما وقتى كه اين روايت اذا كانت مأمونة آمد روى كار، ظهورش اين است كه اين بواسطه رعايت طهارت و نجاست است. اين كه مى‏فرمايد لا بأس اذا كانت مأمونة والاّ در خود سؤر حائض يك خصوصيتى نيست. از جهت متهمه بودن است. خوب همه متهم‏ها همين جور مى‏شود ديگر. ولكن سؤر متهم نمى‏شود. فقط وضو گرفتن از سؤر مكروه مى‏شود. يعنى اقل ثواب هم مى‏شود فرض بفرماييد. ولكن دليل نداريم. در اكل و شرب در او هم بايد اجتناب كرد. اين حاصل كلام ما است. يك جمله‏اى هم بگويم باب اسئار را تمام كنيم انشاء الله.

مفهوم و مراد سؤر

 ما سؤر را بحث نكرديم كه سؤر چيست؟ تا حال بحث نكرديم. آيا مراد از سؤرى كه هست آن آبى است كه او را شخص آدمى يا حيوان ديگر مى‏خورد از آن آب كه بقيه آن آب است. يا آب فرض كنيد خصوصيتى ندارد، هر مايعى كه آدمى يا غير آدمى از او خورده است بقيه‏اش عبارت از سؤر است، كه اختصاص به آب ندارد. هر مايعى، يا مايع هم خصوصيت ندارد. آن طعامى كه در رطوبت مسريه است، رطوبت مسريه است آن طعامى كه رطوبت مسريه است اگر كسى او را بخورد بقيه‏اش سؤر مى‏شود يا اين كه در سؤر خوردن مدخليت ندارد ولو پايش را بزند به او، هر مايعى كه ملاقات بكند، مباشرت بكند و واقع بشود بر او، برسد بر او جسم حيوانى يا انسانى، دستش باشد، پايش باشد يا دهانش باشد، مطلقا اينها سؤر است كه مى‏گويند مراد از سؤر مطلق آن مائعی که جسم الحيوان به آن برسد. به خوردن باشد، به فم باشد يا به عضو آخر بوده باشد. اين صحيح در اين روايت اين روايت اخيرى است.

 بله اگر سؤر مطلق بود در روايات مى‏گفتيم به متيقن از اين ماء يا شبه الماء آنى است كه او را انسان مباشرت كند يا غير الانسان بفمش. از ظهور اوليه سؤر هم همين بود. كه سؤر المؤمن شفاء ديروز گفتيم. آن سؤر مراد است؛ نه آنى كه پاى چركش را در آن شسته است فرض كنيد. يا نشسته است وارد او كرده است و اما در بين يك رواياتى هست كه از آنها معلوم مى‏شود مراد در مقام مطلق آن ماء شربه جسم حيوان است. يكى از آن روايات كه عرض مى‏كنم، روايتى است بلكه ديروز خوانديم صحيحه زراره است.

در صحيحه زراره كه روايت دومى بود[7] از باب دوم در باب اسئار اينجور بود كه «قَالَ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع إِنَّ الْهِرَّ سَبُعٌ وَ لَا بَأْسَ بِسُؤْرِهِ- وَ إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنَ اللَّهِ أَنْ أَدَعَ طَعَاماً- لِأَنَّ الْهِرَّ أَكَلَ مِنْهُ». استشهاد به عدم بأس به سؤر گربه است كه مى‏گويد طعامى كه گربه از او خورده است حيا مى‏كنم از خداوند كه آن طهارت را دور بياندازم، ول كنم. اين طعام صدق مى‏كند، طعامى كه از قبيل مايع مضاف بوده باشد، بلكه نه مايع هم نباشد. طعامى بوده باشد، غذايى بوده باشد كه دهن زده به او، رطوبت مسريه دارد. خشك نيست كه جاى دهن را انسان بياندازد بيرون. اينجور نيست مثل آرد و اينها، رطوبت مسريه دارد كه طعام را ول مى‏كند ديگر. كه مايع، مايع آنجور هم لازم نيست. يا لااقل مايع مى‏شود، كل مايعين. اختصاصى به آب ندارد. كل مايعى بوده باشد كه طعام به او صدق كند، او مراد سؤر است. در مقام استشهاد به عدم بأس سؤ گربه است. اين مال خصوصيت آب، كه خصوصيت آب و اينها مدخليت ندارد. سؤر مطلق آن مايعى است كه باشَر له الحيوان. اما فَم مدخليت ندارد. مطلق الجسم است، فم مدخليت ندارد كه عمده هم در ذهن مى‏رسد كه سؤر همان مباشرت فمى داشته باشد دليلش اين صحيحه عيص ابن القاسم است. كه ديروز عرض كردم.

 در صحيحه عيص ابن القاسم كه روايت اولى بود در باب هفتم از ابواب اسئار. طهارت سؤر الجنب. [8] آنجا سند را خوانديم:

 «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ سُؤْرِ الْحَائِضِ فَقَالَ لَا تَوَضَّأْ مِنْهُ» از او وضو نمى‏گيرى «وَ تَوَضَّأْ مِنْ سُؤْرِ الْجُنُبِ» از سؤر جنوب وضو بگير. «إِذَا كَانَتْ مَأْمُونَةً- ثُمَّ تَغْسِلُ يَدَيْهَا قَبْلَ أَنْ تُدْخِلَهُمَا الْإِنَاءَ» اين را ديروز خوانديم. كلام در استشهاد است كه چرا در سؤر جنب كراهتى ندارد؟ استشهاد مى‏فرمايد امام عليه السلام،  استشهاد مى‏كند. «وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَغْتَسِلُ هُوَ- وَ عَائِشَةُ فِي إِنَاءٍ وَاحِدٍ وَ يَغْتَسِلَانِ جَمِيعاً» رسول الله و عايشه از يك اناء غسل مى‏كردند و يغتسلان جميعا. جميعا غسل مى‏كرند. خوب اگر سؤر اين بوده باشد كه دهان بزند اين چه مربوط به اين استشهاد است. اين كه دست مى‏زده ديگر، عايشه هم همين جور دست مى‏زده، رسول الله هم با آن دست مبارك به همان آب دست مى‏زده است اين معلوم مى‏شود كه اين سؤر مى‏شود. پس مراد از سؤر مطلق ماء باشره. حيوان او انسان، بفمه او غير فمه ماء كان، ماء قليل بشود يا غير الماء بشود. روى اين حساب مراد از سؤر اين است اين كه بعضى فقها تصريح فرموده‏اند مراد از سؤر در مقام اين است، نعم ما قالوا. بله مقتضاى روايت هم همين است. يك روايات ديگر هم در ابواب ديگرى هست احتياجى به آنها نيست. انشاء الله رسيديم آنها را هم ذكر مى‏كنيم. هذا تمام كلامنا فى الاسئار. آن وقت كلام واقع مى‏شود انشاء الله، واقع مى‏شود در نجاسات كه شروع كنيم انشاء الله عنوانش را.

في النجاسات

(فصل):النجاسات اثنا عشرة:«‌ الأول والثاني البول والغائط ‌من الحيوان الذي لا يؤكل لحمه إنساناً أو غيره ، برياً أو بحرياً صغيراً أو كبيراً ، بشرط أن يكون له دم سائل حين الذبح . نعم ، في الطيور المحرمة الأقوى عدم النجاسة ، لكن الأحوط فيها أيضاً الاجتناب خصوصاً الخفاش ، وخصوصاً بوله ، و لا فرق في غير المأكول بين أن يكون أصلياً كالسباع ونحوها أو عارضياً كالجلال وموطوء الإنسان والغنم الذي شرب لبن خنزيرة ،وأما البول والغائط من حلال اللحم فطاهر حتى الحمار والبغل والخيل كذا من حرام اللحم الذي ليس له دم سائل كالسمك المحرم ونحوه ».‌[9]

بول و غائط

 عرض مى‏كنم ايشان در عروه مى‏فرمايد كه نجاساتى كه هست، نجاسات دوازده تا هستند. اولى و دومى بول و غائط است. بول و غائط من الآدمى كه انسان بوده باشد، من الانسان بوده باشد، آن انسانى كه هست، هر انسانى، كبيرى، صغيرى، يك هم بول و غايط از حيوانى بوده باشد از حيوانى بوده باشد كه لا يأكل لحم اكل لحمش حرام است. غير مأكول اللحم است. اعم از اين كه حيوان طاهر اللحم است. ولكن غير مأكول اللحم است. مأكول اللحم نيست. بلا فرق كه غير مأكول اللحم نجس العين باشد يا نباشد بول و غايتش نجس است. اما دو تا شرط مى‏كند. يك شرطش اين است كه آن غير مأكول اللحم صاحب نفس سائله بوده باشد. مراد از نفس سائله كما سيأتى توضيحش اين است، عروقى داشته باشد حيوان كه دم در عروقش جمع مى‏شود. به حيث اين كه اگر بعضى از آن عروق قطع بشود كه اين در ذبح حيوان هم قطع مى‏شود آن عروق. خون به شدت و به دفع بيرون بزند. مراد از حيوانى كه صاحب نفس سائل است اين است. در مقابل حيوانى كه او اصلا دم ندارد. مثل بعضى از حيوانات و حشرات كه اصلا دم ندارند. يا دم دارند ولكن به بدنشان قطعى و جرحى وارد شد، دم رشح مى‏كند، نمى‏پرد. دفع ندارد. مثل ماهى. رشح مى‏كند، كه اين نفس سائله ندارد اين حيوان.

پس غير مأكول اللحم اگر صاحب نفس سائله شد و يك قيد ديگرش هم اين است كه از قبيل طيور نبوده باشد بعد مى‏فرمايد اين دو قيدى كه نشد، آن وقتى فرقى نمى‏كند حيوان كبير بشود غير مأكول اللحم، صغير بشود، برّى بشود، بحرى بشود آن وقت آن بول و غايتش نجس مى‏شود.

 اين نفس سائله را كه اينجور بيان كردم معلوم شد كه حيوان بحرى را شمردن اين درست نيست. چرا؟ چون كه مادر حيوان بحرى سراغى نداريم كه نفس سائله داشته باشد. اينها همه‏اي شان اقسام سمك هستند. داخل عنوان سمك هستند. اينها دمشان دمشان دم رشحى است. اگر اينها خون داشته باشند به طريق رشح خارج مى‏شود. خوب اگر يك جايى گفت، يك كسى گفت من پيدا كردم، نه در برّ هم همين جور دم سائله‏اى دارد بعضى‏ها هم گفته‏اند تمساح هم همين جور است. گفتند ديگر الله يعلم كه اينجور است يا غير اينجور. ظاهرا هم اينجور نيست. على كل تقدير آنى كه در ذهن ما هست و آنى كه به حسب نقل رسيده است اين حيوانات بحرى همه‏ای شان داخل در عنوان سمك هستند و اينها دمشان رشحى هست. اگر شد بله همين جور است. ولكن من غير فرق ما بين اين كه بحرى بشود يا برّى اين كانّ اين تعميم در او تأمل است. پس انسان و ملزم مى‏شود به انسان حيوانى كه غير مأكول اللحم بوده باشد ولو در عبارت عروه انسان را هم داخل حيوان فرموده است. صاحب عروه اگر به عبارت ايشان نگاه كنيد. بول و غايتى كه هست از انسان و حيوان كه آن حيوان، يعنى داخل حيوان غير مأكول اللحم قرار داده است ايشان و ساير حيوانى كه غير مأكول اللحم است، نفس سائل را دارند و طيور نيستند بول و غايتشان نجس است. درست توجه كنيد اين كه بول و غائط انسان از نجاسات است، اينها نجس هستند بلكه مطلق غير مأكولى كه اين قيود را دارند بولش و غايطش نجس است در اين خلافى نقل نشده است. بلكه بعضى‏ها دعا كرده‏اند مثل محقق در معتبر و علامه در منتهى که اين متفق عليه عند العلما است. اختصاص به شيعه هم ندارد. علما همه‏اشان اتفاق دارند. الاّ شذوذ من العامة كه آنها تأمل كرده‏اند در غير مأكول اللحم در بعضى موارد. و كيف ما كان بعضى‏ها از ضروريات شمرده‏اند كه نجاسات اينها از ضروريات است. اگر از ضروريات فقه است درست است. از ضروريات دين است كه چه عرض كنم؟

 مطلقش، ها! آنجا بعيد نيست از ضروريات دين بوده باشد. و كيف ما كان از ضروريات فقه است. دلالت مى‏كند ما را نه اين كه ما احتياج به استدلال به روايات نداريم. چون كه احتمال مى‏دهيم اين ضرورت ناشى از همان روايات بوده باشد. منشأ آنها اين تسالم اينجورى است. ما آن رواياتى كه هست، روايات را بايد بررسى كنيم. يك روايات دلالت مى‏كنند، اصل مدلول اولى اينها اين است كه بول قذر است. منتهى بول الانسان متيقن است در روايات. كه ظاهرشان، ما هم فعلا بحثمان در بول و غائط انسان است. او را به بعد مى‏گذاريم ساير حيوان غير مأكول را. بول انسان، بله از بعضى روايات ظاهر مى‏شود آن  بول انسان مفاد اوليه روايت خودش نجاست است. يعنى ارشاد هم نيست كه از ارشاد كشف كنيم. خود لسان روايت اين است كه بول انسان نجس است، قذر. اين روايات يكى از اينها صحيحه ابى داود فرقد است. در صحيحه ابى داود فرقد اينجور است كه امام عليه السلام اينجور فرمود در آن روايت، در آن روايت فرمود بر اين كه، بله روايت چهارمى[10] بود در باب يك از ابواب طهارت كه ماء مطلق بود جلد اول، آنجا اينجور بود. سابقا سند را خوانديم:

 «كَانَ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ قَطْرَةُ بَوْلٍ- قَرَضُوا لُحُومَهُمْ بِالْمَقَارِيضِ- وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ- بِأَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ- وَ جَعَلَ لَكُمُ الْمَاءَ طَهُوراً- فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ». ماء را مطهر قرار داده است. يعنى مطهر بول و غير البول. بولش متيقين است. پس بول قذر است كه احتياج به تطهير دارد. آنجايى كه اصابت كرده است بايد تطهير بشود. متطهر آن محل، نه مطهر خود بول. بول كه پاك نمى‏شود، عين النجس است. متطهر آنى كه اصابت، مطهرش سابقا قرض المقاريض بود الان قصد بالماء است. سبع الماء است كه از اين فهميده مى‏شود كه بول قذر است. نجس است، منتهى نمى‏گوييم اطلاق، ولو بول صبى باشد و اينها. فى الجمله استفاده مى‏شود كه بولى كه هست، بول قذر است، بول وقتى كه قذر شد اين مدلول اولى اين روايت است و اما روايت ديگرى كه باز دلالت بكند بر اين كه بول خودش قذر است. بول مدلول روايت اولى اين است كه بول خودش قذر است، آنجايى كه اصابت كرد قابل تطهير باشد بايد تطهير بشود والاّ قابل تطهير نباشد بايد دور انداخته بشود.

موثقه ابی بصير

 موثقه ابى بصير است در باب هشتم از ابواب ماء المطق. روايت چهارمى[11] است، كلينی نقل مى‏كند «عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْهُمْ ع قَالَ: إِذَا أَدْخَلْتَ يَدَكَ فِي الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ تَغْسِلَهَا فَلَا بَأْسَ»،. قبل از اين كه بشويى در آب بردى عيبى ندارد. «إِلَّا أَنْ يَكُونَ أَصَابَهَا قَذَرٌ بَوْلٌ أَوْ جَنَابَةٌ»، مگر اين كه قذارت بولى اصابت كند، يعنى قذرى كه بول است. او جنابت يا قذر جنابت اصابت بكند. اين روايت دلالت مى‏كند بر اين كه خود بولى كه هست، خود بول نجس است. درست توجه كنيد اينها را چرا مى‏گويم اين حرفها را؟ به جهت اين كه در اوامرى كه، در رواياتى كه امر به غسل شده است كه ثوب را از بول بشوييد ممكن است كسى يك شبهه‏اى در ذهنش بيايد. بگويد اين كه اين امر به غسل شده است به جهت اين كه اين عين زايل بشود. بول نه از جهت اين است كه خودش نجس است. عين زائل بشود. چون عين مانع از صلات است. مثل عرق شخص جنب از حرام. عرق جنب، شخص جنب از حرام نجس نيست ولكن مانع از صلاة است بدان جهت امر شده است كه بشوييد. يا عرق ابل جلال يا ابل غير جلال كه حيوانى كه جلال است. عرقش مانع از صلات است. عرق آن حيوان اصابت به ثوب بكند بايد ثوب شسته بشود، نه اين نجس است. به جهت اين كه مانع از صلات است. من عرضم اين است آن رواياتى است كه آن احتمال ديگر در آن نيست. اين دو تا روايت از آنها است. يكى از آن رواياتى كه اين احتمال در آنها نيست مى‏شود گفت ديگر صريح است بر اين كه در ما نحن فيه بول دلالت دارد كه بول قذر است اين رواياتى است كه فرض بفرماييد در استنجاء وارد است. يكى را بخوانم. باب 26 از ابواب احكام الخلوه، روايت، روايت اولى[12] است:

حسنه حسين بن ابی العلاء

 «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ» كه روايت حسنه است. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ». بول اصابت به جسد مى‏كند. «قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ» ، اين صريح در اين است كه اين بول نجس است. و اين جسد را نجس كرده است. چرا؟ چون كه اگر ازاله عين بوده باشد ديگر مرتين نمى‏خواهد كه. به يك مرتبه رفت ديگر، تشريف برد، اگر بوده باشد فرضا. ممكن است اصلا خشك شده باشد چيزى نباشد. يا فرضا اگر عينش هم بوده باشد صبّ الماء عليه المرتين معنا ندارد. اين معنايش اين است كه به يك دفعه شستن عين مى‏رود ديگر. از اينجا معلوم شد كه آن روايت صحيحه محمد ابن مسلم[13] كه فرمود ان غسلته فى المركن فمرتين دلالت مى‏كند كه بول چه چيز است؟ بول نجس است. چون كه مى‏گويد دو دفعه بشور و هكذا روايات ديگرى كه امر شده است به غسل البول مرتين اين دلالت مى‏كند كه آن شى متنجس شده است و آن تنجسش به غسل مرتين مرتفع مى‏شود. بقيه رواياتى كه دلالت مى‏كنند بول، نجس است و فرقى ما بين الصور نيست انشاء الله فردا.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص55.

[2] وَ [محمد بن يعقوب] عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ هَلْ يُشْرَبُ سُؤْرُ شَيْ‌ءٍ مِنَ الدَّوَابِّ- وَ يُتَوَضَّأُ مِنْهُ- قَالَ أَمَّا الْإِبِلُ وَ الْبَقَرُ وَ الْغَنَمُ فَلَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص232.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ مِثْلَهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص232.

[4] محمد بن الحسن طوسی، الفهرست، (نجف اشرف، مکتبة الرضوية، چ1، ت......)، ص58.

[5] عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْحَائِضِ- قَالَ تَشْرَبُ مِنْ سُؤْرِهَا وَ لَا تَتَوَضَّأُ مِنْهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص237.

[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع فِي الرَّجُلِ يَتَوَضَّأُ بِفَضْلِ الْحَائِضِ- قَالَ إِذَا كَانَتْ مَأْمُونَةً فَلَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص237.

[7] وَ [محمد بن الحسن بإسناده] عَنْهُ (الحسين بن سعيد) عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع إِنَّ الْهِرَّ سَبُعٌ وَ لَا بَأْسَ بِسُؤْرِهِ- وَ إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنَ اللَّهِ أَنْ أَدَعَ طَعَاماً- لِأَنَّ الْهِرَّ أَكَلَ مِنْهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص227.

[8] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ سُؤْرِ الْحَائِضِ فَقَالَ لَا تَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ تَوَضَّأْ مِنْ سُؤْرِ الْجُنُبِ إِذَا كَانَتْ مَأْمُونَةً- ثُمَّ تَغْسِلُ يَدَيْهَا قَبْلَ أَنْ تُدْخِلَهُمَا الْإِنَاءَ- وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَغْتَسِلُ هُوَ- وَ عَائِشَةُ فِي إِنَاءٍ وَاحِدٍ وَ يَغْتَسِلَانِ جَمِيعاً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص234.

[9] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص55.

[10] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ‌ ‌فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ قَطْرَةُ بَوْلٍ- قَرَضُوا لُحُومَهُمْ بِالْمَقَارِيضِ- وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ- بِأَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ- وَ جَعَلَ لَكُمُ الْمَاءَ طَهُوراً- فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 133و134.

[11] وَ [محمد يعقوب] عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْهُمْ ع قَالَ: إِذَا أَدْخَلْتَ يَدَكَ فِي الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ تَغْسِلَهَا فَلَا بَأْسَ- إِلَّا أَنْ يَكُونَ أَصَابَهَا قَذَرٌ بَوْلٌ أَوْ جَنَابَةٌ- فَإِنْ أَدْخَلْتَ يَدَكَ فِي الْمَاءِ وَ فِيهَا شَيْ‌ءٌ مِنْ ذَلِكَ- فَأَهْرِقْ ذَلِكَ الْمَاءَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص152.

[12] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ- قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص343.

[13] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص397