(فصل)« سؤر نجس العين كالكلب والخنزير والكافر نجس ، وسؤر طاهر العين طاهر وإن كان حرام اللحم أو كان من المسوخ أو كان جلالاً. نعم ، يكره سؤر حرام اللحم ما عدا المؤمن ، بل والهرة على قول ، وكذا يكره سؤر مكروه اللحم كالخيل والبغال والحمير ، وكذا سؤر الحائض المتّهمة ، بل مطلق المتّهم ».[1]
كلمات اعيان را در مقام نقل كرديم. اين عبارتى كه در عروه داشت فرمود بر اين كه سؤر حيوانى كه غير مأكول اللحم است مكروه است. و كذلك سؤر حيوانى كه مأكول اللحم است ولكن كراهت دارد اكل لحم او مثل حمار و البغل و الفرس، و كذلك مكروه است سؤر زنی كه حائض است. حائض متهمه است. بكله سؤر كلّ متهمين كراهت دارد. اين فرمايش صاحب العروه بود.
اما تكه اول فرمايشش را كه سؤر غير مأكول اللحم مكروه است و كذا آن حيوانى كه كراهت اكل لحم دارد او مكروه است، او را ما مىتوانيم به اين روايتى كه كلينى او را به ابى داود ابتدا كرده بود به اين روايت تمام بكنيم و بگوييم اين كرهت ثابت است و الوجه فى ذلك اين است اين روايت را كه كلينى[2] نقل كرده است به ابى داود اين روايت را شيخ هم نقل كرده است. نقل كرده است در تهذيب[3] از كلينى قدس الله نفس الشريف. يعنى نقل كرده است از مفيد. مفيد عليه الرحمه نقل كرده است از كلينى قدس الله سره عن ابى داود. آن وقت عن حسين ابن سعيد. اين روايت بنا به اعتراف شيخ از روايات حسين ابن سعيد است. چون كه خودش نقل كرده است. و قد ذكر فى الفهرست[4]. بر جميعى روايات و كتب حسين ابن سعيد را ما به طرق ديگرى هم نقل كردهايم كه آن طرق بعضىها صحيح است كما ذكرنا. يعنى اين روايت داخل روايات حسين ابن سعيد است و شيخ هم خودش هم در حق آن روايات گفته است اخبرنا بجميع كتب حسين ابن سعيد و روايات حسين ابن سعيد عدّ من مشايخنا كه در فهرست آن سندش را ذكر فرموده است. سند هم متعدد است و معتبر است. اين سند كلينى ضعيف بوده باشد ضررى به سند اين روايت نمىزند. چون كه روايت بالاخره روايت حسين ابن سعيد اهوازى است. بدان جهت آن روايت مىگويد آن سؤر ابل و غنم و هكذا فرض بفرماييد بقر لابأس به. در مقابل سؤال از اين كه سؤر دواب به چه جور است؟ مىفرمايد اين سه تا لا بأس به. مفهومش اين است كه دوّاب غير ديگر اين سه تا بأس دارد. بأس هم اقلش كراهت است. و آن وقت، وقتى كه حيوان مأكول اللحمى كه اكلش مكروه بود، سؤر او مكروه باشد، حيوان غير مأكول اللحم سؤرش بالفتوا؟= (به طريق اولی) مكروه مىشود. اين تكهاى از فتواى عروه تمام است، اين را به دليل مىشود تمام كرد.
ما آن تكه ديگر، كه فرمود سؤر حائض متهم او مكروه است. ما روايات را براى شما خوانديم و ديديد در روايات يك عدهاى از روايات كه در آنها روايات صحيحه هم بود مثل صحيحه على ابن جعفر [5]دلالت مىكرد بر اين كه خوردن سؤر الحائض لا بأس ولكن لا تتوضأ منه. از او وضو نگير. ما بوديم و اين دسته مىگفتيم حائض ولو مأمونه باشد ولو حائضى است كه بهتر از همان مردها است درطهارت و نجاست و در عرفان به طهارت و نجاست؛ ولكن مع ذلك وضو گرفتن از سؤر او مكروه است. سؤر او مثل ماء المسخن بالشمس مىماند. چه جور وضو گرفتن از ماء المسخن بالشمس مكروه است، وضو گرفتن از سؤر الحائض هم مكروه است.
ما بوديم و اين روايات مقتضايش همين بود. آنى كه در بين گفته شد اين موثقه على ابن يقطين بود[6] كه امام عليه السلام كانّ در آن روايت فرموده باشد، لا بأس كه وضو بگيرى از سؤر حائض اذا كانت مأمونتا. اين روايت يك كلام در دلالتش بود كه اين مأمونه را تجويز كرده است، مفهوم شرط اين است كه اين مأمونه نباشد سواء كان متهمة او مجهولة الحال فيه بأس، مفهومش اين جور مىشود.
يكى هم يك اشكال در ناحيه سند است. عمده اشكال در اين روايت در سند است. ولو در كلمات حضرت تعبير از اين روايت به موثقه مىكند. مىگويد موثقه على ابن يقطى. كما اين كه ديدهايد ديگر. ولكن اين روايت را شيخ به سندش از على ابن حسن الفضال نقل كرده است. و سند شيخ به كتاب على ابن حسن فضال بدء سند كه به او شده است در تهذيب، اين روايت در تهذيب بدء شده است به على ابن حسن الفضال، سند شيخ به كتاب على ابن حسن فضال، احمد ابن عبدون عن على ابن محمد ابن زبير است عن على ابن حسن الفضال. به دو واسطه نقل مىكند اين روايات را. آنجورى كه در مشيخه فرموده است و هكذا فرض بفرماييد در فهرست هم فرموده است به دو واسطه نقل مىكند كه عبارت است از احمد ابن عبدون همان شيخ نجاشى است معتبر است ديگرى على ابن محمد زبير. اين على ابن محمد ابن زبير توثيق ندارد. بدان جهت اين روايت موثقه نمىشود. تا اين روايت را ما در ما نحن فيه مخصص و مقيد قرار بدهيم.
و يك نكتهاى عرض مىكنم خدمت شما، ما تا حال نتوانستهايم اين رواياتى را كه شيخ به على ابن حسن فضال بدء مىكند، اين روايات را تصحيح كنيم. شيخ در تهذيب روايات كثيرهاى دارد از على ابن حسن فضال كه به او بدء كرده است. ولو در بعضى روايات در جلد اول تهذيب، جلد اولى كه فعلا جلد اول است. جلد اول او يك رواياتى را از حسن ابن على ابن فضال نقل كرده و تمام سند را نقل كرده است. كه در تهذيب از شيخ خودش شروع ميكند تا آخر سند را نقل مىكند. بدء به على ابن حسن فضال نكرده است. در آن روايات بعضىهاى معتبر است. على ابن محمد زبير نيست يا اگر هست، سند ديگر هم دارد شيخ. يك سند ديگر هم دارد و اما رواياتى را كه بدء سند به على ابن حسن فضال كرده است. براى او سندى را كه ذكر كرده است على ابن محمد ابن زبير در آن هست. اين روايات، روايات كثيرهاى است. شيخ در تهذيب از اشخاص معدوده است كه روايات كثيره تهذيب را دارد. مثل سعد ابن عبد الله، محمد ابن يعقوب كلينى، احمد ابن محمد ابن عيسى، اينها اشخاص معدودهاى هستند كه اكثر روايات تهذيب با اينها بدء مىشود. يكى از آنها على ابن حسن فضال است. بدان جهت اين روايات اگر از كار بيافتد و بگوييم سند شيخ به على ابن حسن فضال تمام نيست كه تا حال ما نتوانستيم تمام بكنيم خيلى در فكر انسان گير مىكند، در خيلى موارد. چون كه يك احكامى، يك فتاوايى اصحاب دارند كه دليلش منحصر است به روايت على ابن حسن فضال. مثل اين روايتى كه فعلا گفتيم. و در اين روايات گير مىكند.
يك وقتى در ذهن ما مىآمد كه اردبيلى مرحوم در جامع الروات در اولش فرموده است كه من تضرع كردم به خداوند كه اين مشايخ تهذيب را به آن صاحب كتب تمام كنم. با يك راهى تصحيح كنم كه آن اشخاصى كه شيخ به آنها بدء سند كرده است بعد مىگويد كه بعد از تضرع زياد يك طريقى را پيدا كردم كه آن طريقش را ذكر مىكند. آن طريقش هم درست نيست. تضرع كرده است ولى آن طريق درست نيست كه مرحوم آقاى بروجردى هم اشكال مىكند كه اين طريق درست نيست. غرض اين است كه ما يك وقتى كه در ذهنمان مىآمد كه اين چه تضرعى است خوب درست نشود، چه مىشود؟ آن رواياتى كه درست است عمل مىشود در ما بقى بر طبق قواعد. بعد فهميديم كه نه او خوب تضرع كرده است. جاى تضرع است. اگر اين روايات مثل روايات على ابن حسن فضال اينها تمام نشود خوب ما در خيلى از موارد لنگ مىشويم. ما يك راهى پيدا كردهايم، يك راه جزئى كه اخبرنا به جميع رواياته. در اين روايات بعد از على ابن حسن فضال اگر حسين ابن سعيدى پيدا شد يا مثل حسين ابن سعيد كه متعدد است، پيدا شد، آنها را تصحيح مىكنيم ولكن در مثل اين روايت كه بعد از على ابن حسن فضال يكى از آنها نيست. فقط ايوب ابن نوح است، محمد ابن ابى حمزه است على ابن يقطين است. اينها شيخ درباره اينها يك چيزى نگفته است كه مطلب را تصحيح بكند. فقط در حق على ابن يقطين گفته كه له كتب و رسائل عن ابی الحسن عليه السلام كه اين روايت هم از اب الحسن است، سؤال از اوست. اخبرنا بها عدة من اصحابنا كه سند صحيح گفته است. ولكن ندارد عبارتش را كه اخبرنا بجميع كتبه و جميع مسائله عن ابی الحسن موسى ابن جعفر سلام الله عليه. جميع ندارد. كل ندارد. مسائلى دارد و آن مسائل را اين عده نقل كرده است. اما مسائلش منحصر به آنها بود يا يك مسائل ديگرى هم دارد كه اينها نقل نكردهاند اين روايت او را نمىرساند. بدان جهت در اين روايت من حيث السند ما گير هستيم. اين روايت را من حيث السند نمىشود تتميم كرد. مگر كسى ملتزم بشود كه على ابن محمد ابن زبير معتبر است كه اين هم، انشاء الله يك وقتى بحث مىكنيم كه درباره او چه گفته شده است؟
اگر غمض العين از سند كرديم. گفتيم بر اين كه نه اين سندش هم تمام است. على ابن محمد ابن زبير درست است يا شيخ طريقش به كتاب على ابن حسن فضال منحصر به اين شخص نيست. چون كه طريق ديگرى دارد و شاهد على ذلك كه عمده شاهد اگر ببينيد شهادتش را مىتوانيد قبول كنيد يا نه، عمده شاهدى كه مىشود ادعا كرد اين است كه شيخ در جلد اول در آن رواياتى كه تمام سند را نقل كرده است، از على ابن حسن فضال رواياتى را نقل كرده است، كه سند آنها مكرر است. در بعضى سندها مكرر است و در آن سندهاى مكرر على ابن محمد ابن زبير نيست. سند آخر است و آن سند هم معتبر است. پس معلوم مىشود كه در تمام روايات على ابن حسن فضال سند ديگر داشت. چون كه جلد اول يك وقت بنا گذاشته بود كه تمام سند را اول اينجور شيخ بنا گذاشته بود كه تمام سند را در تهذيب نقل كند. بعد منصرف شده است كانّ ديگر بدء كرده است به صاحب كتاب سند را. اگر در تمام تهذيب در رواياتش تمام سند را نقل مىكرد، نه ما على ابن حسن فضال مىديديم كه در اكثر رواياتش طريق ديگر هم ذكر كرده است.
اگر كسى با اين حرفها توانست يك اطمينانى پيدا كند كه براى ما تا حال حاصل نشده است، خوب روايت من حيث السند معتبر مىشود. و اگر سند معتبر شد فرضنا، گفتيم اين سند معتبر است. اين اشكالى كه شده بود بر اين كه اين روايت دلالت مىكند ضعف مأمون سؤرش وضو گرفتن عيبى ندارد، اما متهمه را نمىگيرد، اين اشكال درست نيست. درست توجه كنيد موضوع سؤر حائض است. كه امام عليه السلام مىفرمايد از سؤر حائض بخور ولكن وضو نگير. يا وضو بگير اذا كانت مأمونة وقتى كه مأمون باشد. اين را مىدانيد كه حائض بودن زن را كى احراز مىكند؟ همان شوهر و اهل بيتى كه بعضىها هم مثلا بزرگ هستند، فهميده هستند، مىفهمند كه اين به قول زنها بغدادش خراب است.
پس على هذا الاساس اين شوهر است و اهل البيت است كه بعضىها مىفهمند اين اينجور است والاّ مردى كه اجنبى است، زنى مثلا فرض كنيد آبى آورد، از او خورده بود اين حائض از كجا مىفهمد او؟ اين شوهر است مىفهمد. شوهر و مثل شوهر. آنى كه در خانه است فرض كنيد. مثلا دختر بزرگى دارد، پسر بزرگى دارد كه مىفهمند. آنها مىفهمند كه اين مثلا حائض است يا زن مىفهمد اين دخترى كه دارد مثلا بزرگ است حائض است، آنها مىفهمند. خوب پيش اهل بيت زن دو قسم مىشود. ديگر سه قسم نمىشود. يا مأمونه مىشود يا متهمه. براى اين كه مىشناسندش. عمرى با او زندگى مىكنند. اگر ديد كه اين در ساير نجاسات ديد كه مبالات دارد، مواظب است خوب مىشود مأمونه. اگر ديد نه اين را توجه كرديد گُه كارى مىكند به قول آن يكى، اين مىشود متهمه. ديگر قسم ثالثى ندارد. اين روايات اين كه امام عليه السلام اين كه امام عليه السلام مىفرمايد وضو بگير اذا كانت مأمونة مفهومش همين است. يعنى اگر متهم بوده باشد نه وضو نگير. و اين هم نه عيبى ندارد. شارع زنى كه حائض است و متهم است يعنى مأمونه نيست متهمه است بگويد وضو نگير ولكن خوردنش اشكالى ندارد. چون كه شارع مىبينيد كه اگر بگويد نخور و اجتناب كن از طعام و شرابى كه او دست زده است، اجتناب كن اين يك حَرَج عامى مىشود در بيوت. در مطعمشان و مشربشان مردم يك حرج عام مىشود. چون كه غذا را چه كسى مىپزد؟ همين زنها مىپزند. نان را آنها مىپزند، آب را آنها مىكشند، مىآورند. اينجور بوده است ديگر. انسان بنا بشود زن متهم است دست نزند به چيزى اين عسر بر مرد مىشود. اين بعيد نيست كه شارع روى اين حساب بفرمايد كه نه اجتناب لازم نيست در جايى كه احتمال طهارت مىدهيد ولو زن لا مبالات است. احتمال طهارت مىدهى خوردنش عيبى ندارد. در مطعم و مشرب اجتناب لازم نيست ولكن وضو نگير.
خوب چون كه اين همين جور است حائض خصوصيتى ندارد. هر كسى بوده باشد ولو حائض نبوده باشد مثل او متهم باشد كه طهارت و نجاستش را ملاحظه نمىكند خوب وضو گرفتن از سؤر او مكروه مىشود. به همان ملاك حائض خصوصيتى ندارد. آن روايات اول بود، اين روايت نبود مىگفتيم نه حائض خصوصيت دارد، سؤر او مثل ماء مشمس است. نمىشود از او وضو گرفت، اين مختص به حائز است. حتى در زن جُنُب هم نمىآيد او.
و اما وقتى كه اين روايت اذا كانت مأمونة آمد روى كار، ظهورش اين است كه اين بواسطه رعايت طهارت و نجاست است. اين كه مىفرمايد لا بأس اذا كانت مأمونة والاّ در خود سؤر حائض يك خصوصيتى نيست. از جهت متهمه بودن است. خوب همه متهمها همين جور مىشود ديگر. ولكن سؤر متهم نمىشود. فقط وضو گرفتن از سؤر مكروه مىشود. يعنى اقل ثواب هم مىشود فرض بفرماييد. ولكن دليل نداريم. در اكل و شرب در او هم بايد اجتناب كرد. اين حاصل كلام ما است. يك جملهاى هم بگويم باب اسئار را تمام كنيم انشاء الله.
ما سؤر را بحث نكرديم كه سؤر چيست؟ تا حال بحث نكرديم. آيا مراد از سؤرى كه هست آن آبى است كه او را شخص آدمى يا حيوان ديگر مىخورد از آن آب كه بقيه آن آب است. يا آب فرض كنيد خصوصيتى ندارد، هر مايعى كه آدمى يا غير آدمى از او خورده است بقيهاش عبارت از سؤر است، كه اختصاص به آب ندارد. هر مايعى، يا مايع هم خصوصيت ندارد. آن طعامى كه در رطوبت مسريه است، رطوبت مسريه است آن طعامى كه رطوبت مسريه است اگر كسى او را بخورد بقيهاش سؤر مىشود يا اين كه در سؤر خوردن مدخليت ندارد ولو پايش را بزند به او، هر مايعى كه ملاقات بكند، مباشرت بكند و واقع بشود بر او، برسد بر او جسم حيوانى يا انسانى، دستش باشد، پايش باشد يا دهانش باشد، مطلقا اينها سؤر است كه مىگويند مراد از سؤر مطلق آن مائعی که جسم الحيوان به آن برسد. به خوردن باشد، به فم باشد يا به عضو آخر بوده باشد. اين صحيح در اين روايت اين روايت اخيرى است.
بله اگر سؤر مطلق بود در روايات مىگفتيم به متيقن از اين ماء يا شبه الماء آنى است كه او را انسان مباشرت كند يا غير الانسان بفمش. از ظهور اوليه سؤر هم همين بود. كه سؤر المؤمن شفاء ديروز گفتيم. آن سؤر مراد است؛ نه آنى كه پاى چركش را در آن شسته است فرض كنيد. يا نشسته است وارد او كرده است و اما در بين يك رواياتى هست كه از آنها معلوم مىشود مراد در مقام مطلق آن ماء شربه جسم حيوان است. يكى از آن روايات كه عرض مىكنم، روايتى است بلكه ديروز خوانديم صحيحه زراره است.
در صحيحه زراره كه روايت دومى بود[7] از باب دوم در باب اسئار اينجور بود كه «قَالَ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع إِنَّ الْهِرَّ سَبُعٌ وَ لَا بَأْسَ بِسُؤْرِهِ- وَ إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنَ اللَّهِ أَنْ أَدَعَ طَعَاماً- لِأَنَّ الْهِرَّ أَكَلَ مِنْهُ». استشهاد به عدم بأس به سؤر گربه است كه مىگويد طعامى كه گربه از او خورده است حيا مىكنم از خداوند كه آن طهارت را دور بياندازم، ول كنم. اين طعام صدق مىكند، طعامى كه از قبيل مايع مضاف بوده باشد، بلكه نه مايع هم نباشد. طعامى بوده باشد، غذايى بوده باشد كه دهن زده به او، رطوبت مسريه دارد. خشك نيست كه جاى دهن را انسان بياندازد بيرون. اينجور نيست مثل آرد و اينها، رطوبت مسريه دارد كه طعام را ول مىكند ديگر. كه مايع، مايع آنجور هم لازم نيست. يا لااقل مايع مىشود، كل مايعين. اختصاصى به آب ندارد. كل مايعى بوده باشد كه طعام به او صدق كند، او مراد سؤر است. در مقام استشهاد به عدم بأس سؤ گربه است. اين مال خصوصيت آب، كه خصوصيت آب و اينها مدخليت ندارد. سؤر مطلق آن مايعى است كه باشَر له الحيوان. اما فَم مدخليت ندارد. مطلق الجسم است، فم مدخليت ندارد كه عمده هم در ذهن مىرسد كه سؤر همان مباشرت فمى داشته باشد دليلش اين صحيحه عيص ابن القاسم است. كه ديروز عرض كردم.
در صحيحه عيص ابن القاسم كه روايت اولى بود در باب هفتم از ابواب اسئار. طهارت سؤر الجنب. [8] آنجا سند را خوانديم:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ سُؤْرِ الْحَائِضِ فَقَالَ لَا تَوَضَّأْ مِنْهُ» از او وضو نمىگيرى «وَ تَوَضَّأْ مِنْ سُؤْرِ الْجُنُبِ» از سؤر جنوب وضو بگير. «إِذَا كَانَتْ مَأْمُونَةً- ثُمَّ تَغْسِلُ يَدَيْهَا قَبْلَ أَنْ تُدْخِلَهُمَا الْإِنَاءَ» اين را ديروز خوانديم. كلام در استشهاد است كه چرا در سؤر جنب كراهتى ندارد؟ استشهاد مىفرمايد امام عليه السلام، استشهاد مىكند. «وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَغْتَسِلُ هُوَ- وَ عَائِشَةُ فِي إِنَاءٍ وَاحِدٍ وَ يَغْتَسِلَانِ جَمِيعاً» رسول الله و عايشه از يك اناء غسل مىكردند و يغتسلان جميعا. جميعا غسل مىكرند. خوب اگر سؤر اين بوده باشد كه دهان بزند اين چه مربوط به اين استشهاد است. اين كه دست مىزده ديگر، عايشه هم همين جور دست مىزده، رسول الله هم با آن دست مبارك به همان آب دست مىزده است اين معلوم مىشود كه اين سؤر مىشود. پس مراد از سؤر مطلق ماء باشره. حيوان او انسان، بفمه او غير فمه ماء كان، ماء قليل بشود يا غير الماء بشود. روى اين حساب مراد از سؤر اين است اين كه بعضى فقها تصريح فرمودهاند مراد از سؤر در مقام اين است، نعم ما قالوا. بله مقتضاى روايت هم همين است. يك روايات ديگر هم در ابواب ديگرى هست احتياجى به آنها نيست. انشاء الله رسيديم آنها را هم ذكر مىكنيم. هذا تمام كلامنا فى الاسئار. آن وقت كلام واقع مىشود انشاء الله، واقع مىشود در نجاسات كه شروع كنيم انشاء الله عنوانش را.
(فصل):النجاسات اثنا عشرة:« الأول والثاني البول والغائط من الحيوان الذي لا يؤكل لحمه إنساناً أو غيره ، برياً أو بحرياً صغيراً أو كبيراً ، بشرط أن يكون له دم سائل حين الذبح . نعم ، في الطيور المحرمة الأقوى عدم النجاسة ، لكن الأحوط فيها أيضاً الاجتناب خصوصاً الخفاش ، وخصوصاً بوله ، و لا فرق في غير المأكول بين أن يكون أصلياً كالسباع ونحوها أو عارضياً كالجلال وموطوء الإنسان والغنم الذي شرب لبن خنزيرة ،وأما البول والغائط من حلال اللحم فطاهر حتى الحمار والبغل والخيل كذا من حرام اللحم الذي ليس له دم سائل كالسمك المحرم ونحوه ».[9]
عرض مىكنم ايشان در عروه مىفرمايد كه نجاساتى كه هست، نجاسات دوازده تا هستند. اولى و دومى بول و غائط است. بول و غائط من الآدمى كه انسان بوده باشد، من الانسان بوده باشد، آن انسانى كه هست، هر انسانى، كبيرى، صغيرى، يك هم بول و غايط از حيوانى بوده باشد از حيوانى بوده باشد كه لا يأكل لحم اكل لحمش حرام است. غير مأكول اللحم است. اعم از اين كه حيوان طاهر اللحم است. ولكن غير مأكول اللحم است. مأكول اللحم نيست. بلا فرق كه غير مأكول اللحم نجس العين باشد يا نباشد بول و غايتش نجس است. اما دو تا شرط مىكند. يك شرطش اين است كه آن غير مأكول اللحم صاحب نفس سائله بوده باشد. مراد از نفس سائله كما سيأتى توضيحش اين است، عروقى داشته باشد حيوان كه دم در عروقش جمع مىشود. به حيث اين كه اگر بعضى از آن عروق قطع بشود كه اين در ذبح حيوان هم قطع مىشود آن عروق. خون به شدت و به دفع بيرون بزند. مراد از حيوانى كه صاحب نفس سائل است اين است. در مقابل حيوانى كه او اصلا دم ندارد. مثل بعضى از حيوانات و حشرات كه اصلا دم ندارند. يا دم دارند ولكن به بدنشان قطعى و جرحى وارد شد، دم رشح مىكند، نمىپرد. دفع ندارد. مثل ماهى. رشح مىكند، كه اين نفس سائله ندارد اين حيوان.
پس غير مأكول اللحم اگر صاحب نفس سائله شد و يك قيد ديگرش هم اين است كه از قبيل طيور نبوده باشد بعد مىفرمايد اين دو قيدى كه نشد، آن وقتى فرقى نمىكند حيوان كبير بشود غير مأكول اللحم، صغير بشود، برّى بشود، بحرى بشود آن وقت آن بول و غايتش نجس مىشود.
اين نفس سائله را كه اينجور بيان كردم معلوم شد كه حيوان بحرى را شمردن اين درست نيست. چرا؟ چون كه مادر حيوان بحرى سراغى نداريم كه نفس سائله داشته باشد. اينها همهاي شان اقسام سمك هستند. داخل عنوان سمك هستند. اينها دمشان دمشان دم رشحى است. اگر اينها خون داشته باشند به طريق رشح خارج مىشود. خوب اگر يك جايى گفت، يك كسى گفت من پيدا كردم، نه در برّ هم همين جور دم سائلهاى دارد بعضىها هم گفتهاند تمساح هم همين جور است. گفتند ديگر الله يعلم كه اينجور است يا غير اينجور. ظاهرا هم اينجور نيست. على كل تقدير آنى كه در ذهن ما هست و آنى كه به حسب نقل رسيده است اين حيوانات بحرى همهای شان داخل در عنوان سمك هستند و اينها دمشان رشحى هست. اگر شد بله همين جور است. ولكن من غير فرق ما بين اين كه بحرى بشود يا برّى اين كانّ اين تعميم در او تأمل است. پس انسان و ملزم مىشود به انسان حيوانى كه غير مأكول اللحم بوده باشد ولو در عبارت عروه انسان را هم داخل حيوان فرموده است. صاحب عروه اگر به عبارت ايشان نگاه كنيد. بول و غايتى كه هست از انسان و حيوان كه آن حيوان، يعنى داخل حيوان غير مأكول اللحم قرار داده است ايشان و ساير حيوانى كه غير مأكول اللحم است، نفس سائل را دارند و طيور نيستند بول و غايتشان نجس است. درست توجه كنيد اين كه بول و غائط انسان از نجاسات است، اينها نجس هستند بلكه مطلق غير مأكولى كه اين قيود را دارند بولش و غايطش نجس است در اين خلافى نقل نشده است. بلكه بعضىها دعا كردهاند مثل محقق در معتبر و علامه در منتهى که اين متفق عليه عند العلما است. اختصاص به شيعه هم ندارد. علما همهاشان اتفاق دارند. الاّ شذوذ من العامة كه آنها تأمل كردهاند در غير مأكول اللحم در بعضى موارد. و كيف ما كان بعضىها از ضروريات شمردهاند كه نجاسات اينها از ضروريات است. اگر از ضروريات فقه است درست است. از ضروريات دين است كه چه عرض كنم؟
مطلقش، ها! آنجا بعيد نيست از ضروريات دين بوده باشد. و كيف ما كان از ضروريات فقه است. دلالت مىكند ما را نه اين كه ما احتياج به استدلال به روايات نداريم. چون كه احتمال مىدهيم اين ضرورت ناشى از همان روايات بوده باشد. منشأ آنها اين تسالم اينجورى است. ما آن رواياتى كه هست، روايات را بايد بررسى كنيم. يك روايات دلالت مىكنند، اصل مدلول اولى اينها اين است كه بول قذر است. منتهى بول الانسان متيقن است در روايات. كه ظاهرشان، ما هم فعلا بحثمان در بول و غائط انسان است. او را به بعد مىگذاريم ساير حيوان غير مأكول را. بول انسان، بله از بعضى روايات ظاهر مىشود آن بول انسان مفاد اوليه روايت خودش نجاست است. يعنى ارشاد هم نيست كه از ارشاد كشف كنيم. خود لسان روايت اين است كه بول انسان نجس است، قذر. اين روايات يكى از اينها صحيحه ابى داود فرقد است. در صحيحه ابى داود فرقد اينجور است كه امام عليه السلام اينجور فرمود در آن روايت، در آن روايت فرمود بر اين كه، بله روايت چهارمى[10] بود در باب يك از ابواب طهارت كه ماء مطلق بود جلد اول، آنجا اينجور بود. سابقا سند را خوانديم:
«كَانَ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ قَطْرَةُ بَوْلٍ- قَرَضُوا لُحُومَهُمْ بِالْمَقَارِيضِ- وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ- بِأَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ- وَ جَعَلَ لَكُمُ الْمَاءَ طَهُوراً- فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ». ماء را مطهر قرار داده است. يعنى مطهر بول و غير البول. بولش متيقين است. پس بول قذر است كه احتياج به تطهير دارد. آنجايى كه اصابت كرده است بايد تطهير بشود. متطهر آن محل، نه مطهر خود بول. بول كه پاك نمىشود، عين النجس است. متطهر آنى كه اصابت، مطهرش سابقا قرض المقاريض بود الان قصد بالماء است. سبع الماء است كه از اين فهميده مىشود كه بول قذر است. نجس است، منتهى نمىگوييم اطلاق، ولو بول صبى باشد و اينها. فى الجمله استفاده مىشود كه بولى كه هست، بول قذر است، بول وقتى كه قذر شد اين مدلول اولى اين روايت است و اما روايت ديگرى كه باز دلالت بكند بر اين كه بول خودش قذر است. بول مدلول روايت اولى اين است كه بول خودش قذر است، آنجايى كه اصابت كرد قابل تطهير باشد بايد تطهير بشود والاّ قابل تطهير نباشد بايد دور انداخته بشود.
موثقه ابى بصير است در باب هشتم از ابواب ماء المطق. روايت چهارمى[11] است، كلينی نقل مىكند «عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْهُمْ ع قَالَ: إِذَا أَدْخَلْتَ يَدَكَ فِي الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ تَغْسِلَهَا فَلَا بَأْسَ»،. قبل از اين كه بشويى در آب بردى عيبى ندارد. «إِلَّا أَنْ يَكُونَ أَصَابَهَا قَذَرٌ بَوْلٌ أَوْ جَنَابَةٌ»، مگر اين كه قذارت بولى اصابت كند، يعنى قذرى كه بول است. او جنابت يا قذر جنابت اصابت بكند. اين روايت دلالت مىكند بر اين كه خود بولى كه هست، خود بول نجس است. درست توجه كنيد اينها را چرا مىگويم اين حرفها را؟ به جهت اين كه در اوامرى كه، در رواياتى كه امر به غسل شده است كه ثوب را از بول بشوييد ممكن است كسى يك شبههاى در ذهنش بيايد. بگويد اين كه اين امر به غسل شده است به جهت اين كه اين عين زايل بشود. بول نه از جهت اين است كه خودش نجس است. عين زائل بشود. چون عين مانع از صلات است. مثل عرق شخص جنب از حرام. عرق جنب، شخص جنب از حرام نجس نيست ولكن مانع از صلاة است بدان جهت امر شده است كه بشوييد. يا عرق ابل جلال يا ابل غير جلال كه حيوانى كه جلال است. عرقش مانع از صلات است. عرق آن حيوان اصابت به ثوب بكند بايد ثوب شسته بشود، نه اين نجس است. به جهت اين كه مانع از صلات است. من عرضم اين است آن رواياتى است كه آن احتمال ديگر در آن نيست. اين دو تا روايت از آنها است. يكى از آن رواياتى كه اين احتمال در آنها نيست مىشود گفت ديگر صريح است بر اين كه در ما نحن فيه بول دلالت دارد كه بول قذر است اين رواياتى است كه فرض بفرماييد در استنجاء وارد است. يكى را بخوانم. باب 26 از ابواب احكام الخلوه، روايت، روايت اولى[12] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ» كه روايت حسنه است. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ». بول اصابت به جسد مىكند. «قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ» ، اين صريح در اين است كه اين بول نجس است. و اين جسد را نجس كرده است. چرا؟ چون كه اگر ازاله عين بوده باشد ديگر مرتين نمىخواهد كه. به يك مرتبه رفت ديگر، تشريف برد، اگر بوده باشد فرضا. ممكن است اصلا خشك شده باشد چيزى نباشد. يا فرضا اگر عينش هم بوده باشد صبّ الماء عليه المرتين معنا ندارد. اين معنايش اين است كه به يك دفعه شستن عين مىرود ديگر. از اينجا معلوم شد كه آن روايت صحيحه محمد ابن مسلم[13] كه فرمود ان غسلته فى المركن فمرتين دلالت مىكند كه بول چه چيز است؟ بول نجس است. چون كه مىگويد دو دفعه بشور و هكذا روايات ديگرى كه امر شده است به غسل البول مرتين اين دلالت مىكند كه آن شى متنجس شده است و آن تنجسش به غسل مرتين مرتفع مىشود. بقيه رواياتى كه دلالت مىكنند بول، نجس است و فرقى ما بين الصور نيست انشاء الله فردا.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص55.
[2] وَ [محمد بن يعقوب] عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ هَلْ يُشْرَبُ سُؤْرُ شَيْءٍ مِنَ الدَّوَابِّ- وَ يُتَوَضَّأُ مِنْهُ- قَالَ أَمَّا الْإِبِلُ وَ الْبَقَرُ وَ الْغَنَمُ فَلَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص232.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ مِثْلَهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص232.
[4] محمد بن الحسن طوسی، الفهرست، (نجف اشرف، مکتبة الرضوية، چ1، ت......)، ص58.
[5] عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْحَائِضِ- قَالَ تَشْرَبُ مِنْ سُؤْرِهَا وَ لَا تَتَوَضَّأُ مِنْهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص237.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع فِي الرَّجُلِ يَتَوَضَّأُ بِفَضْلِ الْحَائِضِ- قَالَ إِذَا كَانَتْ مَأْمُونَةً فَلَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص237.
[7] وَ [محمد بن الحسن بإسناده] عَنْهُ (الحسين بن سعيد) عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع إِنَّ الْهِرَّ سَبُعٌ وَ لَا بَأْسَ بِسُؤْرِهِ- وَ إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنَ اللَّهِ أَنْ أَدَعَ طَعَاماً- لِأَنَّ الْهِرَّ أَكَلَ مِنْهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص227.
[8] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ سُؤْرِ الْحَائِضِ فَقَالَ لَا تَوَضَّأْ مِنْهُ- وَ تَوَضَّأْ مِنْ سُؤْرِ الْجُنُبِ إِذَا كَانَتْ مَأْمُونَةً- ثُمَّ تَغْسِلُ يَدَيْهَا قَبْلَ أَنْ تُدْخِلَهُمَا الْإِنَاءَ- وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَغْتَسِلُ هُوَ- وَ عَائِشَةُ فِي إِنَاءٍ وَاحِدٍ وَ يَغْتَسِلَانِ جَمِيعاً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص234.
[9] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص55.
[10] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ قَطْرَةُ بَوْلٍ- قَرَضُوا لُحُومَهُمْ بِالْمَقَارِيضِ- وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ- بِأَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ- وَ جَعَلَ لَكُمُ الْمَاءَ طَهُوراً- فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 133و134.
[11] وَ [محمد يعقوب] عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْهُمْ ع قَالَ: إِذَا أَدْخَلْتَ يَدَكَ فِي الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ تَغْسِلَهَا فَلَا بَأْسَ- إِلَّا أَنْ يَكُونَ أَصَابَهَا قَذَرٌ بَوْلٌ أَوْ جَنَابَةٌ- فَإِنْ أَدْخَلْتَ يَدَكَ فِي الْمَاءِ وَ فِيهَا شَيْءٌ مِنْ ذَلِكَ- فَأَهْرِقْ ذَلِكَ الْمَاءَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص152.
[12] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الْجَسَدَ- قَالَ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ مَرَّتَيْنِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص343.
[13] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْبَوْلُ- قَالَ اغْسِلْهُ فِي الْمَرْكَنِ مَرَّتَيْنِ- فَإِنْ غَسَلْتَهُ فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَرَّةً وَاحِدَةً؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص397