(فصل):النجاسات اثنا عشرة:« الأول والثاني البول والغائط من الحيوان الذي لا يؤكل لحمه إنساناً أو غيره ، برياً أو بحرياً صغيراً أو كبيراً ، بشرط أن يكون له دم سائل حين الذبح . نعم ، في الطيور المحرمة الأقوى عدم النجاسة ، لكن الأحوط فيها أيضاً الاجتناب خصوصاً الخفاش ، وخصوصاً بوله ، و لا فرق في غير المأكول بين أن يكون أصلياً كالسباع ونحوها أو عارضياً كالجلال وموطوء الإنسان والغنم الذي شرب لبن خنزيرة ،وأما البول والغائط من حلال اللحم فطاهر حتى الحمار والبغل والخيل كذا من حرام اللحم الذي ليس له دم سائل كالسمك المحرم ونحوه ».[1]
كلام در رواياتى بود كه از آن روايات استفاده مىشد اما مطلقا، او من الانسان از اعيان نجسه است. و كذا الغايط يكى از رواياتى كه استفاد مىشود بول الانسان از اعيانه نجسه است، اين روايتى است كه خدمت شما عرض مىشود كه اين روايت را صاحب الوسائل نقل كرده است در ابواب تخلّى. اين روايت صحيحه عيص ابن القاسم است. روايت با بركتى است حيث اين كه على نظر بر نجاست بول حكم ديگرى كه مهم است استفاده مىشود. باب، باب 31 از ابواب احكام الخلوت، روايت دومى[2] است:
محمد ابن الحسن باسناده عن الحسين ابن سعيد در باب 31. عن صفوان، صفوان ابن يحيى است. حسين ابن سعيد از او نقل مىكند كثيرا. صفوان هم نقل مىكند از عيص ابن القاسم كه از اجلا است. و از اصحاب امام صادق سلام الله عليه است. مىفرمايد: «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ بَالَ- فِي مَوْضِعٍ لَيْسَ فِيهِ مَاءٌ» ، آب ندارد چون كه استنجاء از بول بايد با آب بشود. «فَمَسَحَ ذَكَرَهُ بِحَجَرٍ» به حجرى مسح ذكر كرده است. يعنى عين بول را ازاله كرده است «وَ قَدْ عَرِقَ ذَكَرُهُ وَ فَخِذَاهُ» و فخذاش اينها عرق كردهاند. قهرا رطوبت مسريه پيدا مىكند. «قَالَ يَغْسِلُ ذَكَرَهُ وَ فَخِذَيْهِ». هم بايد او را بشويد هم فخذين را بشويد. علاوه بر اين كه از اين روايت مباركه استفاده مىشود نجاست البول استفاده مىشود بر اين كه متنجس منجس است. ولكن متنجسى كه به عين النجس، نجس شده باشد. فقط اين مقدار استفاده مىشود. متنجسى كه، چون كه زوال عين شده بود به حجر. متنجسى كه به عين النجس، نجس است او منجس شىء طاهر هم مىشود كه فخذين است.
و هكذا دلالت مىكند بر نجاست غايط الانسان كه از اعيان نجسه است اين صحيحه على ابن جعفر. صحيحه على ابن جعفر در ابواب مطلق، باب، باب 8 است از ابواب المطلق. آنجا روايت [3]13 است:
و باسناده عن احمد ابن محمد بن يحيى، شيخ نقل مىكند به سندش از كتاب محمد ابن احمد بن يحيى الاشعرى كه سندش صحيح است كما ذكرنا. آن محمد ابن احمد ابن يحيى هم نقل مىكند عن الاعمرو الكىّ، ابن على ابن بوفكى كه از اجلا است. هميشه غالبا روايت مىكند از على ابن جعفر. اينجا هم همين جور است. «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّجَاجَةِ وَ الْحَمَامَةِ وَ أَشْبَاهِهِمَا تَطَأُ الْعَذِرَةَ» را اينها پا مىگذارند. قدر متيقن از عذره مدفوع انسان است. حيث اين كه اطلاق عذره، يك كلمه را مىگويم يادتان باشد، اين اطلاق عذره بر مدفوع ساير حيوانات محل اشكال است. بين اللغويين. بعضى لغويين تصريح كردهاند، كه به مناسبتى كه، به مدفوع انسان عذره گفتهاند مناسبتش اين است كه پى سايه برمىگردد انسان كه در سايهاى، در مكان خلوتى اين كار را بكند. اين تخلّى را به آن مناسبت عذره گفته شده است. على كل تقدير متيقن عذره انسان است. و اما مدفوع غير حيوانات اين هم مسلم است كه مدفوع مطلق الحيوان عذره اطلاق نمىشود. خرء گفته مىشود، روث گفته مىشود. يا انسان است يا كل حيوانى كه مدفوع او بوى گند داشته باشد. مثل الانسان. عذره به اينها گفته مىشود، نه به آنى كه يخرج من مطلق الحيوان. اين مخرج مطلق الحيوان. «ثُمَّ تَدْخُلُ فِي الْمَاءِ يُتَوَضَّأُ مِنْهُ لِلصَّلَاةِ»، از آن آبى كه او پايش عذره دارد و او وارد شده است وضو گرفته مىشود يا نه؟ «قَالَ لَا إِلَّا أَنْ يَكُونَ الْمَاءُ كَثِيراً قَدْرَ كُرٍّ مِنْ مَاءٍ»، مگر به اندازه كر بشود. از اين صحيحه مباركه استفاده مىشود در اين كه آن عذره از
اعيان نجس است و شىء طاهر كه يكى از آنها آب قليل است به اصابت بر او را هم نجس مىكند. و كيف ما كان اين معنا كه بول و غايط انسان از نجاسات است اين لا كلام فيه. آن روايتى كه وارد شده است در استنجاء از غايط. استنجاء از غايط، آن روايت را هم ملزم بكنيد اين معنى كانّ از ضروريات الفقه است كه اين دو تا به حسب روايات محكوم به نجاست است و فرقى هم نمىكند انسان صغير بشود يا كبير بشود. حتى طفلى بوده باشد طفل، طفل رضيع بوده باشد. فرقى نمىكند بول و غايط از اينها محكوم به نجاست است.
آنى كه بعضىها كانّ خدشه كردهاند كه شايد بول الرضيع يعنى رضيع كه ولد است بول او شايد پاك بوده باشد، مادامى كه شيرخوار است اين وهم خالص است. علاوه بر اطلاقاتى كه فرمود عن الثوب يصيب البول، اين شامل مىشود آنجايى را كه ثوب زنى بول آن شيرخواره به او اصابت كند كه امر متعارفى است. علاوه بر اين كه آن اطلاقات آنجا را مىگيرد و اطلاقات مقتضى اين است كه بول هم نجس است، دلالت مىكند بر اين تعميم، يعنى عمده و اهم هم اين روايت است كه اين دلالت بر عكس دارد، طهارت دلالتى ندارد. اين روايت در باب سوم از ابواب نجاسات صحيحه حلبى است. روايت دومى[4] است:
عن على ابن ابراهيم عن ابيه ابن ابى عمير عن حماد، عن الحلبى. حماد ابن عثمان هم از حلبى نقل مىكند كه محمد ابن حلبى است ظاهرش. از اجلاست، حلبيون همهاشان از اجلا هستند. « قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ بَوْلِ الصَّبِيِّ- قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ». بول صبى به او آب ريخته مىشود. «فَإِنْ كَانَ قَدْ أَكَلَ فَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ غَسْلًا». اگر شيرخوار نبوده باشد، ولو شيرخوار هم بوده باشد، ولكن غذا هم مىخورد. اينجور بوده باشد. به ماء غسل كن. اين روايت، دلالتى ندارد كه بول صبى پاك است. آن دلالتى كه مىكند اين است كه غسل معتبر نيست. در اين غسل معتبر نيست در تطهير بول صبى. صبّ الماء كافى است. ولو در اشيائى كه قابل غسل بوده باشند. كه غسل آنها به واسطه عصر مىشود. على ما تقدم و سيأتى انشاء الله.
امام عليه السلام مىفرمايد در اينها غسل معتبر نيست فقط آن فرشى كه بچه اينجور، بچه رضيع اينجور شيرخوار مثلا بولش به آنجا ريخته شده است آب بريزد، به همان آب ريختن پاك مىشود. آب غالب. صبّ معتبر است ولكن غسل معتبر نيست. اين روايت مدلولش اين است و مدلول اين روايت، نجاست است كه منتهى مطهرش صب است. بله اين روايت دلالت به نجاست دارد و مطلقات هم هست، پس من غير فرق بين كبيره و صغيره و ذكر و انثى بول محكوم به نجاست است.
آن وقت مىرسد كلام در حيواناتى كه آن حيوانات غير مأكول هستند. سؤال؟ از صب مىفهميم كه سئلته عليه السلام عن البول قال صبّ عليه الماء مرتين. صب هم همين جور است. منتهى اينجا مطلق صب معتبر است. غسل معتبر نيست. يعنى در جاهايى كه عصر لازم است، عصر لزومى ندارد و كيف ما كان اين نسبت به بول و غايط الانسان و اما خرء از حيواناتى كه غير مأكول اللحم هستند و صاحب نفس سائله دارند، و غير طيور هستند نجاست بول و مدفوع اينها. به اين معنى دلالت مىكند، بعضى الروايات كه از آن رواياتى كه هست مىخوانيم.
يكى از اين روايات كه عمده در باب هست صحيحه عبد الله ابن سنان است. صحيحه عبد الله ابن سنان در باب هشت از ابواب النجاسات روايت دومى است. على ابن ابراهيم عن ابيه، كلينى نقل مىكند از على ابن ابراهيم از پدرش عن عبدالله ابن مغيره كه از اجلا است عن عبد الله ابن سنان هم واضح است. اين روايت را ما صحيحه[5] مىگوييم چون كه به واسطه على ابن ابراهيم بعضىها حسنه مىگويند. نه آن در بحث خودش، در جاى خودش ذكر خواهيم كرد كه پدر ايشان دراجلا است كه اصل كافى، عمدهاش معتمد به روايات اين جليله است. اين شخص دليل است. روايت صحيحه است آنجا دارد« قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اغْسِلْ ثَوْبَكَ مِنْ أَبْوَالِ مَا لَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ». ظاهر اين روايت اين است، ثوبت را كه از بول خودت مىشستى، كه گفتيم او منجس ثوب بود، يا فرض بفرماييد فخذ را كه مىشستى از بول، آنى كه متفاهم عرفى اين است اين اغسل ثوبك ابوال ما لا يأكل لحمه همان اغسل است. به همان لسان است. يعنى متفاها عرفى همين است كه اين بولى كه هست ثوب را نجس كرده است و ثوب را بايد بشويى. ولو آن حيوانى كه لا يأكل لحمه بولش كه اصابت به ثوبت كرده است خشك شده باشد. به واسطه [باد مثلا] عينش هم زايل شده باشد. اين روايت مىگويد بر اين كه اغسل ثوبك، ارشاد بر اين است كه آن مطهرش غسل است، بايد غسل بشود. اين معنايش اين است كه او منجس است، او نجس است و منجس ثوب است يعنى آنى كه از اغسل ثوبك من بولك كه مدلول روايات متقدمه بود همين معنا استفاده مىشود از اين روايت. اين ارشاد است كه مطهر اين ثوب غسل ثوب است و اين مطهر بودن فرع بر تنجس ثوب است. و تنجس الثوب هم فرع نجاست البول است. از اين استفاده مىشود عرفا بر اين كه اين بول ما لا يأكل لحمه از اعيان نجسه است كبول الانسان. علاوه بر اين كه بعضى از مطلقاتى كه سابقا گفتيم آن مطلقات شامل بول غير انسان هم مىشد بعضىها. يعنى كسى ادعا بكند كه آنها بعضىهايشان مطلق است و بول غير مأول را هم مىگيرد اين شخص گزافى نگفته است.
باز دلالت مىكند بر اين حكم كه همين جوراست موثقه سماعه است. موثقه سماعه در همين باب هشت روايت اولى[6] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع». آنجا دارد بر اين كه «قَالَ: إِنْ أَصَابَ الثَّوْبَ شَيْءٌ مِنْ بَوْلِ السِّنَّوْرِ- فَلَا تَصِحُّ الصَّلَاةُ فِيهِ حَتَّى يَغْسِلَهُ»، اگر به ثوبت از بول گربه اصابت كرد، حتى اين كه آن ثوب را بشويى. بنابر اين كه حتى يغسله ضميرش به ثوب برمىگردد نه به بول.
يك چيزى بگويم يادتان باشد، اگر اين ضمير برگردد به بول يعنى اين اصاب الثوب شىء من بول السنور فلا تصح صلاة فيه، حتى يغسله. ظاهر اين يغسله اين است كه آن كه لا تصح صلاة فيه او را بشويى كه ثوب است. اين دلالت مىكند بر اين كه ثوب نجس شده است چون كه اغسل الثوب من بول السنور مثل يغسل الثوب من ابوال مالا يأكل لحمه است. ظهور در ارشاد نجاست پيدا مىكند.
البته ظهور است، صراحت نيست. ظهور اين كه اين اغسل همان اغسلى است كه در روايات بول انسان بود. صراحت نيست. اما اگر ضمير به بول برگردد. كما اين كه در بعضى روايات، اين نكته را خواهيم گفت، در ذهنتان بسپاريد. اگر گفته بود اين اصحاب شى من بول السنور فلا تصح الصلاة فى حتى تغسل البول اين دلالت به نجاست نداشت. اين فقط ظاهر داشت. ظاهر بود كه بول مانعيت از صلات دارد. و من هنا است كه انشاء الله خواهيد ديد ما ملتزم نخواهيم شد كه عرق جنب از حرام نجس است. و ملتزم نخواهيم شد بر اين كه عرق ابل جلاله نجس است. خواهيم گفت مانعيت از صلات دارد. عرق جنب از حرام و هكذا عرق ابل جلاله اينها مانعيت دارد. چون كه لسان روايات آنها اين است كه لا تصح الصلاة حتى تغسل العرق. عرق را بشويى. عرق ابل الجلال را از اين انتزاع تنجس نمىشود. اين عرق را بدان جهت عرق را اگر، تغسل العرق يعنى عرق را ازاله كنى، بدان جهت مىگوييم چون كه از اين استفاده مانعيت مىشود خوب مانعيت را مىشود با چيز ديگر هم رفع كرد. با فرك اگر انسان جورى بكند كه عرق ريخته بشود، عيبى ندارد. غسل لزومى ندارد، چون تنجسى ندارد. رواياتى كه ما از آنها تنجس استفاده مىكنيم جايى است كه آن مقصود، آنى كه امره به غسله ثوب بوده باشد، بدن بوده باشد كه سألته عن الجسد يصيبه البول صبّ على الجسد الماء مرتين.كه ظاهرش صبّ بر جسد است. اين معلوم مىشود كه جسد تنجس پيدا كرده است. احتياج به مطهر دارد.
و در يك جايى ضمير برگشت به خود آن عين، كه خورده است به شىء كه با آن عين را بشويى از او استفاده تنجس نمىشود. تنجس شىء. اينجا هم عرض كرديم ظاهر روايت اين است كه «ان اصاب الثوب شىء من بول السنور فلا تصح الصلاة فى الثوب حتى يغسله»، ظاهرش اين است. ضمير فيه و يغسله به يك چيز برمىگردد و آن ثوبى است كه اصاب بول السنور. كه از اين استفاده تنجس مىشود.
پس اين روايت و آن صحيحه عبد الله ابن سنان و هكذا فرض بفرماييد بر اين كه مطلقات در روايات متقدمه كافى است در اين معنا كه بول غير مأكول اينها هم محكوم به نجاست هستند. اغسل ثوبك من ابوال ما لا يأكل لحمه، ارشاد به نجاست بول، و منجسيتش ثوب و غير ثوب را، ثوب خصوصيتى ندارد. هر چيزى، چون كه غالبا به ثوب انسان اصابت مىكند. ثوب محل ابتلاء است. ثوب خصوصيتى ندارد. بله فرش هم همين جور است، حصير هم همين جور است. جسم انسان هم همين جور است، اگر اصابت بكند بايد او را بشويد. منتهى كلام اين است كه حكم كرد عروه كه اين غير مأكول بايد نفس سائله داشته باشد. اين قيدش كه غير مأكول نفس سائله داشته باشد انشاء الله زود مىرسيم. رواياتى را ذكر مىكنيم كه آن روايات مدلولشان و ظاهرشان اين است بول از حيوانى كه ولو غير مأكول است، غير مأكول حتى تصريح شده است در روايات نه به عنوان غير مأكول، به عنوان مثال فرض كنيد آن حيوانات كوچكى كه حشرات هستند غير مأكول هستند. حرام الاكل هستند. مع ذلك امام عليه السلام فرموده است آنها چيزى را فاسد نمىكند. يعنى بولشان چيزى را فاسد نمىكند. كه روايات را مىرسيم اين طلب شما باشد. اين قيد را مىگذريم كه بايد صاحب نفس سائله بوده باشد. كلام در قيد ثانى است كه غير الطيور بوده باشد. اگر غير مأكول، مسئله، مسئله محل ابتلا است درست توجه كنيد، بله آن بلادى كه آن بلاد گرمسير است و طيور خفاش و امثال ذلك در آنجاها خيلى است، در تابستان مثل قطرات باران به سر و صورت انسان در بعضى مواقع مىريزند كه ما هم ديدهايم خودمان، مسئله، مسئله محل ابتلا است. طيور ولو غير مأكول اللحم بوده باشد بول اينها محكوم است به طهارت نجس نيست. و خونشان هم محكوم به طهارت است. در اين قول و خرء طيورى كه غير مأكول اللحم است. صدوق قدس الله نفس الله شريف پ در من لا يحضر الفقيه[7]، فرموده است: بول و روث از كل طائرين محكوم به طهارت است، طاهر است و اين قول نقل شده است از ابن ابى عقيل[8] هم از ضعفى هم، آنها هم ملتزم شدهاند به طهارت. شيخ در مبسوط[9] اين قول را اختيار كرده است و فرموده است بر اين كه طيور، طائر، رجى الطيور، يعنى آنى كه از طيور خارج مىشود من البول و غير البول كه خرئه بوده باشد محكوم به طهارت است. الاّ الاخشاف، خشاف را ايشان استثنا كرده است در مبسوط. كانّ در خشاف ملتزم شده است كه بول و مدفوع او محكوم به نجاست است. او را استثنا كرده است.
عرض مىكنم اين را استثنا كرده است و گفته است كه نه اين نجس است و اجتناب لازم است. در مقابل اين قول، قول مشهور است. قول مشهور اين است كه بول و رجى الطيور، آنى كه از طيور خارج مىشود؛ آن رجى الطيور محكوم هستند به نجاست. طيور غير مأكول اللحم. طيورى كه غير مأكول اللحم هستند آنها مثل حيوانات غير طيور هستند. چه جور بول و خرء آنها محكوم به نجاست بود بول و خرء اين طيور غير مأكول اللحمها آن هم محكوم به نجاست است. مشهور اين را ملتزم شدهاند. ظاهرا اين است كه شهرت عند القدما و متأخرين هم همين جور است. مبنى برنجاست است. و بعضىها مثل صاحب المدارك تفسير دادهاند، فرمودهاند بر اين كه خرء اين طيورى كه غير مأكول اللحمها است پاك است. و اما بولشان، در طهارت بولشان تردد و اشكال است. و اين حرف را از مجلسى قدس الله سره هم نقل كردهاند و كيف ما كان منشاء اختلاف در مسئله اختلاف به حسب الروايات است. اين صحيحه عبد الله سنانى كه بر خدمت شما عرض شد فرمود اغسل ثوبك من ابوال ما لا يأكل لحم، اطلاق دارد. ما لا يأكل لحم از جنس طيور بوده باشد يا از غير جنس طيور باشد؟ اطلاق دارد.
ولكن در مقابل اين صحيحه يك موثقه ابى بصير است. بنابر اين كه اين مذهب اين ابى بصير واقفى است بنا بر اين كه مشهور است مذهب على ابن فضال و روايت از غير على ابن فضال نقل شده است بله كه اين مذهبش همين جور واقفى است موثقه تعبير مىكنند. خيلى هم تمام نيست. يك وقتى اگر موفق شديم بحث خواهيم كرد. ولكن در اصطلاح به اين موثقه مىگويند. يحيى ابن ابی القاسم ابى بصير است، روايت او است. در باب دهم از باب نجاسات بله روايت اولى[10] است:
محمد ابن يعقوب عن على ابن ابراهيم، عن ابيه عن عبد الله مغيره، عن جميل ابن دراج، اجلاء و ثقات عن ابى بصير كه بواسطه ابى بصير موثقه مىگويند. بنا بر اين كه واقفى است يا مختلط المذهب است. « عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُلُّ شَيْءٍ يَطِيرُ فَلَا بَأْسَ بِبَوْلِهِ وَ خُرْئِهِ». هر چيزى، هر حيوانى كه بپرند ديگر حلال اللحم بوده باشد، حرام الحم، كل شىء يطير در اين صورت لابأس بخرئه و بوله، بول و خرء او اشكالى ندارد. اين را اينجور فرمودهاند.
خوب وقتى كه اينجور شد اين دو تا روايت نسبت ما به ايشان عموم و خصوص من وجه مىشود. آن اغسل ثوبک من ابوال ما لا يؤكل لحمه لا يؤكل غير الطير بوده باشد اين روايت موثقه كار ندارد. اگر طير، طير مأكول اللحم بوده باشد فرض بفرماييد مثل كبوتر،كل شى يطير فلا بأس بوله و خرئه مىگيرد آن صحيحه كارى ندارد. او گفته است ما لا يأكل لحم. حمامه كه مأكول اللحم است با او كارى ندارد. اجتماع اين دو تا روايت در طير غير مأكول اللحم مىشود. اغسل ثوبك من ابوال ما لا يؤكل لحمه، مىگويد بشور نجس است. كل شىء يطير فلا بأس بوله و خرئه مىگويد بر اين كه اين پاك است. اصل در ما نحن فيه در آن طيرى كه غير مأكول اللحم است بايد به اين موثقه تمسك كرد. چرا؟ چون كه دلالت اين به مورد الاجتماع بالعموم وضعى است. كل شى يطير. ولكن دلالت او كه اغسل ثوبك من ابوال ما لا يأكل لحمه دلالت او بالاطلاق است. با بود دلالت وضعى نوبت به دلالت اطلاقى نمىرسد. اگر كسى مسلك مرحوم آخوند را قائل شد. گفت اگر مطلق در مقام تخاطب مطلق شد بعد آن با عام وضعى شاخ به شاخ مىشود. چون كه مقدمات حكمت تمام است و اطلاق منعقد است بدان جهت ظهور اطلاقى پيدا كرده است، اين با ظهور مىجنگد. اگراين را هم گفتيم، مشهور كه عكس كردهاند در اين طير غير مأكول اللحم آن امور صحيحه را مقدم كردهاند. آنها چند وجه گفتهاند. يكى اين است كه گفتهاند او اصحُ سنداً است كه مىگويد ما لا يأكل لحم بولش نجس است ولو طائر بوده باشد اطلاقش مىگيرد. خودش هم متعدد است چون كه گفتيم بعضى مطلقات هم دلالت مىكرد. بول سنّور هم دلالت مىكرد كه نجس است. آن صحيحه معارض است و مؤيد است و سندش اصح است از اين موثقه پس او مقدم مىشود كه دلالت مىكرد غير، غير مأكول اللحم او هم نجس است. او را مقدم مىكنيم در مورد معارضه.
و بعضىها وجه ديگرى گفتهاند كه وجه دومى مىشود. گفتهاند بر اين كه آن صحيحه بلكه من حيث السند مىچربد، مطابق با فتوی المشهور است، مطابق با شهرت است. شهرت از مرجحات متعارضين است. اين را هم گفتهاند. كه اينها مىدانيد كه دردى را دوا نمىكند. براى اين كه اگر مراد، شهرت فتوايى باشد، شهرت فتوايى مرجح نيست قيمتى ندارد، آنى كه دخيل است شهرت در روايت است. شهرت در روايت معنايش اين است كه انشاء الله در بحث اصول يك بحث كرديم باز هم مىرسيم. شهرت در روايت به معنا ظهور روايت است. يعنى اين روايت صدورش از امام عليه السلام ظاهر است. شهرت به معناى لغوى است. بدان جهت مجمع من عليه فرض كرده است در آن مقبوله. يعنى نقلش مسلم است كه قول شما است. شهرت معنايش اين است كه طرفش روايت شاذى بشود. كه لا يعرفه الاّ قليل من اصحاب الحديث. اين مسلم نيست حدودش. گفتيم اين از مرجحات نيست.
آنى كه مشهور است او سنت مىشود، قول قطعى معصوم مىشود. آنى كه شاذ است غير سنت مىشود.
روايتى كه ما معارض با سنت است خبر واحد حجيتى ندارد. آن شهرت را گفتيم. و در ما نحن فيه اينجور شهرتى در بين نيست. دو تا روايت است نسبت ما بين شان عموم و خصوص من وجه است. آن در مورد اجتماع بعضى را بعضى مطلقات تأييد مىكنند. غير از اين شهرت به آن معنا نداريم. هر دو خبر واحد هستند، پس اينها قيمتى ندارد. اين سندش اصح است اول الكلام است على ما ذكرنا. يا فرضا سندش هم از اين بهتر بوده باشد سند بهتر بودن مرجح روايت نيست يعنى صفات راوى. صفات راوى در بحث قضا، بحث كرديم. قضا، قاضى اگر در شبهه حكميه بوده باشد يعنى يك زنى آمده است مىگويد شوهرم مرده است. زمين دارد، خيلى زمين گرفته بود، از زمين ارث مىخواهم. پسرش آمده است مىگويد كه ما نمىدهيم چون كه زن ارث نمىبرد. آمدهاند پيش حاكم شرع. حاكم شرع هم،(شبهه شبهه حكمى است)، حاكم شرع هم مىبيند، جاى بينه و يمين نيست اينجا. شبهه، شبهه حكمى است. مىبيند در مسئله دو تا روايت است، يكى مىگويد زن ارث مىبرد از عقار يكى مىگويد نه نمىبرد. اينجاست كه حاكم بايد در فصل خصومت آن رواياتى كه رواتش اعدل هستند و اوثق فى الحديث هستند بر طبق او قضاوت كند و فصل خصومت كند. اين باب قضا است مربوط به باب افتاء نيست كه مجتهد كبراى كلى تعيين مىكند براى مستفتى. اينجا صفات راوى مرجح بوده باشد داستانش انشاء الله در باب تعادل ترجيح.
بدان جهت اين وجه هم از كار مىافتد. مىماند وجهى كه شيخ انصارى در طهارتش[11] ذكر كرده است. قدس الله سره، كه فرموده است بايد صحيحه يا حسنه را مقدم بكنيد. چرا يا شيخ اين كار را بكنيم؟ ايشان فرموده است براى اين كه قرينه خارجيهاى داريم در ما نحن فيه كه آن صحيحهاى كه هست آن صحيحه بايد مقدم بشود. آن صحيحه كدام است يا شيخ؟ اينجور فرموده است ايشان، به موثقه عمار موسى ساباطى است. اين موثقه را علامه در مختلف از كتاب عمار ابن موسى ثاباتى نقل كرده است كه گفته است اين روايت را از كتاب عمار نقل مىكنم كه اين در باب نهم از ابواب نجاسات روايت بيستم[12] است:
«الْحَسَنُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ الْمُطَهَّرِ الْعَلَّامَةُ فِي الْمُخْتَلَفِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ» آنجا امام صادق فرموده است« خُرْءُ الْخُطَّافِ» ، اين پرستو كه معروف است «لَا بَأْسَ بِهِ» خرء او پاك است، اشكالى ندارد. «هُوَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ - وَ لَكِنْ كُرِهَ أَكْلُهُ» ، اين من ما يأكل است يعنى مأكول اللحم است. ولكن اكره، خوردنش مكروه است. ذبح آن حيوان و خوردنش مكروه است «لِأَنَّهُ اسْتَجَارَ بِكَ» ، پناه آورده است به خانه تو. «وَ أَوَى إِلَى مَنْزِلِكَ وَ كُلُّ طَيْرٍ يَسْتَجِيرُ بِكَ فَأَجِرْهُ». او را امان بده، نه اين كه بكشى، بخورى. ايشان فرموده است بر اين كه اين روايت شاهد بر اين است كه در محل اجتماع بايد صحيحه مقدم بشود. چرا؟ براى اين كه امام عليه السلام در مقام اين كه خرء خطاب پاك است، تعليل فرمود اين را بر اين كه و هو من ما يأكل لحمه، مأكول اللحم است، طائر است ديگر. اگر خرء طيور على الاطلاق پاك بود مأكول اللحمها، او غير مأكول اللحمها اين تعليل درست نمىشد. بايد تعليل بفرمايد لانّه من الطيور آوی الی منزلك، به تو پناه آورده است و كل طير آوی الى منزلك فخرئه طاهر و هكذا، اين را هم شيخ فرموده است با آن جلالتش. نفرماييد اين روايت سند ندارد. بايد بفرماييد كه سند ندارد ولكن اين روايت را خود شيخ الطائفه در تهذيب [13]نقل كرده است. توجه كرديد، و سندش را هم فرموده است. فرموده است همان سند معروف است. باسناد شيخ عن محمد ابن احمد ابن يحيى عن ابن حسن فضال، عن عمر ابن سعيد، عن مصدق ابن صدقه عن عمار ابن موسى كه همان سند مكرر است. به اين سند نقل كرده است ولكن در آن نقل شيخ خرء ندارد. فقط همين جور است كه الخطاب لا بأس به. يعنى خطاب خودش پاك است و ديگر به خرء مربوط نمىشود اين، تا كسى بگويد كه شيخ انصارى كه خرء را طهارتش را تعليل فرموده است. اين خرء را ندارد.
پس هر استدلالى به اين روايت ناتمام مىشود. چون آنى كه سند دارد خرء ندارد، آن نقلى كه خرء دارد سند ندارد. كسى اگر گمان كرد، يعنى اطمينان پيدا كرد كه در نقل شيخ سقطى هست، چون در خطاب لا بأس به يك معناى درستى ندارد. چون كه هيچ احتمال نمىدهد كه خطاّف از اعيان نجسه باشد. پس خرء بوده است، خوب قبول كرديم، اطمينان پيدا كرديم فرضا، بوده است. خوب مىگويم يا شيخ انصارى چه تعليلى در اين روايت است؟ خرء خطاّف لا بأس به و هو لا يأكل لحم، دو تا حكم را بيان مىفرمايد. تعليل نيست. خود خطّاف پاك است و خطّاف هم مأكول اللحم نيست ولكن نخور. چون كه آوی الى منزلک. اين چه ربطى به طهارت خرء دارد. نه واو هست كه بگوييم در معناى فرض بفرماييد جمله حاليه در مقام تعليل است، نه چيزى ديگر خرء خطّاف لابأس به هو من ما يأكل لحم. دو تا حكم را بيان مىفرمايد. اين فرمايش شيخ هم رفت در كنار.
باقى ماند در مسئله آنى كه توجه كرديد، گفته شده است كه در مقام تعارض بايد آن موثقه مقدم بشود در مورد معارضه. چرا موثقه بايد مقدم بشود، يك وجهش را كه عرض كرديم. وجه صحيحى هم هست. مطلق اگر با عام وضعى معارضه كرد بايد او مقدم بشود. من هم يادم نيست كه اين را كسى هم فرموده باشد ولكن جايش هست اين جا. اين يكى.
دومى اين است كه مرحوم آقاى حكيم فرموده است و ديگران هم فرمودهاند اختصاص به ايشان ندارد. فرمودهاند بر اين كه اگر صحيحه را مقدم بكنيم، حمل موثقه، حملش بر فرد نادر يا بر فرد معدوم مىشود. چرا؟ چون كه آن طيورى كه مأكول اللحم است، آنها بول ندارند. فقط آنها مدفوع دارند. كبوتر را ديدهايد، همهاش مدفوع است ديگر. مثل مرغ و خروث است فرق نمىكند اينها بول ندارند. يك حيوانى بشود طائر، مأكول اللحم، بول داشته باشد، خرء داشته باشد، هردو را داشته باشد اين را سراغ نداريم. اگر باشد هم خيلى نادر است. يك فرد نادرى است. خوب اگر ما اين روايت را حمل بكنيم كه كل شىء يطير فلا بأس ببوله و بخرئه حمل كردهايم اين را بر طائر مأكول اللحم ديگر. اگر صحيحه را مقدم كرديم. خوب طائر مأكول اللحم كل شىء يطير و کان مأکول اللحم، لحمش هم مأكول بشود حمل اينجورى شد. بول او پاك است، بول ندارد كه اگر هم داشته باشد فرد نادر است. نمىشود روايتى عامى را حمل كرد و يك چيزى كه در فردى كه معدوم است اگر موجود هم بشود نادر است. اين نمىشود. اين يك وجه است. در اين وجه قابل خدشه است. براى اين كه در طيورى كه من درست نمىدانم ميزان علمىاش را، ولكن آنى كه در ذهن است و مسلم است جاى هيچ شبهه نيست درباره طيور مأكول اللحمها، بلكه در همه آنها دو تا مخرج نيست، كه يك مخرج بول بشود يك مخرج غايط. از يك مخرج، هر چه هست از آنجا درمىآيد. آنى كه در مىآيد خرء تنها است يا مخلوط به بول است نه بعيد نيست مخلوط به بول بوده باشد. يعنى هر دو از يك جا درمىآيد. خليط هم هستند. وقتى كه اينجور شد امام عليه السلام مىفرمايد فلا بأس ببوله و خرئه عيبى ندارد هم بول دارد هم خرء دارد ولو مأكول اللحم است. اين كه نمىشود دليل بشود. عمده وجه دومى است كه هم مرحوم حكيم و هم ديگران سابقا هم ما مكرر عرض كردهايم. گفتهاند بر اين كه اگر بنا بشود، آن صحيحه را مقدم بكنيم عنوان طائر در اين موثقه ذكرش لغو مىشود.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص55.
[2] وَ [محمد بن الحسن باسناده] عَنْهُ (حسين بن سعيد) عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ بَالَ- فِي مَوْضِعٍ لَيْسَ فِيهِ مَاءٌ- فَمَسَحَ ذَكَرَهُ بِحَجَرٍ- وَ قَدْ عَرِقَ ذَكَرُهُ وَ فَخِذَاهُ- قَالَ يَغْسِلُ ذَكَرَهُ وَ فَخِذَيْهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص350.
[3] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الدَّجَاجَةِ وَ الْحَمَامَةِ وَ أَشْبَاهِهِمَا تَطَأُ الْعَذِرَةَ- ثُمَّ تَدْخُلُ فِي الْمَاءِ يُتَوَضَّأُ مِنْهُ لِلصَّلَاةِ- قَالَ لَا إِلَّا أَنْ يَكُونَ الْمَاءُ كَثِيراً قَدْرَ كُرٍّ مِنْ مَاءٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص155.
[4] وَ [محمد بن يعقوب] عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ بَوْلِ الصَّبِيِّ- قَالَ تَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ- فَإِنْ كَانَ قَدْ أَكَلَ فَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ غَسْلًا- وَ الْغُلَامُ وَ الْجَارِيَةُ (فِي ذَلِكَ) شَرَعٌ سَوَاءٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص398.
[5] وَ [محمد بن يعقوب] عَنْهُ (علی بن ابراهيم) عَنْ أَبِيهِ (ابراهيم بن هاشم) عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اغْسِلْ ثَوْبَكَ مِنْ أَبْوَالِ مَا لَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص405.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنْ أَصَابَ الثَّوْبَ شَيْءٌ مِنْ بَوْلِ السِّنَّوْرِ- فَلَا تَصِحُّ الصَّلَاةُ فِيهِ حَتَّى يَغْسِلَهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص405.
[7] علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشیعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص456.
[8] علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشیعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص456.
[9] محمد بن الحسن الطوسی، المبسوط فی فقه الامامية، (تهران، مکتبة المرتضوية، چ3، ت1387ق)، ج1، ص39.
[10] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُلُّ شَيْءٍ يَطِيرُ فَلَا بَأْسَ بِبَوْلِهِ وَ خُرْئِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص412.
[11] شيخ مرتضی انصاری، کتاب الطهارة، (قم، کنگره بزرگداشت شيخ اعظم انصاری، چ1، ت1415ق)، ج5، ص28 -29.
[12] الْحَسَنُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ الْمُطَهَّرِ الْعَلَّامَةُ فِي الْمُخْتَلَفِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: خُرْءُ الْخُطَّافِ لَا بَأْسَ بِهِ هُوَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ - وَ لَكِنْ كُرِهَ أَكْلُهُ لِأَنَّهُ اسْتَجَارَ بِكَ (وَ أَوَى إِلَى مَنْزِلِكَ) - وَ كُلُّ طَيْرٍ يَسْتَجِيرُ بِكَ فَأَجِرْهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص411.
[13] وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ كَمَا يَأْتِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص411.