(فصل):النجاسات اثنا عشرة:« الأول والثاني البول والغائط من الحيوان الذي لا يؤكل لحمه إنساناً أو غيره ، برياً أو بحرياً صغيراً أو كبيراً ، بشرط أن يكون له دم سائل حين الذبح . نعم ، في الطيور المحرمة الأقوى عدم النجاسة ، لكن الأحوط فيها أيضاً الاجتناب خصوصاً الخفاش ، وخصوصاً بوله ، و لا فرق في غير المأكول بين أن يكون أصلياً كالسباع ونحوها أو عارضياً كالجلال وموطوء الإنسان والغنم الذي شرب لبن خنزيرة ،وأما البول والغائط من حلال اللحم فطاهر حتى الحمار والبغل والخيل كذا من حرام اللحم الذي ليس له دم سائل كالسمك المحرم ونحوه ».[1]
كلام در بول خشاف يا خفاش بود كه آيا اين خرء و بول او محكوم به طهارت است؟ يا محكوم است به نجاست؟ عرض كرديم از دو جهت [اگر] ما بوديم و روايت خاصهاى در بين نبود حكم مىشد بر اين كه بول و مدفوع او پاك است.
يكى اين كه موثقه ابى بصير[2] دلالت كرد كل شىء يطير فلا بأس بخرئه و بوله. اين خفاش هم از آن طائرين هست. محكوم مىشود به طهارت. بول و خرئش. و وجه ديگر اين بود كه ذكر خواهيم كرد دليلى را كه دلالت مىكند، حيوانى كه در او نفس سائله نيست مدفوع و بول او پاك است. و به ما اين كه خفاش شهادت دادهاند، مرحوم حكيم در مستمسك[3] دارد كه ما خودمان جربنا، ديگران در تنقيح[4] دارند كه ما هم جربنا، و از ديگران هم نقل شده است خفاش دم سائله ندارد. بما اين كه دم سائل ندارد، صاحب نفس سائله نيست پس مدفوعش محكوم به طهارت مىشود. پس قائده اوليه اين بود ولكن در بين دو تا روايتى هست كه گفته شده است يكى از اينها دلالت مىكند بر نجاست بول خفاش كه آن روايت، روايت داود رقى[5] بود كه آنجا بود سألت اباعبد الله عليه السلام عن بول الخشاشيف يصيب ثوبى فاطلبه و لا اجده. طلب مىكنم و پيدا نمىكنم. فقال اغسل ثوبك، ثوبت را بشور. اين يك روايت بود. روايت دومى روايت قياس بود كه روايت قياس دلالت مىكرد بر طهارتش. قال لا بأس بدم البراغيث و بول الخشاشيف[6] اينها بأسى نيست يعنى پاك است.
صاحب المدارك [7] قدس الله نفسه الشريف فرموده است روايت دومى اصح است، سندا و اظهر است دلالتا بر طهارت. يعنى نتيجه اين مىشود كه آن امر دو غسل را حمل مىكنيم كانّ در استحباب. امر به غسل كانّ ظهور دارد در نجاست و در تنجس به اطلاقش كه ترخيص در ترك وارد نشود. و بما اين كه اين روايت دومى در او ترخيص در ترك است حمل بر استحباب مىشود. صاحب الحدائق[8] قدس الله نفس الشريف فرموده است روايت دومى كه روايت غياث است نه اصح سندش درست است، اوضح سندش درست است نه اوضح دلالتنش. اين كلام صاحب الحدائق كلام درستى نمىماند. براى اين كه به حسب تتبعى كه ما كردهايم، ديگران هم كردهاند، اين غياثى كه در ما نحن فيه هست اين غياث ابن ابراهيم است. اين غياث ابن ابراهيم ثقه است. غياث ابن كلوب نيست. اين غياث ابن كلوب يك كتابى دارد كه از راوى آن كتاب محمد ابن يحيى الخزّاز است. كه ان كتاب را كه محمد ابن يحيى الخزّاز نقل مىكند كه از ثقات و از اجله است احمد ابن محمد هم از او نقل مىكند در ساير روايات. اين سند روايت هم همين است. شيخ باسناده عن محمد ابن احمد ابن يحيى عن احمد ابن محمد، عن محمد ابن يحيى، عن غياث. اين همان ظاهرش اين است كه محمد ابن يحيى الخزّاز است و راوى كتاب غياث ابن ابراهيم است. غياث ابن ابراهيم بترى است ولكن ثقه است. بدان جهت اين روايت لا يبعد كه سندش اعتبار داشته باشد. به خلاف روايت سابقى كه در سند او موسى ابن عمر و يحيى ابن عمر بود كه آنها توثيقى ندارند.
اما اوضح دلالتا، آن هم صحيح است؛ براى اين كه فرمود در اين روايت غياث لابأس اين صريح در اين است كه اين پاك است. ولكن آن روايت اغسل غايتش اين است كه ظهور دارد در نجاست. ظهور، ظهور اطلاقى است. چون كه در ترخيص ترك وارد نشده است. لابأس صريح بر ترخص است كه چيزى براى تونيست. مانعى نيست.
بله، غسل لزومى ندارد و بدان جهت حمل مىشود آن غسل مثلا فرض كنيد به استحباب اوضح دلالتا هم درست است.
در ما نحن فيه مرحوم حكيم درمستمسك كلامى دارد. و آن كلامش اين است كه اين روايت داود با موثقه ابى بصير معارضه دارد. موثقه ابى بصيرى كه سابقا گفتيم امام عليه السلام فرمود در آن روايت كل شىء يطير فلابأس ببوله و خرئه هر چيزى كه طيران كند، هر حيوانى كه طائر بوده باشد بأسى نيست، كل شىء يطير فلا بأس ببوله و خرئه يعنى پاك است. ايشان اينجور فرموده است كه بنابراين كه غير الخفاش ساير الطيور چه مأكول اللحم بوده باشند، چه غير مأكول اللحم بول ندارند، مدفوع دارند فقط. فقط خفاش است كه هم مدفوع دارد هم بول دارد. اين موثقه كه مىگويد كل شىء يطير فلابأس ببوله و خرئه، معنايش اين است كه الخفاش لابأس ببوله و لابأس خرء الخفاش و غير الخفاش. اينجور است. اين نص مىشود در اين كه لا بأس در اين است كه فرض بفرماييد بول خفاش لابأس به است، نص ميشود. چون كه غير از اين فرد ديگرى ندارد. آن وقت روايت داود كه مىگويد اغسل ظهور دارد در تنجس. ظهورش، ظهور اطلاقى است كه ترخيص در ترك وارد نشده است. بدان جهت به صراحت اين موثقه حمل مىشود آن روايت؛ ولو سندش تمام نيست على فرض اين كه سندش تمام بشود، حمل مىشود به استحباب و كراهت الثوب، كراهت الصلاة در ثوبى كه در او بول خشاف است. ولكن اين معنا كه غير از خفاش طائر ديگر بولى ندارد، سابقا گفتيم كه اين معنا ثابت نيست. مخرج ديگرى ندارند. آن هم آنقدرى كه ما مىدانيم مأكول اللحمها در تمام طيور را ما بحث نكرديم. اگر بوده باشد هم مخرج يكى است. نه اين كه بولى نداشته باشند. بدان جهت در ما نحن فيه به اين معنا كه غير الخفاش بولى ندارد پس اين بحث در خفاش است اين مبتنى است بر اين كه كسى احساس كند كه طيور ديگر غير از خفاش بول ديگرى ندارد و اين ثابت نشده است براى ما.
روى اين حساب، اين دو تا روايت مىماند كه يكى گفتيم سندش تمام است و آن يكى فرض بفرماييد سندش غير تمام است. اين دو تا روايت اگر فرض كرديم هر دو سندش تمام است، جمع عرفى به اين است كه حمل بكنيم اين اغسل را به آن استحباب. و كراهت الثوب، اين را تا اينجا ديگران گفتهاند ما چيزى علاوه نكردهايم. يك كلمه اينجا مىگوييم كه درذهن ما آمده است. شما چه مىفرماييد؟
عرض مىكنيم در اين روايتى كه داشت، روايت داود[9] اينجور سؤال كرد بر اين كه «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ بَوْلِ الْخَشَاشِيفِ- يُصِيبُ ثَوْبِي فَأَطْلُبُهُ فَلَا أَجِدُهُ قَالَ اغْسِلْ ثَوْبَكَ» ، طلب مىكنم پيدا نمىكنم. آن وقت امام عليه السلام فرمود اغسل ثوبك، ثوبت را بشور. مىگوييم اين روايت اصلا دلالتى به نجاست ندارد كه بول الخشاف نجس است. ما اگر ملتزم هم شديم كه خشاف بولش و روثش پاك است با او نمىشود نماز خواند. كسى انسان با ثوبى كه در او بول خشاف است يا فضله خشاف است نماز بخواند، اين نمازش محكوم به فساد است. چون كه حيواناتى كه غير مأكول اللحم هستند صلاة در اجزاء آنها و در رطوبات آنها و در فضلات آنها محكوم به بطلان است. فرقى هم نمىكند غير مأكول صاحب نفس سائله بوده باشد، يا نبوده باشد. ولو فرض كنيد سمك محرم الاكل است. لا يأكل لحم، دم او پاك است. در صلاة بوده باشد آن صلاة محكوم به فساد است. اجزاء غير مأكول اللحم من غير فرق بين كونه كه آن اجزاء از حيوانى باشد كه صاحب نفس بوده باشد، نفس سائله يا نبوده باشد، صلاة در آنها محكوم به بطلان است. روى اين اساس مىگوييم اين كه امام مىفرمايد ثوب را بشور اين نه به جهت اين است كه ثوب نجس است، چون كه بول خشاف مانع از صحّت صلات است و چون كه اين شخص گفت نمىدانم كجاست؟ امام فرمود معالجاتا بر اين كه ازاله بول خشاف بشود از ثوب، ثوب را بشور. مىگويد بر اين كه «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ بَوْلِ الْخَشَاشِيفِ- يُصِيبُ ثَوْبِي فَأَطْلُبُهُ فَلَا أَجِدُهُ قَالَ اغْسِلْ ثَوْبَكَ» بول را پيدا نمىكنم. يعنى اگر پيدا مىكرد امام مىفرمود اغسل البول. نه ثوب را بشور، بول را هم بشور، يعنى ازاله كن. اين كه گفت فاطلبه فلا اجده امام عليه السلام فرمود اغسل ثوبك، اين معالجه است به جهت اين كه بول ازاله بشود. اگر بنا شد اينجور باشد كه بول، بول خشاف، ما تجربهاى نداريم. بول خشاف جورى بوده باشد كه به خشكيدن زايل نشود، مىماند اثرش، يعنى آن عينش مىماند. اگر اينجور بوده باشد، مثل بول ساير حيوانات بول آدمى و امثال ذالك خشكيد زايل كه نمىشود. معلوم است، لكه زردى كه هست، بو مىدهد. عين است، بول است. اگر بول خشاف هم همين جور بوده باشد، محتمل است اين روايت امر به غسل به جهت مانعيت بوده باشد. چون كه پيدا نكرده است آن بول را امام عليه السلام مىفرمايد بر اين كه در ما نحن فيه، آن ثوب را بشور تا آن بول ازاله شده باشد. آن روايت دومى هم مىگويد لابأس يعنى پاك است. با همديگر هيچ تنافى ندارند و كيف ما كان. اين روايت دومى يا روايت قياس معتبر است يا اين هم معتبر نيست؟ اگر معتبر باشد به لابأس به اخذ مىشود. روايت اولى من حيث السند ضعيف است.
و اما اگر معتبر هم نبوده باشد موثقه ابى بصير متقدمه كه كل شى يطير مقتضايش اين است كه قطع نظر از اين روايتين كه هيچ كدام حجت نيست اين بول پاك است. و اما اين كلامى را كه شيخ فرموده است، ديروز از شيخ الطائفه نقل كرديم كه ايشان فرموده است اين روايت قياس را حمل مىكنيم بر تقيه، اين كانّ يك حرف درست نبوده باشد. كما اين كه ديگران هم فرمودهاند صاحب حدائق هم دارد. چون كه مذهب عامه اينجور نيست. بر ماتا حال الى يوم هذا معلوم نشده است كه اكثر عامه يا معظم العامه يا جماعت معتدل عامه ملتزم هستند كه بول خشاف پاك است. تا اين روايت را حمل به تقيه بكنيم. اولا در ما نحن فيه جاى حمل به تقيه نيست. چون كه جمع عرفى است. اغسل ظهور دارد در غايتش اين لابأس صريح در طهارت است، جمع عرفى دارد. حمل بر كراهت مىشود. جاى حمل تقيه در متباينين است، نه در مواردى كه جمع عرفى باشد. و ثانيا جمع عرفى هم اگر نبوده باشد ما اين را دليل نداريم كه اكثر عامه، معظم عامه، جماعت معتد به ملتزم بودهاند فرض كنيد به طهارت. بلكه ظاهر آنها اين است كه ملتزم به نجاست هستند. روايت داود بايد حمل بر تقيه بشود. اگر بنا بوده باشد يا كلمات عامه هم مختلف است. و كيف ما كان فاصبح فى النتيجه اين كه اظهر در مقام طهارت فى بول الخشاف است نه دعواى شيخ تمام شده است نه هم اجماعى كه علامه در مختلف فرموده است روايت ابى بصير مخصصة بالخفاش بالاجماع او تمام است. چون كه اجماع است در مسئله!
شما اگر ملاحظه بفرماييد مىبينيد كه اكثر فقها هستند، قدما، متعرض اين معنا نشدهاند كه بول خفاش چه جور است. يك عناوينى دارد و آنهايى هم كه متعرض شدهاند، آنها اينجور نيست كه تسالمى ما بين آنها بوده باشد كه بول خفاش محكوم به نجاست است. نه دعواى اجماع تمام است، نه آن يكى تمام است. با اينها نمىشود از اطلاق موثقه ابى بصير رفع يد كرد و از اطلاق دليلى كه خواهيم گفت آنى كه نفس سائله ندارد، او پاك است، تمام اجزاء و رطوباتش پاك است نمىشود از او رفع يد كرد. فقط در مقام مسئله مانعيت است صلاة است. او را ملتزم هستيم، خفاش كالساير غير مأكول اينها مانع از صلاة است رطوباتش و فضلاتش. بول اگر عين داشته باشد يا رفع بوده باشد بايد او را ازاله كرد از ثوب تا نماز خواند. اين يك چيز مسلمى است. گذشتيم اين مسئله را.
مسئله ديگر در ما نحن فيه كه صاحب العروه متعرض مىشود اين را مىدانيد، حيواناتى كه غير مأكول اللحم است و بنا شد بول اينها و روث اينها خرء اينها محكوم به نجاست بشود حيوانات غير مأكول اللحم على قسمين هستند. يك حيواناتى است كه به عنوان اوليشان غير مأكول اللحم هستند. مثل سباع و وحوش، حيواناتى كه فرض بفرماييد وحوش وحشى هستند و غير مأکول اللحم هستند. يا وحشى هستند يا فرض كنيد وحشى هم نيستند.إنّ الهرَّ سبع. اين سباع و مسوخى كه هست به عنوان اولى كه كلب است، [ميمون و...] كه به عنوان اولى محكوم است به حرمت الاكل. در مقابل يك حيواناتى داريم كه حلال است اكل لحم آنها. ولكن به عنوان ثانی حرام مىشود اكل لحمش. مثل ابل جلاّل، كه ابل به عنوان خودش مأكول اللحم است. به عنوان جلال نه به عنوان ابل غير مأکول اللحم می شود ، يا مثل غنمى كه شرب من لبن خنزير تا آن که استخوانش محکم شود، در اين صورت اين غنم حرام است اكلش ولكن نه بعنوان غنمى. به عنوان اين كه رضيع است از لبن خنزير. رضيع خنزير است. آيا اين كه گفتهايم غير مأكول اللحم بول و روثش محكوم به نجاست است غير مأكول به عنوان اولى است يا عام است؟ غير مأكول به عنوان اولى بوده باشد، يا غير مأكول به عنوان ثانوى بوده باشد؟ در عروه مىفرمايد بلا فرق ما بين اين كه اين حيوان غير مأكول اللحم بالاصل بوده باشد يا بالعرض بوده باشد مثل جلال و آن رضيع كه از خنزير شير خورده است. اينها هم بولشان و مدفوعشان محكوم به نجاست است. اين مسئله در فقه در دو جا عنوان است. يكى مساله طهارت و نجاست بول و خرء است، ديگرى هم بحث مانعيت از صلات كما اشرنا سابقا كه يعنى همين امروز اشاره كرديم، آنى كه غير مأكول اللحم است ولو پاك هم بوده باشد فضلاتش و رطوباتش مانع از صحت صلات است. آنجا هم بحث است. آيا اين غير مأكولى كه مانع از صحت صلات است آن اجزاء حيوانى است كه به عنوان اولى غير مأكول اللحم بوده باشد يا اين كه آن اعم است چه به عنوان اولى بوده باشد، چه به عنوان ثانوى بوده باشد؟ امام عليه السلام در مسألتنا اينجور فرمود اغسل ثوبك من ابوال ما لا يؤكل لحم، آنى كه لا يأكل لحم، ابل جلال هم لا يأكل لحم. غنمى كه شرب من لب خنزيره، آن هم فرض كنيد لا يأكل لحم. اطلاق دارد، اين دعوای اين كه منصرف است بما يأكل به عنوان اولى اين دعوا بلا وجه است. اغسل ثوبك من ابوال ما لا يأكل لحمه. در ذهنتان نيايد كه اين را بايد به عنوان اولى حمل كنيد چون كه به عنوان ثانوى حمل بكنيم، محصور ( استثناء) پيدا مىكند. محصورش اين است اگر غنمى را كسى غصب كرد، حرام مىشود بر شخص اكل لحم او. پس بول و مدفوع هم محكوم به نجاست است، نه اينجور نيست. عنوان ثانوى كه مىگوييم، عنوان ثانوى مال حيوان بوده باشد. يعنى عنوان ثانوى كه منطبق فقط حيوان است. حيوان عنوان ثانوى دارد. و اما مثل المغصوب، اين مغصوب وصف المال است، اختصاص به حيوان ندارد. هر مالى كه صاحبش راضى نيست در تصرف در او، اين مىشود مغصوب چه فرش بوده باشد، خانه بوده باشد، حيوان بوده باشد. ما مرادمان از عنوان ثانوى [اين است که] عنوان ثانوى حيوان بوده باشد. يعنى به حيوان اطلاق مىشود. لا غير الحيوان و لكن اسم الاولى حيوان نيست. اسم اولى آن ابل است. جلالى كه به او اطلاق مىشود اين عنوان ثانوى حيوان است. اين عناوين ثانوى حيوان را مىگوييم. كه اگر ما لا يأكل بوده باشد و حرام بوده باشد، اكل لحمش به عنوان ثانوى شاهد بر اين كه اگر حيوان مغصوب شد بر غاصبش حرام است. بر ديگران حرام مىشود اكل لحم او. بر مالك خودش كه حرام نمىشود. حيوان بما هو حيوان غير مأكول نمىشود.
كلاممان در آن عناوين ثانوى است كه حيوان به ما هو حيوان عنوان پيدا كند. كه اسم دوم پيدا كند كه به اين اسم دوم كه اسم حيوان است، حيوان محكوم به حرمت الاكل بشود. و من هنا يظهر. اگر ما عنوان ثانوى را گفتيم لازمهاش اين نيست كه اگر گوسفند ميتهاى بود و او را فرض كنيد كشيدند، موقع كشيدن از دُبُرش فرض كنيد مدفوعش خارج شد، روث خارج شد او بگوييم نجس است، نه نجس نيست. چون كه ميته عنوان حيوان نيست. ظاهر اين كه اغسل ثوبك ابوال ما لا يأكل لحمه يعنى آن حيوان حيىِّ كه، آن حيوان حى محكوم است که لا يأكل لحمه يعنى اگر ذبح هم بكنيد لا يأكل لحمهه، او محكوم است بول و روثش به نجاست. و اما ميته به عنوان ميته آن حيوان، آن عنوان حيوان است بعد از عند ذهوق الروح. يعنى بعد از ذهوق روح. آن عنوان حيوان نيست. اغسل ثوبك من ابوال ما يأكل لحمه يعنى آن حيوانى كه علی فرض اين كه ذبحش بكنيد يا نحرش بكنيد يا صيدش بكنيد كه زكاتش از آن صيد مخصوص حيوانى كه اگر زكات او را تذکيه بكنيد او حرام مىشود اكل لحمش او را مىگويد كه بول و هكذا روثش نجس است. ابل جلال اگر نحر بشود اكل لحمش حرام است. آن غنمى كه شرب من خنزير ذبحش بكنيد، آن بول روثش حرام است و اما ميته، ميته را نمىگيرد اين روايت. اگر شما خيلى خواستيد يقين كنيد كه اين حرف من حرف صحيح و متينى است ملاحظه كنيد موثقه ابن بكير را. كه عرض كردم اين عنوان غير مأكول در دو مقام وارد شده است. يكى در مقام نجاست بول و خرء يكى هم در مقام اين كه مانع از صحت صلات است. جلد سوم وسايل است. باب صلاة، ابواب لباس مصلى. در باب دوم روايت اولى[10] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ سَأَلَ زُرَارَةُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّلَاةِ فِي الثَّعَالِبِ- وَ الْفَنَكِ وَ السِّنْجَابِ وَ غَيْرِهِ مِنَ الْوَبَرِ» كه آن حيوانات غير مأكول اللحمى كه از پشم آنها پوستين درست مىكردند، انسان پوستين را پوشيده نماز مىخواند. «فَأَخْرَجَ كِتَاباً زَعَمَ أَنَّهُ إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ ص ، ذعم يعنى ديگر جاى شك و شبهه نيست. «فَأَخْرَجَ كِتَاباً زَعَمَ أَنَّهُ إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّ الصَّلَاةَ فِي وَبَرِ كُلِّ شَيْءٍ حَرَامٍ أَكْلُهُ فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ شَعْرِهِ وَ جِلْدِهِ- وَ بَوْلِهِ وَ رَوْثِهِ وَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ كه همان نفس سائله داشته باشد يا نداشته باشد. «لَا تُقْبَلُ تِلْكَ الصَّلَاةُ- حَتَّى يُصَلِّيَ فِي غَيْرِهِ مِمَّا أَحَلَّ اللَّهُ أَكْلَهُ». با او كارى نداريم.
«ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ هَذَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَاحْفَظْ ذَلِكَ يَا زُرَارَةُ » گر مأكول، استشهاد اينجا است «فَإِنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ- فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ بَوْلِهِ- وَ شَعْرِهِ وَ رَوْثِهِ وَ أَلْبَانِهِ وَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ جَائِزٌ- إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ قَدْ ذَكَّاهُ الذَّبْحُ- وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ مِمَّا قَدْ نُهِيتَ عَنْ أَكْلِهِ». مأكولى باشد مأكول اللحم، اين عنوان مأكول اللحم آن ميته را هم مىگيرد. متيه هم مأكول اللحم است. منتهى نمىشود اكل لحمش را كرد، چون كه شرطش تذکيه است.
كان قد زكاه الذابح اگر غير المأكول ميته را هم شامل بود، مأكول اللحم ميته را شامل نبود به اين قيد احتياج نداشت. چون كه گفت و ان كان مما يأكل لحم ديگر ميته را نمىگيرد اين. اين مىبينيد كه، آن غنمى كه ميته است آن هم داخل من ما يأكل است. منتهى مىگويد آن وقتى مىشود در او نماز خواند كه زكيه الذبح، ذابح او را تذکيه كرده باشد. و ان كان غير ذلك، باز شاهد دومى. و ان كان غير ذلك مما نهيت عن اكله در اين صورت حرم عليه اكله. اكلش بر تو حرام است، «وَ حُرِّمَ عَلَيْكَ أَكْلُهُ فَالصَّلَاةُ فِي كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ- ذَكَّاهُ الذَّبْحُ أَوْ لَمْ يُذَكِّهِا». تذکيه بشود يا نشود. غير مأكول، عنوان مأكول و عنوان غير مأكول عنوان حيوان حى است. يعنى اگر حيوانى بود كه محكوم به اين بود اگر تذکيه بشود خورده مىشود اكلش او مىشود مأكول اللحم، حيوانى باشد كه محكوم بشود اگر تذکيه شد لا يأكل لحم او مىشود غير مأكول اللحم. عنوان ميته خارج است. بدان جهت اگر ما گفتيم عنوان ثانوى هم اگر غير مأكول اللحم به عنوان ثانوى شد، بول و روث او نجس است اين دلالت نمىكند آن روث ميته نجس است. اين دلالت به اين معنا ندارد. آن غنمى كه ميته است روث او محكوم به طهارت است. بولش هم كلامش اين است كه ملاقاتش موجب تنجس، چون كه در حال مرده ملاقات كرده است با جسد او آن بحثش انشاء الله خواهد آمد و كيف ما كان شبههاى در اين معنا نيست كه غير مأكول اللحم به چه به عنوان اولى غير مأكول اللحم بوده باشد، چه به عنوان ثانوى غير مأكول اللحم بوده باشد، بول و روثش نجس است و صلاة در اجزاء او و رسوبات و فضلات او محكوم به بطلان است مانعيت دارد، فرقى هم ما بين مسئلتنا و آن مسئله لباس مصلى در اين جهت نيست. غير مأكول عام است.
بله، خود ميته در باب محكوم به نجاست خود ميته. خود ميته و خودش محكوم بر اين است كه مانع از صلات است. توجه كرديد به واسطه نجاست. لكن ربما بواسطه نجاست نه به واسطه عدم التذکيه. ميته چون كه تذکيه نشده است حيوانى كه مأكول شد بايد مذکی بشود تا صلات جايز بشود. بما اين كه در ميته تذکيه نيست بدان جهت مانع از صلات است. از اين روايت اين معنى استفاده مىشود، چون كه امام عليه السلام فرمود، آن وقتى در مأكول اللحم صلات صحيح است كه زكاه الذابح. ذابح او را تذکيه كند. معناى آن اين است كه اگر ميته بوده باشد، صلات در او محكوم به بطلان است.
و من هنا فقها مىگويند انسان اگر نجس را حمل بكند، دستمالش خونى است، او را گذاشته است در جيبش نماز مىخواند، مىگويند عيبى ندارد. و اما اجزاء الميته حمل كند. يك تكهاى از پوست ميته است. مثلا فرض كنيد بند ساعتش از ميته است. از چرم ميته است، گذاشته در جيبش نماز مىخواند. نمازش باطل است. سرّش چيست؟ سرّش عبارت از اين است كه در باب نجاست، نجاست ثوب و البدن مانع است و اما حمل النجس مانع از صلات نيست. به خلاف الميته. در ميته و غير مأكول حملش هم موجب بطلان صلات است. چون كه امام عليه السلام فرمود، الصلات فى وَبَرِهِ وَ شَعْرِهِ وَ جِلْدِهِ- وَ بَوْلِهِ وَ رَوْثِهِ و صلات در روث او، روث به چه مىشود؟ در صورتى مىشود كه حمل بكند او را. چون كه روث لباس كه نمىشود. اين موثقه ظهورش مي گيرد هم موارد حمل را و هم مواردى كه در بدن يا ثوب مصلى بوده باشد. اين وجه فرق است كه فقها گذاشتهاند ما بين الميته و ساير النجاسات. گذشتيم اين را.
باز مسئلهاى كه ايشان عنوان مىكند، ايشان مىفرمايد بول و روث از حيواناتى كه مأكول اللحم هستند يعنى اكل لحم آنها جايز است، بول و روث اينها محكوم به طهارت است. حتى الحمير، بول و روث حمير و حتى البغال و حتى الفرس، مشهور ما بين اصحاب ما قديما و حديثا اين است حيوانى كه مأكول اللحم بوده باشد، يعنى اكل لحمش حرام نبوده باشد بول و روث او پاك است. بلا فرق كه آن مأكول لحم حمير و بغال و فرس و خيل بوده باشد، يا ساير مأكول اللحم بوده باشد. مشهور بين اصحاب ما اين است. ولكن در اين بول حمير و فرس و بغال در اين يك كلامى است كه آنها ملتزم هستند كه نه بول اينها محكوم به نجاست است، روث اينها محكوم به نجاست است. شيخ در مبسوط اينجور فرموده است، بعد از اين كه فتوا را گفته است كه بول و روث مأكول اللحم محكوم به طهارت است من غير فرق ما بين الحمير و البغال و دواب كه عبارت از اسبها بوده باشد، فرقى ما بين اينها نيست، فرموده« و في أصحابنا من قال بول البغال و الحمير و الدواب و أرواثها نجس يجب إزالة قليله و كثيره»[11] ، ما بين ما بعضى از اصحاب هستند كه ملتزم هستند نمىدانم بول و روث و حمير و بغال و هكذا فرس محكوم به نجاست است. از ابن ادريس نقل شده است[12] از خود شيخ الطائفه[13] نقل شده است كه در كتاب نهايهاش ملتزم به نجاست شده است. كه فرموده است بول و روث حمير و بغال و فرس در اينها محكوم به نجاست. كانّ در غير اين سه تا اتفاقى است كه پاك است. بول و روث اين سه تا و بعضىها كه عبارت است از اولشان فى ما نعلم محقق اردبيلى[14] است ايشان ملتزم شده است كه بول اينها نجس است ولكن روثشان پاك است. و اين مسلك، مسلكى است كه صاحب الحدائق[15] اصرار به اين دارد. كه بايد ملتزم شد كه ابوال اينها نجس است يعنى حمير و بغال و فرس و اما روث اينها محكوم به طهارت است. و از صاحب المدارك[16] نقل شده است، من خودم نديدهام، نقل كردهاند از ايشان آن يكى از نقلها اين است كه ايشان در روث ملتزم شده است به طهارت ولكن در بول اين حمير و بغال و فرس توقف كرده است در طهارتش كه در حكم به طهارت اينها توقف است.
منشاء اين توقف چيست؟ منشاء اين توقف اختلاف الاخبار است. اختلافى كه در اخبار مسئله هست. اين اخبارى كه هست، چند طايفه هستند.
يك طايفه از اخبار كه اخبار عامه از طايفه اولى حساب مىكنيم آنها دلالت مىكنند بر اين كه بول، بول از هر حيوانى كه مأكول اللحم بوده باشد محكوم به طهارت است. بول و مدفوع از هر حيوانى كه مأكول اللحم بوده باشد محكوم به طهارت است. بفسيرى در آن اخبار ما بين بول الحمير يا بغال و فرس و ساير مأكول اللحم اين فرقى در آن اخبار نگذاشته است. كه عمده اينها دو تا روايت است.
يكى از اينها، يكى از اين رواياتى كه هست، يكى از اين روايات صحيحه زراره است. صحيحه زراره در باب نهم از ابواب النجاسات، باب نهم روايت چهارمى[17] است:
عن على ابن ابراهيم كلينى نقل مىكند، عن ابيه عن حماد ابن عيسى از اجلا است از حريز. حريز هم از زراره از آن سندهاى مكرر است كه انّهما قالا زراره مىگويد امام باقر و امام صادق سلام الله عليه اينجور فرمودند، «قَالا لَا تَغْسِلْ ثَوْبَكَ مِنْ بَوْلِ شَيْءٍ يُؤْكَلُ لَحْمُهُ»، نشور ثوبت را از بول شيئى كه يأكل لحم، بله مأكول اللحم است. ديگر فرقى ما بين اين حيوانات نيست.
روايت دومى، موثقه مسعده ابن صدقه است كه ديروز عرض كردم و روايت دوازدهمى است در باب نه: وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ [بن علی ابن فضال] عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُلُّ مَا أُكِلَ لَحْمُهُ فَلَا بَأْسَ بِمَا يَخْرُجُ مِنْهُ[18]. آنى كه از او خارج مىشود بحثى نيست. بول بوده باشد يا روث باشد. محكوم به طهارت است. اين طايفه اولى اينها است.
طايفه ثانيه اخبار خاصى است كه در خود بول حمير و بغال و فرس وارد شده اند. و دلالت مىكنند كه بول و روث اينها پاك است. از آن اخبار يكى، دو تا را مىخوانيم كه محل حاجت همين دو تا است.
يكى از اينها روايت معلی ابن خنيس و عبد الله ابى يعفور است كه روايت چهاردهمى[19] است در باب نه. شيخ قدس الله نفس الشريف باسناده عن محمد ابن احمد ابن يحيى عن محمد ابن الحسين، محمد ابن حسين خطاب است. عن الحكم بن المسکين فقط در سند اين حکم ابن مسكين است كه توثيق خاصى ندارد. فقط در كامل الزياره است. عن اسحاق ابن عمار، عن معلی ابن خنيس، معلی ابن خنيس و عبد الله ابن ابى يعفور، دو نفر هستند. كه هر دو هم جليل هستند. «قَالا كُنَّا فِي جَنَازَةٍ» ، ما در تشييع جنازه بوديم سابقا مردم كه ماشين و اينها نبود، فقط حمار و اينها بود كه سوار مىشدند «وَ قُدَّامَنَا حِمَارٌ» و جلوى ما هم يك كسى با الاغ مىرفت. «فَبَالَ» آن حمار بول كرد «فَجَاءَتِ الرِّيحُ بِبَوْلِهِ» و ريح هم بولش را آورد «حَتَّى صَكَّتْ وُجُوهَنَا وَ ثِيَابَنَا» و خورد به صورتهاى ما و ثيابنا. - «فَدَخَلْنَا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام». ما داخل شديم پيش امام صادق سلام الله عليه، ببينيد چه جور بود در آن زمان افكار؟ مشتبه بود در مثل ابى عبدالله ابى يعفور. «فَأَخْبَرْنَاهُ» ، خبر داديم به امام عليه السلام كه اين جور شد «فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ بَأْسٌ» ، چيزى بر شما نيست. يعنى پاك است. يعنى نه مانعيت از صلات دارد نه نجاست دارد. چيزى نيست.
يكى اين روايت است، يك روايت ديگر هم كه در ما نحن فيه مىشود به آن روايت، تمسك كرد در ما نحن فيه اين روايتى است كه خدمت شما عرض مىكنم. روايت دومى است در باب نهم[20] كه روايت صحيحهاى است ولكن تا راوى اخيرى كه از اين تعبير مىشود در كلمات فقها بعضا فى صحيح... يعنى روايت تا آنجا صحيح است. روايت دومى است، محمد ابن يعقوب عن محمد بن يحيی عن محمد ابن حسين ابی الخطاب، عن على ابن الحكم تا اينجا روايت صحيح است [عن ابی الاغر النحاس آيا اين شخص توثيق يا مدح دارد يا نه دارد] نمىدانم ديگر من چيزى ندارم درباره اين شخص [نه] توثيقى [نه مدحی]. ولكن محقق اردبيلى[21] مىگويد بر اين كه اين حسنه است. ايشان تعبير بر حسنه كرده است در اين روايت. كانّ اين [ابی الاغر النحاس] مدح دارد و فعلا چيزى پيدا نكردهام كه ايشان از كجا فرموده است كه اين شخص روايت حسنه مىشود. مدحى دارد امامى ممدوح الله يعلم. قال قلت لابى عبدالله عليه السلام عرض كردم به امام صادق عليهالسلام «إِنِّي أُعَالِجُ الدَّوَابَّ»، من با اين چيزى كه هست با اين فرسها سر و كار دارم. - «فَرُبَّمَا خَرَجْتُ بِاللَّيْلِ» شب براى سركشى به آنها خارج مىشود. «وَ قَدْ بَالَتْ وَ رَاثَتْ».اين دواب هم بول كردهاند هم كار بد كردهاند. «فَيَضْرِبُ أَحَدُهَا بِرِجْلِهِ أَوْ يَدِهِ» ، مىدانيد كه اسب دست و پا مىزند به زمين. او يده، پايش با دستش را به زمين مىزند، «فَيُنْضَحُ عَلَى ثِيَابِي» آنى كه آنجا بوده است از بول يا فرض كنيد روثش مىپاشد بر ثيابت من. «فَأُصْبِحُ فَأَرَى أَثَرَهُ فِيهِ». ، صبح كه مىشود هوا روشن شد نگاه مىكنم ديدم بله لباسم آلوده شده است. «فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْكَ شَيْءٌ»، غصه اينها را نخور اينها پاك است. اين دو تا روايت هم با آن دو تا عموم دلالت ميكند بر اين كه روث اينها و بول اينها، محكوم به طهارت است. در مقابل اين طايفه اولى كه عمومات است و طايفه ثانيه كه اخبار [ضعيف السند] است مرحوم آقاى حكيم در مستمسك[22] مىگويد چون كه مشهور بر طبق اينها عمل كردهاند، ضعف اين خبرها منجبر مىشود.
در مقابل اين اخبار طايفه ديگرى است كه آن طايفه ديگر دلالت مىكند بر اين كه بول از اين حمير و بغال و فرس محكوم به نجاست. اين اخبار را ملاحظه بفرماييد.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص55.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُلُّ شَيْءٍ يَطِيرُ فَلَا بَأْسَ بِبَوْلِهِ وَ خُرْئِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص412.
[3] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص278.
[4] ر. ک: سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص454.
[5] وَ عَنْهُ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنْ يَحْيَى بْنِ عُمَرَ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ بَوْلِ الْخَشَاشِيفِ- يُصِيبُ ثَوْبِي فَأَطْلُبُهُ فَلَا أَجِدُهُ قَالَ اغْسِلْ ثَوْبَكَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص412.
[6] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاثٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: لَا بَأْسَ بِدَمِ الْبَرَاغِيثِ وَ الْبَقِّ وَ بَوْلِ الْخَشَاشِيفِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص412.
[7] ر. ک: سيد محمد بن علی عاملی، مدارک الاحکام، (بيروت، مؤسسة اهل البيت، چ1، ت(ع)، 1411ق)، ج1، ص30.
[8] . أقول: أنت خبير بما فيه فاني لا اعرف لهذه الأوضحية سندا و لا الأظهرية دلالة وجها بل الروايتان متساويتان سندا و متنا كما لا يخفى، و يمكن ترجيح الرواية الثانية؛ شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج5، ص15.
[9] وَ عَنْهُ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنْ يَحْيَى بْنِ عُمَرَ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ بَوْلِ الْخَشَاشِيفِ- يُصِيبُ ثَوْبِي فَأَطْلُبُهُ فَلَا أَجِدُهُ قَالَ اغْسِلْ ثَوْبَكَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص412.
[10] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ سَأَلَ زُرَارَةُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّلَاةِ فِي الثَّعَالِبِ- وَ الْفَنَكِ وَ السِّنْجَابِ وَ غَيْرِهِ مِنَ الْوَبَرِ- فَأَخْرَجَ كِتَاباً زَعَمَ أَنَّهُ إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّ الصَّلَاةَ فِي وَبَرِ كُلِّ شَيْءٍ حَرَامٍ أَكْلُهُ فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ شَعْرِهِ وَ جِلْدِهِ- وَ بَوْلِهِ وَ رَوْثِهِ وَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ- لَا تُقْبَلُ تِلْكَ الصَّلَاةُ- حَتَّى يُصَلِّيَ فِي غَيْرِهِ مِمَّا أَحَلَّ اللَّهُ أَكْلَهُ- ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ هَذَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَاحْفَظْ ذَلِكَ يَا زُرَارَةُ فَإِنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ- فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ بَوْلِهِ- وَ شَعْرِهِ وَ رَوْثِهِ وَ أَلْبَانِهِ وَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ جَائِزٌ- إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ قَدْ ذَكَّاهُ الذَّبْحُ- وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ مِمَّا قَدْ نُهِيتَ عَنْ أَكْلِهِ- وَ حُرِّمَ عَلَيْكَ أَكْلُهُ فَالصَّلَاةُ فِي كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ- ذَكَّاهُ الذَّبْحُ أَوْ لَمْ يُذَكِّهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص 345.
[11] محمد بن الحسن الطوسی، المبسوط فی فقه الامامية، (تهران، مکتبة المرتضوية، چ3، ت1387ق)، ج1، ص36.
[12] و ابن إدريس: حكم بنجاسة سؤر ما لا يؤكل لحمه من حيوان الحضر غير الطير مما يمكن التحرز منه؛ علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشیعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص229.
[13] فأما أبوال الحمير و البغال و الخيول و أرواثها، فإنه يجب إزالتها؛ محمد بن الحسن طوسی، النهاية فی مجرد الفقه و الفتاوی، (بيروت، دار الکتاب العربی، چ2، ت1400)، ص51.
[14] مجمع الفائدة و البرهان، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1403ق)، ج1، ص299.
[15] شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج5، ص21.
[16] محمد بن علی عاملی، مدارک الاحکام، (بيروت، مؤسسة اهل البيت، چ1، ت(ع)، 1411ق)، ج2، ص335.
[17] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ أَنَّهُمَا قَالا لَا تَغْسِلْ ثَوْبَكَ مِنْ بَوْلِ شَيْءٍ يُؤْكَلُ لَحْمُهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص407.
[18] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص409.
[19] وَ [محمد بن الحسن باسناده] عَنْهُ (محمد بن احمد بن يحيی) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالا كُنَّا فِي جَنَازَةٍ وَ قُدَّامَنَا حِمَارٌ فَبَالَ- فَجَاءَتِ الرِّيحُ بِبَوْلِهِ حَتَّى صَكَّتْ وُجُوهَنَا وَ ثِيَابَنَا- فَدَخَلْنَا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ- فَأَخْبَرْنَاهُ فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ بَأْسٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص410.
[20] وَ [محمد بن يعقوب] عَنْهُ (محمد بن يحيي) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي الْأَغَرِّ النَّحَّاسِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي أُعَالِجُ الدَّوَابَّ- فَرُبَّمَا خَرَجْتُ بِاللَّيْلِ- وَ قَدْ بَالَتْ وَ رَاثَتْ فَيَضْرِبُ أَحَدُهَا بِرِجْلِهِ أَوْ يَدِهِ - فَيُنْضَحُ عَلَى ثِيَابِي- فَأُصْبِحُ فَأَرَى أَثَرَهُ فِيهِ فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْكَ شَيْءٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص407.
[21] احمد بن محمد مقدس اردبيلی، مجمع الفائدة و البرهان، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1403ق)، ج1، ص299.
[22] و ضعف السند لو كان في جميعها فهو منجبر بعمل الأصحاب؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص283.