(فصل):النجاسات اثنا عشرة:« الأول والثاني البول والغائط من الحيوان الذي لا يؤكل لحمه إنساناً أو غيره ، برياً أو بحرياً صغيراً أو كبيراً ، بشرط أن يكون له دم سائل حين الذبح . نعم ، في الطيور المحرمة الأقوى عدم النجاسة ، لكن الأحوط فيها أيضاً الاجتناب خصوصاً الخفاش ، وخصوصاً بوله ، و لا فرق في غير المأكول بين أن يكون أصلياً كالسباع ونحوها أو عارضياً كالجلال وموطوء الإنسان والغنم الذي شرب لبن خنزيرة ،وأما البول والغائط من حلال اللحم فطاهر حتى الحمار والبغل والخيل كذا من حرام اللحم الذي ليس له دم سائل كالسمك المحرم ونحوه ».[1]
عرض كرديم كه مشهور ملتزم شدهاند قديما و حديثا طاهر است ابوال الحمير و البغال و الخيل و ابوال آنها كه ارواثشان محكوم به طهارت است استدلال شده است بر اين مسلك مشهور به دو طايفه از اخبار. طايفه اولى عمومات و مطلقات بود كه، «لا يغسل الثوب من بول ما يأكل لحمه» «كل شىء يأكل لحمه فلابأس ما يخرج منه». اين يك طايفه عمومات و مطلقات بود. طايفه ديگر روايات خاصهاى بود. كه در آن روايات خاصه استفاده مىشد بر اين كه ابوال اين حيوانات محكوم به طهارت است. از اين روايات خاصه دو تا روايت را ذكر كرديم كه يكى از آن روايات صحيح بود كه آن صحيح مال ابا الاغرّ النحّاس بود و ديگرى هم روايت عبد الله ابن ابى يعفور با معلی ابن خنيس بود.
در مقابل اين دو طايفه رواياتى هست، كه گفته شده است از آن روايات استفاده مىشود كه ابوال الحمير و البغال محكوم به نجاست هستند. از آن روايات يعنى عمده آنها را براى شما بازگو مىكنيم.
از آن روايات يكى صحيحه عبد الرحمان ابن ابىعبد الله[2] است:
صحيحه عبد الرحمن ابن ابى عبد الله در باب نهم از ابواب النجاسات روايت، روايت نهمى است. و باسناد شيخ عن الحسين ابن سعيد كه سندش به كتاب حسين ابن سعيد صحيح است. عن فضاله، فضالة ابن ايوب است عن ابان بن عثمان عن عبد الرحمن ابن ابى عبد الله كه همهاش اجلا هستند اين سند. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ يَمَسُّهُ بَعْضُ- أَبْوَالِ الْبَهَائِمِ» سؤال كردم از مردى كه اصابت مىكند به او بعضى بولهاى بهائم. «أَ يَغْسِلُهُ أَمْ لَا» ؟ بشوريد يا مانعيتى و نجاستى ندارد؟ «قَالَ يَغْسِلُ بَوْلَ الْحِمَارِ وَ الْفَرَسِ وَ الْبَغْلِ». بول حمار و فرس و بغل شسته مىشود. «فَأَمَّا الشَّاةُ وَ كُلُّ مَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ فَلَا بَأْسَ بِبَوْلِهِ». شاة و كل ما يأكل لحم بأسى به بول او نيست. آن قاعدهاى كه عرض كردم سابقا از آن قاعده شما مىتوانيد بر طبق او نظر بدهيد كه اين روايت فقط دلالت به مانعيت دارد. نه به نجاست. «عَنْ رَجُلٍ يَمَسُّهُ بَعْضُ- أَبْوَالِ الْبَهَائِمِ». بول را بشويد. از اين استفاده مانعيت مىشود كه صلاة مثل بول ابل جلاله است، نجاست استفاده نمىشود از اين روايت. اين روايت اين است كه اين بول مانعيت دارد اين بول را بايد بشويد.
و كذلك روايتى كه در ما نحن فيه است روايت يازدهمى[3] است. باز استدلال شده است به نجاست. باز شيخ به سندش از حسين ابن سعيد نقل مىكند، «عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ». روايت سند اجلا هستند. «عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَبْوَالِ الْخَيْلِ وَ الْبِغَالِ- فَقَالَ اغْسِلْ مَا أَصَابَكَ مِنْهُ». آنى كه اصابت كرده است از آن بول او را بشور. «اغْسِلْ مَا أَصَابَكَ مِنْهُ» ، آنى كه اصابت كرده است از اين بول. از اين روايت هم باز استفاده مانعيت مىشود.
سؤال؟ ...آقا چرا يادتان مىرود شما؟ عرض كردم اگر شارع امر كند ثوب را بشور، بدن را بشور اين ظهور در تنجس دارد كه بواسطه اين اصابت بدن نجس شده است. ثوب نجس شده است. و اما اگر ضمير مفعول اغسل خود عين شد، عين مثلا بول شد يا مثلا عين روث شد گفت بول را بشور اين دلالت نمىكند كه آن ثوب و بدنى كه اين بول اصابت كرده است اين نجس شده است. آن دلالتى به اين معنا نمىكند. آن معناى اغسل يعنى خود بول را ازاله كن، خود روث را ازاله كن. منتهى به آب. چون كه ازاله نوعا به آب مىشود. وقتى كه شارع فرمود:
اغسله، اغسل الثوب من بول مالا يأكل لحمه كه اطلاق داشت، هم آن صورتى را گرفت كه بول عينش رفته باشد. مىگويد ثوب را بايد بشويى. از اين استفاده تنجس مىشود. در اين روايت هم «سألت اباعبدالله عليه السلام عَنْ أَبْوَالِ الْخَيْلِ وَ الْبِغَالِ- فَقَالَ اغْسِلْ مَا أَصَابَكَ مِنْهُ». آن بولى كه اصابت كرده است آن بول را بشور. اين دلالت بر تنجس نمىكند.
«اغسل ما» آن چيزى را كه، «اصابك منه» بيان ما است. يعنى بول. آخر اينجور گفتهاند علما. بيان مىكند آن بول را بشور. اين دلالت بر تنجس نمىكند. باز يك روايتى دارد، سؤال؟...
يكى از اين روايات باز صحيحه حلبى است. در باب نه روايت اولى[4] است. «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبَانٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام»، برقى هم ظاهرش همان محمد ابن خالد است. كه لابأس به ثقه است. آنجا دارد بر اين كه صحيحه است روايت. «قَالَ: لَا بَأْسَ بِرَوْثِ الْحُمُرِ وَ اغْسِلْ أَبْوَالَهَا» اين روث الحمير اشكالى ندارد ولكن و غسل ابوالها، ابوالش را بشور. ما بوديم و اين رواياتى كه هست. اين روايت مىگفتيم بر اين كه دلالت به مانعيت فقط مىكند. استفاده نجاست نمىشود از اين روايات.
ولكن در بين روايات ديگرى است كه از آنها استفاده مىشود كه و بول حمير و بغال و خيل و منجس ثوب و بدن است.
يكى از اين روايات صحيحه محمد ابن مسلم است. روايت پنجمی[5] است در همين باب روايت من حيث السند صحيحه است «وَ [محمد بن يعقوب] عَنْ علی بن ابراهيم عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ» اين روايت پنجمى است و سألته عطف به محمد ابن مسلم است كه به همان سند محمد ابن مسلم مىگويد سؤال كردم «قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ أَبْوَالِ الدَّوَابِّ وَ الْبِغَالِ وَ الْحَمِيرِ» كه مورد كلام ما است. «فَقَالَ اغْسِلْهُ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمْ مَكَانَهُ فَاغْسِلِ الثَّوْبَ كُلَّهُ- فَإِنْ شَكَكْتَ فَانْضِحْهُ». اگر مكان بول را نمىدانى همه ثوب را بشور. اين امر شده است به غسل الثوب. اين دليل بر اين است كه اين نجس كرده ثوب را. ولكن ديروز يك شبههاى كرديم. شبهه ما اين بود كه اگر بول مكانش معلوم بشود، مع ذلك بگويد ثوب را بشور از اين استفاده نجاست مىشود. چون كه فان لم تعلم مكانه فرض كرده است، چون كه بول وقتى كه مكانش معلوم نشد، بول را نمىشود احراز كرد، الاّ به غسل الثوب. ثوب را بشويد. لعلّ اين روايت با چيزى كه هست با مانعيت تنها تنافى ندارد. باز ممكن است استفاده نجاست نشود. ولكن در مقابل باز رواياتى داريم.
سؤال؟... اين كه از واجبات نفسيه نيست كه انسان ثوب نجس را بشويد. اين امر به غسل شرطى است. يعنى براى صلات است. منتهى طهارتش هم شرط است و بايد در صلات اجزاء غير مأکول اللحم نبوده باشد. محتمل است در رواياتى كه بگويد اغسل الثوب ولو محتمل است مراد از اين امرى كه به غسل ثوب مىكند اين به جهت فقط مانعيت بشود ولكن ظاهرش تنجس ثوب است. چون كه اغسل الثوب ولو خود عين زايل بشود بايد ثوب را بشويى. از اين استفاده تنجس ثوب مىشود. و اما اگر گفت كه نه اغسل العرق، اغسل البول، از اين استفاده تنجس نمىشود. رواياتى كه تا اينجا خوانديم استفاده تنجس از اينها مشكل است. مانعيت از اينها استفاده مىشود. و اما اين منحصر به اين روايات نيست.
رواياتى هست كه آنها ديگر ظاهر در تنجس است. مثل چه؟ مثل موثقه سماعه[6] در باب هشتم از ابواب نجاسات، روايت هفتمى است:
باز باسناده عن الحسين ابن سعيد. شيخ به سندش از كتاب حسين ابن سعيد كه سى كتاب داشت، خدا رحمتش كند. چقدر اثرات از خودش گذاشت دست اين حسين ابن سعيد! كه از آن اشخاص معدودى كه شيخ تهذيب را پر كرده است از روايات او يكى همين حسين ابن سعيد است. و باسناده عن حسين ابن سعيد كه صاحب كتاب و روايات او را نقل مىكند عن عثمان ابن عيسى، عثمان ابن عيسى هم كه سابقا گفتهايم ثقه است. شيخ توثيق كرده است در عده. يكى هم سماعه است كه واقفى است ولكن ثقه است. مضمرات سماعه هم كه گفتهايم عيبى ندارد. «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ بَوْلِ السِّنَّوْرِ وَ الْكَلْبِ وَ الْحِمَارِ وَ الْفَرَسِ- قَالَ كَأَبْوَالِ الْإِنْسَانِ»، سوال كردم امام عليه السلام را از بول گربه و كلب و حمار و فرس، فرمود: بول اينها مثل بول الانسان است. اين ظاهر در اين است كه بول انسان چه حكمى دارد؟ اينها هم همان حكم را دارند. بول انسان مانعيتش از باب نجاست است. از باب نجاست است مانعيتش والاّ انسان گفتيم داخل در غير مأكول نيست. آن روايات غير مأكول منصرف از انسان است. بدان جهت اگر پشم گربه روى لباس انسان باشد، انسان مع العلم و الالتفات نماز بخواند نمازش باطل است. ولكن موى سر يا ريش انسان افتاده است روى ثوبش و بدنش نماز بخواند مانعيت ندارد. چون كه لا يأكل منصرف از انسان به حيوان است. پس بول انسان كه با او نمىشود نماز خواند از باب تنجس است، نجاست است. بدان جهت امام عليهالسلام مىفرمايد در اين روايت بول حمار و فرس هم مثل بول الانسان است. منضم بكنيد به اين روايت كما اين كه صاحب حدائق هم منضم كرده است و گفته است، علما يادشان رفته است، منضم بكنيد به اين روايت، رواياتى را كه در باب بحث المياه گذشت. از امام عليه السلام سؤال مىكرد غديرى[7] كه تبول فيه الدواب، دواب به بول مىكند. دواب همان فرس است. چهارپايان است. و تلغ فيه الكلاب و يغتسل فيه الجنب امام عليهالسلام فرمود اذا كان قدر كرٍ لم ينجسه شىء. اين در ذهن اينجور بوده است در ذهن سائل، دواب منجس هستند، نجس است و شىء را نجس مىكند. آب را چه جور؟ فرمود اگر كر بوده باشد لم ينجسه شى. اينها روايات ما است.
خوب شما ديدهايد بر اين كه رواياتى كه ما داشتهايم بر طهارت اينها دو طايفه بودند. يك طايفهاشان عمومات بود. عمومات با اين موثقه سماعه و مثل موثقه سماعه كه ظهور در بول حمار و بغال دارد نمىتواند تعارض كند عمومات و مطلقات. كل ما يأكل لحم فلابأس بروثه و بوله. خوب اين قابل تخصيص است. كل عام است. يا ما يأكل لحم لا بأس بروثه كه مطلق است. اين مطلقاتى كه هست و اين عمومات مخصص داشته باشد، مقيد داشته باشد تخصيص مىخورد. خوب كل شى يأكل لحمه فلا بأس ببوله و خرئه الاّ الحمار و هكذا الاّ البغال و الاّ الفرض كنيد خيل. چون كه روايت تخصيص مىزند او را. يا تقييد مىكند آن مطلق را. از اينجا معلوم مىشود، در ما نحن فيه اين موثقه ابن بكير را بعضىها قرينه گرفتهاند كه اين روايات حمل بر استحباب مىشود. رواياتى كه مىگويد بشور اين بول را، يعنى مستحب است اين شستن. مكروه است انسان با اين لباس و بدن نماز بخواند. شستن مستحب است. چرا؟ اين موثقه را شاهد جمع گرفتهاند. اين موثقه، درست توجه كنيد اين موثقه را شاهد جمع ذكر فرمودهاند.
اين موثقه اينجور است كه على ابن ابراهيم عن ابيه ابن ابى عمير روايت ششمى ذيل روايت ششمى[8] است. يعنى در ذيل او نقل كرده است اين روايت را. عن على ابن ابراهيم عن ابيه، عن ابن ابى عمير شايد اين شش را كه گذاشته است اشتباه كرده است. بايد اين شش را همين جا مىگذاشت. آن روايت ذيل روايت پنجمى است و كيف ما كان على ما كل تقدير، آن رقم ششمى كه روايت است بعد از او است. على ابن ابراهيم عن ابيه، عن ابن ابى عمير عن ابن بكير، عبد الله ابن بكير است كه از ثقات است عن زراه. روايت موثقه است بواسطه مذهب عبد الله بكير كه فتحى است. عن ابى عبدالله عليه السلام فى حديث كه ديروز هم خوانديم اين را. «إِنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ- فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ بَوْلِهِ وَ شَعْرِهِ وَ رَوْثِهِ وَ أَلْبَانِهِ- وَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ جَائِزٌ إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ». حيوان اگر مأكول اللحم بوده باشد صلاة در وبرش و بولش و شعرش و روثش و كل شىء منه جايز مىشود. خوب فرمودهاند بر اين كه اين روايت دلالت مىكند بر اين كه اين بول مأكول اللحم پاك است. چون كه اگر بول مأكول اللحم نجس بشود و اين بول موقع نماز در لباس انسان يا در بدن انسان باشد كه نمازش باطل مىشود لنجاسة. ولو مأكول اللحم است مانعيت ندارد ولكن نجاستش مانع است، طهارت ثوب و بدن شرط است، اينجور است. پس اين روايت مباركه دلالت مىكند كه مأكول اللحم على الاطلاق بولشان و روثشان پاك است. پس اين شاهد مىشود بر اين كه كانّ آن اغسلها را حمل بر استحباب بكنيم. اين را مثلا، فرض بفرماييد محقق همدانى فرموده است. و غير از محقق همدانى در طهارتى كه تازگى گير ما آمده است نگاه كرديم، ايشان فرموده است، خدا طول عمرشان بدهد، على كل تقدير اين را شاهد جمع گرفتهاند. وقتى كه شاهد جمع گرفتهاند آن وقت آنها حمل بر استحباب مىشود خوب كلام اين است كه اين يكى از عمومات است. خوب اين يك عام است. مىگويد بول هر مأكول اللحمى پاك است. روث هر مأكول اللحمى پاك است. خوب آن مخصص دارد ديگر. موثقه سماعه مىگويد الاّ البغال و الحمير و الخيل. آنها نجس هستند ديگر، كبول الانسان هستند. پس اينجور اين شاهد جمع نمىشود كه هيچ وقت عام يا مطلق بر خاص شاهد جمع نمىشود. خاص است و مقيّد است كه آن عام را تقييد مىكند.
و كيف ما كان اين حرفها يك خرده عجب آور است، روى مبانى كه هست، روى آن مبانى درست اين شاهد جمع نمىشود اين عمومات. مىماند روايات خاصه.
روايات خاصهاى كه دلالت مىكردند كه اين بول طاهر است. اين روايات خاصه كه عمدهاش دو تا روايت بود، يكى روايت ابی الاغر النحاس بود يكى هم انى اعالج الدواب فربما خرجت باليل كه بعد مىبينم، صبح مىبينم كه لباسم را آلوده كرده است آن از بول و روثش. ديگرى هم روايت عبد الله ابن يعفور بود كه صكت على وجوهنا آن بول حمار. عمدهاش اين دو تا روايت است. اين دو تا روايت من حيث السند ضعيف هستند. وقتى من حيث السند ضعيف شدند صاحب حدائق[9] اينجور فرموده است، كه ملتزم شده است كه ابوال اينها نجس هستند. ابوال خيل و البغال و الحمير نجس هستند ايشان فرموده است بر اين كه اين رواياتى كه فرض بفرماييد دلالت مىكند اين روايات خاصه، دلالت بر طهارت مىكنند اينها بنا به مسلك اصوليين سندشان تمام نيست. بدان جهت به اينها نمىشود عمل كرد. اگر غمض عين كرديم گفتيم سند نمىخواهد، مع ذلك بايد روايات دالّه بر نجاست را آنها را مقدم بداريم در مقام معارضه. چرا؟ چون كه آنها اصح سندا هستند. رواتشان عدل هستند. مثل صحيحه حلبى و امثال ذلك. چون كه آنها اصح سندا هستند بله، آنها را بايد مقدم بداريم. در مقابل اين حرف صاحب الحدائق يك فرمايشى آقاى حكيم دارد در مستمسك. ايشان مىفرمايد اين نصوص داله بر طهارت اينها معمول بها عند الاصحاب هستند. مشهور به اين روايات عمل كردهاند و بما اين كه مشهور به اين روايات عمل كردهاند جبر مىشود ضعف اسناد آنها. در مستمسك فرموده است. وقتى كه جبر شد ضعف سند اينها، اين روايات با روايات آمره بالغسل جمع عرفى دارد، نوبت به ترجيح نمىرسد. چون كه امر به غسل ظاهر در تنجس است و اين روايات لا بأس كه صكّت على وجوهنا بول الحمار، امام عليه السلام فرمود لا بأس صريح در طهارت است. و بواسطه لا بأس از ظهور اغسل رفع يد مىشود. اين فرمايش را ايشان فرمودهاند. در ما نحن فيه فرمايش ديگرى فرمودهاند. و آن فرمايش ديگر اين است، گفتهاند اين روايت عبد الله ابن ابى يعفور من حيث السند تمام است. يعنى كانّ احتياجى نداريم كه بگوييم ضعف سند اينها مجبور به عمل الاصحاب است. تا مثلا فرض كنيد مورد كلامى بشود كه آن كلام را خواهيم گفت. بله، نه اصلا اين روايت من حيث السند روايت معتبر است. و آن روايت اين بود، شيخ روايت چهارمى[10] بود ديگر و باسناده عن محمد ابن احمد ابن يحيى عن محمد ابن الحسين كه اب الخطاب است عن الحكم بن المسكين عن معلی ابن خنيس و عبد الله ابن ابى يعفور در سند ديروز گفتيم و عرض كرديم فقط حكم ابن مسكين است. اين حكم ابن مسكين فرمودهاند كه نه اين آدم درستى است، آدم معتبرى هست. چرا؟ چون كه ابن ابى عمير و اضراب اين ابن ابى عمير از اين روايت دارند و روايات صاحب كتاب هم شايد بشود. و ابن ابى عمير و غير ابن ابى عمير، على ابن حسن فضال و هكذا فرض بفرماييد صفوان از اين روايت دارند. از اين حكم ابن مسكين. اين فرمايش ايشان همان مطلبى است كه سابقا ما مفصل در آن بحث كرديم. يك مسلكى هست، يك زمانى هم ما خودمان ملتزم بوديم. آن وقتى كه اول مكاسب را بحث مىكرديم. مكاسب محرمه داريم آنجا هم در يك چند جا كه اين شخص معتبر است. چون كه ابن ابى عمير از او نقل مىكند. شيخ در كتاب عُده [11]فرموده است كه جماعتى هست كه لايرسلون و لا يرون الاّ عن ثقة. كه سه تاى آنها را اسم برده است. ابن ابى عمير است. بزنطى است و صفوان است ظاهرا اين سه تا را اسم برده است. و غير اينها. اينها لا يربون و لا يرسلون الاّ عن ثقة. خوب اين كلام اين است كه هر كسى كه از او روايت نقل مىكنند، مسندا يا مرسلا، آن مشايخشان ثقات هستند. خوب ابن ابى عمير هم كه از حكم ابن مسكين روايت نقل كرده است. خوب مىشود حكم ابن مسكين ثقات. از آن ثقات باشى مىشود. چون كه رتبهاش هم مقدم بر ابن ابى عمير است مىشود ثقه. روايتش هم مىشود معتبر.
ما هم يك وقتى اين را مىگفتيم، بعد متوجه شديم كه نه اين حرف درست نيست. چرا؟ براى اين كه شيخ كه مىگويد لا يروون و لا يرسلون عن ثقة اين شيخ كلامى كشى[12] دارد. كشى كلامى دارد كه اجمعت الاصابه على تصحيح مايصح عن جماعة كه اين صفوان و ابن ابى عمير و بزنطى در آن جماعت هستند. كشى فرموده است اجمعت العصابة على تصحیح ما يصح عن جماعة[13] يعنى علما اتفاق دارند هر روايتى كه از اين جماعت صحيح بشود آن روايت، روايت صحيحه است. در جايى كه شيخ روايت را نقل مىكند تا ابن ابى عمير و تا ابن ابى عمير خوب روايت صحيح است اين كشى مىگويد اجمعت العصابة على تصحيح مايصح عن جماعة روايتى كه تا اين جماعت صحيح شد تا آخر ديگر صحيح است.
بعد از اينها تا امام عليهالسلام به سر و صورت آنها نگاه نمىشود. آنها ديگر همان ثقات هستند. اجمعت العصابة على تصحيح ما يصح عن جماعة، تصحيح روايتى كه يعنى اين روايت صحيح است، از جماعتى. آن جماعت را 18 نفر ذكر كرده است در كشى مراجعه بفرماييد. منتهى طبقات هستند. سته اولى، سته ثانيه، سته اخيره. شيخ قدس الله نفسه الشريف اين كلام كشى را به همين معنايى كه من عرض كردم حمل كرده است. يعنى روايتى كه تا اينها صحيح بشود آن روايت تا امام عليهالسلام برسد صحيح است. نتيجهاش اين مىشود كه اين هيجده لا يروون و لا يرسلون الاّ عن ثقة بايد اينجور بشود ديگر. اينها روايت، هر كسى را كه از او نقل روايت مىكنند بايد ثقه و عدل بشوند. پس اين شيخ كه فرموده است اين جماعت لا يرسلون و لا يروون الاّ عن ثقة اين معنايى است كه اين را از اجماع كشى استنتاج كرده است شيخ. اجتهادش در كلام او است كه كلام او معنايش همين است. ما عرض كرديم كه رفتيم كلام كشى را تأمل كرديم ديديم كلام كشى معنايش اين نيست. كه لا يروون و لا يرسلون الاّ عن ثقة. يعنى روايتى كه تا اينها صحيح شد آن روايت تا آخر صحيح است ديگر. به راوىهاى بعدىهاى اينها تا امام عليهالسلام نگاه نمىشود چه كسانى هستند؟ آن روايت صحيح است.
ما عرض كرديم كه بعد از تأمل در اين عبارت معناى اين عبارت اين است كه كشى با اين عبارت، با اين اجماع خود اين ثمانية عشر را تأييد مىكند. كه اين 18 نفر شخص عدل امامى و ثقات هستند. يعنى اگر روايتى تا اينها صحيح شد، آن روايت به واسطه اينها از صحت نمىافتد. باز صحيح است. اجماعى است ديگر. مثل آن اشخاص ديگر نيست كه در آنها يك دغدغهاى، خلافى، كلامى بوده باشد. اين اتفاق الكل است كه اگر اين سند تا اين اشخاص، 18 نفر صحيح شد از صحت نمىافتد به واسطه اين اشخاص، باز صحيح است؛ اما بعد از اين اشخاص تا امام عليهالسلام چه جور است با او كار ندارد. اجماعش مختص است. اجماع مختص است به اين 18 نفر كه جاى اتفاق است. معنايش اين است، اتفاق كل بر اين است كه اينها اجلا هستند روايت تا اينجا كه صحيح شد بواسطه اين اشخاص از صحت نمىافتد.
اما راوىهاى بعد از اينها جه جور است؟ آنها را الله يعلم. ما به اين حرف فقط اكتفا نكردهايم، كه معناى كلام شيخ الكشى اين است. استشهاد كرديم به تتبع. اين اشخاص در بعضى موارد خود از اشخاصى روايت دارد كه اتفاق بر ضعفش است که يكى از آنها ابن ابى عمير است] که از اين چنين افراد نقل روايت می کند.
پس كسى كه تتبع در اسناد و روايات بكند، مىفهمد كه ما يك مقدارش را تتبع كردهايم که اين اشخاص مثل غير خودشان هست. ربما از شخص، بله، ابن ابى عمير غالبا از ثقات نقل مىكند. اما دائمى نيست. از كسانى نقل مىكند كه مسلّم است [که] اين در خود ضعف دارد. يا مجهول الحال است.
پس على هذالاساس معناى اين كلام اين است كه روايت تا اينها اگر صحيح شد از صحت نمىافتد. بدان جهت معناى اين حكم ابن مسكين كه در ما نحن فيه است از اشخاصى است كه توثيق ندارد. مگر آن که در اسناد كامل الزيارة هست. اگر آن توثيق عام ثابت بشود كه ما گفتيم قبول نداريم او را، يك روزى هم بحث كرديم، بله آن توثيق عام صحيح نيست، روايت من حيث السند ضعيف مىشود.
پس مىماند در ما نحن فيه فقط حرف مرحوم حكيم كه اينها بله، اينجا يك عرض كوچكى داريم، مىگوييم خدا شما را رحمت كند قبول كرديم كه اين روايات دال بر طهارت منجبر است به عمل اصحاب. آخر جمع عرفى بين طائفتين ممكن نيست. چون كه رواياتى كه دال بر نجاست بود همهاش اغسل كه نبود. اغسل بود اصلا آنها دلالت بر نجاست نداشتند. آنها دلالت ظهور در مانعيت داشتند، اگر اين روايات تمام شد مىگوييم كه نه مانعيت نيست. بله، كراهت صلاة در آن ثوب است. انسان بشويد آنها را جمع عرفى آن اينجور مىشود. اما در بين موثقه سماعه داشتيم. موثقه سماعه گفت بول الفرس مثل بول الانسان است. اين جمع عرفى ندارد با روايتى كه مىگويد بول الفرس لابأس به. اين جمع عرفى كه ندارد. او مىگويد بول الانسان كه مسلم است بر اين كه نجس است مىگويد مثل بول الانسان است، بول الفرس، بول الكلب، در اين روايت اينجور بود. سألت عن بول سنور و الكلب و الحمار و الفرس قال كابوال الانسان، اينها مثل بول انسان هستند. اين جمع عرفى ندارد. اين نسبت تباين است. رواياتى كه طهارت را مىگويند با اين روايتى كه هست با اين روايت نسبتشان، نسبت تباينى است. اين عرض من فقط در مقابل مرحوم آقاى حكيم نيست، در مقابل هر فقيهى است كه مىبينيد در كلمات دارند كه روايات اغسل را حمل بر استحباب حمل كردهاند كه مكروه است با آن نحوه نماز خواندن. اين جمع عرفى ندارد. اگر منحصر به آن روايات اغسل بود بله، حرف تمام بود. ولكن اين موثقه دارد، موثقه دلالت مىكند بر اين كه فرض بفرماييد پاك است. وانگهى كلام در صغراى اين مطلب است، اين مقدار هست، اين مقدار را ما قبول داريم كه مشهور عند اصحابنا از قديم الزمان التزام به طهارت اين ابوال بود الى يومنا هذا. حتى در زمان خود شيخ الطايفه هم مشهور طهارت بود. آن كلامى كه ديروز از شيخ در مبسوط نقل كردم كه فرمود در اين كه ابوال اينها و روث اينها پاك است و فى اصحابنا من يقول بنجاسته. اين تعبير معنايش اين است كه اين خلاف شهرت است. هست اينجور قولى ولكن اين قول الاصحاب يعنى معظم الاصحاب ما قائل به طهارت هستند. اين را ملتزم هستيم كه مشهور به طهارت بودند، الاّ انّه استناد مشهور در حكم به طهارت اين دو تا روايت انى اعالج الدواب يا صكّت بول الی وجهنا؛ ( بول الحمار)، آن باد مستند به اين دو تا روايت بود كه اين دو روايت معتبر بشود ما اين روايت را استناد نكردهايم. چون كه فقهاى ما كتب استدلالى ندارند آن قدما. مثلا شيخ الطايفه است، يا آنهاى ديگر كتب استدلالى ندارند. از آنها ديگر جوامعى باقى مانده است كه در حقيقت رساله عمليه آنها است. آنها كتب استدلالى نيستند تا ما از اينها بفهميم كه آنها استدلال به اين دو تا روايت كرده بودند تا ضعف اين دو روايت جبران بشود، نه جبر ضعف را نمىشود گفت.
فقط، عرض مىكنم بر اين كه آنى كه مىشود گفت، رواياتى مثل موثقه سماعه و روايات دال بر آن، مانعيت كه اغسل بود اين روايات معرض عنه عند المشهور است. مشهور از اينها اعراض كردهاند. به ظاهر اينها فتوا ندادهاند مشهور. اين مقدارش مسلم است كه مشهور از اينها اعراض كردهاند و در خود اين روايات موهن است. يك چيزى هست كه موهون مىكند اين روايات داله بر مانعيت و نجاست را. چرا؟ آن موهن چيست؟ اولا تفصيل ما بين البول و المدفوع خلاف مرتكز است. حتى در زمان شيخ هم آنهايى كه ملتزم شده بودند به نجاست ابوال ، ارواث را هم گفته بودند نجس است. فانّ فى اصحابنا من يقول بنجاسة الابوال و الارواث منها، كه هر دو تا را گفته بودند. تفصيل جدا كردن ما بين بول و روث، كه بول نجس ولكن روث پاك اين خودش موهن در اين روايات است. در خود روايت هم اشاره است كه تفكيك نمىشود. در اين معتبره ابى مريم، اين كه مىگويم معتبره بواسطه اين معلی ابن محمد است كه در سندش است. روايت هشتمى [14]است در باب نهم.
كلينى نقل مىكند عن حسين ابن محمد، حسين ابن محمد كه شيخ كلينى است از اجلا است. عن معلی ابن محمد، اين معلی ابن محمد را ما معتبر مىدانيم. توثيق خاص ندارد. چون كه كلينى، روايات كافى را پُر كرده است از روايات معلی ابن محمد. غالب رواياتى كه از حسين ابن محمد كه شيخ كلينى است منتهى مىشود به اين معلی ابن محمد. اين اگر يك شخص دری ورى بود كافى را با روايات اين پر نمىكرد. اين معلوم مىشود كه شخصى بود كه معتبر بود، كسى هم تضعيف نكرده است. معلی ابن محمد را مثل محمد ابن سنان نيست. مثل سهل ابن زياد نيست. كسى هم تضعيف نكرده است. روى اين حساب همين مقدار كافى است در اعتبارش. روى اين حساب معلی ابن محمد را معتبر مىدانيم عن الوشاء، عن ابان ابن عثمان كه دلالتش معلوم است، عن ابى مريم عبد الغفار، كه ثقات است، نجاشى است و توثيق كرده است. او دارد كه «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام». ابى مريم انصارى مىگويد به امام صادق عرض كردم «مَا تَقُولُ فِي أَبْوَالِ الدَّوَابِّ ». در ابوال اين اسبها چه مىگويى شما «وَ أَرْوَاثِهَا قَالَ أَمَّا أَبْوَالَهَا فَاغْسِلْ إِنْ أَصَابَكَ »، آنى كه به ثوبت اصابت كرده است بشور. « وَ أَمَّا أَرْوَاثُهَا فَهِيَ أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ». ارواثش، ظاهرش اين است كه از اين بول بزرگتر است. اين همان لسانى است كه در لسان ما هم هست. مىگويد بابا تو آن را بزرگ كردى! چون كه آلوده كرده بچه. تغوط كرده است، ديگر آن بزرگتر را كردهاى. معنى اين است كه بايد به طريق اولى ارواث شسته بشود ظاهر اين روايت اين است و لا اقل در ذهن مىرسد كه معناى اين است كه و اما ارواثها فاكثر و اكبر من ذلك است كه اين يك تعبير متعارفى است. معنايش اين است كه نمىشود تفصيل گذاشت. او هم بايد شسته بشود. خوب مىبينيد كه در خود اين روايات اين معنا هست كه ما بين بول و روث نمىشود اينها را تفصيل كرد. من اطمينان وثوق شخصىام اين است، ديگر شما خودتان حساب كنيد.
اصل اين كه اين ابوال حمار و البغال و الخيل اينجور محل كلام شده است اين ناشى بر اين است كه عامه اينها را غير مأكول مىدانند. مىگويند خيل و حمار و بغل اينها غير مأكول هستند. چون كه در قضيه خيبر، ديگها را كه گذاشته بودند مثل اين كه آنجا اسب پخته بودند يا گوشتى نداشتند يا حمار پخته بودند، يك چيزى بود كه رسول الله امر كرد كه ديگها را سرنگون كنيد. او موجب شد مستمسك شد بر عامه كه عامه گفتهاند اينها غير مأكول اللحم است. بدان جهت ائمه هداى ما در رواياتى كه در باب مباحه است گفتهاند رسول الله اين را نهى كرد، منع كرد نه اين كه گوشتش را نخوريد، نهى از اكل نبود در اينها. نهى از ذبح بود كه اين حيوانها را ذبح نكنيد چون كه اينها ركوب شما هستند. مركب شما هستند. عادت گرفتن بر خوردن اينها باعث مىشود كه مركب تمام بشود. كم بشود، روى اين حرف بود. مثل آنى كه امام عليه السلام در آن روايت فرمود كه نخور آن خطاب را. چرا؟ براى اين كه او نهى از ذبح است. كه ذبح نشود اين. چون كه فرض بفرماييد ممّا يأكل است. ولكن ذبح نشود. چرا؟ چون كه آوی عليك و كل آی عليك يستجره. نهى از ذبح شده بود. اين نهى از ذبح غير مأكول نمىكند اينها را.
روى اين حساب هم پيش عامه، معظم عامه اينجور بود كه بول و ارواث اينها نجس است. معظم عامه اينجور بوده است. در اين رواياتى كه ائمه عليهمالسلام فرمودهاند بشور، اينها خارج شده است مخرج التقيه. تقيه هم ناشى از اين است كه اينها را غير مأكول مىدانستند. اين است بدان جهت اصحاب هم به قرينه داخليه كه امام عليه السلام فرق گذاشته است در بعضى روايات ما بين روايات و ما بين روث و ما بين بول اول كه بول را بشور و روث را نشور اين هم يك فنى است در روايات كه ائمه اعمال مىكردند كه جورى نشود كه مردم جمع بشوند به فتواى عامه. خلاف فتواى عامه را هم مىفرمود. كه حكم آنها مسلم بشود. اين كه بعضا اينجور تفصيل مىفرمود، بعضا هم مىفرمود روث را هم بشور مثل هو اكبر من ذلك كه ظاهرش اين است و بعضا مىفرمود بر اين که بول را بشور. اينها همهاش اخراج تقيه است. قرينه داريم. قرينهاش اين است كه تفصيل ما بين روث و بول خلاف ارتكاز است. خلاف ارتكاز است و خلاف ارتكاز كه شد به خلاف اين روايات هم هست. در اين روايات، اين موهن هست روى اين موهن اصحاب اعراض كردهاند از اين روايات.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص55.
[2] وَ [محمد بن الحسن] بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ يَمَسُّهُ بَعْضُ- أَبْوَالِ الْبَهَائِمِ أَ يَغْسِلُهُ أَمْ لَا- قَالَ يَغْسِلُ بَوْلَ الْحِمَارِ وَ الْفَرَسِ وَ الْبَغْلِ- فَأَمَّا الشَّاةُ وَ كُلُّ مَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ فَلَا بَأْسَ بِبَوْلِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص409.
[3] وَ [محمد بن الحسن باسناده] عَنْهُ (حسين بن سعيد) عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَبْوَالِ الْخَيْلِ وَ الْبِغَالِ- فَقَالَ اغْسِلْ مَا أَصَابَكَ مِنْهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص409.
[4] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبَانٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا بَأْسَ بِرَوْثِ الْحُمُرِ وَ اغْسِلْ أَبْوَالَهَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص407.
[5] وَ [محمد بن يعقوب] عَنْهُ (علی بن ابراهيم) عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَلْبَانِ الْإِبِلِ- وَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ وَ أَبْوَالِهَا وَ لُحُومِهَا- فَقَالَ لَا تَوَضَّ مِنْهُ إِنْ أَصَابَكَ مِنْهُ شَيْءٌ- أَوْ ثَوْباً لَكَ فَلَا تَغْسِلْهُ إِلَّا أَنْ تَتَنَظَّفَ- قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ أَبْوَالِ الدَّوَابِّ وَ الْبِغَالِ وَ الْحَمِيرِ- فَقَالَ اغْسِلْهُ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمْ مَكَانَهُ فَاغْسِلِ الثَّوْبَ كُلَّهُ- فَإِنْ شَكَكْتَ فَانْضِحْهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص407.
[6] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ بَوْلِ السِّنَّوْرِ وَ الْكَلْبِ وَ الْحِمَارِ وَ الْفَرَسِ- قَالَ كَأَبْوَالِ الْإِنْسَانِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص406.
[7] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ يَعْنِي ابْنَ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ الْغَدِيرُ فِيهِ مَاءٌ مُجْتَمِعٌ- تَبُولُ فِيهِ الدَّوَابُّ وَ تَلَغُ فِيهِ الْكِلَابُ- وَ يَغْتَسِلُ فِيهِ الْجُنُبُ- قَالَ إِذَا كَانَ قَدْرَ كُرٍّ لَمْ يُنَجِّسْهُ شَيْءٌ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 159.
[8] وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: إِنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ- فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ بَوْلِهِ وَ شَعْرِهِ وَ رَوْثِهِ وَ أَلْبَانِهِ- وَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ جَائِزٌ إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص 408.
[9] شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج5، ص21.
[10] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3،ص 410.
[11] سوت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير، و صفوان بن يحيى ، و أحمد بن محمد بن أبي نصر و غيرهم من الثقات الذين عرفوا بأنهم لا يروون و لا يرسلون إلا عمن يوثق به و بين ما أسنده غيرهم، و لذلك عملوا بمراسيلهم إذا انفردوا عن رواية غيرهم؛ محمد بن الحسن طوسی، عدة الاصول، ( قم، محمد تقي علاقبنديان، چ1، ت1417ق)،ج1، ص154.
[12] ر. ک: محمد بن عمر بن عبد العزيز کشی، اختيار معرفة الرجال، ( مشهدف مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، چ1، ت1490ق)، ص238، 375 و 556.
[13] مرحوم کشی در سه جا اين عبارت را با تفاوتها اندک بيان کرده است که مرحوم ميرزای تبريزی در اين جا مضمون سخن ايشان را بيان داشته است؛ ر. ک: محمد بن عمر بن عبد العزيز کشی، اختيار معرفة الرجال، ( مشهدف مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، چ1، ت1490ق)، ص238، 375 و 556.
[14] وَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِي أَبْوَالِ الدَّوَابِّ- وَ أَرْوَاثِهَا قَالَ أَمَّا أَبْوَالَهَا فَاغْسِلْ إِنْ أَصَابَكَ وَ أَمَّا أَرْوَاثُهَا فَهِيَ أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص409.