م مسألة 3: « إذا لم يعلم كون حيوان معين أنـّه مأكول اللحم أو لا ، لا يحكم بنجاسة بوله و روثه ، وإن كان لا يجوز أكل لحمه بمقتضى الأصل ، وكذا إذا لم يعلم أنش له دماً سائلاً أم لا ، كما أنـّه إذا شكّ في شيء أنـّه من فضلة حلال اللحم أو حرامه أو شكّ في أنـّه من الحيوان الفلاني حتّى يكون نجساً أو من الفلاني حتّى يكون طاهراً، كما إذا رأى شيئاً لا يدري أنـّه بعرة فأر أو بعرة خنفساء ففي جميع هذه الصّور يبني على طهارته »[1]
مسألة 4: « لا يحكم بنجاسة فضلة الحيـّة لعدم العلم بأنّ دمها سائل .نعم، حكي عن بعض السادة أنّ دمها سائل ، ويمكن اختلاف الحيـّات في ذلك ، وكذا لا يحكم بنجاسة فضلة التمساح للشكّ المذكور ، وإن حكي عن الشهيد أنّ جميع الحيوانات البحرية ليس لها دم سائل إلّا التمساح لكنه غير معلوم ، والكلية المذكورة أيضاً غير معلومة »[2].
عرض كرديم مرحوم حكيم[3] فرمايشى دارد در ذيل كلام صاحب عروه. فرمود اگر معلوم نشود كه اين فضله يا فرض بكنيد بول از مأكول اللحم است يا از غير مأكول اللحم. حكم مىشود به آن خرء و به آن بول و به آن بعره به طهارت.
ايشان در ذيل اين كلام اينجور فرمودهاند فرق ما بين صورت اولى و اين صورت اين است كه صورت اولى در كلام صاحب عروه اين بود كه ندانيم اين حيوانى كه اين بول و اين خرء از او خارج شد، نفس سائله دارد يا نفس سائله ندارد. فرق ما بين آن صورت و اين صورت ثانى اين است كه در صورت ثانى خود آن حيوان در او اصالة الحلّية يا استصحاب حرمت جارى نمىشود. چرا؟ براى اينكه ايشان مىفرمايد خود اين حيوان در ما نحن فيه مردّد است يعنى ما بين حيوانى كه يقيناً محلّ به اكل است و ما بين حيوانى كه يقيناً محرّم اكل است، پس بر آن حيوان محرّم خارجى، شكّى نداريم. به آن فرد مردّد آن هم مجراى اصل نيست. اين كلام را ايشان دارد. اين كلام ايشان را توضيح مىدهيم كه ايشان چه مىخواهند بفرمايند.
ايشان در آن شبهه موضوعيّه حيوان، كه حيوانى در خارج ذبح شده است. نمىدانيم غنم است تا اكلش حلال بوده باشد. يا نمىدانيم ذئب است كه اكلش حرام بوده باشد. اينجا بنابر اينكه استصحاب حرمت مانعى نداشته باشد، استصحاب حرمت كردهاند. گفتهاند اين حيوان در حاليكه حى بود، قطعاً اكلش حرام بود. بنابر اينكه حيوان حياً به عنوان غير مذكّى حرام است. و الان كه ذبح شده است نمىدانيم كه حلال است يا نه استصحاب حرمت مىكنيم. يا اگر استصحاب حرمت كارش به جايى نرسيد كه اين استصحاب حرمت رد شد كما اينكه رد نشد، رجوع به اصالة الحلّيه مىشود. چون كه تذكيه محرز است. آنجا، در شبهه موضوعيّه عنوان حيوان مردّد بود و لكن وجود خارجى ترديدى نداشت. يد مىگذاشتيم به حيوان خارجى و مىگفتيم اين حيوان نمىدانيم اكل لحمش حلال است يا حرام. ولو به جهت اينكه عنوانش را نمىدانيم كه عنوانش ذئب است يا غنم است. اين استصحاب حرمت يا اصالة الحلّية در استصحاب تمام نشد اشكالى ندارد. اركان تمام است. اگر استصحاب را كسى ملتزم شد كه در سابق حرمتى بود، الان احتمال بقايش را مىدهيم الان استصحاب حرمت مىكنيم. اگر نشد و شيئى است در خارج مشكوك رجوع به قاعده حلّيت مىشود كلّ شىءٍ حلال حتّى تعرف انّه حرام و به عبارت واضحه موضوع حليّت ظاهرى اشياء معيّنه خارجى هستند كه شك به حليّت و به حرمت آنها داريم. يا موضوع ادّله استصحاب به آن چيزى است كه سابقاً يقينى بود فسوقش همان فسوق به احكامش مشكوك است. همان فسوق شىء كه سابقاً فسوق شىء كه حصولش قطعى بود، احتمال مىدهيم كه الان هم باقى باشد.
وامّا بر خلاف ما نحن فيه فرض مانحن فيه اين است كه فرض بفرماييد شخص در بيابان بود و پايش را گذاشت به بول و آن بول اصابت به ثوبش مىكند. نگاه كه مىكند به جلويش مىبيند نه گوسفند است نه ذئب نمىداند اين بول را گوسفند كرده است يا نه ذئب معيّن بول كرده است. مىداند مال يكى از اينها است. تازه است. گرم هم هست. در ما نحن فيه در خود بول رجوع به اصالة الطّهارة مىكند چون كه شىء معيّنى است. شك دارد نجس است يا نه رجوع مىكند به كلّ شىءٍ طاهر.
امّا بخواهد آن حيوانى كه اين شاش را اينجا ريخت در خود اين حيوان اصالة الحلّية جارى كند كه او حلال اللحم است. يا استصحاب حرمت بعد از تذكيه جارى كند كه معنايش اين است كه محرّم الاكل است مثلاً اين بول هم نجس است جاى اصالة الحليّة يا استصحاب حرمه در حيوان نيست. چونكه آنى كه در خارج است دوتا حيوان معيّن است. در هيچ كدام شكّى ندارد. يكى غنم است محلّل الاكل جاى شكّى نيست و آن ديگرى هم ذئب است محرّم الاكل جاى شكّى نيست. آن حيوانى كه اين بول را اينجا انداخته است مردّد است كه آن مردّد مجراى اصلى نيست. آن مردّد ما بين حيوانين كه نمىدانم كدام يك بود آن مجراى اصالة الحلّى نيست و جاى استصحاب حرمت نيست. چون كه گفتيم اصالة الحل و هكذا استصحاب در معيّنات جارى مىشود.
سؤال؟... بله. براى اينكه اثبات بكند اين بول نجس است يا پاك، بنابراين كه اصل مثبت نباشد. اگر او جارى بشود كه اصل موضوعى است. اگر اثبات بشود كه حيوانى كه اين بول را انداخته است اينجا محرّم الاكل است بول نجس مىشود. بنابراين كه مثبت نباشد. ما گفتيم مثبت است. بله اگر حرمت جارى شد استصحاب اثبات نمىكند كه اين بول، بول ما لا يأكل اللحم است. قطع در مثال مثبت ما كه من نمىدانم در كلمات ايشان خوب يادآورى كردند. حتماً بحث كردند و به اين مثبت اشاره نكردند. ظاهر اين است كه اين مثبت را قبول ندارد اين مثبت نيست. چرا قبول ندارند؟ نمىدانم.
پس على هذا الاساس ايشان مىفرمايد اين حيوان مردّدى كه هست اين مجراى اصلى نيست. اين نظير آن است كه علما در باب حجّية الخبر گفتهاند. در خبر غير متعارضين اين جور گفتهاند ادّله حجّيت خبر اخبار معيّنه خارجى را مىگيرد. آن خبر معيّن خارجى است كه موضوع اعتبار است. آن دليل اعتبار هم اين خبر معيّن را بگيرد، هم آن خبر معيّن را بگيرد دو تايش را بگيرد اين ممكن نيست. چون كه متعارضين هستند. اعتبار طريقيّت در متعارضين غير معقول است. يكى الان به عينه كه مردّد است. او را بخواهد معتبر كند ادّله اعتبار او فردش نيست. فرد موضوع نيست. فرد موضوع اخبار معيّنه خارجى است و لكن در ما نحن فيه احد مما احد خبرٍ، او دليل موضوع اعتبار نيست. آن جامع شرط مردّد تعميم مىشود.
على هذا الاساس اگر مراد ايشان اين بوده باشد، مىشود آن حيوان را تعيين كرد. آن حيوان را ولى تعيين خارجىاش را ما نمىدانيم لكن معيّن خارجى است. آن كه شاش را انداخته است اينجا. به همين عنوان آنى كه اين شاش را انداخت اينجا نمىدانم آن حيوان محلّل الاكل است آن حيوانى كه هنوز از اينجا رد نشده بود من در همين حيوان شك دارم كه محلّل الاكل است يا نيست آن معيّن خارجى بود. اين كه در او استصحاب طهارت، استصحاب حلّيت جارى نيست نه به جهت اينكه مردّد است. بعد فرد مردّد مىشود و لكن در زمانيكه شاش را مىانداخت، فرد مردّد نبود. معيّن بود. و من در او شك دارم و گاهی فرد مردّد مىشود. ولكن در آن زمان فرد، فرد معيّن بود. اصالة الحلّيت يا استصحاب در آن جارى نمىشود. چون كه اثر ندارد. تعيين تعبّد كه اثرى ندارد. اگر مثبت نبود كه بول، بول آن غير مأكول است يا بول، بول مأكول است اگر نسبت به اين مثبتيّتى نداشت عيبى نداشت. ولكن اين جهت مثبتيّت هم دارد، خود حلّيت حرمت هم كه فى نفسه در ما نحن فيه فى نفسه اثر ندارد. چون كه الان ديگر آن حيوان قابل اكل نيست. يا او است يا آن يكى است. آن فعلاً اكلش ممكن نيست تا تعبّد به اكل خودش بوده باشد. بايد به لحاظ آن نجاست بول بشود. آن هم كه گفتيم مثبت است. اين كلامى بود كه از ماسبق باقى مانده بود.
« الثالث المني من كل حيوان له دم سائلحراما كان أو حلالا بريا أو بحريا و أما المذي و الوذي و الودي فطاهر من كل حيوان إلا نجس العين و كذا رطوبات الفرج و الدبر ما عدا البول و الغائط»[4]
مىرسيم به بحث نجاست منى. يكى از اعيان نجس است منى است. در باب منى در سه مقام بايد بحث كنيم.
مقام اوّل بحث کنيم منى الانسان ذكراً او انثى كه منى انسان از اعيان نجسه است
مقام دوم بحث كنيم در منى حيوان كه آن حيوان ذى نفس است و دم سائل دارد. سواء كان محلّل بالاكل بشود مثل منى گوسفند يا محرّم الاكل بشود مثل منى ذئب.
مقام سوم بحث كنيم در منى حيوانى كه غير ذى نفس است. يعنى دم سائل ندارد. سواء كان محلّل الاكل باشد يا محرّم الاكل بوده باشد. فعلاً كلام ما در مقام اوّل است كه منى من الانسان ذكراً او انثى اين منى از اعيان نجس است. از اصحاب ما در اين که منى انسان از اعيان نجس است خلافى نقل نشده است. بلكه دعواى اجماع در كلمات متكثر است. متعدّد است دعواى اجماع. اصل در اتفاق الاصحاب روايات كثيرهاى است كه اين روايات كثيره متعدّد است در ابواب مختلفه از وسائل. كه آن روايات دلالت مىكند بر اينكه منى الانسان قذر و از اعيان قذره است.
از آن روايات يك عدّهاش را ذكر مىكنيم كه مهم در مقام هستند. از اين روايات يك عدّه رواياتى است كه در باب تنجّس ماء القليل وارد است. آنجا امام (ع) اين جور فرموده است موثقه ابى بصير است در باب 8 از ابواب ماء المطلق. روايت، [5]روايت چهارمى است.
كلينى نقل مىكند «عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ» كه از اجلّا و از ثقات است. «عَنْ سَمَاعَةَ بن مهران» كه به واسطه واقفى بودن او روايت موثقه شد. «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْهُمْ ع قَالَ: إِذَا أَدْخَلْتَ يَدَكَ فِي الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ تَغْسِلَهَا فَلَا بَأْسَ» اگر دستت را داخل كردى در اينها قبل از اينكه دستت را بشويى فلابأس، بأسى به او نيست. «إِلَّا أَنْ يَكُونَ أَصَابَهَا قَذَرٌ بَوْلٌ أَوْ جَنَابَةٌ» مگر اينك اصابت كند به آن دستت نجاست. كه آن قذارت بول بوده باشد يا جنابت بوده باشد. «فَإِنْ أَدْخَلْتَ يَدَكَ فِي الْمَاءِ وَ فِيهَا شَيْءٌ مِنْ ذَلِكَ- فَأَهْرِقْ ذَلِكَ الْمَاءَ». ماء ديگر به درد نمىخورد. اين معنايش اين است كه منى نجس و منجّس است.
باز روايت ديگرى كه در همين باب است موثّقه سماعه است. روايت 9 است و عنه عن اخيه الحسن نقل مىكند شيخ قدس الله شريف اين روايت را اسنادش از حسين ابن سعيد عن اخيه الحسن. رواياتى را كه غالباً حسين ابن سعيد از زرعه نقل مىكند به واسطه برادرش است كه حسن است. چون مثل خودش از ثقات است. «وَ عَنْهُ عَنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنْ أَصَابَ الرَّجُلَ جَنَابَةٌ فَأَدْخَلَ يَدَهُ فِي الْإِنَاءِ- فَلَا بَأْسَ إِذَا لَمْ يَكُنْ أَصَابَ يَدَهُ شَيْءٌ مِنَ الْمَنِيِّ»[6]. اگر شىء از منى اصابت نكرده است، ادخال عيبى ندارد.
باز يك موثّقه ديگر دارد كه، روايت 10 است[7] در اين باب.
« سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ يَمَسُّ الطَّسْتَ أَوِ الرَّكْوَةَ - ثُمَّ يُدْخِلُ يَدَهُ فِي الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ يُفْرِغَ عَلَى كَفَّيْهِ- قَالَ يُهَرِيقُ مِنَ الْمَاءِ ثَلَاثَ حَفَنَاتٍ» تا مىفرمايد، كه اينها محلّ شاهد نيست. - «وَ إِنْ كَانَتْ أَصَابَتْهُ جَنَابَةٌ- فَأَدْخَلَ يَدَهُ فِي الْمَاءِ فَلَا بَأْسَ بِهِ إِنْ لَمْ يَكُنْ أَصَابَ يَدَهُ شَيْءٌ مِنَ الْمَنِيِّ- » اگر شىء از منى اصابت نكرده است عيب ندارد. « وَ إِنْ كَانَ أَصَابَ يَدَهُ- فَأَدْخَلَ يَدَهُ فِي الْمَاءِ قَبْلَ أَنْ يُفْرِغَ عَلَى كَفَّيْهِ- فَلْيُهَرِقِ الْمَاءَ كُلَّهُ» كلّ تمام آب را بايد بريزد. يعنى آب نجس مىشود.
باز روايات ديگرى كه از آنها استفاده مىشود بر اينكه منى نجس و منجّس است. از آن روايات باب 16 از ابواب النّجاسات روايت، روايت اوّلى [8]است.
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ» شيخ نقل مىكند به اسنادش عن حسين ابن سعيد عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ [بن مسلم] عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَذْيِ يُصِيبُ الثَّوْبَ».مذی اصابت به ثوب مىكند. «فَقَالَ يَنْضِحُهُ بِالْمَاءِ إِنْ شَاءَ» آب بپاشد. يعنى شستن نمىخواهد. نجس نيست. اين استحباب دارد نضح الماء. يكى هم آن مجز است. «وَ قَالَ فِي الْمَنِيِّ يُصِيبُ الثَّوْبَ- قَالَ إِنْ عَرَفْتَ مَكَانَهُ فَاغْسِلْهُ» يعنى مكانش را بشور. «وَ إِنْ خَفِيَ عَلَيْكَ فَاغْسِلْهُ كُلَّهُ» كلّ آن ثوب را بشور. اين ظاهرش اين است كه منى نجس است و منجّس آن مكان اصابت است و بايد شسته بشود.
يك روايت ديگر هم بيان بكنيم. چون كه روايات متعدّد است و احتياج به نقل همه نيست. يكى از اين روايات هم روايت صحيحه محمّد ابن مسلم[9] است.
نظير اين روايت خيلى است و متعدّد است. يغسل مكان موضع الثّوب روايات متعدّد است. روايت دوّمى صحيحه محمّد ابن مسلم است. «قَالَ: ذَكَرَ الْمَنِيَّ وَ شَدَّدَهُ» منى را ذكر كرد و او را تشديد كرد «وَ جَعَلَهُ أَشَدَّ مِنَ الْبَوْلِ». جعله اشدّ من البول معناى تفسير از تشديد است. فرمود منى امرش صعب از بول است. «ثُمَّ قَالَ- إِنْ رَأَيْتَ الْمَنِيَّ قَبْلَ أَوْ بَعْدَ مَا تَدْخُلُ فِي الصَّلَاةِ- فَعَلَيْكَ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ». منى را در ثوبت ببينى و يادت برود بشورى و نماز بخوانى بايد نماز را اعاده كنى. چون كه ناسى بايد اعاده كند. «وَ إِنْ أَنْتَ نَظَرْتَ فِي ثَوْبِكَ- فَلَمْ تُصِبْهُ ثُمَّ صَلَّيْتَ فِيهِ ثُمَّ رَأَيْتَهُ بَعْدُ- فَلَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ وَ كَذَلِكَ الْبَوْلُ» جاهل بودى و نفهميدى منى است ثمّ صلّيت فيه بعد فلا اعاده عليک. چون كه نجاست واقعى كه انسان نمىداند موجب بطلان نماز نيست و كذلك البول. بول هم همينجور است. اين كه فرموده است اشدّ من بول، چند احتمال دارد كه يكىاش را اينجا مىگوييم. چونكه احتمالات ديگر اينجا به درد نمىخورد. ما نمىگوييم كه مراد هم همين است كه الان مىگوييم. يك احتمالش همين است. اشدّ من البول است. يعنى من حيث التّطهير اشد است. چون كه منى سكونت دارد. لزوجت دارد. مىچسبد. جرميّت دارد. اين را اگر انسان بخواهد ثوب را از اين تطهير كند، زحمت دارد و مشكل است بر خلاف بول. بول از قبيل ماء است كه به مجرّد اينكه آب را ريخت و آب از بدن ريخت و ثوب را خيس كرد، ثوب طاهر مىشود. اين اشدّيت يا به لحاظ تطهير است يا اشدّيت به لحاظ...
سؤال؟ ....چرا. بيان بكند بر اينكه منى را بايد عينش را ازاله بكنى وظيفه امام (ع) است كه بگويد در مقام تطير بايد عين زائل بشود. تا ثوب طاهر بشود. مثل بول خيال نكن كه اين يك كمى لوله آفتابه را ريختى و بلند شدى رفتى نه. اين بايد برود. عينش برود. اشدّ از او است. اين وظيفه امام است ديگر. اينها كه مسأله مىگويند، همينها را به مردم مىگويند.
يك احتمال در ما نحن فيه اين است كه صاحب حدائق و ديگران اختيار كردهاند و احتمال ديگرى دارد كه در اين مسأله محلّ ابتلا نيست فعلاً. كلام اين است كه اين روايت دلالت مىكند بر اينكه منى كالبول محكوم به نجاست است. و از اعيان نجسه است. هيچ اشكالى هم در ما نحن فيه در من حيث دلالات اين روايات بر اينكه منى نجس است و منجس، ماء اصابه را نجس مىكند منى انسان در اين معنا شكّى نيست كه روايات متعدّد است و كثير است. بر اين معنا دلالت مىكند.
انّما الكلام اين است كه در مقابل اين روايات بعضى رواياتى است كه استفاده مىشود و گفته مىشود. كه اين روايات كانّ مىگويند كه منى پاك است از اعيان نجسه نيست. اين رواياتى كه دلالت به اين معنا مىكنند كه اين اعيان نجسه نيست و پاك است، چند روايتى است كه خدمت شما عرض مىكنم.
يكى از اين روايات كه دلالت به اين معنا مىكند، موثّقه زيد ابن شحّام است. در باب 27 از ابواب نجاسات روايت 6. كلينى قدس السرّه نقل مىكند بر اينكه عن محمّد ابن يحيى عن احمد ابن محمّد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن ابى اسامه كه زيد ابن شحّام است و از ثقات می باشد[10]. روايت موثّقه است به واسطه عبد الله ابن بكير كه فتحى است. اين روايت را صدوق هم نقل كرده است. سند صدوق ضعيف است. و لكن اين سندى كه عرض كردم موثّقه است. آنجا، اينجور دارد، «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ تَكُونُ فِيهِ الْجَنَابَةُ». در ثوب جنابت مىشود. يعنى منى مىشود. «فَتُصِيبُنِي السَّمَاءُ» مىماند. مطر به اين ثوب اصابت مىكند. «حَتَّى يَبْتَلَّ عَلَيَّ قَالَ لَا بَأْسَ» ثوب خيس مىشود.تر مىشود. تَرَش هم به بدن مىرسد. در ثوب منى است. امام (ع) فرمود لابأس. عيب ندارد. خوب اين.كه از ثوبى كه در او منى هست به انسان مىرسد، اين بأس نداشته باشد، در صورتى مىشود كه منى پاك باشد. و الاّ اگر نجس باشد، بدن را نجس مىكند. بدان جهت كه اين بأسٌ مىشود. بايد بشورد. اين يك روايت است.
يك روايت ديگر در مانحن فيه صحيحه زراره است. صحيحه زراره روايت 7[11] است در اين باب.
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ. شيخ به سندش از حسين ابن سعيد نقل مىكند، عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُجْنِبُ فِي ثَوْبِهِ- - مرد جنب مىشود در ثوبش أَ يَتَجَفَّفُ فِيهِ مِنْ غُسْلِهِ. آيا در اين ثوبى كه در او جنب شده است، خودش را از غسلى كه كرده است و بدنش،تر است تجفيف بكند. خشك بكند. با حوله يا عوض حوله همان پيراهن يا همان ثوب يا همان تُمّبان. مىگويد بر اينكه ان الرّجل يجنب فى ثوبه در ثوبش جنب مىشود. ايتجفّف فيه من غسله از غسلش تجفيف بكند در آن غسل. «فَقَالَ نَعَمْ لَا بَأْسَ بِهِ». اشكالى ندارد. «إِلَّا أَنْ تَكُونَ النُّطْفَةُ فِيهِ رَطْبَةً» مگر منىتر و تازه بوده باشد. «فَإِنْ كَانَتْ جَافَّةً فَلَا بَأْسَ». اگر خشك بوده باشد فلابأس عيبى ندارد. آن تجفيف و تجفف فيه در صورت جفاف است. اين هم يك روايت است. اين به آن مىشود كه منى پاك بشود ديگر.
روايت ديگر روايت حمزة ابن حمران است[12] در اين باب.
و عن محمّد ابن يحيى عن محمّد ابن يحيى كلينى نقل مىكند. «وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ» اين كه تعبير كردند به روايت، چونكه حمزة ابن حمران توثيق ندارد. ولو بعضىها گفتهاند او همانند بزنطى وصفوان است و ابن ابی عمير و ديگران است که لا يرون و لا يرسلون الا عن ثقة، اگر آن قاعده اين بوده باشد كه شيخ قدس الله نفس الشّريفه كه فهميده است كه اينها لایرون و لا یرسلون الا عن ثقة حمزه بن حمران ثقه مىشود. چون كه صفوان روايات متعدّدى دارد از اين. و هكذا غير صفوان. و لكن بما اينكه عرض كرديم معناى آن اينجور نيست. آن همان كلام کشی فرموده است كه اجمعت على اصابه لا تصحيح ما يصح عن جماعةٍ معناى آن عبارت اين است كه، خود اين جماعت صحيح هستند و روايت به واسطه اينها از صحّت نمىافتد. نه اينكه اين روايت تا امام (ع) برسد صحيح است. اين حرف اساسى پيدا نمىكند. بدان جهت اين توثيقى ندارد. ثوب هيچ وقت مرد را جنب نمىكند. يعنى انسان اگر لباسى بپوشد كه در او منى است، اين باعث نمىشود كه مرد بايد بدنش را بشورد. يا غسل كند. يعنى آن منى كه در ثوب است را، اتّفاق مىافتد ديگر. دو تا برادر هستند. يكى برداشت و ثوب ديگرى را پوشيد كه آن هم نجس شده بود، آن مىگويد كه اين ثوب اين برادر را نجس نمىكند. يعنى بدنش را بشورد يا غسل كند اين نيست و لا يجنب الرّجل الثّوب كلام در اين جهت است. مرد هم ثوب را جنب نمىكند. يعنى اگر مرد كارى بكند كه ثوب شسته شود، منى كه اصابت به ثوب كرد شستن نمىخواهد. چرا؟ چون كه اين ثوب جنب نمىشود. ولا يجنب. ثوب جنب نمىشود. اين معنايش عبارت از اين است كه منى پاك است. اين هم روايت ديگرى است. در ما نحن فيه يك روايت ديگرى باقى ماند. عرض مىكنم. امّا اين روايت حمزة ابن حمران از اينجا شروع كنيم. اين نمىتواند با روايت سابق معارضه كند. نه به جهت اين است كه سند ضعيف است. نه. اگر سند هم قوى بود معارضه نمىكرد. چرا نمىتوانست معارضه كند؟ چون كه اين دارد، و لا يجنب الرّجل الثّوب. مرد ثوب را جنب نمىكند. يعنى مردى كه جنب است ثوب ديگر شستن نمىخواهد. ثوبى را كه او پوشيده است شستن نمىخواهد. اين دو حالت دارد.
يك وقت اين است كه مرد جنب شده است و كار مىكرد، ثوب در بدنش نبود. بعد اين ثوب را كه مثلاً محلّ بدن هم خشكيده بود يا شسته بود، اين ثوب را پوشيد. هم اين صورت را مىگيرد كه امام (ع) مىفرمايد، جنب نيست مثل آن رواياتى كه توهّم مىشد بر اينكه جنب نجس است و آب را نجس مىكند. امام (ع) مىفرمايد، اگر اين ثوب را بپوشد شستن ثوب اين شخص جنب لازم نيست. ما هم مىگوييم لازم نيست. چون كه چيزى اصابت نكرده است به ثوب.
يك صورت هم است كه نه اين چيزى كه هست منى مرد به ثوب افتاده باشد. اين صورت را هم مىگيرد. لا يجنب الرّجل الثّوب. مرد ثوب را جنب نمىكند. اين دو صورت دارد. اطلاق دارد. دو صورت را مىگيرد. خوب يك صورتش را روايات متقدّمه تعبير مىكند. آن يك صورتى را كه منى به ثوب اصابت كرد، آن يك صورت را تقييد مىكند كه نه آن ثوب بايد شسته شود. مىماند صورت ديگرى كه جنب ثوب را پوشيده است و چيزى در بدن جنب يا اصلاً نبود از نجاست يا بود و لكن اصابت به ثوب نكرده است. مثل آنى كه متعارف است و اهل خبره مىدانند. على هذا الاساسى كه هست، اين روايت مطلق است. نمىشود رويش حساب كرد. اين يك روايت.
امّا يك روايت ديگرى كه در صحيحه زراره بود، صحيحه زراره «عَنِ الرَّجُلِ يُجْنِبُ فِي ثَوْبِهِ- أَ يَتَجَفَّفُ فِيهِ مِنْ غُسْلِهِ فَقَالَ نَعَمْ لَا بَأْسَ بِهِ». به اين روايت هم نمىشود اصلاً عمل كرد. چرا؟ چه كسى پيدا مىشود كه بگويد منى پاك است؟ بايد اين روايت را باز هم طرح كند. چرا؟ چون كه اين روايت فرق گذاشته است ما بين جفاف المنى و رَطب المنى. اگر منى نجس است فرقى نمىكند كه جفاف داشته باشد و چه رطب داشته باشد. با او نمىشود بدن را خشك كرد. اگر منى طاهر است، چه خشك باشد و چه تَر باشد مىتوان بدن را با او خشك كرد. ثوب چه تَر باشد، منى در او خشكيده است فرقى ما بين صورتين نيست. امام (ع) كه در اين عبارت فرق گذاشته است، اين معلوم مىشود كه اين راجع به يك مطلب ديگرى است. آن مطلب اين است كه اگر منى خشك بوده باشد اين با اين ثوبی كه خشك است نمىداند كه آن موضعى كه منى اصابت كرده است...
فرض كنيد با آن دشداشهاى كه عربها دارند با او بدنش را خشك كرده است، يك جايش اگر منى اصابت كرده است و او هم خشك كرده است، نمىداند كه آنجا اصابت به بدن كرد يا نكرد. روى اين حساب امام (ع) مىفرمايد لابأس عيبى ندارد. چون كه نمىداند بدن نجس شده است. ولى اگر رطب بوده باشد جلوى چشمش است و اگر ببيند رطب است خوب اين ثوب رانجس مىكند ديگر. روى اين حساب است. احتياط كه واجب نيست.
سؤال؟ ...اين ملاقى شبهه محصوره است. ملاقى شبهه محصوره را چند روز قبل گفتيم كه اين محكوم به طهارت است. اين بدن ملاقات كرده است به بعض اطراف شبهه محصوره، محكوم به طهارت است. امّا اگر رطب بوده باشد، آن ديده مىشود. وقتى كه خشك مىكند، رطب ديده مىشود. روى اين حساب امام (ع) مىفرمايد اينجور. و الاّ ربطى به طهارت منى و نجاست منى ندارد. اين هم از اين روايت.
ماند روايت ابى اسامه. علماء اينجور حمل كردهاند گفتهاند اگر اين باران شديد بشود، كه خيس بشود. منى هم مثل آنجورى نداشته باشد. اصابت كرده است. ولكن اين مدّت طول كشيده است. خشكيده است و افتاده است. جايش مختصرى هست. اگر اينجور بوده باشد، خوب مَطر وقتى كه اصابت كرد، اين را پاك مىكند اگر آنجور خيس اصابت كرده باشد. اينها مىگويند ما اصاب المطر و قد تفترق است ديگر. اينجور بود در آن مرسله. اينجور حمل كردهاند. فرض مىكنيم كه اين حمل ممكن نشد و درست هم نشد اين روايت كه نمىتواند معمول بها بشود. چرا؟ براى اينكه عرض كرديم آن رواياتى كه دلالت مىكند افرض به طهارت، فرض كنيد آن روايات ديگر هم دلالت به طهارت مىكردند. آن معنايى كه ما گفتيم، آنها نبود. آنها دلالت به طهارت مىكردند. بالاخره اين روايات با روايات متقدّمه معارض مىشود. چون كه در روايات متقدّمه مىفرمود قذر است. حمل به استحباب جا ندارد. چون كه مىفرمود قذر است. كما اينكه خوانديم. اين مىشود متعارضه. وقتى كه متعارضه شدند، اينها موافق با عامه است. چون كه جماعتى از عامّه ملتزم شدند كه منى پاك است. اين رواياتى را كه امام مىفرمايد، نه اينكه مطر مطّهر است. مطر عين قذر را نمىبرد. هر جور هم بوده باشد عين را نمىبرد خشكيده باشد. اينكه مىفرمايد لا بأس، اين رعايت تقيّه است. دو دسته از روايات است كه يكى موافق با عامّه كه بعضى ملتزم هستند كه منى پاك است. و امّا در آن رواياتى كه نجس است مخالف است با عامّه. براى اينكه متّفق عليه بين الاصحاب. بلكه ضرورت است امام كه مىگويد منى انسان از اعيان نجسه است. ضرورت مذهب است. اشتباه نكنيد كه ضرورت اسلام بشماريد. عامّه مخالف هستند و مىگويند، پاك است. ضرورت، ضرورت اسلام نيست. آن اشتباه در آنجا نوشته است. ضرورت، ضرورت مذهب است. ضرورت مذهب اقتضا مىكند نجاست را. در ما نحن فيه فرض بفرماييد روايات حمل بر تقيّه مىشوند. اين روايت هم حمل بر تقيّه مىشود.
سؤال؟... عيب ندارد. همين جور است ديگر. آن بر مذاق بعضى كه در زمان ائمّه هم بودند قائل بود. امام (ع) هم بر طبق اينها فتوى داده است. چون كه از آن جماعت بود. از آن تبعه بود. اين روايات اصلاً به واسطه تقيّه نيست. اين روايات اصلاً اعتبار ندارد. اين روايات اگر دلالت داشته باشد بر نجاست، اصلا فى نفسها حجّيت ندارد. چرا؟ براى اينكه رواياتى را كه ذكر كردم، بعضى از آن روايات ظاهر و صريح بود كه منى نجس است. آن روايات اينجور نيست كه احتمال بدهيم هيچ كدام از امام صادر نشده است. اين روايات اينجور نيست. كثيره است. متعدّد است. متفرّقه است. اين روايات كثيره متعدّده متفرّقهاى است كه قطعاً بعضى از امام صادر شده است. بدان جهت غسل ثوب من المنى و نجاست منى داخل سنّت است. و هر خبرى كه معارض با سنّت بشود، اصلاً اعتبارى ندارد. خبرى كه معارض با سنّت قطعيه شد، سنّت دلالتش قطعى نمىشود. صدورش قطعى مىشود. هر خبرى كه مخالف با سنّت شد، اصلاً اعتبارى ندارد. او بايد طرح بشود. و كذا خبرى كه مخالف با كتاب مجيد بشود. بدان جهت اينها اعتبارى ندارند.
در ما نحن فيه يك روايت باقى ماند كه آن را هم بگويم و مطلب را تمام كنم در باب 16 روايت 4[13]. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع». روايت صحيحه است. «قَالَ: إِذَا احْتَلَمَ الرَّجُلُ فَأَصَابَ ثَوْبَهُ شَيْءٌ فَلْيَغْسِلِ الَّذِي أَصَابَهُ» آن موضعى را كه اصابت كرده است بايد بشورد. «فَإِنْ ظَنَّ أَنَّهُ أَصَابَهُ شَيْءٌ وَ لَمْ يَسْتَيْقِنْ- وَ لَمْ يَرَ مَكَانَهُ فَلْيَنْضِحْهُ بِالْمَاءِ». ظن بشود كه اصابت منى كرده است و لم يستيقين و لم يَر مكان فالينزّه بالماء كه گفتيم امر مستحب است «وَ إِنِ اسْتَيْقَنَ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ مَنِيٌّ وَ لَمْ يَرَ مَكَانَهُ- فَلْيَغْسِلْ ثَوْبَهُ كُلَّهُ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ» كه يقين پيدا كرد و لم يَر مكان، مكانش را نديد فاليغسل ثوبه كلهّ تمام ثوب را بشورد فانّه احسن اينجور شستن بهتر است. اين كلمه احسن به ذهن مىرسد كه اصل الغسل در منى حسن است. لزومى ندارد. اينجورش احسن است. اگر كسى در ذهنش بيايد اين معنا، اين حرف، حرف درستى نيست. چرا؟ چون وقتى كه يقين كرد بالموضع كه اصابت كرده است، امام (ع) كه مىگويد، بهتر اين است كه همهاش را بشورى، چونكه اين تكليف ندارد كه همهاش را بشورد. بايد از ثوب آن ناحيهاى را بشورد كه اطمينان دارد بر اينكه به يك نقطهاى از آن ناحيه اصابت كرده است. وظيفه او است. بدين جهت امام مىگويد كه بهتر است همهاش را بشورد. اين به جهت اين است نه اينكه غسل منى لزومى ندارد. نه. غسلش لازم است و بايد شسته شود. ولى انسان وقتى كه نفهميد آن موضعش را، تمام ثوب را شستن بهتر است. و الاّ وظيفهاش اين است كه آن ناحيهاى از ثوبش را كه اطمينان دارد منى اصابت كرده است بشورد. مثل صحيحة زراره. كه در صحيحه زراره امام (ع) چه جور فرمود؟ در صحيحه زرارهاى[14] كه حجّيت استصحاب را مىرساند، آن صحيحه زراره اينجور فرمود بر اينكه اصاب ثوبی دم رعاف او شیء من المنی كه آن هم دليل بر نجاست منى است كه بايد مسلّم بود كه آن منى را بشورد. آنجا امام فرمود بر اينكه اگر بدانى اصابت كرده است و ندانى تغسل من الثّوب آن ناحيه را مىدانى كه به يك موضعش اصابت كرده است آن وظيفه است. امام در اين روايت مىگويد كه بهتر است كه همهاش را بشورى. و ديگر خاطر جمع بشوى. ديگر احتمال اينكه شايد جاى ديگر بود. وسوسه مىشود انسان. چون كه يك ناحيه را بشورد بعد پيش خودش مىگويد شايد آنجايى كه من شستم نبود اين طرف بود. اينجور است ديگر. امام (ع) فرمود، بهتر است كه همهاش را بشورى. هم خودت را راحت كنى، هم ما را راحت كنى.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص57.
[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص57.
[3] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص295.
[4] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص58.
[5] وَ [محمد بن يعقوب] عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْهُمْ ع قَالَ: إِذَا أَدْخَلْتَ يَدَكَ فِي الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ تَغْسِلَهَا فَلَا بَأْسَ- إِلَّا أَنْ يَكُونَ أَصَابَهَا قَذَرٌ بَوْلٌ أَوْ جَنَابَةٌ- فَإِنْ أَدْخَلْتَ يَدَكَ فِي الْمَاءِ وَ فِيهَا شَيْءٌ مِنْ ذَلِكَ- فَأَهْرِقْ ذَلِكَ الْمَاءَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص152.
[6] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص153.
[7] وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ يَمَسُّ الطَّسْتَ أَوِ الرَّكْوَةَ- ثُمَّ يُدْخِلُ يَدَهُ فِي الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ يُفْرِغَ عَلَى كَفَّيْهِ- قَالَ يُهَرِيقُ مِنَ الْمَاءِ ثَلَاثَ حَفَنَاتٍ- وَ إِنْ لَمْ يَفْعَلْ فَلَا بَأْسَ- وَ إِنْ كَانَتْ أَصَابَتْهُ جَنَابَةٌ- فَأَدْخَلَ يَدَهُ فِي الْمَاءِ فَلَا بَأْسَ بِهِ- إِنْ لَمْ يَكُنْ أَصَابَ يَدَهُ شَيْءٌ مِنَ الْمَنِيِّ- وَ إِنْ كَانَ أَصَابَ يَدَهُ- فَأَدْخَلَ يَدَهُ فِي الْمَاءِ قَبْلَ أَنْ يُفْرِغَ عَلَى كَفَّيْهِ- فَلْيُهَرِقِ الْمَاءَ كُلَّهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص154.
[8] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَذْيِ يُصِيبُ الثَّوْبَ- فَقَالَ يَنْضِحُهُ بِالْمَاءِ إِنْ شَاءَ- وَ قَالَ فِي الْمَنِيِّ يُصِيبُ الثَّوْبَ- قَالَ إِنْ عَرَفْتَ مَكَانَهُ فَاغْسِلْهُ- وَ إِنْ خَفِيَ عَلَيْكَ فَاغْسِلْهُ كُلَّهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص423.
[9] وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ذَكَرَ الْمَنِيَّ وَ شَدَّدَهُ وَ جَعَلَهُ أَشَدَّ مِنَ الْبَوْلِ ثُمَّ قَالَ- إِنْ رَأَيْتَ الْمَنِيَّ قَبْلَ أَوْ بَعْدَ مَا تَدْخُلُ فِي الصَّلَاةِ- فَعَلَيْكَ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ وَ إِنْ أَنْتَ نَظَرْتَ فِي ثَوْبِكَ- فَلَمْ تُصِبْهُ ثُمَّ صَلَّيْتَ فِيهِ ثُمَّ رَأَيْتَهُ بَعْدُ- فَلَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ وَ كَذَلِكَ الْبَوْلُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص423.
[10] وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الثَّوْبِ تَكُونُ فِيهِ الْجَنَابَةُ- فَتُصِيبُنِي السَّمَاءُ حَتَّى يَبْتَلَّ عَلَيَّ قَالَ لَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص446.
[11] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُجْنِبُ فِي ثَوْبِهِ- أَ يَتَجَفَّفُ فِيهِ مِنْ غُسْلِهِ فَقَالَ نَعَمْ لَا بَأْسَ بِهِ- إِلَّا أَنْ تَكُونَ النُّطْفَةُ فِيهِ رَطْبَةً- فَإِنْ كَانَتْ جَافَّةً فَلَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص446
[12] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يُجْنِبُ الثَّوْبُ الرَّجُلَ وَ لَا يُجْنِبُ الرَّجُلُ الثَّوْبَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص445.
[13] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص424.
[14] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص479.