« الثالث المني من كل حيوان له دم سائلحراما كان أو حلالا بريا أو بحريا و أما المذي و الوذي و الودي فطاهر من كل حيوان إلا نجس العين و كذا رطوبات الفرج و الدبر ما عدا البول و الغائط»[1]
كلام در مقام ثانى است و او نجاست منى الحيوان است. حيوانى كه ذى النفس است. اعم از اينكه مأكول اللحم بوده باشد يا غير مأكول الحم. معروف و متسالم عليه بين اصحابنا اين است منى كلّ حيوان ذى نفس اعم از اينكه مأكول اللحم بوده باشد يا غير مأكول الحم، اين منى محكوم به نجاست است و از اعيان نجسه است. در مسأله خلافى معلوم نيست بين اصحاب ما و دعوی الاجماع كثير و متعدّد است در كلمات.
و امّا اين حكم را اگر بخواهيم مثل بعضىها از روايات استفاده كنيم كه ادّعا كردهاند كه روايات اطلاق دارد و مىگيرد آن مواردى كه منى از غير الانسان بوده باشد. فرض مىكنيم اين روايات دو طايفه هستند به حسب اين تقسيم كه مىكنيم.
يك طايفه از اين روايات، وارد شده است در مقام سؤال سائلى يعنى در مقام جواب از سؤال سائلى كه منى اصابت كرده است به ثوب يا جسد. امام (ع) فرموده است: كه آن موضع منى را از ثوب بايد شسته بشود. و ثوب بايد شسته بشود. و هكذا در بعضى روايات يكى شده است كه اگر منى اصابت به ثوب كرد بشور آن ثوب را كه در اين طايفه امر شده است به وصل ثوب من جسد من المنى. منتهى بعد از سؤال سائلى يا ابتداءً امام فرموده است بر اينكه اگر منى اصابت به ثوب كرد او را بشور و با او نمىشود نماز خواند. اگر كسى بخواهد به اين طايفه استدلال كند نجاست منى على الاطلاق ولو منى، منى حيوان بوده باشد، بر اين استدلال شبهه است و تمام نيست اين استدلال. براى اينكه شما مىدانيد آن منى كه اصابت مىكند به ثوب انسان و بدن انسان فرقى نمىكند منى از خودش خارج بشود يا از فرض كنيد به ثوب كس ديگرى اصابت كرده بود منى با او مىخواهد نماز بخواند. كه آن كه اصابت مىكند به ثوب و جسد اين منى الانسان است لا غير.
و امّا منى حيوان او اصابت به ثوب و جسد نمىكند و اگر اصابت بكند يك چيزى است نادر بلكه غير واقع و كفايت مىكند در اين معنا، که انسان لحاظ بكند آن موردى را كه از حيوان منى خارج مىشود كه او مثل انسان نيست. يعنى معلوم نيست. شايد هم نباشد. كه ساير حيوانات مثل انسان هم محتلم بشوند. ساير حيوانات آنى كه در آنها هست، فقط خروج منى عند الجماع است.
بدان جهت در آن موردى هم منى اصابت به ثوب مردى بكند، اين غير واقع است. سؤال؟ ...ما روايات را مىگوييم. سوزن را بحث نمىكنيم.
در اين رواياتى كه وارد شده است از امام (ع) سؤال شده است كه منى اصابت به ثوب من كرد، گاو اگر بوده باشد در روايات كه امام بفرمايد، اگر منى اصابت به ثوب كرد او را بشور، اينها منصرف است به منى الانسان و ساير منى حيوان را شامل نمىشود. و كفايت مىكند در تصديق به اين انصراف ملاحظه آن موردى كه منى از حيوان خارج مىشود، بلا فرق ما بين مأكول و غير مأكول. ما نمىگوييم به ضرس قاطع که حيوان در غير مورد جماع منى خارج نمىشود. اگر هم بشود يك چيز نادرى است.
پس على هذا الاساس اين روايات، متضمّن هستند منى را كه اصابت به ثوب مىكند قاعدةً او الجسد حكم او را بيان كند.
امّا طايفه ثانى از روايات، كه در طايفه ثانى فقط يك روايتى است كه بعضى اوقات گفته شده است كه اين روايت دليل مىشود بر نجاست كلّ المنى من الانسان او غير الانسان از حيوانات ديگر. و آن روايتى كه در مقام هست. آن روايت صحيحه محمّد ابن مسلم است. در باب 16 از ابواب نجاسات روايت دوّمى[2] است.
محمّد ابن حسن به اسناده عن الحسين ابن سعيد عن حمّاد ابن عيسى عن حريز عن محمّد ابن مسلم سند همهاش اجلّا هستند «عن ابى عبدالله (ع) قَالَ: ذَكَرَ الْمَنِيَّ وَ شَدَّدَهُ » امام (ع) متذكّر منى شد و امر منى را تشريح كرد «وَ جَعَلَهُ أَشَدَّ مِنَ الْبَوْلِ» نجاست منى را اشدّ از نجاست بول قرار داد. در اين روايت مباركه فرقى نمىكند، اين اشد به هر معنايى بوده باشد. يك معنايش را آن روز گفتيم يعنى اشد است من حيث التّطهير. حيث بول چون كه لجوزت و سكونتى ندارد اصبّ الماء على الجسد يا به اجراى الماء و اخراج الماء عن الثوب غسل مىشود گفت. به خلاف منى كه در منى چون كه سكونت و لجوزت است اين اشد است تطهيرش. يك احتمال اين بود كه ايشان فرمودند خلاف ظاهر است. يك معنا اين بود.
يك معناى ديگرى در اين روايت است و آن معناى ديگر اين است كه نجاست بول اشد است يعنى شارع امر را در منى اشد گرفته است از حيث جعل الحكم. يعنى جعل الحكم اشد است. حيث كه نجاست را در بعضى موارد به بول جعل نكرده است. جعل نفرموده است. مثل بول حيوانى كه مأكول اللحم است. حيث تقدّم كلّ ماء اكل لحمه لا بأس ببوله و خرئه، و امر جعل را شارع تشديد كرده است يعنى منى را موسّع جعل كرده است نجاستش را. هم منى از انسان و هم منى حيوان بلا فرق مابين حيوان كه هر حيوانى بوده باشد. مأكول اللحم بشود يا غير مأكول اللحم بشود. اين منى را من حيث جعل اشد قرار داده است. اين هم يك معناى ديگر است.
يك معناى ديگر هم باز طلب شما كه احتمال سوّم مىشود. آن معناى ديگر هم اين است كه جورى كه امام (ع) فرموده است: «فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْكَلْبِ- وَ إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَأَنْجَسُ مِنْهُ»[3] ، آنجا انجست على التفصيل است. چه معنا را دارد، كه ناصبى من حيث النّجاسة اشدّ است و نجاستش از كلب آنجا به معنى توسعه كه نيست يقيناً. آنجا انجس چه معنا بوده باشد، اينجا انجس بودن اشدّ نجاست بودن منى از بول به همان معنا است. بنابراين نمىشود اين را به معنى توسعه گرفت. آن جاهايى كه بول پاك است، منى در آن موارد نجس است. مثلاً بول مأكول اللحمى كه گفتيم پاك است، منى آنجا نجس است. بنابر معناى دوّم كه به معناى اشدّ در جعل يعنى توسعه در جعل است، به آن معنا بوده باشد، او دلالت مىكند كه نجاست منى وسيع است از نجاست بول.
امّا بنابراين معناى ثالث، كه عبارت از اين است كه نه مثل آن انجس بودن ناصب از كلب است اشدّ بودن و انجس بودن منى از بول، اين معنا در ما نحن فيه كه اشدّ نجاست هم بوده باشد مثل انجس بودن آنجا بوده باشد توسعه ديگر فهميده نمىشود. كما اينكه اگر به معنى اشدّ در مقام تطهير بوده باشد، توسعه ديگر فهميده نمىشود.
على هذا الاساس، هر كدام از اين سه احتمال باشد، الان تعيين نمىكنيم كداميك از اين سه احتمال است. هر كدام از اينها بوده باشد لا اشكال که دلالت مىكند آن موردى كه بول نجس است منى هم نجس است و نجاستش هم انجس از او است. مثلاً حيوانات غير مأكول اللحم كه ذى نفس سائله هستند ديگر اين روايات اين جاها را مىگيرد كه آن جايى كه بول نجس بوده باشد، اين نجاست منى اشد است از نجاست آن بول آن معنايش اين است كه منىاش هم حيوانى كه ذى نفس سائله است ولن غير مأكول اللحم است، به اين معنا دلالت مىكند. در ذيل اين روايت دارد كه «ثُمَّ قَالَ- إِنْ رَأَيْتَ الْمَنِيَّ قَبْلَ أَوْ بَعْدَ مَا تَدْخُلُ فِي الصَّلَاةِ- فَعَلَيْكَ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ وَ إِنْ أَنْتَ نَظَرْتَ فِي ثَوْبِكَ- فَلَمْ تُصِبْهُ ثُمَّ صَلَّيْتَ فِيهِ ثُمَّ رَأَيْتَهُ بَعْدُ- فَلَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ وَ كَذَلِكَ الْبَوْلُ».[4] اگر نسيان كرده باشى شستنش را نماز باطل است و بايد اعاده كنى. اگر نمىدانستى و بعد ديدى كه در حال صلاة نجس بود، جعل به نجاست ثوب است. ضرر ندارد به صلاة اين ذيلى كه دارد اين دليل نمىشود كه صدرش هم مال منى الانسان است. چرا؟ چون كه اين تفريع نيست ان رأيت به معناى. تفريع نيست. يك حكم مستقلى است. حكم ديگر را كه محل ابتلا هست، بيان فرموده است كه اگر منى را ديدى و نماز خواندى باطل است و بايد اعاده كنى. نديدى، جاهل بودى، نه اعاده نمىخواهد مثل بول. بول و ساير نجاسات هم حكمش اين است. پس على كلّ تقدير به اين روايت مىشود تمسّك كرد كه ذكر منى وشدّد ذكر فرض اصابت منى به ثوب نشده است. به جسد نشده است. ذكر منى وشدّد، اين ظاهر بر اين است كه يعنى اطلاقش شامل مىشود. منى يك حيوانى را كه غير مأكول اللحم است و بولش نجس است. اين نجاست منى اشدّ از او است. اين را مىگيرد.
انّما الكلام، در آن حيوانى است كه مأكول اللحم بوده باشد كه آنجا، آن بولش نجس نيست. مىگوييم منىاش نجس است. علی خلافهم. در ما نحن فيه اگر انجس و جعله اشدّ من البول اگر به معنى توسعه شدّت در جعل، يعنى توسعه در جعل بوده باشد، مىشود گفت كه توسعه در جعل به اين مىشود كه حيوان غير مأكول، و حيوان مأكول اللحمى كه بولش نجس نيست، پس بايد منىاش نجس بوده باشد. ولكن اين معنى دوّمى شايد به معنى اشد به چيزى بوده باشد. از حيث اين بوده باشد كه تطهيرش اشد است. لزوجت دارد. كه صاحب حدائق[5] مىگفت. يا اشد است مثل اشد بودن نجاست ناصبه است نسبت به كلب. اشد است نجاستش. آنجا اشدّيت به چه معنا است؟ اينجا هم همين معنا بوده باشد. فرض مىكنم اين معنايى كه در ما نحن فيه اشدّ از بول بوده باشد خود نجاستش، ولو آنجا ما قبول و تصحيح بكنيم كه خواهد آمد كه معناى انجسيّت چيست انشاءالله.
ولكن آن معنا مثل اينكه با اين مورد مناسبتى ندارد. چون كه نجاست بولى كه هست، نجاست بول اشد است. چرا؟ چون كه شارع در تحريرش غسلتين اعتبار كرده است. و لكن در معنى غسلتين اعتبار نشده است. آن غسلهاى كه مزيل العين است و منى را از ثوب برمىدارد، آن پاك مىكند. احتياج به غسلتين ندارد. فقط بول استثنا شده است. بگوييم نفس نجاست منيّه اشد است. از نجاست بوليه اين لزوم غسلتين در بول و كفايت نفس الغسل در منى، با هم مناسبتى ندارد. كذلك اگر به معنايى كه صاحب حدائق فرمود كه آن اين است كه نه اين اشد است يعنى تطهيرش آن عينش را بردن، به واسطه او اشد شده است. اين يك كلمهاى سابقاً گفتيم اين هم خلاف ظاهر است. براى اين كه ازاله عين مقوّم غسل است نه اينكه شرط آخر شرعى است. تا مادامى كه عين زائل نشده است، غسل صدق نمىكند. اگر دست شما خون بوده باشد، خون خشك بوده باشد فرض كنيد آب كه ريختيد خون هست، اين بشرى كه زير اين خون است صدق نمىكند كه شسته شده مكان البول. آن وقت، عرفاً غسل صدق مىكند، كه دم برود از آنجا. بعد از رفتن دم آب برسد به آن بشره. اين محقّق عنوان غسل است. بدان جهت امام (ع) وقتى كه فرمود منى نجس است، و بايد شسته بشود از ثوب اين معناى نجاست است كه بايد شسته بشود. اين اشدّ از بول است. اين به قول ايشان كه خدا حفظش كند مىگويد تشبيه توضيح واضح مىشود كه امر به غسل شد ديگر. نجس است كه بايد شسته بشود. ديگر عين برود متعرّض شدن به اين لزومى ندارد. بدان جهت در ساير نجاسات هم متعرّض به اين معنا در همه نشده است كه دم بايد عينش برود. همين جور است دم را بشور. اين چرا تعرّضى در آنجا نشده است. چون كه اين مقوّم خود عنوان غسل است نه شرط زائل بر غسل است. اين هم خلاف ظاهر است. بعيد نيست كه و جعله اشدّ من البول، اشدّيت در مقام جعل بوده باشد كه جعلى كه تكليف مىآورد براى انسان، آن جعل را در ما نحن فيه دارد كه توسعه دارد. اگر معنايش اين بوده باشد، در آن حيوانى كه مأكول اللحم است، ديگر مطلب صاف مىشود. چون كه حيوان مأكول اللحم هم بايد منىاش چه بوده باشد؟ منىاش بايد نجس بوده باشد تا اشدّيت محقّق بشود. اين كه فرمودهاند اين اشدّيت در اين روايت به معنى توسعه در جعل خلاف ظاهر است. وقتى كه خلاف ظاهر شد، در ما نحن فيه ما بوديم و اين روايات بود، حكم مىكرديم كه منى حيوان مأكول اللحم هم مثل بولش پاك است. لاصالة الطّهارة دليل ندارد. الاّ انّ الّذى اخرجنا من هذا الاصل. آن اجماع و تسالم اصحاب است كه منى علی الاطلاق نجس است. من كلّ حيوان ذى نفس اعم از اينكه مأكول يا غير مأكول بشود، كه اين فرمايش تمام نيست. چرا؟ براى اينكه اگر اين روايت دلالت نداشته باشد، ما حكم مىكنيم كه منى حيوان مأكول اللحم پاك است مثل بولش، به اين اجماعى كه در مقام است اعتنا نمىشود. چون كه اين اجماع، اجماع مدركى است. شما مىتوانيد مدركى بودن اين اجماع را درك كنيد؟ به كلامى كه محقّق و علّامه دارد. محقّق در معتبر[6] و علاّمه در منتهى[7] اين جور فرمودهاند، كه منى حيوان مأكول اللحم آن هم نجس است. كلّ حيوان ذى النّفس بوده باشد، مأكول اللحم يا غير مأكول اللحم بوده باشد نجس است. لعموم الاخبار و اطلاق. تمسّك به عموم اخبار و اطلاق اخبار كردهاند. بدون اينكه ذكرى بكنند كه مسأله اجماعى است. كما فى ساير المسائل، غالباً مىگويند ديگر. اصلاً در ما نحن فيه اجماع را ذكر نكردهاند. اعتماد نكردهاند به اجماع. اين اجماع يا يقيناً مدركى است كه همان اخبار از آنها اطلاق فهميدهاند يا توجّه بفرماييد بر اينكه اخبارى كه گفتيم منصرف هستند. يا لااقل احتمالش را مىدهيم. بدان جهت روايات دلالتى نداشت رجوع به اصالة الطّهاره مىكرديم. اين اجماع در ما نحن فيه مدرك فتوى به نجاست نمىشود. يكى احتياط بكند عيبى ندارد. آن مدرك فتوى به نجاست نمىشود. فقط آنى كه در ما نحن فيه عرض كرديم، چون كه اشدّيت به معناى اشدّيت نجاست ناصب از كلب در ما نحن فيه اين مناسبتى ندارد و آن تعرّض به ازالة العين هم مناسب نيست، نه كه اين روايت ظهور داشته باشد در اشدّيت به حسب الجعل آن نحوى كه گفتند و آن وقت دلالت بكند كه حيوانى كه مأكول اللحم هم هست ذى نفس است، آن منىاش نجس است.
بعد فرمودهاند بر اينكه اگر فرضنا -در تنقيح است- اين روايت اطلاقى داشته باشد و اشدّيت به حسب جعل بوده باشد، اين معارضه دارد با دو تا موثقه. با يكى معارضه قطعى است و با ديگرى معارضه على تقديراست.
يكى از اين موثقهها، آن موثقهاى است كه وارد شده بود در آن بول و رؤث حيوانى كه مأكول اللحم است. در آنجا امام اين جور فرموده بود، كه باب 9 از ابواب نجاسات روايت، روايت [8]12 بود.
«وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُلُّ مَا أُكِلَ لَحْمُهُ فَلَا بَأْسَ بِمَا يَخْرُجُ مِنْهُ».
هر حيوانى كه مأكول اللحم شد، هر چه از او خارج شد پاك است.
خوب، يكى از چيزهايى كه از حيوان مأكول اللحم خارج مىشود منى است ديگر. اين مىگويد پاك است. اين روايت كانّ معارضه مىكند با آن روايت صحيحه محمّد ابن مسلم. تعارضشان من عموم و الخصوص من وجه است. آن صحيحه محمّد ابن مسلم مىگويد هر منى نجس است. منى انسان بوده باشد، حيوان غير مأكول اللحم باشد يا حيوان مأكول اللحم باشد. توسعه معنايش اين است ديگر. اين روايت هم مىگويد از مأكول اللحم آن كه خارج مىشود پاك است. بول باشد يا غائط كه محلّ افتراق و منى انسان و حيوان غير مأكول محلّ افتراق به او محلّ اجتماع اينها منى آنى مىشود كه از حيوان مأكول اللحم خارج مىشود. عموم اين روايت مىگويد لا بأس و اطلاق آن روايتى كه هست مىگويد فى بأس. در ما نحن فيه اين روايت هم كه كلّما اكل لحمه فلا بأس بما يخرج منه، اين هم اطلاقش است. فلا بأس بما اطلاق دارد. اين هم اطلاق دارد. آن هم اطلاق دارد. تعارض من عموم و الخصوص من وجه است.
يكى اين روايت و يكى هم آن موثقه بكير[9] كه ديروز گفتم سنگين است نياوردم، كه در باب لباس مصلّى وارد شده بود. امام (ع) در آن موثقه ابن بكير فرمود، كلّ حيوانى كه مأكول اللحم بوده باشد صلاة در هر شيئى از او، بولش، رؤثش، و كلّ شىءٌ منه جايزٌ كه فرمود، كلّ شىء كه آن كلّ شىء منى را هم مىگيرد. اگر منى نجس بوده باشد كه نمىشود با آن منى نماز خواند. چون كه نجس است ديگر. اين موثقه گفتيم كه ديگر نمىشود با او معارضه فرض كرديم. چرا؟ به دو جهت.
يك جهت اين است كه، صلاة فى كلّ شىءٍ منه گفتيم منى اصابت به ثوب نمىكند. اين يكى. دوّمى اين است كه اصل روايت ناظر بر مانعيّت نجاست نيست. آن روايت در بيان مانعيّت از حيث اين است كه اين جزء حيوان، رطوبت حيوان است. چون كه غير مأكول باشد مانع است. ولو پاك باشد. بزاق گربه فرض كنيد دست شما باشد با او نماز بخوانيد نمازتان باطل است. چون كه مانعيّت دارد ولو پاك است. بدان جهت آن روايت در مقام بيان مانعيّت است. يعنى منى مأكول اللحم از ناحيه اينكه مأكول اللحم است، اين منى بما هو منىٌ مانعيّت ندارد. اين روايت در مقام اين است بما اينكه رطوبت مأكول اللحم است مانعيّت ندارد. اين منافات ندارد كه از حيث نجاست مانع بشود. مثل دم مأكول اللحم. دم مأكول اللحم من حيث مأكول اللحم، مانعيّت ندارد در صلاة. من حيث نجاست مانع است در دم ماهى كه آن دم ماهى غير مأكول اللحم است. نماز باطل است. چرا؟ چون كه ماهى غير مأكول اللحم است. مار ماهى است. و آنى كه غير مأكول اللحم است، رطوباتش مانع از صلاة است ولو نجس نبوده باشد. آن موثقه انشاءالله در بحثش مىآيد ناظر به بيان مانعيّت از حيث رطوبت حيوان است و جزء الحيوان است. كارى با نجاست ندارد. چه جور دم مأكول اللحم را شامل مىشود از حيث نجاست دم فرض كنيم منى اين را هم شامل نمىشود. بدان جهت فرمودهاند كه عمده اين موثقه عمّار است كه كلّما اكل لحم فلا بأس بما يخرج منه. بدان جهت اينها معارضه مىكنند نسبت من عموم خصوص من وجه است. ثابت مىكند رجوع به اصالة الطّهاره مىشود. مگر اينكه اجماعى بوده باشد. الاّ اينكه آن اجماعى كه در مقام هست و عرض كرديم اجماع، اجماع مدركى است، الاّ اينكه آن اجماع در ما نحن فيه مدرك حكم بشود. اين را فرمودند. به نظر قاصر ما اين حرف تمام نيست. چرا؟ بدان جهت به مباحث اصوليّه بايد يك مباحث ديگر هم علاوه كرد. اين مبحث هم از آن مباحثى است كه در علم اصول نيست. شايد تلويحاً باشد ولكن عنوان نشده است. ما نحن فيه جاى من عموم و الخصوص من وجه نيست. در ما نحن فيه بايد آن صحيحه محمّد ابن مسلم مقدّم بشود. و الوجه فى ذلك. اگر ما اين اطلاق موثقه را مقدّم بكنيم و بگوييم بر اينكه كلّما خرج من مأكول اللحم لا بأس به كه منىاش هم هست، بايد صحيحه را الغاء كنيم. صحيحه بايد طرح بشود. نه اينكه تقييد بشود. براى اينكه صحيحه حكم در او اشدّيت است. و اشدّيت هم معنايش اين شد، اشدّيت در جعل يعنى به حسب توسعه اگر ما اين را مقدّم بكنيم، منى هيچ اشدّيت ندارد. اصل حكم را الغاء كرديم. در هر جايى از عامّين من وجهين حكم در يكى طورى بوده باشد كه اگر اطلاق آن ديگرى مقدّم بشود اصل آن حكم مذكور لغو مىشود. ملغى مىشود. اينجا آن عامّى كه، حكمش ملغى مىشود بايد اخذ به او بشود. در ما نحن فيه اگر بنا بوده باشد، كلّما خرج من مأكول اللحم لا بأس به اطلاق اخذ کنيم و بگوييم منى كه از حيوان خارج مىشود مأكول اللحم است لا بأس به پس معنى اشدّ من البول نيست. اشدّيت در جعل هكذا در روايت است. اين مثل اين مىماند كه در باب مطلق مقيّد بگويد اعتق رقبةً و بگويد اعتق رقبةً مومنة. آن مطلق را قرينه بگير كه حكم مقيّد را حمل بر اطلاق ظاهر بكنيد. بگوييد مراد استحباب است يا نفس الافراد است. اذكره للمومنة. جمع عرفى نيست. اينجا هم همين جور است. چون كه در ما نحن فيه كه هست حكم مذكور واقع توسعه نيست. يك كلمه مىگويم يادتان باشد. هر جا كه مذكور من عامّين من وجه واقع توسعه اگر حكم باشد. نه عنوان توسعه در حكم. واقع توسعه در حكم باشد. گفته كل من عالم، خوب اين عالم فاسق را هم مىگيرد. حكمش سعه دارد. چرا حكمش سعه دارد. چون كه موضوعش سعه است. كه حكمش سعه واقعى دارد به سألت الموضوع. اين اگر معارضه كرد با خطاب ديگرى، آن هم حكم سعه دارد همين جور. به سعه واقع. به سعة الموضوع. آن وقت مىگوييم كه اينها متعارضين است من وجه در موردى است كه تساقط مىكند.
و امّا در جايى كه در احد دليل قصد عنوان مذكور توسعه در حكم شد. مثل اينكه گفت اکرم کل عالم و گفت بر اينكه فى حرمة جاهل الفاسق سعةٌ. اين را گفت. اگر اين را گفت اين ديگر عموم خصوص من وجه نيست. اگر بنا بوده باشد كه فاسق جاهل بوده باشد كه ربطى به عالم ندارد. بله. آن قدر متيقّن است. اينكه فى حرمة اكرام الفاسق سعةٌ اگر بخواهيم اکرم كلّ عالمٍ را مقدّم بر اين بكنيم اين معنايش اين است كه اصل عنوان الغاء مىشود. در اين موارد ولو عامّين من وجه بوده باشند. مطلقين من وجه بوده باشند. آن حكمى كه در خطاب ذكر شده است او نه الغاء مىشود، نه حمل بر حكم به معناى ديگر مىشود. مثل حمل كردن حكم مطلق به استحباب. اين حاصل اين حرف. اگر ثابت شد اين معنا كه اشدّ در اينجا به معنا اشدّ در جعل من حيث توسعه است بر اين موثقه مقدّم مىشود. و ما يخرج من غير امر مأكول اللحم را تقييد مىكند به ما يخرج منه كه منى نباشد. كما اينكه تقييد خورده است به ما يخرج منه كه دم نباشد. والاّ اگر دم خارج بشود از حيوان او چه جور محكوم به نجاست است اطلاق ادلّه و حتّى دمى كه در حيوان مأكول اللحم وارد شده است نجس است، اينجا هم صحيحه مىگويد منى هر حيوان مأكول اللحم هم نجس است. او مقدّم مىشود. هذا كلّ نسبت به آن حيوانى كه مأكول اللحم بوده باشد منىاش نجس است اين فتوا و لااقّل من الاحتياط. چون كه اشدّيت در اين روايت مناسبت با همان توسعه در جعل دارد. اين را كه گفتيم. بعد مىرسيم به منى حيوانى كه اصلاً نفس سائله ندارد. اگر اين جور حيواناتى منى داشته باشند، كه قاعدتاً بايد داشته باشند تا زاد و ولد بشود، آنها را مىگوييم پاك است. چرا؟ به همان موثقهاى كه سابقاً گفتيم. لا يفسد الماء الاّ ما كانت له نفس السائلة. گفتيم آنى كه نفس سائله ندارد بميرد متفسّخ بشود. متفسّخ بشود كه آن هم مخزن منى دارد مثل دم كه پراكنده در آب مىشود. مىگويد، لا بأس. اين معلوم مىشود پاك است ديگر. چه جور كه بول و رؤثش پاك است، خونش هم پاك است. آن روايتى كه هست تقييد اگر اين صحيحه محمّد ابن مسلم هم اطلاق داشته باشد، و جعل الاشدّ من البول اطلاق هم داشته باشد با آن موثقه تقييد مىخورد. تقييد هم نخورد. عموم خصوص من وجه شد تعارض تساقط مىكند رجوع به اصالة الطّهاره مىشود.
اين جا يك شبههاى شايد بيايد. شما كه اوّل آمديد با آن حيوانى كه مأكول اللحم است گفتيد معارضه نمىكند با آن صحيحه. اينجور گفتيد. ولكن با اين معارض گرفتيد. چون كه اگر اين موثقه را لا بأس بما يخرج را گفتيم نمىشود اين را مقدّم داشت بر صحيحه. و لكن در ما نحن فيه اين را مىخواهيد مقدّم كنيد كه آنى كه نفس سائله ندارد يا لا اقل تعارض به عموم من خصوص من وجه است. تساقط مىكند. رجوع به اصالة الطّهاره مىكند. شما اوّل اين را حساب كنيد با صحيحه آخر اشكال اين است يعنى در ذهن مىآيد. چرا اوّل حيوانى را كه مأكول اللحم است ونفس دارد او را ملاحظه كرديد گفتيد آن سعه معنا پيدا نمىكند، اگر اين موثقه مقدّم بشود بر او. اوّل اينى كه كلّ ما ليس دمٌ به او اشكالى نيست ماء را فاسد نمىكند، اوّل اين راملاحظه كن. چرا اوّل او را ملاحظه كردى؟ اگر اوّل اين را ملاحظه بكنيد، اين هم قابل تخصيص نمىشود. نمىتواند با او معارضه كند و اشدّيت لغو مىشود. خوب، جوابش پر واضح است. چون كه احتمال اين كه منى حيوانى كه نفس سائله ندارد، او نجس بشود ولو مأكول اللحم است. او نجس بوده باشد و لكن حيوان مأكول اللحم ذى نفس نجس نشود اين احتمالش نيست. چون كه احتمال اين معنا نيست، بدان جهت اوّل او را ملاحظه كرديم. او كه مىگويد در جعلش توسعه است، يقيناً اگر توسعه باشد اين مورد را مىگويد. ممكن است ليس عليه نفسٌ را هم بگويد امّا اين را مىگويد قطعاً. روى اين حساب گفتيم كه نمىتواند معارضه با صحيحه بكند.
وامّا آن حيوانى كه غير ذى نفس است، نه. معناى صحيحيّت در جعل تحقّق پيدا كرد در حيوان ذى نفسى كه گفتيم منىاش نجس است. خوب او مىگويد اطلاق صحه دارد ذى نفس را هم مىگيرد. اين روايتى كه لا يفسد الماء مىگويد نه. غير ذى نفس منىاش نجس نيست. اگر شما غايتاً زور بزنيد نسبت به خصوص عموم من وجه مىشود. وقتى كه به خصوص عموم من وجه شد، تعارض مىكند. رجوع به اصالة الطّهاره مىشود. و نتيجه بحثمان اين است منى الانسان ذكراً او انثى و هكذا اشدّ من البول. حتّى طايفه اولى از روايات اينكه منى زن اصابت كند به جسد مرد يا به ثوب مرد اين چيز محلّ ابتلا است مثل مال حيوانات نيست. محلّ ابتلا است. اهل خبره مىدانند. اطلاق آن روايات مىگيرد. وقتيكه اطلاق آن روايات گرفت منى انسان ذكراً او انثى نجس است. امّا منى حيوان اگر ذى نفس بوده باشد و غير مأكول اللحم بوده باشد نجس است بلا شبهةٍ. و امّا اگر مأكول اللحم بوده باشد اين هم نجس بوده باشد. وامّا منى آن حيوانى كه نفس سائله ندارد او محكوم به طهارت است. لاصالة الطّهاره كما ذكرنا كه كلام انشاءالله واقع مىشود در ما نحن فيه. در ساير رطوباتى كه از مرد و زن خارج مىشود من المذی و الودى و غير ذالك...
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص58.
[2] وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ذَكَرَ الْمَنِيَّ وَ شَدَّدَهُ وَ جَعَلَهُ أَشَدَّ مِنَ الْبَوْلِ ثُمَّ قَالَ- إِنْ رَأَيْتَ الْمَنِيَّ قَبْلَ أَوْ بَعْدَ مَا تَدْخُلُ فِي الصَّلَاةِ- فَعَلَيْكَ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ وَ إِنْ أَنْتَ نَظَرْتَ فِي ثَوْبِكَ- فَلَمْ تُصِبْهُ ثُمَّ صَلَّيْتَ فِيهِ ثُمَّ رَأَيْتَهُ بَعْدُ- فَلَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ وَ كَذَلِكَ الْبَوْلُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص424.
[3] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص220.
[4] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج33، ص424.
[5] شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج5، ص364.
[6] المني نجس من الآدمي و غيرهالذكر و الأنثى، و به قال أبو حنيفة.و في مني ما لا نفس له تردد أشبهه الطهارة؛ جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام، چ1، ت1407)، ج1، ص415.
[7] منيّ الحيوان ذي النّفس السّائلة نجسكمنيّ الآدميّ سواء كان مأكولا أو لم يكن؛ علامه حسن بن يوسف حلي، منتهی المطلب، ( مشهد مقدس، مجمع البحوث الاسلامية، چ1، ت1412ق)،ج3، ص183.
[8] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص409.
[9][9] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ سَأَلَ زُرَارَةُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّلَاةِ فِي الثَّعَالِبِ- وَ الْفَنَكِ وَ السِّنْجَابِ وَ غَيْرِهِ مِنَ الْوَبَرِ- فَأَخْرَجَ كِتَاباً زَعَمَ أَنَّهُ إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّ الصَّلَاةَ فِي وَبَرِ كُلِّ شَيْءٍ حَرَامٍ أَكْلُهُ فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ شَعْرِهِ وَ جِلْدِهِ- وَ بَوْلِهِ وَ رَوْثِهِ وَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ- لَا تُقْبَلُ تِلْكَ الصَّلَاةُ- حَتَّى يُصَلِّيَ فِي غَيْرِهِ مِمَّا أَحَلَّ اللَّهُ أَكْلَهُ- ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ هَذَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَاحْفَظْ ذَلِكَ يَا زُرَارَةُ فَإِنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ- فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ بَوْلِهِ- وَ شَعْرِهِ وَ رَوْثِهِ وَ أَلْبَانِهِ وَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ جَائِزٌ- إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ قَدْ ذَكَّاهُ الذَّبْحُ- وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ مِمَّا قَدْ نُهِيتَ عَنْ أَكْلِهِ- وَ حُرِّمَ عَلَيْكَ أَكْلُهُ فَالصَّلَاةُ فِي كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ- ذَكَّاهُ الذَّبْحُ أَوْ لَمْ يُذَكِّهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص345.