«الرابع :الميتة من كلّ ما له دم سائلحلالاً كان أو حراماً ، وكذا أجزاؤها المبانة منها وإن كانت صغاراً عدا ما لا تحلّه الحياة منها كالصوف والشعر والوبر والعظم والقرن والمنقار والظفر والمخلب والريش والظلف والسن والبيضة إذا اكتست القشر الأعلى ، سواء كانت من الحيوان الحلال أو الحرام ، وسواء اُخذ ذلك بجزٍ أو نتفٍ أو غيرهما . نعم ، يجب غسل المنتوف من رطوبات الميتة ، ويلحق بالمذكورات الإنفحة ، وكذا اللبن في الضرع ولا ينجس بملاقاة الضرع النجس ، لكن الأحوط في اللبن الاجتناب خصوصاً إذا كان من غير مأكول اللحم ، ولا بد من غسل ظاهر الإنفحة الملاقي للميتة، هذا في ميتة غير نجس العين ، وأما فيها فلا يستثنى شيء ».[1]
كلام در نجاست ميته حيوانى بود كه ذى الدّم سائل است. اعم از اينكه آن حيوان مأكول اللحم بوده باشد يا غير مأكول اللحم. عرض كرديم كه اصحاب اتّفاق دارند بلكه علماى اسلام اتّفاق دارند كه ميته اين حيوان محكوم است به نجاست و نسبت داد صاحب المدارك [2]طهارت را به صدوق قدس الله سرّه. از اين جهت كه صدوق روايت كرده بود در من لايحضره الفقيه. روايتى را كه دلالت مىكرد ميته حيوان پاك است. و ملتزم شده بود كه روايتى را در آن كتاب بيان كند كه به او عمل مىكند و فتوى مىدهد.
كلام در ادلّه نجاست يعنى در روايات در اين ارتباط بود كه آن روايات دلالت مىكردند كه ميته حيوان ذى النفس سائل محكوم به نجاست است. از آن روايت عدّهاى را كه كافى در مقام است، و وافى است در ما نحن فيه متعرّض مىشويم.
يكى از آن روايات آن بود كه وارد شده بود در آبى كه حيوان ميته در آن هست. [3] كه امام فرمود، اگر آب تغيّر پيدا نكند، وضو بگير و بخور. و امّا اگر تغيّر پيدا كند، الا توضّ و لا تشرب كه از آن استفاده مىشد كه نجاست ماء را. ماء آن وقتى كه نجس مىشود كه ميته آن حيوان نجس شده باشد. و به دلالت التزاميّه دلالت مىكرد كه ميته نجس است. البتّه، آن ميته على الاطلاق را نمىشود گفت، از آن روايت استفاده مىشود. يعنى ميته، حتّى آن حيوانى كه تذكيه نشده است. يعنى به غير تذكيه شرعى حيوان را كشتهاند. ولى به غير تذكيه شخصى كشته شده است. آن ما مات هتف انفه او را مىگيرد آن روايت. ما بايد روايتى پيدا كنيم. روايات لازم نيست ولو يك روايتى را پيدا كنيم كه دلالت بكند هر حيوانى كه ميّت است و موتش به غير تذكيه است او نجس است. عرض مىكنيم كه داريم اين جور روايات را كافى و وافى به مطلب است.
از آن روايات يك قسمش رواياتى است كه در آنيه يهود و نصارا و مجوس وارد شده است كه امام (ع) فرموده است، آنيه اى كه آنها استعمال مىكنند، آن آنيه را استعمال نكنيد. در صورتى كه آن آنيه در او عين نجس را تناول مىكنند. مثل اين صحيحه مباركه كه خدمت شما عرض مىكنم.
صحيحه محمّد ابن مسلم است. در باب 54 از ابواب اطعمة المحرّمه. [4] آنجا دارد:
«شيخ به اسناده عن الحسين ابن سعيد عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ» سند اجلّا هستند همه. «عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ آنِيَةِ أَهْلِ الْكِتَابِ»، سؤال كردند از آن ظروفى كه مال اهل كتاب است. «فَقَالَ لَا تَأْكُلْ فِي آنِيَتِهِمْ». تو در آنيه آنهايى كه هست نخور. آنيه آن ظرفى كه طعام ريختهاند مثل آبگوشت و امثال ذالك. اينها را نخور. «إِذَا كَانُوا يَأْكُلُونَ فِيهِ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ»؛ وقتى كه اينها در آن آنيه ميته بخورند يا دم بخورند يا لحم خنزير را كه آنها مىخوردند و الان هم مىخورند. قضيه شرطيه است. معلوم است كه آنها كه ميته را مىخورند، الان هم همين جور است. حيوانى را كه خودش مرده است، آن را كه نمىخورند. آن حيوانى را مىخورند كه او تذكيه شرعى ندارد. او را مىخورند. مثلاً گوشت گاو مىخورند. غالباً يك عدّهاى از آنها همين جور هستند. گوشت گاو را كه مريض شده و مرده است كه نمىخورند آنها. گاو را مىكشند و كشتنشان تذكيه شرعى نيست. بدان جهت مىشود ميته. و دم و لحم خنزير اين روايت و اين صحيحه مباركه شاهد قوى است بر اينكه ميته يعنى حيوانى كه لم يذكّه و لو مأكول اللحم هم بوده باشد، غالباً همين جور است. اين كه ملزم مىكرد به لحم و دم خنزير ميته را، معلوم مىشود بر اينكه، نگفت ميته را تو نخور. آن آنيه را گفت. در آن آنيهاى كه هست، در آن آنيهاى كه آنها ميته يا خمر يا امثال ذلك خوردهاند تو در آن غذا نخور. در روايت [ديگر] هم تقييد دارد كه «إِذَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهَا فَاغْسِلُوهَا بِالْمَاءِ»، وقتى كه انسان خواست مضطر بشود، استعمال بكند، اضطرا يعنى حاجت پيدا كرد. اضطرار به معنى حاجت است. آ نوقت بايد بشورد و تطهير كند. و هكذا به اين مضمون صحيحه محمّد ابن مسلم يك روايت ديگرى دارد كه روايت 3[5] است در همين باب.
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ آنِيَةِ أَهْلِ الذِّمَّةِ- وَ الْمَجُوسِيِّ فَقَالَ لَا تَأْكُلُوا فِي آنِيَتِهِمْ- وَ لَا مِنْ طَعَامِهِمُ الَّذِي يَطْبُخُونَ- وَ لَا فِي آنِيَتِهِمُ الَّتِي يَشْرَبُونَ فِيهَا الْخَمْرَ» [6]
به واسطه نجاست اينها است. و نجاست اينها هم به واسطه اين لحم مىشود. «وَ لَا مِنْ طَعَامِهِمُ الَّذِي يَطْبُخُونَ» آن طعامى كه مىپزند، آن را هم نخوريد. چون كه نجس مىشود ديگر قاعدتاً. «وَ لَا فِي آنِيَتِهِمُ الَّتِي يَشْرَبُونَ فِيهَا الْخَمْرَ». اين روايت، مىشود گفت بر اينكه نهى از آنيه مىكنند به واسطه اين كه در آنيه استعمال لحم مىشود لا محاله و آن به واسطه لحم ميته نجس مىشود. ولكن آن روايت اوّلى كافى است در مقام و اين روايت هم [اگر] كسى گفت نه ميته ندارد. اينجا را نمىشود گفت كه ميته نجس است عيبى ندارد. روايت اوّلى كافى و شافى است در مقام. باز روايت ديگرى كه دلالت مىكند ميته نجس است، اين موثّقه مباركه است كه خدمت شما عرض مىكنم.
موثّقه سماعه است در باب [7]49 از ابواب نجاسات دارد بر اينكه و باسناده عن حسين ابن سعيد باز روايت به سندش شيخ از حسين ابن سعيد نقل مىكند. عن الحسن كه برادر حسين است. «عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ جُلُودِ السِّبَاعِ يُنْتَفَعُ بِهَا- قَالَ إِذَا رَمَيْتَ وَ سَمَّيْتَ فَانْتَفِعْ بِجِلْدِهِ وَ أَمَّا الْمَيْتَةُ فَلَا» ولو سابقاً گفتيم كه اين «فلا» حمل بر كراهت مىشود. چونكه رواياتى داريم كه ميته مىشود از او انتفاع كرد. «و امّا الميتة فلا». اين فلا يعنى مكروه است. و لكن اين «إِذَا رَمَيْتَ وَ سَمَّيْتَ فَانْتَفِعْ بِجِلْدِهِ» ، گفت: كراهت ندارد. عيب ندارد. امّا الميته كراهت دارد. سباع مىدانيد كه همه محلّل الاكل نيستند. سباع همهشان محرّم الاكل هستند. رسول الله (ص) منع فرموده است از اكل لحوم سباع. و حتّى طيرش هم بوده باشد. سباع الطّير حرام هستند. طيور باشند يا غير طيور. اين «إِذَا رَمَيْتَ وَ سَمَّيْتَ فَانْتَفِعْ بِجِلْدِهِ» تذكيه را شرط مىكند. اگر ميته سباع نجس نبوده باشند اعتبار تزكيه لغو مىشود. تذكيه اعتبارش لغو مىشود. چون كه تذكيه اثرى ندارد. محلّل اكل كه نيست. مذكّى بشوند يا نشوند، هر دو پاك هستند. اگر ميته نجس نبوده باشد، اين تفصيل لغو مىشود. اين معلوم مىشود. يعنى اعتبار خود تذكيه هم لغو مىشود. شارع تذكيه را اعتبار بكند.
بدان جهت در ما نحن فيه اين روايت دلالت مىكند كه ميته در مقابل مذكّى محكوم به نجاست است. احتمال فرقى ما بين سباع و غير سباع نيست.
باز دلالت مىكند بر نجاست ميته به معنا الّذى ذكرنا، دلالت مىكند اين صحيحه حريزى كه در باب 3[8] از ابواب ماء المطلق امام (ع) فرموده است كه سابقاً خوانديم. دارد بر اينكه «كُلَّمَا غَلَبَ الْمَاءُ عَلَى رِيحِ الْجِيفَةِ- فَتَوَضَّأْ مِنَ الْمَاءِ وَ اشْرَبْ». از ماء بخور و وضو بگير. «فَإِذَا تَغَيَّرَ الْمَاءُ وَ تَغَيَّرَ الطَّعْمُ- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ»، وقتى كه آن تغيير پيدا كرد، از آن وضو نگير و لا تشرب نخور. ارشاد به نجاست است كه آب نجس شده است. مراد از جيفه، جيفه شىء جائف را مىگويند كه بو گرفته است.
خوب معلوم است كه شيئى كه طاهر بوده باشد و بو گرفته باشد آن كه ماء را نجس نمىكند. آن مثل اين است كه آب بماند و خودش بو بگيرد. كه از آن مىشود وضو گرفت. اين از ضروريات مذهب ما است. عرب شىء بو دار را جيفه مىگويند كه بوى گند دارد. مىگويند جائف. يعنى چه؟ يعنى گنديده است به عبارت ديگر. معلوم است آن گنديدهاى كه طاهر بوده باشد مثلاً شىء طاهر العين است ولى بو گرفته است. آن كه آب را نجس نمىكند. اين جيفه مقيّد است به جيفه نجسه كه جيفهاى كه بوده باشد نجس بوده باشد. آنى كه غالباً جيفه نجس است، آن حيوانی است كه [بميرد] بو بگيرد جيفه نجس او است و غير از او چيز ديگرى ما نداريم. حتّى در آن صحيحه ابن بزيع هم كه گفتيم «فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ»،[9] آن قرينه بر اين است كه حيوان افتاده است. مرده حيوان است. پس على كلّ هذا جيفه در ما نحن فيه دلالت مىكند بر اينكه جيفة الميته منجّس الماء است. و بما انّه ميته نجاستش دائر بر بو گرفتنش نيست. اين ديگر احتمالش نيست. اين دليل بر اين مىشود كه آن جيفه يعنى حيوان ميته نجس است. از اين فقط آنى كه پاك است خارج شده است. پاك يعنى حيوان مذكّى. او هم اگر در آب بيفتد، گوشتى كه مذكّى است و در آب افتاده است عرب جيفه مىگويد به او. وقتى كه يخچال خاموش شده است و گوشت مانده است و بو گرفته است، آن را عرب مىگويد جيفه. گوشت مذكّى است. گفتيم جيفه طاهره خارج است از اين. غير مذكّى هر چيزى است داخل اين روايت است. لازم نيست اين حيوان خودش بميرد. هر حيوان غير مذكّى كه بو گرفته باشد داخل اين روايت است. اين رواياتى است كه ما در مقام خدمت شما عرض مىكنيم، اينها مطلقات هستند. يعنى دلالت مىكنند ميته در مقابل مذكّى من كلّ حيوانى كه آن حيوان ذى الدّم است. اين ذى نفس سائله بودن را هم مىگوييم كه چرا قيد مىكنيم. اين مطلقات دلالت مىكند كه ميته نجس است. من حيث السند هم كه تمام هستند. من حيث دلالت هم تمام است. بعضىها استدلال فرمودهاند به يك روايت ديگرى كه آن هم از مطلقات است. كه به او هم مىشود استفاده كرد كه ميتة كلّ حيوانٍ يعنى غير مذكّى محكوم به نجاست است. آن روايت در وسائل باب 22 از ابواب ماء المطلق اين روايت است.
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ» كه صدوق قدس الله سرّه است بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ كه سندش از محمّد ابن مسلم نقل مىكند. آنجا اينجور نقل مىكند كه سندش «أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْبِئْرِ يَقَعُ فِيهَا الْمَيْتَةُ» در او ميته واقع مىشود ميته مطلقا هر ميتهاى باشد، مطلق گفت. «فَقَالَ إِنْ كَانَ لَهَا رِيحٌ» اگر ميته بو داشته باشد كه با آب مثلاً يك مقدارى بو مىدهد «نُزِحَ مِنْهَا عِشْرُونَ دَلْواً» ، بيست دلو كشيده مىشود. خوب، اينجور تقريب كردهاند بر اينكه اين روايت دلالت مىكند بر اينكه از اين افتادن ميته بيست دلو بكشند. كه اين روايت از مطهّر است. بئر را پاك مىكند. وقتى كه بئر را پاك مىكند، بايد بئر نجس شده باشد. بئر هم كه نجس شد بايد آن ميتهاش منجّس بوده باشد. به دلالت التزامى كشف مىشود كه ميته نجس است. مىدانيد كه اشكال اين است كه ما قائل به نجاست بئر نيستيم. نزح را هم كه گفتيم، گفتند اين نزح مستحب است. وقتى كه مدلول مطابق اين روايت از كار افتاد كه اين نزح مطهّر نيست و مستحب است چه جور كشف مىشود بر اينكه ميته نجس است. اين اشكال در ذهن مىآيد ديگر. جايش است. از اين اشكال دو جواب فرمودند. يكى را حكيم قدس الله سره شريف در مستمسك[10] فرموده است. فرموده است كه در باب المتعارضين (كه همان مسلك مرحوم آخوند و آقا ضياء است) اگر مدلول مطابقی متعارضين از اعتبار افتاد مدلول التزامىاش كه طرف معارضه نيست، او معتبر مىشود. اين روايت دو مدلول دارد.
يك مدلول عبارت از اين است كه نزح عشرون مطهّر آن بئرى است كه متنجس است. يك مدلول التزامى دارد كه ميته نجس است. آنى كه ماء البئر نجس است و عشرون دلو مطّهرش است، اين معارض دارد. صحيحه ابن بزيع گفت، «مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَيْءٌ- إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ»[11] اين آب كه تغيير نكرده است. حيوان بو دارد نه آب. در ما نحن فيه صحيحه ابن بزيع گفت كه اين آب پاك است دلالت مطابقه از كار افتاد. امّا ميته نجس است. صحيحه ابن بزيع كه آن را نفى نمىكند. اين روايت در مدلول التزامى در اعتبار مىماند. يك خورده بپزم. كه خود ايشان هم متوجّه اين مطلب است. اين مطلب پخته بشود.
سؤال؟... اگر اين جور باشد مذی هم نجس است. ديروز گفتيد پاك است. آن هم نجس است. چرا؟ چونكه روايت گفته بود كه مذی اصابت به ثوب كرد، ثوب را بشور. معنايش اين بود كه مدلول مطابقى كه غسل مطّهر ثوب متنجّس است. از اين ملازمه كشف مىكرديم كه مذی پس نجس العين است اينجور است ديگر. مثل منی. روايت معارض شد و گفت اين كه فرض بفرماييد نه نشور. روايات كثيره لا يغسل منه الثوب و الجسد. مدلول مطابقى رفت بالمعارضة. مدلول التزامى كه نجس است، آن بماند. اينجور نيست. چون آنجا كه مىگفت بر اينكه لا يغسل من الثّوب معنايش ارشاد به طهارت خود مذی بود كه مذی پاك است. نهىاش نهى ارشادى بود كه مذی نجس نيست. لا يغسل منه الثوب و الجسد. يعنى خود مذی پاك است. روى اين حساب آنجا را به اينجا قياس نكنيد. اينجا صحيحه ابن بزيع ماء البئر واسع لا يفسده شىء. ماء بئر به خصوصتيه پاك است. نه اينكه آنى كه در آن افتاده است پاك است. چونكه ماء البئر مادّه دارد و وسيع است به واسطه اتّصال به مادّه لا ينجّس شىء. اين خصوصيت مال خود ماء البئر است. آن مدلول التزامى در جاى خودش مىماند. اين يك جوابى است كه ايشان فرموده است.
يك جواب ديگر در تنقيح[12] است كه ديگران هم دارند. و آن عبارت از اين است كه اين روايت نزح در او مستحب است. ولكن استحباب نزح، دليل بر اين است كه ميته نجس است. براى اينكه اگر ميته پاك بوده باشد مثل آن حيوانى كه دم سائله ندارد نزح مستحب نمىشود. استحباب النزح نمىشود الاّ به تنجّس ميته. كه ميته نجس بوده باشد. اين دو جواب كه فرمودهاند.
امّا جواب اوّل كه مدلول مطابقى رفت دلالت التزامى مىماند يعنى در اعتبارش مىماند. اينها اينجور گفتهاند كه شما درست توجّه كنيد كه توضيح بدهم. مطلبشان سبك هم نيست. اينها مىگويند مدلول التزامى در ثبوت و تحقّق تابع مدلول مطابقى است. كلام مدلول مطابقى نداشته باشد، مدلول التزامى لا محال ندارد.
وامّا مدلول مطابقى باشد و از اعتبار بيفتد، اين موجب نمىشود كه مدلول التزامى هم از اعتبار بيفتد. مدلول مطابقى باشد ولى از حجّيت بيفتد، اين لازمهاش اين نيست كه مدلول التزامى هم از حجّيت بيفتد. اينها اينجور مىگويند. دلالت التزامى ثبوتش به ثبوتش به ثبوت مدلول مطابقى است. امّا حجّيت مدلول التزامى دائر مدار مدلول مطابقى نيست. وقتى كه اينجور شد در باب متعارضين هم همين را مىگويند. مىگويند وقتى كه بيّنهاى گفت بول به آن مايع اصابت كرده است و بيّنه ديگر گفت نه بول اصابت نكرده است دم اصابت كرده است، اينها در مدلول مطابقى متعارضين هستند. ولكن در مدلول التزامى كه اين آب نجس است با هم اختلاف ندارند. هر دو مىگويند نجس است. اينجا را مىگويند كه مدلول مطابقى للمعارض از حجّيت مىافتد. وقتى كه از حجّيت افتاد امّا مدلول التزامى كه اين نجس است هر دو مىگويند حجّيتش تمام مىشود. اخذ به او مىشود. اينها اينجور مىفرمايند.
عرض مىكنيم اوّلاً اين حرف درست نيست. به زودى انشاءالله در تعارض بيّنتين يك مقدارش را هم گفتيم. كه ثبوت مدلول التزامى به ثبوت مدلول مطابقى است حجّيت او هم به حجّيت مدلول مطابقى است در متعارضين. كه اگر مدلول مطابقى در متعارضين از حجّيت افتاد، مدلول التزامى هم از حجّيت مىافتد. در بحث اصول هم وجهاش را هم گفتيم كه در خود مدلول التزامى هم تعارض مىافتد. اگر مدلول متطابقى تعارض داشته باشد، لا محال اين تعارض به مدلول التزامى هم سرايت مىكند. چرا؟ براى اينكه آن كسى كه مىگويد بول به آن اصابت كرده است او به نجاست مطلقه خبر نمىدهد. بدان جهت از او بپرسيد كه اگر تو اشتباه كرده باشى و اين بول نيفتاده باشد اين نجس است؟ مىگويد نه. اگر بول نيفتاده است من اشتباه كردم. خداى ناكرده نجاست را نمىگويم. آن يكى هم همين جور است. آن يكى هم مىگويد بر اينكه دم افتاده است. بول نيفتاده است. از او بپرسيد اگر تو اشتباه كرده باشى دم نيفتاده باشد، بول افتاده است؟ مىگويد، نه. من نمىگويم. اگر من اشتباه كرده باشم خداى ناكرده، خدا نياورد آن روز را كه اشتباه كرده باشم من نجس را نمىگويم. پس مىبينيد اينها هر كدام به يك نجاست خاصّهاى خبر دادهاند. كه در او هم متعارضين است. نجاست از ناحيه اصابة البول و نفى مىكند نجاست از ناحيه دم را. اين هم به اصابت دم خبر داده است و نفى مىكند نجاست من حيث اصابت بول را. اصل آن كبرى درست نيست. در باب متعارضين كه از مدلول مطابقى از اعتبار افتادند از مدلول التزامى هم از اعتبار مىافتند. خوب عرفش را هم قبول كرديم آنجا. گفتيم اين درست است. مدلول التزامى شد حجّت. اين در ما نحن فيه فايده ندارد. آن حرف در جايى است كه مدلول مطابقى، همان مدلول مطابقى باشد. يك چيز است مدلول مطابقى. و آن مدلول مطابقى كه يك چيز است، مدلول التزامى هم دارد. مدلول مطابقى اصابت بول است. مدلول التزامى هم كه اين مايع نجس است. اين اصابة البول از اعتبار افتاده است. حجّيت ندارد قول مخبر. مىگوييم در آن مدلول التزامى كه نجاست است، حجّيت مىماند. آن آنجا است. ربطى به ما نحن فيه ندارد مدلول مطابقى عوض مىشود. چون كه انزح عشرين دلواً، آن معناى مطابقى اين است كه نزح عشرين دلواً مطهّر است. مدلول مطابقى اين بود. كه از اين كشف كرديم آب نجس مطهرش اين است. پس ميته پاك است. صحيحه ابن بزيع معناى مطابقى را از بين برد. گفت: نه. اين مطهّر نيست. اين مستحب است كشيدنى. نه اينكه اعتبار مدلول مطابقى را از بين برد. مدلول مطابقى را تقييد كرد. كه انزح ارشاد بود، او را عوض كرد. از حكم ارشادى مبدل كرد او را به حكم تكليفى استحبابى كه مستحب است عشرين در دلو. در ما نحن فيه مدلول مطابقى عوض شد. روايت را حمل كرديم كه اين امر، امرى است استحبابى. ارشاد به مطهّريت نيست. اينجا مدلول مطابقى خودش دفن شد نه اعتبارش. خود مدلول مطابقى اوّل كه به ذهن ما مىآمد، او خودش عوض شد. اينجا جايى نيست كه مدلول التزامى در اعتبار بماند. خدا رحمتش كند اين آقاى حكيم[13] را. خودش ملتفت به اين حرف است كه اينجا جاى آن حرف نيست. باب تعارض را گفتند اينجا، جايش نيست. بدان جهت در آخر كلامش مىگويد كه و لكن مشكل است اين را در ما نحن فيه بگوييم. چون كه اين مطهّريت را عوض كرديم. گفتيم بر اينكه انزح عشرين دلواً اين معناى مطهّريت مراد نيست. معناى استحباب مراد است. حكم مراد است. خودش ملتفت است و خودش هم جوابش را فرموده است. پس اصل كبرى درست نيست. آن كبرى هم كه مدلول التزامى در اعتبار مىماند درست نيست. درست در آن باشد، در ما نحن فيه صغرى ندارد.
امّا آن فرمايش دوّمى كه در تنقيح[14] هم هست فرمودهاند كه استحباب نزح در جايى مىشود كه ميته نجس باشد پس عشرين دلواً ولو نجس هم بوده باشد كشف مىكند كه ميته نجس است. اين حرف غير از آن حرف است. و حرف درستى است. اگر تمام شود اين ملازمهها كه نزح مستحب در حيوانى كه ميتهاش پاك است آنجا نمىشود، درست است. ولكن كلام در آن ملازمه است كه ملازمه چه كسى گفت كه اين نزح مستحب در ميته طاهره نمىشود. ما در روايات بئر داريم كه امر به نزح در موردى كه حيوان غير نفس سائله است و نزحش هم نزح مستحبى است و هيچ اشكالى هم ندارد.
بخوانم يكىاش را. باب نوزده از ابواب ماء المطلق روايت، روايت دوّمى[15] است.
و به اسناد شيخ عن الحسين ابن سعيد چه قدر جلالت داشت اين حسين ابن سعيد كه روايات و كتب ما را پر كرده است. عن حمّاد و فضالة ابن ايّوب عن معاوية بن عمار روايت صحيحه است. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْفَأْرَةِ وَ الْوَزَغَةِ- تَقَعُ فِي الْبِئْرِ قَالَ يُنْزَحُ مِنْهَا ثَلَاثُ دِلَاءٍ» دم سائل دارد. و الوزغ كه همان قورباغه است. اين بيفتد قال ينزح ثلاث دلاء سه دلو كشيده مىشود. خوب اين وزغ كه سه دلو كشيده مىشود كه نفس سائله ندارد. پس وقتى كه نفس سائله ندارد، پس مىشود استحباب نزه آنجا هم.
يك روايت ديگر كه بهتر است. روايت هفتم[16] در همين باب است.
و عن حسين ابن عبدالله نقل مىكند. اين روايت را شيخ قدس الله نفس الشّريف از استادش غضائرى قدس الله سرّه «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ عُثَيْمٍ» كه ابن عمير از يعقوب عثيم روايات متعدّدى دارد. بنابر اين كه لا يرسل الاّ عن سقةٍ و لا يرو عن سقةٍ دارد معتبر مىشود. آنجا دارد «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع سَامُّ أَبْرَصَ- وَجَدْنَاهُ قَدْ تَفَسَّخَ فِي الْبِئْرِ» سام ابرصى را پيدا كرديم که در بئر متفسخ شده مىگويند دم سائل كه ندارد. سنّى و شيعه قائل هستند كه دم سائله ندارند. تقع فى البئر. در بئر واقع مىشود. «قَالَ إِنَّمَا عَلَيْكَ أَنْ تَنْزَحَ مِنْهَا سَبْعَ دِلَاءٍ». هفت دلو بايد بكشيد. اين سام ابرصی كه هست، نفس سائله ندارد. حتّى خود شيخ قدس الله سرّه، شيخ الطّائفه كه در تهذيب قائل است به نجاست ماء البئر. از قدما است. در اين روايت كه نقل كرده است، فرموده است نفس سائله نداشته باشد پاك است. اين حمل بر استحباب مىشود. پس اينجور هم نيست. مىگوييم ممكن است ميته اصلاً پاك بوده باشد اين نزحها مستحب است. اين روايت ماء البئر اينجورى دليل بر مطلب نمىشود. ولكن فى ما ذكرنا كفايتى است و در ما نحن فيه روايتى هست كه آن روايات در مواردى وارد شده است كه آن موارد مىشود گفت كه على الاطلاق نمىشود حكم كلّى از آنها استفاده كرد. ولكن فى الجمله استفاده مىشود بر اين كه ميته نجس است و منجّس.
يكى از آن رواياتى كه هست، صحيحه حلبى در باب 43[17] از ابواب اطعمه محرّمه است. آنجا دارد محمد بن يعقوب عن على ابن ابراهيم عن ابيه ابن ابى عمير عن حمّاد عن حلبى صاحب مدارك در اين روايت اشكال كرده است كه عموميّت ندارد.
«قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْفَأْرَةِ- وَ الدَّابَّةِ تَقَعُ فِي الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ فَتَمُوتُ فِيهِ» سؤال كردند از امام صادق (ع) از فاره كه موش است و دابه كه فرض بفرماييد حيوان است ديگر. كوچك يا بزرگ هر دو تا را مىگيرد. تغير فى الطّعام و الشراب فتموت فى اين كه طعام و شراب دارد كه همين دابّه كوچك مىشود ديگر. چيزى مىشود كه كوچك بوده باشد. «فَقَالَ إِنْ كَانَ سَمْناً أَوْ عَسَلًا أَوْ زَيْتاً- فَإِنَّهُ رُبَّمَا يَكُونُ بَعْضَ هَذَا- فَإِنْ كَانَ الشِّتَاءُ فَانْزِعْ مَا حَوْلَهُ وَ كُلْهُ» بعض هذا فان كان شتاء كه جامد بوده باشد او فنزح ما حوله اطرافش را بگير بينداز بيرون. بقيه پاك است. چون كه جامد است. آن چيزى كه در آن افتاده است. «وَ إِنْ كَانَ الصَّيْفُ فَارْفَعْهُ حَتَّى تُسْرِجَ بِهِ» به حتّى با او در روشنايى استفاده كند. نمىشود آن زيت را استفاده كرد و خورد. اين معلوم مىشود نجس است و منجّس. اين ولو اين حيوان كوچك را مىگيرد كه ممكن است گربهاى بيفتد بميرد آنجا ولى اين غير مذكّى را نمىگيرد. گربه هم كه نجس شد ديگر فرقى ما بين گربه و زيِب نيست در مردن ما هتف انفه. ولكن اين كه ميته به معناى غير مذكّى بوده باشد اين جاى كلام است. باز يكى ديگر را هم بخوانم.
موثّقه سماعه رويت 5 است. [18] باز دارد بر اينكه عن على ابن ابراهيم عن ابيه عن وَ «عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ السَّمْنِ تَقَعُ فِيهِ الْمَيْتَةُ» در او ميته واقع مىشود. اين را مىدانيد بر اينكه ميته واقع مىشود سمن لازم نيست. سمنى كه شما در خانه داريد، حساب بكنيد. آن سمّانهايى كه ظرفهاى بزرگ سمن را داشتند. دكّان را صبح باز كرد ديد كه توى آن يك حيوانى افتاده است. مثلاً فرض كنيد مرده است. گربه باشد يا غير گربه. ف«َقَالَ إِنْ كَانَ جَامِداً فَأَلْقِ مَا حَوْلَهُ- وَ كُلِ الْبَاقِيَ فَقُلْتُ الزَّيْتُ فَقَالَ أَسْرِجْ بِهِ» جامد باشد اطرافش را بريز و كلّ الباقى و بخور از زيت كه جامد نيست به او را هم در سراج استعمال بكن. اين روايات دليل مىشود بر اينكه ميته من كلّ حيوان نجس است. از اين قاعده كلّيّه حيوان غير ذى النّفس استثنا مىشود. حيوان غير ذى النّفس نجس نيست
و دلالت مىكند به اين معنا چون كه سابقاً خوانديم ديگر تعرض نمىخواهد. [19] دلالت مىكند بر اين معنا يكى موثّقه عمّار ساباطى كه در باب 35 از ابواب نجاسات آنجا است كه «سُئِلَ عَنِ الْخُنْفَسَاءِ وَ الذُّبَابِ وَ الْجَرَادِ- وَ النَّمْلَةِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ يَمُوتُ- فِي الْبِئْرِ وَ الزَّيْتِ وَ السَّمْنِ وَ شِبْهِهِ- قَالَ كُلُّ مَا لَيْسَ لَهُ دَمٌ فَلَا بَأْسَ» ِهر حيوانى كه دم سائله ندارد بأسى به او نيست.
روايت دوّمى هم دارد كه روايت حفص ابن غياث[20] است كه «لَا يُفْسِدُ الْمَاءَ إِلَّا مَا كَانَتْ لَهُ نَفْسٌ سَائِلَةٌ» ماء را به موتش فاسد نمىكند مگر حيوانى كه نفس سائله دارد.
اين روايت سندش يك اشكال دارد. ما خيال مىكرديم موثّقه است. چون كه دارد محمّد ابن الحسن عن المفيد عن احمد ابن محمّد عن ابيه عن احمد ابن ادريس اين احمد ابن محمد، احمد ابن محمّد ابن يحيى است از پدرش نقل مىكند از احمد ابن ادريس. احمد ابن محمّد ابن يحيى توثيقى ندارد ولو از مشايخ مفيد هم هست. شيخ الطّايفه روايتى از او دارد الاّ انّه توثيقى ندارد. پسر محمّد ابن يحيى كه عبارت از احمد است. اگر اين احمد هم تمام نشود سند تمام نشود تسلم بتأييده هذا كلّه در مقام اوّل، هم در مقام ثانى كه روايات من لا يحضره الفقيه است.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص58.
[2] سيد محمد بن علی عاملی، مدارک الاحکام، (بيروت، مؤسسة اهل البيت، چ1، ت(ع)، 1411ق)، ج2، ص268.
[3] وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَمُرُّ بِالْمَاءِ- وَ فِيهِ دَابَّةٌ مَيْتَةٌ قَدْ أَنْتَنَتْ- قَالَ إِذَا كَانَ النَّتْنُ الْغَالِبَ عَلَى الْمَاءِ- فَلَا يَتَوَضَّأْ وَ لَا يَشْرَبْ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص139.
[4] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج24، ص211.
[5] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج24، ص211.
[6] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج24، ص210.
[7] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص489.
[8] محَمَّدٍ بن الحسن باسناده عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: كُلَّمَا غَلَبَ الْمَاءُ عَلَى رِيحِ الْجِيفَةِ- فَتَوَضَّأْ مِنَ الْمَاءِ وَ اشْرَبْ- فَإِذَا تَغَيَّرَ الْمَاءُ وَ تَغَيَّرَ الطَّعْمُ- فَلَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ»؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص217؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص348.
[9] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[10] فإن الخبرين المتعارضين مع سقوطهما عن الحجية في المدلول المطابقي باقيان على الحجية في نفي الدليل الثالث؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص300.
[11] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.
[12] فان النزح و إن لم يكن واجبا حينئذ لعدم نجاسة البئر بملاقاة النجس إلا أن نزح مائها و لو للاستحباب مستند إلى نجاسة ما وقع فيها من الميتة؛ سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص499.
[13] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج1، ص300.
[14] سيد ابو القاسم موسوى خويى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، مقرر ميرزا علی غروی، (قم، ...، چ1، ت1418ق) ج2(طهارة1)، ص499.
[15] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ وَ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْفَأْرَةِ وَ الْوَزَغَةِ- تَقَعُ فِي الْبِئْرِ قَالَ يُنْزَحُ مِنْهَا ثَلَاثُ دِلَاءٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص187.
[16] وَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ عُثَيْمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع سَامُّ أَبْرَصَ- وَجَدْنَاهُ قَدْ تَفَسَّخَ فِي الْبِئْرِ- قَالَ إِنَّمَا عَلَيْكَ أَنْ تَنْزَحَ مِنْهَا سَبْعَ دِلَاءٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص189.
[17] وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْفَأْرَةِ- وَ الدَّابَّةِ تَقَعُ فِي الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ فَتَمُوتُ فِيهِ- فَقَالَ إِنْ كَانَ سَمْناً أَوْ عَسَلًا أَوْ زَيْتاً- فَإِنَّهُ رُبَّمَا يَكُونُ بَعْضَ هَذَا- فَإِنْ كَانَ الشِّتَاءُ فَانْزِعْ مَا حَوْلَهُ وَ كُلْهُ- وَ إِنْ كَانَ الصَّيْفُ فَارْفَعْهُ حَتَّى تُسْرِجَ بِهِ- وَ إِنْ كَانَ ثَرْداً فَاطْرَحِ الَّذِي كَانَ عَلَيْهِ- وَ لَا تَتْرُكْ طَعَامَكَ مِنْ أَجَلِ دَابَّةٍ مَاتَتْ عَلَيْهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج24، ص195.
[18] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج24، ص195.
[19] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنِ الصَّدُوقِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِالْحَسَنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْخُنْفَسَاءِ وَ الذُّبَابِ وَ الْجَرَادِ- وَ النَّمْلَةِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ يَمُوتُ- فِي الْبِئْرِ وَ الزَّيْتِ وَ السَّمْنِ وَ شِبْهِهِ- قَالَ كُلُّ مَا لَيْسَ لَهُ دَمٌ فَلَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص464.
[20] وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: لَا يُفْسِدُ الْمَاءَ إِلَّا مَا كَانَتْ لَهُ نَفْسٌ سَائِلَةٌ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص464.