درس یکصد و پنجاهم‏

نجاسات

مسألة 2: « فأرة المسك المبانة من الحي طاهرة على الأقوى ، وإن كان الأحوط الاجتناب عنها .نعم ، لا إشكال في طهارة ما فيها من المسك ،وأمـّا المبانة من الميت ففيها إشكال ، وكذا في مسكها .نعم ، إذا اُخذت من يد المسلم‌ يحكم بطهارتها ولو لم يعلم أنـّها مبانة من الحي أو الميت ».‌[1]

فأرة المسک جدا شده از حيوان حی يا ميته

تا حال ذكر كرده بوديم ميته و اجزائها محكوم هستند به نجاست در صورتيكه ميته از حيوانى بوده باشد كه صاحب النّفس است و دم سائل دارد. و عرض كرده بوديم اگر اجزائى از حيوان حى جدا بشود ولو حيوان حى بوده باشد، آن جزء به منزله حىّ الميته است و محكوم به نجاست است و استثنا كرده بوديم از اينكه منفصل مى‏شود از حيوان بعضى اجزاء صغار را مثل بثور و ثالول بود كه گفتيم اينها محكوم به طهارت است. بعد از اينها مرحوم سيّد در عروه متعرّض مى‏شود به فأرة المسک.

 كانّ يك جلده‏اى است كه در ناف آهو پيدا مى‏شود و پر از مِسك مى‏شود كه خود آن جلده و پوست و ظرف را فأرة المسک مى‏گويند. و آنى كه داخل آن است كه شى‏ء معطّرى است و عطر خوبى دارد، او را هم مِسك مى‏گويند. البتّه بيان خواهيم كرد كه اين بعض اقسام مِسك است. ايشان متعرّض مى‏شود به فأرة المسك و ما من فأرة من المسك. ايشان اين جور مى‏فرمايد. مى‏فرمايد، تارة اين فأرة يعنى اين جلده‏اى كه مثل كيسه اى است كه داخل آن مسك است تارةً جدا مى‏شود از آن حيوانى كه از آن ذبحى كه مذكّى است و تذكيه شده است. به اين صورت مى‏فرمايد، بلا شبهةٍ و لا تأمّلٍ هم خود فأرة كه ظرف است، پاك است و هم آن كه داخل آن مسك است او پاك است.

 و خلافى هم در مسأله نيست در اين صورتش كه اگر از حيوان مذكّى اين فأره جدا بشود، پاك است خودش و آن مسكى كه در او هست، او هم پاك است. خلافى در مسأله نيست و الوجه فى ذلك اين است، حيوان وقتى كه مذكّى شد اگر اين فأره از اجزاى حيوان بوده باشد الان مذکی شده است چراكه اين جلد هم از اجزاى بدن الحيوان است. اگر از اجزاى بدن الحيوان بوده باشد، خوب حيوان تذكيه شده است. و اجزاء حيوان مذكّى همه‏شان محكوم به طهارت هستند. يكى هم از آنها اين فأره است.

 وامّا مسكى كه در اين جلد هست. او پاك است. براى اينكه مسك در او دو تا احتمال هست كه خواهيم گفت. يك احتمال صحيح قوى و آن اين است كه خود اين مسك همان دم است. دم است كه وارد مى‏شود. دم انسان است كه به تدريج وارد مى‏شود به آن كيسه و در آن كيسه منجمد مى‏شود آن دم. دمى است كه معطّر است. اگر دم منجمد بوده باشد يا فرضنا غير منجمد بوده باشد كه قاعدتاً منجمد مى‏شود. اگر دم منجمد و غير منجمد بوده باشد، غايتش دم حيوانى است كه متخلّف در بدن حيوان است بعد از ذكات. داخل دمى مى‏شود كه آن دمى كه هست، متخلّف در بدن حيوان است بعد از ذكات عليه. آن دم هم پاك مى‏شود. دم پاك است.

 بعضى‏ها كه احتمال دومّى است كه عرض مى‏كنم مى‏گويند، اين كه در ناف جمع شده است دم نيست. منقلب مى‏شود. يعنى استحاله پيدا مى‏كند. دم به حقيقت اخرايى در ناف اين حيوان، يك دستگاهى هست به حسب خلقت كه اين اجزاء دم اخراج مى‏شوند و مبدّل مى‏شوند به يك شيئى كه، آن شى‏ء معطّر است. اگر اين هم بوده باشد كه على القاعده پاك است. چون كه دم است نه صدق نمى‏كند. اگر اين احتمال بوده باشد كه اين دم در ناف حيوان استحاله پيدا كرده است، پاك است. چون كه دم نيست ديگر.

 پس على كلّ تقديرٍ هم جلده پاك است. چون كه حيوان مذكّى است. اگر اين جلده از اجزاى حيوان بوده باشد، اجزاى حيوان مذكّى است. يك احتمال ديگرى در اين جلده داده شده است و آن اين است كه اين مثل بيضه در مرغ مى‏ماند. چه جور آن اجزاء مرغ نيست و گفتيم آن بيضه‏اى كه خارج مى‏شود از مرغى كه ميته است پاك است، گفتيم كه جزء اجزاى بدن حساب نمى‏شود. مى‏گويند اين كيست هم مثل او است. چرا مثل او است؟ وجه‏اش خواهد آمد. مثل آن تخم است. اگر اين جور بوده باشد احتياج به ذكات هم ندارد. بدان جهت در ما نحن فيه چون كه اين حيوان مذكّى هست يقيناً فأره مسك پاك است. چون كه اگر جزء حيوان هم بوده باشد، حيوان مذكّى است. تذكيه شده است. و آنى كه در او فأره است از مسك، او هم پاك است. چون كه دم منجمد هم بوده باشد و استحاله به شى‏ء ديگر نشده باشد، دم متخّلف در ذبيحه است. در مذكّات است. آن دم متخلّف پاك است. اشكالى ندارد.

 بدان جهت صاحب العروه اين صورت را كه هست، تصريح نمى‏كند. آن صورتى كه محلّ خدشه است.

فأرة المسک مأخوذ از حيوان حی

بعضى‏ها، آن صورت را متعرّض مى‏شود و آن صورت اين است كه اين فأره از حيوانى اخذ بشود كه حى است. آهو خودش حى است. اين فأره مسك كه از او اخذ شده است. اينجا مى‏فرمايد، اين فأره‏اى كه فأرة المسك است، طاهر است. ولو اين فأره منفصل بشود از حی على الاقواء. على الاقوی اين انفصال از حى را مى‏گويد. چون كه آن صورت اوّل جاى كلام نيست. اين جور مى‏گويند آنهايى كه اهل خبره هستند. مى‏گويند اين كيسه اى كه در ناف آهو است، اين كيست به تدريج از خون حيوان پر مى‏شود. به استحاله او به غير استحاله. ديگر آنها محلّ كلام ما نيست. و اين مسك وقتى كه پر شد و يك حالت مثل خارش پيدا مى‏كند اين حيوان. به واسطه خارش كه پيدا مى‏كند و نافش را مى‏خارد يا به چيزى مماسه مى‏كند، اين كه در نافش متكدّف شده است اين كيسه مى‏افتد. وقتى كه افتاد اين را بر مى‏دارند كه در صحارى آنهايى كه اهلش هستند پيدا مى‏كنند اين ناف را.

 روى اين حساب اين فأره‏اى است مسك كه منفصل است از حيوان حى. صاحب العروه مى‏فرمايد، اين فأره هم پاك است. و آن مسكى كه در اين فأره هست، او هم پاك است. كانّ مشهوراً بين اصحابنا اين است كه اين فأرء المسك و لو از حيوانى كه حى بوده باشد جدا بشود، اين فأره پاك است و اين مسكى كه در او هست هم پاك است. و مخالف در مسأله فقط به كاشف الّثام نسبت داده‏اند كه ايشان فرموده است نه. اين محكوم به نجاست است. اين صورتش.

 پس در ما نحن فيه دو مطلب هست: يكى اينكه اين فأرة المسك چرا پاك است؟ و ثانياً اگر خودش پاك شد، چرا مسكى كه داخل آن است، آن هم پاك است؟

 اين جور گفته‏اند و حرف صحيحى هم گفته‏اند كه همين جور است. گفته‏اند، آن ادلّه‏اى كه ما داشتيم در آن جزء مبان من الحى است، آن جزء مبان من الحى ميتةٌ آن رواياتى بود كه وارد شده بود در اينكه حبالة الصّيد قطع مى‏كند رجل حيوان را يا بعضى اجزاء حيوان را. و روايتى بود كه در اليات غنم وارد شده بود كه اهل الجبل تثقل عندهم اليات الغنم فيقطعونها. گفته‏اند كه آن روايات هيچ كدام از اين فأرة المسك را كه حيوان خودش به طبع خارش پيدا مى‏كند و جدا مى‏شود از حيوان، اگر آن روايات ملاحظه بشود، هيچ كدام از اينها اين فأرة المسك را نمى‏گيرد. چون كه نمى‏گيرد، خوب اصالة الطّهاره مقتضايش اين است كه پاك است ديگر. چون در نجاست دليل مى‏خواهد. و الاّ اگر دليل بر نجاست نبوده باشد، اصالة الطّهارة حاكم است كه پاك است. اين خود فأره و اينكه اين حرف، حرف متينى است به آنكه آن ادلّه ی نجاستى كه مبان من الميته است، آن اجزايى است كه آن اجزاء مردار بوده باشند و اينها قطع بشوند از حيوان جدا بشوند. امّا آنكه بالطّبع روح از او منتفى مى‏شود و خودش مى‏افتد، كه مى‏گفتيم ثالول و بثور ولو اين جور نيست، ولكن فرض بفرماييد بعضى اقسام ثالول و آن قشور اجربى كه است از اين قبيل است مى‏گفتيم.

 على هذا اطلاقى نداريم در ادلّه نجاست كه اين فأرة المسك را بگيرد. وامّا مسكش چرا پاك است؟ مسكش را هم مى‏گوييم پاك است. اگر گفتيم مسك دم مستحيل است كه اوّل دم بوده است و بعد استحاله شده است به شى‏ء آخرى كه فعلاً دم به او اطلاق نمى‏شود. اگر اين را گفتيم اين هم على القاعده پاك است. چون كه نجاسات ما محصور است. در يكى از اينها مسك از اعيان نجسه نيست [پس] پاك است. امّا اگر گفتيم كه احتمال صحيح هم همين است استحاله‏اى در كار نيست اين دم، دم منجمد است و دمى است كه منجمد مى‏شود در آنجا و مى‏افتد بعد آن با فاره. اين دم منجمد را گفتيم. ما بوديم و ادّله اوّلى. مى‏گفتيم كه مسكش نجس است. چون كه دم است. دم فرقى نمى‏كند كه انشاءالله خواهد آمد. ادلّه نجاست الدّم مى‏گويد، دم از حيوان ذى النّفس نجس است. اعم از اينكه دم منجمد بوده باشد يا مايع بوده باشد. چه جور ماء منجمد و ماء غير منجمد اين ماء منجمد استحاله نيست. حقيقت ديگر نيست. همان حقيقت آب است منتهى منجمد شده است. وصفش رفته است.

 روى اين حساب اطلاق مى‏شود كه وانّه ماء المنجمد منتهى مطلق گفته نمى‏شود. مقيّد مى‏شود كه بانّه ماء المنجمد و دم هم همين جور است. دم هم اطلاق مى‏شود به اينكه هذا دمٌ منتهى دم منجمد است و ادّله نجاست دم اطلاقش مى‏گيرد. بعيد نيست ادلّه اطلاق دم مثل اطلاق الماء نيست. ادلّه اطلاق الماء منجمدش را نمى‏گيرد. سابقاً گفتيم.

 و امّا ادلّه‏اى كه در نجاست دم هست، بعيد نيست اطلاقش دم منجمد را هم بگيرد. على ما سيأتى كه بحث خواهيم كرد. با وجود اينكه اين دم، دم منجمد است و مثل آن دمى مى‏شود كه زير ناخن منجمد مى‏شود. علماء اينجور در مثالها مى‏نويسند. اين همان تمسّك به اطلاق است. چيز ديگرى نيست. اين كه در رساله‏ها دارد اگر خون منجمد بشود زير ناخن يا زير پوست كه رنگ سياه پيدا مى‏كند، مادامى كه دم منجمد است و بروز پيدا نكرده است خوب عيبى ندارد. چون كه آبى كه در وضو و غسل و غير ذلك استعمال مى‏شود به او نمى‏رسد. ولى اگر ظاهر بشود. سوراخ بشود و ظاهر بشود بله او آب را به ملاقات نجس مى‏كند ديگر. آب وقتى كه به او رسيد متنجّس مى‏شود. دم است. اين دم منجمد چه جور دم هست مسك هم همان جور دم منجمد است. الاّ انّه اگر ما گفتيم اين دم، دم منجمد است و استحاله‏اى در كار نيست باز حكم مى‏كنيم كه پاك است. چرا؟ چون كه ادلّه نجاست دم مثل ادلّه ساير احكام است. قابل تقييد است من حيث اينكه آنى كه متعارف از مسك است، نه بعضى اقسامى كه او را درست مى‏كنند، آنى كه فرد شايع از افراد مسك است، همين است كه در روايات هست فرد شايعش همين است كه همان فأره را حيوان مى‏اندازد و اهل البوادي او را جمع مى‏كنند و مسكش را استعمال مى‏كنند. اين كه در روايات وارد شده است درباره مسك كه حتّى در آن صحيحه عبد الله ابن سنان كه خدمتتان عرض مى‏كنم كه رسول الله با خودش فأره مسكى داشت كه با آن عطر شناخته مى‏شد رسول الله و مردم مى‏فهميدند كه رسول الله تشريف مى‏آورد. اين كه فرد شايع مسك است همين است. بدان جهت اين ادلّه جواز استعمال او بلكه استحباب او كه از فعل رسول الله (ص) پيدا است اين دليل بر اين است كه اين پاك است. ولو دم هم بوده باشد دم پاك است. اين صحيحه اين است كه خدمت شما عرض مى‏كنم.

صحيحه عبدالله بن سنان

وسائل باب چهل سوم از ابواب لباس المصلّى روايت اوّلى[2] است.

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى العطّار عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ ابن عيسى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ» كه حسن ابن محبوب است «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع» كه سند همه‏شان اجلّا هستند. «قَالَ: كَانَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ ص مُمَسَّكَةٌ إِذَا هُوَ تَوَضَّأَ- أَخَذَهَا بِيَدِهِ وَ هِيَ رَطْبَةٌ». يك ظرف مسكى بود. اذا حرّت و توضّ‏ء فضها بيده و هى رتبه وقتى كه وضو مى‏گرفت همين جور در حال رتب بود و اخذ مى‏كرد. كه صحبت، صحبت نجاست نيست. «فَكَانَ إِذَا خَرَجَ عَرَفُوا أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِرَائِحَتِهِ»وقتى كه رسول الله خارج مى‏شدند از خانه يا از جايى مى‏فهميدند كه اين رسول الله (ص) است از آن مسكى و آن رايحه‏اى كه از رسول الله (ص) بود.

 اين صحيحه مقتضايش‏اين است كه آن عطرى كه از بدن مبارك مبارك رسول الله (ص) بود، آن عطر، عطر عرضى بود. آن منافات ندارد بدن مبارك ايشان عطر ذاتى هم داشته باشد كه خوش بو باشد. با هم تنافى ندارد. اين صحيحه مباركه اينجور دلالت مى‏كند.

 پس معلوم می شود بر اينكه اين مسكى كه هست ولو دم منجمد هم بوده باشد، محكوم به طهارت است حتّى يدش را رطباً به او رسول الله (ص) مى‏زد. اين هم قسم ثانى است.

فأرة المسک مأخوذ از ميته

مى‏ماند يك قسم ديگر. و آن قسم ديگر اين است كه فأرة المسك جدا بشود و اخذ بشود از آن آهويى كه او ميته است. در بيابان خودش مرده است. مذكّات نيست، فأره او را اخذ مى‏كنند كه در آن مسك است. او چه جور است. او را صاحب عروه قدس الله نفسه الشّريف، در عروه اين جور دارد و امّا المأخوذة من الميته فيشكل طهارتها. طهارت او مشكل است و كذا طهارت مسكها. آن مسكى كه داخل آن است، آن هم مشكل است. درست توجّه بكنيد. وجه اشكال چه بوده باشد؟ وجه اشكال اين است كه بعضى‏ها گفته‏اند اين فأره‏اى كه هست، فأره از جزء حيوان است. از اجزاى حيوان است. اجزاى حيوان وقتى كه محكوم به نجاست شد لكونها ميتة، يكى از آنها همين فأره‏اى كه هست، اين هم محكوم مى‏شود به نجاست.

 و امّا مسكى كه داخل آن است. اگر آن مسك دم بوده باشد، كه گفتيم دم است و استحاله پيدا نكرده است. خوب آن دم محكوم به نجاست است. لاطلاقات الدّم. اطلاقات دم او را مى‏گيرد. و آن فرد متعارف اين نيست كه بگوييم رسول الله (ص) آن فأره‏اى كه داشت، آن فأرةالمسكش، مسك ميته بود. نه. اينجور نيست. آن كه فرد شايعش هست و ظاهرش اين است كه مردم و رسول الله (ص) او را استعمال مى‏فرمودند، آن مال مذكّات است يا حيوانى كه خودش ثابت مى‏كند. مذكّات فرد غالب نيست. آنى كه هست همانى كه در بيابان خود حيوان مى‏اندازد از سُرّه و از ناف خودش. على هذا الاساس ادّله اطلاق دم كه نجس است مى‏گيرد اينجا را. و يك مطلب ديگرى مى‏ماند.

 آن مطلب اين است كه كسى بگويد شما از كجا مى‏گوييد كه اين فأره جزء بدن حيوان است؟ چه جور تخم متكوّن مى‏شود در بدن دجاجه، در بطن دجاجه، اينجا هم در سُرّه اين حيوان يك جلده‏اى متكوّن مى‏شود. كه چه جور حيوان اين تخم را مى‏اندازد اين هم اين جلده را مى‏اندازد. اين معلوم نيست كه از اجزاى حيوان بوده باشد. بدان جهت ادّله نجاست الميته كه اجزاء الميته را مى‏گيرد اين محرز نيست كه از اجزاء ميته بوده باشد. بدان جهت تمسّك به آن عموماتى كه هست، و با مطلقات تمسّك مشكل مى‏شود. چون كه نمى‏دانيم اين جزء ميته است يا نه. از اجزاء ميته است يا نيست. بدان جهت حكم به نجاست نمى‏شود. خودش مى‏شود اصالة الطّهارة.

 على فرض اينكه گفتيم جزء ميته است و نجس است، چرا دمى كه آنجا هست، او نجس بوده باشد؟ اگر دم بوده باشد كه اطلاقات دم مى‏گيرد. امّا اگر استحاله بوده باشد به شى‏ء آخر كه بعضى‏ها گفته‏اند كه، احتمال ثانى بود در مسك كه دم نيست. دم استحاله پيدا كرده است در اين ناف به شى‏ء آخرى. اگر اين را گفتيم، خوب وقتى كه خود فأره ميته شد، آنى كه در آن ظرف موجود است از مظروف كه مسك است، اگر مايع بوده باشد كه خوب متنجّس مى‏شود. ولو دم نباشد متنجّس است و ملاقات با ميته كرده است. نجس مى‏شود و قابل تطهير هم نيست. اگر جامد بوده باشد كه شايعش همين جور است، او را مى‏شود تطهير كرد و استعمال كرد. خود فأره نجس است و امّا مسكى كه در او است و منجمد است اگر دم نبوده باشد كه فرض اين است مى‏شود او را تطهير كرد و استعمال كرد.

 على هذا الاساس ما بوديم و ادلّه اوّليه ما نمى‏توانستيم بگوييم بر اينكه اين فأره نجس است و مسكش هم نجس است. چرا؟ چون كه آن فأره محتمل است كه مثل البيضه بوده باشد كه پاك است. بله اگر آن ما فى الفأره دم شد و استحاله پيدا نكرد، آن مسكش نجس مى‏شود. منجمد باشد يا مايع باشد. امّا اگر استحاله شد، آن هم پاك مى‏شود.

 اگر ما بوديم و على القاعده اينجور بود. ولكن در ما نحن فيه دو تا صحيحه داريم. كه آن دو تا صحيحه موجب مى‏شود كه ما حكم بكنيم در اين صورت اين فأره نجس است و مسكى هم كه دارد، آن هم نجس است. يكى از صحيحتين اطلاق‏ دارد كه آن صحيحه دلالت دارد كه فأره و مسك الفأرة لا بأس به مطلق است. اين صحيحه تنها بود. اين صحيحه اطلاقش همه صور را مى‏گرفت. هم فأره‏اى كه از مذكّى مأخوذ است. هم از حىّ مأخوذ است يا از ميته.

صحيحه علی بن جعفر

 اين روايت صحيحه على ابن جعفر است در باب چهل و يکم [3]از ابواب لباس المصلّى.

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ» كه صدوق قدس الله نفس الشّريف است «عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى ع» ، كه تنها منحصر به اين سند نيست كه صحيح است. يك سند ديگر هم دارد كه شيخ قدس الله نفس الشّريف به سند صحيحى نقل كرده است. آن سند هم صحيح است. «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ وَ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ جَمِيعاً عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ» آنجا دارد بر اينكه «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ فَأْرَةِ الْمِسْكِ تَكُونُ مَعَ مَنْ يُصَلِّي». مصلّى با خودش فأرة المسك را دارد. «وَ هِيَ  فِي جَيْبِهِ أَوْ ثِيَابِهِ» اين فعره در جيبش هست يا در ثيابش هست. با خودش همراه دارد. «فَقَالَ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ» بأسى نيست. تفصيل نفرمود كه فأره چه جور فأره بوده باشد از حى مأخوذ بشود، از مذكّى مأخوذ بشود،از ميته مأخوذ بشود.

صحيحه عبدالله بن جعفر حميری

 در ما نحن فيه يك صحيحه دوّمى هست. اين صحيحه دوّم [4]است و همان صحيحه عبد الله ابن سنان اگر اطلاق داشته باشد كه كانت رسول الله ممسك اگر اطلاق داشته باشد و حكايت قضيه‏اى نباشد كه قضيه رسول الله كه اطلاق ندارد. همين جور هم هست. اطلاق ندارد. اگر كسى ادّعاى اطلاق كرد در او اين صحيحه ثانيه مقيّد مى‏شود. «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ» محبوب به اسناد شيخ عن محمّد ابن على ابن محبوب كه سند شيخ به محمّد ابن على ابن محبوب صحيح است. «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ» اين عبدالله ابن جعفر حميَرى است. «قَالَ: كَتَبْتُ إِلَيْهِ يَعْنِي أَبَا مُحَمَّدٍ ع» اين عبدالله ابن جعفر حميَرى با ابى محمّد سلام الله عليه مكاتبه داشت. اين يكى از مكاتباتش است. مكاتبات متعددى دارد رضوان الله عليه.

 آنجا دارد كه كتبته عليه ابا محمّد «َجُوزُ لِلرَّجُلِ أَنْ يُصَلِّيَ- وَ مَعَهُ فَأْرَةُ الْمِسْكِ» با خودش فأرةالمسك همراه داشته باشد، «فَكَتَبَ لَا بَأْسَ بِهِ إِذَا كَانَ ذَكِيّاً» اصل اين سؤال ظاهرش اين است كه مال مذكّى را نمى‏پرسد. چون كه مال مذكّى ديگر همراه داشتنش كه اشكال ندارد. حيوان مذكّى است ديگر. مال غير مذكّى است. «يَجُوزُ لِلرَّجُلِ أَنْ يُصَلِّيَ- وَ مَعَهُ فَأْرَةُ الْمِسْكِ فَكَتَبَ لَا بَأْسَ بِهِ إِذَا كَانَ ذَكِيّاً». وقتى كه ذكى شد.

ديدگاه مرحوم کاشف اللثام

مرحوم كاشف اللثام،[5] اين ضمير اذا كان كه هو است برگردانده است به حيوان. حيوان ذكى بشود، يعنى مذكّى بشود. بدان جهت فرموده است كه فأرة المسك لا بأس بها. اگر حيوان مذكّى شد، وامّا اگر از حيوان حى شد يا از حيوان ميته شد، نجس است. ايشان اينجور معنا كرده است.

ملاحظه بر ديدگاه کاشف اللثام

 ولكن در ما نحن فيه دو تا قرينه است كه اين مراد حيوان مذكّى نيست. اذا كان ذكىًّ يعنى خود فاره ذكى باشد. خود فاره ذكى بوده باشد، يعنى طاهر بوده باشد. ذكى يعنى طاهر. يك قرينه‏اش اين است كه اصل سؤال از آن فأره‏اى كه از حيوان مذكّى جدا شده است، او معنى ندارد. مثل اين است كه گوش حيوان را در جيبش گذاشته است و نماز مى‏خواند. مذكّى است ديگر. اشكال دارد اين. اين كه جاى اشكال نيست.

 ديگرى اين است كه اصلاً حيوان ذكر نشده است كه بگوييم اذا كان ذكىًّ يعنى ضمير كان بر مى‏گردد به حيوان. يجوز الرّجل ان يصلّى و معه فأرة المسك فكتب لا بأس بها اذا كان ذكياً. يعنى فأره ذکی باشد. خود فأره ذكى باشد. ظاهر كلام اين است. چون كه حيوانى ذكر نشده است. و بما اينكه در ما نحن فيه كه هست، حيوان ذكر نشده است ظاهرش اين است كه خودش پاك باشد معناى اينكه خودش پاك بوده باشد معنايش نيست. الاّ اينكه از ميته جدا نشود. فأره خودش پاك بوده باشد يعنى از ميته جدا نشده باشد. چون كه متعارف اين است كه فأره از حيوان حى مى‏افتد و يك قسمش هم اين است كه از حيوان مذكّى جدا مى‏كنند. آنى كه ذكى طاهر بوده باشد خودش يعنى از ميته جدا نشده‏ باشد و روى اين اساس ولو اگر گفته باشيم بر اينكه خود فعره از اجزاء حيوان نيست و اطلاقات ميته او را نمى‏گيرد، مقتضاى اين روايت صحيحه اين است كه بگوييم فأره‏اى كه از ميته بوده باشد، محكوم به نجاست است. چرا؟ چون كه امام (ع) فرمود، اذا كان ذكياً غير از اين معنا، معناى ديگرى محتملى نيست. در اين اذا كان ذكياً قهراً آن مسكى كه خودش پاك نشد، فأره پاك نشد، آن مسكى كه داخل آن است، آن مسك هم دليلى بر طهارتش نداريم. دم بوده باشد كه اطلاقات دم مى‏گيرد او را. و اگر دم نبوده باشد به واسطه انفعالش كه منفعل شده است با ملاقات كردن با اين جلده مايع باشد منفعل مى‏شود. منجمد بوده باشد كه از اوّل منجمد باشد كه مايع هم ملاقات نكند كه بعد منجمد بشود. از اوّل اگر منجمد شده است يك نجاست عرضى پيدا مى‏كند. اگر دم نبوده باشد. دم بوده باشد كه خوب نجس است.

 پس على هذا الاساسى كه هست، اين روايت مباركه باعث مى‏شود كه ما از آن ميته‏اى كه قسم ثالث است، رفع يد بكنيم. هذا تمام الكلام.

اقسام مسک در نقل شيخ انصاری از تحفة الحکيم

 بعد بحث ما واقع مى‏شود در اين اقسام مسكى كه شيخ انصارى قدس الله نفسه الشّريف از تحفة الحكيم [6]نقل كرده است. ظاهراً تحفه حكيم مؤمن است. ما كه از او كتابى نداريم. يك زمانى داشتيم. الان نداريم. شما اگر داريد نگاه كنيد. ايشان فرموده است بر اينكه در تحفه گفته است كه اقسام مسك، چهار تا است. خود مسك نه فأره. خود مسك. اقسامش چهار تا است. فرموده، يك قسم از اين مسك اين است كه خود حيوانى كه هست، خود حيوان خون مى‏ريزد وقتى كه آن حيوان حائض مى‏شود. و خون حيض از او در مى‏آيد يا حيوانى است كه بواسير دارد. آهو بواسير دارد خونى كه از او خارج مى‏شود، اين خون اگر بيفتد روى احجار منجمد مى‏شود و يك خون خوشبويى هست كه عطر است. خون هم همين جور است. چه جور آن مدفوع زنبور عسل، عسل است، خون حيضى كه اين حيوان مى‏ريزد، يا خونى كه از بواسيرش خارج مى‏شود اين هم عطر است كه منجمد مى‏شود. ايشان فرموده است بر اينكه اسم اين مسك را مسك تُركى مى‏گويند كانّ مسك تركى اين است.

 ايشان مى‏فرمايد بعد از اينكه اين را نقل كرده است مرحوم شيخ از تحفه فرموده است بر اينكه اين لا ينبغی الشک بايد نجس بوده باشد. اين اطلاقاتى كه در نجاسات دم هست، آن اطلاقات دم را مى‏گيرد. كه فرض بفرماييد روى حجر منجمد بشود و چه قبل از انجمادش بوده باشد. فرقى نمى‏كند. اطلاقات دم مى‏گيرد. يك چيزى طلب شما شد. آن طلبتان اين است كه چه جور شد اطلاقات ما، ماء منجمد را نگرفت ولكن اطلاقات دم، دم منجمد را گرفت. اين طلب شما كه انشاءالله نجاست دم كه مى‏رسيم، آنجا عرض مى‏كنيم كه فرق بين المقامين چيست. بدان جهت اين دم ولو منجمد بوده باشد نجس است وقتى كه نجس شد، كسى ادّعا بكند كه نه اين وقتى كه منجمد مى‏شود، استحاله پيدا مى‏كند. همين جور است ربّما در بدن انسان وقتى كه دم منجمد مى‏شود، بعد از مدّتى استحاله پيدا مى‏كند. اين هم همين جور استحاله پيدا مى‏كند. فرموده است. خوب هم فرموده است. خدا رحمتش كند شيخ انصارى را. فرموده اين دعواى استحاله بيجا است. اين دم به واسطه منجمد بودن وصف مايع بودنش از بين رفته است. مثل وصف مايع بودن در آب. همان جور كه آن جمد يعنى آن يخ ماء منجمد است، اين هم دم منجمد است. فرقى نمى‏كند در اين معنا. پس اين يك قسمش نجس است. اين ديگر فأره ندارد. اين خود خون است كه مى‏ريزد. اين يك قسمش.

 قسم دوّم را كه ايشان مسك هندى فرموده است. از تركستان هم رفته است به هند. فرموده است بر اينكه اين حيوانى كه تذكيه مى‏كنند اين آهو را، اين دمى كه از اين حيوان خارج مى‏شود، دم اين حيوان كه ذبح مى‏شود اين دمش را با روثش قاطى مى‏كنند. اين مسك مصنوعى است. دمش را با روثش قاطى مى‏كنند و يك شى‏ء زرد رنگ يا اشقر در مى‏آيد و لكن خوشبو است. آن هم عبارت از مسك است. ايشان فرموده است بر اينك اين هم مثل قسم اوّل است ديگر. بلااشكال نجس است. چرا؟ چون كه دم كه نجس است. رؤس را كه شى‏ء طاهر است با او قاطى بكنند شى‏ء طاهر با نجس خلط بشود كه از مطهّرات نيست. دعواى استحاله هم كه در كار نيست. پس اين منجمد است. البتّه بايد مراد شيخ اين باشد. اين البتّه‏اش از ما است. اين خون را كه مخلوط مى‏كنند يعنى دم خارج را كه خارج مى‏شود هنگام ذبح از حيوان، او را مخلوط بكنند و الاّ اگر دم متخلّفه در بدنش را مخلوط به روث بكنند اين اشكالى ندارد. آن دم متخلّف پاك است. روثش هم پاك است. دوتا پاك به همديگر قاطى شدند كه نجس نمى‏شوند. مرادش آن دم مسفوح است دمى است كه خارج مى‏شود. غير المتخلّف است. دمى است كه متخلّف نيست. مرادش بايد اين بوده باشد.

بعد ايشان قسم ثالثى براى مسك ذكر كرده‏اند. و آن اين است كه مى‏گويد اين حيوان اين نافى كه دارد، اطراف ناف را فشار مى‏دهند. اين حيوان را مى‏گيرند اطراف نافش را فشار مى‏دهند. وقتى كه فشار دادند، در آن گودى دم جمع مى‏شود. خون جمع مى‏شود آنجا. وقتى كه آن خون جمع شد، منجمد مى‏شود و برمى‏دارند كه مسك مى‏شود. همان خوشبو مى‏شود. اين را هم فرموده است و حكمش واضح است. اگر حيوان را تذكيه نكنند بعد از تذكيه اين كار را بكنند خوب پاك است و بلا اشكال. پاك است ديگر. دم متخلّف است و اينها پاك هستند. و امّا اگر حيوان را تذكيه نكنند حيوان زنده بوده باشد يا حيوان ميته بوده باشد اين كار را بكنند اين نجس است. چون كه اطلاقات دم مى‏گيرد اگر حيوان حى بوده باشد و ميته هم بوده باشد هم خودش ميته است و هم اين دم است. هم آنجاهايى كه فشار مى‏دهند نجس است و هم خونى كه اطلاق الدّم است. اين هم نجس است.

 بعد ايشان خدا رحمتشان بكند يك قسم رابعى را ذكر كرده‏اند كه آن قسم رابع را در كلامشان ذكر كرده‏اند و آن قسم رابع را هم شما خودتان ملاحظه بفرماييد.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص59.

[2] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص 434.

[3] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص 433.

[4] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج4، ص 433.

[5] محمد بن حسن فاضل هندی، کشف اللثام، (دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم،چ1، ت1416ق)، ج1، ص406.

[6] فقد ذكر في التحفة: أنّ للمسك أقساماً أربعة أحدها: المسك التركي، و هو دم يقذفه الظبي بطريق الحيض أو البواسير فينجمد على الأحجار.الثاني: الهندي، و لونه أخضر: دم ذبح الظبي المعجون مع روثه و كبده و لونه أشقر، و هذان ممّا لا إشكال في نجاستهما.الثالث: دم يجتمع في سرّة الظبي بعد صيده، يحصل من شقّ موضع الفأرة و تغميز أطراف السرّة حتّى يجتمع الدم فيجمد، و لونه أسود، و هو طاهر مع تذكية الظبي، نجس لا معها.الرابع: مسك الفأرة، و هو دم يجتمع في أطراف سرّته ثم يعرض للموضع حكّة تسقط بسببها الدم مع جلدةٍ هي وعاءٌ له، و هذا و إن كان مقتضى القاعدة نجاسته؛ لأنّه دم ذي نفس، إلّا أنّ إلا جماع دلّ على خروجه عن هذا العموم؛ إمّا لخروج موضوعه بدعوى استحالة الدم أو بدعوى التخصيص في العموم.و كيف كان، فلا إشكال في طهارة هذا الذي يتعاطاه المسلمون و إن كان خالياً عن الفأرة؛ شيخ مرتضی انصاری، کتاب الطهارة، (قم، کنگره بزرگداشت شيخ اعظم انصاری، چ1، ت1415ق)، ج5، ص57.