«الخامس : الدم من كلّ ما له نفس سائلةإنساناً أو غيره ، كبيراً أو صغيراً ، قليلاً كان الدم أو كثيراً، وأمـّا دم ما لا نفس له فطاهر كبيراً كان أو صغيراً كالسمك والبق والبرغوث ، وكذا ما كان من غير الحيوان كالموجود تحت الأحجار عند قتل سيد الشهداء أرواحنا فداه ، ويستثنى من دم الحيوان المتخلّف في الذبيحة بعد خروج المتعارف ، سواء كان في العروق أو في اللحم أو في القلب أو الكبد فإنـّه طاهر . نعم ، إذا رجع دم المذبح إلى الجوف لردّ النفس أو لكون رأس الذبيحة في علوٍّ كان نجساً ، ويشترط في طهارة المتخلِّف أن يكون ممـّا يؤكل لحمه على الأحوط فالمتخلِّف من غير المأكول نجس على الأحوط ».[1]
مرحوم سيد در عروه مىفرمايد و اما دم آن حيوانى كه نفس سائله ندارد، آن دم محكوم به طهارت است. بلافرق، ما بين اين كه آن حيوانى كه نفس سائله ندارد حيوان صغير بوده باشد يا حيوان كبير بوده باشد. مثل بعضى حيوانات كبار كه در بحر زندگى مىكنند. و نفس سائله ندارند. خون آنها هم پاك است. مراد از نفس سائله كما ذكرنا مرارا، مراد از نفس سائله اين است كه حيوان عرقى ندارد كه موقع قطع آن عِرق خون از او بجهد. يعنى به دفع بيرون بيايد. آن حيوانى كه اين نحو نشدن آن حيوان دمش محكوم به طهارت است. كبير بشود يا صغير. در مسئله دعواى اجماع شده است و مخالفى هم در مسئله از اصحاب نقل نشده است. ولكن اين اجماع را نمىشود اجماع تعبدى در مقام حساب كرد و به اين اجماع تمسك كرد و فتوا روى اين اجماع داد. حيث اين كه اين اجماع، اجماع تعبدى نيست. يعنى در يد مجمعين چيزى بوده است كه او به يد ما نرسيده است و آنها در يدشان يك دليل معتبرى بود كه آن دليل معتبر به ما نرسيده است. اگر به ما هم مىرسيد ما هم ملتزم مىشديم.
بله، مطمئنا اگر اطمينان نباشد لااقل به مطلق الظن، ظن هم نباشد. مطلق الاحتمال، احتمال عقلايى كما اين كه مىبينيد يعنى بالاتر از احتمال اطمينان است. مجمعين در يدشان همان ادلهاى بود که به يد ما رسيده است. اجماع مدركى است و آن مدرك را بايد ما حساب بكنيم. اگر تمام شد فنعم الوفاق. ولى اگر اين مدارك تمام نشد نمىشود اين فتوا را سر بسته قبول كرد به دعواى اين كه اينها اتفاق كردهاند. بدان جهت عمده تكلم در آن وجوه است. كه از آن وجوه استفاده شده است طهارت دم حيوانى كه ليس له نفس سائله.
بعضی ها در مانحن فيه به اين آيه مبارکه استدلال فرموده اند:
« قُلْ لاَ أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ».[2]
دم تقييد شده است به دم مسفوح. مسفوح يعنى آن خونی كه ريخته مىشود گفتهاند در حيواناتى كه نفس سائله ندارند خون آنها خارج نمىشود، آنها الاّ به طريق الرشح. رشح يعنى سرايت. مثل اين كه چه جور فرض كنيد كوزهاى كه در آن آب است از اين ورش آب ترشح مىكند اينها هم كانّ خروج دمشان اينجور است به طريق دفع نيست. بدان جهت اين آيه مباركه دلالت مىكند آن دمى كه آن دم سائل است او حرام است. خوب، مقتضاى اين آيه مباركه اين است كه دمى كه غير مسفوح است آن دم حرمتى ندارد. يعنى خوردن آن دم عيبى ندارد. مقتضاى اين آيه مباركه اين است و وقتى كه خوردن دم غير مسفوح يعنى حيوانى كه نفس سائله ندارد، وقتى كه خوردنش حلال شد لا محال پاك مىشود. تقريب اين استدلال معلوم مىشود كه چيست؟ چه جور استدلال كردهاند. اين آيه مباركه كارى با نجاست ندارد. كارى با حرمت دارد. و مقتضاى اين آيه مباركه اين است، دم غير مسفوح را مىشود خورد. وقتى كه مىشود خورد يعنى دم از حيوانى كه نفس سائله ندارد، پس لا محاله بايد پاك بشود. چون كه چيز نجس را احتمال نيست كه شارع تجويز كند اكل النجاسة را. پس در ما نحن فيه اين آيه دلالت مىكند به طهارت فرض بفرماييد، دم حيوانى كه نفس سائله ندارد. اين وجه الاستدلال است و اين استدلال خدشهاش ظاهر است و آن خدشه اين است كه اين مسفوحى كه غير دم است، قيد مفهومى ندارد. على ما هو المقرر فى محله. كه وصف مفهوم ندارد. اين آيه دلالتى ندارد كه دمى كه غير مسفوح است او را مىشود خورد. دلالتى ندارد. وقتى كه دلالت ندارد، مطلقاتى هست كه دلالت مىكند اكل الدم حرام است. چه دم مسفوح باشد، چه غير مسفوح. از هر حيوانى حتى از انسان، از حيوان. حيوانى كه لا نفس له، حرمت عليكم الميته در آيه مباركه هم هست. حرمت عليكم الميتة و الدم. دم على الاطلاق حرام شده است. بدان جهت در ما نحن فيه اخذ به آن مطلق مىكنيم. اگر يادتان بوده باشد در مفهوم الوصف اينجور گفتيم، اگر كسى بگويد كه وصف مفهوم دارد آن وصف اطلاق را تقييد مىكند. آنى كه مىگويد حرمت عليكم الدم يعنى دمى كه مسفوح بوده باشد. چون كه مفهومش اين است كه دم مسفوح خوردنش عيبى ندارد. اين مفهوم اخص از آن مطلق است. او را تقييد مىكند. و بما اين كه وصف مفهومى ندارد اخذ به اطلاق مىشود و به اين اطلاق عمل مىشود و هذا هو الفرق و الثمرة. ما بين اين كه وصف مفهوم دارد يا وصف مفهوم ندارد.
پس اين آيه مباركه [ دلالت ندارد که خوردن دم غير مسفوح حلال است] و من هنا ملتزم خواهيم شد كما اين كه فقها ملتزم شدهاند. اكل دم حرام است ولو دم، دم طاهر بوده باشد. دم اگر طاهر هم بوده باشد خوردنش حرام است. چرا؟ تمسكا به اطلاق قوله سبحان. اختصاص به اين ندارد، روايات هم متعدد است. تمسكا به اطلاق قوله سبحان حرمت عليكم الدم، الميتة و الدم. بعضىها جور ديگرى تقريب كردهاند. بعضىها تقريب كردهاند كه در ما نحن فيه مفهوم، مفهوم وصف نيست. كه يقال ان الوصف لا مفهوم له. بلكه در ما نحن فيه دم غير مسفوح حلال است مقتضاى حصر است« قُلْ لاَ أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ».[3] . در ما نحن فيه حصر دلالت مىكند، كما ذكرنا فى الاصول كلمه حصريه برمىگردد به دو قضيه. يك قضيه موجبه، يك قضيه سالبه. قضيه موجبه اين است يحرم الميته و الدم المسفوح و لحم الخنزير. قضيه نافيه اين است كه لا يحرم غير ميتة و الدم مسفوح و غير لحم الخنزير. بقيه امور حرمتى ندارند. از آن بقية امور هم يكى عبارت از دم غير مسفوح است. او هم حرمتى ندارد. ما به اين اطلاق حصر تمسك مىكنيم. اين اطلاق حصرى كه هست قيد دم مسفوح حرمتى ندارد. غير الميته و لحم الخنزير حرمتى ندارد. اين عقد، عقد سلبى است. اين عقد سلبى دلالت مىكند. اگر كسى اشكال كرد كه اين عقد سلبى نسبت ما بين اين و ما بين قول سبحان: «حرمت عليكم الميتة و الدم»، عموم خصوص من وجه است، چون كه غير دم مسفوح مثلا خيار را هم مىگيرد خيار غير دم مسفوح است. اگر كسى گفت بر اين كه نسبت عموم من خصوص من وجه است در دم غير مسفوح اينها با همديگر جمع مىشوند و معاضه مىكنند مىگوييم عيبى ندارد. كانّ آن شخص مىگويد، تساقط مىكنند رجوع مىكنيم به اصالت الحلية. كه نمىدانيم اكل لحم دم غير مسفوح حلال است يا نه؟ حكم به حليت مىشود.
عرض مىكنم بعضىها شايد در ذهنشان اينجور بيايد كه بله از حصر استفاده مىشود.
جواب از اين سه امر است. امر اول اين است كه اين حصر در آيه شريفه حصر اضافى است قطعا. حصرى نيست كه مفهوم داشته باشد. يعنى عقد سلبى داشته باشد. اين حصر، حصر اضافى است. مراد از حصر اضافى، حصر به نسبت زمان ظهور هذه الاية است. كانّ نبى اكرم مىفرمايد كه خداوند امر مىفرمايد كه بگو به مردم، تا اين زمان آنى كه بر من حرمت نازل شده است از محرمات، يكى ميته است، يكى دم مسفوح است يكى هم لحم الخنزير است. تا اين زمان، غير از اينها چيز ديگرى بر من وحى نشده است. اما تا آخر اتمام شريعت، چون كه شريعت آمدنش تدريجى است، آنى كه تا اتمام شريعت محرم است همينها هستند، جز از اينها نيست قطعا مراد اينها نيست. چرا؟ چون كه محرمات تا اكمال شريعت كثير است. مسوخ همهشان، سباع همهاشان. و فرق نمىكند سباع بوده باشد، مسوخ بوده باشد، از قبيل طيور بوده باشد غير الطيور بوده است. حتى از ذبيحه آنهايى كه حرام است، اشيائی كه از ذبيحه حرام است خوردن آنها. اين حصر، حصر حقيقى نيست. والاّ حصر حقيقى بشود تخصيص مستهجن لازم مىآيد. بدان جهت اين حصر، حصر اضافى است بعد كه فرموده است در روايات است در آيه هم هست حرمت عليكم الدم اخذ به آن اطلاق مىشود و مفهوم وصف هم گفتهايم تقييد نمىكند. حصر هم كه در ما نحن فيه حصر اضافى است مفهوم ندارد و هكذا رواياتى كه على الاطلاق فرمودهاند اكل دم حرام است، اخذ به آنها مىشود. اين جواب اول.
جواب ثانى اين است كه خود مسفوح در معنايش تردد است كه مسفوح معنايش چيست؟ احتمال قوى هست بلكه انسان ظن دارد كه مسفوح معنايش همان دم غير متخلف است. مسفوح در مقابل دم متخلف است. دم متخلف خواهيم گفت دو جور است. يك دم متخلفى است كه دم متخلف در ذبيحه مىشود. ولكن متخلف در جوف ذبيحه مىشود. وقتى كه آن لحم را، ذبيحه را قصابى مىكنند آن دم در جوف مىريزد يك قسم از دم متخلف در ذبيحه است او پاك است ولكن اكلش حرام است.
آن دم حرام است اكلش ولكن پاك است. يك قسم از دم متخلف است كه نه موقع سلاخى هم نمىريزد بيرون. اين دم در آن عروقى كه درلحم است لامحاله باقى مىماند. شما ولو وسواسى هم باشيد 10 دفعه هم كه گوشت را بشوييد باز اين دم در عروقى كه در لحم است مىماند. شاهدش چيست؟ شاهدش اين است كه بعد از 10 دفعه شستن لحم را در كاسه بياندازيد كه كاسه را پر از آب بكنيد نيم ساعت ديگر كه نگاه بكنيد مىبينيد رنگ آب عوض شده است به زردى. اين رنگ از كجا آمد؟ اين همان خون است كه در عروق متخلف است. آب به آنها رسيده است از آنها كسب لون كرده است. پس اين دم متخلف در آن عروق اين هم پاك است هم خوردنش حلال است. بدان جهت اگر آن گوشت را 10 دفعه نشست، يك دفعه هم نشست. همان سلاخى كرد و كباب كرد. يا در آبگوشت انداخت، پخت و خرد عيبى ندارد. آن دمى كه متخلف در عروق مىشود، آنها هم پاك است، هم خوردنش حرام است. الظاهر و الله العالم اين دم مسفوح در مقابل آن متخلف قسم ثانى است. دم متخلف در قسم ثانى كه در لحم مىماند آن در مقابل آن است كه خوردن آنها عيبى ندارد. و چونكه دم از آنها منصرف است اگر اين مثال كاسه را، اين آب را نمىگفتم شايد بعضىها متوجه نبودند از علما فضلا عن العوام، چون كه دم منصرف است از آن دم بدان جهت در آيات و روايات دم را مطلق فرموده است، حُرمت عليكم الدم. چون دم از اين منصرف است. مىگويند كه خون نيست كه، گوشت قرمز به به، عجب كبابى دارد! اين روى انصراف مطلق فرمودهاند. اين دم مسفوح در مقابل او است. آن قسم از دم متخلف است. اين هم جواب ثانى.
جواب ثالث نه، قبول كرديم. فرضنا، قبول نمىكنيم، حصر درست نيست. حصر در آيه نيست اين حصر يعنى حصر مطلق. حصر اضافى نيست. مسفوح هم معنايش معلوم نيست و مقدار متيقن اين است كما سَنذكر. اگر از اينها صرف نظر كرديم مىگوييم ما بين مفهوم اين آيه كه حصرش، حصر حقيقى است و دلالت مسفوحا تمام است از اينها، اينها را ملتزم شديم اينها با حرمت عليكم المتية و الدم تعارضشان عموم خصوص من وجه است. اين مفهوم حصر است، كه مىگويد غير دم مسفوح، او حلال است. كه گفتم فرض كنيد خيار را هم مىگيرد. فرض كنيد عموم و خصوص من وجه است در مورد اجتماع كه تساقط كردند، رجوع به اصالت الحلية كرديم. اصالت الحلية اصابت طهارت نمىكند. آن طهارت واقعى اكل او است كه حليت واقعيه اكل ثابت مىكند بر اين كه طاهر است شىء. و اما اصالت الحلية كه حليه است او اثبات طهارت شىء را نمىكند. تفكيك در مقتضى الاصولى كه هست همين جور است. تفكيك در مقتضی الاصول لا بأس به، مىشود به او ملتزم شد.
پس فكيف ما كان در اين آيه مباركه بر اين كه دم حيوان غير ذى النفس پاك است در اين قوله سبحانه دلالتى نيست.
بعضىها خواستهاند از اين روايت سكونى استفاده كنند. كه اين روايت سكونى، روايت سكونى كه هست، آن روايت سكونى دلالت مىكند بر اين كه دم حيوانى كه آن حيوان غير ذى النفس است بله، دمش عيبى ندارد. طاهر است. باب 23 از ابواب النجاسات، روايت دومى[4] است.
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ» از نوفلى و از سكونى نقل مىشود عن ابى عبد الله عليهالسلام كه سند گفتيم بعيد نيست معتبر باشد. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ لَا يَرَى بَأْساً بِدَمِ ، على عليه السلام بأسى نمىديد «مَا لَمْ يُذَكَّ» دم آن حيوانى كه او تذكيه نمىشود. يعنی قابل تذكيه نيست، يعنى نفس سائله ندارد به دم او بأسی نمىديد. اگر اين بود، روايت اين مقدار بود، خوب مىگفتيم كه بأسى به دم نيست يعنى دم طاهر است. ولكن روايت اينجور است كه «يَكُونُ فِي الثَّوْبِ فَيُصَلِّي فِيهِ الرَّجُلُ يَعْنِي دَمَ السَّمَكِ» بأسى نمىديد كه در ثوب انسان بشود، در ثوب مردى بشود و در آن ثوب نماز بخواند. دم ما لم يذكى يعنى سمك. مثل آن حيوانى كه است كه نفس سائله ندارد. خوب غايت اين روايت اين است كه عفو در صلاة است. منتهى دم حيوانى كه تذكيه مىشود يا مثل الانسان است كه اصلا حيوان نيست او بايد كمتر از درهم بغلى باشد تا عفو بشود. ولكن آن حيوانى كه دم سائله ندارد او مطلقا معفو است. قليل بوده باشد يا كثير بوده باشد. روايت دلالت نمىكند به طهارت الدم تا ما به او استدلال كنيم. بواسطه اين كلامى كه فرموده يكون فى الثوب فيصلى فيه الرجل يعنى دم سمك، يعنى دم سمك مدخليت ندارد، اين يكون فى الثوب فيصلى فيه الرجل اين موجب مىشود كه به طهارت استفاده نشود. آن وقت مىماند در ما نحن فيه اين موثقه كه اين موثقه هم همين جور است.
روايت در باب، 10 از ابواب النجاسات روايت 5[5] است:
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى محمدابن يحيى خزاز است. عَنْ غِيَاثٍ كه عيبى ندارد كانّ معتبر است توثيق دارد غياث. «عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: لَا بَأْسَ بِدَمِ الْبَرَاغِيثِ وَ الْبَقِّ وَ بَوْلِ الْخَشَاشِيفِ»، بأسى نيست به دم البراغيث و البقل و خشاشيف كه سابقا گفتيم كه بول عيبى ندارد.
اين دم البراغيث و البق به آنها بأسی نيست. ظاهرش اين است كه دم پاك است. لا بأس بدم البراغيث يعنى پاك است. اين روايت، دلالتش درست است. سندش هم عيبى ندارد. ولكن اين ضابطه كليه نمىرساند كه هر حيوانيكه لا نفس له غايت الامر آنهايى كه مثل براغيث و خشاشيف است به آنها تعددى مىشوند. آن حيوان صغارى كه اصل لحم آنها و عظمى ندارند آنها، لحم و اينها ندارند. وقتى كه اينجور شد اينها را مىگوييم پاك است، عيبى ندارد. و اما كلما ليس له نفسٌ دمش پاك است اين ضابطه كلى از اينها استفاده نمىشود. روايات ديگر هم همين جور است. گفتيم اجماع در ما نحن فيه مدركى است. در ما نحن همين جور است كه «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِي دَمِ الْبَرَاغِيثِ قَالَ- لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ قُلْتُ إِنَّهُ يَكْثُرُ وَ يَتَفَاحَشُ». خيلى مىشود و فاحش مىشود. «قَالَ وَ إِنْ كَثُر»[6].
و هكذا يك روايت ديگر هم مال محمد ابن ريّان است. در همين باب 23 روايت سومى[7] است.
كلينى نقل مىكند «عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الرَّيَّانِ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى الرَّجُلِ ع هَلْ يَجْرِي دَمُ الْبَقِّ- مَجْرَى دَمِ الْبَرَاغِيثِ- وَ هَلْ يَجُوزُ لِأَحَدٍ أَنْ يَقِيسَ بِدَمِ الْبَقِّ عَلَى الْبَرَاغِيثِ- فَيُصَلِّيَ فِيهِ وَ أَنْ يَقِيسَ عَلَى نَحْوِ هَذَا فَيَعْمَلَ بِهِ» آنجا در جواب نوشته است «فَوَقَّعَ ع تَجُوزُ الصَّلَاةُ وَ الطُّهْرُ مِنْهُ أَفْضَلُ» شستنش افضل است ولكن عيبى ندارد. اينها فقط آن حيوانات كوچك را مىرسانند كه لحم ندارند و اما مثل آن حيواناتى كه در دريا زندگى مىكنند كه به اندازه ديو هستند، دم سائل ندارند. بعضا كه مىبرند، آنها را صيد مىكنند دمش يك قسمت از آب دريا را كه دور و بر كشتى است متغير مىكند اين که آن دم پاك است اين روايات به آن دلالتى ندارد.
عمده چيزى كه در ما نحن فيه مىشود گفت، [اين است که] اگر كسى گفت ما در باب نجاست الدم اطلاقى نداريم كه بعضىها فرموده بودند اين اطلاقهايى كه درست كرديد اينها درست نيست. هيچ كدام از اينها اطلاق ندارند. در بيان نجاست الدم نيستند. آن شخص آسوده است. مىگويد اطلاقات كه نيست پس اصلا دليل نجاست دم يك موارد خاصه است كه فرموده است آنجا دم را بشور. اين دم ما ليس له نفسٌ سائله روايتى نداريم كه آن دم را بشور. يا فرض كنيد به چيزى اصابت كرد، از او اجتناب بكن. اين را هم كه ما نداريم. وقتى كه نداشتيم قاعده، قاعدة الطهارة كه پدران ما وصيت كردهاند حفظ كنيد، تمسك به قاعده طهارت مىكنيم. استصحاب عدم جعل هم كه اشكالى ندارد. كرارا اشاره كردهايم.
و اما كسى كه آنجا مطلق را قبول كرد. گفت مطلقات تمام است. موثقه عمار تمام است مىگيرد آن دمى را كه از اين حيوان بحرى است. در آب فرض كنيد پراكنده شد ولو بواسطه رشح خارج شد، او را هم مىگيرد. اين چرا شامل نشود؟! اگر اين اطلاقات را تمام گرفتيم، مخصص مقيّد مىخواهد. مقيّد و مخصصش منحصر است به همان موثقه حفص ابن غياث كه سابقا گفتيم.
موثقه حفص ابن غياث در باب 35 از ابواب النجاسات[8] بود.
محمد ابن الحسن عن المفيد، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى چون كه گفتيم احمد ابن محمد عن ابيه ولو توثيق ندارد اين احمد ابن محمد ابن يحيى است. ولكن چون كه اين روايت را شيخ از محمد ابن احمد ابن يحيى اشعرى نقل مىكند و سند شيخ دو قولى است كما اين كه در فهرست فرموده است روايت سندش هم به او صحيح است. بدان جهت اين روايت تا اينجا صحيحه مىشود «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ »ابن عيسى است «عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ» اين فرض كنيد بواسطه فساد ثقه است ولكن فساد مذهب موثقه مىشود. «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: لَا يُفْسِدُ الْمَاءَ إِلَّا مَا كَانَتْ لَهُ نَفْسٌ سَائِلَةٌ. »، مگر آن حيوانى كه نفس سائله داشته باشد. يك تقريب خوبى داشتيم. مىگفتيم يعنى حيوانى كه نفس سائله دارد فاسد نمىكند. اينجور است ديگر! مفهومش اين است حيوانى كه نفس سائله دارد فاسد نمىكند. خوب حيوانى كه نفس سائله ندارد، مرد در آب، خصوصا آبى كه فرض كنيد مثل غديرها (گوديها) باشد. آنجا مرد، بعد از مدتى بدنش متلاشى مىشود. هميشه كه همان تَر و تازه نمىماند. وقتى كه متفسخ شد اجزاء باطنىاش بيرون مىآيد. آن عروق پوسيده مىشود، دم مىآيد بيرون. پاره مىشود. مىآيد بيرون. امام عليه السلام در اين روايت فرموده است آنى كه نفس سائله ندارد او تفسخ او لم يتفسخ، بولش منتشر بشود، دمش منتشر بشود چيز ديگرش منتشر بشود يا نشود ماء فاسد نمىشود. دليل بهتر از اين چه مىخواهيم؟ خوب هيچ اشكالى هم دارد. اين با آن دليلى كه سابقا تقرير كرديم اين روايت دلالتش تمام است و من هنا ملتزم مىشويم بر اين كه آن حيوانى كه نفس سائله ندارد او دمش پاك است الى فرق بين قليله و كثيره حتى آن قدر كثير بوده باشد كه آب را مثلا يك آب زيادى را تغيير بدهد باز آن آب پاك است. توضأ منه و اشرب. چونكه تغيير كه داد از آبيت نمىافتد. آب است منتهى رنگ گرفته است. آب چه جور يك مدتى مىماند رنگش عوض مىشود. منكدر مىشود از آب بودن كه نمىافتد. اين دم آن حيوان هم آب را تغيير بدهد از آب بودن كه نمىافتد. آب است مىشود با او وضو گرفت و غسل كرد و خورد و امثال اينها. منتهى آن خوردنش در صورتى است كه آن دمى كه هست اشكال اكل دم نداشته باشد كه اين اكل دم است قطع نظر از آن اشكال كه آن را هم فى ما بعد انشاء الله متعرض مىشويم.
پس على هذا الاساسى كه هست در اين جهت اشكالى ندارد.
اما مرحوم سيد، متعرض مىشود بعد از اين كلام به دمى كه اصلا دم حيوان نيست. دم انسان و حيوان را تمام كرد. دم انسان و حيوان ذى النفس نجس. دم حيوانى كه غير ذى النفس است پاك است. و اما دم اگر از غير الحيوان بوده باشد مثل آن دمى كه مىفرمايد زير احجار پيدا شده است يا مىشود، چون شده است كه به حسب نقل هم همين جور است. در قتل سيد الشهدا سلام الله عليه ارواحنا له الفداء كه روزى كه ايشان را به شهادت رساندند دارد كه هر حجرى را كه از مكانش برداشتند زيرش خون ديدند كه مىجوشد. آن دم، دم پاك است. چرا؟ براى اين كه اگر ما گفتيم كه اطلاق نداريم كه نداريم خوب راحت هستيم. اگر بگوييم اطلاق داريم، باز اطلاق كه داريم آنجاها را نمىگيرد. الاّ اذا رأيته دما آن دم يوم عاشورا را نمىگرفت. يا فرض بفرماييد و كذلك اذا سال الدم فی الماء اينها منصرف است از اين دم اگر بوده باشد و غير از آن وقت در ازمنه ديگر هم متكرر باشد كه آن ثابت نيست. آنى كه نقل شده است به حسب ظاهر در همان روز نحس بود، اينى كه اذا سال الدم فى الماءبه مردم مىگويد كه اگر دم سائل سال فى الماء شد، آن دم مال اون روز بود. امروز ظاهرا، ظاهر نقل مال آن روز است. اين معنا هم تمام شد.
بعد ايشان اين مسئله را متعرض مىشود. مىفرمايد اما آن دمى كه محكوم به طهارت است، آن دمى است كه متخلف در ذبيحه بوده باشد. حيوانى كه ذبح شده است، دمى كه متخلف است در آن ذبيحه، در جوف آن ذبيحه آن دم محكوم به طهارت است. خوب اين دليلش چيست؟ دمى كه متخلف در ذبيحه است اين محكوم به طهارت است؟ عرض كرديم اينجا هم به آيه شريفه نمىشود تمسك كرد. الاّ ان يکون ميتة او دم مسفوحا. عرض كرديم آن مسفوح در مقابل آن متخلفى است كه متخلف در عروق است. آن مقدارش بر ما مسلم است. بيشتر از او ما نمىدانيم در آن آيه شريفه. و اما آنى كه در جوف حيوان جمع شده است، وقتى كه سلاخى مىكند قصاب، او را مىريزد بيرون. ربما تشت نصفش پر مىشود از آن دم، آن دمى كه در جوف اين حيوان است جمع شده است اين پاك است اين دليلش چه بوده باشد؟ اگر كسى گفت كه در نجاست دم اطلاقاتى نيست او خيلى خودش را راحت كرده است. شبها خوابش مىآيد ديگر. او اطلاق ندارد، هر جا رجوع به اصالت الطهارت و استصحاب عدم جعل نجاست مىكند او راحت است.
و اما آن كه در ادله اطلاق گفت و كذلك اذا سال الدم فی الماء. آنى كه در تشت دم متخلف آمده بود آورد كنار آب، ريخت به آب. چه مىشود ديگر نوعا اين كارها را مىكنند؟ ماء متغيّر شد. اين روايت مىگويد كه نجس است. اطلاق، اطلاق حسابى است. ما از كجا بگوييم كه اين دم متخلف پاك است. بدان جهت در ما نحن فيه آنى كه مىشود اعتماد به او كرد سيره قطعيه متشرعه است. سيره قطعيه متشرعه اين است، آن دمى كه از آن ذبيحه فى ما بعد، بعد از اين كه آن مذبوح را شست تطهير كرد، كه وقت سلاخى رسيد با آن دم معامله طهارت را مىكند. با آن دم سيره متشرعه قطعى اين است كه با او معامله طهارت را مىكند و فرقى هم نمىكند. خوب شما اگر اين معنا در ارتكاز متشرعه هست و ارتكاز متشرعه هم در اين روز نيست، بلكه در زمان ائمه هم بود و بدان جهت هيچ از ائمه سلام الله عليهم سؤال نشده است از اين دمى كه در جوف ريخته مىشود و بعد مىآيد بيرون از اين هيچ سؤالى نشده است. حتى امام عليه السلام در روايات ذبيحه، احكام ذبيحه و محرمات الذبيحه كه بيان فرموده است يكى هم اكل دمش است، اصل آنجا مردم را متنبه نكرده است. چون، آن دم خارج را معامله نجاست مىكند. هيچ متنبه هم نكرده است، دمى كه مجتمع در جوف است او هم نجس است. اين كه هيچ اطلاق مقامى، سكوت در مقام بيان است با غفلت عامه مردم، اين دليل بر اين است كه آنى كه سيره متشرعه بر او جارى است حكم امام عليه السلام هم همين جور است. خوب از اين جهت ديگر خيلى محل اشكال نمىشود. دم يك وقت اين است كه در جوف حيوان جمع است، يكى در آن اجزائى كه در جوف حيوان هست، مثل قلب حيوان، كبد حيوان، آن هم وقتى كه قلب را شقه مىكند تا اين كه كباب بكند به ديگران بخوراند. در آن مىبينيد كه دم درمىآيد. فرقى نمىكند با او هم معامله طهارت مىكنند. اينها همين جور است. سيره را اگر ملاحظه كنيم فرقى نمىكند كه اين دم در جوف جمع بشود يا اجزائى كه در جوف حيوان است و آن در جوف آن اشياء باشد دم، با او معامله طهارت مىشود. اين سيره، سيره قطعيه عند المتشرعه است، و اين از طرف ائمه عليهم السلام رد نشده است حتى در آن رواياتى كه وارد در احكام ذبيحه و محرمات از ذبيحه است اين را فرمودهاند اكل دم ذبيحه حرام است. اين را فرمودهاند و تفصيل هم ندادهاند كه آن مسفوح بشود يا متخلف بشود. آن متخلف قسم اول از متخلف. بلكه كلامى فرمودهاند كه عرض خواهيم كرد. از او استفاده مىشود كه متخلف هم خوردنش حرام است. هيچ متعرض به نجاست او نشدهاند، معلوم مىشود كه آن دم پاك است، آن مقدارى كه سيره قائم است، ما هم ملتزم مىشويم. بدان جهت دم حتى در آن اجزائى كه در جوف الحيوان است در آنها بوده باشد آن هم سيره است. بله سيره با او جارى است با او معامله طهارت مىكنند.
بعد سيد قدس الله نفسه الشريف از دم متخلف دو صورت را استثنا مىكند. يكى اين است كه دم اولا خارج بشود از ذبيحه، از آن مجرا خارج شده است وقتى كه ذبح شد. ولكن دوباره به جوفش برگشته است. چون كه حيوان وقتى كه ذبح كردند دم پاشيد آمد بيرون همين جور نفس مىكشد. ربما با نفس كشيدن از مجراى نفس برمىگرداند مقدارى از دم خارج را به داخل. ايشان مىگويد آن دم نجس است. يا اين كه نه، سر حيوان را گذاشتهاند بلندى، مثل بعضى ذبحهايى كه الان مىشود، يا اينجور سرش را به طرف آسمان گرفته است يا اين كه نه، آن سر را كه خوابانده است در جايی که بلند است. چون كه در جاى بلند دمى كه از آن مىآيد بيرون از آن مجراى حلق برمىگردد مقدارش به داخل حيوان. فرموده است اگر برگردد آن دم خارج، لرد نفسه او لكونه رأسه ذبيحة فى علوٍ آن مقدارش نجس است. يكى اين را استثنا كرده، در نجاست او احتياط نكرده است.
امر دومى ولكن در او احتياط گفته است. در او جذم نتوانسته است، جرأت بفرمايد خدا رحمتش كند و آن هم دم متخلف از ذبيحهاى كه حرام گوشت است، ذبح او فقط پاكى مىآورد. مثل گرگ را ذبح مىكنند تا اين كه از آن پوستش استفاده كنند، ميته نشود. ولكن اكل آنها حرام است. ايشان مىفرمايد اين را قصابى كرديد، آمد، بعد كه قصابى مىكند دم متخلف است؟ نه او احوط اين است كه نجس است. در اين دو تا تأمل بفرماييد.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص63.
[2] سوره انعام(6)، آيه 145.
[3] سوره انعام(6)، آيه 145.
[4] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3،ص436
[5] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص413.
[6] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص436.
[7] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص436.
[8] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص464.