درس یکصد و هشتادم‏

نجاسات

« الثامن الكافر بأقسامه حتى المرتد بقسميه واليهود والنصارى والمجوس‌ وكذا رطوباته وأجزاؤه ، سواء كانت ممـّا تحلُّه الحياة أو لا ، والمراد بالكافر من كان منكراً للألوهية أو التوحيد أو الرسالة أو ضرورياً من ضروريات الدين مع الالتفات إلى كونه ضرورياً بحيث يرجع إنكاره إلى إنكار الرسالة ، والأحوط الاجتناب عن منكر الضروري مطلقاً وإن لم يكن ملتفتاً إلى كونه ضرورياً، وولد الكافر يتبعه في النجاسة إلّا إذا أسلم بعد البلوغ‌ ‌أو قبله مع فرض كونه عاقلاً مميزاً  وكان إسلامه عن بصيرة على الأقوى ، ولا فرق في نجاسته بين كونه من حلال أو من الزنا ولو في مذهبه ، ولو كان أحد الأبوين مسلماً فالولد تابع له إذا لم يكن عن زنا ، بل مطلقاً على وجه مطابق لأصل الطهارة ».[1]

ادامه بحث در ارتباط با طهارت و نجاست اهل کتاب

كلام در رواياتى بود كه اين روايات استدلال شده است. بر مسلك كه می گفت كفار اهل كتاب (يهودى، نصارانى و مجوس) محكوم به طهارت هستند. و حتی اگر اهل كتاب هم نباشند محكوم به طهارت ذاتى هستند. در مقابل اين قول مشهور مى‏گفت، نجاست ذاتيه دارند، مثل كلب به و خنزير. كلام در رواياتى بود كه آنها اين نجاست ذاتيه استفاده شده است. كه آيا اينها دلالتى دارند يا ندارند. عده‏اى از اين روايات كه من حيث‏ سند صحيحه هستند يا گفته شده است كه سند تمام است اين روايات را مى‏خوانيم.

 ببينيم دلالتشان مثل سند تمام هست يا دلالتشان تمام نيست.

صحيح محمد بن مسلم

يكى از اين روايات در اين مقام صحيح ابن محمد ابن مسلم است. صحيح محمد ابن مسلم در باب 14 از بواب النجاسات روايت 3 [2]است.

اينطور است كه محمد ن يعقوب، عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ ‌، كه احمد ابن ادريس از او نقل مى‏كند كلينی قدس سره عم محمد ابن جبار الشعرى كه از ادله‏ها است. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ ، صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ» سند اجلاء هستند. «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي رَجُلٍ صَافَحَ رَجُلًا مَجُوسِيّاً» مردى مصافحه كرد با يك رجلى كه مجوسى است علی تقدير تحقق اين مصافحه بعد از اين مصافحه حكم چيست؟ «قَالَ يَغْسِلُ يَدَهُ وَ لَا يَتَوَضَّأُ» يعنى دستش را مى‏شويد، وضويش اگر سابقاً داشت او نقض نمى‏شود به واسطه مصافحه با مجوسی و لكن دستش را بايد بشويد.

موثقه ابی بصير

باز روايت ديگر مثل اين روايت موثقه ابو بصير روايت پنجم [3]ا اين باب است:

«وَ [محمد بن يعقوب]  عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ» حميد ابن زياد از مشايخ كلينى قدس سره است. اهل نينوا و از ثقات است. «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ» اين جا در نسخه وسايل عن حميد ابن زياد و عن حسن ابن محمد آمده است اين نسخه اشتباه است. اين حسن ابن محمد، حسن ابن سماعه است كه حميد ابن زياد كتاب او را نقل مى‏كند و از او روايات متعددى دارد و اين يكى از آنها است. كلينى قدس سره از خود حسن ابن محمد سماعه روايتى را بلافاصله ندارد. عن حميد ابن زياد، عن حسن ابن محمد ابن سماعة ، «عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ» كه ثقات است. «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا عليه‏السلام» روايت من حيث السند موثقه است. وهيب ابن حفص ثقه است. «فِي مُصَافَحَةِ الْمُسْلِمِ الْيَهُودِيَّ وَ النَّصْرَانِيَّ» و نصرانى آن مجوسى بود و اين يهودى و نصرانى است قَالَ مِنْ وَرَاءِ الثَّوْبِ از وراء ثوب مصافحه كند مثل اين است كه يعنى بشره دستور به بشره‏اش مصاصى نداشته باشد. «فَإِنْ صَافَحَكَ بِيَدِهِ فَاغْسِلْ يَدَكَ»، اگر مصافحه كرد و مهلت نشد كه دستت را به پوشانى و پشت عبا ببرى - «فَإِنْ صَافَحَكَ بِيَدِهِ فَاغْسِلْ يَدَكَ»دستت را بشور و اين دو تا صحيحه است يعنى من صحيح و موثّقه است.

 اينها من حيث سند كه تمام هستند. من حيث دلالت هم تمامند. چرا؟ براى اينكه حمل مى‏شود اين روايات به آن صورتى كه مصافحه مع الرطوبة مسرية بوده باشد. به قرينه قول عليه‏السلام كه گفتيم: نگه بداريد او را كه خدا نگه داشته است برما موثّقه ابن بكير در آمده است که كل يابس ذكى است[4] است بدان جهت او حكومت دارد بر اخبار تنجس و شرط مى‏كند كه روطوبت را اولا كه عرق دست بوده باشد. كما اينكه اين در ساير روايات اين تقرير را كرديم اشكال نشود خوب اين روايت را چرا حمل بر حكم استحبابى بكنيم كه مستحب است كه انسان دستش خشك بشود ملاقات با يد مجوسى، نصرانى و يهودى بكند او را آب بكشد اين مستحب است. بله اين احتمال است و احتمالش را منكر نيستيم. ولكن خلاف ظاهر است. چه جورى كه در ساير نجاسات امام فرمود اگر جسدت ملاقات كرد با جسد ميت ثوبت ملاقت كرد با جسد ميت فاغسله آن روايات را حمل‏ كرديم به صورت وجود رطوبت مسريه به همان ملاك اين دو روايت را هم حمل مى‏كنيم. در صورتى كه رطوبت مسريه بوده باشد چه طور در آنها حمل به استحباب نكرديم. خصوصاً در آن مسجد جسد ميت كه يك روايت معتبر بيشتر هم نبود. فرمود، كه اگر ثوبت ملاقات با جسد ميت كرد فاغسله اين جا گفتيم كه رطوبت مسريه بايد باشد نگفتيم كه مستحب است و الا اگر خشك بوده باشد بشور بدن ميت نجاستى ندارد و استحباب دارد. چه طور در آنجا نگفتيم كه اينى را كه در اين جا اشكال كرده‏اند در تلقي اين روايت دليل ندارد كه حمل بشود به رطوبت مسريه شايد حكم، حكم استحبابى باشد.

اين را جواب عرض مى‏كنيم كه اين درست نيست و شما در آن روايات آن جسد ميت و يا مس ثوب باشد جسد را چه طور حمل كرديد به رطوبت مسريه در آن روايت كه مس بدن ميت بود- يك روايت بيشتر نبود و آن گفت كه اگر ثوبت با جسد ميت ملاقات كرد فاغسله- حمل كرديد به صورت وجود رطوبت مسريه اين هم مثل آن روايت است و هيچ فرقى ندارد اين كه ايشان فرموده است، اين حمل بر فرد نادر است و نادر مى‏شود مصافحه‏اى با يهودى و نصرانى با دست تر بشود. بله فرض كنيد كه شسته است و همين طورى مصافحه مى‏كند اين اولاً نادر نيست و كم است. نادر نيست كه ندرت داشته باشد. نسبت به مواردى كه اين طور نيست كم است و ثانياً لازم نيست كه بر اينكه شسته باشد. دستش تر است و عرق دارد. تابستان است و كارگر است. اينها چه طور فرد نادرى هستند. اگر بنا بشود كه حمل بر فرد نادر بشود در آن جسد ميت چرا؟ فرد نادر نشد. كه ثوبت ملاقات با جسد ميت كرد يا مس كرد جسدت، جسد كلب را فأغسله بشور. چه طور اين‏ها را حمل كرديم به صورت رطوبت مسريه به قرينه كل يابسٍ ذكى و گفتيم كه كلب صيد هم نجس است. جسد ميت هم نجس است اين دو روايت مثل او است و هيچ فرقى نمى‏كند. بله اگر از خارج ثابت شد كه يهودى و نصرانى و مجوسى اينها مثل كلب و جسد ميت نيستند. پاك هستند و اگر اين از خارج ثابت شد. آن وقت اين غسل را حمل بر استحباب مى‏كنيم. ولكن اگر ثابت نشود ظاهرش اين است كه امام عليه‏السلام حكم وضعى را مى‏فرمايد. وقتى كه مصافحه محقق شد. فان صافحك اگر مصافحه كرد با تو يا در آن روايت فرمود: رجل صافح رجلاً مجوسيا مصافحه واقع شده است مى‏گويد فأغسلُه اين ظاهرش اشكال است براى اينكه دستش نجس شده است و بايد بشويد. اين دوتا روايت اين دلالت را دارد.

صحيحه علی بن جعفر (ع)

 در ما نحن فيه يك روايت ديگرى در نحن ما فيه است كه آن روايت مى‏شود گفت كه دلالتش درست نيست. آن روايت، در همان باب 14 روايت [5]2 است

«وَ [محمد بن يعقوب] عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا » كلينى نقل مى‏كند عن عدةٍ من اصحابنا آن عده‏اى از اصحاب ما نقل مى‏كند «وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ» كه از ثقات است عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى عليه‏السلام و روايت صحيحه است. «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ مُؤَاكَلَةِ الْمَجُوسِيِّ فِي قَصْعَةٍ وَاحِدَةٍ وَ أَرْقُدَ مَعَهُ عَلَى فِرَاشٍ وَاحِدٍ وَ أُصَافِحَهُ قَالَ لَا» اين که انسان در يك كاسه واحده با مجوسى مى‏خورد آيا اين اشكال دارد روى يك تشك فرض بفرماييد ولى با يك متكا هر دو مى‏خوابند در آنجا در سفر است و يا كجاست. و با مجوسى مصافحه مى‏كند. اينها چه جور است. امام عليه‏السلام فرمود، لا يعنى نكنيد اين‏ها را اين روايت سندش تمام است اما دلالتى ندارد.اين نهى  نهى تكليفى است كه نخور. نه اين كه اين به نجاست دلالتى ندارد : «سَأَلْتُهُ عَنْ مُؤَاكَلَةِ الْمَجُوسِيِّ» با هم غذا خوردن «فِي قَصْعَةٍ وَاحِدَةٍ وَ أَرْقُدَ مَعَهُ عَلَى فِرَاشٍ وَاحِدٍ وَ أُصَافِحَهُ قَالَ لَا» ، يك جا مى‏خوابيم و فرض كنيد كه مصافحه مى‏كنيم و امام فرمود كه نكن اين كار را حرام است خواهيم گفت كه حرمتى ندارد. حرمت تشريعيه است اين نهى، نهى ترجيحى مى‏شود كه انسان هر قدر از اين كلاب دور بشود بهتر است. اين دلالتى بر نجاست ندارد و يكى از اينها در نحن ما فيه كه باز دلالت مى‏كند بر نجاست. روايت 8 [6]است:

صحيحه سعيد اعرج

«وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَعِيدٍ الْأَعْرَجِ» همان سعيدى است كه سابقاً گفته‏ايم. سعيد ابن عبد الله سعيد ابن الرحمن اعرج است كه از ثقات و از عدول است «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ سُؤْرِ الْيَهُودِيِّ- وَ النَّصْرَانِيِّ فَقَالَ لَا». عرض كردم كه از سؤر يهودى و نصرانى پرسيدم که آيا می شود از آن انتفاع كرد يا نه. فقال لا فرمود كه انتفاع نكن. ظاهرش اين است كه سؤر نجس مى‏شود لذا انتفاع وجهى هم ندارد.

روايت زراره

باز يكى از رواياتى كه دلالت مى‏كند بر نجاست اهل الكتاب اين روايت زراره است. روايت 12[7] است در همين باب.

 «أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى» احمد بن ابی عبد الله برقی قدس الله سره در محاسن نقل مى‏كند از محمد ابن عيسى ابن عبيد «عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى» محمد بن عيسی از صفوان ابن يحيى نقل مى‏كند. عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ» موسی بن بکر واسطی است «عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي آنِيَةِ الْمَجُوسِ قَالَ: » امام عليه‏السلام در آنيه مجوس اين طور فرموده است كه «إِذَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهَا فَاغْسِلُوهَا بِالْمَاءِ» اگر مضطر شديد كه اين آنيه را استعمال كنيد آن را با آب بشوييد اگر مضطر شديد كه آنيه‏اى را که مجوسى استعمال كرده است، استفاده كنيد بايد آن را بشوريد پس معلوم مى‏شود نجس است ديگر.

 اين روايت از دوجهت اشكال دارد. هم از حيث سند و هم از حيث دلالت اما حيث دلالتش را بگوييم چون كه كم است و آن اين است كه دلالت مى‏كند كه آنيه مجوسى محكوم به نجاست است. اما از جهتى اين است كه چون كه غالباً همين جور است اين آنيه در معرض تنجس است. چون كه در اين جا گوشت ميته مى‏خورند و خنزير مى‏خورند و شراب مى‏خورند و از اين جهت فرمود كه او را بشوييد و بعد مصرف كنيد. اين ديگر دلالت نمى‏كند كه خود مجوسى نجس است. نجاست ذاتيه دارد. دلالتى ندارد كه اين مجوس نجاست ذاتيه دارد نه چون كه نجاست عرضيه دارد و اين اينها را نجس كرده است، بدان جهت مى‏فرمايد كه در معرض تنجس است. اگر يقين به نجاست و اطمينان به آن ند اشته باشيم در معرض تنجس است و بدان منظور مى‏فرمايد كه بشوريد. اين دلالتى نمى‏كند كه خود مجوسى نجاست ذاتيه دارد. اين من حيث دلالت و اما من حيث سند درست توجه كنيد بحث، بحث مفيدى است. در سند اين روايت موسى ابن بكر واسطی واقع است. كه صفوان در اين روايت نقل مى‏كند، صفوان ابن يحيى عن موسى ابن بكر، عن زراره، عن ابى عبدالله عليه‏السلام اين موسى ابن بكر به واسطه از زراره روايات كثيره‏اى دارد. روى اين حساب در اين كه اين شخص، شخص ثقه‏اى است يا غير ثقه در اين كلامى است. ملتزم شده‏اند بر اينكه موسى ابن بكر واسطی ثقه است وجهى را گفته‏اند كه آن وجه را ما تكرار كرديم كلام در آنها را آنها دليل بر ثقه بودن نمى‏شود. يكى اين كه گفته‏اند روايات اين كثير است، خوب كسب مجرد كثرت الروايات دليل بر وثاقت شخص نمى‏شود. بله اگر يك طور كثرتى داشته باشد مثل كثرتى كه روايات معلی ابن محمد دارد و معلی بن محمد ابن بصرى كه مى‏شود گفت بر اين كه مثلاً خمس كافى است و ثلث كافى روايت معلی ابن محمد است كه حسين ابن محمد نقل مى‏كند. عن معلی ابن محمد البصرى اين طور بوده باشد يا مثل پدر على ابن ابراهيم بوده باشد كه على ابن ابراهيم، عن ابيه مى‏شودگفت بر اينكه فرض كنيد كه ربع و ثلث نبوده باشد يك قسمت عمده كافى روايات على ابن ابراهيم از پدرش است. پدرش توثيق خاصى ندارد. خوب نمى‏شود كافى را جمع كرده به جهت اين كه مرجع شيعه بوده باشد. شيعه رجوع كند اين روايت اگر شخص حسابى نبوده باشد. آنقدر روايت از او پر نمى‏كند اين كتاب را اين معلوم مى‏شود كه پدر على ابن ابراهيم از اجلاء بوده است. منتهی لجلالته به حالش تعرض نشده‏است. بسا شخصى كه لجلالته متعرض به حالش نمى‏شود. روى اين حساب بگوييد كه موسى ابن بكر واسطى اين طور كثير الرواية است نه اين طور كه نيست؛ مجرد كثرت دلالت بر توثيق نمى‏كند. و باز گفته‏اند كه اجلاء نقل كرده است از موسى ابن بكر مثل صفوان ابن يحيى مثل ابن ابى عمير كه شيخ در اينها اين طور گفته است. كه لايرون و لايرسلون الا عن ثقة كه جماعتى را اسم برده است. سه تا اسم برده است. ابن ابی عمير، صفوان ابن يحيى، از موسی بن بکر صفوان و ابن ابی عمير رواياتى دارند. اين روايت هم خودش از صفوان است. چون موسى ابن بكر از او نقل مى‏كند. اين را هم سابقاً گفته‏ايم كه روايت اين اجلاء دليل بر وثاقت موسی نمى‏شود چرا؟ براى اينكه اين استفاده شده است از آنى كه گفته شده است در مقام اجمعت العصابة علی تصحيح ما يصح عن جماعة، به آن هم گفتيم كه معنايش اين نيست كه لا يرون و لا يرسلون الا عن ثقة سابقاً گذشت. يك وجه ديگرى گفته‏اند كه روايتى كه در آن موسى ابن بكر به واسطى است اين روايت را ابن طاووس تصريح كرده است.

 گفته است كه روايت صحيح است. خوب فرموده باشد ابن طاووس به درد ما نمى‏خورد چرا؟ براى اين كه روايت صحيح است. لعل ابن طاووس در روايت اصالة العدالتى است براى اينكه در نحن ما فيه خلاف ذكر نشده است مبنی بر اين که موسى ابن بكر ضعيف است بدان جهت روايت را گفته است كه صحيح است. خوب اين دليل نمى‏شود كه ثقه بودنش صابت بشود. و اين مبناى اصالت العدالتى را ما قبول نداريم. علاوه بر اينكه ابن طاووس از متأخرين است.

 اين تصحيح های اين متأخرين مبنى بر اجتهادشهان است. اين طور نيست كه مثل توثيق نجاشى و شيخ مفيد و كشى و امثال ذلک از قدما بوده باشند كه توثيق آنها كما اينكه خودشان گفته‏اند به اخبار است و نه به اجتهاد بدين جهت كه اگر يك جايى فهميديم كه اين توثيق وثاقت را نجاشى دارد اجتهاد مى‏كند قيمتى ندارد چون به اجتهاد تكيه مى‏كند ولی توثيق نجاشی مبنى بر اخبار است و ابن طاووس از متأخرين است و اين چيزى كه هست نقل اگر بكند وسايطش را نقل نكرده است. كه از كه نقل مى‏كند. مثل آن مرسلاتى بودن نيست عن غير واحد [نقل می شود] كه واسطه لازم نيست بشود. [وقتی اجتهاد سيد ابن طاووس شد] به درد ما نمى‏خورد. عمده چيزى كه درمقام گفته شده در معجم الرجال[8] است كه تكيه ايشان بر اين است كه ايشان اين طور فرموده‏اند، عمده در توثيق اين شخص قول صفوان ابن يحيى است. كه صفوان ابن يحيى گفته است بر اينكه كتاب موسى ابن بكر واسطى لا خلاف به اصحابنا در اين كتاب خلافى ما بين اين اصحاب ما نيست كه اين كتاب، كتاب معتبر و صحيحى است. پس آن وقتى كه كتاب اين شخص كتاب معتبر شد. بايد مؤلفش معتبر باشد خود صاحب كتاب بايد معتبر بوده باشد. از اعتبار كتاب او كه در كتاب او اصلاً جاى مناقشه و يكى و دو نيست. همه اتفاق دارند. كتاب او كتاب معتبرى است اين دليل مى‏شود بر اينكه اين روايت، روايت معتبرى است. كجا صفوان ابن يحيى اين را فرموده است. يك روايتى است در باب الارث در آن روايت صفوان آن روايت را اين طور نقل مى‏كند.

باب، باب ميراث ابوين والاولاد ميراث باب 18 بله روايت در اين جا روايت 3 است [9]از روايت.

محمد ابن يعقوب عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ ، همان حميد ابن زيادى است كه اهل نينوا و مشايخ کلينى است. عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ كه عرض كردم كه حميد ابن زياد است كه از حسن ابن محمد سماعه نقل مى‏كند. «عَنْ صَفْوَانَ»، صفوان يحيى است. «عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ زُرَارَةَ». آن در اول حديث اين جور دارد كه قَالَ: هَذَا مِمَّا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ عِنْدَ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍعليهما‏السلام بله در آن جا مى‏گويد كه در كافى اين طور نقل مى‏كند اين روايت را در كافى مى نقل می کند که اين حسن ابن محمد ابن سماعه مى‏گويد كه صفوان ابن يحيى كتابى را به من داد كه گفت آن كتاب كه كتاب موسى ابن بكر است. موسى ابن بكر واسطى است. و آن كتاب موسى ابن بكر واسطى كه هست. من به خود موسى ابن بكر پيش او خواندم اين كتاب را صفوان مى‏گويد. قرأت العرف خواندم اين كتاب را در نزد او موسى ابن بكر است. كتاب موسى ابن بكر است حسن ابن محمد ابن زراره مى‏گويد كه صفوان نقل مى‏كند كه كتابى به دست من رسيد و آن كتاب موسى ابن بكر است و حسن ابن محمد سماعه مى‏گفت كه من اين كتاب را براى صفوان خواندم وصفوان شنيده بود اين كتاب را من هم برای او خواندم تا تحمل حديث تمام بشود. در آن چيزى كه از آن كتاب خواندم اين طور بود اولش اين بود عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: هَذَا مِمَّا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ عِنْدَ أَصْحَابِنَا عن ابى عبدالله و ابى جعفر عليهما السلام. ايشان در مجمع هذا مما قال، قال ضميرش را برگردانده است به صفوان فرموده است كه قال صفوان يعنى فرموده است كه صفوان به آن حسن ابن محمد ابن سماعه گفت كه هذا يعنى اين كتاب مما ليس فيه اختلافاً عند اصحابنا هيچ كس در اين كتاب از اصحاب ما اختلاف نكرده است كه اين روايات ابى عبدالله و ابى جعفر عليه‏السلام است. يعنى صفوان قال به آن حسن ابن محمد ابن سماعه هذا يعنى اين كتاب ليس فيه اختلاف عند اصحابنا اصحاب ما اختلاف ندارند كه روايت اين كتاب از ابى عبدالله و ابى و جعفر عليه‏السلام است. در خوب اگر روايات كتاب باختلافى باشد. موسى ابن بكر آدم حسابى است. ايشان اين طور فرموده است كه عمده اين است ولكن عرض مى‏كنيم كه اين طور نيست اين قال ضميرش به زراره بر مى‏گردد. هذا هم اشاره به كتاب نيست. هذا اشاره به اين حكمى است كه در اين حديث است. اين طور است كه موسى ابن بكر نقل مى‏كند از على ابن سعيد، على ابن سعيد از زراره، زراره گفت كه هذا اين حكمى كه مى‏گويم ليس فيه اختلافاً در اين حكم اختلافى نيست پيش اصحاب ما من زراره تنها كه نيستم كه اين حكم را نقل مى‏كنم. ابى عبدالله و ابى جعفر اصحاب ما كه روايت دارند از ابى عبدالله و ابى جعفر آنها نيز اين را قبول دارند. آنها هم نقل كرده‏اند در اين حكمى كه در اين مسأله است. زوج سهم خود را مى‏برد امّ هم ثلثش را مى‏برد. ما بقيه مال ابنين مى‏شود در اين حكم اختلافى نيست در معنى اين روايت اين است و قال ضميرش به زراره بر مى‏گردد و هذا هم اشاره به اين حكم در اين مسأله است نه به كتاب يعنى اين روايت خوب شما بگوييد كه شاهد چيست؟ علاوه بر اين كه ظهور، ظهورش اين است شاهد بر اين روايات ديگر است و تنها اين روايت نيست يك روايت ديگر بخوانم. روايت در باب 6 از ابواب موجبات ارث است:

«وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى» باز على ابن ابراهيم نقل مى‏كند از پدرش، پدرش هم نقل می کند از محمد ابن عيسى ابن عبيد، «عَنْ يُونُسَ» راوى در اين جا يونس است. «عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ» صفوان نيست. يونس ابن عن الرحمن است. كه عيسى ابن عبيد از او نقل مى‏كند. «عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَعِيدٍ» همان على ابن سعيد است.

 «قَالَ قُلْتُ لِزُرَارَةَ» على ابن سعيد مى‏گويد كه من به زراره گفتم. إِنَّ بُكَيْرَ بْنَ أَعْيَنَ حَدَّثَنِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه‏السلام بكيرابن اعين طبقه زراره است و ديگر در رديف زراره است. برادر زراره مى‏شود. «أَنَّ السِّهَامَ لَا تَعُولُ» عول در سهام درست نيست «وَ لَا تَكُونُ أَكْثَرَ مِنْ سِتَّةٍ» از شش تا بالاتر نمى‏رود. قول درست نيست. يعنى صحيح است اين مى‏گويد كه به زراره اين طور گفتم «فَقَالَ» زراره در جواب گفت كه «هَذَا مَا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ بَيْنَ أَصْحَابِنَا-.عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه‏السلام» اين همان عبارت است كه باز از موسى ابن بكر نقل مى‏شود. موسى ابن بكر خودش هم  از يونس نقل مى‏كند و نه صفوان در اين جا مى‏گويد كه  قُلْتُ لِزُرَارَةَ إِنَّ بُكَيْرَ بْنَ أَعْيَنَ حَدَّثَنِي- عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّ السِّهَامَ لَا تَعُولُ- وَ لَا تَكُونُ أَكْثَرَ مِنْ سِتَّةٍ فَقَالَ- در جواب گفت: هَذَا مَا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ بَيْنَ أَصْحَابِنَا كه همان زراره مى‏گويد كه ما بين اصحاب ما اختلاف نيست. تعجب اين است كه ما در ايشان نجف با ايشان صحبت كرديم و ايشان قبول كرند كه اين همين طور است. معذلک در معجم[10] هم نيز اين طور گفته است. پس علی كل تقدير در مانحن فيه همين طور است. كه اين موسى ابن بكر توثيقش تمام نشده است پيش ما. لذا روايتش من حيث سند تمام نيست و من حيث مدلول و دلالتش هم تمام نشده است.

صحيحه علی بن جعفر ع

 يك روايت ديگرى كه باز استدلال شده است به نجاست. در باب 14[11] از ابواب النجاسات روايت نهم است:

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ» شيخ الطائفه سندش هم به على ابن جعفر صحيح است. «أَنَّهُ سَأَلَ أَخَاهُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع »علی ابن جعفر از برادرش موسى ابن جعفر سؤال كرد «عَنِ النَّصْرَانِيِّ- يَغْتَسِلُ مَعَ الْمُسْلِمِ فِي الْحَمَّامِ» نصرانى غسل مى‏كند با مسلم در حمام «قَالَ إِذَا عَلِمَ أَنَّهُ نَصْرَانِيٌّ اغْتَسَلَ بِغَيْرِ مَاءِ الْحَمَّامِ» اگر فهميد كه اين نصرانى ايستاده در اين جا كه شست و شو مى‏كند. اين برود آب ديگرى كه غير از آب اين حوض است سابقاً اين طور معنى كرده‏ايم در روايات حمام. براى اين كه حمام حياض و صغار دارد كه متصل به خزينه است. از آن جا آب مى‏داد به حياض صغار، حياض صغار متعدد بود. مى‏گويد كه اگر مى‏داند كه رفيقش كه سر حوض نشسته است. اين رفيق او نصرانى است برود يك جاى ديگر با آب ديگر غسل بكند شست و شو بكند. «إِلَّا أَنْ يَغْتَسِلَ وَحْدَهُ عَلَى الْحَوْضِ» مگر اين كه نصرانى نباشد تنها است. حوض تنها است و نه نصرانى است و نه غير نصرانى مى‏گويند كه اين نصرانى نيست. «فَيَغْسِلُهُ ثُمَّ يَغْتَسِلُ» اول نصرانى بوده اين جا و خود را شست و شو مى‏كرد. او فارق شد جهنم شد و رفت پى‏كارش اين تنها ماند و مى‏خواهد كه شست و شو كند. مى‏گويد در اين صورت اول بايد آن حوض را بشويد و تطهيرش كند.

 بعد از آن حوض كه از خزينه آب آمد شست و شو كند. يك دفعه ديگر مى‏خوانم، «قَالَ إِذَا عَلِمَ أَنَّهُ نَصْرَانِيٌّ اغْتَسَلَ بِغَيْرِ مَاءِ الْحَمَّامِ- إِلَّا أَنْ يَغْتَسِلَ وَحْدَهُ عَلَى الْحَوْضِ فَيَغْسِلُهُ ثُمَّ يَغْتَسِلُ» وحد مگر اينكه در آن حوضى كه مى‏خواهد غسل كند تنها غسل كند. يعنى نصرانى رفت از آن جا در اين صورت اول حوض رابشورد و تطهير كند و بعد شست و شو كند. خوب اگر نصرانى نجاست ذاتى نداشته باشد و فقط نجاست، نجاست عرضى باشد و اين مى‏ترسد كه شست و شو مى‏كند نصرانى نجاست عرضيه است از بدن او آب در بدنش بپاشد. در اين صورت فرق ما با نصرانى و غير نصرانى نيست و اين مسلمان متدين هم ايستاده و شست و شو مى‏كند. خوب اگر بدنش نجس باشد كه محتلم شده يا جنابت عارض شده است بايد شستشو کند. فرق ما بين نصرانى و مسلم نيست بايد متوجه باشد كه بدن او قبل از تطهير آبى ترشح نكند. اين كه نصرانى اين طور است معلوم مى‏شود كه نصرانى نجاست ذاتيه دارد. بدان جهت كه فرمود اگر نصرانى ردشد و رفت تنها ماند حوض را بشويد. حوض را چرا بشويد؟ به جهت اين كه نجاست است و او نجس كرده است و ديگر نفرموده است كه اگر در بدنش متنجس بود اين حوض را بشوييد. بالاطلاق فرمود كه حوض را بشور اين دلالت مى‏كند براينكه اين نصرانى نجاست ذاتيه دارد. ولكن اين روايت يك ذيلى هم دارد وَ سَأَلَهُ عَنِ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ يُدْخِلُ يَدَهُ فِي الْمَاءِ»على ابن ابى جعفر از برادر بزرگوارش سؤال كرد از يهودى و نصرانى که دستش را در آب داخل مى‏كنند. «أَ يَتَوَضَّأُ مِنْهُ لِلصَّلَاةِ» با آن آب مى‏شود انسان وضو بگيرد. از آن آبى كه نصرانى دستش را برده است. « قَالَ لَا إِلَّا أَنْ يُضْطَرَّ إِلَيْهِ» [فرمود:] نه نمى‏تواند. مگر اين كه مضطر باشد يعنى آب ديگر نداشته باشد. اين يك خورده مطلب را ظهور را به هم مى‏ريزد. براى آنكه اگر آن لا به جهت تنجس بود فرقى مابين اضطرار و غير اضطرار نيست. اگر آب نيست بايد تيمم بكند. اين كه مى‏فرمايد مضطر شد يعنى آب ديگر نداشته باشد نه اين که به معنى تقيه است كه شيخ طائفه فرموده است. اضطرار مناسبتى با تقيه ندارد. متفاهم عرفى اين است كه آب ديگر نداشته باشد. مراد اين است خوب معلوم مى‏شود كه اين آب پاك است. در اين جا يك استحباب تنزهى است. انسان در همين طور ذهنش مى‏آيد كه اولى هم همين طور بود. كه حوض را بشويد چرا بشويد؟ حوض را كه شستن نمى‏خواهد. وقتى كه آب خزينه آمد حوض پاك مى‏شود. شستن نمى‏خواهد چون فرمود در آنجا حوض را اول بشويد خوب چرا بشويد؟ خوب نجس بوده باشد وقتى كه متصل بوده باشد با خزينه‏ءشان خوب پاك مى‏شود ديگر آب كه پر شد پاك مى‏شود ديگر. پس بدان جهت در ذهن مى‏رود كه استحباب تنزهی است. حمل كردن روايت را صدر روايت را كه يك روايت حساب مى‏شود. به جاى اينكه آن آب متصل به ماده نمى‏شود كرد. به آن صورت حمامى است كه نمى‏شود كه آبش را متصل به ماده كرد. اين چه طور حمام است. الله اعلم ذيل را حمل كردند بر آن جايى كه آب كُر بوده باشد. صاحب وسائل[12] اين طور حمل مى‏كند می گويد فراز اول محمول بر نداشتن ماده حوض حمام است و فراز دوم محمول بر کريت آب يا اگر حمام است دارای ماده است در اين صورت اين حمل قرينه مى‏خواهد اگر قرينه‏اى نباشد اين قرينه تبرعى است. ذيل قرينه است به آن صدر که حکم حکم تنزهی است و استحبابى است. باز يك روايت ديگرى را بگوييم كه در ما ذكر كفايت است و بيشتر از اين نمى‏خواهد آن روايت صحيحه‏اى محمدابن مسلم است که در باب [13]14و روايت اولى است:

صحيحه محمد بن مسلم

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ آنِيَةِ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَ الْمَجُوسِ» از آنيه اهل ذمه كه يهود و نصرانى و مجوس بوده باشند پرسيدم «فَقَالَ لَا تَأْكُلُوا فِي آنِيَتِهِمْ» آنيه هم در آنيه آنها هيچ وقت غذا نخوريد. «وَ لَا مِنْ طَعَامِهِمُ الَّذِي يَطْبُخُونَ» آن طعامى كه آنها پخت كرده‏اند نخوريد. اما اگر شما پخته‏ايد يك خورده هم به او بدهيد بخورد اين عيبى ندارد. «وَ لَا فِي آنِيَتِهِمُ الَّتِي يَشْرَبُونَ فِيهَا الْخَمْرَ» نه در آنيه‏اى كه در آن جا خمر مى‏خورند. اين «وَ لَا فِي آنِيَتِهِمُ الَّتِي يَشْرَبُونَ فِيهَا الْخَمْرَ» باز كار را خراب كرد مثل آن دو تا روايت شد. چون آنيه‏اى كه خمر مى‏خورند آن به واسطه خمر نجس مى‏شود. «وَ لَا مِنْ طَعَامِهِمُ الَّذِي يَطْبُخُونَ» آن طعامى كه مى‏پذند توجه كرديد آن ظرفش هميشه آلوده است چون آنجا ميته هم پخته‏اند و خنزير هم پخته است و براى اينكه نجس آنيه‏اش است اگر آش جو هم به پزند كه هيچ گوشتى نداشته باشد باز آن آنيه نجس است و طعام را نجس مى‏كند. آن. يعنی آنيه آنان نجس و منجس است و اين اگر باشد مطلق است و در روايات ديگر كه انشاء الله عمر باقى شد مى‏خوانيم اين فرض را شده است كه فى آنيتهم اذا اكلوا فيه الميتة اين قيد را دارد در روايات؛ بدان جهت اين روايات سر تا پا همين است و ما يك مطلقاتى داريم. يعنى كه ظهور دارد به تنجس اغسل يدك كه اطلاقش اقتضاء مى‏كند. تنجس را اگر مقابل آنها قرينه‏اى بود كه دلالت كرد كه پاك است و اين استحباب تنجس است. اگر بود كه هست. بخواهيد نگاهد بكنيد پيدايش مى‏كنيد. از اين اطلاقات رفع يد مى‏شود. بر اي نكه اغسل يك حكم استحبابى است. نشد آن وقت به بينيم كه معارضه مى‏كند يا نه داستانش را فردا مى‏گوييم.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص67.

[2] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص419.

[3] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص420.

[4] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ يَبُولُ- وَ لَا يَكُونُ عِنْدَهُ الْمَاءُ- فَيَمْسَحُ ذَكَرَهُ بِالْحَائِطِ- قَالَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ يَابِسٍ ذَكِيٌّ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص351.

[5] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص420.

[6] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص421.

[7] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص422.

[8] نعم الظاهر أنه ثقة، و ذلك لأن صفوان قد شهد بأن كتاب موسى بن بكر مما لا يختلف فيه أصحابنا...؛ سيد ابو القاسم موسوی الخويي، معجم الرجال الحديث، (...،...، چ...، ت...)، ج20، ص33.

[9] وَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: هَذَا مِمَّا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ عِنْدَ أَصْحَابِنَا- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع- أَنَّهُمَا سُئِلَا عَنِ امْرَأَةٍ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ أُمَّهَا وَ ابْنَتَيْهَا- قَالَ لِلزَّوْجِ الرُّبُعُ وَ لِلْأُمِّ السُّدُسُ- وَ لِلِابْنَتَيْنِ مَا بَقِيَ لِأَنَّهُمَا لَوْ كَانَا ابْنَيْنِ...؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج26، ص133.

[10] نعم الظاهر أنه ثقة، و ذلك لأن صفوان قد شهد بأن كتاب موسى بن بكر مما لا يختلف فيه أصحابنا...؛ سيد ابو القاسم موسوی الخويي، معجم الرجال الحديث، (...،...، چ...، ت...)، ج20، ص33.

[11] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص421.

[12] أَقُولُ: أَوَّلُ الْحَدِيثِ مَحْمُولٌ عَلَى عَدَمِ الْمَادَّةِ وَ آخِرُهُ مَحْمُولٌ عَلَى كُرِّيَةِ الْمَاءِ أَوْ عَلَى الْمَادَّةِ فِي الْحَمَّامِ لِمَا تَقَدَّمَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص421.

[13] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص419.