« الثامن الكافر بأقسامه حتى المرتد بقسميه واليهود والنصارى والمجوس وكذا رطوباته وأجزاؤه ، سواء كانت ممـّا تحلُّه الحياة أو لا ، والمراد بالكافر من كان منكراً للألوهية أو التوحيد أو الرسالة أو ضرورياً من ضروريات الدين مع الالتفات إلى كونه ضرورياً بحيث يرجع إنكاره إلى إنكار الرسالة ، والأحوط الاجتناب عن منكر الضروري مطلقاً وإن لم يكن ملتفتاً إلى كونه ضرورياً، وولد الكافر يتبعه في النجاسة إلّا إذا أسلم بعد البلوغ أو قبله مع فرض كونه عاقلاً مميزاً وكان إسلامه عن بصيرة على الأقوى ، ولا فرق في نجاسته بين كونه من حلال أو من الزنا ولو في مذهبه ، ولو كان أحد الأبوين مسلماً فالولد تابع له إذا لم يكن عن زنا ، بل مطلقاً على وجه مطابق لأصل الطهارة ».[1]
كلام در رواياتى بود كه اين روايات استدلال شده است. بر مسلك كه می گفت كفار اهل كتاب (يهودى، نصارانى و مجوس) محكوم به طهارت هستند. و حتی اگر اهل كتاب هم نباشند محكوم به طهارت ذاتى هستند. در مقابل اين قول مشهور مىگفت، نجاست ذاتيه دارند، مثل كلب به و خنزير. كلام در رواياتى بود كه آنها اين نجاست ذاتيه استفاده شده است. كه آيا اينها دلالتى دارند يا ندارند. عدهاى از اين روايات كه من حيث سند صحيحه هستند يا گفته شده است كه سند تمام است اين روايات را مىخوانيم.
ببينيم دلالتشان مثل سند تمام هست يا دلالتشان تمام نيست.
يكى از اين روايات در اين مقام صحيح ابن محمد ابن مسلم است. صحيح محمد ابن مسلم در باب 14 از بواب النجاسات روايت 3 [2]است.
اينطور است كه محمد ن يعقوب، عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ ، كه احمد ابن ادريس از او نقل مىكند كلينی قدس سره عم محمد ابن جبار الشعرى كه از ادلهها است. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ ، صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ» سند اجلاء هستند. «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي رَجُلٍ صَافَحَ رَجُلًا مَجُوسِيّاً» مردى مصافحه كرد با يك رجلى كه مجوسى است علی تقدير تحقق اين مصافحه بعد از اين مصافحه حكم چيست؟ «قَالَ يَغْسِلُ يَدَهُ وَ لَا يَتَوَضَّأُ» يعنى دستش را مىشويد، وضويش اگر سابقاً داشت او نقض نمىشود به واسطه مصافحه با مجوسی و لكن دستش را بايد بشويد.
باز روايت ديگر مثل اين روايت موثقه ابو بصير روايت پنجم [3]ا اين باب است:
«وَ [محمد بن يعقوب] عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ» حميد ابن زياد از مشايخ كلينى قدس سره است. اهل نينوا و از ثقات است. «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ» اين جا در نسخه وسايل عن حميد ابن زياد و عن حسن ابن محمد آمده است اين نسخه اشتباه است. اين حسن ابن محمد، حسن ابن سماعه است كه حميد ابن زياد كتاب او را نقل مىكند و از او روايات متعددى دارد و اين يكى از آنها است. كلينى قدس سره از خود حسن ابن محمد سماعه روايتى را بلافاصله ندارد. عن حميد ابن زياد، عن حسن ابن محمد ابن سماعة ، «عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ» كه ثقات است. «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا عليهالسلام» روايت من حيث السند موثقه است. وهيب ابن حفص ثقه است. «فِي مُصَافَحَةِ الْمُسْلِمِ الْيَهُودِيَّ وَ النَّصْرَانِيَّ» و نصرانى آن مجوسى بود و اين يهودى و نصرانى است قَالَ مِنْ وَرَاءِ الثَّوْبِ از وراء ثوب مصافحه كند مثل اين است كه يعنى بشره دستور به بشرهاش مصاصى نداشته باشد. «فَإِنْ صَافَحَكَ بِيَدِهِ فَاغْسِلْ يَدَكَ»، اگر مصافحه كرد و مهلت نشد كه دستت را به پوشانى و پشت عبا ببرى - «فَإِنْ صَافَحَكَ بِيَدِهِ فَاغْسِلْ يَدَكَ»دستت را بشور و اين دو تا صحيحه است يعنى من صحيح و موثّقه است.
اينها من حيث سند كه تمام هستند. من حيث دلالت هم تمامند. چرا؟ براى اينكه حمل مىشود اين روايات به آن صورتى كه مصافحه مع الرطوبة مسرية بوده باشد. به قرينه قول عليهالسلام كه گفتيم: نگه بداريد او را كه خدا نگه داشته است برما موثّقه ابن بكير در آمده است که كل يابس ذكى است[4] است بدان جهت او حكومت دارد بر اخبار تنجس و شرط مىكند كه روطوبت را اولا كه عرق دست بوده باشد. كما اينكه اين در ساير روايات اين تقرير را كرديم اشكال نشود خوب اين روايت را چرا حمل بر حكم استحبابى بكنيم كه مستحب است كه انسان دستش خشك بشود ملاقات با يد مجوسى، نصرانى و يهودى بكند او را آب بكشد اين مستحب است. بله اين احتمال است و احتمالش را منكر نيستيم. ولكن خلاف ظاهر است. چه جورى كه در ساير نجاسات امام فرمود اگر جسدت ملاقات كرد با جسد ميت ثوبت ملاقت كرد با جسد ميت فاغسله آن روايات را حمل كرديم به صورت وجود رطوبت مسريه به همان ملاك اين دو روايت را هم حمل مىكنيم. در صورتى كه رطوبت مسريه بوده باشد چه طور در آنها حمل به استحباب نكرديم. خصوصاً در آن مسجد جسد ميت كه يك روايت معتبر بيشتر هم نبود. فرمود، كه اگر ثوبت ملاقات با جسد ميت كرد فاغسله اين جا گفتيم كه رطوبت مسريه بايد باشد نگفتيم كه مستحب است و الا اگر خشك بوده باشد بشور بدن ميت نجاستى ندارد و استحباب دارد. چه طور در آنجا نگفتيم كه اينى را كه در اين جا اشكال كردهاند در تلقي اين روايت دليل ندارد كه حمل بشود به رطوبت مسريه شايد حكم، حكم استحبابى باشد.
اين را جواب عرض مىكنيم كه اين درست نيست و شما در آن روايات آن جسد ميت و يا مس ثوب باشد جسد را چه طور حمل كرديد به رطوبت مسريه در آن روايت كه مس بدن ميت بود- يك روايت بيشتر نبود و آن گفت كه اگر ثوبت با جسد ميت ملاقات كرد فاغسله- حمل كرديد به صورت وجود رطوبت مسريه اين هم مثل آن روايت است و هيچ فرقى ندارد اين كه ايشان فرموده است، اين حمل بر فرد نادر است و نادر مىشود مصافحهاى با يهودى و نصرانى با دست تر بشود. بله فرض كنيد كه شسته است و همين طورى مصافحه مىكند اين اولاً نادر نيست و كم است. نادر نيست كه ندرت داشته باشد. نسبت به مواردى كه اين طور نيست كم است و ثانياً لازم نيست كه بر اينكه شسته باشد. دستش تر است و عرق دارد. تابستان است و كارگر است. اينها چه طور فرد نادرى هستند. اگر بنا بشود كه حمل بر فرد نادر بشود در آن جسد ميت چرا؟ فرد نادر نشد. كه ثوبت ملاقات با جسد ميت كرد يا مس كرد جسدت، جسد كلب را فأغسله بشور. چه طور اينها را حمل كرديم به صورت رطوبت مسريه به قرينه كل يابسٍ ذكى و گفتيم كه كلب صيد هم نجس است. جسد ميت هم نجس است اين دو روايت مثل او است و هيچ فرقى نمىكند. بله اگر از خارج ثابت شد كه يهودى و نصرانى و مجوسى اينها مثل كلب و جسد ميت نيستند. پاك هستند و اگر اين از خارج ثابت شد. آن وقت اين غسل را حمل بر استحباب مىكنيم. ولكن اگر ثابت نشود ظاهرش اين است كه امام عليهالسلام حكم وضعى را مىفرمايد. وقتى كه مصافحه محقق شد. فان صافحك اگر مصافحه كرد با تو يا در آن روايت فرمود: رجل صافح رجلاً مجوسيا مصافحه واقع شده است مىگويد فأغسلُه اين ظاهرش اشكال است براى اينكه دستش نجس شده است و بايد بشويد. اين دوتا روايت اين دلالت را دارد.
در ما نحن فيه يك روايت ديگرى در نحن ما فيه است كه آن روايت مىشود گفت كه دلالتش درست نيست. آن روايت، در همان باب 14 روايت [5]2 است
«وَ [محمد بن يعقوب] عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا » كلينى نقل مىكند عن عدةٍ من اصحابنا آن عدهاى از اصحاب ما نقل مىكند «وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ» كه از ثقات است عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى عليهالسلام و روايت صحيحه است. «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ مُؤَاكَلَةِ الْمَجُوسِيِّ فِي قَصْعَةٍ وَاحِدَةٍ وَ أَرْقُدَ مَعَهُ عَلَى فِرَاشٍ وَاحِدٍ وَ أُصَافِحَهُ قَالَ لَا» اين که انسان در يك كاسه واحده با مجوسى مىخورد آيا اين اشكال دارد روى يك تشك فرض بفرماييد ولى با يك متكا هر دو مىخوابند در آنجا در سفر است و يا كجاست. و با مجوسى مصافحه مىكند. اينها چه جور است. امام عليهالسلام فرمود، لا يعنى نكنيد اينها را اين روايت سندش تمام است اما دلالتى ندارد.اين نهى نهى تكليفى است كه نخور. نه اين كه اين به نجاست دلالتى ندارد : «سَأَلْتُهُ عَنْ مُؤَاكَلَةِ الْمَجُوسِيِّ» با هم غذا خوردن «فِي قَصْعَةٍ وَاحِدَةٍ وَ أَرْقُدَ مَعَهُ عَلَى فِرَاشٍ وَاحِدٍ وَ أُصَافِحَهُ قَالَ لَا» ، يك جا مىخوابيم و فرض كنيد كه مصافحه مىكنيم و امام فرمود كه نكن اين كار را حرام است خواهيم گفت كه حرمتى ندارد. حرمت تشريعيه است اين نهى، نهى ترجيحى مىشود كه انسان هر قدر از اين كلاب دور بشود بهتر است. اين دلالتى بر نجاست ندارد و يكى از اينها در نحن ما فيه كه باز دلالت مىكند بر نجاست. روايت 8 [6]است:
«وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَعِيدٍ الْأَعْرَجِ» همان سعيدى است كه سابقاً گفتهايم. سعيد ابن عبد الله سعيد ابن الرحمن اعرج است كه از ثقات و از عدول است «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ سُؤْرِ الْيَهُودِيِّ- وَ النَّصْرَانِيِّ فَقَالَ لَا». عرض كردم كه از سؤر يهودى و نصرانى پرسيدم که آيا می شود از آن انتفاع كرد يا نه. فقال لا فرمود كه انتفاع نكن. ظاهرش اين است كه سؤر نجس مىشود لذا انتفاع وجهى هم ندارد.
باز يكى از رواياتى كه دلالت مىكند بر نجاست اهل الكتاب اين روايت زراره است. روايت 12[7] است در همين باب.
«أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى» احمد بن ابی عبد الله برقی قدس الله سره در محاسن نقل مىكند از محمد ابن عيسى ابن عبيد «عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى» محمد بن عيسی از صفوان ابن يحيى نقل مىكند. عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ» موسی بن بکر واسطی است «عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي آنِيَةِ الْمَجُوسِ قَالَ: » امام عليهالسلام در آنيه مجوس اين طور فرموده است كه «إِذَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهَا فَاغْسِلُوهَا بِالْمَاءِ» اگر مضطر شديد كه اين آنيه را استعمال كنيد آن را با آب بشوييد اگر مضطر شديد كه آنيهاى را که مجوسى استعمال كرده است، استفاده كنيد بايد آن را بشوريد پس معلوم مىشود نجس است ديگر.
اين روايت از دوجهت اشكال دارد. هم از حيث سند و هم از حيث دلالت اما حيث دلالتش را بگوييم چون كه كم است و آن اين است كه دلالت مىكند كه آنيه مجوسى محكوم به نجاست است. اما از جهتى اين است كه چون كه غالباً همين جور است اين آنيه در معرض تنجس است. چون كه در اين جا گوشت ميته مىخورند و خنزير مىخورند و شراب مىخورند و از اين جهت فرمود كه او را بشوييد و بعد مصرف كنيد. اين ديگر دلالت نمىكند كه خود مجوسى نجس است. نجاست ذاتيه دارد. دلالتى ندارد كه اين مجوس نجاست ذاتيه دارد نه چون كه نجاست عرضيه دارد و اين اينها را نجس كرده است، بدان جهت مىفرمايد كه در معرض تنجس است. اگر يقين به نجاست و اطمينان به آن ند اشته باشيم در معرض تنجس است و بدان منظور مىفرمايد كه بشوريد. اين دلالتى نمىكند كه خود مجوسى نجاست ذاتيه دارد. اين من حيث دلالت و اما من حيث سند درست توجه كنيد بحث، بحث مفيدى است. در سند اين روايت موسى ابن بكر واسطی واقع است. كه صفوان در اين روايت نقل مىكند، صفوان ابن يحيى عن موسى ابن بكر، عن زراره، عن ابى عبدالله عليهالسلام اين موسى ابن بكر به واسطه از زراره روايات كثيرهاى دارد. روى اين حساب در اين كه اين شخص، شخص ثقهاى است يا غير ثقه در اين كلامى است. ملتزم شدهاند بر اينكه موسى ابن بكر واسطی ثقه است وجهى را گفتهاند كه آن وجه را ما تكرار كرديم كلام در آنها را آنها دليل بر ثقه بودن نمىشود. يكى اين كه گفتهاند روايات اين كثير است، خوب كسب مجرد كثرت الروايات دليل بر وثاقت شخص نمىشود. بله اگر يك طور كثرتى داشته باشد مثل كثرتى كه روايات معلی ابن محمد دارد و معلی بن محمد ابن بصرى كه مىشود گفت بر اين كه مثلاً خمس كافى است و ثلث كافى روايت معلی ابن محمد است كه حسين ابن محمد نقل مىكند. عن معلی ابن محمد البصرى اين طور بوده باشد يا مثل پدر على ابن ابراهيم بوده باشد كه على ابن ابراهيم، عن ابيه مىشودگفت بر اينكه فرض كنيد كه ربع و ثلث نبوده باشد يك قسمت عمده كافى روايات على ابن ابراهيم از پدرش است. پدرش توثيق خاصى ندارد. خوب نمىشود كافى را جمع كرده به جهت اين كه مرجع شيعه بوده باشد. شيعه رجوع كند اين روايت اگر شخص حسابى نبوده باشد. آنقدر روايت از او پر نمىكند اين كتاب را اين معلوم مىشود كه پدر على ابن ابراهيم از اجلاء بوده است. منتهی لجلالته به حالش تعرض نشدهاست. بسا شخصى كه لجلالته متعرض به حالش نمىشود. روى اين حساب بگوييد كه موسى ابن بكر واسطى اين طور كثير الرواية است نه اين طور كه نيست؛ مجرد كثرت دلالت بر توثيق نمىكند. و باز گفتهاند كه اجلاء نقل كرده است از موسى ابن بكر مثل صفوان ابن يحيى مثل ابن ابى عمير كه شيخ در اينها اين طور گفته است. كه لايرون و لايرسلون الا عن ثقة كه جماعتى را اسم برده است. سه تا اسم برده است. ابن ابی عمير، صفوان ابن يحيى، از موسی بن بکر صفوان و ابن ابی عمير رواياتى دارند. اين روايت هم خودش از صفوان است. چون موسى ابن بكر از او نقل مىكند. اين را هم سابقاً گفتهايم كه روايت اين اجلاء دليل بر وثاقت موسی نمىشود چرا؟ براى اينكه اين استفاده شده است از آنى كه گفته شده است در مقام اجمعت العصابة علی تصحيح ما يصح عن جماعة، به آن هم گفتيم كه معنايش اين نيست كه لا يرون و لا يرسلون الا عن ثقة سابقاً گذشت. يك وجه ديگرى گفتهاند كه روايتى كه در آن موسى ابن بكر به واسطى است اين روايت را ابن طاووس تصريح كرده است.
گفته است كه روايت صحيح است. خوب فرموده باشد ابن طاووس به درد ما نمىخورد چرا؟ براى اين كه روايت صحيح است. لعل ابن طاووس در روايت اصالة العدالتى است براى اينكه در نحن ما فيه خلاف ذكر نشده است مبنی بر اين که موسى ابن بكر ضعيف است بدان جهت روايت را گفته است كه صحيح است. خوب اين دليل نمىشود كه ثقه بودنش صابت بشود. و اين مبناى اصالت العدالتى را ما قبول نداريم. علاوه بر اينكه ابن طاووس از متأخرين است.
اين تصحيح های اين متأخرين مبنى بر اجتهادشهان است. اين طور نيست كه مثل توثيق نجاشى و شيخ مفيد و كشى و امثال ذلک از قدما بوده باشند كه توثيق آنها كما اينكه خودشان گفتهاند به اخبار است و نه به اجتهاد بدين جهت كه اگر يك جايى فهميديم كه اين توثيق وثاقت را نجاشى دارد اجتهاد مىكند قيمتى ندارد چون به اجتهاد تكيه مىكند ولی توثيق نجاشی مبنى بر اخبار است و ابن طاووس از متأخرين است و اين چيزى كه هست نقل اگر بكند وسايطش را نقل نكرده است. كه از كه نقل مىكند. مثل آن مرسلاتى بودن نيست عن غير واحد [نقل می شود] كه واسطه لازم نيست بشود. [وقتی اجتهاد سيد ابن طاووس شد] به درد ما نمىخورد. عمده چيزى كه درمقام گفته شده در معجم الرجال[8] است كه تكيه ايشان بر اين است كه ايشان اين طور فرمودهاند، عمده در توثيق اين شخص قول صفوان ابن يحيى است. كه صفوان ابن يحيى گفته است بر اينكه كتاب موسى ابن بكر واسطى لا خلاف به اصحابنا در اين كتاب خلافى ما بين اين اصحاب ما نيست كه اين كتاب، كتاب معتبر و صحيحى است. پس آن وقتى كه كتاب اين شخص كتاب معتبر شد. بايد مؤلفش معتبر باشد خود صاحب كتاب بايد معتبر بوده باشد. از اعتبار كتاب او كه در كتاب او اصلاً جاى مناقشه و يكى و دو نيست. همه اتفاق دارند. كتاب او كتاب معتبرى است اين دليل مىشود بر اينكه اين روايت، روايت معتبرى است. كجا صفوان ابن يحيى اين را فرموده است. يك روايتى است در باب الارث در آن روايت صفوان آن روايت را اين طور نقل مىكند.
باب، باب ميراث ابوين والاولاد ميراث باب 18 بله روايت در اين جا روايت 3 است [9]از روايت.
محمد ابن يعقوب عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ ، همان حميد ابن زيادى است كه اهل نينوا و مشايخ کلينى است. عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ كه عرض كردم كه حميد ابن زياد است كه از حسن ابن محمد سماعه نقل مىكند. «عَنْ صَفْوَانَ»، صفوان يحيى است. «عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ زُرَارَةَ». آن در اول حديث اين جور دارد كه قَالَ: هَذَا مِمَّا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ عِنْدَ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍعليهماالسلام بله در آن جا مىگويد كه در كافى اين طور نقل مىكند اين روايت را در كافى مى نقل می کند که اين حسن ابن محمد ابن سماعه مىگويد كه صفوان ابن يحيى كتابى را به من داد كه گفت آن كتاب كه كتاب موسى ابن بكر است. موسى ابن بكر واسطى است. و آن كتاب موسى ابن بكر واسطى كه هست. من به خود موسى ابن بكر پيش او خواندم اين كتاب را صفوان مىگويد. قرأت العرف خواندم اين كتاب را در نزد او موسى ابن بكر است. كتاب موسى ابن بكر است حسن ابن محمد ابن زراره مىگويد كه صفوان نقل مىكند كه كتابى به دست من رسيد و آن كتاب موسى ابن بكر است و حسن ابن محمد سماعه مىگفت كه من اين كتاب را براى صفوان خواندم وصفوان شنيده بود اين كتاب را من هم برای او خواندم تا تحمل حديث تمام بشود. در آن چيزى كه از آن كتاب خواندم اين طور بود اولش اين بود عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: هَذَا مِمَّا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ عِنْدَ أَصْحَابِنَا عن ابى عبدالله و ابى جعفر عليهما السلام. ايشان در مجمع هذا مما قال، قال ضميرش را برگردانده است به صفوان فرموده است كه قال صفوان يعنى فرموده است كه صفوان به آن حسن ابن محمد ابن سماعه گفت كه هذا يعنى اين كتاب مما ليس فيه اختلافاً عند اصحابنا هيچ كس در اين كتاب از اصحاب ما اختلاف نكرده است كه اين روايات ابى عبدالله و ابى جعفر عليهالسلام است. يعنى صفوان قال به آن حسن ابن محمد ابن سماعه هذا يعنى اين كتاب ليس فيه اختلاف عند اصحابنا اصحاب ما اختلاف ندارند كه روايت اين كتاب از ابى عبدالله و ابى و جعفر عليهالسلام است. در خوب اگر روايات كتاب باختلافى باشد. موسى ابن بكر آدم حسابى است. ايشان اين طور فرموده است كه عمده اين است ولكن عرض مىكنيم كه اين طور نيست اين قال ضميرش به زراره بر مىگردد. هذا هم اشاره به كتاب نيست. هذا اشاره به اين حكمى است كه در اين حديث است. اين طور است كه موسى ابن بكر نقل مىكند از على ابن سعيد، على ابن سعيد از زراره، زراره گفت كه هذا اين حكمى كه مىگويم ليس فيه اختلافاً در اين حكم اختلافى نيست پيش اصحاب ما من زراره تنها كه نيستم كه اين حكم را نقل مىكنم. ابى عبدالله و ابى جعفر اصحاب ما كه روايت دارند از ابى عبدالله و ابى جعفر آنها نيز اين را قبول دارند. آنها هم نقل كردهاند در اين حكمى كه در اين مسأله است. زوج سهم خود را مىبرد امّ هم ثلثش را مىبرد. ما بقيه مال ابنين مىشود در اين حكم اختلافى نيست در معنى اين روايت اين است و قال ضميرش به زراره بر مىگردد و هذا هم اشاره به اين حكم در اين مسأله است نه به كتاب يعنى اين روايت خوب شما بگوييد كه شاهد چيست؟ علاوه بر اين كه ظهور، ظهورش اين است شاهد بر اين روايات ديگر است و تنها اين روايت نيست يك روايت ديگر بخوانم. روايت در باب 6 از ابواب موجبات ارث است:
«وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى» باز على ابن ابراهيم نقل مىكند از پدرش، پدرش هم نقل می کند از محمد ابن عيسى ابن عبيد، «عَنْ يُونُسَ» راوى در اين جا يونس است. «عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ» صفوان نيست. يونس ابن عن الرحمن است. كه عيسى ابن عبيد از او نقل مىكند. «عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَعِيدٍ» همان على ابن سعيد است.
«قَالَ قُلْتُ لِزُرَارَةَ» على ابن سعيد مىگويد كه من به زراره گفتم. إِنَّ بُكَيْرَ بْنَ أَعْيَنَ حَدَّثَنِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام بكيرابن اعين طبقه زراره است و ديگر در رديف زراره است. برادر زراره مىشود. «أَنَّ السِّهَامَ لَا تَعُولُ» عول در سهام درست نيست «وَ لَا تَكُونُ أَكْثَرَ مِنْ سِتَّةٍ» از شش تا بالاتر نمىرود. قول درست نيست. يعنى صحيح است اين مىگويد كه به زراره اين طور گفتم «فَقَالَ» زراره در جواب گفت كه «هَذَا مَا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ بَيْنَ أَصْحَابِنَا-.عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام» اين همان عبارت است كه باز از موسى ابن بكر نقل مىشود. موسى ابن بكر خودش هم از يونس نقل مىكند و نه صفوان در اين جا مىگويد كه قُلْتُ لِزُرَارَةَ إِنَّ بُكَيْرَ بْنَ أَعْيَنَ حَدَّثَنِي- عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّ السِّهَامَ لَا تَعُولُ- وَ لَا تَكُونُ أَكْثَرَ مِنْ سِتَّةٍ فَقَالَ- در جواب گفت: هَذَا مَا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ بَيْنَ أَصْحَابِنَا كه همان زراره مىگويد كه ما بين اصحاب ما اختلاف نيست. تعجب اين است كه ما در ايشان نجف با ايشان صحبت كرديم و ايشان قبول كرند كه اين همين طور است. معذلک در معجم[10] هم نيز اين طور گفته است. پس علی كل تقدير در مانحن فيه همين طور است. كه اين موسى ابن بكر توثيقش تمام نشده است پيش ما. لذا روايتش من حيث سند تمام نيست و من حيث مدلول و دلالتش هم تمام نشده است.
يك روايت ديگرى كه باز استدلال شده است به نجاست. در باب 14[11] از ابواب النجاسات روايت نهم است:
«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ» شيخ الطائفه سندش هم به على ابن جعفر صحيح است. «أَنَّهُ سَأَلَ أَخَاهُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع »علی ابن جعفر از برادرش موسى ابن جعفر سؤال كرد «عَنِ النَّصْرَانِيِّ- يَغْتَسِلُ مَعَ الْمُسْلِمِ فِي الْحَمَّامِ» نصرانى غسل مىكند با مسلم در حمام «قَالَ إِذَا عَلِمَ أَنَّهُ نَصْرَانِيٌّ اغْتَسَلَ بِغَيْرِ مَاءِ الْحَمَّامِ» اگر فهميد كه اين نصرانى ايستاده در اين جا كه شست و شو مىكند. اين برود آب ديگرى كه غير از آب اين حوض است سابقاً اين طور معنى كردهايم در روايات حمام. براى اين كه حمام حياض و صغار دارد كه متصل به خزينه است. از آن جا آب مىداد به حياض صغار، حياض صغار متعدد بود. مىگويد كه اگر مىداند كه رفيقش كه سر حوض نشسته است. اين رفيق او نصرانى است برود يك جاى ديگر با آب ديگر غسل بكند شست و شو بكند. «إِلَّا أَنْ يَغْتَسِلَ وَحْدَهُ عَلَى الْحَوْضِ» مگر اين كه نصرانى نباشد تنها است. حوض تنها است و نه نصرانى است و نه غير نصرانى مىگويند كه اين نصرانى نيست. «فَيَغْسِلُهُ ثُمَّ يَغْتَسِلُ» اول نصرانى بوده اين جا و خود را شست و شو مىكرد. او فارق شد جهنم شد و رفت پىكارش اين تنها ماند و مىخواهد كه شست و شو كند. مىگويد در اين صورت اول بايد آن حوض را بشويد و تطهيرش كند.
بعد از آن حوض كه از خزينه آب آمد شست و شو كند. يك دفعه ديگر مىخوانم، «قَالَ إِذَا عَلِمَ أَنَّهُ نَصْرَانِيٌّ اغْتَسَلَ بِغَيْرِ مَاءِ الْحَمَّامِ- إِلَّا أَنْ يَغْتَسِلَ وَحْدَهُ عَلَى الْحَوْضِ فَيَغْسِلُهُ ثُمَّ يَغْتَسِلُ» وحد مگر اينكه در آن حوضى كه مىخواهد غسل كند تنها غسل كند. يعنى نصرانى رفت از آن جا در اين صورت اول حوض رابشورد و تطهير كند و بعد شست و شو كند. خوب اگر نصرانى نجاست ذاتى نداشته باشد و فقط نجاست، نجاست عرضى باشد و اين مىترسد كه شست و شو مىكند نصرانى نجاست عرضيه است از بدن او آب در بدنش بپاشد. در اين صورت فرق ما با نصرانى و غير نصرانى نيست و اين مسلمان متدين هم ايستاده و شست و شو مىكند. خوب اگر بدنش نجس باشد كه محتلم شده يا جنابت عارض شده است بايد شستشو کند. فرق ما بين نصرانى و مسلم نيست بايد متوجه باشد كه بدن او قبل از تطهير آبى ترشح نكند. اين كه نصرانى اين طور است معلوم مىشود كه نصرانى نجاست ذاتيه دارد. بدان جهت كه فرمود اگر نصرانى ردشد و رفت تنها ماند حوض را بشويد. حوض را چرا بشويد؟ به جهت اين كه نجاست است و او نجس كرده است و ديگر نفرموده است كه اگر در بدنش متنجس بود اين حوض را بشوييد. بالاطلاق فرمود كه حوض را بشور اين دلالت مىكند براينكه اين نصرانى نجاست ذاتيه دارد. ولكن اين روايت يك ذيلى هم دارد وَ سَأَلَهُ عَنِ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ يُدْخِلُ يَدَهُ فِي الْمَاءِ»على ابن ابى جعفر از برادر بزرگوارش سؤال كرد از يهودى و نصرانى که دستش را در آب داخل مىكنند. «أَ يَتَوَضَّأُ مِنْهُ لِلصَّلَاةِ» با آن آب مىشود انسان وضو بگيرد. از آن آبى كه نصرانى دستش را برده است. « قَالَ لَا إِلَّا أَنْ يُضْطَرَّ إِلَيْهِ» [فرمود:] نه نمىتواند. مگر اين كه مضطر باشد يعنى آب ديگر نداشته باشد. اين يك خورده مطلب را ظهور را به هم مىريزد. براى آنكه اگر آن لا به جهت تنجس بود فرقى مابين اضطرار و غير اضطرار نيست. اگر آب نيست بايد تيمم بكند. اين كه مىفرمايد مضطر شد يعنى آب ديگر نداشته باشد نه اين که به معنى تقيه است كه شيخ طائفه فرموده است. اضطرار مناسبتى با تقيه ندارد. متفاهم عرفى اين است كه آب ديگر نداشته باشد. مراد اين است خوب معلوم مىشود كه اين آب پاك است. در اين جا يك استحباب تنزهى است. انسان در همين طور ذهنش مىآيد كه اولى هم همين طور بود. كه حوض را بشويد چرا بشويد؟ حوض را كه شستن نمىخواهد. وقتى كه آب خزينه آمد حوض پاك مىشود. شستن نمىخواهد چون فرمود در آنجا حوض را اول بشويد خوب چرا بشويد؟ خوب نجس بوده باشد وقتى كه متصل بوده باشد با خزينهءشان خوب پاك مىشود ديگر آب كه پر شد پاك مىشود ديگر. پس بدان جهت در ذهن مىرود كه استحباب تنزهی است. حمل كردن روايت را صدر روايت را كه يك روايت حساب مىشود. به جاى اينكه آن آب متصل به ماده نمىشود كرد. به آن صورت حمامى است كه نمىشود كه آبش را متصل به ماده كرد. اين چه طور حمام است. الله اعلم ذيل را حمل كردند بر آن جايى كه آب كُر بوده باشد. صاحب وسائل[12] اين طور حمل مىكند می گويد فراز اول محمول بر نداشتن ماده حوض حمام است و فراز دوم محمول بر کريت آب يا اگر حمام است دارای ماده است در اين صورت اين حمل قرينه مىخواهد اگر قرينهاى نباشد اين قرينه تبرعى است. ذيل قرينه است به آن صدر که حکم حکم تنزهی است و استحبابى است. باز يك روايت ديگرى را بگوييم كه در ما ذكر كفايت است و بيشتر از اين نمىخواهد آن روايت صحيحهاى محمدابن مسلم است که در باب [13]14و روايت اولى است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ آنِيَةِ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَ الْمَجُوسِ» از آنيه اهل ذمه كه يهود و نصرانى و مجوس بوده باشند پرسيدم «فَقَالَ لَا تَأْكُلُوا فِي آنِيَتِهِمْ» آنيه هم در آنيه آنها هيچ وقت غذا نخوريد. «وَ لَا مِنْ طَعَامِهِمُ الَّذِي يَطْبُخُونَ» آن طعامى كه آنها پخت كردهاند نخوريد. اما اگر شما پختهايد يك خورده هم به او بدهيد بخورد اين عيبى ندارد. «وَ لَا فِي آنِيَتِهِمُ الَّتِي يَشْرَبُونَ فِيهَا الْخَمْرَ» نه در آنيهاى كه در آن جا خمر مىخورند. اين «وَ لَا فِي آنِيَتِهِمُ الَّتِي يَشْرَبُونَ فِيهَا الْخَمْرَ» باز كار را خراب كرد مثل آن دو تا روايت شد. چون آنيهاى كه خمر مىخورند آن به واسطه خمر نجس مىشود. «وَ لَا مِنْ طَعَامِهِمُ الَّذِي يَطْبُخُونَ» آن طعامى كه مىپذند توجه كرديد آن ظرفش هميشه آلوده است چون آنجا ميته هم پختهاند و خنزير هم پخته است و براى اينكه نجس آنيهاش است اگر آش جو هم به پزند كه هيچ گوشتى نداشته باشد باز آن آنيه نجس است و طعام را نجس مىكند. آن. يعنی آنيه آنان نجس و منجس است و اين اگر باشد مطلق است و در روايات ديگر كه انشاء الله عمر باقى شد مىخوانيم اين فرض را شده است كه فى آنيتهم اذا اكلوا فيه الميتة اين قيد را دارد در روايات؛ بدان جهت اين روايات سر تا پا همين است و ما يك مطلقاتى داريم. يعنى كه ظهور دارد به تنجس اغسل يدك كه اطلاقش اقتضاء مىكند. تنجس را اگر مقابل آنها قرينهاى بود كه دلالت كرد كه پاك است و اين استحباب تنجس است. اگر بود كه هست. بخواهيد نگاهد بكنيد پيدايش مىكنيد. از اين اطلاقات رفع يد مىشود. بر اي نكه اغسل يك حكم استحبابى است. نشد آن وقت به بينيم كه معارضه مىكند يا نه داستانش را فردا مىگوييم.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص67.
[2] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص419.
[3] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص420.
[4] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ يَبُولُ- وَ لَا يَكُونُ عِنْدَهُ الْمَاءُ- فَيَمْسَحُ ذَكَرَهُ بِالْحَائِطِ- قَالَ كُلُّ شَيْءٍ يَابِسٍ ذَكِيٌّ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص351.
[5] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص420.
[6] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص421.
[7] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص422.
[8] نعم الظاهر أنه ثقة، و ذلك لأن صفوان قد شهد بأن كتاب موسى بن بكر مما لا يختلف فيه أصحابنا...؛ سيد ابو القاسم موسوی الخويي، معجم الرجال الحديث، (...،...، چ...، ت...)، ج20، ص33.
[9] وَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: هَذَا مِمَّا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ عِنْدَ أَصْحَابِنَا- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع- أَنَّهُمَا سُئِلَا عَنِ امْرَأَةٍ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ أُمَّهَا وَ ابْنَتَيْهَا- قَالَ لِلزَّوْجِ الرُّبُعُ وَ لِلْأُمِّ السُّدُسُ- وَ لِلِابْنَتَيْنِ مَا بَقِيَ لِأَنَّهُمَا لَوْ كَانَا ابْنَيْنِ...؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج26، ص133.
[10] نعم الظاهر أنه ثقة، و ذلك لأن صفوان قد شهد بأن كتاب موسى بن بكر مما لا يختلف فيه أصحابنا...؛ سيد ابو القاسم موسوی الخويي، معجم الرجال الحديث، (...،...، چ...، ت...)، ج20، ص33.
[11] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص421.
[12] أَقُولُ: أَوَّلُ الْحَدِيثِ مَحْمُولٌ عَلَى عَدَمِ الْمَادَّةِ وَ آخِرُهُ مَحْمُولٌ عَلَى كُرِّيَةِ الْمَاءِ أَوْ عَلَى الْمَادَّةِ فِي الْحَمَّامِ لِمَا تَقَدَّمَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص421.
[13] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص419.